استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

جزیره ماورایی آقای ماوراء

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ جزیره ماورایی آقای ماوراء از بلاگ جزیره ماورایی آقای ماوراء دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



ماورا برمی گردد

درخواست حذف اطلاعات
به نام پروردگار بزرگ

سلام. ماورا هستم. همون پسری که سال های نه چندان دور تو این وبلاگ می نوشت. همون که تنها بود و حرفاشو با وبلاگش می زد. ماورایی که وبلاگش تنها یک خواننده پی گیر داشت. من همون ماورایی هستم که گاهی غمگین بودم و گاهی شاد، گاهی خشمگین بودم و گاهی مهربون! آره خودمم و دوباره برگشتم. برگشتم تا باز بنویسم؛ پس می نویسم! می نویسم با این که وبلاگم همون یک خواننده پی گیر رو هم الان نداره اما به این نتیجه رسیدم که مهم ترین خواننده وبلاگم خودم بودم.

تو این دوسالی که فعال نبودم اتفاقات خیلی زیادی افتاده که خدا رو شکر خیلی هاش شیرین بوده گرچه تلخی های نه چندان مهمی هم چاشنی کارم بوده. یکی از مهم ترین اتفاقا اینه که من هنوز تنهام و جفت نشدم اتفاق مهم بعدی اینه که بالا ه پارسال قلبمو عمل و به استرس 25 ساله زندگیم پایان دادم عمل موفقی بود ولی اون نتیجه شایانی که می خواستم رو نداشت؛ به هر حال الان خدا روشکر بهترم و همین کافیه (البته یک عمل دیگه هم دارم).

کارشناسی رو هم تو مورد علاقم گرفتم ولی دیگه حسی به رشته نرم افزار ندارم و بازگشت به عشق همیشگیم سینما! اندک تلاشی رو هم برای قبول شدنم ولی رتبه جالبی به دست نیاوردم چون اینجا خوبی مثل خداپرستی رو نداشتم. به هر حال بدم نمیاد که با تلاش بیشتر رتبه تک رقمی ارشد سینما بشم و از شما چه پنهون که دارم برای به دست آوردنش تلاش هم می کنم.
از امروز تصمیم گرفتم که برگردم و باز بنویسم. از خاطراتم، تلاش هام، شادی هام، غم هام، عاشق شدنام ، فارغ شدنام، ساختنام، پول درآوردنام، فرانسه خوندنام، اهنگ گوش ام، سینما قبول شدنام و پیانو یدنای آیندم

امیدوارم که بتونم بهترین نتیجه رو توی سال هایی که دارم تو زندگیم به دست بیارم.



منبع : http://snowfilmisland.blogsky.com/1397/08/16/post-414/ماورا-برمی-گردد




آن عشق و این اوصاف

درخواست حذف اطلاعات
به نام خداوند بخشنده و مهربان
« سال خوش گذراندن و لذت بردن از زندگی »
عاشق شدم و دیگر تمام شد ، به پایان رسید آن همت مضاعف و خستگی مضاعف ! با تو از برخواستن گفتم و تو ازمن نخواستن را جویا شدی ! مگر من با تو چه کرده بودم و از تو چه می خواستم ؟ مگر خواسته تو غیر از عشقی بود که من از تو می خواستم ؟ چرا نمی شود عاشق شد زمانی که عشق درب خانه قلبت را می زند ؟
مگر می شود در چشمانت خیره شد و عشق را نادیده گرفت ؟ چشمان تیره ات در وجودم روشنایی به پا می کند و برق چشمانت تیرگی های زندگی ام را روشن می کند.
تو هنوز همان فرشته ک شانی هستی و من همچنان می خواهم ک شانت باشم ! گرچه می دانم به بزرگی کهشان ها نیستم اما عشق تو مرا به سمت بزرگی سوق می دهد .
می گویند هر ی نیمه گشمده ای دارد و من می گویم تو نیمه آشکار منی که نمی دانم چرا می خواهی پنهان شوی



منبع : http://snowfilmisland.blogsky.com/1394/06/18/post-403/




گاهی نیست

درخواست حذف اطلاعات
به نام خداوند بخشنده و مهربان
« سال خوش گذراندن و لذت بردن از زندگی »
گاهی دلت می خواهد با ی حرف بزنی ، اما دل خودت نیز حرف هایت را پس می زند . همه ما تمنای آغوش عشق را داریم ولی تاریکی را با عشق اشتباه گرفته ایم . از خواب شیرین ظهر گاهی بر می خیزم و در اطراف به دنبال عشقی می گردم که هیچ گاه آن را نداشتم و دوباره خواب را به آغوش می کشم تا زمان ، نبودنت را برایم بازگو نکند .
گاهی دوست داری به استقبال مرگ بروی اما امید تلنگرش را نثارت می کند که برخیزی و به دنبال گشمده ای بگردی که هیچ گاه وجود خارجی نداشته و آن را در درونت ساخته بودی !
گاهی هستی در حالی که نیستی ، گویی می خواهی به دنب بگردم تا نبودنت را بیشتر باور کنم . عشق مرده ای متحرک و دلنواز است که از دور خواستن را تا سر حد نتوانستن پیش می برد وتوانستن را در آتش خواستن دفن می کند .



منبع : http://snowfilmisland.blogsky.com/1394/06/22/post-404/گاهی-نیست




آخه چرا ؟

درخواست حذف اطلاعات
به نام خدای جان و د« سال خوش گذراندن و لذت بردن از زندگی »

نمی دانم چرا گاهی می خواهیم نباشیم تا حسرت با هم بودن را بخوریم و به ع یکدیگر خیره شویم و از چشمان همدیگر فاصله بگیریم .
آدمیان با هم بودن را در آتش غرور خا تر می کنند و غرور را در پس رسیدنی دوباره خاموش می کنند.



منبع : http://snowfilmisland.blogsky.com/1394/08/15/post-405/آخه-چرا-؟




اون دوچرخه بد بخته ننه مرده ! پارت اول

درخواست حذف اطلاعات
به نام خ که دوسش دارم
« سال خوش گذراندن و لذت بردن از زندگی »

سلام دوچرختو میدی برم بدمش گاه بر باد ؟ یا اینکه خودت هنوز توانایی برباد دادن گاه و بی گاه را داری ؟

پسرک خندان است و به دنبال لقمه ای رفسنجان ! معادلاتش با پرسپکتیو برادرش جابه جا شده و در دریای الگوریتمی دیگر برادرش که در ای انگشتر سازی بنیاد شهید صنعت نفت پرند قرار دارد ، مشغول شنای نیمه پنهان است . به خوبی می داند که به دنبال چیست و هر چند گاهی یک اتک به یک خانواده می زند تا شکاری از دل یک دخترک زیبا رو کند .

در سوی دیگر که می شود آن طرف تر آن اتاق پسرکی مشغول حمل و نقل زیبا رویان در داخل و خارج کشور است . آن دیگر پسرک نیز در آماده باشی برای شکار شام شب است . بگذریم از این حرف ها و بپردازیم به چیزی که هر دو پسر داستان ما دارند ( استغفر.... )

در سوی بیرونی اتاق در زیر پله های متروکه آن اطراف دوچرخه ای وجود دارد که از آن پسرکان است . هر گاهی یکی از این کاراکتر ها دوچرخه را با خود به بیرون می برند تا آن را دهند بر باد .

اون دوچرخه بد بخته ننه مرده !نویسنده : ماوراء
باز لبخند ملیحش را در دست می گیرد و بر لبانش می چسباند و معادلاتش را از جیبش بیرون می آورد و در لقمه نون و پنیرش می گذارد تا از این طریق معادلات را در کالبد مغزش فرو کند . به آرامی به کنار میز می رود تا اندکی موهایش را شانه کند . همه به خوبی می دانند که او قصد مخ زدن زیبارویی را ندارد و خود نیز به خوبی می داند که همه در جهل مرکب دچارند . پس از اندکی مرتب کاری موها و صافکاری صورت با غرور خاصی به پرسپکتیو برادرش نگاهی می اندازد و بی تفاوت از کنار آن می گذرد تا به همه ثابت کند که پرسپکتیو را به قسمت هالیوود مغزش برده و دیگر کاری با آن ندارد.
دستان اقلیدس می فشارد آن دستگیره ای را که باید بفشارد تا بدینوسیله دنیای درون را با دنیای برون پیوند دهد . باید قبل از این وصال میمون و مبارک حرکتی صورت گیرد تا از بعد چهارم دنیای بیرونی کم تر استفاده شود و اقلیدس هدف را زود تر به منزل برگرداند . اون دوچرخه بد بخته ننه مرده بهترین وسیله ایست که می تواند اقلیدس را در این راه پر پیچ و خم یاری کند. اکنون زمان ورود به دنیای متروکه ایست که در زیر پله ها بنا شده است و باید وسیله نقلیه از میان انبوه وسایل بیرون آورده شود . مه غلیظ صبحگاهی اطراف مرکب را پوشانده است ولی اقلیدس کلفت تر از این حرفاست و دوچرخه را از دل ماجراء بیرون آورده و سوار بر آن به سوی هدف می رود.
پای اقلیدس پایین می آید تا دیگر پایش بالا روند سپس پای دیگر به سپاس گذاری بر می آید و قله های افتخار را به سمت پایه کوه می پیماید تا فرصتی برای بالا رفتن پای برادر پدید آورد . همکاری دوپای اقلیدس در امتداد زمان باعث می شوند تا وی تصاویر متعددی را با چشمانش رندر بگیرد . از تصاویر پارتیکل {۱} گونه دود غلیظ اتوبوس ها گرفته تا دو برجستگی قله گونه پوشیده شده در جامه دخترک ها را کارت گرافیک چشمان اقلیدس ثبت می کند . تصاویر یکی پس از دیگری به واحد پردازنده گرافیکی اقلیدس ارسال می شوند که ناگهان اقلیدس پس از رندر یک تصویر به حرکت پاهاش در رکاب اون دوچرخه بد بخته ننه مرده خاتمه می دهد.
عده ای انسان جایزالخطا در مقابل مغازه ای توقف کرده اند و بخار شیشه های مغازه مذکور را فرا گرفته است . بوی دلنشینی دماغ اقلیدس را قلقلک می دهد و معادلات درونی ذهنش را برای کودتایی علیه نون و پنیر و خیار سوق می دهد . اقلیدس تصمیم می گیرد به جای زدن یک مخ دلنشین زمستانی ، یک حلیم گرم صبحگاهی را به درون رگ هایش تزریق کند . غریزه بر اقلیدس مستولی می شود و وی اون دوچرخه بد بخته ننه مرده رو در گوشه ای رها کرده و بر خط دفاع مغازه حلیم فروشی خیمه می زند .
پس از گذشت زمان کوتاهی اکنون نوبت بر نام اقلیدس می درخشد و حلیم فروش او را فرا می خواند تا سفارش را دریافت و در اسرع وقت حاضر کند . ملاقه در دیگ حلیم فرو می رود و چشمان اقلیدس حرکت را به صورت پیوسته دنبال می کند . حجمی از حلیم درون ملاقه جاگیر می شوند و با لبخند خود را به ظرف یکبار مصرف می رسانند. اقلیدس نیز به انان لبخند می زند و انتگرالشان را می گیرد. در میان انتگرال گیری یک چهره زیبا رو سرش را از میان اعداد ذهن اقلیدس بیرون می آورد و به او تفهیم می کند که زندگی زوایای دیگری دارد و احجام برجسته دیگری هستند که بدون نیاز به ذهن و تنها با استفاده از دو دست می توان انتگرالشان را گرفت .
بعد چهارم در گذر است و اقلیدس به احجام دیگر می شد و کم کم سرش را به سمت بیرون مغازه می چرخاند که ناگهان متوجه می شود اون دوچرخه بد بخت ننه مرده در سر جایش نیست و اصلا در هیچ یک از سه بعد مقابل چشمان اقلیدس جایگاهی ندارد . او دستانش را در جیبش فرو می برد و به دور از چشمان دیگران یک کپی از پرسپکتیو برادرش را بر روی چشم هایش نصب می کند و اکنون پرسپکتیوش را تکان می دهد و همه محیط های اطراف را چک می کند تا از نبودن آن مرکب اطمینان حاصل کند . در همین اوضاع ص آشنا او را به خود فرا می خواند : « اون دوچرخه بدبخت ننه مرده رو بردن ؟ همین الان برو موتور دربست کن تا بازار دوچرخه فروش ها ! قطعا اون جا پیداش می کنی !»

آن حلیم فروش خوشبخت ننه زنده توصیه اش را از ته دل به اقلیدس جوان جویای کام می کند اما نمی داند که او نبود دوچرخه را بر روی احجام خودش دایورت کرده است . حلیم را دستش می گیرد و راهی منزل می شود تا آن را در خانه گذاشته و به دنبال مرکبش برود . زمانی که به خانه می رسد تصمیم می گیرد قبل از اینکه به بازار دوچرخه فروش ها برود ، اندکی حلیم بخورد و در آن حین به احجام دیگر نیز اندکی بین د . زمان در گذر است و بالا ه باز می فشارد آن دستگیره ای را که باید بفشارد .
« دربست ! » . رسانه ها بسیار کم این صحنه را مشاهده کرده اند که اقلیدس سوار بر مرکب موتور شود . دیر یا زود اقلیدس به صنف محترم دوچرخه فروشان می رسد. یک ساعت گشت و گذار اقلیدس با پرسپکتیو ژانگولر نتیجه ای در بر ندارد و او پرسپکتیو را از چشمانش بر می دارد که ناگهان یک مرد معتاد جویای یام را مشاهده می کند که اون دوچرخه بدبخته ننه مرده رو جا به جا می کند . اقلیدس تمام جوانب را می سنجد و خود را به دل قانون می سپارد .
دود و مه ظهر گاهی اطراف کوچه را پوشانده اند . در انتهای کوچه فردی در انتظار است . او با پرسپکتیوش به دور دست خیره شده است. مه ها شکافته می شود و یک چرخ سیاه مشاهده می شود که سوار بر ان اقلیدسی قهرمان قرار دارد . اقلیدس به سمت منزل می آید و شاداب از یافتن دوباره دوچرخه ! او به انتهای کوچه می رسد و ژانگولر را پرسپکتیو به دست می بیند . با هم سلام می کنند و پس از سلام و احوال پرسی تنها یک جمله را از ژانگولر دریافت می کند : « می دونستم مال این حرفا نیستی که مثل من دوچرخه رو بدهی گاه بر باد »

پایان پارت اول
نظر فراموش نشود

پاورقی
۱- پارتیکل ذراتی است که در جلوه های ویژه بسیاره از احجام را با آن شبیه سازی می کنند



منبع : http://snowfilmisland.blogsky.com/1394/09/21/post-406/اون-دوچرخه-بد-بخته-ننه-مرده-پارت-اول




سلام بر تو

درخواست حذف اطلاعات
به نام خدای عزیزم« سال خوش گذراندن و لذت بردن از زندگی »

سلام بر تو ای زیبا ترین بهانه برای فصل نوشتنم . سلام بر تو ای صبحکاه عشقولانه زندگی ام .
سلام بر تو ای قله نشین کوهستان دلم که در ثانیه ای از نبودنت بهمن وجودم را به تکاپو دعوت میکنی



منبع : http://snowfilmisland.blogsky.com/1394/11/18/post-408/سلام-بر-تو




شبگرد

درخواست حذف اطلاعات
به نام خدای عزیزم
« سال خوش گذراندن و لذت بردن از زندگی »
درست در لحظه ای که به تنهایی ات عادت می کنی ، آدمیان تنها ترت می کنند . چه وحشیانه شکاف می دهند قلب از پیش شکافته شده ات را ! تو غصه نخور و به نوای دلنشین اینایت ( inna ) گوش بده و زندگی ات را به دستان بزرگ و توانمند خدا بسپار !

متنفرم از این دنیایی که عشق ها و دوستت دارما خیلی راحت تموم میشن . ارزش آدما به یک دکمه بلاک وصله . تعهد و علاقه همش کشک میشه و جاش پول و شرایط جایگزین میشه !



منبع : http://snowfilmisland.blogsky.com/1394/11/18/post-409/شبگرد




اطلاعیه پنجم فروردین 95 برای شانزده سالگی جزیره

درخواست حذف اطلاعات
به نام خداوند بزرگ

» سال ..... » ( به زودی در جشن 5 فروردین اعلام می شود )


بنابر رسم چندین ساله که اهالی جزیره در 5 فروردین دور یکدیگر جمع می شوند ، امسال نیز ماوراء نیز تصمیم دارد مراسمی متفاوت از سال های گذشته اجراء کند . این مراسم در روز پنجشنبه 5 فروردین 1395 با حضور بزرگان و یاران همیشگی جزیره برگزار خواهد شد .

امسال در شیوه برگزاری مراسم تغییراتی ایجاد شده است که با زمان بندی جدیدی مراسم را اجرا کنیم . زمان بندی مراسم را در زیر می توانید مرور کنید :

ساعت 14 شروع فرش قرمز مراسم و گفتگو پیرامون اه سال جاری ، مسائل و اجتماعی ، مسائل کاری و اقتصادی ...
ساعت 15 : 15 صرف ناهار جشن ( سالاد جزیره + نوشابه زرد )
ساعت 16:9 شروع اکران سینمایی اتاق
ساعت 18:00 نقد و بررسی توسط اهالی جزیره
ساعت 18:30 الی 19:30 دقیقه تدارک برای تهیه غذا
ساعت 19:45 صرف غذا ( شام مبسوط )
ساعت 20:30 آغاز مراسم معرفی برترین چهره ها
ساعت 22:15 مشاهده دوم برای انی که خوره هستند ( این ازمیان 5 ی که در پایان مراسم ک د میشوند توسط اهالی حاضر انتخاب می شود )



منبع : http://snowfilmisland.blogsky.com/1395/01/03/post-410/اطلاعیه-پنجم-فروردین-95-برای-شانزده-سالگی-جزیره




های جشنواره کنکور سینما

درخواست حذف اطلاعات
به نام خداوند بزرگ
« سال حرکت به سوی سینما »
رنگ سبز = نام رنگ قرمز = کارگردان

برنامه های جشنواره 500 تا ارشد به شرح زیر می باشد
1-افتتاحیه 27 مهر --> سوئینی تاد تیم برتون ساعت 1 بامداد
2- 30 مهر --> دخترک جوان بود ( جوان و بی گناه ) آلفرد هیچکاک ساعت 9 صبح3 - 30 مهر --> نیمه شب در پاریس وودی آلن ساعت 9 شب4 - 2 آبان --> خانم ناپدید می شود آلفرد هیچکاک ساعت 22 شب5- 4 آبان --> آواز در باران جین کلی - استنلی دانن ساعت 23 شب6-چهارشنبه 5 آبان --> تولد یک ملت دیوید وارک گریفیث ساعت 18 بعد از ظهر7-چهارشنبه 5 آبان --> ایندیانا جونز استیون اسپیلبرگ ساعت 23 شب8- 7 آبان --> خبرنگار خارجی آلفرد هیچکاک ساعت 23:30 شب9-دوشنبه 10 آبان --> سست آلفرد هیچکاک ساعت 15 صبح10-دوشنبه 10 آبان --> تعطیلات همیشگی جیم جارموش ساعت 18 عصر11-دوشنبه 10 آبان --> ربـــــــکــــــا آلفرد هیچکاک ساعت 22 شب12- 11 آبان --> قاتل آلفرد هیچکاک ساعت 6 صبح13- 11 آبان --> نده با گرگ ها کوین کاستنر ساعت 18 بعد از ظهراین لیست همه روزه آپدیت می شود.



منبع : http://snowfilmisland.blogsky.com/1395/07/30/post-411/فیلم-های-جشنواره-کنکور-سینما




کیمیاگر

درخواست حذف اطلاعات
به نام خداوند دوس داشتنی
« سال سینمایی شدن »پیش گفتار ( به دلیل اولین مطالعه کاراکتر داستان از این بلاگ ) : از آنجا که ماوراء مخاف هر گونه حذفیات از ساختار زندگانی است ، این متن پس از نگارش زیر تیغ سانسور نخواهد رفت . بنابراین ممکن است از برخی تشبیهات استفاده شده در این داستان لذت نبرید و یا خ نکرده شما را آزرده خاطر کند ! پس اینجانب به عنوان نویسنده اثر پیشاپیش معذرت خواهی نموده و هدف خود را صرفا خوشحالی خواننده اعلام نموده و هیچ منظور خاصی در متن زیر وجود ندارد .

در روزگاری نه چندان دور در یکی از روز های همین ماه که دقیقش را می دانم و نمی گویم ، دختری چشم به جهان گشود با فرمولی بسیار عجیب و سرشار از الکترون که سال ها بعد این فرمول او را به سوی زندگی با پسری سوق داد که در دوران تحصیلش الکترون را بسیار نیک می دانست .

نام اثر : کیمیاگر ( اسم موقت )
نویسنده : ماوراء
اسپانسر : کلمبیا اسپورت

اقلیدس مدار سفیدش را زین کرد و با چند شاخه سیم قرمز و یک جعبه تقسیم به سمت غرب شروع به تاختن کرد تا کیمیاگر زندگی اش را پیدا کند . اقلیدس قبل از رسیدن به اهرام مصر در میان جنگلی از درخت های انار توقف کرد و به دنبال بازرگان جنگل گشت تا مقداری آی سی به او بفروشد . خورشید رو به تاریکی می رفت و اقلیدس در مسیر گم شده بود و درست در اوج نا امیدی چراغی در انتهای جاده توجه او را به خود جلب کرد ! آری مغازه بازرگان به علت تغییر شغل جابه جا شده بود .

اقلیدس شاداب اما خسته به سمت مغازه بازرگان در حرکت بود . دکانی که گویی برای خودش بوتیکی شده بود . اقلیدس سرش را داخل دکه انار فروشی بازرگان کرد و گفت : برایتان آی سی و ترانزیستور آورده ام . بازرگان که تست بازی یک قل و دو قل را بر روی انار ها پیاده سازی می کرد سرش را بالا گرفت و گفت : مگر نمی بینی که مارکت انار فروشی زده ام ؟ اقلیدس می شید و چون به آذوقه سفر نیاز داشت لب به سخن گشود : خب می توانم برایتان انار های فروشگاه را پاک کنم ! بسیار خاک گرفته اند و ی آن ها را نمی د .

سکوت حجره انار فروشی را فراگرفته بود که ناگهان دخترکی لب به سخن گشود و فرمود : نمی دانستم که اهالی شریف غیر از پنیر و گردو از غذای دیگری تغذیه می کنند !! آیا می خواهی قوانین مکتبمان را زیر پای بگذاری ؟ » اقلیدس سرش را در راستای سینوس 45 درجه شمال غربی چرخاند و دختری از سرزمین مشرق را دید . با پردازش چهره دخترک در ذهن اقلیدس، قلبش شروع به تپیدن در مقیاس 140 تپش در دقیقه کرد و اقلیدس برای بهبود عملکرد تپش قلبش یک بطن ماوراء را به اجاره گرفت و با لبخندی ملیح و طرح سوال ناقص «چه مقدار طول می کشد تا از دیدنت بیهوش شوم؟» به استقبال بیهوشی رفت .

روز ها گذشت و مقامات ارشد دو خانواده در دیدارهایی دوستانه و رسمی به مصاف یکدیگر رفتند و سرانجام پس از برگزاری دو دیدار نهایی رفت و برگشت ، در ضربات پن ی موفق شدند به وصال یکدیگر برسند . اکنون دخترک ؛ کیمیاگر زندگی اقلیدس شده بود و با رسوخ کیمیای وجودش به آلیاژ مس اقلیدس طراوتی از جنس طلا به او بخشید و خود نیز از لبخند ملیح اقلیدس پروتونی دوباره گرفت. ریش سفیدان جمع در نشستی کاملا خبری در خ ، شهر ساوه را به عنوان میزبان مراسم معارفه و تحلیف انتخاب د .

روز موعود فرا رسید و کیمیاگر پس از مراسم سوگند و تعهد ، وارد کاخ الکتروشیمیایی شد . ایشان پس از ورود به کاخ خ ر را در دست گرفت و همانند مدیران و مسئولین جدید ، بخشنامه هایی جنجالی را صادر کرد :

- اقلیدس تا 3 ماه از مهاجرت به جزیره برف ممنوع است .
-تحریم های سینمایی اقلیدس مبنی بر عدم تماشای های هالیوودی تا پایان 95 تمدید شد .

همچنین ایشان از شهرک سازی های اقلیدس در وردآورد حمایت کرد و گفت : « اقلیدس مدار زندگی اش را در راستای تمدن می پیماید و می تواند بر روی کیمیاگر به عنوان بزرگترین هم پیمان زندگی اش حساب کند .»

ماوراء پس از رد درخواست مشاهده همشهری کین توسط اقلیدس و پیگیری ماجرا در نشستی خبری انزجار خود را از ت جدید ورد آورد اعلام کرد . ایشان در این نشست فرمودند : « این عمل ت جدید وردآورد نقص کننده صریح برفام (برنامه دیدن اقوام مشترک ) است و ما نیز خواستاراحقاق حقوق خود در مجامع سینمایی هستیم .

کیمیاگر نیز با شنیدن این بیانیه ، افتاب نزده خبرنگاران را گرد خود جمع کرد و گفت : « عده ای متوهم مدام برای دیدن اقلیدس ابراز نگرانی می کنند و می خواهند که اقلیدس خارج از روز های فیفا ( فدراسیون یاران های آس ) به تماشای بنشیند . » همچنین وی از کودتای 5 فروردین 1392 که توسط اقلیدس و درویش برای تغییر جشن انجام شده بود، تقدیر کرد و خود نیز با پختن سالاد پاستا با سس آلفرد هیچکاک و پخش سراسری آن ، کودتایی جدید را برای جایگزینی سالاد ماوراء در جشن 5 فروردین تدارک دید .

روز ها گذشت و اقلیدس همچنان به تحریم ها ادامه داد تا اینکه در پنجم فروردین 1395 ( فیفا دی ) اقلیدس در ورود به جزیره تردید می کرد و فیفا بلافاصله با یک بیانیه به جریمه فدراسیون های ورد آورد پرداخت :

- فدراسیون های ورد آورد یک پنجره از نقل و انتقالات های سینمایی محروم شد
- از اقلیدس 6 امتیاز ر و کیمیاگر به لیگ دسته پایین تر سقوط کرد

همچنین فیفا افزود جریمه محرومیت از نقل و انتقالات شامل های شونه تخم مرغی ( هایی که برای سینما نیست و صرفا در مارکت به فروش می رود) نیست و اهالی ورد آورد می توانند های مارکت را ببینند . همچنین در صورت تکرار تخلف و غیبت اقلیدس در جشن ، فدراسیون های وردآورد تعلیق خواهد شد.

کیمیاگر نیز پس از این ماجرا در ا ین نشست خبری خود گفت : « با اینکه به دیدن اقلیدس خوش بین نیستم ، اما مخالفتی هم ندارم .» وی همچنین به فیفا لقب ( فدراسیون یلخی های آبکی ) داد . سپس اقلیدس در ا ین لحظات جشن 5 فروردین شرکت کرد و ستیغ سا ( مل گیبسون ) را دید .

ماوراء نیز پس از این ماجرا در بیانیه ای به مناسبت تولد کیمیاگر ضمن عرض تبریک تولد و جشن عروسی آن ها ، نسبت به بهبود روابط ورد اورد - جزیره ابراز امیدواری کرد و گفت ورد آورد می تواند همکاری های تجاری بسیاری را با شرکت های جزیره از جمله ماوراء مدیا داشته باشد .

توجه : نام برفی کیمیاگر تا زمان تایید یا تصحیح خانم اقلیدس موقتا برای ایشان انتخاب شده است .
هشدار : بنابر اطلاعات غلط یکی از سربازان گمنام جزیره مبنی بر تحصیل کاراکتر داستان در رشته شیمی شریف ، نام این داستان کیمیاگر و تم این داستان تغییر کرد . لطفا شما نیز برای چند دقیقه اطلاعات غلط را در ذهن خود درست تصور کنید .

لطفا نظر خود را در مورد این متن در قسمت نظرات بیان کنید .
پایان



منبع : http://snowfilmisland.blogsky.com/1396/01/15/post-412/کیمیاگر