استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

ذهنم ریخته بهم - یافته ها

ذهنم ریخته بهم مابین اطلاعات، اخبار و پست های وبلاگهای فارسی جستجو و مطالب جستجو شده ی پیشنهادی به صورت خلاصه و با درج لینک منبع نمایش داده شده. چنانچه نتایج جستجو شده دارای محتوای نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید.



ذهنم ریخته بهم

درخواست حذف اطلاعات

شما چجوری ذهنتون رو مرتب میکنید؟چجوری فکر هایی ک ذهن رو مورد آزار میده از کارهاتون جدا میکنید؟ ذهنم شروع شده ب درگیر شدن و هیج راه حلی ب ذهنم نمیرسه :/ ...




منبع : http://fairytale.blog.ir/1397/08/17/ذهنم-ریخته-بهم



دختری به نام نگار - قسمت اول

درخواست حذف اطلاعات

من در یتیم خانه ای در دورافتاده ترین نقطه یک شهر بزرگ شدم،خاطره ای خوب در ذهنم جایی ندارید و هر اندازه که میپندارم،فقط در ذهنم کورسویی از امید را میبینم،امید به آینده خوبی که ندارم،دقیقا همانند گذشته ام.اما در ذهنم امیدی هست،امیدی که تصویری بهم ريخته با ص نامفهوم را به من ارائه میدهد. ادامه مطلب ...




منبع : http://alonewriter.blog.ir/1396/10/17/Negar-EP1



حسینی: احتمال ممنوع ال وجی ام ذهنم را به هم ریخته است

درخواست حذف اطلاعات

کاپیتان تیم فوتبال پرسپولیس گفت: متأسفانه بحث ممنوع ال وجی من ذهنم را درگیر کرده و این درحالی است که پول آن را نگرفته ام اما باید مالیات آن را بپردازم. ...




منبع : http://vista.ir/cdn/33491313



با من بگو بگو از راز قلب او... رنگ از رخم پریده

درخواست حذف اطلاعات

جالبه که یه روز تمامه هر کار میکنم ذهنم آزاد شه و درس بخونم اصلا نمیشه وااای امتحان ....! البته دروغ نگفته باشم  وقتی داشتم آهنگ (دلبرا جان جان جاان جان ... ) و گوش میدام به اندازه (2 دقیقه) ذهنم آزاد شد ... برم به زوررررر درس شاید اون ذهنم و منحرف کنه ... ...




منبع : http://sarasaiee.ParsiBlog.com/Posts/681/با من بگو بگو از راز قلب او... رنگ از رخم پريده/



ذهنم پر سواله

درخواست حذف اطلاعات

اخه چرا تو انقد مبهمی ؟ چرا ذهنم پر سواله ؟ چرا حاضر نیستی دو دیقه مثله آدم بشینی رو به رومو بهم جواب بدی؟ چرا نمیتونم درکت کنم؟ اخه تو که خوب بود چی شد پس؟ ذهنم پره سواله ای کاش الان یکیو داشتم که حداقل چرتو پرتامو بهش میگفتم اخه تو که میدونی تو چه حالیم چرا سراغمو نمیگیری؟ نامرد..... ...




منبع : http://delneveshteham95.blogfa.com/post/14



آدمِ خوبی بود!

درخواست حذف اطلاعات

بعضی آدم ها را باید قبل از این که دیر بشود کشت. من هم امروز کشتمش! در ذهنم، در قلبم، در کلِ وجودم او را کشتم. فقط به این دلیل که نمی خواستم ذهنیم از او اب بشود. می دانید فقط عوض نشده بود؛ شده بود. یک دروغگوی . دوست داشتم برای همیشه در ذهنم خوب و مهربان و دوست داشتنی بماند برای همین کشتمش! چشمانم را بستم و او را در حالِ رانندگی در یک جاده ی پ یچ وخم تصور . تصادف کرد! در ذهنم مرد. دفنش د. بالای مزارش گریه . در ذهنم! در دلم عزاداری ست. خدا رحمتش کند. آدمِ خوبی بود. در ذهنم! ...




منبع : http://complex-life.blog.ir/1396/09/22/آدم-خوبی-بود



بر مسیرت رنج انسان ریخته

درخواست حذف اطلاعات

بر مسیرت رنج انسان ريخته آرزوهای فراوان ريخته در مسیر تو اگر آشفته ایم عطر موهای پریشان ريخته کیست بر گنجشک های شعر من تکه های کوچک نان ريخته در هوایی گرم، یک سوز غریب گریه ها را، در خیابان ريخته سوز صبح است و به جمعی آشنا جاده را شام غریبان ريخته کربلا کلخانه ای که عشق و گل در تمام یک بیابان ريخته هر طرف یک ابر کوچک، تشنه لب در سکوتی تلخ، باران ريخته کیست با یک تیر، صد آتشفشان بر گلوی هر چه انسان ريخته کربلا جای است که در هر طرف غیر ممکن ها فراوان ريخته نیزه ها و سنگ های بی شمار گوشه ایی از یک بیابان ريخته زیر سنگ و نیزه ها، خورشید ماست بر مسیرش رنج انسان ريخته ...




منبع : http://manamosafer.blogfa.com/post/31



پیش به سوی آرامش

درخواست حذف اطلاعات

آه که نوشتن چقدر آرامم می کند. چقدر تخلیه ام می کند از انباشتگی های ذهنم. چقدر مرتب و منسجم می شود اتاق های ذهنم. نوشتن و پرداختن به جزئیات فراوان ذهنم، طبقه بندی می کند همه آن چه را که در هم تنیده شده اند و گاه گره خورده اند. نوشتن، ذهنم را به رهایی می رساند از آشفتگی و آرام می کند روانم را نیز. ذهن آرام و منسجم روان آرام تری را در پی دارد. و چقدر در گام برداشتن به سوی آرامش روانم من. ...




منبع : http://heartfootnote.persianblog.ir/post/693



من و خودم و ذهنم

درخواست حذف اطلاعات

پس از کشمکش های فراوان با ذهنم:خب که چی؟؟!اینم سوال خوبی بود که پرسیدی! ...




منبع : http://aleme-n.blog.ir/post/894



ذهنم آرام بشه

درخواست حذف اطلاعات

بشینم حرفاموتوکاغذبنویسم ذهنم راحت بشه ..... کشتم همه روبااین کارام ...




منبع : http://darbande-to.blog.ir/1397/01/10/ذهنم-آرام-بشه



من و خودم و ذهنم

درخواست حذف اطلاعات

پس از کشمکش های فراوان با ذهنم:خب که چی؟؟!اینم سوال خوبی بود که پرسیدی! ...




منبع : http://aleme-n.blog.ir/post/894



ذهن مـَن :)

درخواست حذف اطلاعات

به خودَم قول داده ام همه چیـز را همین جا رها کَنم و بروم سراغ روز هایم ساعتـ ها بنشینم و بنویسم تا وقتی کلماتـ از ذهنم دستـ کشیدند بنشینم درس بخوانم ولی انگار تمام ذهنم پر از کلماتیستـ که نمیدانم چگونه در کنار هم ردیفشان کنم ... ذهنم خسته استـ ولی میدانم که ذهن خوبی دارم و میدانم که او ارام میگیرد ... :) ...




منبع : http://gol-banoo.blogfa.com/post/7



شعرسپید

درخواست حذف اطلاعات

به نام خدا ب هنگام خواب رویا با ذهنم کرد ذهنم آبستن شد صبح ،قطعه ای شعر زائید ...




منبع : http://naanvashear.persianblog.ir/post/87



2...

درخواست حذف اطلاعات

ذهنم هر از گاهی فلش بک میزنه به قبل به اتفاقاتی که میخوام فراموش کنم و نمیخوام به خودم ، به سردرگمی شاید ..،! به عذاب وجدان ؟! فرلموش کنم که خودم رو تباه نکنم !؟یا خاطرم باشه که چه ؟! شاید از نظر خیلیا اصلا موضوع خیلی مهمی نباشه ... خودم چی؟! خدایا چی کار کنم ؟ روانم ،ذهنم ! کاش میشد برگشت به عقب کاش میشد این اتفاقات رو از ذهنم پاک کنم کاش ...! ...




منبع : http://simay-e-ava.blogfa.com/post/3



گاهی آنقدر.....

درخواست حذف اطلاعات

گاهی آنقدر بغض گلویم را می فشارد که حتی نمیتوانم گریه کنمگاهی آنقدر دلم تنگ است که با هیچ م میل سخن نیستگاهی آنقدر خسته ام که گویی در معدن سنگ کار میکنمگاهی خسته میشومخسته از فهمیدن های بیهودهگاهی آنقدر ذهنم از همه چیز می فهمدکه دیگر در آن جایی برای خودم نمی ماندگاهی دلم یک دوش آب سرد میخواهد در وسط زمستانگاهی دلم میخواهد ذهنم همه چیز را فراموش کندهمه چیز که از ابتدای کودکی در ذهنم آمد میخواهم خودم انتخاب کنم چه چیزهایی در ذهنم بماندوچقدر اینگونه جهان زیباتر بود....1395/7/9 ...




منبع : http://sedighi2001.ParsiBlog.com/Posts/2/گاهي آنقدر...../



کمک کن واژه شویم

درخواست حذف اطلاعات

مثل همیشه در فراز و فرودی همیشگی طرح ذهنیاتم را سبک سنگین میکنم . نمیدانم چرا ، اما این بار ذهنم پر شده از چراهای بی سر و ته واژه ها را کنار هم می چینم ، جمله ها را متولد میکنم . ذهنم را خالی میکنم تا آرامش خیال یابم . حال دلم سکوت می خواهد . دلم تمرکز میخواهد . اما این افکار سمج مدام در ذهنم میگویند ، میل داشتی کمک کن واژه شویم . ...




منبع : http://khorshidbano1991.blog.ir/1395/10/12/کمک-کن-واژه-شویم



ذهنِ درگیرِ مارجان

درخواست حذف اطلاعات

مارجان گوشه ذهنم جا گرفته می خواهم خانه تکانی کنم و تمامش را از ذهنم به روی کاغذ بیاورمش نیاز به خانه تکانی ذهنی دارم دوست دارم زودتر از فکر مارجان رها شوم تا زمانیکه مارجان در قفس ذهنم اسیر و دربند است دست و دلم به کار دیگری نمی رود ...




منبع : http://maarjaan.blog.ir/1396/05/24/maarjaan.blog.ir81



حرف هست ولی نیست

درخواست حذف اطلاعات

از صبح دارم فکر میکنم چی بنویسم. هر چی فکر دیدم چیزی یا ماحرایی ندارم که بنویسم براتون :/ ولی خا دلم میخواست که بنویسم :) این روزا خیلی کم حرف تر از قبل شدم... اونقدری ذهنم درگیر مسابقه و مقاله بود که صبح وقتی مامانم بیدارم کرد میگفتم نمیخواد من مشتق ها رو خودم بلدم نوشتم :| در این حد ذهنم درگیرشون بود :/ یا دیروز عصر اونقدری ذهنم درگیر یه موضوعی بود که راه خونه رو اشتباه رفتم :| ...




منبع : http://anne-shirley.blog.ir/1396/08/18/post315



the night is the hardest time to be alive and 4am knows all my secrets

درخواست حذف اطلاعات

بالا ه صبح، هنگامی که آسمان رو به روشنی می رفت، احساس می خواب مرا می رباید. اما آن خواب نبود. نوکِ انگشت هایم به سختی لبه ی بیرونیِ خواب را لمس می کرد و تمامِ مدت ذهنم کاملاً هوشیار یود. ردّپای خواب آلودگی را احساس می ؛ اما ذهنم آنجا بود، در اتاقِ خودش، آن سوی دیوارِ شیشه ای، و به من نگاه می کرد. خودِ جسمانی ام در کورسوی صبحگاه به خواب فرو می رفت و در تمامِ مدت حس می کرد ذهنم کنارِ او نفس می کشد و به او خیره شده است. بدنم در آستانه ی خواب بود و ذهنم اصرار داشت بیدار بماند. • خواب، هاروکی موراکامی، به فارسیِ بزرگمهر شرف الدّین • عنوان: poppy z. brite ...




منبع : http://yzdn.blogfa.com/post-227.aspx



حالا

درخواست حذف اطلاعات

سرشارم از نوشتن. دلم میخواست قدرت ذهنم خودجوش بیاد رو کاغذ. احتمالا خودم مجبورم دست به کار شم، بعید میدونم ی بتونه چنین رویایی رو پوشش بده.و تا وقتی بدنم سرشار نشد، ذهنم شروع به پر شدن نکرد. هیچ بهش توجه نکرده بودم که هر جا این قد پر بودم، با اینکه پریت از ذهنم میزد بیرون، ولی بدنم حتما پر بود. قدیمی ها دانسته ضرب المثلاشون رو تولید می ! نمیفهمم چرا این اگاهی رو کمتر در جدیدا مبینم. ...




منبع : http://luli-vash.blog.ir/post/حالا



خون عاشقان

درخواست حذف اطلاعات

این طرف مشتی صدف آنجا کمی گل ريخته موج، ماهیهای عاشق را به ساحل ريختهبعد از این در جام من تصویر ابر تیره ایست بعد از این در جام دریا ماه کامل ريختهمرگ حق دارد که از من روی برگردانده است زندگی در کام من زهر هلاهل ريختههر چه دام افکندم، آهوها گریزان تر شدند حال صدها دام دیگر در مقابل ريختههیچ راهی جز به دام افتادن صیاد نیست هر کجا پا می گذارم دامنی دل ريختهزاهدی با کوزه ای خالی ز دریا بازگشت گفت خون عاشقان منزل به منزل ريخته ...




منبع : http://delebarooni.ParsiBlog.com/Posts/57/خون عاشقان/



خشم

درخواست حذف اطلاعات

یه خشمی پس ذهنم هستکه هر روز با خشونت، توی ذهنم، از هر ی که تو ایران حقمو به عنوان یه دختر خورده حقمو هزار بار پس میگیرم ...




منبع : http://morpheuss.blogsky.com/1397/06/19/post-166/خشم



ذهنم در هیئت و ...

درخواست حذف اطلاعات

بی خود نبود که این روزها کم تر نوشتم ... گمانم کلمات ذهنم در هیئت عزای تو جا مانده بودند یا حسین ع ...




منبع : http://kalamateman.blog.ir/1395/07/24



تنبیه

درخواست حذف اطلاعات

امروز صبح در حالی که می خواستم برم و با احتیاط درو می بستم و تو ذهنم چک می که چیزی جا گذاشتم یا نه، ضمیر نا خودآگاهم جمله ای رو به سمت قسمت خودآگاه ذهنم پرت کرد که : «آخه این چه وضعه زندگیه!» و از صبح تا حالا بسیار متنبهم. ...




منبع : http://ihaam.blog.ir/post/2052



مارجان واقعی

درخواست حذف اطلاعات

هر زن و پیرزنی که میبینم از تیغ نگاهم در نمی رود. همه را با دقت تماشا می کنم و ذره ذره در ذهنم تحلیل می کنم. کلام و لحن و حرکات دستشان هم برایم جالب است. سبک زندگی و نوع لباس و تغذیه و حتی خواندن و طرز عبادت و عزاداریشان هم برایم جالب شده. باید سعی کنم تمام آنچه در این بیست و دو سال زندگی در گیلان از سبک زندگی این مردمان در ذهنم مانده و به صورت تجربه زیستی درآمده دوباره در ذهنم فعال کنم شاید جایی در اثر مارجان به کارم بیاید. ...




منبع : http://maarjaan.blog.ir/1395/09/05/maarjaan.blog.ir.72



خوشبختی؟!!

درخواست حذف اطلاعات

همه جا را تاریکی فرا گرفته است.بجز صدای تیک تاک ساعت ، هیچ صدای دیگری شنیده نمی شود. ذهنم درگیر است و خوابم نمی برد. تنهایی،نبودن ،ش ت های پی در پی همه و همه ذهنم را ... ادامه مطلب ...




منبع : http://kooche-bagh.blog.ir/1394/10/27/خوشبختی



کنترل ........

درخواست حذف اطلاعات

باید یاد بگیرم خیلی چیزا رو کنترل کنم و مهمترینش خشممم و عصبانیته..... و دیگری ذهنم...... نباید بذارم افکار بیهوده به ذهنم هجوم بیارن.................. ...




منبع : http://ghoghnos94.blog.ir/1396/05/09/کنترل



عزیزانم را نه در قلبم دوست میدارم نه در ذهنم

درخواست حذف اطلاعات

مولانا میگویدعزیزانم رانه در قلبم دوست میدارمنه در ذهنمچون ممکن است قلبم ازحرکت بیفتدو ذهنم دچارفراموشی شوددوستانم را با روحمدوست میدارم چون نهفراموش میکند و نه ازحرکت می افتد.به کانال تلگرامی ناب جملک بپیوندید❇️ nabjomlak@ ❇️ ...




منبع : http://nabjomlak.blog.ir/1396/05/25/ناب-جملک-عزیزانم-را-نه-در-قلبم-دوست-میدارم-نه-در-ذهنم



خدا صدامو میشنوی...

درخواست حذف اطلاعات

اشک من بند بیا...روز به روز وضعیت زندگیم داره بدتر میشه ... هیچ راهی به ذهنم نمیرسه ، نمیدونم باید چکار کنم واقعا! هیچ راه درستی به ذهنم نمیرسه...میترسم از این روند... ...




منبع : http://life-me.blogsky.com/1396/05/24/post-1424/خدا-صدامو-میشنوی-



نگرانم

درخواست حذف اطلاعات

نگرانم.. نمی دونم چی میشه ... یه کارایی تو ذهنم هست م، ذهنم درگیره . ...




منبع : http://memoriesontheair.blog.ir/1396/05/02/نگرانم



در قلب و ذهنم باقى مى مانى

درخواست حذف اطلاعات

این چه روزگاریست دلم را میشکنی هزاران هزار تکه میکنی بر روی تکه تکه هایش با آرامش قدم میزنی ولی باز از یادها نمیروى ولی باز فراموش نمیشوى ولی باز در قلب و ذهنم باقی میمانى♥️ ...




منبع : http://zahrabnd.blog.ir/post/در-قلب-و-ذهنم-باقى-مى-مانى



او

درخواست حذف اطلاعات

حس و حال نوشتن ندارماز چند جهت ذهنم درگیرهاز چند جهت حالم بدهباز افکار مز ف دارن میان تو ذهنم...باز دارم به یه ناامیدی مز ف دچار میشم.+از برنامه هایی که داشتم عقب موندمنمی خوام این وضعیت رونمیخوام این وضعیت رومتنفرم از سردرگمی.+دلم اونو میخواد. دلم فاطمه رو میخواد.چرا اصلا اشتباه رو و خواستم با غزل باشم؟ چرا با خودم روراست نبودم؟من از خیلی وقته ذهنم درگیره فاطمه ست.امروز باز یه سری حرفا در موردش شنیدم. این که باز فهمیدم داره، البته الانو نمی دونم.چرا اون برای من نیست؟؟ من ایشون رو میخوام. مدت هاست ذهنم درگیرشه.هر وقت می بینمش دست و پام رو گم می کنم...چیکار دارم می کنم؟چرا این کارا رو دارم می کنم؟نمی دونم.من دلم هنوزم با اونه. ...




منبع : http://life-is-strange.blogsky.com/1397/07/01/post-462/او



پرسه

درخواست حذف اطلاعات

باز صدای پرسه ی محو تو در افکارم، سکوت خالی ذهنم را خط می زند. خاطرت در ذهنم موریانه ترین تصویر گنگی است که از جویده های تنم بالا می رود و از نشیب خیس خیالات م فرو می ریزد. آه که از آن همه «بودن» اکنون هیچ نمانده است... ...




منبع : http://rlezaf.blog.ir/post/126/پرسه



آهنگ جدید امو بند بنام نمیری از ذهنم بیرون

درخواست حذف اطلاعات

آهنگ جدید امو بند بنام نمیری از ذهنم بیرون با کیفیت اورجینال new by emo band | nemiri az zehnam biroun آهنگ جدید امو بند بنام نمیری از ذهنم بیرون emo band , nemiri az zehnam biroun , امو بند , آهنگ امو بند نمیری از ذهنم بیرون , آهنگ جدید امو بند , آهنگ نمیری از ذهنم بیرون از امو بند , آهنگ نمیری از ذهنم بیرون امو بند , آهنگهای امو بند , متن آهنگ نمیری از ذهنم بیرون از امو بند , نمیری از ذهنم بیرون ...




منبع : http://irmusicorg.blog.ir/1396/05/23/دانلود-آهنگ-جدید-امو-بند-بنام-نمیری-از-ذهنم-بیرون



حماقت

درخواست حذف اطلاعات

چقدر انسان حماقت میکنه . چرا این درگیری های فکری واسه من پیش میاد ؟ منم میخوام تقوا پیشه باشم من پسرم ، چرا همش به اون پسره فکر میکنم ، ذهنم آروم نمیشه ، دم به دیقه میاد جلوی چشمم صلوات میفرستم و توی ذهنم با یه سیل آب میذارمش که بره ولی بازم میاد توی ذهنم مگه این کیه ؟ وقتی باهاشم راحتم و دیگه هی نمیاد جلوی چشمم ولی همین که نیام خونه بازم شوق دارم فردا برسه و ببینمش از ته دل آه میکشم ... ...




منبع : http://dirnist.blogfa.com/post/43/حماقت



تنبل بانو(:

درخواست حذف اطلاعات

تو ذهنم مینویسم و مینویسم و مینویسم ولی اوج تنبلیم اونجاس ک همیه نوشته هام فقط تو ذهنم میمونه و هیچ جایی ثبتشون نمیکنم(:+وزن پنجشنبه، 20/ 7 / 1396 ==》54 کیلو گرم ...




منبع : http://banolabkhand.blogsky.com/1396/07/21/post-472/تنبل-بانو-



ذهنم خالی است

درخواست حذف اطلاعات

سلامپاییز آمد ... خوش آمد ...اما من این روزها ذهنم خالی است ... احساس می کنم یک عده دمنتور محاصره ام کرده اند و ذره ذره شادی، امید و انگیزه ام را میمکند ... ...




منبع : http://mrmustache.blogsky.com/1397/07/03/post-2303/ذهنم-خالی-است



دور باطل...

درخواست حذف اطلاعات

ذهنم که به هم میریزد اتاقم نامرتب می شود اتاقم که نامرتب می شود ذهنم بیشتر به هم می ریزد ذهنم که بیشتر به هم می ریزد اتاقم بیشتر شلوغ می شود و این دور باطل انقدر ادامه می یابد تا از هردوی این شلوغی ها منزجر می شوم دست به کار می شوم اتاقم را تمیز میکنم و با یک دفتر و قلم پشت میز می نشینم و این بار افکارم را از نو سرجایشان می نشانم و زندگی به ح عادی برمی گردد... پ ن: و من واقعا یه سیکل چنین حالاتی دارم هر ازگاهی اینجوری دیوونه میشم شماهم می شید یا فقط منم؟ ...




منبع : http://berkekashi.blog.ir/1397/06/27/post527



همین الان حالم

درخواست حذف اطلاعات

+حداقل نکته مثبتی که این قضیه برام داشت این بود که همیشه باید مواظب اون صدای خاصی که تو ذهنم تکرار میشه باشم، همون ص که غر میزنه.کلا یه صدای خاصیه که نمی تونم در موردش کاری کنم و بخوام یا نخوام، تو کلم تکرار میشه.اکثرا و در نهایت خواست، خواست اونه و من هیچ کنترلی ندارم در قبالش.++احساس می کنم این قضیه عشق و عاشقی زیاد برنامه هامو به هم ريخته بود که دوست داشتم زودتر تموم شه.برنامه های زیادی تو ذهنم داشتم که با این قضایا دچار مشکل شد.عادتایی که ريخته بودم به هم ریختن همه.خدایا، من بالا ه کی تو این زندگی می خوام درست زندگی کنم؟+++ولی کمتر فکرم می مونه، کمتر تو گذشته خواهم موند. ...




منبع : http://roozhayeh-man.blogsky.com/1397/06/11/post-426/همین-الان-حالم



حال خوب

درخواست حذف اطلاعات

از او خواستم تنها به حرف هایم گوش کند و رواندرمانی را به گوشه ای گذارد .. از همان اول اصطراب زیاد تمام چیز هایی که در این پنچ هفته در ذهنم با او گفته بودم را از یادم برد .. کلمات پشت سر هم غیب میشدند .. با این حال سعی در آرامش دادن به من کرد و نیز آرام تر شدم هر چه میگذشت ... . از ابتدای این پنج هفته تا انتهایش .. به شکلی بسیار دور از آنچه باید و تمرین کرده بودم به او گفتم .. به او گفتم که این پنج هفته را برای این نیامدم که فکر می دارم تمام حجم تنهایی ام را روی او خالی می کنم . خیلی ذهنم به هم ريخته بود ... به خاطر قرص هایی که این چند روزه خورده بودم ذهنم به کلی بهم هم ريخته بود . حتی دلیل این به هم ریختگی را یادم نیامد که به او بگویم .. آنقدر سطح اضطرابم بالا رفته بود که نمیتونستم ذهنم رو جمع کنم .. . به هر حال اما با این که حتی شبیه آن چیزی که انتظار داشتم نشد .. اما به حد کافی حرف زدم و ...




منبع : http://dastkhate.blog.ir/1396/05/19/حال-خوب



کلافهای ذهنم

درخواست حذف اطلاعات

وقتی یه کلاف کاموا,که کمواهاش بهم گره خورده باشن, هرچقد از این طرف و از اون طرف بکشیش بجای اینکه باز بشه بیشتر گره میخوره. هرچی بیشتر اینکارو انجام بدی اونم بیشتر و بیشتر گره میخوره... کلاف های ذهنم بهم گره خورده,هرچی میخوام گره هاشو از هم باز کنم بدتر میشه... تنها اشکام دونه دونه میریزه.... الان دیگه از دستم کاری برنمیاد... خدایااااا کمک.... ینی میشه این اوضاع بهم ريخته سامان پیدا کنه؟؟؟ نپرسین..... فقط.... میشه دعا کنید؟؟.... ...




منبع : http://arosak78.blogfa.com/post/69



شناوری

درخواست حذف اطلاعات

زمان های قیژدار ذهنم زیاد شده، انگار یه چی اون تو هست که میخواد ازاد شه. و هر جور نگاش میکنم هنوز نفهمستمش. دلم تمرین دو میخواد. شاید هم بدنم، یا بهتر بگم ذهنم. و اون چیزی که دلم واقعا میخواد قبرستون ه. ...




منبع : http://luli-vash.blog.ir/post/شناوری



در میانِ شلوغی های ذهنم...

درخواست حذف اطلاعات

در میانِ شلوغی های ذهنم...جای یک دوستت دارماز زبانِ توچقدر خالی ست...#لیلا_مقربی ...




منبع : http://2007.blogsky.com/1396/12/23/post-7473/



خودمونی

درخواست حذف اطلاعات

یه دنیا خستم... انگار صدام بهت نمیرسه... خودم حواسم به حرفام نیست... زمانی که باهات حرف میزنم حواسم پرت فکرمه... ذهنم شلوغ ترین مکان کره زمینه... فکرت چند روزه غوغایی بپا کرده تو ذهنم... یا خودت باش یا فکرتم از ذهنم ببر... +خدایا ممنون واسه اینکه کمک کردی(خودت میدونی خداجونم چیو میگم) پ ن1:چند روزه دلم خیلی هوای اولین و بهترین دوستم(فاطمه دوستی که اول راهنمایی اشنا و تااوایل مهر بو ی...)که با ازدواجش رفت فکرشم نمیکردیم... پ ن2:امیدوارم خدا غوغای ذهنم به زودی یام ببخشه... پ ن3:دعا کنید بریم مشهد به زودی زود پ ن4: ماس دعا فرج!حواسمون به زمانمون باشه... ...




منبع : http://dokhtar--labkhand-khodast.blog.ir/post/150



آ ایمر

درخواست حذف اطلاعات

افکار زیادی تو ذهنم میچرخه و میره بعضا فراموش میشه و حسرتش رو میخورم که خدایا میخواستم چیکار کنم شیش سال پیش تصمیم گرفتم که ایده هامو بنویسم شروع طوفانی بود ولی همونقدر که سنم بالا میرفت و مشغله ها بیشتر میشد (بیشتر درسای ) تفکرات خیال پردازی هام کمتر شد در این حد که الان فقط به فکر ساختن یه باتری لیتیمی هستم (لیتیم میخوام ) ذهنم کند شده دچار روزمرگی شدم چند وقت پیش تو یه مطلبی گفتم بیشتر میخوام از ذهنم استفاده کنم همین که غلط دیکته هام کمتر شده خدا رو شکر. ...




منبع : http://mad2minde.blog.ir/1396/10/21/آلزایمر



(بدون عنوان)

درخواست حذف اطلاعات

صفحه پیامها را توی گوشیم باز میکنم نوشته : هیچ ی منو اندازه تو دوست نداره نگاه میکنم. دوباره و دوباره میخونمش.توی ذهنم دنبال دلیل این جمله میگردم. توی ذهنم دنبال جواب این جمله میگردم. چیزی پیدا نمیکنم اما مزه ای عجیب و سکرآور از درون ذهنم ریشه میدواند توی رگهایم و مست میشوم . دوباره میخوانم.... مینویسم: دوست دارم که ت ، دوست ندارد ، جز من!حیف باشد که تو در خاطر اغیار آیی!! ...




منبع : http://barankhorde.persianblog.ir/post/265



خواب

درخواست حذف اطلاعات

ب تا ساعت سه بیدار بودم و با بدبختی خوابم برد.کلا این چندوقت ساعت خواب و بیداریم بدجور بهم ريخته. خواب آشفته ای دیدم اما بین تموم قسمتاش یک قسمت پررنگ یاد مونده. توی خوابم دلم براش تنگ شده بود و با یک دسته گل رفته بودم دیدنش :| اون منو میبینه ولی به روی خودش نمیاره و منو نادیده میگیره،منم انگار این های آبکی صدا و سیما،بغض میکنم و دسته گل رو همونجا ول میکنم و میرم :| اون نادم و پشیمون میشه و بعدش هی فرت و فرت زنگ میزنه و پیام میده،منم این وسط براش خودمو میگیرم و جوابش رو نمیدم.....روم به دیوار با این خواب دیدنم :| پناه میبرم به خدا از خودم و این خواب ها که معلوم نیست قسمتِ ناخوداگاه ذهنم توش چی میگذره....آدم قحطی بود که من دلم برا اون تنگ بشه....اصلا با یادآوریش انقدر ذهنم بهم ريخته که پتانسیل اینو دارم که سرم رو بکوبم به دیوار. ...




منبع : http://nooghtehsarekhat.blog.ir/1396/12/23/خواب



عععع!!!

درخواست حذف اطلاعات

یه چیزی کشف !!  من جسمی رو تو ذهنم تصور کنم، نمیتونم تو ذهنم این جسم رو از سمت چپش تصور کنم! اما سمت راست جسم و میتونم تصور کنم.  الان نیم ساعته تو ذهنم نیم کره چپ مغزم و از دید چشم راستم میتونم تصور کنم و تخیل توش بکار بببرم و کلی جلوه های ویژه اضافه کنم اما نمیتونم نمیکره راست مغزم و از زاویه چشم چپ تصور کنم!  الان این گوشی دستم. از این زاویه ====> میتونم تو ذهنم ببینم از بالا به پایین میتونم تصور کنم  از پایین به بالا یکم به سختی!   اما از این زاویه <===== نمیتونم تصورش کنم :(((((((( مغزم :((( دوست خوبم :(((( داره از بین میره ...




منبع : http://anahno.blogsky.com/1395/12/03/post-538/عععع-



آداب معا در زندگی اجتماعی

درخواست حذف اطلاعات

سلام من یه دختر 19 ساله م ، یه مدته آداب معا م به شدت ضعیف شده ، مثلا تو یه جمع یا بین فامیلای نامزدم اصلا چیزی تو ذهنم نمیاد که صحبت کنم حتی وقتی باهام شوخی میکنن فقط با لبخند جواب میدم . یه روز یه شخصی پیش خانواده ی شوهرم بهم توهین کرد اما من فقط نگاش یه لبخندم زدم نه جو نه چیزی ... اصلا چیزی نیومد تو ذهنم که جوابش رو بدم هیچی.... تو موقعیت های مختلف تو ذهنم هست که چی کار کنم اما موقع عمل در جا میزنم مخصوصا اگه ی کنارم باشه . خسته شدم فکر میکنم دیگه به هیچ دردی نمیخورم ... ...




منبع : http://khbartar.blog.ir/post/12807/آداب-معاشرت-در-زندگی-اجتماعی



من با تو خوشم..آروم نداره دلم..

درخواست حذف اطلاعات

چراغ سوخته بود عوضش کردیم روشنش می کنم و وطل می کشه تا روشن شه..اولش ذهنم می گه زیاد تاریک نیست..می تونی عادت کنی. بعد روشن می شه و همون موقع ذهنم می گه چه تاریک بودآ. ...




منبع : http://fals.blogsky.com/1396/12/20/post-639/من-با-تو-خوشم-آروم-نداره-دلم-