استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

RiseOfSaSaj

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ RiseOfSaSaj از بلاگ RiseOfSaSaj دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



یادداشت شماره بیست و شش : نکاتی در مورد خواندن درس استاتیک

درخواست حذف اطلاعات
استاتیک(statics) یکی از پایه ای ترین علوم ی مکانیک هست و در مورد وضعیت تعادل اجسام مختلف صحبت میکنه.علم استاتیک کاری به ش تگی و تغییرشکل (deformation) جسم نداره واصولا جسم رو به صورت rigid body (جسمی که تحت اثر نیروهای وارده به اون تغییر شکل نمیده) بررسی میکنه. با توجه به اینکه خودم فارغ حصیل شدم میتونم پیشنهاداتی رو برای مطالعه درس استاتیک به ایی که تازه وارد حوزه فیزیک و مکانیک شدن عرض کنم. اول اینکه درس استاتیک با خیلی از رشته ها مثل ی عمران ، ی هوافضا ، ی مکانیک و ... درگیر هست.حتی معماران هم درسی به نام ایستایی پاس میکنن که همون ساده شده درس استاتیک هست. دوم اینکه توی دوران چون درس استاتیک در ترم دو ارائه میشه و هنوز دانشجو به مطالعه کتابهاش عادت نکرده خیلی سردرگم و دلسرد میشه و این طبیعیه ولی شما نباید دلسرد بشید.شاید استاتیک درس خیلی خشک و بی روحی باشه ولی در دروس آینده خیلی خیلی میتونه کمکتون کنه و به جرات میگم اگه توی ریاضیات و استاتیک همین ترم های اول قوی بشید همیشه از بچه های دیگه چندین قدم جلوتر هستید. سوم اینکه توی استاتیک رو با یه خوب بردارید و سریعا یه کتاب مرجع انگلیسی زبان ب ید.اگر هم زبانتون خوب نیس نگران نباشید چون متون علمی ساده تر از اون چیزی هستند که فکرشو میکنید.حالا فارسی هم یدید اشکال نداره ولی حداقل از یه مترجم خوب بگیرید.کتاب استاتیک مریام بهترین مرجع برای بچه های مکانیک هست. چهارم اینکه سعی کنید حل المسائل رو به صورت pdf داشته باشید و نه کتاب که همیشه دم دستتون نباشه.دقت کنید که همه حل المسائل ها اشتباه زیاد دارن. کلا خیلی کم بهش مراجعه کنید.سعی کنید چندین روز با مسائل سر و کله بزنید. پنجم اینکه سوالات آزمون های استخدامی و کنکور ارشد با سوالات کتاب های مرجع خیلی فرق دارند.شما باید یه کتاب تست خیلی خوب در سال آ دانشجوییتون ب ید و بخونید و سرعت عملتون رو بالا ببرید.من خودم فعلا کتاب استاتیک پوران پژوهش رو میخونم که به نظرم کتاب خیلی خوبیه.حالا آزمون های استخدامی بعدی سراغ کتاب مدرسان شریف هم میرم.انگار از همین الان میدونم پتروشیمی جم قبول نمیشم:))))))))) ششم اینکه استاتیک مفاهیم خیلی کمی رو در بر میگیره اما با همین چند تا اصل و فرمول ساده میشه سوالایی درآورد که بابای آدم بسوزه!قوی بودن توی استاتیک به این بستگی داره که شما چند مسئله رو تونستید تمرین کنید و یاد بگیرید.هر چقدر بیشتر بهتر!استاتیک یعنی حل مسئله وگرنه همه میدونن زیگما نیرو در راستاهای مختلف اگه صفر باشه یعنی جسم تعادل داره!!! ادامه دارد...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/08/17/یادداشت-شماره-بیست-و-شش-نکاتی-در-مورد-خواندن-درس-استاتیک




یادداشت شماره بیست و هفت : زخم های کهنه

درخواست حذف اطلاعات
گاهی که همه چیز رو فراموش میکنی ، در حقیقت فراموش نکردی!درست تر اینه که بگی باهاش کنار اومدی یا حتی شاید کنار هم نیومده باشی!نمیدونم... درست لحظه ای که تصمیم میگیری زندگیت رو بسازی چند تا زخم کهنه سر باز میکنن و ح و میگیرن... حالا ممکنه یا خودت با زخم ها ور بری و تازشون کنی یا خود به خود این اتفاق بیفته.شاید هم خود زخم نخواد که صاحبش راحت باشه... یه دیدار ، یه پیام ، یه اس ام اس ، یه ، یه ع یا هر چیزی میتونه تمام فکر تو رو به هم بریزه و بره...خدا لعنتت کنه زندگی... روز اول خیلی خوب نبودم.ادبیات و استاتیک یه چیزایی خوندم ولی مقاومت رو تقریبا گند زدم.صبح هم که اس و کتابخونه تعطیله.قبلنا فکر می کتابخونه فقط مال آدم هایی هست که خونشون شلوغه و از سر و صدا نمیتونن درس بخونن ولی الان معتقدم آدم حداقل یه صبح تا ظهر یا یه ظهر تا عصر رو باید توی کتابخونه سپری کنه . خواهرم دو ساعت پیش با اتوبوس رفت اصفهان و دوباره اتاقم کاملا مال خودم شد.صبح مرتبش میکنم و شدیدا میچسبم به درس و کتابم.راستش هر جور حساب کتاب میکنم میبینم نمیتونم خودم رو حتی نزدیک به قبولی در آزمون برسونم.اما نمیخوام دست روی دست بذارم . همچنان منتظر معجزه میشینم و حس میکنم معجزه فقط برای آدم هایی رقم میخوره که نهایت تلاششون رو ن...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/08/18/یادداشت-شماره-بیست-و-هفت-زخم-های-کهنه




یادداشت شماره بیست و هشت : چند روز حبس ابد!

درخواست حذف اطلاعات
همین اول کار اینو بگم که میدونم توی عنوان این پست ، عبارت چند روز با واژه ابد در تناقض هست!...آغا دلم خواست...!دوست داشتم از تناقض استفاده کنم.حرفیه؟!!!امروز اصلا اعصاب ندارم.این سه روز که به اصطلاح میخواستم مطالعه کنم اصلا خوب نبودم.همین الان یه تغییراتی توی برنامه مطالعاتیم دادم و یه چیزهایی رو اضافه و کم و یه برنامه 15 روزه دیگه جای اون برنامه 20 روزه تنظیم .امروز اصلا حال و حوصله درس خوندن ندارم.یه کارایی هم دارم که باید عصر انجام بدم.قراره واسه یه بنده خ که عسلویه کار میکنه یه لوستر ب م و بفرستم بوشهر.حالا تو این بدبختیا این هم وقت گیر آورده.من پول ندارم یه تی واسه خودم ب م اینا واسه خونشون لوستر می ن. یکی دو ساعت دیگه بابا و مامان میرن مشهد و من چند روزی تنهام.اعصابم که یه خورده اومد سر جاش دوباره شروع می کنم به درس خوندن.البته نه به شیوه قبل ، مثل آدم.این چند روز خودم رو توی خونه حبس می کنم و درس میکنم. امیدوارم بتونم فردا صبح با قدرت خیلی بیشتری شروع کنم وگرنه نرم امتحان بدم سنگین ترم.نمیدونم چرا اراده و انگیزم اینقدر کم و زیاد میشه؟!!!



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/08/19/یادداشت-شماره-بیست-و-هشت-چند-روز-حبس-ابد




یادداشت شماره بیست و نه : قطعات جانبی لپ تاپم رسید...

درخواست حذف اطلاعات
همین الان پست قطعاتی که برای تعمیر لپ تاپم سفارش داده بودم رو آورد.اول اینکه واقعا از شرکت کامپیوتری افق ممنونم که این قدر سریع قطعات رو برام فرستاد.بسته بندی هم خوب و ایمن بود و معلوم بود ضرباتی که به کارتن وارد شده از طرف کارکنان زحمت کش پست هست.قیمت ها هم خیلی بهتر از بازار شیراز بود.یعنی واقعا اگه آدم ندونه چی به چیه این مغازه های بازار جیبتو کاملا خالی میکنن.مثلا یکی از اقلامی که سفارش دادم کیبورد بود.توی بازار بهم گفتن 180 الی 200 هزار تومن و احتمالا حداقل 30 تومن هم ازم میگیرن واسه باز و جا انداختن کیبورد.الان من 130 هزار تومن دادم واسه کیبورد و خودم که یه ذره الکترونیک بلدم راحت جاش انداختم.باور کنید باتری 150 تومنی رو به من گفت 200 !!! آخه انصافتون کجا رفته؟مگه ما اسکلیم؟نمیدونم شاید هستیم...خلاصه الان لپ تاپم نصفش نو شده.الان یه ذوق درونی خاصی دارم که نمیتونم توصیف کنم...چیه؟...خوب من خیلی به لپ تاپم وابسته ام.بنده خدا از سال 91 تا الان که نیمه دوم سال 97 هستیم داره برام زحمت میکشه.البته سیستمش هم خیلی پایین نیستا!هر چی باشه corei7 هست.دیگه نوش گیر نمیاد.شاید دست دومش هم گیر نیاد. (asus n55sl)



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/08/22/یادداشت-شماره-بیست-و-نه-قطعات-جانبی-لپ-تاپم-رسید




یادداشت شماره سی : بارون

درخواست حذف اطلاعات
دو تا عشق زمینی دارم.یکی بارون ، یکی دریا!البته ستاره ها رو هم خیلی دوس دارم.همیشه دوست داشتم یه زن بگیرم که اسمش ستاره باشه بعد یه زن دیگه هم بگیرم که اونم اسمش ستاره باشه بعد بشینم صبح تا شب جنگ ستارگان ببینم...میدونم...خیلی بی مزه بود.الکی بخند یه کم دلم خوش شه :) دو سالی میشه که شیراز زندگی می کنم ولی تا حالا ندیده بودم اینقدر بارون بباره.این دو سه روز خیلی خوب بود.امیدوارم بارش امسال کم آبی های چند سال گذشته رو از یادمون ببره.شنیدم بوشهر از شیراز هم بیشتر بارون زده. خدایا بذار همینجور بزنه شاید یه کم لجن روحمون تمیز شه...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/08/26/یادداشت-شماره-سی-بارون




یادداشت شماره بیست و سه : کارگری

درخواست حذف اطلاعات
رفتم عسلویه.اونجا به چند تا از دوستام سر زدم.دقیقا نمیدونستم واسه چی رفتم ولی زده بودم به سیم آ .حاضر بودم همه کار کنم.یکی از دوستام شماره یه بنده خ رو بهم داد و رفتم پیشش.بهش گفتم هر کاری باشه میکنم.بهم گفت یه پروژه چهل روزه قراره توی پتروشیمی زاگرس انجام بشه.میتونم اونجا به عنوان کارگر ساده اسمتو بنویسم.گفتم دستت درد نکنه خیلی هم خوبه.یه لباس کار و کفش ایمنی و دستکش و عینک ایمنی و چند تا ماسک سفید و یه کمربند کار در ارتفاع بهم دادن و به یه کارگر که از چند روز قبل توی پروژه کار میکرد زنگ زدن که بیاد و من رو ببره سر پروژه.چشمتون روز بد نبینه رفتیم بالای یه برج بلند با ۱۰۰ تا پله ف ی بلند و وحشتناک.اسمش cooling tower یا برج خنک کننده بود.یه طرف برج داربست بسته بودن و کارگرا داشتن با پیکور بتن اون قسمت رو ت یب می .واقعا فکر نمی اینقدر سخت باشه.ماسک و کلاه و کمربند و دیگر وسایل ضروری رو پوشیدم و از داربست یه خورده رفتم پایین و روی داربست که یه تخته هم روش بود ایستادم و با پیکور شروع به ت یب.پیکور وسیله ای برقی هست که یه میله داره و با فشار دادن به زمین یا دیوار شروع به زدن ضربه به دیوار و طبق قانون سوم نیوتن زدن ضربه به بدن شخص کارگر میکنه.ساعت کاری از ۷ صبح شروع میشد و تا ۷ شب ادامه داشت.اینقدر دو سه روز اول خاک و سیمان رفت توی گوش و بینی و حلقم که واقعا داشتم نابود میشدم ولی دیگه عادت .عادت به گرما و شرجی و آفتاب وحشتناک.عادت به اینکه با دستای خاکی میان وعده و میوه بخورم.عادت به زود خو دن و زود بیدار شدن.یه جورایی شدم آدم آهنی که فقط کار میکنه و میخوره و شب یه و لباس شستن و بعدش هم خواب تا صبح فرداش ساعت شش که سرویس میومد... روز هشتم سرکارگر گفت سه نفر باید از پروژه برن و اسم سه نفر که باید پروژه رو ترک می اعلام کرد.سه تاشون در حد گریه پیش رفتن.یکیشون میگفت من جواب زن و بچمو چی بدم.شما به من گفته بودید پروژه چهل روزه ولی الان هنوز ۱۰ روز هم نشده.همون موقع من داشتم به این فکر می که این کارگری واسه من چه فایده داره؟ رفتم پیش همون کارگر و بهش گفتم خوب میری جای دیگه کار میکنی نگران نباش.گفت تو نمیدونی اگه آ ماه سه میلیون توی حسابم نباشه چه بلایی سر من و زن و بچم میاد.واقعا بغض توی چ بود.الکی گفتم نگران نباش رئیس پروژه دوستمه و عصر باهاش صحبت میکنم حتما نگهت میداره.نیم ساعت بعدش رفتم دفتر مسئول پروژه و گفتم لطفا اسم منو به جای آقای فلانی که ا اج کرده بودید رد کنید و ایشون رو نگه دارید.گفت مگه خل شدی؟گفتم نه راستش من لیسانس ی مکانیک دارم و کار خوب ی برام پیدا شده.البته دروغ گفتم چون کار پیدا نکرده بودم.خیلی تعجب کرد که تا حالا نگفته بودم لیسانس دارم.همون قبل از ظهر از پتروشیمی و خوابگاه تسویه و اتوبوس گرفتم و ب دیر موقع رسیدم شیراز. تجربه خیلی سخت ولی جالبی بود.از لحاظ خوراک و خوابگاه همه چیز عالی بود ولی کارش واقعا سخت و خطرناک و ساعات کاریش هم فاجعه بود.هشت روز توی پتروشیمی بودم و احتمالا هفت روز کار رو باهام حساب کنن.روزی ۱۲۰ هزارتومن که برای هفت روز میشه ۸۴۰ هزار تومان!واقعا واسه کاری که هر لحظه خطر سقوط از ارتفاع داره میرزه؟ گفتن بعد از اتمام پروژه حقوقم رو میریزن به حسابم.بخوره تو سرشون.پول خون کارگر بدبخت رو چه ارزون می ن...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/08/09/یادداشت-شماره-بیست-و-سه-کارگری




یادداشت شماره بیست و چهار : تولد

درخواست حذف اطلاعات
امسال قبل از تولدم حس خوبی نداشتم.حس پوچی ، حس بدشانسی ، حس منزوی شدن ، حس حقارت و کلی احساسات منفی دیگه همراهم بود.اون روز من و خواهرم شادی (که ترم اول دانشجوی تربیت معلم اصفهان هست و سه روزی هست که از اصفهان برگشته به شیراز ) و صادق پسرعمم و همسرش ریحانه رفتیم که مثلا ید کنیم.آ ش هم چیز خاصی ن یدیم و رفتیم سمت خونه صادق اینا.سر کوچشون پارک کردیم و شادی و ریحانه رفتن خونه و من و صادق رفتیم میوه فروشی و ی که یه کم ید کنیم. وارد خونشون که شدم اول همه چیز تاریک بود و سکوت هم بود اما یهو با صدای بوووم چند تا فشفشه روشن شد و .... توللللدت مُ.....باااااا....رَک... خیلی خوشحال شدم اصلا انتظارشو نداشتم.اون شب ۱۳ آبان بود و من تولدم ۱۴ آبان بود.خودمونیما یهو خیلی بزرگ شدم.۲۵ سالگیم رو با شمع دود و رفتم توی ۲۶ سالگی.به نظر خودم خیلی با گذشته هام فرق مخصوصا بعد از خدمت...بگذریم... اون شب چهار نفری کلی ع گرفتیم و یدیم و کیک خوردیم و خوش گذروندیم... واقعا بهترین دوستای زندگیم صادق و ریحانه هستن.کل دوران خدمتم که هر روز مزاحمشون بودم.چون اون موقع خونه خودمون بوشهر بود و خونه صادق اینا شیراز و محل خدمتم هم که شیراز... من و صادق از وقتی خیلی بچه بودیم بهترین دوستای هم بودیم.باور نمیکنید واسه اینکه چند ساعت توی بچگی با هم باشیم چه کارایی که نمیکردیم .صادق از من یک سال و نیم کوچیکتره ولی خوب قیافه مردونه تر و بزرگ تری داره.شاید بعدا یکی دو تا ع تولدم رو گذاشتم. فعلا لپ تاپم اب شده و احتمالا کلی ج روی دستم بذاره.برآورد خودم حدود ۴۵۰ تومنه. خیلی امید دارم توی ۲۶ سالگیم اتفاقایی که منتظرشون هستم بیفته.احساسم بهم میگه اگه تلاش کنم خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو میکنم به اه م میرسم. باید زودتر لپ تاپم رو درست کنم و شروع کنم به درس خوندن.اخباری به دستم رسیده که یه آزمون استخدامی فوق العاده جالب و البته پر رقابت به زودی برگزار میشه...البته فعلا در حد یه شایعه اس...اگه بخواد خبری بشه همین هفته یا هفته آینده انجام میشه. فرصتم خیلی کمه سریع باید کارها رو ردیف کنم... تعمیرلپ تاپ و یکی دو تا کار بانکی تو اولویت هستن و بعد هم صبح تا شب درس و درس و درس...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/08/15/یادداشت-شماره-بیست-و-چهار-تولد




یادداشت شماره بیست و پنج : استخدامی پتروشیمی جم

درخواست حذف اطلاعات
آزمون داریم چه آزمونی!خوب بعد از مدت ها یه آگهی استخدامی خوب دیدیم.دعوت به همکاری شرکت توسعه پلیمر پادجم! اول اینکه چون خودم بچه منطقه هستم به اطلاع برسونم که پادجم از زیرمجموعه های پتروشیمی جم هست که از لحاظ درآمد ، حقوق کارکنان و مزایایی مثل پرواز توی منطقه ویژه بهترینه که البته پتروشیمی آریاساسول به نظرم رتبه دوم رو از این نظر داره. تنها حسرتم اینه که کاش این مدت خودم رو سفت و سخت برای آزمون ها آماده کرده بودم.از بس شل کن و سفت کن درآوردم دیگه عقب موندم. متاسفانه فرصت باقیمانده تا آزمون خیلی کمه و من به خودم قول دادم که این فرصت رو به راحتی از دست ندم.پس یه برنامه ریزی میکنم و این چند روز با تمام قدرت و انرژی خودم رو برای آزمون آماده میکنم.
برنامه ریزی : 20 روز بیشتر تا برگزاری آزمون نمونده.تو این مدت کم نمیشه از صفر تا صد خوند!ولی تا جایی که میتونم دروس رو پیش میبرم و تست میزنم.
دروس عمومی : هر درس برای یک روز و این ترتیب به صورت یک تکرار میشه : روز اول : هوش روز دوم : زبان و ادبیات فارسی روز سوم : کامپیوتر و icdl
دروس تخصصی : دروس تخصصی هم به صورت یک تکرار میشه روز اول : استاتیک و مکانیک جامدات روز دوم : ترمودینامیک و مکانیک سیالات
صبح ساعت 7 از خواب بیدار میشم و تا شب فقط و فقط و فقط مطالعه میکنم.بعضی روزها هم واسه تنوع میرم کتابخونه درس میخونم.سعی هم میکنم با ماشین برم که وقت زیادی تلف نشه ولی بعضی روزها پیاده روی هم لازمه!این دو سه روز هم که تعطیله باید خونه درس بخونم.شنبه میرم کتابخونه و میتر م. دروس زبان عمومی ، انتقال حرارت ، دینامیک و ارتعاشات رو به علت کمبود وقت نمیخونم البته زبانم بد نیست و امیدوارم بتونم درصد خوبی توی این درس ب کنم.
پذیرش برای رشته کارشناسی و کارشناسی ارشد ی مکانیک : 30 نفر (تخمین میزنم تعداد شرکت کننده ها در رشته ی مکانیک حدود 3000نفر باشن) یعنی از هر 100 نفر 1 نفر در نهایت قبول میشه و چون احتمالا سه برابر ظرفیت به مصاحبه دعوت میشن یعنی از هر 100 نفر 3 نفر میرن واسه مصاحبه.اگه خوش بین باشی قبول شدن خییییییییییلی هم چیز بعیدی نیست :) امروز یکی دو تا کار کوچولو دارم و از فردا صبح ماجرای 20 روز مطالعه شبانه روزی برای آزمون استخدامی پتروشیمی جم شروع میشه...




منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/08/16/یادداشت-شماره-بیست-و-پنج-استخدام-پتروشیمی-جم




یادداشت شماره بیست و شش : نکاتی در مورد خواندن درس استاتیک

درخواست حذف اطلاعات
استاتیک(statics) یکی از پایه ای ترین علوم ی مکانیک هست و در مورد وضعیت تعادل اجسام مختلف صحبت میکنه.علم استاتیک کاری به ش تگی و تغییرشکل (deformation) جسم نداره واصولا جسم رو به صورت rigid body (جسمی که تحت اثر نیروهای وارده به اون تغییر شکل نمیده) بررسی میکنه. با توجه به اینکه خودم فارغ حصیل شدم میتونم پیشنهاداتی رو برای مطالعه درس استاتیک به ایی که تازه وارد حوزه فیزیک و مکانیک شدن عرض کنم. اول اینکه درس استاتیک با خیلی از رشته ها مثل ی عمران ، ی هوافضا ، ی مکانیک و ... درگیر هست.حتی معماران هم درسی به نام ایستایی پاس میکنن که همون ساده شده درس استاتیک هست. دوم اینکه توی دوران چون درس استاتیک در ترم دو ارائه میشه و هنوز دانشجو به مطالعه و کتابهاش عادت نکرده خیلی سردرگم و دلسرد میشه و این طبیعیه ولی شما نباید دلسرد بشید.شاید استاتیک درس خیلی خشک و بی روحی باشه ولی در دروس آینده خیلی خیلی میتونه کمکتون کنه و به جرات میگم اگه توی ریاضیات و استاتیک همین ترم های اول قوی بشید همیشه از بچه های دیگه چندین قدم جلوتر هستید. سوم اینکه توی استاتیک رو با یه خوب بردارید و سریعا یه کتاب مرجع انگلیسی زبان ب ید.اگر هم زبانتون خوب نیس نگران نباشید چون متون علمی ساده تر از اون چیزی هستند که فکرشو میکنید.حالا فارسی هم یدید اشکال نداره ولی حداقل از یه مترجم خوب بگیرید.کتاب استاتیک مریام بهترین مرجع برای بچه های مکانیک هست. چهارم اینکه سعی کنید حل المسائل رو به صورت pdf داشته باشید و نه کتاب که همیشه دم دستتون نباشه.دقت کنید که همه حل المسائل ها اشتباه زیاد دارن. کلا خیلی کم بهش مراجعه کنید.سعی کنید چندین روز با مسائل سر و کله بزنید. پنجم اینکه سوالات آزمون های استخدامی و کنکور ارشد با سوالات کتاب های مرجع خیلی فرق دارند.شما باید یه کتاب تست خیلی خوب در سال آ دانشجوییتون ب ید و بخونید و سرعت عملتون رو بالا ببرید.من خودم فعلا کتاب استاتیک پوران پژوهش رو میخونم که به نظرم کتاب خیلی خوبیه.حالا آزمون های استخدامی بعدی سراغ کتاب مدرسان شریف هم میرم.انگار از همین الان میدونم پتروشیمی جم قبول نمیشم:))))))))) ششم اینکه استاتیک مفاهیم خیلی کمی رو در بر میگیره اما با همین چند تا اصل و فرمول ساده میشه سوالایی درآورد که بابای آدم بسوزه!قوی بودن توی استاتیک به این بستگی داره که شما چند مسئله رو تونستید تمرین کنید و یاد بگیرید.هر چقدر بیشتر بهتر!استاتیک یعنی حل مسئله وگرنه همه میدونن زیگما نیرو در راستاهای مختلف اگه صفر باشه یعنی جسم تعادل داره!!! ادامه دارد...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/08/17/یادداشت-شماره-بیست-و-شش-نکاتی-در-مورد-خواندن-درس-استاتیک




یادداشت شماره بیست و هفت : زخم های کهنه

درخواست حذف اطلاعات
گاهی که همه چیز رو فراموش میکنی ، در حقیقت فراموش نکردی!درست تر اینه که بگی باهاش کنار اومدی یا حتی شاید کنار هم نیومده باشی!نمیدونم... درست لحظه ای که تصمیم میگیری زندگیت رو بسازی چند تا زخم کهنه سر باز میکنن و ح و میگیرن... حالا ممکنه یا خودت با زخم ها ور بری و تازشون کنی یا خود به خود این اتفاق بیفته.شاید هم خود زخم نخواد که صاحبش راحت باشه... یه دیدار ، یه پیام ، یه اس ام اس ، یه ، یه ع یا هر چیزی میتونه تمام فکر تو رو به هم بریزه و بره...خدا لعنتت کنه زندگی... روز اول خیلی خوب نبودم.ادبیات و استاتیک یه چیزایی خوندم ولی مقاومت رو تقریبا گند زدم.صبح هم که اس و کتابخونه تعطیله.قبلنا فکر می کتابخونه فقط مال آدم هایی هست که خونشون شلوغه و از سر و صدا نمیتونن درس بخونن ولی الان معتقدم آدم حداقل یه صبح تا ظهر یا یه ظهر تا عصر رو باید توی کتابخونه سپری کنه . خواهرم دو ساعت پیش با اتوبوس رفت اصفهان و دوباره اتاقم کاملا مال خودم شد.صبح مرتبش میکنم و شدیدا میچسبم به درس و کتابم.راستش هر جور حساب کتاب میکنم میبینم نمیتونم خودم رو حتی نزدیک به قبولی در آزمون برسونم.اما نمیخوام دست روی دست بذارم و همچنان منتظر معجزه میشینم و معتقدم معجزه فقط برای آدم هایی رقم میخوره که نهایت تلاششون رو ن...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/08/18/یادداشت-شماره-بیست-و-هفت-زخم-های-کهنه




یادداشت شماره بیست و یک : قصد سفر به دیار نفت و گاز و پتروشیمی

درخواست حذف اطلاعات
امروز خیلی به این فکر می که یه چند روزی برم عسلویه و یه آب و هوایی تازه کنم.آلوده ترین شهر دنیا آخه جای آب و هوا تازه ه؟ :))))))))))) میخوام تو پایان بیست و پنج سالگیم برم یه چند روزی عسلویه و پیش یکی از دوستام که اونجا شاغل هست بمونم.ظاهرا امروز عسلویه هم یه خورده بارون زده و هوا بهتر شده.شاید اونجا با ی آشنا شدم که تونست حداقل یه دوره کارآموزی برام ترتیب بده ، شاید حتی یه کار معمولی پیدا ولی در کل هدفم بیشتر اینه که محیط کار عسلویه رو ببینم و انگیزه پیدا کنم و بعدش که برگشتم بیست و شش سالگیم رو با مطالعه شبانه روزی برای قبول شدن توی آزمون های استخدامی و آزمون ارشد شروع کنم.فعلا دوستم گفته یکی دو روز صبر کن تا خودم بهت بگم که چه موقع بیای...جاتون خالی هوای شیراز عااااالی شده و هی داره بهتر میشه و من چقدر احمقم که میخوام این هوا رو ول کنم و برم عسلویه!!! امروز با پسرعمم صادق و خانمش ریحانه رفتیم مجتمع ستاره فارس شیراز و یه شلوار جین یدم.سعی شلوار گشادتر ب م که موقرتر باشه و واسه مصاحبه استخدامی هم معقول باشه . ریاکار هم خودتی :)



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/26/یادداشت-شماره-بیست-و-یک-قصد-سفر-به-دیار-نفت-و-گاز-و-پتروشیمی




یادداشت شماره بیست و دو : از هیچ توقع نداشته باشید

درخواست حذف اطلاعات
نمیخوام در این مورد زیاد صحبت کنم ولی ب اصلا خوابم نبرد.خیلی اعصابم خورد بود علتش هم این بود که توقع داشتم یه بنده خ واسه موقعیت من ٬ موقعیت خودش رو کمی به خطر بندازه و این کار رو نکرد.خوب معلومه که ی جز پدر و مادر این کار رو در حق ی نمیکنه.فرشته نجات هر خودشه همونجور که عامل بدبختی هر خودش هست. کاش بتونم زودتر برگردم شیراز.عسلویه قرار بود بهم امید بده ولی برع داره از زندگی ناامیدم میکنه. مدت ها بود این موقع صبح بیدار نبودم...بگذریم...خدا ختم به خیر کنه...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/30/یادداشت-شماره-بیست-و-دو-از-هیچ-کس-توقع-نداشته-باشید




یادداشت شماره نوزده : پتروشیمی های آینده

درخواست حذف اطلاعات
چطورید؟خوبید؟دلارهاتون چاقه؟خوب تا الان جسته و گریخته درس میخوندم و خیلی تکلیفم با خودم معلوم نبود.کلاغا خبر آوردن یه پتروشیمی هس که اوا سال دیگه به بهره برداری میرسه.محصولش هم عمدتا اوره و آمونیاک هست که نیاز اساسی صنعت کشاورزی هست و بخش عظیمی از تولیداتش رو صادر نمیکنه و در وطن استفاده میشه و به نظرم تحریم ها نتونه خیلی توی روند پیشرفتش اثر بذاره. پتروشیمی ها حدود یک سال قبل از اینکه به بهره برداری برسن روند استخدام رو شروع میکنن یعنی آگهی میزنن و حدود یک الی دو ماه بعدش آزمون میگیرن.دو سه ماهی هم منتظر نتایج آزمون میمونی و بعد سه برابر ظرفیت رو به مصاحبه دعوت میکنن.اگه توی مصاحبه بتونی خودت رو نشون بدی احتمالا پذیرش میشی و دیگه همه چی حللللله!دو سه ماه بعد از مصاحبه هم مشغول به کار میشی. خووووووب پس پتروشیمی هنگام ممکنه همین فردا تا نهایتا پایان بهار سال آینده روند استخدام رو شروع کنه که البته پیش بینی من اینه که بهمن ماه آگهی استخدام رو منتشر میکنه.اگه من بخوام الاف باشم و به طور جدی درس نخونم احتمالا باز هم قبول نمیشم پس باید توی این مدت خودم رو برای آزمون کتبی و همچنین مصاحبه آماده کنم و هر وقت هم که استخدامی زدن محکم و قوی ظاهر بشم. البته پتروشیمی های صدف و سبلان هم هست که نمی دونم برنامشون چه طوریه ولی اونا هم باید استخدامی بزنن بالا ه ولی فکر کنم هنگام طرح بزرگتری هست و احتمالا نیروی بیشتری هم بگیره... اگه هم اصلا این اتفاقات نیفتاد باز هم مشکلی نیست و با این تلاشم خودم رو برای آزمون ارشد آماده و حداقل توی یه خیلی خوب به تحصیل ادامه میدم. یه چند روزی میشینم برنامه ریزی می کنم و خودم رو به مطالعه زیاد عادت میدم.چند روز دیگه تولدمه و میخوام 26 سالگی رو با قدرت شروع کنم.واقعا هم الان که فکر می کنم میبینم چقدر نسبت به گذشته عوض شدم!هم فکر و ذهنم و هم کارهام خیلی فرق کرده.این اولین تولد بعد از تموم شدن خدمت سربازیم هست!پارسال همین موقع ها داشتم مثل یه سرباز جسور زندگی می و با اینکه روح و جسمم خسته میشد اما هر روز قوی تر میشدم.شاید برای من سن 26 سالگی شروع همه چیز باشه.البته امیدوارم:)
پیش به سوی هنگام...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/20/یادداشت-شماره-نوزده-پتروشیمی-های-آینده




یادداشت شماره بیست و یک : قصد سفر به دیار نفت و گاز و پتروشیمی

درخواست حذف اطلاعات
امروز خیلی به این فکر می که یه چند روزی برم عسلویه و یه آب و هوایی تازه کنم.آلوده ترین شهر دنیا آخه جای آب و هوا تازه ه؟ :))))))))))) میخوام تو پایان بیست و پنج سالگیم برم یه چند روزی عسلویه و پیش یکی از دوستام که اونجا شاغل هست بمونم.ظاهرا امروز عسلویه هم یه خورده بارون زده و هوا بهتر شده.شاید اونجا با ی آشنا شدم گه تونست حداقل یه دوره کارآموزی برام ترتیب بده ، شاید حتی یه کار معمولی پیدا ولی در کل هدفم بیشتر اینه که محیط کار عسلویه رو ببینم و انگیزه پیدا کنم و بعدش که برگشتم بیست و شش سالگیم رو با مطالعه شبانه روزی برای قبول شدن توی آزمون های استخدامی شروع کنم.فعلا دوستم گفته یکی دو روز صبر کن تا خودم بهت بگم که چه موقع بیای... امروز با پسرعمم صادق و خانمش رفتیم مجتمع ستاره فارس شیراز و یه شلوار جین یدم.سعی شلوار گشادتر ب م که موقرتر باشه و واسه مصاحبه استخدامی هم معقول باشه:)



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/26/یادداشت-شماره-بیست-و-یک-قصد-سفر-به-دیار-نفت-و-گاز-و-پتروشیمی




یادداشت شماره نوزده : پتروشیمی های آینده

درخواست حذف اطلاعات
چطورید؟خوبید؟دلارهاتون چاقه؟خوب تا الان جسته و گریخته درس میخوندم و خیلی تکلیفم با خودم معلوم نبود.کلاغا خبر آوردن یه پتروشیمی هس که اوا سال دیگه به بهره برداری میرسه.محصولش هم عمدتا اوره و آمونیاک هست که نیاز اساسی صنعت کشاورزی هست و بخش عظیمی از تولیداتش رو صادر نمیکنه و در وطن استفاده میشه و به نظرم تحریم ها نتونه خیلی توی روند پیشرفتش اثر بذاره. پتروشیمی ها حدود یک سال قبل از اینکه به بهره برداری برسن روند استخدام رو شروع میکنن یعنی آگهی میزنن و حدود یک الی دو ماه بعدش آزمون میگیرن.دو سه ماهی هم منتظر نتایج آزمون میمونی و بعد سه برابر ظرفیت رو به مصاحبه دعوت میکنن.اگه توی مصاحبه بتونی خودت رو نشون بدی احتمالا پذیرش میشی و دیگه همه چی حللللله!دو سه ماه بعد از مصاحبه هم مشغول به کار میشی. خووووووب پس پتروشیمی هنگام ممکنه همین فردا تا نهایتا پایان بهار سال آینده روند استخدام رو شروع کنه که البته پیش بینی من اینه که بهمن ماه آگهی استخدام رو منتشر میکنه.اگه من بخوام الاف باشم و به طور جدی درس نخونم احتمالا باز هم قبول نمیشم پس باید توی این مدت خودم رو برای آزمون کتبی و همچنین مصاحبه آماده کنم و هر وقت هم که استخدامی زدن محکم و قوی ظاهر بشم. البته پتروشیمی صدف هم هست که نمی دونم برنامشون چه طوریه ولی اون هم باید استخدامی بزنه بالا ه ولی هنگام طرح بزرگتری هست و احتمالا نیروی بیشتری هم بگیره... اگه هم اصلا این اتفاقات نیفتاد باز هم مشکلی نیست و با این تلاشم خودم رو برای آزمون ارشد آماده و حداقل توی یه خیلی خوب به تحصیل ادامه میدم. یه چند روزی میشینم برنامه ریزی می کنم و خودم رو به مطالعه زیاد عادت میدم.چند روز دیگه تولدمه و میخوام 26 سالگی رو با قدرت شروع کنم.واقعا هم الان که فکر می کنم میبینم چقدر نسبت به گذشته عوض شدم!هم فکر و ذهنم و هم کارهام خیلی فرق کرده.این اولین تولد بعد از تموم شدن خدمت سربازیم هست!پارسال همین موقع ها داشتم مثل یه سرباز جسور زندگی می و با اینکه روح و جسمم خسته میشد اما هر روز قوی تر میشدم.شاید برای من سن 26 سالگی شروع همه چیز باشه.البته امیدوارم:)
پیش به سوی هنگام...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/20/یادداشت-شماره-نوزده-پتروشیمی-های-آینده




یادداشت شماره نوزده : پتروشیمی های آینده

درخواست حذف اطلاعات
چطورید؟خوبید؟دلارهاتون چاقه؟خوب تا الان جسته و گریخته درس میخوندم و خیلی تکلیفم با خودم معلوم نبود.کلاغا خبر آوردن یه پتروشیمی هس که اوا سال دیگه به بهره برداری میرسه.محصولش هم عمدتا اوره و آمونیاک هست که نیاز اساسی صنعت کشاورزی هست و بخش عظیمی از تولیداتش رو صادر نمیکنه و در وطن استفاده میشه و به نظرم تحریم ها نتونه خیلی توی روند پیشرفتش اثر بذاره. پتروشیمی ها حدود یک سال قبل از اینکه به بهره برداری برسن روند استخدام رو شروع میکنن یعنی آگهی میزنن و حدود یک الی دو ماه بعدش آزمون میگیرن.دو سه ماهی هم منتظر نتایج آزمون میمونی و بعد سه برابر ظرفیت رو به مصاحبه دعوت میکنن.اگه توی مصاحبه بتونی خودت رو نشون بدی احتمالا پذیرش میشی و دیگه همه چی حللللله!دو سه ماه بعد از مصاحبه هم مشغول به کار میشی. خووووووب پس پتروشیمی هنگام ممکنه همین فردا تا نهایتا پایان بهار سال آینده روند استخدام رو شروع کنه که البته پیش بینی من اینه که بهمن ماه آگهی استخدام رو منتشر میکنه.اگه من بخوام الاف باشم و به طور جدی درس نخونم احتمالا باز هم قبول نمیشم پس باید توی این مدت خودم رو برای آزمون کتبی و همچنین مصاحبه آماده کنم و هر وقت هم که استخدامی زدن محکم و قوی ظاهر بشم. البته پتروشیمی صدف هم هست که نمی دونم برنامشون چه طوریه ولی اون هم باید استخدامی بزنه بالا ه ولی هنگام طرح بزرگتری هست و احتمالا نیروی بیشتری هم بگیره... اگه هم اصلا این اتفاقات نیفتاد باز هم مشکلی نیست و با این تلاشم خودم رو برای آزمون ارشد آماده و حداقل توی یه خیلی خوب به تحصیل ادامه میدم. یه چند روزی میشینم برنامه ریزی می کنم و خودم رو به مطالعه زیاد عادت میدم.چند روز دیگه تولدمه و میخوام 26 سالگی رو با قدرت شروع کنم.واقعا هم الان که فکر می کنم میبینم چقدر نسبت به گذشته عوض شدم!هم فکر و ذهنم و هم کارهام خیلی فرق کرده.این اولین تولد بعد از تموم شدن خدمت سربازیم هست!پارسال همین موقع ها داشتم مثل یه سرباز جسور زندگی می و با اینکه روح و جسمم خسته میشد اما هر روز قوی تر میشدم.شاید برای من سن 26 سالگی شروع همه چیز باشه.البته امیدوارم:)
پیش به سوی هنگام...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/20/یادداشت-شماره-نوزده-پتروشیمی-های-آینده




یادداشت شماره بیست : ezal

درخواست حذف اطلاعات
خوب خوب خوب... امروز خیلی خوب بود.صبح دیر پا شدم ولی بعدش همه چیز آهسته و پیوسته و طبق روال پیش رفت.اگه همینجوری کارهام پیوسته باشه دیگه هیچی جلودارم نیست... هیچ وقت فکر نمی به سریال ترکی علاقه مند بشم(البته قبلا یه سریال خوب ترکی دیده بودم ولی نه تا قسمت آ ش).سریال ترکی ezal به نظرم از بهترین سریال هایی هست که تا حالا دیدم.فعلا تا قسمت 10 بیشتر ندیدم ولی سعی میکنم هر روز یک قسمت ببینم. خلاصه : جوانی به نام عامر عاشق یه دختر میشه ولی بعد از مدتی دوستای عامر و همچنین معشوقش از اعتمادش سوء استفاده میکنن و ... در نهایت عامر میفته زندان و بعد از مدتی هم خبر مرگش در زندان توی رو مه چاپ میشه در حالی که عامر زنده اس و حالا به فکر انتقام از عشق و دوست های قدیمی با چهره جدید و نامی جدید به نام ازل!



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/21/یادداشت-شماره-نوزده-Ezal




یادداشت شماره بیست : ezal

درخواست حذف اطلاعات
خوب خوب خوب... امروز خیلی خوب بود.صبح دیر پا شدم ولی بعدش همه چیز آهسته و پیوسته و طبق روال پیش رفت.اگه همینجوری کارهام پیوسته باشه دیگه هیچی جلودارم نیست... هیچ وقت فکر نمی به سریال ترکی علاقه مند بشم(البته قبلا یه سریال خوب ترکی دیده بودم ولی نه تا قسمت آ ش).سریال ترکی ezal به نظرم از بهترین سریال هایی هست که تا حالا دیدم.فعلا تا قسمت 10 بیشتر ندیدم ولی سعی میکنم هر روز یک قسمت ببینم. خلاصه : جوانی به نام عامر عاشق یه دختر میشه ولی بعد از مدتی دوستای عامر و همچنین معشوقش از اعتمادش سوء استفاده میکنن و ... در نهایت عامر میفته زندان و بعد از مدتی هم خبر مرگش در زندان توی رو مه چاپ میشه در حالی که عامر زنده اس و حالا به فکر انتقام از عشق و دوست های قدیمی با چهره جدید و نامی جدید به نام ازل!



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/21/یادداشت-شماره-نوزده-Ezal




یادداشت شماره بیست و یک : fortnite

درخواست حذف اطلاعات
تقریبا سه شبی هست خواب درست و حس ندارم که از اینترنت نامحدود شبانم استفاده کنم و بازی فورتنایت رو کنم.حالا که بعد از سه شب ش تموم شد و با کلی آزمون و خطا تونستم روی لپ تاپم نصبش کنم هنوز باهاش ارتباط برقرار ن و با اینکه دنیاش رو دوست دارم ولی کلا یه جوریه... خدا لعنتت کنه mia.plays(یه دختر رتبه دو کنکور ریاضی که تو یوتیوب ویدیوهای متفاوت از جمله گیم پلی بازی میذاره).شوخی بعضی ویدیوهاش واقعا به من الهام میده.از بس گیم پلی فورتنایت گذاشت منو مجبور به نصبش کرد.حالا این دو سه روز که منو از درس و مشق انداخت بشینم یه خورده بازی کنم اگه ارتباط باهاش برقرار که روزی یک ساعت بازی میکنم.کلا من اگه توی هیچ دنیای بازی نباشم زندگیم نمیگذره.البته هیچ وقت به دنیایی مثه فورتنایت وارد نشدم.من بیشتر مجذوب دنیایی میشم که یه استوری حماسی خاص رو دنبال میکنه و بیشتر این موضوع توی بازی های سوم شخص نظرمو جلب میکنه مثل tombrider و maxpayne و ...!



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/24/یادداشت-شماره-بیست-و-یک-Fortnite




یادداشت شماره بیست و یک : fortnite

درخواست حذف اطلاعات
تقریبا سه شبی هست خواب درست و حس ندارم که از اینترنت نامحدود شبانم استفاده کنم و بازی فورتنایت رو کنم.حالا که بعد از سه شب ش تموم شد و با کلی آزمون و خطا تونستم روی لپ تاپم نصبش کنم هنوز باهاش ارتباط برقرار ن و با اینکه دنیاش رو دوست دارم ولی کلا یه جوریه... خدا لعنتت کنه mia.plays(یه دختر رتبه دو کنکور ریاضی که تو یوتیوب ویدیوهای متفاوت از جمله گیم پلی بازی میذاره).شوخی بعضی ویدیوهاش واقعا به من الهام میده.از بس گیم پلی فورتنایت گذاشت منو مجبور به نصبش کرد.حالا این دو سه روز که منو از درس و مشق انداخت بشینم یه خورده بازی کنم اگه ارتباط باهاش برقرار که روزی یک ساعت بازی میکنم.کلا من اگه توی هیچ دنیای بازی نباشم زندگیم نمیگذره.البته هیچ وقت به دنیایی مثه فورتنایت وارد نشدم.من بیشتر مجذوب دنیایی میشم که یه استوری حماسی خاص رو دنبال میکنه و بیشتر این موضوع توی بازی های سوم شخص نظرمو جلب میکنه مثل tombrider و maxpayne و ...!



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/24/یادداشت-شماره-بیست-و-یک-Fortnite




یادداشت شماره دوازده : جشن دلتنگی

درخواست حذف اطلاعات
نمیدونم خوبی بود یا بد (در کل پیشنهاد نمیشه) ولی منو یه جورایی به فکر فرو برد.چی شد که ما تنها شدیم؟چی شد که اینقدر زندگی سخت شد؟شاید هم داریم سخت میگیریم!شاید هم همین قدر سخت هست... زمانی که من دبستان بودم هر وقت از مدرسه میومدم خونه یه خورده درس میخوندم و میرفتم تو کوچه با بچه ها فوتبال بازی می .بیشتر عصرها میرفتیم رودخونه شنا میکردیم.شهر ما خیلی کوچیک بود و یه رودخونه وسط شهر رد میشد.دور تا دور شهر هم نخلستان هست و جوبهای سیمانی که برای آبیاری نخلستان ها درست شدن جای خوب و تمیزی برای شنا بودن... الان اوضاع یه جور دیگه اس....یه مدت پیش که رفتم اونجا خیلی چیزا فرق کرده بود.رودخونه شده بود بیشه زار و کم آب شده بود.جوبها اکثر روزها آب ندارن و آبی هم که هست خیلی تمیز نیست... همسایمون هفت تا پسر داشت یادمه همیشه خونه همسایمون بودم.همیشه بازی و تفریح و اجتماع و شوخی و خنده... الان که همه چیز مدرن شده ، روح تنها شده.جای این همه تفریح واقعی رو یه سری راست و دروغ مجازی گرفته...لعنت به زندگی مجازی...به نظر من طرز استفاده از این شبکه ها رو باید تو زندگیمون اصلاح کنیم. من خودم تک پسرم ولی قبلنا خیلی دوست و رفیق داشتم.با این وجود حس میکنم اون قدر که باید اجتماعی نیستم.واقعا هم در حال حاضر نیستم...بگذریم ، وای به حال نسل های بعد...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/05/28/یادداشت-شماره-دوازده-جشن-دلتنگی




یادداشت شماره نوزده : پتروشیمی های آینده

درخواست حذف اطلاعات
چطورید؟خوبید؟دلارهاتون چاقه؟خوب تا الان جسته و گریخته درس میخوندم و خیلی تکلیفم با خودم معلوم نبود.کلاغا خبر آوردن یه پتروشیمی هس که اوا سال دیگه به بهره برداری میرسه.محصولش هم عمدتا اوره و آمونیاک هست که نیاز اساسی صنعت کشاورزی هست و بخش عظیمی از تولیداتش رو صادر نمیکنه و در وطن استفاده میشه و به نظرم تحریم ها نتونه خیلی توی روند پیشرفتش اثر بذاره. پتروشیمی ها حدود یک سال قبل از اینکه به بهره برداری برسن روند استخدام رو شروع میکنن یعنی آگهی میزنن و حدود یک الی دو ماه بعدش آزمون میگیرن.دو سه ماهی هم منتظر نتایج آزمون میمونی و بعد سه برابر ظرفیت رو به مصاحبه دعوت میکنن.اگه توی مصاحبه بتونی خودت رو نشون بدی احتمالا پذیرش میشی و دیگه همه چی حللللله!دو سه ماه بعد از مصاحبه هم مشغول به کار میشی. خووووووب پس پتروشیمی هنگام ممکنه همین فردا تا نهایتا پایان بهار سال آینده روند استخدام رو شروع کنه که البته پیش بینی من اینه که بهمن ماه آگهی استخدام رو منتشر میکنه.اگه من بخوام الاف باشم و به طور جدی درس نخونم احتمالا باز هم قبول نمیشم پس باید توی این مدت خودم رو برای آزمون کتبی و همچنین مصاحبه آماده کنم و هر وقت هم که استخدامی زدن محکم و قوی ظاهر بشم. البته پتروشیمی صدف هم هست که نمی دونم برنامشون چه طوریه ولی اون هم باید استخدامی بزنه بالا ه ولی هنگام طرح بزرگتری هست و احتمالا نیروی بیشتری هم بگیره... اگه هم اصلا این اتفاقات نیفتاد باز هم مشکلی نیست و با این تلاشم خودم رو برای آزمون ارشد آماده و حداقل توی یه خیلی خوب به تحصیل ادامه میدم. امشب میشینم یه برنامه درست و حس مینویسم و از فردا یعنی 21 مهر 1397 شروع میکنم به عوض همه چیز... پیش به سوی هنگام...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/20/یادداشت-شماره-نوزده-پتروشیمی-های-آینده




یادداشت شماره نوزده : ezal

درخواست حذف اطلاعات
خوب خوب خوب... امروز خیلی خوب بود.صبح دیر پا شدم ولی بعدش همه چیز آهسته و پیوسته و طبق روال پیش رفت.اگه همینجوری کارهام پیوسته باشه دیگه هیچی جلودارم نیست... هیچ وقت فکر نمی به سریال ترکی علاقه مند بشم(البته قبلا یه سریال خوب ترکی دیده بودم ولی نه تا قسمت آ ش).سریال ترکی ezal به نظرم از بهترین سریال هایی هست که تا حالا دیدم.فعلا تا قسمت 10 بیشتر ندیدم ولی سعی میکنم هر روز یک قسمت ببینم. خلاصه : جوانی به نام عامر عاشق یه دختر میشه ولی بعد از مدتی دوستای عامر و همچنین معشوقش از اعتمادش سوء استفاده میکنن و ... در نهایت عامر میفته زندان و بعد از مدتی هم خبر مرگش در زندان توی رو مه چاپ میشه در حالی که عامر زنده اس و حالا به فکر انتقام از عشق و دوست های قدیمی با چهره جدید و نامی جدید به نام ازل!



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/21/یادداشت-شماره-نوزده-Ezal




یادداشت شماره هفده : عصبانی نیستم

درخواست حذف اطلاعات
خدایا من باید چی کار کنم؟...( بدی نیست...شبیه حال و روز این روزهای خودمه) خدا رو شکر من ستاره ندارم ، چون نمی تونم تحمل کنم که ستارم خاموش بشه... خدایا من باید چی کنم؟؟؟(دیالوگ آ )



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/01/یادداشت-شماره-هفده-عصبانی-نیستم




یادداشت شماره هفده : عصبانی نیستم

درخواست حذف اطلاعات
خدایا من باید چی کار کنم؟...( بدی نیست...شبیه حال و روز این روزهای خودمه) خدا رو شکر من ستاره ندارم ، چون نمی تونم تحمل کنم که ستارم خاموش بشه... خدایا من باید چی کنم؟؟؟(دیالوگ آ )



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/01/یادداشت-شماره-هفده-عصبانی-نیستم




یادداشت شماره هجده : تجربه تلخ تهران - مصاحبه شرکت تابان انرژی پاسارگاد

درخواست حذف اطلاعات
یه مدت پیش آزمون شرکت تابان انرژی پاسارگاد برگزار شده بود و من هم با آمادگی نصفه و نیمه امتحان داده بودم.شبی که از مصاحبه شرکت اویکو برای پالایشگاه ستاره خلیج فارس از بندرعباس برگشتم یه جورایی ته دلم خوشحال بود.دروغ چرا؟!از شهر بندرعباس خوشم اومد و با اینکه مصاحبم جالب نبود ولی یه چیزی اعماق دلم روشن بود.اون شب انگار یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شده بود و دیگه نتیجش رو گذاشتم به عهده خدا... فردای اون روز تا لنگ ظهر خواب بودم.وقتی بیدار شدم کمی چشم هام درد میکرد.هنوز صبحونه نخورده بودم که گوشیم زنگ خورد.یه آقای نیمه محترم که انگار عجله هم داشت گفت از شرکت تابان انرژی زنگ میزنم.شما آزمون کتبی قبول شدی و شنبه (پس فردای اون روز) بیا تهران واسه مصاحبه. خیلی خوشحال شدم ولی خیلی برام سخت بود.بندرعباس رفت و برگشت با اتوبوس رفته بودم و حالا هم تا تهران باید با اتوبوس میرفتم و حتی وقتی تهران کارم تموم شد باید دوباره با اتوبوس برمیگشتم بوشهر...!پووووووف...کاش پول داشتم با هواپیما میرفتم... صبح زود رسیدم تهران.نابود بودم و از خستگی چشمام باز نمیشد.من اصلا توی اتوبوس نمیتونم بخوابم.از ترمینال جنوب تهران مترو سوار شدم و ایستگاه میرداماد پیاده شدم.از اونجا هم نیم ساعت پیاده روی و 8:30 روبروی در شرکت بودم.بچه ها در شرکت نشسته بودن و هنوز اجازه ورود بهشون نداده بودن.من لباس و سر و وضعم داغون بود و چند روز گذشته رو درست و حس نخو ده بودم.یه بیمارستان خصوصی ک ن جلوی شرکت بود.من رفتم توی بیمارستان و توی دست شویی بیمارستان یه لباس بهتر پوشیدم و آب به سر و صورتم زدم و موهامو شونه و نشستم روی یکی از صندلی های محوطه بیمارستان و جزوه ها و یادداشت هامو دوره . مصاحبه شرکت خیلی بد بود و سه تا آدم نچسب مصاحبه میگرفتن.قشنگ معلوم بود چه ایی رو میخوان بگیرن.یه سری از بچه ها اونجا قسمت کانستراکشن کار می که شرکت براشون بلیط رفت و برگشت گرفته بود.ما رو هم آورده بودن واسه مس ه بازی ظاهرا... دست از پا درازتر برگشتم بوشهر...نزدیکای بوشهر توی اتوبوس خوابم برد و تبلت و شارژرم رو هم یدن.میدونم هم کی ید.یه معتاد که همش به آقای راننده میگفت آقا واسه حتما نگه دار!!!غم از دست دادن تبلت یه طرف ، اطلاعات مهمی هم که توش بود طرف دیگه...واقعا چه تایم و هزینه ای باید دوباره ج کنم تا اون اطلاعات رو دوباره داشته باشم. از اون روز که از تهران اومدم حال هیچ کاری رو ندارم...غمگین و افسرده فقط میخوابم. اول اینکه خدا کنه معجزه بشه و همون شرکت اویکو بندرعباس قبول بشم. دوم اینکه تهران حالمو به هم میزنه.چیزی به نام نظم و آرامش اونجا معنی نداره.فقط واسه ایی خوبه که خیلی پول هستن. سوم اینکه الان تنها نکته مثبتی که فهمیدم اینه که اگه درس بخونم میتونم توی آزمون های کتبی موفق باشم ولی باید خودم رو واسه مصاحبه هم آماده کنم.



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/01/یادداشت-شماره-هجده-تجربه-تلخ-تهران-مصاحبه-شرکت-تابان-انرژی-پاسارگاد




یادداشت شماره هجده : تجربه تلخ تهران - مصاحبه شرکت تابان انرژی پاسارگاد

درخواست حذف اطلاعات
یه مدت پیش آزمون شرکت تابان انرژی پاسارگاد برگزار شده بود و من هم با آمادگی نصفه و نیمه امتحان داده بودم.شبی که از مصاحبه شرکت اویکو برای پالایشگاه ستاره خلیج فارس از بندرعباس برگشتم یه جورایی ته دلم خوشحال بود.دروغ چرا؟!از شهر بندرعباس خوشم اومد و با اینکه مصاحبم جالب نبود ولی یه چیزی اعماق دلم روشن بود.اون شب انگار یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شده بود و دیگه نتیجش رو گذاشتم به عهده خدا... فردای اون روز تا لنگ ظهر خواب بودم.وقتی بیدار شدم کمی چشم هام درد میکرد.هنوز صبحونه نخورده بودم که گوشیم زنگ خورد.یه آقای نیمه محترم که انگار عجله هم داشت گفت از شرکت تابان انرژی زنگ میزنم.شما آزمون کتبی قبول شدی و شنبه (پس فردای اون روز) بیا تهران واسه مصاحبه. خیلی خوشحال شدم ولی خیلی برام سخت بود.بندرعباس رفت و برگشت با اتوبوس رفته بودم و حالا هم تا تهران باید با اتوبوس میرفتم و حتی وقتی تهران کارم تموم شد باید دوباره با اتوبوس برمیگشتم بوشهر...!پووووووف...کاش پول داشتم با هواپیما میرفتم... صبح زود رسیدم تهران.نابود بودم و از خستگی چشمام باز نمیشد.من اصلا توی اتوبوس نمیتونم بخوابم.از ترمینال جنوب تهران مترو سوار شدم و ایستگاه میرداماد پیاده شدم.از اونجا هم نیم ساعت پیاده روی و 8:30 روبروی در شرکت بودم.بچه ها در شرکت نشسته بودن و هنوز اجازه ورود بهشون نداده بودن.من لباس و سر و وضعم داغون بود و چند روز گذشته رو درست و حس نخو ده بودم.یه بیمارستان خصوصی ک ن جلوی شرکت بود.من رفتم توی بیمارستان و توی دست شویی بیمارستان یه لباس بهتر پوشیدم و آب به سر و صورتم زدم و موهامو شونه و نشستم روی یکی از صندلی های محوطه بیمارستان و جزوه ها و یادداشت هامو دوره . مصاحبه شرکت خیلی بد بود و سه تا آدم نچسب مصاحبه میگرفتن.قشنگ معلوم بود چه ایی رو میخوان بگیرن.یه سری از بچه ها اونجا قسمت کانستراکشن کار می که شرکت براشون بلیط رفت و برگشت گرفته بود.ما رو هم آورده بودن واسه مس ه بازی ظاهرا... دست از پا درازتر برگشتم بوشهر...نزدیکای بوشهر توی اتوبوس خوابم برد و تبلت و شارژرم رو هم یدن.میدونم هم کی ید.یه معتاد که همش به آقای راننده میگفت آقا واسه حتما نگه دار!!!غم از دست دادن تبلت یه طرف ، اطلاعات مهمی هم که توش بود طرف دیگه...واقعا چه تایم و هزینه ای باید دوباره ج کنم تا اون اطلاعات رو دوباره داشته باشم. از اون روز که از تهران اومدم حال هیچ کاری رو ندارم...غمگین و افسرده فقط میخوابم. اول اینکه خدا کنه معجزه بشه و همون شرکت اویکو بندرعباس قبول بشم. دوم اینکه تهران حالمو به هم میزنه.چیزی به نام نظم و آرامش اونجا معنی نداره.فقط واسه ایی خوبه که خیلی پول هستن. سوم اینکه الان تنها نکته مثبتی که فهمیدم اینه که اگه درس بخونم میتونم توی آزمون های کتبی موفق باشم ولی باید خودم رو واسه مصاحبه هم آماده کنم.



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/01/یادداشت-شماره-هجده-تجربه-تلخ-تهران-مصاحبه-شرکت-تابان-انرژی-پاسارگاد




یادداشت شماره نوزده : شروعی دوباره

درخواست حذف اطلاعات
به قول حصیمی ناامیدی وسوسه است جوان!دوباره می خوام شروع کنم.خیلی برنامه ها دارم که الکی دارم امروز و فردا میکنم. درسته که تحریم ها داره شروع میشه و اوضاع داره بد و بدتر میشه ولی به هر حال چند جایی هست که طی امسال تا سال آینده نیرو خواهند گرفت. پتروشیمی های هنگام ، صدف و سبلان بعید میدونم کارشون رو به خاطر تحریم ها تعطیل کنند آخه دیگه چیزی نمونده که به مرحله بهره برداری برسند.من فکر می کنم به نوبت یکیشون زمستون امسال و دو تای دیگشون سال 98 استخدامی بزنن!به هر حال من باید این مدت شدید درس بخونم که هم واسه آزمون های استخدامی و هم واسه آزمون کارشناسی ارشد آماده باشم. یه مدتیه خیلی دلم میخواد تعمیرات موبایل یاد بگیرم ولی راستش نمیدونم کجای شیراز میتونم یه خوب با هزینه مناسب پیدا کنم.یه مشکل دیگه هم که دارم اینه که هیچ وقت گوشی هوشمند خیلی خوب نداشتم ولی حس می کنم استعداد الکترونیک دارم و علاقه هم دارم به کارای ظریف و لحیم کاری و این مسائل!خدا کنه اشتباه نکرده باشم در مورد علایقم.حالا می گردم بینم ی پیدا میشه اصلا چیزی بهم یاد بده یا نه! یه کمی هم باید این مدت ورزش کنم داره بدنم تنبل میشه از بس میخورم و میخوابم. موهام اونقدر بلند شده که دیگه نه میشه منظمش کرد و نه میشه از پشت بستش!اصلا یه مدت یادم رفته بود که به ظاهرم برسم.حالا به سرم زده همیجوری موهامو بلند بذارم و با کش مو ، بالا نگهش دارم.وقتی هم که بلند شد دم اسبی میبندم و خودم رو از شر آرایشگاه رفتن خلاص میکنم. می دونم...می دونم...دخترا از موی بلند بدشون میاد ولی مهم اینه که خودم خوشم میاد.تازه فکر کنم به من بیاد...البته کاش موهام کمی پ شت تر و ضخیم تر بود...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/05/یادداشت-شماره-نوزده-شروعی-دوباره




یادداشت شماره نوزده : شروعی دوباره

درخواست حذف اطلاعات
به قول حصیمی ناامیدی وسوسه است جوان!دوباره می خوام شروع کنم.خیلی برنامه ها دارم که الکی دارم امروز و فردا میکنم. درسته که تحریم ها داره شروع میشه و اوضاع داره بد و بدتر میشه ولی به هر حال چند جایی هست که طی امسال تا سال آینده نیرو خواهند گرفت. پتروشیمی های هنگام ، صدف و سبلان بعید میدونم کارشون رو به خاطر تحریم ها تعطیل کنند آخه دیگه چیزی نمونده که به مرحله بهره برداری برسند.من فکر می کنم به نوبت یکیشون زمستون امسال و دو تای دیگشون سال 98 استخدامی بزنن!به هر حال من باید این مدت شدید درس بخونم که هم واسه آزمون های استخدامی و هم واسه آزمون کارشناسی ارشد آماده باشم. یه مدتیه خیلی دلم میخواد تعمیرات موبایل یاد بگیرم ولی راستش نمیدونم کجای شیراز میتونم یه خوب با هزینه مناسب پیدا کنم.یه مشکل دیگه هم که دارم اینه که هیچ وقت گوشی هوشمند خیلی خوب نداشتم ولی حس می کنم استعداد الکترونیک دارم و علاقه هم دارم به کارای ظریف و لحیم کاری و این مسائل!خدا کنه اشتباه نکرده باشم در مورد علایقم.حالا می گردم بینم ی پیدا میشه اصلا چیزی بهم یاد بده یا نه! یه کمی هم باید این مدت ورزش کنم داره بدنم تنبل میشه از بس میخورم و میخوابم. موهام اونقدر بلند شده که دیگه نه میشه منظمش کرد و نه میشه از پشت بستش!اصلا یه مدت یادم رفته بود که به ظاهرم برسم.حالا به سرم زده همیجوری موهامو بلند بذارم و با کش مو ، بالا نگهش دارم.وقتی هم که بلند شد دم اسبی میبندم و خودم رو از شر آرایشگاه رفتن خلاص میکنم. می دونم...می دونم...دخترا از موی بلند بدشون میاد ولی مهم اینه که خودم خوشم میاد.تازه فکر کنم به من بیاد...البته کاش موهام کمی پ شت تر و ضخیم تر بود...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/07/05/یادداشت-شماره-نوزده-شروعی-دوباره




یادداشت شماره پانزده : اویکو (بندرعباس)

درخواست حذف اطلاعات
یه تجربه جالب دو روزه...پریروز همینجور نشسته بودم و داشتم با گوشیم ور میرفتتم که دیدم یه شماره ناشناس عجیب غریب بهم زنگ میزنه.برداشتم و سلام .صدای یه مرد جوون بود با ته لهجه ی جنوبی.مؤدبانه سلام و احوالپرسی کرد و گفت از شرکت اویکو زنگ میزنم و شما توی سایت ما برای آگهی استخدام ثبت نام کرده بودید.منم که توی هر سایتی که فکرشو ید ثبت نام کرده بودم گفتم بله.گفت برای یک نفر دیگه از رشته ی مکانیک برای مصاحبه ظرفیت داریم.مایلید اسمتون رو بنویسم؟منم سریع گفتم معلومه که مایلم(زمان تماس ساعت شش بعد از ظهر بود) گفت ساعت یک ظهر فردا بیا بندرعباس برای مصاحبه.گفتم فردااااااااا؟!!!!! خلاصه بعد از قطع شدن تماس به فکر فرو رفتم که آیا برم یا نه؟!اصلا برای مصاحبه آماده نبودم و اگه هم میخواستم برم باید دو سه ساعت بعد از تماس حرکت می چون تا بندرعباس حدود هشت ساعت راه هست. توکل و سریع یه بلیط اتوبوس واسه ساعت 22:30 گرفتم. توی اتوبوس با یکی از دوستای شاغل در یکی از پتروشیمی های منطقه عسلویه تلفنی صحبت و آمار شرکت اویکو رو گرفتم.میگفت خیلی شرکت بزرگ و معتبری هست و همه جای ایران پروژه داره.وقتی تلفن رو قطع آقایی که کنارم نشسته بود گفت واسه مصاحبه اویکو میری؟گفتم آره.گفت منم دارم میرم همونجا و ساعت هشت صبح باید اونجا باشم.یه مرد حدودا ۳۰ ساله به نام قاسم که متأهل بود و دو تا پسر کوچولو داشت.ادامه سفر من هر لحظه و هر جا با قاسم بود... صبح زود رسیدیم اون ی که قرار بود اونجا مصاحبه برگزار بشه.مصاحبه کننده ها هم نیم ساعت بعد از ما با یونیفرم های شرکت نفت اومدن.همه رفتیم توی یه سالن پر از صندلی نشستیم.من بهشون گفتم ساعت یک و نیم ظهر مصاحبه دارم گفت اشکال نداره برو داخل سالن بشین شاید زودتر کارت انجام شد.خلاصه اونجا که بودیم کلی فرم و مشخصات رو تکمیل کردیم و تحویل دادیم.از چندین رشته اونجا زیاد بود. ی شیمی ، ی نفت ، ی برق و ابزار دقیق و ی مکانیک از غالب ترین رشته ها بودن که البته ی مکانیک به طرز عجیبی کم بود.بعدا فهمیدم امروز چهاردهمین روز مصاحبه اس و ای مکانیک همشون روزهای قبل اومدن و فقط چند نفر از جمله من از بچه های مکانیک به عنوان ته دیگ باقی مونده بودیم. بعد از تحویل دادن فرم مشخصات گفتن امروز بچه های مکانیک تعدادشون کمه و زود مصاحبه رو انجام میدیم که برن به کارشون برسن.من اولین نفر از بچه های مکانیک بودم که رفتم توی اتاق.دو نفر توی اتاق پشت یه میز نشسته بودن و یکیشون خیلی خیلی جوون مودبی بود.اون یکی خیلی رو مخ بود و معلوم بود سابقش هم بالاس و سوالای تقریبا وحشتناک سخت درسی و فنی ازم پرسید که میتونم بگم بدترین مصاحبه عمرم بود(کلا قبلا فقط یه مصاحبه رفتم) و شاید فقط به 30% سوالات پاسخ قابل قبولی دادم.خودم رو ریل و آروم نشون میدادم.مصاحبه فقط شفاهی نبود و ازم میخواست روی وایت بوردی که پشت سرم بود نمودار ، فرمول یا هر چیزی که ازم میخواستن رو ترسیم و تحلیل کنم.مصاحبم یه فاجعه تمام عیار بود.وقتی تموم شد گفت بیرون باشید تا همکارم راهنماییتون کنه.وقتی از اتاق اومدم بیرون میخواستم منفجر بشم.مطمئن بودم ریجِکت شدم.فقط میخواستم ابن پروسه لعنتی که اولین قدمش رو گند زده بودم ، سریع تر تموم بشه و نتیجه رو بهم بگن که برم ترمینال و زود برگردم شیراز.از اتاق که اومدم بیرون بچه ها ریختن دور و برم و ازم میپرسیدن که چطور بود و چی پرسید.گفتم بچه ها گند زدم بذارید چند لحظه تو حال خودم باشم ولی شما نگران نباشید.چند دقیقه صبر کنید الان بهتون توضیح میدم. بعد از ۵ دقیقه زل زدن به زمین ، یکی از بچه های حراست اویکو که پروندم توی دستش بود صدا زد : آقای س من اول فکر نتیجه رو میخواد بهم بگه ولی منو برد به یه اتاق که پنج تا لپ تاپ روی میزش بود و من پشت یکی از لپ تاپ ها نشستم و دو تا آزمون روانشناسی ازم گرفتن.این آزمون های روانشناسی رو به نظرم خوب پاسخ دادم.مخصوصا آزمون اول خیلی خوب بود.(همین الان که داشتم این پست رو مینوشتم گوشیم زنگ خورد و یه خبر بهم دادند که چون خیلی ربطی به این پست نداره توی پست بعدی دربارش حرف میزنم) ادامه...بعدش هم رفتم تو یه اتاق دیگه پیشِ یه روانشناس و سوالات زندگی و امید و افسردگی و خانوادگی و هوش و ... ازم پرسید.آدم خیلی خوبی بود.صمیمی باهاش صحبت و یه شکلات هم برداشتم.بعدا که از بچه ها سوال گفتن خیلی ها همون مرحله اول رد شدن و روانشناسی و اینا نرفتن.از یکی از ای اویکو پرسیدم گفت ظاهرا یه اقلیت های مهمی باید داشت که به مرحله بعد رفت و ایی که قبول میشن اولویت بندی میشن.ولی من با اون مصاحبه و گندی که زدم بعید میدونستم اقلیت ها رو ب کرده باشم ولی خوب میگفتن به نسبت نیروی استخدامیشون زیاد هست و احتمالا یه نمره پایین قبولی بهم دادند. ظهر با قاسم رفتیم ترمینال.همونجا جوج با نوشابه زدیم که خیلی هم چسبید و بعدش هم با اتوبوس برگشتیم شیراز.همین که من تا مرحله آ مصاحبه رفته بودم خودش جای امیدواری بود و میتونست منو امیدوار به روزهای بهتر نگه داره...قاسم برخلاف من مصاحبه تخصصی و فنیش بهتر از مصاحبه روانشناسی و هوش بود ولی در کل احتمال قبولی قاسم خیلی بیشتر از من بود. همسفر عزیزم ... قاسم جان مرسی به خاطر همه چیز...سفر خیلی خوبی بود...



منبع : http://riseofsasaj02.blog.ir/1397/06/22/یادداشت-شماره-پانزده-اویکو-بندرعباس