استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

دنیای من

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ دنیای من از بلاگ دنیای من دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



قصه های جزیره

درخواست حذف اطلاعات
قصه های جزیره ، یکی از بهترین سریال هایی که دیدم . اصلا یه جور خاصی بهم حس خوبی میده . خییییلی خوب . خونه هاشون ، لباسای چین دارشون ، موهای پفشون ، ماجراهاش پر از حس زندگیه . درسته خیلی سادس ، زندگی روزمره ی ادمای یه جزیره ، با اتفاقای تکراری ولی اگه قرار باشه دوباره به دنیا بیام ، دوست دارم اونجا و تو اون زمان به دنیا بیام . امااااااااا ، میرسیم به ضد حال ترین و حرص در اور ترین قسمت تماشای در صدا وسیمای ایران... سانسور:| واقعا فازشون چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میخواستم زبان اصلیشو کنم ، ولی زیرنویس نداره: ( نسخه دوبه هم همون پر از سانسور هست: (




منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/08/07/post-443/قصه-های-جزیره




بیشعوری

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم چه مراسمی رفته بودن که نصف شب برگشتن خوابگاه با کلی سر و صدا و اصلا هم براشون مهم نیست که یه بدبخت به زور قرص و دارو تازه خو ده . الان هم که صدای سشوارشون ! برای اینکه خاطر هم اتاقیشون مکدر نشه تشریف اوردن تو سالن موهای مبارکشونو خشک میکنن . و من هم از خیره شدن به سقف تخت خسته شدم . خوابم پرید و دل دردم شرو شد.ادم چقد میتونه بیشعور باشه ؟ اصلا اینا ادمن ؟؟؟؟؟؟؟؟



منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/08/15/post-445/بیشعوری




ارواح بیچاره

درخواست حذف اطلاعات
تو رشته ی ما اسیب دیدگی زیاده. در رفتگی ، ش تگی ، کشش تاندون یا حتی شدنش . ولی من تاحالا اسیب ندیدم. فقط دو بار انگشتم در رفته که زود خوب شده. ولی حرفم اینه که ، کاش تو این سه سال کلی اسیب میدیم ولی این همه جنگ اعصاب که این روزا از در و دیوار برام میباره نبود. ترجیح میدم جسمم درد کنه ولی روحم ارامش داشته باشه. اومدم خونه تا درگیری های اخیر یادم بره ولی اینجا همه چی بدتر شد. ولی خوبیش اینه ، قبلی ها دیگه مهم نیستن. چون جدیدا اونقدر سنگینن که قدیمی ها زیرشون له شدن ! چقدر گناه دارن روحامون...



منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/07/20/post-436/




عمودی های افقی

درخواست حذف اطلاعات
صبح ساعت هشت عمودی میرم کلاس ، عصر ساعت 6 افقی برمیگردم: |



منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/07/09/post-431/عمودی-های-افقی




الکی: )

درخواست حذف اطلاعات
چشم بستم که شدم غرق خیالی الکیقصه ی عاشقی و شوقِ وصالی الکیفرض که تو هم عاشق چشمم شدی وهمه ی دلخوشیَم فرضِ محالی الکیپرکشیدیم چه نقاشیِ زیبایی شداسمانی الکی با پر و بالی الکیدرس خو ؟چه خبر؟حالِ شما؟خوبی که؟عشق پنهانی من پشتِ سوالی ال وز هجران و شبِ فرقت یار ا شدما رسیدیم به هم آ ِ فالی الکی...



منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/07/15/post-433/الکی-




لبخند زندگی

درخواست حذف اطلاعات
از وقتی اومدم زندگی همش داره بهم لبخند میزنه . دیروز که شیشه روغن ش ته بود و تصفص رفته بود تو کیفم :| بعد با س رستای گوشت تلخ اشنا شدم. امروز صبح رفتم چایی بزارم ، یه هو اب پاشید کل تی م خیس شد. رفتم روشویی ابو باز دیدم لوله ابه ، شلوارم خیس شدم: | رفتم کلاس دو ساعت عین چی کار کشید ازمون. فوتسال امر کرد ست تی و ورزشی بگیرین ، جوراب فوتسال و ضربه گیر عم حتما ب ین . مثل اینکه از وضع بازار خبر نداره: | اومدم خابگاه دوشاب رو ریختم رو رو فرشی :| یعنی لبخند بع چی میتونه باشه ؟؟؟



منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/07/07/post-430/لبخند-زندگی




شبنم عشق

درخواست حذف اطلاعات
تو ادبیات سوم یه درس داشتیم شبنم عشق. درمورد خلقت انسان و عشق و.... روزی خدا به جبرئیل دستور میده یه مشت خاک بیاره و خاک حاضر نمیشه بیاد. و بعد میکائل و اسرافیل میرن و همین اتفاق میوفته. ا سر عزرائیل میره و به زور یه مشت خاک میاره پیش خدا. و فکر میکنم دلیل اینکه فرشته ی مرگ عزرائیل هست ، شاید همینه . از همون اول به زور بردتمون و تا امروز ،این کارو ادامه میده. ادما از خاکن و در نهایت تو خاک دفن میشن. اما اگه خدا اون روز به جای خاک ، یه مشت ابر بر میداشت ، ادما رو تو اسمون دفن می ؟ یا اگه یه چوب میخواست ، ادما رو تو دل درختا دفن می ؟ اگه یه ستاره میچید و ادمو از اون میساخت ، ادمارو تو ستاره ها دفن می ؟ کاش یه مشت ابر بر میداشت ، تا بعد مرگمون ،بریم اسمون و کم کم ، از اونجا ببیاریم رو زمین. اون موقع روزای بارونی به جای بوی خاک ، بوی ایی که دوستشون داشتیم و دیگه نیستن ، همه جا میپیچید...



منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/06/28/post-425/




انتخاب واحد

درخواست حذف اطلاعات
واقعا این حجم از بی شعوری و بی مسئولیتی و بد اخلاقی تو یه نفر چجوری جا میشه ؟ تازه انتظار احترام هم دارن!!!! خیر جانم من عییین خودت باهات رفتار میکنم . مسئول اموزش بیشعور عقده ای . اصلا حرف ادمو نشنیده میگه امکان نداره . بعدشم میگه دشت من نیست. پس دست عمته ؟ کار من که حل شد ، فقط ثابت کردی یه عقدخ ای به تمام معنایی! وقتی فکر میکنم این 9 واحد عمومی لعنتی که مونده واسه ترم بعد ، بازم تداخل داشته باشن و مجبور شم معرفی به بردارم ، باید برم پیش این بیشعور ، چهارستون تنم میلرزه . فقط خدا کنه ، خدا کنه ، خدا کنه تداخل نداشته باشه راحت کارمو انجام بدم من .این تعطیلی چهارشنبه کلا کلا همه چی رو به هم ریخت. فازشون چیه اخه ؟ کم تعطیلی داریم ؟؟؟؟؟ اگه این طرح مس شون عملی نمیشد من عمومی هامو چهارشنبه برمیداشتم . شنبه تا از 8 صبح تا 6 عصر کلاس! خیر سرم میخام واسه ارشد هم بخونم: |



منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/06/18/post-421/انتخاب-واحد




قصه ی شب

درخواست حذف اطلاعات
کوه ها ، خیلی جالبن . مخصوصا کوهای خشک و بی درخت . وقتی تما ون میکنم ، گاهی شکل ادما رو به خودشون میگیرن ، گاهی حیونا. یه مرد اخمو با دماغ برگ دیدم. یه تمساح که دهنش از بقیه جاها های کوه بر امده تر بود. یه دختر لاغر ، یه دست مشت شده که انگار میخواد چیزی رو که تو مشتشه ازاد کنه یکیشون هم یه اژدهای عصبانی بود . ماه هم همینجوره. وقتی کامل میشه ، انگار صورت یه ادمه که دارخ با نگرانی و دهن باز ، زمینو تماشا میکنه. امروز یه ع دیدم از یه ابشار تو پرو که شبیه عروس بود و اسمش هم همینه . ابشار عروس. و من فکر میکنم که شاید ، ابشار عروس واقعا ابشار نیست. یه دختره که روز عروسیش ، یه دیو زشت میاد میبرتش و اونجا اویزونش میکنه... بعد خودش میره کنار یه کوه میخوابه.... معشوق عروس که خیلی از دست دیو عصبانی بوده ، میره سراغ جادوگر و ازش میخواد دیو رو تبدیل به سنگ کنه و عروسشو ازاد کنه . جادوگر در ازای گرفتن روح معشوق ، قبول میکنه این کارو ه . بعد از سنک شدن دیو و ازاد شدن عروس ، معشوق زیر قولش میزنه و برای فرار از دست جادوگر ، تصمیم میگیره اونو بکشه . .ولی جادوگر که زرنگ تر از این حرفا بود ، دوباره عروس رو اویزون میکنه و معشوق رو تو ماه زندانی میکنه تا خودشو نجات بده




منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/06/17/post-420/قصه-ی-شب




قصه ی شب

درخواست حذف اطلاعات
کوه ها ، خیلی جالبن . مخصوصا کوهای خشک و بی درخت . وقتی تما ون میکنم ، گاهی شکل ادما رو به خودشون میگیرن ، گاهی حیونا. یه مرد اخمو با دماغ برگ دیدم. یه تمساح که دهنش از بقیه جاها های کوه بر امده تر بود. یه دختر لاغر ، یه دست مشت شده که انگار میخواد چیزی رو که تو مشتشه ازاد کنه یکیشون هم یه اژدهای عصبانی بود . ماه هم همینجوره. وقتی کامل میشه ، انگار صورت یه ادمه که دارخ با نگرانی و دهن باز ، زمینو تماشا میکنه. امروز یه ع دیدم از یه ابشار تو پرو که شبیه عروس بود و اسمش هم همینه . ابشار عروس. و من فکر میکنم که شاید ، ابشار عروس واقعا ابشار نیست. یه دختره که روز عروسیش ، یه دیو زشت میاد میبرتش و اونجا اویزونش میکنه... بعد خودش میره کنار یه کوه میخوابه.... معشوق عروس که خیلی از دست دیو عصبانی بوده ، میره سراغ جادوگر و ازش میخواد دیو رو تبدیل به سنگ کنه و عروسشو ازاد کنه . جادوگر در ازای گرفتن روح معشوق ، قبول میکنه این کارو ه . بعد از سنک شدن دیو و ازاد شدن عروس ، معشوق زیر قولش میزنه و برای فرار از دست جادوگر ، تصمیم میگیره اونو بکشه . .ولی جادوگر که زرنگ تر از این حرفا بود ، دوباره عروس رو اویزون میکنه و معشوق رو تو ماه زندانی میکنه .




منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/06/17/post-420/قصه-ی-شب




انتخاب واحد

درخواست حذف اطلاعات
بالا ه بعد از دو هفته پیگیری و ماس به اساتید و مسئولن متفاوت ، برنامه ی این ترممون معلوم شد . اونم چون لیست اومده رو سایت فهمیدیم وگرنه روز انتخاب واحد غافلگیر میشدیم .این ترم 12 واحد تخصصی داشتیم و از اونجاکه الف بودم قصد داشتم 24 واحد بردارم که عمومی 4 واحد بمونه واسه ترم ا ( از 22 واحد 6 واحد پاس فقط:| این هم به لطف همون مسئولین محترم بود که ترم اول 16 واحدمون ، ترم دوم هم 20 واحد عمومی ارائه دادن :| ) ولی برنامه رو یجوری چیدن که همشون تداخل دارن با عمومی ها :| دسمان ماند در حنا :| بدبختی اینجاست که عملی هامو دو جلسه تو هفته تشگیل میشه و 8 واحد عملی داریم :|:|:| حالا میترسم اسن ترم 8 واحد بردارم ، ترم ا هم این بلا سرم بیاد بمونن عمومی هام :|عین گیر کرردم تو گل



منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/06/13/post-418/انتخاب-واحد




گشاد

درخواست حذف اطلاعات
هفت هشت سال پیش ، یه شلوارهایی بود ، گشاااااد و چروک . خیلی چروک ، هرچی چروکش بیشتر بود کلاسشم بالاتر بود: ))))رفته بودیم مسافرت ، خواهرم یدونه از اونا ید. قهوا ای. حالا چقدر باهاش حال کرد و مانور داد در طول سفر بماند. برگشتیم گفت این شلواره خیلی بلنده ، میخوام کوتاش کنم. گفتم یه هفتس همه جا تنته الان فهمیدی بلنده ؟ گفت نه تا حالا میکشیدمش بالا یکمم تا می کمرشو. میخام کوتاه کنم. گرفت شلوارو برید ، یه بار شست ، پارچه اب رفت کوتا شد. همچینم کوتاه نبود ، از مچ پا ، ولی چون گشاد بود خیلی خنده دار میشد. خلاصه دیگه شلوارو نپوشید . گفتم بده من بپوشم یه چند بار پوشیدم بعد انداختم یه گوشه واسه خودش زندگی کرد. الان بعد سالها اون شلوارو پام . بدون چروک ، گشاد تر از همیشه :d, با یه تاپ زرد که اونم پایینش گشاده. هارمونی رنگش محسور کنندس .گشادیتش هم که کشته میده: )) شلوار گشاد کوتاه یه چیز دیگست ؛)تا حالا خودمو اینقدر جذاب ندیده بودم ، حتی زمانی که شلوار کردی گلگلی با تی آدیدا و دمپایی میپوشیدم : d



منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/05/29/post-412/




آنچه گذشت ...

درخواست حذف اطلاعات
زندگی من زیاد پیچیده نیست . رو یه خط داره راه میره ، اتفاق خاصی نیافتاده تو این چند ماه . شایدم افتاده ولی یادم نیست . رفتم ، اومدم خونه . واسه تابستون کلی برنامه داشتم ولی طبق معمول هیچکدوم به مرحله ی اجرا نرسید چون پول نداشتم! طبق معمول: | موهامو ، یکم پشیمون شدم ولی وقتی به عذاب شستن و خشک ش فکر میکنم ، راضی میشم از کارم . و بالا ه بعد 4 ترم ، معدلم الف شد :/ از برنامه هام یکیش عملی شد ، اونم کلاس رانندگی بود که بعد سه سال موفق شدم : d کلاسا از امروز شرو میشه. تو خونه دختر خوبی شدم ، کمک ، دعوا ، گریه ، اشتی ، اشپزی ، تمیزکاری . مثل همیشه



منبع : http://snowgirl-snow.blogsky.com/1397/05/27/post-410/آنچه-گذشت-