استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

خواب سرگردانی

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ خواب سرگردانی از بلاگ خواب سرگردانی دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



ب ع 81

درخواست حذف اطلاعات
شاید ای... یکمکی بزرگ شدم. هنوز هم نگران اون چه که غمگینم می کنه هستم. اما "می دونم" فرار چاره اش نیست چون اصلا راهی برای فرار نیست! همین "دونستن" رو به "پذیرفتن" رسوندن یکی از بزرگ ترین تقلاهای زندگیم بوده و خواهد بود. حالا یه رقیب دارم که هیچ وقت خسته نمیشه از بردن من. هیچ وقت دست بر نمی داره از ش ت . و می دونم نمی تونم هیچ وقت واقعا ش تش بدم ( نمی دونم آیا رنجی د کننده تر از این هست!؟) خب اینم یه واقعیته، فهمیدم انکارش بی فایده اس. اما تا آ ین روز ، سایه به سایه ات میام. این تنها چیزیه که می تونم به خودم بدم.
+باید کتاب بخونم جدا! دو خط نوشتن به عرق می نداره منو!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1397/08/16/ب-ع-81




ب ع 80

درخواست حذف اطلاعات
خیلی نگرانم ای کاش امیدی بود



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1397/05/10/ب-ع-80




ب ع 78

درخواست حذف اطلاعات
گاهی فقط می خوام تنها باشم تو حالم خودم باشم، هیچی جز این نمی خوام اما اصرار می کنی که مثلن کمکم کنی. اما حالا که خودم ازت می خوام کمکم نمی کنی! من هیچ وقت نمی فهمم این وضعو!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1397/04/22/ب-ع-78




ب ع 79

درخواست حذف اطلاعات
به طرز غمگین کننده ای تابستون ها هم دیگه مثه قبل نیست. فصلی که همیشه منتظرش بودم نیست. تمام تابستون به چیزهایی که ازم گرفته فکر می کنم چیزهایی که خودم با اراده ی خودم ولی نه به میل خودم رهاشون ، برای داشتنشون زیادی ضعیف بودم. این، این که تصمیم خودم بود، من رو می کشه یه روز!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1397/04/27/ب-ع-79




ب ع 77

درخواست حذف اطلاعات
من همیشه اونی بودم که آ ین سوالو می پرسید، که آ ین تماسو می گرفت و آ ین پیامو می داد. من همیشه حواسم بود که تو آ ی نباشی، انتظار تحقیرامیزی که من همیشه می کشیدم رو هیچ وقت نکشی. نتیجه اش حالا اینه که امشب نمی تونم بخوابم. امشب من ساده دل فکر می کنم شاید رفتی مسواک بزنی که یه ساعته پیدات نیست. شاید خوابت برده چون هیچ وقت عین خی نیست من منتطرم من خوابم نمی بره.



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1397/04/22/ب-ع-77




ب ع 75

درخواست حذف اطلاعات
خوشحال بودنشون رو دوست داشتم اونقدر خوش ذوق و خوش اخلاق بودن کار خیلی سختیه با توجه همچنین سرگذشت سختی! مسن بودن و من فقط حضورشون حس خوبی می داد بهم. دوست داشتم یه روزی مثه اونا باشم ولی بعد از دو سال بدتر از همیشه ناامیدم. دیگه خیلی وقته جنبه مثبتش رو نمی تونم باور کنم.



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1397/04/18/ب-ع-75




ب ع 76

درخواست حذف اطلاعات
دلم تنگ شده براش. همیشه وقتی می ره می ترسم هیچ وقت نبینمش! حتا می ترسم این رو این جا بگم! میدوارم دوباره بیاد گرچه کنار من بودن هیچ لذتی براش نداره ولی باز امیدوارم بیاد



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1397/04/18/ب-ع-76




ب ع 73

درخواست حذف اطلاعات
فقط به اندازه ی یه خیال کوتاه، می تونم امیدوار باشم یه نفر، یه روز مثه امروز هم کنارم باشه!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1397/01/19/ب-ع-73




ب ع 74

درخواست حذف اطلاعات
دلم برای چیزی هایی تنگ شده که زمانی ازشون بیزار بودم! و همیشه از این نوع دلتنگی فراری بودم. هیچ وقت این جوری نخواستمش و حالا باید تحملش کنم! ظالمانه اس!




منبع : http://yekdiv.blog.ir/1397/04/13/ب-ع-74




ب ع 72

درخواست حذف اطلاعات
من خیلی متاسفم که هر بار ناامیدت می کنم هر بار نقشه می کشم چطوری بهت نزدیک تر بشم می بینمت و هربار یادم می ره قرار بود آدم باشم! من واقعا و عمیقا متاسفم که نمی تونم دیو نباشم نمی تونم دلت رو نشکنم نمی تونم نشونت بدم خودم چه قدر دلم درد میاد از این که هر بار تصویرم تو ذهنت سیاه تر میشه. ای کاش راهی بود از ذهنت پاکش کنم! ای کاش می تونستم هیچ وقت دیگه نبینمت چون فقط خیلی دردناکه برای هر دومون! چند بار دیگه باید از اول شروع کنم؟ هر بارم سخت تر! منم خسته تر !



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/12/11/ب-ع-722




ب ع 70

درخواست حذف اطلاعات
امروز برای لحظاتی احساس همه چی از دستم رفت. و یک نصفه روز از استرسش تحت فشار بودم.حالم بدتر شد چون واقعا انگار باید اون خیال های قشنگ و امیدهای اندک رو بی خیال بشم. بعد از ماه ها تلاش دوباره زد به سرم، چراغو خاموش و از ساعت 6 تو تاریکی نشستم! حیف که بیرون سر و صداس حیف که دیگه حتی نمیه شب هام رو ندارم! سه ساعت توی تاریکی و صدای تلویزیون با خودم حرف زدم که شجاع باش!فکر کن این هم اتفاق بیفته، تو می تونی تحمل کنی، تو همیشه ناچاری تحمل کنی. ولی واقعیت اینه من نگرانم از اتفاقی که ممکنه بیفته، زندگی مز ف قبلیمو ترجیح می دم و هیچ هم شجاع نیستم.



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/10/21/ب-ع-72




ب ع 71

درخواست حذف اطلاعات
توی سرویس بهداشتی دیدمش! چشم تو چشم شدیم، معمولی و خجولانه، لابد چون داشت میومد بیرون! یه غریبه بود منم همین طور. ولی با نگاه کوتاهی از پشت عینک ساده اش، فهمید من غریبه یه دردم هست! گفتش دنبالش برم. هر چند لحظه هم حواسش بود که آیا دنبالش میرم یا نه؟! ازش خوشم اومده بود. این که اولین و احتمالا آ ین دیدارمون بود، رویاییش می کرد.



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/11/24/ب-71




ب ع 69

درخواست حذف اطلاعات
زندگی توی دنیا به اندازه ی کافی ظالمانه است به خدا! چرا برای من سخت ترش می کنی؟ فکر می کنی من چی می خوام از کل زندگیم؟؟ جز این که کمی وقت بگذرونم، کنار آدم های محدودی که دوستشون دارم و مطمئنم اون ها هم دوستم دارم! جز این که دو سه تا کار مورد علاقه ام رو انجام بدم و هر از گاهی پرسه بزنم توی مکان های دوست داشتنیم!؟می خوام بدونم از کجا می فهمی کی حالم خوبه که یهو می پری وسط خوشیم؟! لابد یه کرمی. لولیدنت رو بین تصمیم هام احساس می کنم! هر گوشه ای پلکیدی، به هر خیالم که دست زدی، ج شده! بله! تو خوب ذهنم رو مسموم می کنی. البته اصلن ازت بعید نیست، تو خودت هم گندیدی! ! کرم بوگندو!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/10/13/ب-ع -69




ب ع 68

درخواست حذف اطلاعات
خودمو توی موقعیت های بدی قرار می دم با گفتار و رفتارم! جدیدن به این مرحله ای رسیدم که می تونم به همه حق بدم. با یکمی اغراق، راستش حالا خوب می فهمم که همه چیز تقصیر منه و بیش تر منم که یه فاجعه به بار میارم! فقط کافیه کمی رو خودم تسلط داشته باشم. کمی بد بودنم رو کنترل کنم. واقعیت اینه که خیلی از خودم خسته ام! خیلی از موقعیت هایی که برای خودم و دیگران می سازم خسته ام. بیش تر وقت ها ظالم میشم و خود خواه و بدعنق و بداخلاق! دلم برای دیگران می سوزه. برای بد بودن و تنهایی خودم بیش تر!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/05/24/ب-عع-68




ب ع 67

درخواست حذف اطلاعات
من به چیزهایی فکر می کنم که ظاهرن هیچ تصورش نمی کنه!یکی از دلایلش اینه که درموردشون حرف نمی زنم با این وجود نمی تونم قضاوت شدن رو تحمل کنم!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/05/24/ب-ع-67




ب ع 66

درخواست حذف اطلاعات
تو پادشاهی، گر چشم پاسبان همه شب به خواب در نرود پادشا چه غم دارد خطاست این که دل دوستان بیازاری ولیک قاتل عمد از خطا چه غم دارد سعدی



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/05/21/ب-ع-69




ب ع 65

درخواست حذف اطلاعات
واقعن چرا اینقدر دیر می گذره!؟ چرا روزهای خوب زود می گذره؟! آیا خداوند با من شوخی داره ؟



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/05/21/ب-ع-68




ب ع 66

درخواست حذف اطلاعات
تو پادشاهی، گر چشم پاسبان همه شب به خواب از نرود پادشا چه غم دارد خطاست این که دل دوستان بیازاری ولیک قاتل عمد از خطا چه غم دارد سعدی




منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/05/21/ب-ع-69




ب ع 68

درخواست حذف اطلاعات
واقعن چرا اینقدر دیر می گذره!؟ چرا روزهای خوب زود می گذره؟! آیا خداوند با من شوخی داره ؟



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/05/21/ب-ع-68




ب ع 63

درخواست حذف اطلاعات
حالا فکر می کنم خیلی هم تحملم بالاست! چند دیقه پیش پتانسیل سکته زدن رو داشتم! مگه بیشتر از این حجم رو هم میشه تحمل کرد؟! پس چه دردی داشته ی که از غصه دق کرده! بعد از مدت ها دوباره داشتم فکر می چقدر از دنیا متنفرم! چقدر از خودم بیزارم! چقد دلم می خواست به طریقی از خودم دور شم! چقدر احساس می کنم تنهام! یه تنهایی که خودم بانیش ام و چقدر هم دردش بیش تره! کاش اون حس بد رو بهم منتقل نمی کردید. کاش یه جا واسه من کنار می ذاشتید چطور فکر نکردید یه روز منم احتیاج داشته باشم به حرف زدن. چطوری تونستید این همه سخت و بی گذشت باشید!؟ چه روزهای ترسناکی! چه قدر نگران این روزهام! به چیزی هایی فک می کنم که حتا نمی تونم این جا بگم! ی باورش نمی شه تو این اوضاع نگران چه چیزهایی هستم !



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/05/20/ب-ع-63




ب ع 64

درخواست حذف اطلاعات
درست بعد از این که پشت قبلیم رو انتشار دادم دیدم یه نفر یادم بوده یه نفر که اصلن انتظارش رو نداشتم الانم داریم با هم چت می کنیم :) البته حرف های بی ربط! یه استوری گذاشته توی اینستا. یه ع از خاطره ای که براش تو دفترچه ش نوشته بودم، 9 سال پیش! البته حرف زدن باهاش باعث نمیشه بدبختی ها از بین بره ولی خوبه .همین که امشب تنها نیستم همین که در حال خوندن حرف های دوستانه، چای رو به جای گریه با شیرینی نوش جان می کنم !



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/05/20/ب-ع-64




ب ع 60

درخواست حذف اطلاعات
هیچ وقت متوجه نشدم تو این شرایط باید چی کار کنم. مثه همیشه عقب بکشم یا اهمیت ندم؟ قرار گذاشته بودم این دفعه اهمیت ندم ولی باز وقت عمل رسید نتونستم، مثل هر بار نتونستم! ولی می دونی کجاش درده؟؟ فکر این که، کوتاه اومدن ها ارزش هدر رفتن عمرمو نداره! ارزش نداره و آدم دیگه ای ازم ساخته!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/04/27/ب-ع-59




ب ع 61

درخواست حذف اطلاعات
خیلی روزهای بدیه. دلم می خواد به همه کمک کنم اما نمی تونم در توانم نیست. دلم می خواد این روزها تموم شن زودتر بیان و زودتر شرشون رو کم کنن اما در عین حال به شدت از فردا می ترسم!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/05/20/ب-ع-56




ب ع 62

درخواست حذف اطلاعات
اگه اتاق در اختیار مهمونمون نبود تا صبح چای می خوردم و گریه می . خودم هنوز نتونستم رابطه ی منطقی ای بین چای خوردن و اشک ریختن پیدا کنم اما کار خیلی از شب هام همینه. می دونی اصلن آروم نمی شم، اصلن خالی نمی شم، فقط پوست کلفت تر میشم و با تحمل تر. اگه تحملم بیش تر میشد خودش یه کمک بود. گرچه را ار همیشگی این دفعه کارساز نیست احتمالن!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/05/20/ب-ع-60




ب ع 59

درخواست حذف اطلاعات
هیچ وقت متوجه نشدم تو این شرایط باید چی کار کنم. مثه همیشه عقب بکشم یا اهمیت ندم؟ قرار گذاشته بودم این دفعه اهمیت ندم ولی باز وقت عمل رسید نتونستم، مثل هر بار نتونستم! ولی می دونی کجاش درده؟؟ فکر این که، کوتاه اومدن ها ارزش هدر رفتن عمرمو نداره! ارزش نداره و آدم دیگه ای ازم ساخته!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/04/27/ب-ع-59




ب ع 59

درخواست حذف اطلاعات
آیا شما هم نسبت به چوب بستنی حساسید؟ این طور که اگه چوب بستنی رو در دهان طفلی در حال خیس خوردن ببینید، دگرگون میشید و چوب رو از بین دندون های طفل معصوم می کشید بیرون؟ ؟ من خودم حساس نیستم. یه مورد حساسیت واقع شده ام!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/04/25/ب-هم-59




گاهی به کتاب هایت نگاه کن

درخواست حذف اطلاعات
از طرف روزمرگی دعوت شدم به این بازی، ممنونم چند سال پیش کتاب چمدان از بزرگ علوی رو هدیه گرفتم.دوستم صفحه ی اولش برام یادداشت گذاشته بود. اما من که نمی تونم ع ش رو بذارم بخاطر این که الان کتابم در دسترس نیست:)) منم خیلی ذوق کتابم در دسترس نیست و مجبور نیستم اون همه کار انجام بدم :))) ولی یادمه یه قسمت از یادداشتش، تکه ای از شعر سهراب بود: ...عبور باید کرد
و هم نورد افق های دور باید شد
و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد
عبور باید کرد
و گاه از سر یک شاخه توت باید خورد...
+انتخاب شعر دوستم رو خیلی دوست داشتم :) +فکر کنم فلسفه ی بازی رو رعایت ن ؛ این که گاهی به کتاب هات نگاه کن! من نگاه ن ، به خاطر آوردم :)



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/04/26/گاهی-به-کتاب-هاست-نگاه-کن




یکی از استرس های زندگیم!

درخواست حذف اطلاعات
هر با که دل ی رو ش تم، تمام شب رو با استرس گذروندم که نکنه امشب برای اون شخص یا خودم شب آ باشه و فردا دیگه فرصت جبران نداشته باشم. می دونم یه شب، آ ، از شدت استرس وحشتناکم، سکته رو می زنم! یه غرور ( شاید چیز دیگه ) احمقانه نسبت به اعضای خونواده ام دارم که باعث می شه روم نشه عذرخواهی کنم و بعدن سعی کنم یه جور دیگه و غیر مستقیم جبران کنم که به نظر خودم بی فایده اس. و اون حس متنفرم! البته منصفانه بگم الان پیشرفت و فکر کنم دفعه ی بعد که باز اخلاق قشنگم رو بروز دادم بتونم ازشون مثل آدمیزاد عذرخواهی کنم!




منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/04/26/یکی-از-استرس-های-زندگیم




ب ع 58

درخواست حذف اطلاعات
درگذشت یه الگو، مریم میرزاخانی البته که این جور آدم های نمی میرن!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/04/25/ب-ع-58




ب هم 59

درخواست حذف اطلاعات
آیا شما هم نسبت به چوب بستنی حساسید؟ این طور که اگه چوب بستنی رو در دهان طفلی در حال خیس خوردن ببینید، دگرگون میشید و چوب رو از بین دندون های طفل معصوم می کشید بیرون؟ ؟ من خودم حساس نیستم. یه مورد حساسیت واقع شده ام!



منبع : http://yekdiv.blog.ir/1396/04/25/ب-هم-59