استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

ادواردز رسید خودش چشمانش نداشت جرات نداشت قرار گرفت یعنی خانوم استون ادواردز اسلحه - یافته ها

ادواردز رسید خودش چشمانش نداشت جرات نداشت قرار گرفت یعنی خانوم استون ادواردز اسلحه مابین اطلاعات، اخبار و پست های وبلاگهای فارسی جستجو و مطالب جستجو شده ی پیشنهادی به صورت خلاصه و با درج لینک منبع نمایش داده شده. چنانچه نتایج جستجو شده دارای محتوای نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید.



آغاز یک پایان 6

درخواست حذف اطلاعات

آغاز یک پایان 6 نوشته مهدی اصغ ور - بله...منظورم همون مرد جوانی بود که کل روز من رو تحت نظر داشت...مگه اون از افراد شما نبود؟ گویی ادواردز داشت با خودش حرف می زد: پس سرو کله اش پیدا شده...انتظار نداشتم به این سرعت دست به کار بشه... دست برد در جیب بغل کتش و کلتش را از آن خارج کرد و شروع کرد به بستن صدا خفه کن روی آن : ی از آدن شما به اینجا خبر دارد؟ ی تعقیبتان نکرده؟ کتی که با حیرت حرکات ادواردز را دنبال می کرد، پاسخ داد: خودتان گفتید که با هیچ در این مورد حرفی نزنم... در این هنگام ادواردز اسلحه اش را به سمت کتی نشانه رفت. کتی از ترس چند گام به عقب رفت و غفلتا روی زمین در غلطید: چرا شما اینکارو می کنید؟ من که خطری برای شما ندارم... - متاسفم خانوم استون...شما در جریان مسائل محرمانه ای قرار گرفته اید...برادرتون هم همین اشتباه رو مرتکب شد... - يعني می خواید بگید... - خیلی پیچیده اش نکنید خانوم ...




منبع : http://tell-tale.blogfa.com/post/7



آغاز یک پایان 5

درخواست حذف اطلاعات

آغاز یک پایان 5 نوشته مهدی اصغ ور ساعت از هشت شب گذشته بود که تا ی او را در برابر محوطه چمن کاری شده منزلش پیاده کرد. در نگاه اول هیچ چیز مشکوکی دیده نمی شد. با احتیاط به درب خانه نزدیک شد و در حالیکه همه حواسش متوحه پشت سرش بود، کلید را وارد قفل کرد و چرخاند. اما به محض ورود به خانه از دیدن آن چه پیش رویش قرار گرفته بود، صیحه کوتاهی کشید. تمامی اثاثیه خانه بهم ریخته بود. روکش مبل ها شده بود، قفسه ها و کمدها تخلیه شده بود و محتویات آن روی زمین ریخته شده بود. هنوز چند گام جلو نرفته بود که پایش به چیزی گیر کرد و محکم روی زمین افتاد. خوب که توجه کرد دید جسم نیمه جان " رودی" روت وایلر درشت هیکل خانوادگی شان است که روی زمین افتاده. اول فکر کرد او را کشته اند اما چون دید که آرام نفس می کشد، فهمید که بیهوش شده و خیالش اندکی راحت شد. اما چیزی که باعث شده بود بیش از هر چیزی وحشت کند این بود که آنها ...




منبع : http://tell-tale.blogfa.com/post/6



روزگار بى سر و ته

درخواست حذف اطلاعات

روزى بود روزگارى نداشت /جنگلى بود که درختى نداشت /شکارچى بود که تفنگى نداشت /یک روز این شکارچى با تفنگى که فشنگ نداشت /آهویى را شکار کرد که سر نداشت /انداختش در کیسه اى که ته نداشت /این شعر شاعرى بود که اسم نداشت /گرچه این شعر ما سر وته نداشت /ولى ارزش سرکار گذاشتن تو یکى رو داشت ...




منبع : http://benyamin1379.blogfa.com/post/3/روزگار-بى-سر-و-ته



کاش قلبم درد پنهانی نداشت

درخواست حذف اطلاعات

کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کــــاش برگ آ تقویم عشق خبر از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت کاش میشد عشق را تفسیر کرد دست و پای عشق را زنجیر کرد ...




منبع : http://mohammadrezaa01.blogfa.com/post/12



غزلی جدید

درخواست حذف اطلاعات

شعرم چه جای نقد...که نوری اگر نداشت!= یا اینکه داشت، خیلی ظهوری اگر نداشت! اصلا عجیب نیست که خورشید کربلا = در آن زوال ظهر غروری اگر نداشت در روضه های سرخ تو این شعر خسته ام = آقا ببخش...! اینکه حضوری اگر نداشت تا سمت بیکرانه که این رود بیقرار = تقصیر آب نیست عبوری اگر نداشت این شهر نامه های گنگ...شهر مرده ها = اصلا چه خوب بود تنوری اگر نداشت آن روز داغ واقعه بر اتفاق سرخ = دیگر چه می گذشت صبوری اگر نداشت! بر حال شعر ده گرفتن که خوب نیست = تنها به این دلیل که شوری اگر نداشت. قاسم نعیمی ...




منبع : http://pirnaeimi.blogfa.com/post/444/غزلی-جدید



غزلی جدید

درخواست حذف اطلاعات

شعرم چه جای عیب...که نوری اگر نداشت!= یا اینکه داشت، خیلی ظهوری اگر نداشت! اصلا عجیب نیست که خورشید کربلا = در آن زوال ظهر غروری اگر نداشت در روضه های سرخ تو این شعر خسته ام = آقا ببخش...! اینکه حضوری اگر نداشت تا سمت بیکرانه که این رود بیقرار = تقصیر آب نیست عبوری اگر نداشت این شهر نامه های گنگ...شهر مرده ها = اصلا چه خوب بود تنوری اگر نداشت آن روز داغ واقعه بر اتفاق سرخ = دیگر چه می گذشت صبوری اگر نداشت! بر حال شعر ده گرفتن که خوب نیست = تنها به این دلیل که شوری اگر نداشت. قاسم نعیمی ...




منبع : http://pirnaeimi.blogfa.com/post/444/غزلی-جدید



غزلی جدید

درخواست حذف اطلاعات

شعرم چه جای عیب...که نوری اگر نداشت!= یا اینکه داشت، خیلی ظهوری اگر نداشت! اصلا عجیب نیست که خورشید کربلا = در آن زوال ظهر غروری اگر نداشت در روضه های سرخ تو این شعر خسته ام = آقا ببخش...! اینکه حضوری اگر نداشت تا سمت بیکرانه که این رود بیقرار = تقصیر آب نیست عبوری اگر نداشت این شهر نامه های گنگ...شهر مرده ها = دیگر چه خوب بود تنوری اگر نداشت آن روز داغ واقعه بر اتفاق سرخ = اصلا چه می گذشت صبوری اگر نداشت! بر حال زار ده گرفتن که خوب نیست = تنها به این دلیل که شوری اگر نداشت. قاسم نعیمی ...




منبع : http://pirnaeimi.blogfa.com/post/444/غزلی-جدید



وزن و قافیه

درخواست حذف اطلاعات

مشتی چرا سروده ی تو رنگ بو نداشت میلی برای همدلی و گفتگو نداشت دیدی که وزن شعر تو را باد برده بود در پیش چشم اهل ادب آبرو نداشت از صنعت کنایه که بی بهره مانده بود حرفی برای مردم ما در گلو نداشت از استعاره بهره کافی نبرده بود باور نمی کنی غزلت خلق و خو نداشت ایهام را به جای هلو نوش جان نمود با این بهانه ها که فلانی هلو نداشت پایان شعر که بوی تخلص ندیده بود دیدم که میل رخنه ی در رنگ مو نداشت شاعر ز ترس پرسش ما ضجه می کشید یک لحظه قصد خوردن تخم کدو نداشت لب تشنه در کناره ی دریا نشسته بود با اینکه میل خوردن آب سبو نداشت شرمنده شد ازین همه اصرار بی خودی زیرا که واقعا غزلش رنگ و بو نداشت ...




منبع : http://akbarbahrami.blogfa.com/post/390



جادوی چشمها

درخواست حذف اطلاعات

جادوی چشم های تو را هر غزل نداشت اینگونه طرز دیدنت ع العمل نداشت تصویر من برای تو امشب مجسم است یک عاشقی که دست گلی در بغل نداشت اصلا برای تو قدمی برنداشت هیچ مردی که در حدود توانش عمل نداشت مردی که ساده از همه جا دل بریده بود حتی دلیل ساده ولی مستدل نداشت حالا شبیه خاطره های قدیمی است انگار او اجل... نه! که حتی ازل نداشت علی رضا رحمانی ...




منبع : http://alirezarahman1.blogfa.com/post-153.aspx



جام جم

درخواست حذف اطلاعات

دیدی که یار جز سر جور وستم نداشت، بش ت عهد واز غم ماهیچ غم نداشت. یارب مگیرش ارچه دل چون کبوترم، افکند وکشت وعزت صید حرم نداشت. برمن جفازبخت من آمد وگرنه یار، حاشا که رسم لطف وطریق کرم نداشت. بااینهمه هرآنکه نه خواری کشید از او، هرجاکه رفت هیچ ش محترم نداشت. ساقی بیار باده وبا مدعی بگوی، انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت. هر راهروکه ره به حریم درش نبرد، مسکین برید وادی وره در حرم نداشت. حافظ ببر توگوی فصاحت که مدعی، هیچش هنر نبود وخبرنیز هم نداشت. همین الان دیوان حافظ رو باز ،این غزل اومدوبه دلم نشست.ازاون اومدنا بود که انگار باخودش پیام وحی رو برات آورده! ...




منبع : http://depsordenevisi.blogfa.com/post-820.aspx



غزلی جدید

درخواست حذف اطلاعات

اصلا عجیب نیست که خورشید کربلا = در آن زوال ظهر که نوری اگر نداشت در روضه های سرخ تو این شعر خسته ام = آقا ببخش...! اینکه حضوری اگر نداشت تا سمت بیکرانه که این رود بیقرار = تقصیر آب نیست عبوری اگر نداشت این شهر نامه های گنگ...شهر مرده ها = راستی چه خوب بود تنوری اگر نداشت ...




منبع : http://pirnaeimi.blogfa.com/post/444/غزلی-جدید



هفت سال است که نیست

درخواست حذف اطلاعات

هفت سال لعنتی از مرگ اش می گذرد هفت سالی که گاهی فکر می کنم هفتاد سال است گاهی هم مطلقن فراموش میکنم دیگر نیست هفت سال است که نیست اما هر روز با من است آ ین باری که با هم صحبت کردیم از حرف هایش خسته بودم دلم می خواست بازی لیلی و مجنون سال های دیر و دورمان را کنار بگذارد دوست باشیم ...رفیق های جانی قبول نمی کرد میگفت من در همان 18 سالگی درجا زده ام میگفت تو عوض شدی من نه... راست می گفت من خیلی تغییر کرده بودم میگفت اگر نباشی انگیزه ای برای ادامه ندارم گفتم انگیزه يعني دخترت چندین بار دعوا کردیم بی اعتنایی قهر کرد آشتی کردیم... تا اینکه انتقام اش را از من و تغییری که کرده بودم گرفت اور دوز کرد...لعنتی دو روز قبل از رفتن بدون بازگشت اش برایم ایمیلی زده بود و تکرار کرده بود که اگر قرار است در زندگی اش نقش اول را نداشته باشم زندگی اش را دور می اندازد دور اش انداخت... عصبانی ام خیلی عصبانی ام بع ...




منبع : http://parandeyeaabi.blogfa.com/post/77



ریشه اصطلاح خالی بندی

درخواست حذف اطلاعات

در زمان رضا شاه به دلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبان هایی که گشت می دادند فقط غلاف خالی اسلحه، يعني همان جلدی که اسلحه در آن قرار میگیرد را روی کمرشان می بستند و در واقع اسلحه ای در کار نبود. ها و شبگردها وقتی متوجه این شدند برای اینکه همدیگر را مطلع کنند به هم می گفتند که طرف «خالی بسته» و منظورشان این بوده که فلان پاسبان اسلحه ندارد و غلاف خالی اسلحه را دور کمرش بسته و روی همین اصل بود که واژه «خالی بندی» رواج پیدا کرد ...




منبع : http://hkoroji.blogfa.com/post/36



دنیا علی نداشت اگر آبرو نداشت

درخواست حذف اطلاعات

ساقی! مِی ای بده که مرا زیر و رو کند بویش ز دور، کارِ هزاران سبو کند داند خدا که خوردن این می چه می کند جامیکه مست می شود، آن که بو کند جامی بده به یادِ رخ مرتضی علی جامیکه زخمهای نهان را رفو کند خندد د به عقل یکاین چنین می ای بگذارد و بهشت آرزو کند زین مِی نخورده، پاک نگشت و نمی شود صدبار دل به زمزم اگر شستشو کند دنیا علی نداشت اگر آبرو نداشت دنیا مدام شُکر چنین آبرو کند خلقت به روی دست، علی را گرفت و گفت دست ی نظیرش اگر هست رو کند با کوثرم چه کار! مرا ساقی اش بس است دل با چه رو از او طلب غیر از او کند با زاهدیکه خواهشِ کوثر کند، بگو بگذارد این تیمّم و قصد وضو کند کامران ستایشگران خورشید / 79 کپی از حوزه.نت ...




منبع : http://taksavarehejaz.blogfa.com/post-320.aspx



mp40

درخواست حذف اطلاعات

سلام،امروز میخوام درباره اسلحه آلمانیmp40 توضیح بدم. این اسلحه که در دوران جنگ جهانی دوم توسط آلمان نازی مورد استفاده قرار گرفت. طراح این اسلحه هاینریش ولمر که در سال 1938 میلادی این اسلحه را طراحی کرد. این نوع اسلحه انواع متفاوتی دارد: mp36 - mp38 - mp40 - mp40/1 - mp41 اسلحه ام پی چهل و یک درسال 1940 _ 1945 ساخته شد. اسلحه جالبیست 30 گلوله میخورد،نرخ آتشش 500 - 550 گلوله در دقیقه است،محدوده شلیکش 100 - 200 متر است. این اسلحه در جنگ های: ویتنام،جنگجهانی دوم،جنگ سرد،جنگ کره و جنگ داخلی ...




منبع : http://mmb2388.blogfa.com/post/14



مشکل خطای نصب ویندوز

درخواست حذف اطلاعات

اگر نصب ویندوز xp در یک درصد خاص همش ارور میده -rom-dvd تعویض شد فایده نداشت dvd ویندوز تعویض شد فایده نداشت کابل ها تعویض شد فایده نداشت نصب در پ ن دیگر انجام شد فایده نداشت با تعویض ram مشکل حل شد البته باس مادربورد 400 بود من رم 333 گذاشتم ...




منبع : http://mhsndadgar.blogfa.com/post-86.aspx



جادوی چشم های تو را دختری نداشت

درخواست حذف اطلاعات

جادوی چشم های تو را دختری نداشت جادوی چشم های تو را دیگری نداشت می خواستم وجود تو را شاعری کنم این کار احتیاج به خوش باوری نداشت آتش زدی به زندگیِ مردِ آذری تقویم قبلِ آمدن ات «آذر»ی نداشت در چشم هات معجزه بیداد می کند باید چگونه دعویِ پیغمبری نداشت؟! یک شهر در به در شده است از حضورِ تو یوسف هم اینقَدَر، به خدا مشتری نداشت بر «تختِ» خود بخواب و به «جمشید»ها بگو این مرد قصدِ غارت و اسکندری نداشت وقتی که رفت، جنسِ دلش را شناختم او یک فرشته بود، اگرچه پری نداشت... ...




منبع : http://socotesard.blogfa.com/post-126.aspx



"امشب" درد نداشت

درخواست حذف اطلاعات

گاهی وقتا تحمل یه عالمه درد هم نمیتونه آدم رو تا آ ش ت نگه داره من به این روز فکر می من آدم فراموشکاری هستم ولی هر چیزی رو فراموش نمیکنم گاهی وقتا به امروز فکر می به امروز که میدونستم چه روزیه به درد به اینکه لحظه لحظه هام از استرس پر میشه به اینکه بتونم بی پروا حرف بزنم و بلا ه حرف زدم قبل از تموم شدن این روز من حرفمو زدم ۲-۳ جمله ای که بعد از این همه مدت رنگ درد نداشت این ۲-۳ جمله پر از شجاعت بود پر از بی پروایی پر از خیلی چیزا که حتی نمیدونم چیه احساسات درد دارن ولی بعضیاشون درد ندارن این چند وقت احساسات من درد داشت درد شدیدی که منو وادار به سکوت میکرد ولی امشب درد نداشت امشب شبیه نگاه به یه آسمون روشن بود یه شب روشن امشب احساسات درد نداشت امشب زندگی روشن است امشب شبی روشن است امشب صبح نیست ولی شبی روشن است امشب احساسات درد نداشت "امشب" درد نداشت... ...




منبع : http://bastaniyakhi.blogfa.com/post/380



قسمت چهاردهم...

درخواست حذف اطلاعات

"چشمان بسته" هر چقدر هم تخس و بچه پر رو فرقی نمیکند وقتی حرف دوست داشتن وسط باشد لحظه ی دیدار همراه می شود با سکوتی سنگین و آبِ دهانی که برای عبور از گلو راهی نمیابد! لحظه ی دیدار بعد از لو رفتنِ عشق به مجلس میماند و هر نفسِ معشوق پیکِ سنگینی ست که چشمان آدم را به دو دو زدن وادار میکند. ناهید بالای سر خسرو ایستاده بود و خسرو دم نمیزد تا خوب به صدای نفس های ناهید گوش کند که حالا اندکی اضطراب هم در آن پیدا بود. نه خسرو سرش را بالا می آورد نه ناهید حرفی میزد که ناهید خواست سکوت را بشکند و حرفی بزند اما پریدخت (مادرش) از بالکن برای شام صدایشان زد. ناهید راهش را کشید و رفت و کمی دورتر ایستاد و سیگار کشیدنِ خسرو را نگاه کرد. خب سیگارِ بعد از مستی از واجبات است! سرِ میزِ شام مثل همیشه خسرو یک سمت ماه بانو نشسته بود و ناهید سمتِ دیگرش. پریدخت رو به ناهید کرد _این خواستگارت از وقتی رفتی شمال هر روز ...




منبع : http://manokhoda700.blogfa.com/post/86



هوای حوا

درخواست حذف اطلاعات

.گفتم بمان , نماند و هوا را بهانه کرد بادی نمی وزید و بلا را بهانه کرد می خواستم که سیر نگاهش کنم ولی ابرو به هم کشید و حیا را بهانه کرد آماده بود از سر خود وا کند مرا قامت نبسته دستِ دعا را بهانه کرد من صاف و ساده حرف دلم را به او زدم اما به دل گرفت و ریا را بهانه کرد اما , اگر نداشت دلش را نداد و رفت مختار بود و دست قضا را بهانه کرد گفتم دمی بخند که زیبا شود جهان پیراهن سیاه عزا را بهانه کرد می خواستم که سجده کنم در برابرش سجاده پهن کرد و خدا را بهانه کرد او بی ملاحظه کمرم را خودش ش ت حال مرا گرفت و عصا را بهانه کرد بی جرم و بی گناه مرا راند از خودش ...




منبع : http://sae1988ed.blogfa.com/post/20



'قصه آدمای تنها'

درخواست حذف اطلاعات

یکی بود یکی نبود...زیر گنبد کبود...بی نوا قاصدکی نشسته بود... قاصدک پیامی داشت...واسه هر پیر و جون کلامی داشت... قاصدک یار نداشت...مونس و غمخوار نداشت... اما فقط خدای مهربونو داشت... همه شب تا به سحر گریه کنون خدا خدا صدا می کرد... شب همه شب دعا می کرد...گریه می کرد...ناله کنون خدا خدا صدا می کرد... یه روزی تنگ غروب...میون اون شهر شلوغ...اون آدمای جور واجور ...خیره به خیره به همه نگاه می کرد... قاصدک دلش میخواست دیده بشه...اما ی نگاش نکرد... به همه سلام می کرد ، دعا می کرد ، گاهی هم زنی رو "مامان،مامان" صدا می کرد... ولی افسوس قاصدک خوب و قشنگ ...قدرت حرف زدن نداشت...مثل اون مردم شهر زبون نداشت... ...




منبع : http://fati-h1980.blogfa.com/post/23



رویا

درخواست حذف اطلاعات

ای رویای ک نه ای که از سفر زندگی جا م ماهی ها از نبودن آب مردن وتازگی زمان را با خود به گوری دردور دست هجرت دادند ی می خندد به تمام اشتباهات یک تقدیر ناگزیر من هنوز گاهی اسمی را می کنم من گاهی تو را و خنده غمگینت را بیاد می آورم مسافری که کوله باری نداشت مسافری که قصد ماندن نداشت مسافری که دلی برای سپردن نداشت و به من وعده ی دیدار داد emi ...




منبع : http://kafeemiliya.blogfa.com/post/6



تردید

درخواست حذف اطلاعات

-یکوقتی دلم میخواست رمان بنویسم -رمان بنویسی؟ رمان چه خانوم؟ -رمان زندگی ام را سرنوشتم را -پس چرا نمینویسی يعني چرا ننوشتی خانوم جان! -آ .. انتهایش را نمی دانستم بلد نبودم تمامش کنم آ قصه که معلوم نبود نمیدانستم چطور باید تمامش کنم عزیز جان! - ای بابا سخت میگیری خانوم جان آ ش را یکجور سرهم می اوردی -قصه مال پانزده سال پیش هست حالا خیلی چیزها عوض شده رنگ باخته -يعني آ قصه معلوم شده خانوم جان؟ -نه عزیز جان آ قصه که معلوم نمیشود ته ته ته اش اما -اما چه خانوم جان -اما قصه های عجیبی رخ داده شبیه توی قصه ها پر از بالا و بلندی فراز و نشیب دوز و کلک اگر بدانی. هول برت میدارد خوف میکنی -ای خانوم جان هیچ چیز دیگر خوفناکمان نمیکند -میکند جانم میکند این چیزها همه را می ترساند قصه هزار یک و شب است برای خودش.. -این طور که میگویید هول میکنم قلبم تیر میکشد چشمانم سیاهی میرود خانوم جان -دیدی؟ دیدی گفتم هول ...




منبع : http://zanitanhawador.blogfa.com/post-1209.aspx



داستان دیگری از خانوم سیب و آقای گل

درخواست حذف اطلاعات

جای شما خالی چند وقت پیش آقای گل برای مدتی به سفر رفته بود. خانوم سیب هم بنا به دلایلی مجبور بود خانه بماند. نه که خ نکرده آقای گل مجبورش کرده باشد یا با خودش نبرده باشد! آقای گل خیلی به حقوق همسرش احترام می گذاشت و وقتی خانوم سیب نتوانست در سفر همراهیش کند او را درک می کرد. در این مدت دل خانوم سیب خیلی برای آقای گل تنگ شده بود؛ آقای گل هم همین طور! هر دو می دانستند که چقدر یک دیگر را دوست دارند. اما آقای گل از اون مردهایی بود که دل تنگی اش را پنهان می کرد یا فکر می کرد ابراز حس هایش درست نیست؛ خانوم سیب هم از این بابت خیلی ناراحت بود. این باعث شده بود همیشه ته دلش شک داشته باشد که نکنه دل آقای گل تنگ نشده یا محبت اش به اون کم تر شده؛ همین باعث شده بود گاهی خانوم سیب از دست آقای گل دل خور باشد و آقای گل بیچاره هم نمی دانست چرا! سفر مذکور هم اوضاع را سخت تر می کرد؛ آقای گل با خودش فکر می کر ...




منبع : http://red-queen.blogfa.com/post/202



پادشاه

درخواست حذف اطلاعات

علی :ای پسر به اسیر خود مدارا کن و طریق شفقت و رحمت پیش دار آیا نمی بینی چشم های او را که از ترس چگونه گردش می کند و دلش چگونه مضطرب می باشد. عارفی که رکـــــاب خــاتـــم بود درکنارش جهان قدر فهم نداشت او که صاحــب جهــان وعـالم بود صحبتی ازبرای ارج وسهم نداشت - چه خوش گفت شاعر که اینگونه بود حب مال و جاه تخت نداشت عالمی جیره خوار حکومتش می بود پادشاهی که چاه نفت نداشت - اوکه یک وفرمانده در سر تک تک دلیران بود از برای نگاه درمانده در پی چاه سنگ گریان بود - او پس از تمام آن ماتم در پی کشف نام وانتقام نبود چونکه تنها پی وضو میرفت زاهدی در دل اهل شام نبود اوکه از ترس قاتل در آ ین وداع پریشان بود درتبی داغ میسوخت ولی نگران شب یتیمان بود ...




منبع : http://warway.blogfa.com/post/15



خاکی ها

درخواست حذف اطلاعات

مقدس تر از ابلیس بود! او که نه خودش رستگار شد،و نه گذاشت ما طعم رستگار بودن را تجربه کنیم!اول دل خوش بودیم به این که به دیوار محکمی تکیه داده ایم،اما غافل از این که او قدرت نگه داشتن خود را هم نداشت،زود خودش را گم کرد و رنگ عوض نمود،هم از اصل افتاد و هم از اسب،ای کاش فقط خودش رستگار نمی شد، ی از خاکی ها راهم به دنبال خودش به چاه ویل کشاند، هدفش صعود بود اما سقوط کرد! .... ...




منبع : http://poodat.blogfa.com/post-12.aspx



*** ابر آمد آب بارش او نداشت ***

درخواست حذف اطلاعات

"""" ابر آمد آب بارش او نداشت"""" ابر آمد، آب بارش، گوئیا بر سرزمین ما نداشت سفره راهنگام دی ازمانهانش کرد چون باران نداشت تاکه نوبت بود چل روز بزرگ فصل سرد سرما نداشت ابرمی شد آسمان امادریغ یک قطره هم باران نداشت پیش بینی می شود درچله ی کوچک ب بارد او بدشت هم بکوه وهم بصحراهم بدریاپیش اوفرقی نداشت رحمت یکتا گرش بارد زمستانها ب کوه هم بدشت نو عروسی در بهاران پر زگل گردد تمام کوه ودشت بارالهامافقیربارش باران وبرف ونعمتت برکوه ودشت درتمام ماهها ازمهروآبان،بهمن واسفندتا اردیبهشت >>> 1393. 11.05 >>> ...




منبع : http://sibesorkh1436.blogfa.com/post/126



خدایا چند بار بمیرم رضایت میدی !!!

درخواست حذف اطلاعات

حڪـــــــــــــــــــــایت من… حڪایت ڪسی بود ڪه عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت… دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت… حڪایت ڪسی بود ڪه زجر ڪشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد… زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد… گریه ڪرد اما اشڪ نریخـــــــــــــــــت… حڪایت من حڪایت ڪسی بود ڪـــــــــــــــــــــه… پر از فریاد بود اما سڪوت ڪرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود… ...




منبع : http://sabib.blogfa.com/post-246.aspx



استون نوت (آکا استین نوت یا گره سنگ): سلاح سرّی دره نوردی

درخواست حذف اطلاعات

نویسنده: تام جونز منبع: http://www.canyoneeringusa.com/techtips/the-stone-knot-a-canyoneering-secret-weapon/ ترجمه: سلمان محمدی استون نوت (آکا استین نوت یا گره سنگ) : تکنیک گره مسدود کننده است و میتواند ایمنی و سرعت را در فرودهای دره نوردی ارتقاء دهد. چند نکته احمقانه فنی: اول، استون نوت چون برای کامل گره از یک شیئ استفاده میکند در واقع نوعی گره است که " " نامیده میشود؛ و دوم استون نوت جزو خانواده گره هاست چون حداقل چهار شکل دارد که دارای کیفیت استون هستند اما تا حدودی با هم متفاوت هستند. استون نوت روی طناب فرود و نزدیک کارگاه زده میشود. استون هم طناب و هم رشته ها را از هم جدا میکند لذا هر رشته میتواند مستقلا مورد استفاده قرار گیرد. این کیفیت امکان میدهد در حین فرود نفر اول نفرات بعدی فرود روند کار خود را شروع کنند. اگر شرایط اجازه دهد (2- کارگاه تحمل نفر دوم را داشته باشد و سنگی رها نشود) ...




منبع : http://bizimdagchi.blogfa.com/post/72



سِروایوالیسم و سیره ی عملی آن دو.

درخواست حذف اطلاعات

دو نفر از ماشین پیاده شده بودند. یکی دلپیچه گرفته بود و داشت خودش را کنار جاده خالی میکرد. راننده ی ماشین هم، طرف دیگر را دید میزد و حوصله نداشت که آهنگی را کند. لابلای فکر های بی اهمیتش در پردازش این مسئله بود که، همه ی غذایی که همراهشان بود را خورده بودند و دیگر تا 12 ساعت چیزی برای خوردن نداشتند - و دلش برای دوستش میسوخت، که مجبور بود ساعت ها گرسنه بماند. سرش درد میکرد، بخاطر همین حوصله نداشت آهنگی را کند. برای لحظه ای به همسفرش حسودی کرد. میل داشت که ای کاش میشد او هم افکارش را بیرون بریزد، و تا 12 ساعت فکری برای نداشته باشد. اما درست همانطور که دوستش، پس از استفراغ، چیزی بجز همان استفراغ برای خوردن نداشت، او نیز - حتی اگر افکارش را برای 12 ساعت بیرون میریخت - در نهایت؛ مسئله ی دیگری برای پرداختن نداشت، بجز همان افکارش که حالا بوی استفراغ گرفته بودند. علی ایحال، آیا زیباتر نیست که داست ...




منبع : http://cielidiamore.blogfa.com/post-358.aspx