استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

ی زینبی

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ ی زینبی از بلاگ ی زینبی دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



مطیع امر ولایت بود

درخواست حذف اطلاعات

شهید مهــــدی نوروزے: میگفت:حضرت آقا یا ایشان امر کنند که برو رفتگر محله باش نظام به جارو خیابان نیاز دارد من میروم. مطیع امر ولایت بود. @shahid_vahid_farhangi_vala @emamvarahba



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/27/مطیع-امر-ولایت-بود




نگاه خستهء من تا به آسمان برسد

درخواست حذف اطلاعات
بی همگان...: بسم الله الرحمن الرحیم قربة الی الله منِ ش ته، منِ بی قرار در اتوبوس گریستم همهء جاده را اتوبان را نگاه خستهء من تا به آسمان برسد کشانده است به دنبال خویش باران را ولی نخواسته در بین راه سوزاندم دل اهالی محروم چند استان را بر آن سرم که کنار ضریح یاد کنم ولو به قدر نگاهی تمام آنان را نگاه های پر از حسرت کشاورزان میان دشت، تکان های دست چوپان را و آن غریبه که در قهوه خانۀ سر راه همان که خم شد و بوسید تکۀ نان را همان که نام تو را برد زیر لب وقتی که روی میز غذا می گذاشت لیوان را همان که گفت ببینم تو زائری؟ گفتم: خدا بخواهد... آهی کشید قلیان را همان که گفت به آقا بگو غلط بگو ببخشد، رانندۀ بیابان را بگو از آنچه که می داند او پشیمانم خودش نشان دهد ای کاش راه جبران را چقدر بغض، چقدر آه با خود آوردم و ماس دعاهای مرزداران را خلاصه این که به قول رفیق شاعرمان "چقدر سخت گذشتیم مرز مهران را"
همچنان باران نجف شروع زمین بود و ابتدای سفر نجف به روی سر من گرفت قرآن را مرا گرفت در آغوش، موکب اول منِ دچار تحیر، منِ پریشان را در این طریق فقط میزبان به سجده شده ست که توتیا د خاک پای مهمان را فقط حسین به آغوش هم رسانده چنین برادران تنی را، عراق و ایران را چه با غرور نشاندند روی خود عمودها همه تصویری از شهیدان را قدم قدم غم تو زنده می کند دل را خدا زیاد کند این غم فراوان را یکی گرفته پدر را به روی دوش خودش یکی کشانده به سویت عصا ن جان را چه جذبه ای ست در آغوش تو که اینگونه کشانده ای به تماشا جهان حیران را زمین به سوی تو برخاسته است، می خواهد به ما نشان بدهد رستخیز انسان را در ازدحام تو گم کرده ام خودم را هم در ازدحام ندیدم عمود پایان را تو را گرفته در آغوش خویش شش گوشه چنان که جلد طلاکوب، متن قرآن را از این حرم به حرم های دیگری راه است اگر که باز کنی چشمِ غرق باران را دوباره داغ دلم تازه شد کنار ضریح خدا کند که بسازیم قبر پنهان را برای حضرت زهرا ضریح می سازیم و دست فرشچیان طرح می زند آن را من از رضا کربلا طلب و اینک از تو طلب می کنم اسان را به نیابتِ از.... اربعین کربلا رضا همراه کربلایی به نیابت از... حسن @hamidrezaborgheii @bi_to_be_sar_nemishavadd



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/27/نگاه-خستهء-من-تا-به-آسمان-برسد




شهـید حسین آقادادی اولین سالگرد شهـادت

درخواست حذف اطلاعات
یا سَریعَ الرّضا إِغْفِر لِمَنْ لا یَملڪُ الّا الدّعاء ای خ ڪہ ، زود از بندہ ات خشنود می شوی ببخش ڪسی را ڪہ جز دعا ، چیزی را ندارد پاسدار م ع حرم شهـید حسین آقادادی اولین سالگرد شهـادت @ravayate_fath



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/27/شهید-حسین-آقادادی-اولین-سالگرد-شهادت




فجایع ی ها را هرگز نمی توان به تصویر کشید

درخواست حذف اطلاعات

گفتگو با جانباز م ع حرم؛ سید مهدی شریفی فجایع ی ها را هرگز نمی توان به تصویر کشید هنوز هم دست و پا زدن کودک 2 ساله که زیر شکنجه ی ها جان داد، را به یاد دارد. هنوز هم تصویر به آتش کشیده شدن آن زن روستایی بی گناه جلوی چشمش است و یاد دیدن سرهای بریده در آن باغ متروکه روحش را آزار می دهد. گاهی آروز می کند کاش او هم شهید شده بود. اما شاید خواست خدا این بوده تا زنده بماند و امروز روایت گر جنایت های فرقه ای باشد که نمونه آن را تاریخ به خود ندیده است. در این مجال پای صحبت های جانباز م ع حرم؛ « سید مهدی شریفی» می نشینیم تا خواننده مشاهدات عینی او از جنگ با باشیم. سرنوشت«سید مهدی شریفی» چگونه با نام م عان حرم پیوند خورد؟ سال 92 بود که تقریبا با اولین گروه ها به اعزام شدم. در آن سال فعالیت گروه تکفیری و جنگ در بر سر زبان ها بود و همچنین امکان ت یب و یا آسیب رسیدن به حرم حضرت زینب(س) وجود داشت. به همین خاطر خیلی از جوانان شیعه به فکر دفاع از این حرم های مقدس افتادند که خداوند توفیق داد با آنها همراه شوم.
آیا سید مهدی در انتخاب این مسیر الگویی نیز داشت؟ جهاد در راه خدا و دفاع از ارزش های ی تقریبا در خانواده ما موروثی است. پدر بزرگ من (ره) در افغانستان بودند و به خاطر فعالیت مبارزاتی توسط نیروهای شوروی به اسارت گرفته شد و هنوز هم خبری از او نداریم. پدر و عمویم نیز در جبهه های هشت سال دفاع مقدس حضوری فعال داشتند هر دوی آنها جانباز هستند. اینگونه شد که من هم به ادامه این مسیر تشویق شدم. رعبی که ی ها در ابتدای فعالیت خود در دل مردم ایجاد د، مانع رفتن شما نشد؟ اوایل فکر می که ی ها اخبار دروغین منتشر می کنند تا رعب و وحشت ایجاد کنند و ی جرات مبارزه با آنها را نداشته باشد. اما بعدها دیدیم که حتی قبر صح (ص) را هم ت یب د آنجا بود که فهمیدیم که آنها در نهایت قساوت هستند. بنابراین وظیفه خود دانستیم که به برویم و از حرم آل الله دفاع کنیم. هرچند اسم هم رعب انگیز بود و از آن وحشت داشتیم ولی عشق ما به اهل بیت(ع) به اندازه ای بود که همه سختی ها را در راه آنها تحمل می کنیم. شما جزء اولین گروه های اعزامی به هستید حال هوای روزهای اول جنگ را برایمان بازگو کنید؟ اوایل جنگ هم ما و هم ی ها اسلحه ساده داشتیم. آن اوایل با اینکه جنگ جدی بود ولی آنها بیشتر سر می ب د و جنگ به صورت تسلیحاتی نبود. ما در خیابان ها به کرات با سرهای بریده و جنازه های سوخته مواجه بودیم. در مورد زیاد گفته شده، به عنوان یک شاهد عینی به گوشه ای از جنایت های آن ها اشاره کنید؟ متاسفانه در مدت حضور در جبهه صحنه هایی که دل هر انسانی را به در می آورد. یک شب با جمعی از همرزمان از یک باغ متروکه عبور می کردیم. در آنجا سرهای بریده را می دیدیم که روی زمین افتاده است. آن شب حدود 16 سر پیدا کردیم که همه توسط ی ها از بدن جدا شده بود. ما هم چون فرصت زیادی نداشتیم آن سرها را داخل گونی انداخته و در فرصت مناسب دفن کردیم. یک بار هم سربازان ی را دیدم که یک بچه دو ساله را زیر آب خفه می د. بارها هم دیدم که افراد بی گناه را زنده زنده می سوزاندند. از رشادت های فاطمیون برای مخاطبان نشریه حرم بگوئید؟ هر کدام از بچه های فاطمیون مظهر شجاعت و رشادت بودند. به عنوان مثال ماجرای به شهادت رساندن شهید رضا اسماعیلی را شاید شنیده باشید. او جوانی کم سن و سال بود که ی ها سر از بدنش جدا د. نکته قابل توجه این است که هنگام ب سر او بی سیم ها را روشن گذاشته بودند تا صدای ناله و فریاد این بچه شیعه را بقیه ی ها هم بشنوند و لذت ببرند. ولی او به جای فریاد، ندای "یا زینب" و "یا علی" بر لب داشت. او واقعا مایه افتخار شیعه بود. یکی از فرماندهان فاطمیون که معروف به فاتح بود نیز در یک عملیات به شدت مجروح شده بود ولی برای اینکه بچه ها روحیه خود را از دست ندهند روی پای خود راه می رفت. به عنوان یک سرباز م ع حرم، را از دیدگاه چگونه دیدید؟ آنها به تمام معنا یی بود. آنها از به صورت لحظه ای استفاده می د. روزی یک سرباز ی را اسیر کردیم که در داخل جیبش زیارت نامه حضرت زینب(س) بود و از جیب یکی از آنها که به هلاکت رسیده بود کتاب انجیل را پیدا کردیم. آنها هر زمان به اقتضای موقعیت خود را مسلمان، ی و ... معرفی می د. اما در واقع آنها اصلا هیچ دینی نداشتند و تنها دست پرورده و بودند. پیروزی جبهه مقاومت برای شما با چه احساسی همراه بود؟ از گروهی که برای اولین بار اعزام شدیم 112 نفر بودیم تنها 20 نفر زنده هستند و بقیه شهید شدند از این 20 نفر نیز تعدادی نیز مجروح هستند بعد از این همه تلفات قطعا پیروزی خیلی شیرین و دلچسب است ولی جای همرزمان شهیدم در هنگام پیروزی خیلی خالی بود. نمایش گوشه هایی از اقدامات در ها و سریال هایی همچون پایتخت، به وقت شام و ... تا چه اندازه به واقعیت جنگ نزدیک است؟ این ها خیلی خوب بود ولی در آن تنها سه درصد از واقعیت جنگ با به تصویر کشیده شد. اگر روزی ی بتواند صحنه عاشورا را به تصویر بکشد. این صحنه ها را هم می تواند به مردم نشان دهد. ما در با سرهای بریده مواجهه شدیم با انی که با قصاوت تمام سر انسان بی گناهی را می ب د و صدای ناله و فریاد انسان های بی گناه زیر خنجر دشمن. ک نی که مظلومانه به شهادت می رسیدند. به راستی اگر چنین هایی هم ساخته شود چه ی طاقت دیدن آن را دارد.



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/24/فجایع-داعشی-ها-را-هرگز-نمی-توان-به-تصویر-کشید




ﺩﮔﺮ ﻗﻮﺕ ﻓﺮﺍﻕ ﻧﻤﺎﻧﺪ

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم قربة الی الله و اما بعد؛ ﺁﻥ ﻪ ﻣﻞ ﺩﻟﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺐ ﺍﻭﺳﺖ ﻭﺍﻥ ﻪ ﺟﺎﻧﻢ ﻫﻤﺸﻪ ﻃﺎﻟﺐ ﺍﻭﺳﺖ ﺑﺎﺪ ﺍﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻮ ﺑﺮﺧﻮﺍﻧﺪ ﺭﺧﺶ ﺩﻭﻟﺖ ﺑﻪ ﺍﻦ ﻃﺮﻑ ﺭﺍﻧﺪ "ﻪ ﺩﺮ ﻗﻮﺕ ﻓﺮﺍﻕ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻃﺎﻗﺖ ﺩﺭﺩ ﺍﺷﺘﺎﻕ ﻧﻤﺎﻧﺪ" رفیق عمار فرمانده تیپ سیدال ء شهیدمحمدحسین محمدخانی @bi_to_be_sar_nemishavadd



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/25/ﺩﮔﺮ-ﻗﻮﺕ-ﻓﺮﺍﻕ-ﻧﻤﺎﻧﺪ




خطبہ خوان عقدمان زینب ڪبری شد ...

درخواست حذف اطلاعات
قرار بود خطبہ عقدمان را سید علے خواند تو رفتےو خطبہ خوان عقدمان زینب ڪبری شد ... چه سعادتےست براے من عروسِ بی بی بودن وچه سعادتےست براے تو تا ابد وهب بودن.. شهید عسکر زمانی همسر شهید @modafeonha



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/25/خطبہ-خوان-عقدمان-زینب-ڪبری-شد




فرزندش رو از دست داد ... ولی عزم و ارادش برای رسیدن به هدف رو نه ...

درخواست حذف اطلاعات

السلام علیک یا حسن بن علی ... شهید لطفی نیاسر هر وقت به اسم حسن مجتبی می رسید سراسر وجودش گریه می شد ... وقتی روضه ها به کوچه های بنی هاشم می رسید ، از خود بی خود می شد و صورتش برافروخته می شد و رگ غیرتش باد می کرد ... خواهر شهید می گفت یه روز رسیدم خونه بابا و دیدم چشم های مهدی پر از اشک شده و بغضی تو گلوش هست .. گفتم چی شده مهدی !؟ گفت امروز پسره سقط شده ام رو بهم دادن ... منم رفتم دفنش ... میخواستم اسمشو محمد حسن بزارم ... شهید لطفی به واسطه ارادتش به سبط اکبر می خواست اسم فرزندش رو از نام مبارک ایشون بگیره ، ولی یک بار که به یت برون مرزی رفته بود و چند روزی نتونسته بود به خانواده خبر بده و خانواده از حال ایشون بی خبر بودند و به واسطه شدت استرس ... فرزندش رو از دست داد ... ولی عزم و ارادش برای رسیدن به هدف رو نه ... شهید راه نابودی شهید محمد مهدی لطفی نیاسر @sh_mahdilotfi



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/25/فرزندش-رو-از-دست-داد-ولی-عزم-و-ارادش-برای-رسیدن-به-هدف-رو-نه




شهید سیدمیلاد مصطفوی سالروز شهـادت

درخواست حذف اطلاعات
زندگی را دوست داری عاشـقی را بیشتـر اینچنین فهمیــدم از " یا زینـب " سربند تو . . . پاسـدار م ـع حـرم شهید سیدمیلاد مصطفوی سالروز شهـادت @ravayate_fath



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/25/شهید-سیدمیلاد-مصطفوی-سالروز-شهادت




سالروز شهادت دو شهید

درخواست حذف اطلاعات
عشق رازیست ڪہ تنها بہ خدا باید گفتـــ... دلم یڪـــ دنیـا می خـواهد شبیـہ دنیاے شـما ڪـہ همـہ چیــزش بـوے خـــدا بدهـد... شهید نـادر حمید سالروز شهادت @zakhmiyan_eshgh
خوشا آنان ڪہ با عزت ز گیتے بساط خویش برچیدندورفتنــد ز ڪالاهاے این آشفـــتہ بازار شهادت را پسندیدند و رفتند. شهید حسن احمدی سالروز شهادت id ➠ @sangarshohada




منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/26/سالروز-شهادت-دو-شهید




با بستنِ سربند تو آرام شدنــد

درخواست حذف اطلاعات
یڪ شَبـــــ.... حَوالے همین ساعتــ یڪ شبــ بِخیر گفتے و یڪ عُمـرِ بیـــــدآرم.... شبـــ بخیـر اے نفستــ قصه ے پنهانے من شهید مجید صانعی سالروز شهادت id ➠ @sangarshohada
یا زینب ڪبری با بستنِ سربند تو آرام شدنــد ؛ در جاده ی عشــق خوش سرانجام شدند اولین شهید م ع حرم سبزوار شهید رضا دامرودی سالروز شهـادت @ravayate_fath



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/26/با-بستن-سربند-تو-آرام-شدند




پسر پنج ساعت بعد از حرکت پدر به متولد شد

درخواست حذف اطلاعات
گفت وگو با همسر شهید «سجاد طاهرنیا»؛ پسر پنج ساعت بعد از حرکت پدر به متولد شد شهید سجاد طاهرنیا همسر شهید طاهرنیا گفت: محمدحسین پنج ساعت بعد از حرکت پدر به متولد شد، خبر تولدش را با اولین تماسی که گرفت، به وی دادم، محمد حسین گریه می کرد، گوشی را نزدیک بردم، پرسید صدای گریه کیست؟ گروه جهاد و مقاومت مشرق - شهید سجاد طاهرنیا یکی از ی م ع حرم استان گیلان است، که برای اعتلای دین و دفاع از حرم و حریم پیام آور عاشورا، در روز تاسوعای حسینی به دیدار معبود شتافت. زمینه آشنایی، ملاک ازدواج، آغاز زندگی مشترک از مسجد جمکران، رفتار نیکو با همسر و فرزند و توجه به امور دینی در احوالات شهید طاهرنیا را در بخش اول گفت وگو با همسر این شهید والامقام خو د،حال به بخش دوم این گفت وگو می پردازیم. ولایتمداری و تحت امر ولی بودن، مهم ترین اصل زندگی وی بود ولایتمداری و تحت امر ولی بودن، مهم ترین اصل زندگی وی بود. علاقه مند به حفظ قرآن بود و در همه کارها به خدا توکل می کرد. سجاد به پدر و مادر خود و من احترام خاصی می گذاشت، آنها را دوست داشت. هرکاری که می توانست برای رضایت آنها انجام می داد. در حضور پدر و مادر، حتی لباس آستین کوتاه نمی پوشید و دراز نمی کشید، خیلی مقید به رعایت مسائل اخلاقی بود و به دقت حریم ها و ارزش ها را رعایت می کرد. اهل بصیرت و بینش بود، نه تنها خودش هرگز غیبت نمی کرد بلکه دیگران را هم از غیبت پرهیز می داد. خمس ندادن را بهانه ترک صله ارحام قرار نمی داد همسرم خمس مال خود را به موقع پرداخت می کرد و اگر جایی می رفت که می دانست صاحب خانه خمس مال خود را پرداخت نمی کند یا مبلغی به فرزندمان فاطمه رقیه هدیه می دادند خمس آن را حساب کرده و می داد. خمس ندادن افراد را بهانه انجام ندادن صله ارحام قرار نمی داد. در حد توان از مستمندان دستگیری می کرد انسانی فداکار و دلسوز بود و در حد توان از مستمندان دستگیری می کرد. با یکی از همکاران خود «شهید الوانی» خیریه ای را تشکیل دادند که از اطرافیان و دوستان برای نیازمندان مبالغی جمع آوری می د و به نیازمندانی که شناسایی کرده بودند می رساندند. به دنبال کار فرهنگی تاثیرگذار بود سجاد همیشه به دنبال انجام کار فرهنگی تاثیرگذار بود و سرانجام با شهادتش به آرزوی خود رسید. اکنون بسیاری از جوان ها به تاثی از سجاد و همرزمانش، راه وی را ادامه می دهند و به دنبال افکار و شه های شهیدا می روند. اعزام به در تلویزیون مستندی از پخش می شد، مادری از نحوه کشته شدن دخترخود (زینب) تعریف می کرد. سجاد از دیدن این خیلی ناراحت شد و به هم ریخت، روبه من کرد و گفت «هرجا در خطر باشد باید برویم و جلوی اینها را بگیریم.» من گفتم کشورما که الان امنیت دارد و مشکلی نداریم، اما او گفت « حد و مرزی ندارد و هرجا دین در خطر باشد باید برای دفاع برویم.» زمان انتخاب همسرم در حقیقت تمام آرمانها و اه وی را پذیرفتم زمان انتخاب همسرم وقتی وی را پذیرفتم در حقیقت تمام آرمان ها و اه وی را قبول داشتم، زیرا با این فرهنگ سال ها آشنا بودم، پدرم در دوران دفاع مقدس همیشه در جبهه بود و با این مورد سال ها آشنایی داشتم و اصل موضوع را قبول داشتم. سجاد برای دفاع از حرم مطهر حضرت زینب (س) بسیار مشتاق بود. زمانی که فرمانده همسرم فهمید که فرزند ما به زودی متولد می شود، نام وی را از لیست اعزام حذف کرد. زمانی که همسرم از حذف نام خود در لیست اعزامی ها باخبر شد بسیار ناراحت بود و گریه می کرد و از من خواست تا رضایتم را با رفتن وی اعلام کنم. من خیلی آقا سجاد را دوست داشتم هرگز نمی توانستم ناراحتی وی را تحمل کنم، درست است اجازه دادن با آن شرایط قبل از به دنیا آمدن فرزندم برایم سخت بود ولی طاقت و تحمل ناراحتی وی را نیز نداشتم. زمانی که دیدم نشسته و گریه می کند از شدت علاقه به او طاقت نیاوردم، بعد با خنده و شوخی گفتم: یک وقت این بار نروی و شهید شوی، رضایت من را که دید خوشحال شد و گفت« بادمجان بم آفت ندارد، من تا شهادت فرسنگ ها فاصله دارم.» محمدحسین پنج ساعت بعد از حرکت پدر به متولد شد محمدحسین پنج ساعت بعد از حرکت پدر به متولد شد. خبر تولدش را با اولین تماسی که گرفت، به وی دادم، محمد حسین گریه می کرد، گوشی را نزدیک بردم، پرسید صدای گریه کیست؟ گفتم فرزندمان «محمدحسین» است، خیلی خوشحال شد. نحوه شهادت شهید در تاسوعای حسینی شب قبل از شهادت آقا سجاد مراسمی در پادگان داشتند، در آن شب او در جمع دوستان خود گفته بود «خوش به حال ی که در روزهای تاسوعا و عاشورا شهید شود.» یکی از همرزمان سجاد می گوید «در روز عملیات در زیر آتش سنگین دشمن درحرکت بودیم که دیدم سجاد به ح قنوت در حال دعا است. حالش را پرسیدم؟ گفت حالم خوب است، طولی نکشید ص آمد و موشکی کنار سجاد منفجر شد. در مسیر بیمارستان مرتب ذکر «یازهرا» می گفت تا این که به شهادت رسید. شهادت او در اول آبان 94 همزمان با روز تاسوعای حسینی در منطقه حلب به وقوع پیوست. در زمان شهادت سجاد «محمدحسین» 16 روزه بود و فاطمه رقیه چهار سال ونیم داشت. همسرم روز عملیات بر روی یک تکه کاغذ که پیدا کرده بود نامه ای نوشته و از همسر یکی از دوستان خود خواسته بود در جمع خانم ها این متن نامه را برای من بخواند. او نوشته بود؛ «اگر ی گفت شوهر شما، شما را دوست نداشت که گذاشت و رفت، همه اینها حرف های دنیایی است و من شما را از خودم جدا نمی دانم.» خطاب به پسرمان هم نوشته بود؛ «با اینکه خیلی دوست داشتم تو را ببینم، ولی نشد. من صدای بچه های را می شنیدم و نمی توانستم بمانم.» از پدرتان راضی باشید، مادرتان را تنها نگذارید، گوش به فرمان باشید همسرم در متن وصیت نامه خود فرزندش را مورد خطاب قراداده است و مطالبی را نوشته تا هیچ گونه ابهامی از حضور وی در ذهن ها باقی نماند؛ «محمدحسین عزیز شما را ندیدم اما می دانم که شما هم مثل خواهرت هدیه حضرت رقیه (س) به من هستید. با اینکه خیلی دوست داشتم ببینمت اما نشد، چون من صدای کمک خواستن بچه های شیعیان را می شنیدم و نمی توانستم به صدای کمک خواستن آن ها جواب ندهم. در همه مراحل زندگی برای شما آرزوی موفقیت می کنم. از پدرتان راضی باشید، مادرتان را تنها نگذارید، گوش به فرمان باشید، به پدربزرگ و مادربزرگتان احترام بگذارید، دوست دارم خانم فاطمه حافظ قرآن و محمدحسین قاری قرآن شوند؛ دوستدار شما؛ پدری که همیشه به یادتان است.» رس زینبی همسران ی م ع حرم بازگویی زندگی ست همسر شهید ابراز امیدواری کرد که با بیان خاطرات زندگی به ویژه خصوصیات اخلاقی و رفتاری آن ها بتوانیم تاثیری مثبت در نسل جوان داشته باشیم هرچند برایمان سخت باشد. باید در مسیر حق و انتشار ارزش ها گام برداریم تا بتوانیم بعد از شهادت همسران مان به رس زینبی مان عمل کنیم. آرزوی حضور در صحنه کربلا و در راه حسین (ع) به شهادت رسیدن الان محقق شده است، باید در این زمان محب بودن خود و شعارهایی مانند «انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» را که سال ها در زیارت عاشورا کرده ایم در عمل پیاده کنیم. منبع: دفاع پرس



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/27/پسر-پنج-ساعت-بعد-از-حرکت-پدر-به-سوریه-متولد-شد




تیر و ترکش ها علاقه خاصی به او داشتند

درخواست حذف اطلاعات

از هم نشینی «فرمانده حسین»با خادمان سامرا تا علاقه به رزمندگان لبنانی شهید مرتضی حسین پور (حسین قمی) توانسته بود از نخبگان کشور در امور نظامی استفاده کند. عده ای از دانشجویان نخبه کشور را در طرح عملیات به کار گرفت که نتیجه خوبی حاصل شد. به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «شهید مرتضی حسین پور شلمانی» معروف به «حسین قمی» متولد 30 شهریور سال 64 بود. او سال 83 وارد شد. در دانشکده افسری دوره آموزشی را گذراند. و در سال 92 با شروع فتنه در وارد منطقه شد و مسئولیت های مختلفی را گرفت. سال 93 با ورود به عراق، حسین به عراق اعزام شد. جزو اولین افرادی بود که با حاج قاسم در پ ند بغداد ــ سامرا مشارکت داشت. نبوغ و مجاهدت های او به گونه ای بود که فرماندهان به او لقب حسن باقری زمان را دادند. مرتضی حسین پور فرمانده عملیات قرارگاه حیدریون در و فرمانده شهید محسن حججی بود. او صدها نفر همچون محسن حججی را زیر دست خود پرورش داد تا تکفیری ها نتوانند حتی به بخشی از خواسته های خود در منطقه برسند. این فرمانده زبده نظامی در همان معرکه ای که شهید حججی به اسارت درآمد به شهادت رسید اما پیش از شهادتش نقشه شوم را برای به راه انداختن خون بر هم زد و جان بسیاری از رزمندگان مقاومت را نجات داد. سرلشکر جعفری فرمانده کل پاسداران انقلاب ی به پاس رشادت های شهید مرتضی حسین پور شلمانی، در پیامی این شهید م ع حرم گیلانی را به عنوان شهید نمونه کشور در سال 97 معرفی کرد. تنها فرزند شهید حسین پور 4 ماه بعد به دنیا آمد. تیر و ترکش ها علاقه خاصی به او داشتند تیر و ترکش ها علاقه خاصی به مرتضی داشتند. هر بار که می آمد ترکشی جدید در بدنش جا خوش کرده بود، جای سالم در بدنش نمانده بود، چیزی هم به بقیه نمی گفت؛ هر چه می گفتیم برای جانبازیت اقدام کن، توجهی نمی کرد. هر وقت مجروح می شد اول با من تماس می گرفت. یک بار تیری به شکمش اصابت کرد و به شدت آسیب دید، از بیمارستان به من زنگ زد و جریان را گفت، در آ اضافه کرد: «چیزی نیست، نگران نباش.» به ایران که برگشتیم، رفت بیمارستان بقیه الله، یک روز بستری بود و بعد مرخص شد؛ به همسرش قول داده بود که وقتی برگشت، با خانواده ها به شمال برویم؛ گفتم:«بریم خونه و چند روزی استراحت کن، فعلا قید مسافرت رو بزن.» قبول نکرد، ابتدا تصمیم گرفت بلیط هواپیما بگیرد؛ اما پشیمان شد و از ی خواست که به جای او رانندگی کند. در طول مدتی که در شمال بودیم، با وجود دردهای زیادی که داشت، هیچ به جز من و همسرش از مجروحیتش با خبر نشد. با کارکنان حرم سر یک سفره غذا می خورد از زبان یکی از خادمان و معماران حرم مطهر ین عسکریین(ع): از جمله نیروهایی که در زمان درگیری در سامرا کارهای مستشاری انجام می داد. حسین صدایش می د. همیشه دیر وقت از یت برمی گشت و گاهی هم چند روزی اصلا نمی دیدمش. آن موقع به دلیل کمبود جا همه خدمه و کارکنان حرم و بعضی از نیروهای نظامی سر یک سفره غذا می خوردیم. به خاطر اینکه بچه محل بودیم با هم زود رفیق شدیم. راستش آمار من را خوب داشت ولی من یکبار هم در محل ندیده بودمش. هیچی از او نمی دانستم. فقط یک روزی به من گفت: «هم محلمه ای هستیم.» خیلی برام جالب بود چیزهایی از من می دانست که کمتر ی خبر داشت. هر کاری به من بگوید از کجا خبر دارد، نگفت.
دانشجویان نخبه کشور را در طرح عملیات به کار می گرفت توانسته بود از نخبگان کشور در امور نظامی استفاده کند. عده ای از دانشجویان نخبه کشور را در طرح عملیات به کار گرفت که نتیجه خوبی حاصل شد. خودش هم سن زیادی نداشت. می گفت: «باید به این جوان ها میدان بدهیم تا خودشان را نشان بدهند.» در جاهایی که به فکر جدید نیاز بود، سراغ جوان های نخبه کشور می آمد. می گفت: «کل چیزی که من نیاز دارم فکر این جوان هاست.» تلاش های ایشان در به کارگیری نیروهای جوان نتیجه خوبی داشت که همچنان تاثیرش باقی است. هدیه ای برای خانواده ی لبنانی قبل از آ ین مرخصی یک حمله داشتیم، داخل آن حمله چند نفر از بچه های دوست داشتنی لبنانی شهید شده بودند. حسین خیلی ناراحت بود، می خواست برود و هر طور که شده به خانوادهایشان سربزند. حسین خیلی دوستشان داشت. بعد رفته بود چند انگشتر خوب از یشم، شرف الشمس، دُرنجف و ... از یک واسطه ای گرفته بود، خیلی قشنگ بودند. یکی از شب ها آمد و گفت: «بچه ها بیایید بین این انگشترها چهار تا را انتخاب کنید، می خواهم ببرم به مامان و بابای بدم.» ماهم آمدیم به جای اینکه انتخاب کنیم، هرکی برای خودش برداشت رفت و یک گوشه نشست! بعدش گفت: «چی شد؟ چرا انتخاب نکردید؟» ماهم با خنده گفتیم: «انتخاب کردیم. دستت درد نکند!» گفت: «همه را بذارید اینجا» فردای آن روز حسین رفت لبنان و بعد دو روز آمد تهران. جانشینش که آمد، آن کیف کوله ای حسین دستش بود. انگشترا هم داخل کیف بود.کیف را باز و دیدم انگشترها که آن شب با بچه ها دست کرده بودیم، هنوز هست. فقط چهارتای دیگر از انگشترها نیست. جانشینش گفت: «حسین وقتی داشت می رفت ایران، گفت این ها را به بچه ها بده.» منبع: تسنیم



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/27/تیر-و-ترکش-ها-علاقه-خاصی-به-او-داشتند




فناء فی الله

درخواست حذف اطلاعات

احمدرضا بیضائی گفتم تو دنبال چی می گردی؟ گفت: فناء فی الله ...



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/25/فناء-فی-الله




یادتان باشد که ستون به ستون را مدیون قطره قطره خون شهیـــــــدانید . ..

درخواست حذف اطلاعات
اربعینی ها ! یادتان باشد که ستون به ستون را مدیون قطره قطره خون شهیـــــــدانید . .. اربعینی ها ! وقتی چشمتان به گنبد زیبای آقا افتاد، یاد کنید از آنانی که با حسرت پشت پیراهن هایشان می نوشتند : یا زیارت ، یا شهادت اربعینی ها ! میان ِ هروله های بین الحرمین ، یاد کنید از شهـــــــ که در آرزوی زیارت ِ شش گوشه ی اربابـــ پ ر شـــدند ... اربعینی ها ! یاد کنید از شهـــدای مفقودالاثر در مرزهای مهران ... چزابه ... حاج عمران ... شلمچه .. @sangarshohada



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/24/یادتان-باشد-که-ستون-به-ستون-را-مدیون-قطره-قطره-خون-شهیدانید




فجایع ی ها را هرگز نمی توان به تصویر کشید

درخواست حذف اطلاعات

گفتگو با جانباز م ع حرم؛ سید مهدی شریفی فجایع ی ها را هرگز نمی توان به تصویر کشید هنوز هم دست و پا زدن کودک 2 ساله که زیر شکنجه ی ها جان داد، را به یاد دارد. هنوز هم تصویر به آتش کشیده شدن آن زن روستایی بی گناه جلوی چشمش است و یاد دیدن سرهای بریده در آن باغ متروکه روحش را آزار می دهد. گاهی آروز می کند کاش او هم شهید شده بود. اما شاید خواست خدا این بوده تا زنده بماند و امروز روایت گر جنایت های فرقه ای باشد که نمونه آن را تاریخ به خود ندیده است. در این مجال پای صحبت های جانباز م ع حرم؛ « سید مهدی شریفی» می نشینیم تا خواننده مشاهدات عینی او از جنگ با باشیم. سرنوشت«سید مهدی شریفی» چگونه با نام م عان حرم پیوند خورد؟ سال 92 بود که تقریبا با اولین گروه ها به اعزام شدم. در آن سال فعالیت گروه تکفیری و جنگ در بر سر زبان ها بود و همچنین امکان ت یب و یا آسیب رسیدن به حرم حضرت زینب(س) وجود داشت. به همین خاطر خیلی از جوانان شیعه به فکر دفاع از این حرم های مقدس افتادند که خداوند توفیق داد با آنها همراه شوم.
آیا سید مهدی در انتخاب این مسیر الگویی نیز داشت؟ جهاد در راه خدا و دفاع از ارزش های ی تقریبا در خانواده ما موروثی است. پدر بزرگ من (ره) در افغانستان بودند و به خاطر فعالیت مبارزاتی توسط نیروهای شوروی به اسارت گرفته شد و هنوز هم خبری از او نداریم. پدر و عمویم نیز در جبهه های هشت سال دفاع مقدس حضوری فعال داشتند هر دوی آنها جانباز هستند. اینگونه شد که من هم به ادامه این مسیر تشویق شدم. رعبی که ی ها در ابتدای فعالیت خود در دل مردم ایجاد د، مانع رفتن شما نشد؟ اوایل فکر می که ی ها اخبار دروغین منتشر می کنند تا رعب و وحشت ایجاد کنند و ی جرات مبارزه با آنها را نداشته باشد. اما بعدها دیدیم که حتی قبر صح (ص) را هم ت یب د آنجا بود که فهمیدیم که آنها در نهایت قساوت هستند. بنابراین وظیفه خود دانستیم که به برویم و از حرم آل الله دفاع کنیم. هرچند اسم هم رعب انگیز بود و از آن وحشت داشتیم ولی عشق ما به اهل بیت(ع) به اندازه ای بود که همه سختی ها را در راه آنها تحمل می کنیم. شما جزء اولین گروه های اعزامی به هستید حال هوای روزهای اول جنگ را برایمان بازگو کنید؟ اوایل جنگ هم ما و هم ی ها اسلحه ساده داشتیم. آن اوایل با اینکه جنگ جدی بود ولی آنها بیشتر سر می ب د و جنگ به صورت تسلیحاتی نبود. ما در خیابان ها به کرات با سرهای بریده و جنازه های سوخته مواجه بودیم. در مورد زیاد گفته شده، به عنوان یک شاهد عینی به گوشه ای از جنایت های آن ها اشاره کنید؟ متاسفانه در مدت حضور در جبهه صحنه هایی که دل هر انسانی را به در می آورد. یک شب با جمعی از همرزمان از یک باغ متروکه عبور می کردیم. در آنجا سرهای بریده را می دیدیم که روی زمین افتاده است. آن شب حدود 16 سر پیدا کردیم که همه توسط ی ها از بدن جدا شده بود. ما هم چون فرصت زیادی نداشتیم آن سرها را داخل گونی انداخته و در فرصت مناسب دفن کردیم. یک بار هم سربازان ی را دیدم که یک بچه دو ساله را زیر آب خفه می د. بارها هم دیدم که افراد بی گناه را زنده زنده می سوزاندند. از رشادت های فاطمیون برای مخاطبان نشریه حرم بگوئید؟ هر کدام از بچه های فاطمیون مظهر شجاعت و رشادت بودند. به عنوان مثال ماجرای به شهادت رساندن شهید رضا اسماعیلی را شاید شنیده باشید. او جوانی کم سن و سال بود که ی ها سر از بدنش جدا د. نکته قابل توجه این است که هنگام ب سر او بی سیم ها را روشن گذاشته بودند تا صدای ناله و فریاد این بچه شیعه را بقیه ی ها هم بشنوند و لذت ببرند. ولی او به جای فریاد، ندای "یا زینب" و "یا علی" بر لب داشت. او واقعا مایه افتخار شیعه بود. یکی از فرماندهان فاطمیون که معروف به فاتح بود نیز در یک عملیات به شدت مجروح شده بود ولی برای اینکه بچه ها روحیه خود را از دست ندهند روی پای خود راه می رفت. به عنوان یک سرباز م ع حرم، را از دیدگاه چگونه دیدید؟ آنها به تمام معنا یی بود. آنها از به صورت لحظه ای استفاده می د. روزی یک سرباز ی را اسیر کردیم که در داخل جیبش زیارت نامه حضرت زینب(س) بود و از جیب یکی از آنها که به هلاکت رسیده بود کتاب انجیل را پیدا کردیم. آنها هر زمان به اقتضای موقعیت خود را مسلمان، ی و ... معرفی می د. اما در واقع آنها اصلا هیچ دینی نداشتند و تنها دست پرورده و بودند. پیروزی جبهه مقاومت برای شما با چه احساسی همراه بود؟ از گروهی که برای اولین بار اعزام شدیم 112 نفر بودیم تنها 20 نفر زنده هستند و بقیه شهید شدند از این 20 نفر نیز تعدادی نیز مجروح هستند بعد از این همه تلفات قطعا پیروزی خیلی شیرین و دلچسب است ولی جای همرزمان شهیدم در هنگام پیروزی خیلی خالی بود. نمایش گوشه هایی از اقدامات در ها و سریال هایی همچون پایتخت، به وقت شام و ... تا چه اندازه به واقعیت جنگ نزدیک است؟ این ها خیلی خوب بود ولی در آن تنها سه درصد از واقعیت جنگ با به تصویر کشیده شد. اگر روزی ی بتواند صحنه عاشورا را به تصویر بکشد. این صحنه ها را هم می تواند به مردم نشان دهد. ما در با سرهای بریده مواجهه شدیم با انی که با قصاوت تمام سر انسان بی گناهی را می ب د و صدای ناله و فریاد انسان های بی گناه زیر خنجر دشمن. ک نی که مظلومانه به شهادت می رسیدند. به راستی اگر چنین هایی هم ساخته شود چه ی طاقت دیدن آن را دارد.



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/24/فجایع-داعشی-ها-را-هرگز-نمی-توان-به-تصویر-کشید




سلفی طلبه شهیدم ع حرم در جوار دو شهید گمنام

درخواست حذف اطلاعات
ع سلفی طلبه شهیدم ع حرم در جوار دو شهید گمنام سالروز شهادت شهید م ع حرم "سعید بیاضی زاده" گرامی باد( ولادت شهید ۷۳/۰۴/۰۵ ) صلوات @sh_modafeaneqom شھداے م ع قم



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/22/سلفی-طلبه-شهیدمدافع-حرم-در-جوار-دو-شهید-گمنام




به جای من چرا باد دارد بین زلفت تاب بازی می کند؟...

درخواست حذف اطلاعات

ماجرای ناسزا به دختر شهید م ع حرم با جمعی از رفقا در محضر همسر شهید م ع حرم بودیم؛ شهیدی از تیپ فاطمیون. اولین بار خبر شهادت همسرش را از ی که در شبکه های مجازی منتشر شده بود، متوجه می شود. تصورش هم جان اش و روح آزارست. اما مردانه و باصلابت سخن می گفت. شرح صدرش شعف انگیز بود. بماند که چه گفت. قلم قاصرست از بیان رنجش. مجلس در بهت بود و مهمان ها مضطرب از سنگینی این خانه غمین که یکی از رفقا از حال و روز بچه ها می پرسد:" دختر تان با شهادت پدر کنار آمد؟" دختر کوچکش گوشه ی اتاق زانو بغل گرفته و نظاره گر مهمان ها بود و هرازگاهی با گوشه چادرش بازی می کند. مادر که ازو می گوید کمی خج می کشد و دوزانو ادب می کند: "خیلی تلاش با رفتن پدرش کنار بیاید. کم کم عادت کرده بود. روزها سرگرمش می تا شب ها زودتر بخوابد و بهانه نگیرد. اما خب... خیلی هم به سادگی نگذشت. " حال و روز بانو تغییر می کند. گویی یاد خاطره ای میافتد که نمی داند بگوید یا رد شود. بغضش رو فرو می خورد و دل به آب می دهد: " یکی از آن روزها که بیرون خانه مشغول بازی بود، توپش وسط خیابان می افتد و او هم دنبال توپ. در همین اثنا یک موتورسوار از راه می رسد و به سختی موتورش را کنترل می کند که به دخترم نزند. بخیر می گذرد؛ اما راننده که از شیطنت دخترم حس شکار و عصبی شده ، قهرآلود و احتمالن بی اراده چنان سیلی به صورتش می زند که سرخی اش می ماند. بعد هم به بهانه بی توجهی ک نه اش چند ناسزا به من و پدرش حواله می کند و می رود. " آرامش مادر تا اینجای قصه بود. صائب سخن می گوید و مثل کوه باصلابت است و خم به ابرو ندارد. اما با ادامه داستان او هم می شکند و مهمان ها که تا این لحظه چشم هایشان بارانی شده است را به هق هق می کشاند. دخترک گریه کنان وارد خانه می شود و ماجرا را برای مادر شرح می دهد. گریه ها امانش را بریده است. با نوازش ها و دلداری مادر مختصری آرامش می گیردو با همان حال وحشت زده و بغض آلود، شکوه ای می کند که تاب مادر را هم می برد. مادر می گوید:" نه از خشم موتور سوار گلایه کرد و نه از فریادها و دادو قالش و نه حتا از سیلی و دست سنگینی که به صورتش میرسد. در آغوشم که قرار و آرام گرفت، گفت: "مامان... مگه بابای من شهید نشده؟ پس چرا این آقا هه بهش توهین کرد؟ چرا ش داد؟".... الحمدالله که اخوی روضه خوانم بین رفقا بود تا مجلس به مرثیه سه ساله کربلا خاتمه یابد... من اگر دردانه ات هستم به جای من چرا باد دارد بین زلفت تاب بازی می کند؟... محسن مهدیان @shahid_vahid_farhangi_vala @snn_ir



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/22/به-جای-من-چرا-باد-دارد-بین-زلفت-تاب-بازی-می-کند




از آرزوی ابراهیم تا آرزوی مهدی ...

درخواست حذف اطلاعات

از آرزوی ابراهیم تا آرزوی مهدی ... شهید ابراهیم هادی : آرزو دارم شهید شوم ولی الان نه ، بلکه در نبرد با ... شهید محمد مهدی لطفی نیاسر : آرزو دارم اگر می کشم از صهیونیست باشد و اگر به شهادت می رسم به دست صهیونیست ها باشد ... سال ۶۱ وقتی ابراهیم توی کانال کمیل شهید شد ، محمد مهدی تازه به دنیا اومده بود ... ولی آرزوی ابراهیم با اون شهید نشد و به به محمد مهدی رسید ... و این مسیر ادامه دارد ... شهید ابراهیم هادی شهید محمد مهدی لطفی نیاسر شهید راه نابودی @sh_mahdilotfi



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/22/از-آرزوی-ابراهیم-تا-آرزوی-مهدی




مداحی

درخواست حذف اطلاعات

کلید دار سیستم صوتی دبیرستان بود. تا چشم مسئولین را دور میدید با همدستی بقیه دوستانش وارد خانه میشد و با روشن سیستم صوتی، مداحی میخواندند و زنی می د. ادای مداحان معروف را در می آوردند و حتی از شیطنت مثبت شان یادگاری هم میگرفتند. نقل شده از دوست شهید ابووصال

| @shahid_dehghan



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/22/مداحی




تاجایی که میتوانست به همه کمک میکرد

درخواست حذف اطلاعات

جوان محجوب وسربه زیر که احترام مادروخانواده و بزرگتر و همسایه ها و دوستان را همیشه داشت. تاجایی که میتوانست به همه کمک میکرد. لباس تمیز و سفید یقه ی که روی شلوار می انداخت و همیشه مرتب با موهای شانه شده با لحن آرام و مؤدبانه. جوان دلنشینی بود که از همان روزها بوی شهادت می داد. بانی کارهای خیر بودوشخصیتی مخلص داشت. شهیدرضاالوانی



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/22/تاجایی-که-میتوانست-به-همه-کمک-میکرد




از طرف ما هم به بی بی رقیه سلام بده...

درخواست حذف اطلاعات

یکی میگفت : تو حرم حضرت رقیه (س)؛ حال دختر دارها یه جور دیگه است.! مخصوصا اگه دختراشون سن و سالی هم نداشته باشه.! مخصوصا اگه تازه شیرین زبونی ها و شیرین کاری های دخترانه شون شروع شده باشه.! میگفت :اگه خب گوش بدی میبینی که دختردارها چه جوری به حضرت رقیه سلام میدن و چه جوری حالشون منقلب میشه. محمود رضا ! شاید امشب اول رفته باشی شام... زیارت نازدانه ی حسین... دلت که حس جلا گرفت یادمون کن چون یادت کردیم از طرف ما هم به بی بی رقیه سلام بده... @bi_to_be_sar_nemishavadd @agamahmoodreza



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/23/از-طرف-ما-هم-به-بی-بی-رقیه-سلام-بده




پیڪر شهیدے از ے حماسہ خانطومان تفحص و شناسایـے شده

درخواست حذف اطلاعات
اربأ اربأ را همین اندازه مےگــــویم فقط : دشت لبریز از گُلِ رویِ علےاڪبر شده است . خبر ڪوتاه بود و تڪان دهنده ... و باز هم پیڪر شهیدے از ے حماسہ خانطومان تفحص و شناسایـے شده و بہ آغوش وطن باز مےگردد ... کشف پیکر دو شهید م ع حرم مازندرانی در خان طومان پیکر شهیدان سید جواد اسدی و شهید علیرضا بُریری پس از ۲۹ ماه کشف و شناسایی شد . عشق داره برمیگرده @shohada_razmandeim



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/21/پیڪر-شهیدے-از-شهداے-حماسہ-خانطومان-تفحص-و-شناسایے-شده




بی دلی ، شرط عاشقی ست

درخواست حذف اطلاعات
"مسلم" دل بہ حسین داد و عزم کوفہ ی بی وفا نمود ... تو نیز همچون دلدادگان حسیـنݧ، دل از ڪف دادی و راهـی شــام بلا شـدی ... و بی دلی ، شرط عاشقی ست مسلمِ عقیـل باشی یا خیـزاب ... پاسدار م ع حرم شهید مسلم خیزاب سالروز شهادت @zakhmiyan_eshgh



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/20/بی-دلی-،-شرط-عاشقی-ست




پدرومادرشهید، دست مریزاد،

درخواست حذف اطلاعات


مادرشهید... به یادآور زمانی را که با ذکر اباعبدالله از شیره جانت به کام فرزندت ریختی... به یاد آور زمانی را که در کودکی به فرزندت یاد دادی در درگاه پروردگارش بایستد... به یادآور زمانی راکه در نوجوانی تمام تلاشت را کردی که توجهش جلب شود به پاکترین افراد سرزمینش و بهترین روزهای سال را در سفرهای راهیان نور گذر که روح و جان فرزندت با شهادت پیوند بخورد... به یادآور زمانی راکه فرزندت به جوانی رسید وهربار در برابرت قدم زد، برایش وان یکاد کردے... به یاد بیاور زمانی راکه سحرگاهان بااشک چشمانت از پروردگارت خواستی حافظ جوانت باشد و عاقبتش را بخیر کند... و به یادآور زمانی را که ازاو پرسیدی: چرا باسر برگشتی محمدم؟؟ پدرشهید .... به یادآور زمانی راکه جوانی ات را گذاشتی پای حفظ انقلاب و خدمت به حضرت سیدعلی... به یادآور زمانی راکه میتوانستی مثل خیلی از هم قطارانت بااسم و رسم برای خودت امکانات فراهم کنی... به یادآور زمانی راکه میتوانستی مرفه زندگی کنی اما مرام و عقیده ات را به توجیهات و مقام نفروختے... به یادآور زمانی راکه ترجیح دادے سخت زندگی کنی اما باشرافت... به یادـآور زمانی راکه بی چون و چرا فرزندت را به دفاع از خدا فرستادے... انتظار نداشته باشید در لحظه تحویل سال های جدید دستش را بگیرید و قامت مردانه اش را در آغوش گیرید و اورا ببوسید و برایش سعادت بخواهید... او در بالاترین مقامها به نظاره تان ایستاده و آرزویش برایتان سلامت، سعادت و آرامش است... کوه بزرگی که قراربود تکیه گاهتان باشد، حالا سایه سرتان شده... پدرومادرشهید، دست مریزاد، خودتان در گوشش کردید: عشق حسین اگر زنده مانَد، قضا می شود... پست اینستاگرامے خواهر شهید دهقان ی تاج سر خواهر سنگ مزارت بوسیدنی ست بی برادر | @shahid_dehghan



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/20/پدرومادرشهید،-دست-مریزاد،




دروغ چرا ... خیلی دلم برایت تنگ شده است

درخواست حذف اطلاعات
عزیز دلم ؛ دروغ چرا ... خیلی دلم برایت تنگ شده است کاش بیشتر نگاهت کرده بودم ، هم چشمانت را ، هم قد و بالایت را ، هم سرت را .. @agamahmoodreza



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/20/دروغ-چرا-خیلی-دلم-برایت-تنگ-شده-است




انجام دادن عمل، تنها برای خدا

درخواست حذف اطلاعات

به قلم خواهر بزرگوار شهید محمدرضا دهقان ی: آنچه در نظر من در بین خصوصیات او تلالو درخشانی داشت، اخلاص بود، آنچه این گونه معنا میشود: "پاک نیت از غیر خدا و انجام دادن عمل، تنها برای خدا." برای محمد، شرمندگی و خج از مردم معنا نداشت. برایش کاملا این جملات غیرموجه بود: زشته جلوی مردم! مردم چی میگن؟!! او تنها قضاوت یک تن را قبول داشت و حدود یک تن را مصرّانه پایبند بود. مصداق دیگر اخلاصش این بود که کار خیرش دیده نمیشد، به تعبیر دیگر طوری انجام میداد که دیده نشود! از واجبات دینی اش گرفته تا هر کار خیر دیگر. کمکهایش به چشم نمی آمد. تنها یک نفر میدید و ید... محمدرضا زیرکانه، دلش را، حال درونی اش را، کمکهایش را و حتی انجام وظایفش را پنهان کرده بود پشت چهره ای خندان و پر از شیطنت و هیاهو تا خیالش راحت باشد ی جز خدا در متاعش شریک نیست. دلیلش؟ بعد از شهادتش تازه گیر و گرفتاری ها شروع شد، تازه فهمیدیم نبودنش چه دردی دارد، غمش جراحتی مرهم ناپذیر شد... خیلی ها تازه فهمیدند چقدر جفا د در حقش... بگذریمـ.... من به عنوان خواهر محمدرضا، ضمانت می کنم دلسوزی، مهربانی و معرفت او را. از این صفاتش برای رهایی از دغدغه های پست دنیا و یافتن راه های آسمان سوء استفاده کنید! ما در پیاله ع رخ یار دیده ایم ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما بی برادری ی اربعه حلب ناز او باید کشید یا زهرا(س) @shahid_dehghan



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/18/انجام-دادن-عمل،-تنها-برای-خدا




میروم تا اجازه ندهم حضرت زینب(س)یک بار دیگر به اسارت در بیاید

درخواست حذف اطلاعات

دختر شهید م ع حرم جبار دریساوی: بار دومی که میخواست به برود خیلی ناراحت بودم می گفتم یک بار رفتید کافی است برای چه دوباره میروید،کنارم نشست و گفت اگر ما به نرویم چه ی میخواهد به نیروهای مردمی کمک کند،مردمی که مظلومند و زیر بار حملات تکفیری ها له میشوند، ی نیست آنها را یاری رساند،من به خاطر میروم تا اجازه ندهم حضرت زینب(س)یک بار دیگر به اسارت در بیاید،با این حرف ها مرا متعاقد د با اینکه مدام گریه می ولی در برابر حضرت زینب(س)تسلیم شدم و راضی هستم به رضای خدا . @agamahmoodreza



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/18/میروم-تا-اجازه-ندهم-حضرت-زینب-س-یک-بار-دیگر-به-اسارت-در-بیاید




فرماندهی که زکاتش را در میدان جهاد پرداخت

درخواست حذف اطلاعات
فرماندهی که زکاتش را در میدان جهاد پرداخت شهید م ع حرم "شاهرخ پور" شیشه خودرو پایین بود؛ دو تن از نیروهای خودی در آن بیهوش بودند و بخاری نیز روشن بود. تصور کردیم که ممکن است آن ها را به شهادت رسانده باشد و آن خودرو نیز تله گذاری باشد. به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، سیدابوذر تالاری از فرماندهان جبهه مقاومت پیرامون شاخصه های فرماندهی و رفتاری شهید شاهرخ پور توضیح داد: نخستین خصلت فرماندهی این شهید روحیه فداکاری و ایثارگری اش بود. ما در مناطق حساسی همچون حلب، تدمور، بوکمال و سایر نقاط که جبهه مقاومت در آن حضور دارند فعالیت داشتیم. من دو سال در جوار او بودم و در موقعیت های حساس قرار گرفتیم. وی افزود: شهید شاهرخ پور در جایگاه مدیریت نظامی هیچ گاه کم نگذاشت و از تمام تجربه، توان و ظرفیت خود استفاده می کرد. او به دنبال امکانات یا سیاهی لشکر نبود. از طرفی بی گدار به آب نمی زد. برای اینکه عملیات ها به مشکل برنخورند بارها تا دشمن پیشروی می کردیم و کارهای اطلاعاتی و شناسایی را انجام می دادیم. این فعالیت ها شب یا روز نمی شناخت و در موقعیت های مختلفی برای اینکه از امکانات و سایر مسلحان در آنجا آگاه شویم فعالیت های اطلاعاتی انجام دادیم. این حضور نشانه روح بزرگ و ایمان بالای او بود. این فرمانده جبهه مقاومت با اشاره به اینکه شهید شاهرخ پور این کارها را انجام می داد تا تلفات کمتری بدهیم، گفت: انجام ساعت ها کار اطلاعاتی و عملیاتی برای این بود تا سایر فرماندهان در اتاق عملیات با منطقه و دشمن آشنا باشند و در نهایت به این جمع بندی برسیم که چگونه می توانیم یک وجی موفق از کارهای مان با وارد آمدن ضربه سنگین به دشمن داشته باشیم. تالاری در بخش دیگر سخنانش یادآور شد: شهید شاهرخ پور انسان دست و دلبازی بود. در قرارگاهی که ما حضور داشتیم امکان داشت هر لحظه بچه ها به شهادت برسند. از همین رو بارها خودش به منطقه می رفت و با توجه به امکاناتی که در منطقه بود برای رزمندگان صبحانه یا ناهار تهیه می کرد. در شرایط جنگی بچه ها برای شکم به جبهه نیامده بودند و بارها پیش آمده بود که کیفیت و کمیت غذا کم باشد. اما خصلت سفره داری شهید شاهرخ پور باعث می شد که محیطی شاد و خوب را برای رزمندگان ایجاد کند. وی با اشاره به اینکه شهید شاهرخ پور زکات علوم نظامی اش را در میدان جهاد پرداخت کرد، گفت: از دیگر شاخصه های فرماندهی این شهید انتقال تجربه و دانش نظامی اش به فرماندهان جوان بود. شهید شاهرخ چیزی را در اش حبس نمی کرد و آنچه را که می دانست به رزمندگان منتقل می کرد. در منطقه جوانان نخبه ای حضور داشتند که شاید تجربه کمی داشتند اما شهید شاهرخ با حوصله با آن ها برخورد می کرد. حتی در معدود برخوردهایی از جانب اندکی از افراد مورد توهین و بی احترامی واقع شد اما روحیه گذشت و بزرگواری او باعث شد تا آن اشخاص شرمنده او شوند. تالاری بیان کرد: روزی برای سرکشی به منطقه ای کوهستانی رفتیم تا از رزمندگانی که در شیارها به کمین دشمن نشسته بودند سرکشی کنیم و حدود دو کیلومتر باید در دل کوه و هوای بسیار سرد کوهپیمایی می کردیم. با دو خودرو تا این محل رفتیم. کمتر از ۱۰۰ متر با فاصله داشتیم. ساعت سه بامداد پس از آنکه نیروها توجیه شدند به عقب بازگشتیم. در حال برگشت به قرارگاه بودیم که متوجه شدیم یک خودرو "تویوتا" خارج از جاده با چراغ های روشن پارک کرده است. با رعایت اصول حفاظتی به آن نزدیک شدیم. شیشه خودرو پایین بود. دو تن از نیروهای خودی در آن بیهوش بودند و بخاری نیز روشن بود. تصور کردیم که ممکن است آن ها را به شهادت رسانده باشد و آن خودرو نیز تله گذاری باشد. پس از چک خودرو و پاک بودن آن به این نتیجه رسیدیم که بچه ها خواب هستند چرا که قلب شان می زد. وی ادامه داد: دلیل بیهوشی بچه ها این بود که آن ها در عملیات پی در پی شرکت کرده بودند و از خستگی زیاد در حین رانندگی بیهوش شده بودند. آن ها را به ماشین خود منتقل کردیم و به قرارگاه آوردیم. حتی هنگامی هم که به قرارگاه رسیدیم آن ها از خواب بیدار نشدند. فردای آن روز این دو رزمنده از ما عذرخواهی د. اگر شهید شاهرخ آن شب آن خودرو را نمی دید قطعا ممکن بود توسط دشمن به شهادت برسد. این فرمانده مقاومت در پایان توضیح داد: باید به جنبه عبادی شهید شاهرخ نیز اشاره ای داشته باشم. در جبهه مقاومت برخی از رزمندگان قبل از صبح بیدار می شدند و شب و سایر اعمال را انجام می دادند. پس از آن زیارت عاشورا می خواندند و پنج دقیقه ای هم ذکر حسین (ع) ب ا بود، شهید شاهرخ از جمله افرادی بود که چنین توسلی داشت و همواره در جماعت صبح شرکت می کرد. منبع: ایسنا



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/18/فرماندهی-که-زکاتش-را-در-میدان-جهاد-پرداخت




علت رسیدن به مقام

درخواست حذف اطلاعات
شهید حججی سه چیز رو علت رسیدن به مقام خودش می دونه @ra_sooll



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/18/علت-رسیدن-به-مقام




شهید جاویدالاثر سیدجواد اسدی سـالروز ولادت

درخواست حذف اطلاعات
از زمینِ ڪربلا . . . خورشیدهـا برخاسته عشق از قافلہ ، ۷۲ سر می خواسته پاسـدار م ع حـرم تعزیه خوان حسین(؏) شهید جاویدالاثر سیدجواد اسدی سـالروز ولادت @ravayate_fath



منبع : http://shohadaezeinabi.blog.ir/1397/07/19/شهید-جاویدالاثر-سیدجواد-اسدی-سالروز-ولادت