استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

غزل 090 ای هدهد صبا - یافته ها

غزل 090 ای هدهد صبا مابین اطلاعات، اخبار و پست های وبلاگهای فارسی جستجو و مطالب جستجو شده ی پیشنهادی به صورت خلاصه و با درج لینک منبع نمایش داده شده. چنانچه نتایج جستجو شده دارای محتوای نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید.



غزل 090 - ای هدهد صبا

درخواست حذف اطلاعات

دکلمه غزل اي هدهد صبا با صداي نسرین محمدی اي هدهد صبا به صبا می فرستمت بنگر که از کجا به کجا می فرستمت حیف است طايری چو تو در خاکدان غم زین جا به آشیان وفا می فرستمت در راه عشق مرحله قرب و بعد نبست می بینمت عیان و دعا می فرستمت هر صبح و شام قافله اي از دعاي خیر در صحبت شمال و صبا می فرستمت تا لشکر غمت نکند ملک دل اب جان عزیز خود به نوا می فرستمت اي غايب از نظر که شدی ه ن دل می گویمت دعا و ثنا می فرستمت در روی خود تفرج صنع خداي کن کايینه خداي نما می فرستمت تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند قول و غزل به ساز و نوا می فرستمت ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت با درد صبر کن که دوا می فرستمت حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست بشتاب هان که اسب و قبا می فرستمت ...




منبع : http://deklamehhafez.blogsky.com/1397/05/22/post-92/غزل-090-ای-هدهد-صبا



زنده باد وبلاگ

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله وبلاگ براي من تداعی کننده تلاش است. تلاش براي زنده ماندن در دنیاي بی در و پیکر شبکه هاي مجازی. و من میخواهم به اين تلاش احترام بگذارم. دوستی دارم که به قدر چشمانم به وی اعتماد دارم و میخواهم وبلاگ بنویسد و او نمیخواهد وبلاگ داشته باشد. دغدغه اي هم دارد و آن هم مانند خود من بی نام بودنش است. بنابراين بخشی از سهام اين وبلاگ را به وی دادم. حالا میتواند بنویسد و من بخوانم از روی دستش. امیدوارم روزی وبلاگ خودش را بنا کند ولی تا آن وقت همین جا خانه می کند. شايد اين طور وبلاگ ام هم زنده شد. هرچند که چه بگویم. دوستان من از من بدتر است و بايد ببینیم یک وبلاگ را دو نفری میتوانیم بچرخانیم یا نه. همین. گفتم نامی انتخاب کن. گفت هدهد براي من خوب است. گفتم خب امضاي نوشته هايت بايد با اسم من فرق کند. معتقد بود که هدهد نام اوست و من بايد اسم عوض کنم و اختلافات داشت بالا می گرفت. تا آنکه من پیشنها ...




منبع : http://hoopoe.blog.ir/post/VivaWeblog



نرم افزار هدهد

درخواست حذف اطلاعات

بچه شیعه - معرفی نرم افزار هدهد، آموزش قرآن براي ک ن معرفی قسمت هايی از نرم افزار هدهد که به هدف آموزش قرآن براي نرک ن طراحی شده است توسط بچه شیعه ...




منبع : http://khobbazi.blog.ir/post/359



جالبه بدونید که هدهد نر .....

درخواست حذف اطلاعات

جالبه بدونید که هدهد نر تا جفتش نیاد لب به غذا نمیزنه! و از اون جالبتر وقتی جفتش میمیره به هیچ ماده دیگه اي تا آ عمرش نگاه هم نمیکنه... چقدر شبیه مرداي ايرانیه! ...




منبع : http://mashhadoreza.blogsky.com/1397/05/11/post-53667/جالبه-بدونید-که-هدهد-نر-



بهار که بیاید من رفته ام

درخواست حذف اطلاعات

قصه را که می دانی؟ قصه مرغان و کوه قاف را، قصه رفتن و آن هفت وادی صعب را، قصه سیمرغ و آینه را؟ قصه نیست؛ حکايت تقدیر است که بر پیشانی ام نوشته اند. هزار سال است که من تقدیر را تأ خیر می کنم. اما چه کنم با هدهد، هدهدی که از عهد سلیمان تا امروز هر بامداد صدايم می زند؛ و من همان گنجشک کوچک عذرخواهم که هر روز بهانه اي می آورد، بهانه هاي کوچک بی مقدار. تنم نازک است و بال هايم نحیف. من از راه سخت و سنگ و سنگلاخ می ترسم. من از گم شدن، من از تشنگی، من از تاریک و دور واهمه دارم. گفتی قرار است بال هايمان را توی حوض داغ خورشید بشوییم؟ گفتی که اين تازه اول قصه است؟ گفتی که بعد نوبت معرفت است و توحید؟ گفتی که حیرت، بار درخت توحید است؟ گفتی بی نیازی...؟ گفتی که فقر...؟ گفتی که آ ش محو است و عدم...؟ آی هدهد! آی هدهد! بايست؛ نه، من طاقتش را ندارم...بهار که بیايد، دیگر رفته ام. بهار، بهانه رفتن است. حق با ...




منبع : http://elham2155.blogsky.com/1396/12/25/post-282/



انگشتان پفکی اش را لیس زده و فنجان اشکش را سر می کشد!

درخواست حذف اطلاعات

با مامان و آقاي و هدهد اومدیم پارک، مثلا توت خوری! نیست اصلا! از ی خوراکی یدیم که بخوریم، هر کدوم خوراکی هاشونو برداشتن رفتن یه طرفی! هدهد بستنی شو برداشت رفت که تلفنی با مخاطب خاصش حرف بزنه، مامان هم تخمه برداشت به آقاي گفت "بیا راه بریم، حوصله م سر رفته!" فک منظورشون اينه که سه نفری راه بریم که گفتن تو بشین ما برمی گردیم :||| چون دفعه ی قبلی واسم درس عبرت شده بود چیزی نگفتم. اون دفعه داداش و زن داداشم جلو، هدهد و نامزدش پشت سرشون، دو تا داداش هاي مجردم پشت سرشون، عسل و شوهرش هم به عنوان آ ین جفت داشتن با هم می رفتن. دیدم تکِ تک موندم، هرکی رفته سی خودش. ناخودآگاه گفتم "آقا چرا من تنهاااام؟" که همه برگشتن و قاه قاه خندیدن و گفتن "خوب منظوووور؟" :// وقتی می خواين جفتی راه برین چرا منو با خودتون می برین؟ اصلا قهر قهر تا روز قیامت☹ ...




منبع : http://monologue.blog.ir/post/475



بفرمایید خنده(۲)

درخواست حذف اطلاعات

برنامه بفرمايید خنده برنامه اي سرشار از خنده،شادی و لطیفه- کاری از شبکه هدهد فارسی بفرمايید خنده(۲) بفرمايید خنده , شبکه هدهد , لطیفه , برنامه بفرمايی لینک هاي : کیفیت 180p | کیفیت 270p | کیفیت 320p | ...




منبع : http://watcho.blogsky.com/1396/02/18/post-96705/بفرمایید-خنده-۲-



هدایت به سبک سلیمان نبی

درخواست حذف اطلاعات

داشتم داستان هدهد و سلیمان رو براي بچه ها تعریف می .کلیت داستان اينه: "سلیمان نبی پادشاهی بود که زبان پرندگان رو میدونست و همه درخدمتش بودند. بالاي سرش همه دوشادوش هم پرواز می و به نوعی سايه بان ايجاد می د تا نور خورشید اذیتش نکنه.یه روز نور خورشید میفته رو صورتش میفهمه هدهد نیست. میگه بهتره دلیل خوبی براي غیبتش داشته باشه وگرنه من میدونم و اون... هدهد میاد و از بلقیس و تختش خبر میده و اينکه تو اون سرزمین ی خداپرست نیست. سلیمان نامه میده به هدهد که برسونه به سرزمین ملکه. ملکه شروع میکنه به شور و م و میگه خونریزی و جنگ عاقبت خوشی نداره ملکه تصمیم میگیره هدیه بفرسته اگه قبول کنه که یعنی پادشاست اگه قبول نکنه یعنی چشم نداره به اموال دنیا و ه. سلیمان هدیه ها رو رد میکنه و تصمیم میگیره حمله کنه به اون سرزمین تا خداپرستشون کنه! بلقیس تصمیم میگیره بره پیشش. قبل از اومدنش سلیمان دستور میده تختشو ز ...




منبع : http://mazgat.blog.ir/1397/02/27/هدایت-به-سبک-سلیمان-نبی



دو

درخواست حذف اطلاعات

شبا حدودا هشت میرسم خونه. تا شام بخوریم میشه نه، نه و نیم. قراره براي آمادگی، هرچند شب یک بار پیاده بریم تا پارک و برگردیم، با همون کفش هايی که قراره بپوشیم تا بهشون عادت کنیم. کفش ورزشیمو از جاکفشی درمیارم. سال اول یا دوم براي تربیت بدنی یده بودم!!! یه بندانگشت خاک روش و توش نشسته! تمیزش می کنم. راه میفتیم :) من، هدهد، داداش کوچیکه (ح) همین ب بسم الله میگن یه خوراکی ب یم! طبق معمول بايد من ب م! چون هدهد که با خودش پول برنمیداره، داداش کوچیکه هم داداش کوچیکه است دیگه! تو کیفم پنج تومن پول هست فقط. چهار تا چی پف می م و میریم. من تو مسیر یکیشو میخورم. راجع به حجاب حرف میزنیم، راجع به پول، کار، درس. بیشتر من حرف میزنم. قرار بود ح دوچرخه بیاره، بریم پارک بانوان سوار شیم. باز گفتن "نه! الان بانوانش بسته است!" رفتیم دیدم واقعا بسته است. چرا؟ روبروی پارک دو تا آبمیوه فروشی هست که محیط خوبی داره. ...




منبع : http://monologue.blog.ir/post/266



سیمرغ یا سی مرغ

درخواست حذف اطلاعات

سیمرغ یا سی مرغ سی پرنده در آرزوی دیدار با سیمرغ و عظمت و جلال آن راهی بس دشوار را تا کوه قاف در پیش می گیرند آنها در خیال آنکه با طی مراحل سخت سیمرغ بزرگ را در می یابند اين راه و دشواریهاي بسیار زیاد را با رنج و مشقت فراوان طی می کنند اما با رسیدن به کوه قاف در می یابند که سیمرغی وجود ندارد و در اين مرحله است که سی مرغ را می یابند که مرحله هاي دشوار راه را طی کرده اند وبه اين سی مرغ ايمان می آورند. مقصود اين داستان طی مرحله هاي دشوار شناخت توسط آدمی و رسیدن به مرحله ی کمال می باشد. همانطور که عطار بزرگ و مولاناي عزیز اين داستان را در اشعار آورده اند ملا پریشان نیز به زبان لکی به اين ماجرا اشاره نموده است (۱) سی نوع پله وه ر راهی بین بیخود په ی دید سیمرغ هادی شان هدهد سی نوع پرنده واله وشیدا به راه افتادندبه امید دیدار با سیمرغ و با راهنمايی هدهد (۲) باينگان دی سیمرخی نوی دیده واز سی مرخشا ...




منبع : http://molaparishan.blogfa.com/post-38.aspx



تجربه

درخواست حذف اطلاعات

براي اولین بار در کل تاریخ بشریت، چهار شب قبل بنده فوتبال بازی ! با داداش ها و و هدهد رفتیم پارک، نصف شب. هوا سرررد، پارک خااالی :) در اصل توپ والیبال برده بودیم نه فوتبال. یهویی آقايون ویرشون گرفت با توپ والیبال، فوتبال بازی کنن! اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد اين بود که "کفشم زیر پاهاي برادر جانان اب میشه!" دومیشم اين بود که "من که بلد نیستم!" تا اون موقع حتی یه بار هم به فوتبال بازی فکر نکرده بودم :) بعد از اينکه من و هدهد موافقت کردیم با فوتبال، گفتم "حالا به کجا بايد گل بزنم؟ دروازه کوووو اصلا" کاملا عادی، ریل و طبیعی؛ انگار بنده خانم گل سال هستم :) یک دفعه جمع ترکید از خنده! گفت "به کجا گل بزنممممم؟!؟!؟!" و باز همه قاه قاه قاه! فی الواقع منو مس ه نمودند ولی انصافا چه ورزش سختیه! یه ربع از بازی نگذشته بود که به نفس نفس افتادم و رو چمن دراز شدم! چجوری نود + چند دقیقه میدوئن اينا؟ براي ...




منبع : http://monologue.blog.ir/post/320