استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

اخترک - یافته ها

اخترک مابین اطلاعات، اخبار و پست های وبلاگهای فارسی جستجو و مطالب جستجو شده ی پیشنهادی به صورت خلاصه و با درج لینک منبع نمایش داده شده. چنانچه نتایج جستجو شده دارای محتوای نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید.



186.شازده کوچولوقسمت سوم

درخواست حذف اطلاعات

قسمت سوم به این ترتیب از یک موضوع خیلی مهم دیگر هم سر در آوردم: این که سیاره ی او کمی از یک خانه ی معمولی بزرگ تر بود. این نکته آن قدرها به حیرتم نینداخت. می دانستم گذشته از سیاره های بزرگی مثل زمین و کیوان و تیر و ناهید که هرکدام برای خودشان اسمی دارند، صدها سیاره ی دیگر هم هست که بعضی شان از بس کوچکند با دوربین نجومی هم به هزار زحمت دیده می شوند و هرگاه اخترشناسی یکی شان را کشف کند به جای اسم شماره ای به اش می دهد. مثلا اسمش را می گذارد «اخترک ۳۲۵۱». دلایل قاطعی دارم که ثابت می کند کوچولو از اخترک ب۶۱۲ آمده بود. بقیه درادامه مطلب ...




منبع : http://lotfiamaneh.blogfa.com/post/190



گلِ من ؟!

درخواست حذف اطلاعات

از کوه بلندی بالا رفت . تنها کوه هایی که به عمرش دیده بود سه تا آتشفشان اخترک خودش بود که تا سر ِ رانویش می رسید و از آن یکی که خاموش بود جای چا ایه استفاده می کرد . این بود که با خودش گفت : " از سر یک کوه ِ به این بلندی می توانم به یک نظر همه ی سیاره و همه ی آدمها را ببینم ... " اما جُز نوک ِ تیز ِ ص ه های نوک تیز چیزی ندید . همین جوری گفت : " سلام " طنین به ش جواب داد " - سلام ... سلام ... سلام ... شهریار کوچولو گفت " - کی هستید شما ؟ " طنین به ش جواب داد : - کی هستید شما ... کی هستید شما ... کی هستید شما ... گفت : " با من دوست بشوید . من تک و تنهایم طنین بهش جواب داد : - من تک و تنهام ... من تک و تنهام .... من تک و تنهام ... آن وقت با خودش فکر کرد : " چه سیاره ی عجیبی ! خشک ِ خشک و تیز ِ تیز و شور ِ شور . این هم آدمهاش که یک ذره قوه ی تخیل ندارند و هر چه را بشنوند عینا تکرار میکنند ... ...




منبع : http://jame-shokaran.blog.ir/post/1094



بخونید جالبه

درخواست حذف اطلاعات

شهریار کوچولو همینجوری سلام کرد. مار گفت: «سلام.» شهریار کوچولو پرسید: «رو چه سیّاره ای پایین آمده ام؟» مار جواب داد: «رو زمین تو قارهٔ آفریقا.» - «عجب! پس رو زمین انسان بهم نمی رسد؟» مار گفت: «اینجا کویر است. تو کویر ی زندگی نمی کند. زمین بسیار وسیع است.» شهریار کوچولو رو سنگی نشست و به آسمان نگاه کرد. گفت: «به خودم می گویم ستاره ها واسه این روشنند که هر ی بتواند یک روز مال خودش را پیدا کند!... اخترک مرا نگاه! درست بالا سرمان است... امّا چقدر دور است.» مار گفت: «قشنگ است. اینجا آمده ای چکار؟» شازده کوچولو گفت: «با یک گل بگومگویم شده.» مار گفت: «عجب!» و هردوشان خاموش ماندند. دست آ شهریار کوچولو درآمد که: «آدم‏ها کجاند؟ آدم تو کویر یک خورده احساس تنهایی می کند.» مار گفت: «پیش آدم‏ها هم احساس تنهایی می کنی.» ...




منبع : http://mehditavajohi.blogfa.com/post/4



متاسفانه

درخواست حذف اطلاعات

متاسفم آنی نبودم که می خواستی. متاسفم جوری دوستت نداشتم که می خواستی، بله متاسفم... متاسفم بیش از چیزی که می خواستی دوستت داشتم. من برای این کارها ترازو ندارم، نمی توانم مثل تو حسابگر باشم و مثقال به مثقال اندازه کنم؛ که حالا تو این قدر آمدی، من یک ذره کمتر پیش بیایم بلکه سود کنم. نه متاسفم، من ترازو ندارم. و دیگر؟ متاسفم که همیشه بوی تو مستم می کرد، متاسفانه تو به مستی و راستی ایمان نداشتی. چه بسیار چیزها در این جهان است که تو نمی فهمی، و خیال می کنی که بیهوده اند یا چون تو نمی فهمی باید چیز بیخودی باشند. متاسفم که این قدر از دنیای من دوری، متاسفم که در اخترک کوچکت حبس شدی و خیال می کنی تمام دنیا همانجاست. گل زیبای شازده کوچولو که نیستی؛ متاسفم که دیگر نه گلی، نه زیبایی و نه به شاهزاده ها تعلق داری... ...




منبع : http://mazdakali.blogfa.com/post-246.aspx



یادت میاد بهت چی گفتم اینم داستانش

درخواست حذف اطلاعات

شهریار کوچولو همینجوری سلام کرد. مار گفت: «سلام.» شهریار کوچولو پرسید: «رو چه سیّاره ای پایین آمده ام؟ » مار جواب داد: «رو زمین تو قارهٔ آفریقا.» - «عجب! پس رو زمین انسان بهم نمی رسد؟ » مار گفت: «اینجا کویر است. تو کویر ی زندگی نمی کند . زمین بسیار وسیع است.» شهریار کوچولو رو سنگی نشست و به آسمان نگاه کرد. گفت: «به خودم می گویم ستاره ها واسه این روشنند که هر ی بتواند یک روز مال خودش را پیدا کند!... اخترک مرا نگاه! درست بالا سرمان است... امّا چقدر دور است.» مار گفت: «قشنگ است. اینجا آمده ای چکار؟» شازده کوچولو گفت: «با یک گل بگومگویم شده.» مار گفت: «عجب!» و هردوشان خاموش ماندند. دست آ شهریار کوچولو درآمد که: «آدم‏ها کجاند؟ آدم تو کویر یک خورده احساس تنهایی می کند .» مار گفت: «پیش آدم‏ها هم احساس تنهایی می کنی .» ...




منبع : http://azmyanmordegan.blogfa.com/post/238



دوباره از شازده کوچولو

درخواست حذف اطلاعات

دوباره از "شازده کوچولو" نویسنده به دنیای پیرامون یک نگاه سوررئالیست / رمانتیک و احساسی دارد : اگر از نقاشی مار بوآ سردرآورند برایشان از ستاره ها و جنگل ها و طبیعت حرف می زنم ، در غیر اینصورت ( کلاه پنداشتن نقاشی ) از بریج و گلف و سیاست و انواع کراوات و ... (چیزهایی که انسان های معمولی حرف می زنند ) صحبت می کنم . در همان صفحات نخست کتاب نویسنده پیامش را به خواننده انتقال می دهد : توجه به طبیعت ، احساسات و داشتن نگاه جامع به جهان و نه نگاه تک بعدی مصرف گرایانۀ زندگی معمولی . - نویسنده در این کتاب برای جلب توجه خوانندگان به زیبایی ها و جاذبه های دنیای احساسات و طبیعت به تفاوت دو دنیای بزرگتر ها و کوچکتر ها می پردازد : بزرگترها عاشق پرسیدن از اعداد و ارقام اند . آنها هیچ وقت از آهنگ صدای ی و یا چیزی نمی پرسند . راجع به اینکه چه بازی دوست دارند حرف نمی زنند . راجع به جمع پروانه و ... ؛ همش سوا ...




منبع : http://societysociety.persianblog.ir/post/18



شازده کوچولو

درخواست حذف اطلاعات

صبح ها با باز شدن پلک هایم, چیز های کوچکی درون سرم وول وول می خورند. چیز هایی که می توانند از همان سرصبح گوشه ی لب هایم را به سمت بناگوشم بالا بکشند و لبخندی به پهنای صورت برایم بسازند, یا ابروهایم را تا نوک دماغم پایین بکشند و اخم هایی به بزرگی دنیا وجودم را پر کند.این چیزهای کوچک تا آ شب به فعالیتشان ادامه میدهند و مدام ماهیچه های صورتم را بالا پایین می کنند و همیشه ی خدا منتظر یک هولِ مهربون از سمت یک اتفاق ِ خوب یا حتی یک نامهربانی از سمت یک دوست و هزار بهانه ی ریز و درشت ِ این دنیا هستند.یک روز اما شازده کوچولو به سیاره ام فرود آمد و به من یاد داد,هر روز صبح بگردم دنبال بائوباب های اخترکم و تا قبل از بزرگ شدن و ریشه دواندن نابودشان کنم,باید هر روز صبح آتش فشان های اخترکم را چه خاموش چه فعال پا ازی کنم, باید گلم را با بدی هایش دوست داشته باشم,باید مواظب اخترک کوچک ذهنم با همان چیزهای ک ...




منبع : http://mitra-1993.blogfa.com/post-309.aspx



چرا نمی توانم؟

درخواست حذف اطلاعات

مدت هاست که دانسته ام دنیا درد دارد. همین است، همینی که هر روز و هر ساعت با آن درگیری و رنج آن را فقط و فقط با چیز موهومی به نام «امید» تحمل می کنی. دانسته ام امید نوشداروی زندگانی است. اصلن جهان و ما فی ها را نمی شود بدون آن تصور کرد. امید موتورِ پیش برنده ی زندگی است و تمام رنج ها را فقط به امید اینکه بلا ه تمام می شود، «یه روز خوب میاد» و خوشبختی ای در راه است تحمل می کنیم. امید را نمی شود از مردم گرفت، مگر اینکه ی خودش دیگر تحمل نکند و خودکشی کند، یا رها کند و بگذارد بگذرد. زندگی را ناامیدانه، بی هیچ عشق یا هدفی فقط د - د، د- تا کِی که تمام شود. امشب داشتم به یک چیز ساده ی متفاوت فکر می که چون به صبح رسید، با موضوعِ تحمل دردها و امید درهم تنید. اینکه: چرا رنج می کشی اما حرف دلت را به اویی که باید بگویی نمی گویی؟ انگار ناخواسته است؛ برای همین می گویند: «چه می شود که "نمی توانم" حرف دلم ...




منبع : http://mazdakali.blogfa.com/post-245.aspx



شازده کوچولوى درون من

درخواست حذف اطلاعات

شازده کوچولوى درون من اِنَّنِی اَنَا اللَّهُ لَا اِلَهَ اِلَّا اَنَا فَاعبُدنِی وَ اَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکرِی منم من، خ که جز من خ نیست. پس مرا پرستش کن و به یاد من را به پادار. (آیه ی ۱۴، سوره ی طه) زندگی جالبی داشت. وقتی سیاره اش را ترک می کرد به یاد گُلش بود. حتی پیش از رفتن، ساعت ها با او حرف زد و گفت که همیشه مواظبش خواهد بود. تمام مدتی که در اخترک های مختلف در سفر بود به گلش فکر می کرد. شازده کوچولو هرچند آ ن قدر از گلش دور شده بود که دیگر نمی توانست ببیندش، اما هم چنان به او فکر می کرد. به آسمان نگاه می کرد و می گفت: «می دانم حالا جایی دورتر از من هستی.» همین که آدم می داند چیزی وجود دارد که دلش به آن گرم است، خوب است. گاهی تکیه بر حضوری داری که اگر چه او را نمی بینی، می دانی هست و همین بودن، خی را راحت می کند. شازده کوچولو روی زمین چیزهایی می دید که او را به یاد گلش می انداختند و ا ...




منبع : http://molkeadab.blogfa.com/post-163.aspx



سقوط آزاد

درخواست حذف اطلاعات

سال ها بعد از اینکه یک شهر را با همه ی آدم هایش، سالن های تئاتر، سینماها، کتاب فروشی ها و کافه هایش گذاشت و رفت، درست وقتی دخترکان گل فروش شهر از برگشتن اش ناامید شدند، برای دیدن او به طهران آمدم. شاید هم برای شهری که بدون اخترک چشم هایش دلتنگی را با تمام وجود حس می کرد. شهری که بدون او سیاه شده بود؛ هوایش، آدم هایش، روزهایش ... آمدم تا دلتنگ ترین دختر روی زمین باشم ولی جای خالی نبودنش را با نشستن در کافه های شهر پر کنم؛ «یک فنجان اسپرسو لطفن!» آمدم تا «جا نماند از قطارش آرزویم». آمدم تا بزرگ شوم؛ بزرگ به اندازه ای که یک شهر را با تمام وسعت دلتنگی اش در دلم جا دهم؛ بزرگ به اندازه ی همه ی آدم ها، سالن های تئاتر، سینماها، کتاب فروشی ها و کافه ها ... بزرگ به اندازه ی او! سال ها روی سکوهای سنگی، «سکوهای خا تری» تئاتر شهر به جای او نشستم. طعم گریه و لبخند را با او –اما بدون او- در سالن های تئات ...




منبع : http://thelittleprince89.blogfa.com/post/102



شهر تو

درخواست حذف اطلاعات

خوب من با این نامه تو را جا میگذارم و می روم وا میگذارمت به آدم های سنگی این شهر سرد آدم هایی که گرچه بی شمارند اما در چند دسته ی معدود جا می گیرند.. و هر کدام وقت زیادی را صرف زندگی در نقش های جالبشان میکنند.. خوب من.. شهر وقتی بزرگ می شود آدم انتظار دارد بتواند راحت تر نفس بکشد , و بیشتر احساس راحتی کند.. اما من اینجا احساس کمبود فضا دارم احساس میکنم زیادی ام که من جای بقیه را تنگ کرده ام و آن ها جای من را شهر وقتی بزرگ میشود ادم ها باید راحت تر زندگی کنند اما تعداد زیاد این مردم, هر منطقی را وارونه میکند.. حال که نامه را می نویسم در یک اتاق کوچک نشسته ام, اتاقی که باید بگویم تنگ است اما نیست و من بی نهایت در آن احساس راحتی می کنم تا اینجا که رسیده ام یک حقیقت را در مورد دنیا فهمیده ام که اینجا به طرز خنده داری بیشتر کمتر است و بزرگتر کوچکتر و آدم های زیاد بیشتر حس تنها بودن به آدم می ده ...




منبع : http://andromeda4m.blogfa.com/post-15.aspx



استکهلم زدگی

درخواست حذف اطلاعات

در سال 1973 یه بانک تو استکهلم سوئد مورد حمله مسلحانه قرار گرفت و به مدت چند روز، بانک و کارمندان و حضار به صورت گروگان گرفتارِِ ین بودن. بعد از پنج شش روز که پلیس بالا ه موفق شد به لطایف الحیلی بانک رو نجات بده و ملت رو بکشه بیرون و گروگان ها رو صورت رو به دیوار و دست روی سر دستگیر کنه، متوجه نکته عجیبی شدن؛ گروگان ها به گروگانگیر هاشون علاقه مند شده بودن، دلشون برای ها تنگ شد، یه سری شون حاضر نشدن علیه اونا شهادت بدن، و حتی مورد داشتیم یکی شون رفت بعدا با یکی از گروگان گیر ها مزدوج شد! روان شناس ها که بسیار شگفت زده شده بودند و کف دست ها به جای نارنج ها بریده و انگشت های تحیر به دندان های شگفتی گزیده، تصمیم گرفتن این پدیده رو مثل اخترک ب612 اسم گذاری کنن جهت رفرنس های آتی، و اسمش رو گذاشتن norrmalmstorgssyndromet که نگارنده صادقانه اعتراف می کنه حتی یک بار هم حوصله ش نگرفته تا آ ش رو بخو ...




منبع : http://platelets.blog.ir/post/786



استکهلم زدگی

درخواست حذف اطلاعات

در سال 1973 یه بانک تو استکهلم سوئد مورد حمله مسلحانه قرار گرفت و به مدت چند روز، بانک و کارمندان و حضار به صورت گروگان گرفتارِِ ین بودن. بعد از پنج شش روز که پلیس بالا ه موفق شد به لطایف الحیلی بانک رو نجات بده و ملت رو بکشه بیرون و گروگان ها رو صورت رو به دیوار و دست روی سر دستگیر کنه، متوجه نکته عجیبی شدن؛ گروگان ها به گروگانگیر هاشون علاقه مند شده بودن، دلشون برای ها تنگ شد، یه سری شون حاضر نشدن علیه اونا شهادت بدن، و حتی مورد داشتیم یکی شون رفت بعدا با یکی از گروگان گیر ها مزدوج شد! روان شناس ها که بسیار شگفت زده شده بودند و کف دست ها به جای نارنج ها بریده و انگشت های تحیر به دندان های شگفتی گزیده، تصمیم گرفتن این پدیده رو مثل اخترک ب612 اسم گذاری کنن جهت رفرنس های آتی، و اسمش رو گذاشتن norrmalmstorgssyndromet که نگارنده صادقانه اعتراف می کنه حتی یک بار هم حوصله ش نگرفته تا آ ش رو بخو ...




منبع : http://platelets.blog.ir/post/786



تحقیق خیام نیشاپوری

درخواست حذف اطلاعات

اختصاصی از اینو دیدی تحقیق خیام نیشاپوری با و پر سرعت . لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 5   شاعر، ریاضی دان، منجم و فیلسوف بزرگ ایرانی قرن چهارم. خالق مجموعه رباعیاتغیاث الدین ابولفتح عمربن ابراهیم خیام به سال 439 هجری قمری ( ۱۸ مه ۱۰۴۸) در ناحیه شادیاخ از نواحی نیشابور تولد یافت. مورخان، تاریخ درگذشت او را بین سال های 515 و 520 هجری قمری (۴ دسامبر ۱۱۳۱) دانسته اند. سرنوشت حکیم عمر خیام بس شگفت انگیز است. او دورانِ حیات خود را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد در حالی که معاصرانش از رباعیاتی که امروز مایة شهرت و افتخار او هستند بی خبر بودند. عصر خیامدر زمان خیام فرقه های مختلف سنی و شیعه،  اشعری و معتزلی سرگرم بحث ها و مجادلات اصولی و کلامی بودند. و از نقطه نظر نیز وقایع مهمی در عصر خیام رخ داد که فهرست وار به آن اشاره می شو ...




منبع : http://inodidi.blogsky.com/1395/11/27/post-32545/دانلود-تحقیق-خیام-نیشاپوری



تحقیق و بررسی در مورد خیام نیشاپوری

درخواست حذف اطلاعات

اختصاصی از یاری فایل تحقیق و بررسی در مورد خیام نیشاپوری با و پر سرعت . لینک و ید پایین توضیحات فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 5   شاعر، ریاضی دان، منجم و فیلسوف بزرگ ایرانی قرن چهارم. خالق مجموعه رباعیاتغیاث الدین ابولفتح عمربن ابراهیم خیام به سال 439 هجری قمری ( ۱۸ مه ۱۰۴۸) در ناحیه شادیاخ از نواحی نیشابور تولد یافت. مورخان، تاریخ درگذشت او را بین سال های 515 و 520 هجری قمری (۴ دسامبر ۱۱۳۱) دانسته اند. سرنوشت حکیم عمر خیام بس شگفت انگیز است. او دورانِ حیات خود را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد در حالی که معاصرانش از رباعیاتی که امروز مایة شهرت و افتخار او هستند بی خبر بودند. عصر خیامدر زمان خیام فرقه های مختلف سنی و شیعه،  اشعری و معتزلی سرگرم بحث ها و مجادلات اصولی و کلامی بودند. و از نقطه نظر نیز وقایع مهمی در عصر خیام رخ داد که فهرست وار ب ...




منبع : http://yarifile.blogsky.com/1396/01/03/post-40653/تحقیق-و-بررسی-در-مورد-خیام-نیشاپوری