استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

roshangaran

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ roshangaran از بلاگ roshangaran دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



نکات رایانه ای 5

درخواست حذف اطلاعات
دلایل سوختن برد هارد نوسان یا قطعی برق اگر از رابط مناسب برای سیستم استفاده نشود نوسان برق دکل های برقی یا قطع برق ممکن است باعث بوجود آمدن مشکل اساسی و همچنین آسیب به هارد دیسک شود. این مشکل علاوه بر اینکه باعث سوختن برد هارد می شود ممکن است باعث سوختن ic کنترل هد نیز بشود. دلیل این مشکل ایست کنترل کننده هد و شروع مجدد آن درتعداد دفعات زیاد می باشد. به این صورت که زمانی که هد در حال خواندن یا نوشتن می باشد با قطع برق می ایستد و با وصل مجدد کار خود را آغاز می کند اگر این عمل در تعداد دفعات زیاد تکرار شود ممکن است ic کنترل هد بسوزد. پس بهتر است حتما از یک کابل رابط خوب استفاده کنید. خیس شدن هارد خیس شدن هارد نیز یکی از دلایل سوختن برد است. اگر هارد خیس شود علاوه بر سوختن برد ممکن است اجزای اصلی هارد مانند rom مخصوص آن برند نیز بسوزد. rom هاردهای وسترن قابل تعویض است اما یافتن rom مشابه و هم سایز با rom اصلی خیلی دشوار است. به جز هاردهای وسترن که rom قابل تعویض دارند در باقی هاردها در صورت سوختن rom هارد از بین می رود. برخی از شرکت ها مانند buffalo و adata با تبلیغ ضد ضربه و ضد آب بودن باعث می شود مردم نسبت به نگهداری هارد خود دقت کمتری داشته باشند و به همین دلیل در این برند ها این مشکل بیشتر بوجود می آید. زیرا این ادعا که هارد ضد ضربه و یا ضد آب است صرفا جنبه تبلیغاتی دارد و توصیه ما به شما این است که هارد شما با هر برند و مدلی که دارد برای حفظ اطلاعاتتان باید از آن محافظت کنید و از ضربه دیدن و خیس شدن آن جلوگیری کنید. رعایت ن تقدم زدن کابل دیتا و پاور به هارد یکی دیگر از دلایل سوختن برد هارد که توجه کمتری به آن می شود عدم رعایت اولویت اتصال کابل دیتا و پاور به هارد است. باید به این نکته توجه کنیم , در صورتی که سیستم روشن باشد ابتدا باید کابل دیتا را وصل کنید سپس کابل پاور تا مشکلی برای هارد بوجود نیاید. جدا شدن قطعات هارد زمانی که هارد را از سیستم جدا یا به آن وصل می کنید. زمانی که هارد دیسک را به سیستم متصل می کنید یا زمانی که آن را جدا می کنید باید دقت داشته باشید که قطعات آن جدا نشود.افزایش دمای هارد زمانی که اجزای آن به درستی کار نمی کنند نیز می تواند باعث سوختن برد هارد شود. هارد دیسک زمانی که مشغول به کار است به علت قطعات مکانیکی گرما تولید می کند همچنین نشستن گرد و غبار روی هارد و داخل محفظه نگهدارنده ممکن است باعث ایجاد گرما برای هارد شود پس بهتر است که روی هارد فن نصب شود و در برابر گرد و غبار محافظت کنید. عواملی که توضیح داده شد از دلایل اصلی سوختن برد هارد بودند هر چند که ممکن است عوامل دیگری نیز باعث این مشکل شوند. بازی اطلاعات هارد سوختهآکادمی هارد ایران تخصصی ترین مرکز بازی اطلاعات در ایران
نشانه های سوختن برد شنیده نشدن صدای قطعات هارد , عدم تحرک در داخل هارد, بوی سوختگی می تواند از نشانه های سوختن هارد باشد. یکی دیگر از مشکلاتی که ممکن است دلیل آن سوختن برد هارد باشد دیتکت نشدن هارد است. یعنی هارد را به سیستم متصل می کنید ولی هارد توسط سیستم شناخته نمی شود. زمانی که هارد روشن می شود اما دیتکت نمی شود نشانه ای از سوختن rom یعنی قسمت اساسی برد هارد است. گاهی هارد روشن می شود اما به درستی کار نمی کند در این صورت ممکن است قسمتی از برد مثل خازن , مقاومت یا سلف های آن سوخته باشد. تمامی این مشکلات در آکادمی هارد ایران با توجه به داشتن تخصص و تجربه ی متخصصان این مجموعه قابل حل خواهد بود. تعمیر برد هارد نیازمند تخصص و تجربه زیادی است, اگر افراد غیر متخصص این کار را انجام دهند امکان نابودی کامل هارد وجود دارد. برد هارد یکی از حساس ترین قسمت های هارد است که در صورت امکان دارد کل اطلاعات شما از بین برود و دیگر امکان ریکاوری نداشته باشد این نکته را در نظر داشته باشید که هیچوقت برد مشکوک به را روی یک هارد سالم قرار ندهید زیرا ممکن است به هارد سالم و یا حتی مدیای آن آسیب بزند. و در آ اگر هارد و اطلاعاتتان برایتان مهم است حتما به یک مرکز تعمیر هارد و ریکاوری معتبر مراجعه کنید.www.recoverycenter.ir



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/08/15/post-498/نکات-رایانه-ای-4




نکات رایانه ای 6

درخواست حذف اطلاعات
نکاتی برای افزایش طول عمر باتری های لپ تاپ

۱. همیشه اول دوشاخه را به پریز برق بزنید، سپس فیش آداپتور برق را به لپ تاپ متصل کنید. یک دلیل ساده برای آن وجود دارد؛ زیرا وقتی دوشاخه را به پریز متصل می کنید، برقی که به طور ناگهانی وارد می شود دارای نوسان است. اما وقتی اول دوشاخه به برق متصل شده باشد، بعد از چند لحظه کوتاه، برق توسط آداپتور از ac به dc تبدیل و نوسان آن گرفته می شود.

۲. وقتی می خواهید باتری جدیدی را به کار گیرید، دفعه اول کاملا از باتری استفاده کنید؛ طوری که سیستم شما خاموش شود. سپس اجازه دهید باتری ۱۲ ساعت در ح شارژ بماند (حتی اگر شارژ آن کامل شد، باز هم بگذارید تا ۱۲ ساعت در شارژ باشد.) سپس از آن استفاده کنید.
۳. تصور عامه این است که باتری ها را تا زمانی که شارژ آنها به طور کامل تخلیه نشده است نباید به شارژ زد. یا اینکه هر چند وقت یک بار باید این باتری ها کاملا شارژ و دشارژ(تخلیه) شوند، اما این تصورات اشتباه است. حتی این کار صدمه بیشتری به باتری وارد می کند و از عمر آن کم می کند.

در واقع این مساله در مورد باتری های نیکل صدق می کند، ولی در باتری های قابل شارژ لیتیوم یونی که در لپ تاپ ها نیز استفاده می شوند، نباید تا زمان اتمام شارژ صبر کرد و می توان هر موقع آن را به شارژ متصل کرد.

4. در مکان هایی که می توانید لپ تاپ خود را به برق متصل کنید، سعی کنید از باتری استفاده نکنید و به جای آن سراغ آداپتور ac لپ تاپ بروید.
5. تنظیمات ذخیره انرژی را که در سیستم عامل وجود دارد در بالاترین ح خود قرار دهید.
6. اگر درخشش نور صفحه نمایش خیلی برای کار شما مهم نیست، آن را کاهش دهید.

7. ابزارهایی را که استفاده نمی کنید غیرفعال کنید. به عنوان مثال زمانی که از مودم وایرلس یا بلوتوث استفاده ای ندارید، آنها را خاموش کنید.

8. تنظیمات اتوماتیکی مانند چک کننده هجی کلمات (spell checker) یا محاسبه خ ر (autorecalculate) را غیرفعال کنید. فعال بودن این موارد به دلیل تکرار و تعداد محاسبات باعث افزایش مصرف باتری می شوند. پس حتما به دنبال غیرفعال این موارد بروید.
9. سعی کنید ابزارهایی مانند برخی از گوشی ها را که قابلیت شارژ شدن از طریق usb دارند با لپ تاپ شارژ نکنید.
10. اگر شما یک باتری دیگر دارید، آنها را به طور مشترک استفاده کنید. به این صورت که یک بار از باتری اول و بار دیگر از باتری دوم استفاده کنید.

11. هیچ گاه از شارژرهای دیگر مدل ها و برندهای لپ تاپ استفاده نکنید، زیرا مقدار ولتاژ و شدت جریان آنها متفاوت است و به باتری و لپ تاپ شما صدمات جبران نا پذیری وارد می کند.
12. اگر کاری برایتان پیش آمد و باید چند دقیقه از لپ تاپ استفاده نکنید، آن را به ح hibernate ببرید.
13. سعی کنید در یک لحظه کمترین برنامه ممکن در حال اجرا باشد.
14. هر از چندگاهی لپ تاپ را با آداپتور به برق متصل کنید و سپس عملیات defragment هارددیسک را انجام دهید.
defrag باعث می شود اطلاعات مرتبط با هم، داخل هارد در کنار یکدیگر قرار بگیرند و هنگامی که آنها فراخوانی می شوند، کمترین زمان و حرکت مکانیکی هد هارد دیسک انجام بگیرد و در نتیجه انرژی کمتری مصرف شود.

15. اگر می خواهید برای مدت خیلی طولانی (مثلا چند هفته) از باتری استفاده نکنید، آن را از لپ تاپ خود جدا کنید. البته باید شارژ آن ۴۰ درصد باشد و سپس آن را جدا کنید. همچنین توجه داشته باشید که باید باتری را در مکانی به دور از رطوبت قرار دهید. در کل دمای بسیار مناسب برای نگهداری آن بین صفر تا ۱۰ درجه سانتی گراد است.
16. سعی کنید باتری را در کمترین دمای ممکن نگهداری و استفاده کنید. (اگر از باتری لپ تاپ خود خسته شده اید و می خواهید از بین برود، در یک روز داغ و مرطوب تابستانی، لپ تاپ خود را که به آن باتری نیز متصل است، در داخل ماشین خود جا بگذارید.)
17. این نکته را مد نظر قرار دهید که ابزارهای خارجی غیرضروری را به لپ تاپ وصل نکنید. ابزارهای usb (مانند موس) باتری لپ تاپ تان را خالی می کنند.
18. رم سیستم را افزایش دهید. این کار به شما اجازه می دهد تا به جای اینکه سیستم مرتب از حافظه مجازی استفاده کند، پردازش ها را بیشتر با رم انجام دهید.
19. اتصالات باتری را تمیز نگه دارید.
20. از ید باتری کارکرده جدا خودداری کنید، چرا که معمولا باتری های کارکرده عمر چندانی ندارند. www.yjc.ir



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/08/16/post-499/نکات-رایانه-ای-6




شبهه191

درخواست حذف اطلاعات
پرسش : می پرسند: چرا به جای "سلام" که یک کلمه ی عربی است، "درود" که یک کلمه فارسی است نگوییم؟ پاسخ چیست؟
پاسخ: معمولاً انی با اصرار و حتی تعصب چنین پرسشی را مطرح می کنند که نه تنها نزدیک به یک سوم کلمات در محاوره ی روزمره ی آنها انگلیسی است، بلکه به صورت مستمر معادل سازی فارسی را مس ه می کنند و حتی از طرف خود کلمات مس ه ای چون «کش لقمه» را جایگزین «پیتزا» می کنند که بیشتر مس ه کنند! اما سخن از معارف ی که بیاید، ناگهان به فکر زبان فارسی می افتند(؟!) سلام: سلام اسم خداوند متعال است و در هیچ کجای دنیا و در هیچ زبانی، "اسم شخص" را ترجمه نمی کنند. مثل این است که در فارسی به جای "ادیسون" بگویند: «پسر ادی» - با به جای "انیشتاین"، بگویند: «یک سنگ» - یا به جای "تیلور"، بگویند: «خیاط» - یا به جای "شوارتزکُپف"، بگویند: «کله مشکی» - و به جای "آیِر کُپف"، بگویند: «کله تخم مرغی» - یا به جای "بیکر"، بگویند: "نانوا" – یا به جای "میلر"، بگویند: "آسیابان" و ... . بله، اگر یک موقع متنی مورد توجه باشد، کلمه ترجمه می شود و درباره آن شاید کتاب ها نیز بنویسند، ولی آنگاه که مقصود اسم یک شخص خاص است که دیگر ترجمه نمی کنند. درود: اگر چه برخی اصرار دارند که "درود" را به عنوان ترجمه ی فارسی، جایگزین "سلام" کنند، اما "درود" ترجمه ی "سلام" نمی باشد. گفته شده که "درورد" از "دروته و دروسته" به معنای درستی گرفته شده است و سپس در فارسی میانه به "درود" تبدیل شده و مترادف کلماتی چون: آفرین، شادباش، به به، می باشد و البته برخی معانی دیگری چون: دعا، ثنا، سلامتی و رحمت را نیز برای آن برشمرده اند، که معلوم می شود معنای درست و دقیقی از "درود" ندارند، چرا که سلامتی، دعا، ثنا، رحمت و ... همه کلمات عربی هستند و هر کدام معنای کاملاً جداگانه ای برای خود دارند. حال اگر ی دوست دارد به جای "سلام"، به مخاطب خود بگوید: "درود" بگوید، اما گمان نکند که ترجمه ای برای "سلام" پیدا کرده است. "سلام"، اسم خداوند متعال است و البته معانی بسیار گسترده ای هم دارد؛ ضمن یُمن و برکت خواندن اسم خدا بر یکدیگر، دعا برای رفع نقص، کمال و سلامتی روحی، روانی، جسمی، اخلاقی و رفتاری می باشد و به همین دلایل و حکمت هاست که پاسخش واجب است. تا جایی که حتی اگر ی در حال باشد، باید مکث نماید، سلام را به کوتاه ترین حد (یعنی همین کلمه سلام) بدهد، و اگر در نیست، کامل تر (علیک السلام و رحمة الله) بدهد، اما برای درود و یا ... چنین وجوبی بیان نشده است. جنگ بین المللی با سلام گفتن "درود" به مخاطب یا حتی فرد غایب، بسیار زیبا، متین و اخلاقی است، لذا بسیاری این کلمه را به سلام افزوده و می گویند: «سلام و درود بر شما»؛ اما در عرصه ی "فرهنگ" و ب بع جنگ نرم در این میدان، بدانیم که "جنگ با سلام"، یک جنگ قدیمی و بین المللی می باشد و اختصاصی به ایرانی و زبان فارسی ندارد. سلام و معنای آن به زبان ها و گویش های متفاوت، در میان تمامی ملت ها رایج بود. حنی در آلمان، اتریش و مللی که به زبان آلمانی حرف می زنند، تا همین نیم قرن پیش، واژه ی « groß gott » به معنای "سلام خدا بر تو" را به کار می بردند. پس از رنساس و تشدید جنگ با کلیسا، که به جنگ با تمامی ادیان مبدل گردید، تصمیم بر این شد که یاد خداوند سبحان، به هر شکلی که باشد، از اذهان دور شود؛ و اولین آن پیدا جایگزین برای نام "سلام" بود، که همه روزه میان همگان رد و بدل می شد. ●- ابتدا در انگلیسی، واژگانی چون: صبح به خیر، ظهر به خیر (good morning ...) و بالا ه "وقت به خیر" را جایگزین نمودند که سریعاً به سایر زبان های اروپایی مثل فرانسوی و آلمانی و ...، سرایت کرد و بلافاصله ترک های غرب زده در رسانه ها به جای سلام، ایئی گونلر، ایئی آکشاملار و ... گفتند و ب بع در ایران نیز (حتی رسانه ملی)، این واژه ها رواج یافت و حتی در رسانه های کشورهای عربی نیز دیکته شد به جای "سلام" که موافق زبان خودشان است، «صباح الخیر و ...» بگویند! ●- بعدها متوجه شدند که همین کلمه «خیر»، خودش نام خداست و باید حذف شود، لذا "hi" را جایگزین سلام، یا وقت بخیر د، بعد دیدند که "hi" به معنای عالی و برتر نیز نام اوست، لذا به طور کلی هر گونه سلام دادنی را از اخلاق و رفتار خود خارج د؛ به طوری که در های امریکایی نیز می بینید که تا یکدیگر را می بینند، شروع به سخن می کنند، بدون هیچ سلامی. بنابراین، جنگ با اسم خداست، نه دعوا بر سر زبان عربی، فارسی، انگلیسی یا ... .
www.x-shobhe.com-------------------------------------------روشنگران این مطلب را اضافه می کند:قبل از اینکه به این پرسش پاسخ دهید از خودتان بپرسید که با "سلام" مشکل دارید یا با "خدا"




منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/05/31/post-488/شبهه191




شبهه 198

درخواست حذف اطلاعات
پرسش : می خواهم خداوند را بهتر و بیشتر بشناسم تا دیگر شبهه ای برایم پیش نیاید؛ چه کنم؟ و اینکه چند کتاب در رابطه با همین موضوع خداشناسی، که متن ساده و همه فهمی داشته باشد، معرفی کنید
پاسخ : تفاوت "شبهه، شک، تردید" و "پرسش" با یکدیگر را بدانیم و دنبال این نباشیم که هیچ گاه هیچ سؤالی برای ما یپش نیاید، چرا که علم محدود نیست، پس تا انسان فکر می کند، با پرسش مواجه می گردد. اگر دقت نمایید، پرسش اصلی شما «چه کنم؟» برای شناخت بیشتر می باشد، نه خود شناخت خداوند متعال؛ و البته این امر بسیار مهمی است. بدیهی است اگر قوانین شناخت را بشناسیم، خداوند سبحان را نیز بیشتر خواهیم شناخت. از این رو، حتماً به چند نکته ای که ایفاد می گردد توجه نموده و همیشه در آن تفکر نمایید: المؤمنین علیه السلام: «مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه» (غررالحکم،ص 232 - مصباح الشریعه،ص 13 – و ...) ترجمه: ی که خود را بشناسد، تحقیقاً پروردگارش را می ‏شناسد. الف – گام نخست این است که ابزار شناخت خودتان و سنخ شناخت هر کدام را بشناسید. چنان که احساس را در پنج حس شناخته اید و باور نموده اید که رنگ را با شنوایی، و اندازه را با چشایی نمی شود شناخت. پس ابتدا باید "عقل" و "قلب" و سنخ شناخت هر کدام را که ابزار اصلی شناخت می باشند را بشناسید. ب – شما هیچ چیزی و هیچ ی را نمی توانید بشناسید، مگر آن که ابتدا او خودش را به شما شناسانده باشد. بنابراین، بیش از آن چه معرفی نموده نیز نمی توانید بشناسید. به عنوان مثال: آن مقدار از یک درخت، یک گُل، یک گیاه، یک حیوان و یک عنصر یا ماده را می توانید بشناسید که خودش بروز و ظهور داده است. و البته هر که نزدیک تر شود، با معرفی های بیشتری آشناتر می گردد. این قواعد در ماده و معنا ثابت می باشند. پ – هیچ راهی برای شناخت، به جز توجه به "اسم ها" یا همان "آیات و نشانه ها" ندارید، و عقل از این نشانه ها، پی به وجود می برد. به عنوان مثال در یک اتاق، بدون این که از پنجره به بیرون نگاه کنید، می گویید: روشنایی این اتاق، نشان از روز بودن دارد – روز بودن خود نشان و دلیلی برای وجود آفتاب است - و آفتاب نیز خود نشان از درخشش و پرتو افکنی خورشید دارد. یا با احساس بوی سوختگی (که فقط حسی است)، می گویید: غذایی در حال سوختن است – سوختن غذا نیز دلیل و نشان بر این است که در حرارت قرار گرفته است – و حرارت نشان از انرژی دارد که یا با برق، و یا نفت و یا گاز ایجاد شده است و ... . ت – "عقل" نیز به نور "علم" می بیند، پس مطالعه لازم می آید. حال خواه با یک نگاه ساده، در ظواهر اسم ها و نشانه های یک موجود یا شیء ای مطالعه نمایید و خواه چون یک محقق و دانشمند، در آن تحقیق و ب علم بیشتر نمایید. بنابراین، خواندن کتاب طبیعت – کتاب خلقت – و کتاب وحی؛ نور علم را برای "عقل و شناخت" بیشتر و شدیدتر می کند. ث – اما از "شناخت" به تنهایی کاری بر نمی آید، بلکه "باور و ایمان" پس از شناخت از یک سو و احساس نیاز به آن [که سبب پیدایش حبّ و بغض می شود] از سوی دیگر است که جهت می دهد.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/06/28/post-495/شبهه-198




شبهه 199

درخواست حذف اطلاعات
پرسش : با توجه به اینکه اولین چیزی که در قیامت سوال می شود است و اگر ی بی باشد، اعمال دیگرش مقبول نیست؛ پس در این صورت تکلیف سایر ادیان مثل یت و یهودیت چه می شود؟ و آیا آنان بخاطر بی ی اهل جهنم هستند؟ پس با توجه به این مطلب فکر کنم 95درصد مردم دنیا جهنمی هستند و شاید 5 درصد هم به بهشت نروند
پاسخ : این که چند درصد به بهشت یا جهنم می روند را به خداوند سبحان بسپاریم. مهم تر از دانستن تکلیف ی ها، یهودی ها و ... در معاد و زندگی ا وی، این است که هیچ گاه و در هیچ امری، "کثرت" را ملاک تعریف، تشخیص و تمیز "حق از باطل" قرار ندهیم که حتماً خطا نموده و منحرف خواهیم شد. آیا اگر کثرت جاهلان، متکبران، ظالمان، فاسدان، فاسقان و جانیان در یک جامعه ای بیشتر باشد، حق با آنان خواهد بود؟! در این صورت، حق با ثروتمندان و زورمداران است که شه و باور نظام سلطه می باشد. دانشمندان فیزیک، شیمی، ریاضیات و علوم تجربی، در زمین، به نسبت جمعیت بسیار اندک بوده و هستند، حال آیا حق با آنان است که از این علوم هیچ نمی دانند؟! آیا اگر تعداد خواران بیشتر باشد، خواری به لحاظ علمی، بهداشت و سلامت و نیز شرع، حق و مجاز می گردد؟! پس، کثرت 10 درصد یا 95 درصد ملاک ارزش، سنجش و داوری نمی باشد. « قُلْ لَا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَالطَّیِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یَا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (المائده، 100) ترجمه: بگو پلید و پاک ی ان نیستند هر چند کثرت پلید[ها] تو را به شگفت آورد؛ پس اى دمندان از خدا پروا کنید باشد که رستگار شوید. «مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالْأَعْمَى وَالْأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَالسَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا أَفَلَا تَذَکَّرُونَ » (هود علیه السلام، 24) ترجمه: مثل این دو گروه چون ن نا و کر [در مقایسه] با بینا و شنواست آیا در مثل ی انند پس آیا پند نمى گیرید ●- بنابراین، نه در حیات دنیوی (حتی با داوری خودمان) قلّت یا کثرت جمعیت، ملاک و محک تشخیص حق و باطل یا سنجش ارزش ها می باشد، نه در آ ت و با داوری خداوند علیم و حکیم. ایمان و عمل: زندگی دنیوی، با تمامی محدودیت ها و پستی های مرتبه ایش نسبت به حیات ا وی، در عین حال نماینگر همان حقایق می باشد. حال فرض کنید که ی در دنیا از رویحبت و یا برای قدردانی به شما یک شاخه گُل هدیه بدهد و دیگری از دشمنی، حقد، کینه، برای تسخیف، برای ریا، فریب و یا حقه هایی که در سر دارد، عین همان شاخه گُل را هدیه دهد، آیا هر دو به خاطر عمل هم شکل، برابر هستند و کارشان یک ارزش دارد؟! خیر، چرا که مقصد و نیت قلب شان متفاوت است. ●- بنابراین، در سرنوشت ا وی (که نماینگر حقایق همین زندگی دنیویست)، تقدم با "ایمان به خدا و معاد" می باشد و سپس به "عمل" می رسد که ظهور و بروز و تصدیق شناخت و ایمان می باشد. بنابراین، ابتدا آدمیان [از اول تا آ ]، ابتدا بر اساس ایمان شان دسته بندی می گردند، یا به قول معروف، ابتدا "مؤمن و کافر" از هم جدا می شوند؛ آن هم بر اساس حقیقت ایمان شان، نه اسم دین یا مذهبی که روی خود گذاشته و یا کت که در دست گرفته و حمل می کنند! پس بدیهی است که غیر مؤمن، به بهشت نمی رود، اگر چه شب و روز تورات، انجیل یا قرآن کریم را بخواند و یا شب و روز بخواند و یا هر چه دارد را انفاق نماید. بهشت جایگاه آدم خوب، با کار خوب است، نه صرفاً کار و کارگر خوب. : " " نیز اگر چه ستون دین و شناسنامه ی مسلمان می باشد، اما خودش در شاخه ی احکام و اعمال می باشد که فروع دین است و پس از شناخت و ایمان، مورد نظر یا محاسبه قرار می گیرد. لذا در قرآن کریم چنان که فرموده: «إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی – همانا این منم، الله، که جز من خدایى نیست؛ پس مرا پرستش کن و به یاد من ب ا دار / طه، 14»؛ فرموده: «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِینَ هُمْ یُرَاءُونَ» (الماعون، 4 تا 6) ترجمه: وای بر گزاران * همانهایی که را سبک می شمرند * همانهایی که ریا می کنند. اساساً همین که گفته شده: «ابتدا مورد بررسی قرار می گیرد»، یعنی هر ی هم نیست و در دنیا نیز مقبول و مؤثر واقع نشده که در آ ت وزنی داشته باشد و به حساب آید. بنابراین، ، سرآمد اعمال است، چنان که توحید، سرآمد معرفت و ایمان می باشد. ابتدا از توحید سؤال می شود و بعد سایر اعتقادات و باورها – چنان که ابتدا از پرسیده می شود و سپس از سایر اعمال. مسلمان، ی و یهودی: این قواعد، در مورد همگان ی ان است. همگان ابتدا در مورد ایمان شان مورد سؤال واقع می شوند و سپس در مورد اعمال شان. هم از مسلمان می پرسند که چرا شرک ورزیدی، و هم از ی و یهودی و هم از کفار و تمامی انسان ها. از ی و یهودی نیز می پرسد: آیا شما گفت: من خدا یا پسر خدا هستم؟ دست خدا بسته است؟ شما همه پسران خدا هستید؟ ما عذاب نخواهیم شد و ...؟! سپس ان شان را برای گواه می آورند و می پرسند: آیا شما به آنها چنین گفته اید؟ از ملائک می پرسند: آیا شما گفته اید که ما دختران خدا یا اله های شما هستیم ...؟ و این شاهدان حق، خدا را شاهد می گیرند که هرگز چنین نگفته اند. و اگر اتباع آنها بهانه بیاورند که در کتاب ما چنین نوشته شده بود، می پرسد: مگر به شما عقل نداده بودم؟! اصول اعتقادی، عقلانی است. ●- سپس نوبت به نبوت، ولایت، ت، معاد و سایر اصول اعتقادی می رسد. حال از مسلمان، ی و یهودی سؤال می شود که آیا شما، از طرف من پیامی برای شما آورده بود که من آ ین و آورنده آ ین دین و شریعت هستم؟ آیا او به شما گفته بود که به ولایت هر ظالمی گردن بنهید؟ آیا از سوی من، شما را از عقوبت مواضع و رفتارتان خبر نداده بود و ...؟! ●- سپس نوبت به عبادات، اعمال و عمل صالح یا گناهان می رسد و سرآمد آنها است. اگر مسلمان، ی یا یهودی، از بخش نخست (اعتقادات و ایمان) عبور نمود، نوبت به بررسی اع می رسد. ، در همه ادیان وضع شده است، همین آیه ی مبارکه «وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِکْرِی»، به حضرت موسی علیه السلام نازل شده است. حضرت عیسی علیه السلام، در گهواره به سخن آمد و گفت: «... وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَا َّکَاةِ ... – به و زکات سفارش شده ام / مریم علیهاالسلام، 31». پس اگر باقی ماندن ی در ادیان دیگر، (به هر علت مقبولی) موجه قلمداد شد، از عمل به احکام خودش سؤال می شود. چنان که از یهودیان قبل از ، و یهودیان و یان قبل از نیز از احکام خودشان سؤال می شود. همانگونه که از مسلمان می پرسند، از یهودی و ی نیز می پرسند که آیا بر تو ، روزه، زکات، انفاق در راه خدا، جهاد و ... واجب شده بود یا خیر؟ خب چه کردی؟! به ی ظلم نمی شود: ضمن آن که باید نگران زندگی دنیوی و ا وی خود باشیم نه دیگران، شاید ضرورتی نداشته باشد تا در آیات و روایات مطالعات تخصصی نماییم و ببینیم که محاکمه ی اهل کتاب دقیقاً چگونه است و عاقبت آنها چه می شود، شاید اطلاعات اجمالی نیز کافی باشد؛ ولی ضرورت دارد که بدانیم، خداوند متعال علیم به احوال بندگانش می باشد و به ی ظلم نمی کند – رحمان، رحیم، غفار، عفو هست، چنان که سریع الحساب و شدید العقاب نیز هست، چرا که عالم هستی را برای بازی و شوخی نیافریده است – قوم خویشی ندارد و فریب هم نمی خورد – مرعوب کثرت نمی گردد و برای هر موضع و عملکردی، نتایجی حتمی قرار داده است. خداوند سبحان، خودش علیم، بصیر و خبیر به احوال بندگانش می باشد، و خود شاهد مواضع اعتقادی و عملکردهای آنهاست، ضمن آن که فرشتگان، انبیا، اولیا و شهیدان را نیز برای شهادت می آورد، و در عین حال، هم هر ی را از علمکردش با خبر می کند – هم کتاب عملش را می دهد خودش بخواند – و هم تمامی اع را برایش مجسم می کند – سپس در اجر و پاداش اضافه هم می دهد، اما در عقوبت (که نتیجه ی طغیان و عصیان می باشد)، اضافه ای ندارد که ظلم شود، بلکه به حقیقت نتایج می رساند. ●- بهشت و جهنم نیز جایگاه هستند، نه نتیجه اعتقادات و اعمال؛ بلکه درجات در آنها و آن چه در این دو مکان به اهلش عرضه می شود، همان نتایج مواضع و عملکردهای خودشان می باشد.
www.x-shobhe.com



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/07/13/post-496/شبهه-199




شبهه 198

درخواست حذف اطلاعات
پرسش : می خواهم خداوند را بهتر و بیشتر بشناسم تا دیگر شبهه ای برایم پیش نیاید؛ چه کنم؟ و اینکه چند کتاب در رابطه با همین موضوع خداشناسی، که متن ساده و همه فهمی داشته باشد، معرفی کنید
پاسخ : تفاوت "شبهه، شک، تردید" و "پرسش" با یکدیگر را بدانیم و دنبال این نباشیم که هیچ گاه هیچ سؤالی برای ما یپش نیاید، چرا که علم محدود نیست، پس تا انسان فکر می کند، با پرسش مواجه می گردد. اگر دقت نمایید، پرسش اصلی شما «چه کنم؟» برای شناخت بیشتر می باشد، نه خود شناخت خداوند متعال؛ و البته این امر بسیار مهمی است. بدیهی است اگر قوانین شناخت را بشناسیم، خداوند سبحان را نیز بیشتر خواهیم شناخت. از این رو، حتماً به چند نکته ای که ایفاد می گردد توجه نموده و همیشه در آن تفکر نمایید: المؤمنین علیه السلام: «مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه» (غررالحکم،ص 232 - مصباح الشریعه،ص 13 – و ...) ترجمه: ی که خود را بشناسد، تحقیقاً پروردگارش را می ‏شناسد. الف – گام نخست این است که ابزار شناخت خودتان و سنخ شناخت هر کدام را بشناسید. چنان که احساس را در پنج حس شناخته اید و باور نموده اید که رنگ را با شنوایی، و اندازه را با چشایی نمی شود شناخت. پس ابتدا باید "عقل" و "قلب" و سنخ شناخت هر کدام را که ابزار اصلی شناخت می باشند را بشناسید. ب – شما هیچ چیزی و هیچ ی را نمی توانید بشناسید، مگر آن که ابتدا او خودش را به شما شناسانده باشد. بنابراین، بیش از آن چه معرفی نموده نیز نمی توانید بشناسید. به عنوان مثال: آن مقدار از یک درخت، یک گُل، یک گیاه، یک حیوان و یک عنصر یا ماده را می توانید بشناسید که خودش بروز و ظهور داده است. و البته هر که نزدیک تر شود، با معرفی های بیشتری آشناتر می گردد. این قواعد در ماده و معنا ثابت می باشند. پ – هیچ راهی برای شناخت، به جز توجه به "اسم ها" یا همان "آیات و نشانه ها" ندارید، و عقل از این نشانه ها، پی به وجود می برد. به عنوان مثال در یک اتاق، بدون این که از پنجره به بیرون نگاه کنید، می گویید: روشنایی این اتاق، نشان از روز بودن دارد – روز بودن خود نشان و دلیلی برای وجود آفتاب است - و آفتاب نیز خود نشان از درخشش و پرتو افکنی خورشید دارد. یا با احساس بوی سوختگی (که فقط حسی است)، می گویید: غذایی در حال سوختن است – سوختن غذا نیز دلیل و نشان بر این است که در حرارت قرار گرفته است – و حرارت نشان از انرژی دارد که یا با برق، و یا نفت و یا گاز ایجاد شده است و ... . ت – "عقل" نیز به نور "علم" می بیند، پس مطالعه لازم می آید. حال خواه با یک نگاه ساده، در ظواهر اسم ها و نشانه های یک موجود یا شیء ای مطالعه نمایید و خواه چون یک محقق و دانشمند، در آن تحقیق و ب علم بیشتر نمایید. بنابراین، خواندن کتاب طبیعت – کتاب خلقت – و کتاب وحی؛ نور علم را برای "عقل و شناخت" بیشتر و شدیدتر می کند. ث – اما از "شناخت" به تنهایی کاری بر نمی آید، بلکه "باور و ایمان" پس از شناخت از یک سو و احساس نیاز به آن [که سبب پیدایش حبّ و بغض می شود] از سوی دیگر است که جهت می دهد.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/06/28/post-495/شبهه-198




شبهه 197

درخواست حذف اطلاعات
برخی که از روی تنبلی نمی خوانند، به امید این که شاید حضرت توجهی کند و آنها واجبات را انجام دهند در مجالس عزاداری شرکت می کنند. آیا واقعاً مؤثر است؟
پاسخ : موضوع را از زوایای گوناگون باید مورد توجه قرار داد، از جمله: الف – تمامی انبیا و اوصیای الهی برای این گسیل شدند که مردم با توجه به آنها و سپس فهم دعوت شان متوجه و متذکر "توحید و معاد" شوند و با نگاه بصیرانه به مخالفان و دشمنان شان، به اه پلید و اخلاق رذیلانه ی آنها پی ببرند، و در نتیجه با اطاعت و تبعیت از انبیا و اوصیای الهی، در صراط مستقیم قرار گیرند و به رشد، کمال، قرب و فلاح دنیوی و ا وی برسند. بنابراین، اثر مثبت شرکت در مجالس عزاداری یا ...، در تذکر، بیداری، هوشیاری و هدایت، نه تنها عجیب و بعید نمی باشد، بلکه انتظاری جز این نمی رود و اساساً هدف از شرکت نیز باید همین "معرفت، محبت، مودت و قرب بیشتر به خداوند متعال" باشد. ب – دعوت انبیا و اولیای الهی، به جز این نبوده و تمامی زحمات، مشقات، مصیبت ها و زجرهایی که اکرم و ان صلوات الله علیهم اجمعین متحمل شدند، برای همین تذکر، توجه، بیداری، هوشیاری، بصیرت و هدایت مردمان بوده است. پس نه تنها تعجبی نیست اگر شرکت در مراسم های مذهبی، سبب آگاهی، هوشیاری و هدایت گردد، بلکه انتظار این است که هر شرکت کننده ای، در هر سطحی که هست، بهره ی خود را ببرد و بیشتر رشد نماید. ج – اما حتی حاضر شدن در مجلس و مقابل شخص شریف آنان نیز بدون توجه و گوش فرا دادن به دعوت و پیام آنها و سپس تأمل، تعقل، تفکر، تدبر و تلاش برای اصلاح خود، نه تنها هیچ اثر مثبتی ندارد، بلکه ممکن است آثار منفی نیز داشته باشد، یعنی شخص حاضر و شنونده، به کفر لجوجانه بیفتد و به غیر از انکار، دشمنی هم بنماید. لذا خداوند سبحان فرمود: « وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قَالُوا سَمِعْنَا وَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ * إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ » (الأنفال، 21 و 22) ترجمه: و مانند انى مباشید که گفتند شنیدیم در حالى که نمى شنیدند * قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانى‏ اند که نمى شند. نکته ی مهم: ●- تمامی اهل مدینه و مکه، که اهل و حج بودند و بسیار هم حسین علیه السلام را دوست داشتند، پیام ایشان را شنیدند و محل نگذاشتند، به راه افتادن ایشان را دیدند و همراه و تابع نشدند. وگرنه ورود ایشان به کوفه، مانند "فتح مکه"، بدون خونریزی انجام می شد، یزید هم ساقط می گردید، نه این که اصلاً به کوفه نرسند و در کربلا، ترور و قتل عام شوند.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/06/23/post-494/شبهه-197




رشد معنوی21

درخواست حذف اطلاعات
مجموعه ای از احادیث،روایات و آیات قران کریم در قالب ع - نوشته آدرس ما در اینستاگرام : roshdemanaviترجمه آیات قران از عبدالله یوسف علی است که البته گاهی با تصحیح برخی واژه ها همراه بوده استquran translator: abdollah yusuf ali




منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/04/29/post-487/




شبهه 196

درخواست حذف اطلاعات
مگر تمامی مردان، در حادثه کربلا شهید نشدند؟ پس این مقاتل را از زبان چه انی نوشتند؟ ممکن است تعدادی افراد در جنگ شرکت نکرده باشند و فقط حادثه را نوشته باشند؟ و اینکه چگونه می توان به راستی این مقاتل اعتماد کرد؟
پاسخ : خیر، تمامی مردان شهید نشدند. تاریخ نگاری و وقایع نگاری در تاریخ، نیز مانند سایر علوم، از قواعد و اصول علمی برخوردار می باشد، تا آنجا که امروزه به عنوان یک رشته ی ی مستقل، تا سطح ی تدریس می گردد. بنابراین فرقی ندارد که تاریخ ایران باشد، یا تاریخ روم – تاریخ کوروش باشد یا تاریخ اسکندر – تاریخ سلسله مائوریا (هند – 250 سال پیش از میلاد باشد) باشد، یا تاریخ ساسانیان – تاریخ حضرت موسی علیه السلام و این قوم بنی باشد، یا تاریخ فرعون و قبطیان – غزواتی چون احد باشد، و یا کربلا و عاشورا و ... . حال چظور شد که بخش های تاریخی از دوران یا زندگی یونان باستان و شخصیت هایی چون افلاطون و ارسطو، به صورت قطعی و مستند بازگو می گردد، اما وقتی به تاریخ و به ویژه کربلا و عاشورا که بسیار نزدیک تر از تاریخ ایران و روم باستان است می رسد، یک شبهه ی «از کجا معلوم – چگونه می شود اعتماد کرد و ...»، به اذهان عمومی القا می گردد؟! ●- همیشه و در هر برهه و موردی، تاریخ نگاران و وقایع نگاران، به چند گروه اصلی تقسیم می گردند، مانند: یک – اشخاصی که در صحنه حضور داشتند؛ که خود به دوست، دشمن، وسط و گذری ها تقسیم می شوند. دو – اشخاصی که بدون واسطه از شاهدین و حاضرین معتبر (از دوست و دشمن) نقل کرده اند؛ سه – اشخاصی که طی سال ها و قرون، در چارچوب و اصول "علم تاریخ"، به جمع آوری مستندات تاریخی پرداختند. حال خواه "ویلی دورانت" و کتاب تاریخ تمدنش باشد و یا سید بن طاووس و کتاب لهوفش. چهار – و البته "وحی الهی" که خداوند علیم، حکیم و شاهد، بازگو کننده ی آن است، و ب بع اخبار برخوردران از علم لدنی (اهل عصمت، حجج الهی، اولیاء الله در هر عصری)، معتبرترین اقوال تاریخی به شمار می آیند؛ چنان که اگر هزاران قصه از اوضاع کفار زمان حضرت ابراهیم علیه السلام، یا قوم بنی ، یا قصه حضرت یوسف علیه السلام، بگویند، اهل کتاب، آن را با وحی و یا اقوال حجج الهی تطبیق می دهند. نهضت حسین علیه السلام:

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/06/23/post-493/شبهه-196




رشد معنوی21

درخواست حذف اطلاعات
مجموعه ای از احادیث،روایات و آیات قران کریم در قالب ع - نوشته آدرس ما در اینستاگرام : roshdemanaviترجمه آیات قران از عبدالله یوسف علی است که البته گاهی با تصحیح برخی واژه ها همراه بوده استquran translator: abdollah yusuf ali




منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/04/29/post-487/




شبهه195

درخواست حذف اطلاعات
پرسش:چرا باید به خاطر گناهانمان عذاب ببینیم؟! وقتی گناه می کنیم ضررش به خودمان می رسد، مثلا موجب بیماری می شود یا دیگران از ما جدا می شوند و یا مانع رشد ما می شود، و به ی هم ضررش نمی رسد (به جز بعضی از گناهان مانند ظلم که به دیگران ضرر می رسانیم) ولی در کل ضرش به ما می رسد. پس چرا باید عذاب ببینیم؟
پاسخ:بله ضررش به خودمان می رسد، اما چرا تفکیک کردیم که ضررش در دنیا به خودمان برسد، اما ضررش در آ ت به خودمان نرسد؟! مبنای عقلی این تفکیک چیست؟! •- خودتان می فرمایید: "مانع از رشد ما می شود"، پس قهراً مانع از تقرب به خدا می گردد، سبب دور شدن از او می گردد و مقصد این دور شدن، جایگاه خوشایندی نیست و هر به این مقصد برسد، معذب خواهد شد. •- عذاب گناه، از خود گناه جدا نیست. به همین دنیا نگاه کنید؛ چنین نیست که شما میوه یا زهری را بخورید، هیچ کدام اثر نداشته باشد، و پس مدتی دیگری بگوید: «بیا این ویتامین ها مال تو که میوه خوردی، اما جگر تو را می کنم، چون زهر خوردی»! غیر بلکه اثر هر کدام در خودشان است. •- آ ت هم همین طور است؛ فرمود: اینها که مال یتیم می خورند، یا ربا می خورند و ... آتش به درون خود می ریزند. یعنی ذات این گناه آتش است و می سوزاند. نه این دیگری بگوید: چون ربا خوردی، حالا از جای دیگری به تو آتشی می رسانم که بسوزی! •- در قرآن کریم فرمود: نه تنها جهنم از همین دنیا بر آنها (مجرمان) محاط است، بلکه اصلاً خودشان همان آتش جهنم هستند. الف – پرسش «چرا باید به خاطر گناهانمان عذاب ببینیم»؟ درست مثل این است که پرسیده شود: •- چرا باید حیات به مرگ ختم نشود؟ •- چرا باید آ تی در کار باشد؟ •- چرا هر کی هرکی نیست و حساب و کت در کار هست؟ •- چرا هر کاری نتایج متناسب خود را دارد (نظام خلقت علیمانه و حکیمانه است)؟ •- چرا در آ کار، عاقل و جاهل – عالم و نادان - مؤمن و کافر – متقی و فاسد – عادل و ظالم و ... مساوی نمی شوند؟ ب – بدیهی است که اگر پرسش حلاجی شود و در قالب پرسش های زیر مطرح گردد، دیگر هیچ نیازی به پاسخ نمی ماند و عقل خودش پاسخ می دهد؛ و البته در کلام وحی نیز به دفعات و از زوایای گوناگون مورد تعلیم و تذکر قرار گرفته است. از جمله آن که فرمود: من نه بازی می کنم و نه به بازی آفریده ام. بلک من "حق" هستم، آن چه می آفرینم نیز بر "حق" است، قول من، فعل من، دنیای من و آ ت من نیز بر "حق" می باشد. «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ» (الأنبیاء، 16) ترجمه: ما آسمان و زمین و آنچه را در میان آنهاست برای بازی نیافریدیم.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/06/06/post-492/شبهه195




شبهه192

درخواست حذف اطلاعات
پرسش: پسر نوجوانی منکر وجود خداوند است، هر دلیلی می آورم، می گوید: مردم این داستان ها را از خودشان درآوردند، مگر شما آنجا بودید و ...؟
پاسخ : هنوز نوجوان است و از روی احساسات شعاری و برای مطرح خود حرف می زند، پس در بحث با او [که هنوز مکلف هم نشده] ضمن ملایمت و البته قاطعیت بر مواضع حق، رعایت بحث حکیمانه و اگر جدل شد، جدال احسن، به چند نکته توجه نمایید: الف – گاهی افراد [حتی بزرگسالان] راجع به موضوعی از پیش جبهه گیری می کنند و به اصطلاح گارد می گیرند؛ بدیهی است که در این ح ، ذهن آنها مبتلا به نوعی «مقاومت ادارکی» می گردد و هر چه بگویید: هیچ نمی فهمند و فقط لجاجت و مقابله می کنند. لذا در چنین حالات و شرایطی هیچ بحثی ننمایید، چون هر چه بگویید، بر لجاجتش می افزاید. ب – نیاز نیست که اثبات کنید خ هست، بلکه سبکی سخن خودش را متذکر شوید. مثلاً وقتی می گوید: «مردم این داستان ها را از خودشان درآوردند»، بگویید: حالا به تو وحی رسیده و یا تو نیز این داستان ها را از خودت درآوردی؟! اگر توحید امکان عقلانی و وحیانی بودن داشته باشد، کفر که کلاً ادعا و موضع بشری است، پس کاملاً من درآوردی می باشد. ج – در فرصتی مناسب و با زبانی نرم، به او متذکر شوید که گمان نکن اگر کفر بورزی، دیگر خیلی روشنفکر و امروزی شده ای، همین جملات تو را مردمان جاهل از هزاران سال پیش می گفتند، و تو هیچ حرف جدیدی نگفته ای! بگویید: خداوند سبحان خودش نیز در قرآن مجید فرموده که این کفار می گویند: اینها داستان هایی است که از خودشان درآوردند. پس تو سعی کن مثل مردمان زمان جاهلیت حرف نزنی و منطق تو منطق آنان نباشد: « وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قَالُوا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ » (النّحل، 24) ترجمه: و چون به آنان گفته شود پروردگارتان چه چیز نازل کرده است مى گویند افسانه ‏هاى پیشینیان است. د – مرقوم نمودید که هیچ دلیلی را قبول نمی کند! خب شما چرا برای او دلیل می آروید که بدون دلیل متقابل قبول نکند، بلکه از او برای ادعاهایش دلیل بخواهید تا متوجه شود که ادعاهایش مبتنی بر هیچ عقل، منطق و علمی نمی باشد و شعارهایش تو خالی است. او را متذکر شوید که تکبر نکن، خداوند سبحان نه با تأیید تو به وجود می آید و نه با نفی و انکار تو از بین می رود، فکر نکن که اگر تو گفتی او هست، پس هست؛ و اگر گفتی نیست، پس نیست! این که فقط یک تکبر جاهلانه است. بلکه سعی کن برای هر چه می گویی و هر ادعایی که داری (نه فقط در اعتقادات، بلکه در هر موضوعی)، حتماً دلیل عقلی و علمی داشته باشی. ظنّ، گمان، نظریه و شعار، به هیچ وجه جای حقایق عالم هستی و علم را نمی گیرد: «وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا» (النّجم، 28) ترجمه: و ایشان را به این [کار] معرفتى (شناخت و علمی) نیست، جز گمان [خود] را پیروى نمى کنند و در واقع گمان در [وصول به] حقیقت هیچ سودى نمى ‏رساند. بگویید: دست کم باید قائل به طبیعت باشی. حال مگر تو تمام عالم هستی را گشته ای و تجربه کرده ای که می گویی خ نیست؟! پس ناچاری که دلیل عقلی بیاوری، خب بیاور. ولی شعار نده. بگو: دلیل و برهان تو چیست؟ «أَمَّنْ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَمَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ» (النّمل، 64) ترجمه: یا [کیست] آن که خلق را آغاز مى ‏کند و سپس آن را بازمى ‏آورد و آن که از آسمان و زمین به شما روزى مى دهد آیا معبودى با خداست بگو اگر راست مى گویید برهان خویش را بیاورید. ھ – می گوید: «مگر شما آنجا بودید»؟! بگویید: این استدل بی منطق است. مگر تو خودت آنجا بودی که انکار می کنی؟! مثلاً آیا هنگام خلقت بودی و دیدی خالقی در کار نیست و یا هنگام نزول وحی بودی و دیدی که وحی ای نازل نشده است؟! چطور وقتی شاهد نبودی، با این قاطعیت رد می کنی؟! پس چرا دلیل «تو که شاهد نبودی» را برای خودت نمی آوری؟! « مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً » (الکهف، 51) ترجمه: [من] آنان را نه در آفرینش آسمان ها و زمین به شهادت طلبیدم و نه در آفرینش خودشان و من آن نیستم که گمراهگران را همکار خود بگیرم. و – اما خداوند متعال آدمی را نعمت عقل فضیلت بخشیده تا عقلش در هر کجا که بخواهد "از گذشته، حال و آینده" شاهد باشد (گواهی دهد) و به او بصیرت داده تا عقلش به نور علم ببیند. در شرایط مناسب به او بگویید: پیش از آن که تو باور کنی خ هست و یا مدعی شوی که نیست، مهم این است که عاقلانه سخن بگویی، مواضعت درست و حکیمانه باشد. حالا چطور در حالی که می دانی حتی یک عنصر ساده نیز خود به خود به وجود نمی آید – هیچ معلولی بی علت نیست – هیچ حرکتی بدون محرک نیست و هیچ نظمی بدون ناظم نیست و ...، به عظمت و پیچیدگی خلقت خودت، دیگران، زمین و آسمان و هر چه در آنهاست و این عالم ناشناخته ی خلقت می نگری و می گویی: «همه همین طوری به وجود آمده و همین طور در نظمی خواست در حرکت هستند؟!» آیا این ادعا، سخنی جاهلانه، من درآوردی، غیر علمی و شعاری نیست؟! ز – به او متذکر شوید که نه تأیید تو بر وجود خداوند متعال، دلیل بر عقل و هوش و علم توست، و نه تکذیب تو! بلکه برای هر دو باید دلیل و برهان عقلی داشته باشی و ادعایت فقط شعار نباشد. چنان که فرمود: وقتی می گویند: «ایمان آوردیم»، تازه امتحان می شوند که آیا راست می گویند یا خیر؟! ●- بنابراین هرگز گمان نبر که نفی، رد، تکذیب و انکار حقایق عالم هستی که سرآمد آنها "توحید و معاد" است، تو را روشنفکر، دانشمند، عالم، فرهیخته و ... نشان می دهد، بلکه نزد اهل فکر، همانقدر افاتی و متحجر و متعصب نشان داده می شوی که یک تأیید کننده ی بی عقل و متعصب چنان نشان داده می شود. بنابراین، همیشه اول فکر کن، بعد موضع گیری کن و بعد حرف بزن. به قول حافظ رحمة الله علیه: بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش! ●- پیشنهاد می شود او راهنمایی نمایید که همین مطلب را [تحت عنوان این که ی ادعاهای تو را داشت] بخواند و در آن بی شد، و اگر خودش خواست، مرتبط گردد، باشد که انشاء الله مؤثر افتد. هنوز نوجوان است و خیلی چیزها نمی داند، ولی باید بداند.
www.x-shobhe.com



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/05/31/post-489/شبهه192




شبهه193

درخواست حذف اطلاعات
پرسش : با توجه به بی شمار بودن ادیان و مکاتب، آیا راه تشخیص دین صحیح وجود دارد؟ توضیح همراه با دلیل و استدلال (کاردانی اینترنت و شبکه های گسترده

پاسخ: واژه ی "کثرت" برای ادیان و مکاتب، بهتر از "بی شماری" می باشد، چرا که ادیان، مذاهب و مکاتب، هر چقدر هم زیاد باشند، حتی اگر به تعداد نفوس آدمیان باشند نیز قابل شمارش می باشند، چنان که نفوس قابل شمارند. الف – اول باید بدانیم که "دین" یعنی چه؟ بعد راجع به دین حق، دین صحیح، دین کامل، و یا ادیان ناصحیح یا ناقص و انحرافی و ...، تفکر نماییم. تا وقتی معنای دین در ذهن فرد یا جامعه، همین اسم هایی باشد که با واژگان جداگانه ای [مانند: ، یت، یهودیت، زرتشتی گری، هندوئیسم، بودیسم ... و ایسم های دیگر] خوانده می شوند، هیچ راه شناخت و تفکیک و تشخیصی وجود ندارد؛ چرا که همگی "اسم و ایسم" هایی هستند که اعتبار شده اند و هر گروهی نام یکی از این اسم ها را روی خود گذاشته و آن را حمل می نماید! لذا نه آن که می گوید: «من بی دین هستم» واقعاً بی دین است؛ و نه هر که می گوید: «من مسلمان یا ی یا ...»، واقعاً چنان است. ببینید که چقدر ژرف و واقع گرایانه، حضرت ابراهیم علیه السلام به مشرکان می فرماید: این خدایان و ادیان شما، همه "اسم"هایی هستند که خودتان از روی گمان ها، تخیلات، نظریه های غیر عقلی و غیر علمی بر آنها گذاشته اید و هیچ نسبت به ادعاهای شما، حقیقت و واقعیتی در آنها قرار داده نشده است: «إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى» (النّجم، 23) ترجمه: اینها فقط نام هایی است که شما و پدرانتان بر آنها گذاشته اید (نام هایی بی محتوا و اسم هایی بی مسمّا)، و هرگز خداوند دلیل و حجتی بر آن نازل نکرده؛ آنان فقط از گمان های بی اساس و هوای نفس پیروی می کنند در حالی که هدایت از سوی پروردگارشان برای آنها آمده است! ب – خواستن "دلیل و استدلال"، عاقلانه، آگاهانه و عالمانه ترین راه کار و روش برای هر شناخت و سپس هر گرایشی می باشد؛ اما اگر ی برای حقانیت ، یا یت، یا بودیسم، یا ایسم های دیگر، دلایلی اقامه نماید، شما چگونه تشخیص می دهید که آیا دلایل او درست است یا غلط؟! چگونه آن دلیل را می پذیرید؟ و یا چگونه و چرا آن را نمی پذیرید و رد می نمایید؟! بنابراین، قبل از بررسی دلایل اقامه شده، باید ببینیم که "ابزار شناخت" آدمی برای هر چیزی و یا هر مقوله ای کدام است؟ نه با قوه ی چشایی می توان رنگ یا وزن را تشخیص داد، و نه با سایر حس های مادی می توان قوانین علیت را شناخت و نه با هوای نفس حیوانی می توان عشق و نفرت را فهمید و نه با قوه ی عاقله، می توان مزه ی یک خوراک را حس و درک نمود. قوه ی شناخت ما، و ملاک و محک تشخیص ما در درست یا غلط بودن دلایل اقامه شده برای اثبات یا نفی یک موضوع، "عقل" است که با نور "علم" می بیند. پس اگر "عقل" به کار گرفته نشود و "علم" حاصل نگردد، نه دین حق را می توان شناخت و نه ادیان باطل را.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/05/31/post-490/شبهه193




شبهه194

درخواست حذف اطلاعات
پرسش : اکرم (ص) تجربیات خاصی چون معراج داشته اند، پس چرا از مردمانی که از تجربه معراج عاجزند، خواسته شده تا قبول و باور کنند - خدا برای حضرت ابراهیم (ع) مرده زنده می کند، ولی از او می خواهد که مردمان را با ش تن بت هایشان به توحید هدایت کند؟!

پاسخ: ●- هرگز از مردمان خواسته نشده که ابتدا به ن، معراج را قبول کنند، بلکه خواسته شده که ابتدا توحید و معاد را به عقل بشناسند، به قلب ایمان آورند و در عمل هدف بگیرند. بالبتع این شناخت عقلی و باور قلبی، ضرورت نبوت و وحی پذیرفته می شود و ب بع آن، ضمن معارف و احکام، اخبار گذشتگان، آیندگان، انبیا و احوالاتشان، غیب و قیامت نیز ب بع پذیرفته می شود. مگر بیش از 8 میلیارد انسان به فضا رفته اند که اخبار فضانوردان را می پذیرند، یا مگر تمامی آنها پزشک هستند که دستآوردهای پزشکی را می پذیرند، مگر در گذشته زیسته اند که احبار مورخان را می پذیرند و ... ؟! اما نوبت به که می رسد، تجربه ی شخصی را بهانه برای عدم درک و قبول قرار می دهند! ●- پس، خوب دقت کنیم که الان مشکل چیست؟! آیا ی که خداوند سبحان را شناخته و قبول دارد، انبیایی چون حضرت ابراهیم و خاتم الانبیاء را نیز شناخته و قبول دارد، حال به هدایت خداوند علیم، حکیم، رب و سبحان در مورد مأموریت هدایت توسط رسولانش ایراد می گیرد؟! اگر ایراد می گیرد، مشکلش در همان گام نخست [خداشناسی] و سپس خداپرستی می باشد، نه سایر مسائل. فضایل: بیشتر توصیفاتی که خداوند متعال در مورد انبیایش فرموده [علیم، معلم، حکیم، مؤمن، متقی، صالح، تواب، شاکر، طاهر، ]، در مورد سایر بندگان مؤمنش نیز بیان نموده است، چنان که حتی در مورد صلوات بر ایشان فرمود: صلوات خداوند و فرشتگان بر اکرم صلوات الله علیه و آله است، پس شما نیز بر ایشان صلوات بفرستید تا "صلّ و وصل" شما از طریق رحمة للعالمین، به ارحم الراحمین برقرار گردد، و در مورد سایر بندگان مؤمنش نیز عین همین صلوات را بیان فرمود: «هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا» (الأحزاب، 43) ترجمه: اوست ى که با فرشتگان خود بر شما درود مى‏ فرستد تا شما را از تاریکیها به سوى روشنایى برآورد و به مؤمنان همواره مهربان است.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/05/31/post-491/شبهه194




موسسه خیریه 1

درخواست حذف اطلاعات
آدرس ما در اینستاگرامkheyriye_hazratzahraمؤسسه خیریه حضرت زهـرا سلام اللّه علیهاآدرس: تهران/شهر قدس،خیابان ، نبش خیابان عمارت ، مجتمع اداری والفجر،واحد8تلفن: 46842320 021






منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/04/15/post-485/موسسه-خیریه-1




رشد معنوی21

درخواست حذف اطلاعات
مجموعه ای از احادیث،روایات و آیات قران کریم در قالب ع - نوشته آدرس ما در اینستاگرام : roshdemanaviترجمه آیات قران از عبدالله یوسف علی است که البته گاهی با تصحیح برخی واژه ها همراه بوده استquran translator: abdollah yusuf ali




منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/04/29/post-487/




شبهه191

درخواست حذف اطلاعات
پرسش : می پرسند: چرا به جای "سلام" که یک کلمه ی عربی است، "درود" که یک کلمه فارسی است نگوییم؟ پاسخ چیست؟
پاسخ: معمولاً انی با اصرار و حتی تعصب چنین پرسشی را مطرح می کنند که نه تنها نزدیک به یک سوم کلمات در محاوره ی روزمره ی آنها انگلیسی است، بلکه به صورت مستمر معادل سازی فارسی را مس ه می کنند و حتی از طرف خود کلمات مس ه ای چون «کش لقمه» را جایگزین «پیتزا» می کنند که بیشتر مس ه کنند! اما سخن از معارف ی که بیاید، ناگهان به فکر زبان فارسی می افتند(؟!) سلام: سلام اسم خداوند متعال است و در هیچ کجای دنیا و در هیچ زبانی، "اسم شخص" را ترجمه نمی کنند. مثل این است که در فارسی به جای "ادیسون" بگویند: «پسر ادی» - با به جای "انیشتاین"، بگویند: «یک سنگ» - یا به جای "تیلور"، بگویند: «خیاط» - یا به جای "شوارتزکُپف"، بگویند: «کله مشکی» - و به جای "آیِر کُپف"، بگویند: «کله تخم مرغی» - یا به جای "بیکر"، بگویند: "نانوا" – یا به جای "میلر"، بگویند: "آسیابان" و ... . بله، اگر یک موقع متنی مورد توجه باشد، کلمه ترجمه می شود و درباره آن شاید کتاب ها نیز بنویسند، ولی آنگاه که مقصود اسم یک شخص خاص است که دیگر ترجمه نمی کنند. درود: اگر چه برخی اصرار دارند که "درود" را به عنوان ترجمه ی فارسی، جایگزین "سلام" کنند، اما "درود" ترجمه ی "سلام" نمی باشد. گفته شده که "درورد" از "دروته و دروسته" به معنای درستی گرفته شده است و سپس در فارسی میانه به "درود" تبدیل شده و مترادف کلماتی چون: آفرین، شادباش، به به، می باشد و البته برخی معانی دیگری چون: دعا، ثنا، سلامتی و رحمت را نیز برای آن برشمرده اند، که معلوم می شود معنای درست و دقیقی از "درود" ندارند، چرا که سلامتی، دعا، ثنا، رحمت و ... همه کلمات عربی هستند و هر کدام معنای کاملاً جداگانه ای برای خود دارند. حال اگر ی دوست دارد به جای "سلام"، به مخاطب خود بگوید: "درود" بگوید، اما گمان نکند که ترجمه ای برای "سلام" پیدا کرده است. "سلام"، اسم خداوند متعال است و البته معانی بسیار گسترده ای هم دارد؛ ضمن یُمن و برکت خواندن اسم خدا بر یکدیگر، دعا برای رفع نقص، کمال و سلامتی روحی، روانی، جسمی، اخلاقی و رفتاری می باشد و به همین دلایل و حکمت هاست که پاسخش واجب است. تا جایی که حتی اگر ی در حال باشد، باید مکث نماید، سلام را به کوتاه ترین حد (یعنی همین کلمه سلام) بدهد، و اگر در نیست، کامل تر (علیک السلام و رحمة الله) بدهد، اما برای درود و یا ... چنین وجوبی بیان نشده است. جنگ بین المللی با سلام گفتن "درود" به مخاطب یا حتی فرد غایب، بسیار زیبا، متین و اخلاقی است، لذا بسیاری این کلمه را به سلام افزوده و می گویند: «سلام و درود بر شما»؛ اما در عرصه ی "فرهنگ" و ب بع جنگ نرم در این میدان، بدانیم که "جنگ با سلام"، یک جنگ قدیمی و بین المللی می باشد و اختصاصی به ایرانی و زبان فارسی ندارد. سلام و معنای آن به زبان ها و گویش های متفاوت، در میان تمامی ملت ها رایج بود. حنی در آلمان، اتریش و مللی که به زبان آلمانی حرف می زنند، تا همین نیم قرن پیش، واژه ی « groß gott » به معنای "سلام خدا بر تو" را به کار می بردند. پس از رنساس و تشدید جنگ با کلیسا، که به جنگ با تمامی ادیان مبدل گردید، تصمیم بر این شد که یاد خداوند سبحان، به هر شکلی که باشد، از اذهان دور شود؛ و اولین آن پیدا جایگزین برای نام "سلام" بود، که همه روزه میان همگان رد و بدل می شد. ●- ابتدا در انگلیسی، واژگانی چون: صبح به خیر، ظهر به خیر (good morning ...) و بالا ه "وقت به خیر" را جایگزین نمودند که سریعاً به سایر زبان های اروپایی مثل فرانسوی و آلمانی و ...، سرایت کرد و بلافاصله ترک های غرب زده در رسانه ها به جای سلام، ایئی گونلر، ایئی آکشاملار و ... گفتند و ب بع در ایران نیز (حتی رسانه ملی)، این واژه ها رواج یافت و حتی در رسانه های کشورهای عربی نیز دیکته شد به جای "سلام" که موافق زبان خودشان است، «صباح الخیر و ...» بگویند! ●- بعدها متوجه شدند که همین کلمه «خیر»، خودش نام خداست و باید حذف شود، لذا "hi" را جایگزین سلام، یا وقت بخیر د، بعد دیدند که "hi" به معنای عالی و برتر نیز نام اوست، لذا به طور کلی هر گونه سلام دادنی را از اخلاق و رفتار خود خارج د؛ به طوری که در های امریکایی نیز می بینید که تا یکدیگر را می بینند، شروع به سخن می کنند، بدون هیچ سلامی. بنابراین، جنگ با اسم خداست، نه دعوا بر سر زبان عربی، فارسی، انگلیسی یا ... .-------------------------------------------روشنگران این مطلب را اضافه می کند:قبل از اینکه به این پرسش پاسخ دهید از خودتان بپرسید که با "سلام" مشکل دارید یا با "خدا"
www.x-shobhe.com



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/05/31/post-488/شبهه191




موسسه خیریه 1

درخواست حذف اطلاعات
آدرس ما در اینستاگرامkheyriye_hazratzahraمؤسسه خیریه حضرت زهـرا سلام اللّه علیهاآدرس: تهران/شهر قدس،خیابان ، نبش خیابان عمارت ، مجتمع اداری والفجر،واحد8تلفن: 46842320 021



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/04/15/post-485/موسسه-خیریه-1




رشد معنوی20

درخواست حذف اطلاعات
مجموعه ای از احادیث،روایات و آیات قران کریم در قالب ع - نوشته آدرس ما در اینستاگرام : roshdemanaviترجمه آیات قران از عبدالله یوسف علی است که البته گاهی با تصحیح برخی واژه ها همراه بوده استquran translator: abdollah yusuf ali





منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/04/07/post-483/رشد-معنوی20




رشد معنوی21

درخواست حذف اطلاعات
مجموعه ای از احادیث،روایات و آیات قران کریم در قالب ع - نوشته آدرس ما در اینستاگرام : roshdemanaviترجمه آیات قران از عبدالله یوسف علی است که البته گاهی با تصحیح برخی واژه ها همراه بوده استquran translator: abdollah yusuf ali



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/04/29/post-487/




رشد معنوی20

درخواست حذف اطلاعات
مجموعه ای از احادیث،روایات و آیات قران کریم در قالب ع - نوشته آدرس ما در اینستاگرام : roshdemanaviترجمه آیات قران از عبدالله یوسف علی است که البته گاهی با تصحیح برخی واژه ها همراه بوده استquran translator: abdollah yusuf ali




منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/04/07/post-483/رشد-معنوی20




موسسه خیریه 1

درخواست حذف اطلاعات
آدرس ما در اینستاگرامkheyriye_hazratzahra




منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/04/15/post-485/موسسه-خیریه-1




شبهه 190

درخواست حذف اطلاعات

پرسش : اکرم (ص) تجربیات خاصی چون معراج داشته اند، پس چرا از مردمانی که از تجربه معراج عاجزند، خواسته شده تا قبول و باور کنند - خدا برای حضرت ابراهیم (ع) مرده زنده می کند، ولی از او می خواهد که مردمان را با ش تن بت هایشان به توحید هدایت کند؟!
همیشه ابتدا یک حکم غلط صادر می گردد و سپس به نسبت داده می شود و سپس مورد نقد قرار می گیرد. ●- هرگز از مردمان خواسته نشده که ابتدا به ن، معراج را قبول کنند، بلکه خواسته شده که ابتدا توحید و معاد را به عقل بشناسند، به قلب ایمان آورند و در عمل هدف بگیرند. بالبتع این شناخت عقلی و باور قلبی، ضرورت نبوت و وحی پذیرفته می شود و ب بع آن، ضمن معارف و احکام، اخبار گذشتگان، آیندگان، انبیا و احوالاتشان، غیب و قیامت نیز ب بع پذیرفته می شود. مگر بیش از 8 میلیارد انسان به فضا رفته اند که اخبار فضانوردان را می پذیرند، یا مگر تمامی آنها پزشک هستند که دستآوردهای پزشکی را می پذیرند، مگر در گذشته زیسته اند که احبار مورخان را می پذیرند و ... ؟! اما نوبت به که می رسد، تجربه ی شخصی را بهانه برای عدم درک و قبول قرار می دهند! ●- پس، خوب دقت کنیم که الان مشکل چیست؟! آیا ی که خداوند سبحان را شناخته و قبول دارد، انبیایی چون حضرت ابراهیم و خاتم الانبیاء را نیز شناخته و قبول دارد، حال به هدایت خداوند علیم، حکیم، رب و سبحان در مورد مأموریت هدایت توسط رسولانش ایراد می گیرد؟! اگر ایراد می گیرد، مشکلش در همان گام نخست [خداشناسی] و سپس خداپرستی می باشد، نه سایر مسائل. فضایل: بیشتر توصیفاتی که خداوند متعال در مورد انبیایش فرموده [علیم، معلم، حکیم، مؤمن، متقی، صالح، تواب، شاکر، طاهر، ]، در مورد سایر بندگان مؤمنش نیز بیان نموده است، چنان که حتی در مورد صلوات بر ایشان فرمود: صلوات خداوند و فرشتگان بر اکرم صلوات الله علیه و آله است، پس شما نیز بر ایشان صلوات بفرستید تا "صلّ و وصل" شما از طریق رحمة للعالمین، به ارحم الراحمین برقرار گردد، و در مورد سایر بندگان مؤمنش نیز عین همین صلوات را بیان فرمود: «هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا» (الأحزاب، 43) ترجمه: اوست ى که با فرشتگان خود بر شما درود مى‏ فرستد تا شما را از تاریکیها به سوى روشنایى برآورد و به مؤمنان همواره مهربان است. ●- و چنان که ایشان را "رحمة للعالمین" قرار داد و به تمامی مؤمنان و بندگانش متذکر شد که سعی کنید تجلی اسم "رحمت" خدا باشید تا مشمول رحمتش گردید، پس بر دیگران و به ویژه بر والدین، بال رحمت بگشایید «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ / الإسراء، 24». ●- وحی را به ایشان نازل نمود تا به ما ابلاغ نمایند و معجزات را نیز به دست آنها محقق نمود تا به ما نشان دهند. اخلاص در بندگی: از تفاوت اصلی بسیاری از دیگران با آنها این است که آنها در کار خدا فضولی نمی د، بلکه با اخلاص تمام، تابع و تسلیم بودند. نمی گفتند: چرا برای آن جبرئیل علیه السلام را فرستادی و برای من سایر فرشتگان وحی را – یا چرا به آن یکی وحی را با فرشته فرستادی و به من در خواب وحی فرستادی – چرا به او کتاب دادی و به من ندادی و ... . اما برخی از بندگان، که عموماً بسیار متکبرانه و جاهلانه از بندگی سر باز می زنند، بسیار متکبرانه معترض نیز می شوند که چرا وحی به را از طریق فرستادی و وحی به من را از طریق ؟! چرا لوح را موسی علیه السلام، فرشته بیاورد، اما برای من موسی (ع) بیاورد؟! چرا قرآن را برای اعظم صلوات الله علیه و آله جبرئیل بیاورد، اما برای من بیاورد؟! چرا ان را قراردادی ما را امت و ...؟! نبوت و ت: حال اگر به او بگویند: تو به سلسله مراتبش چه کار داری، همان قرآنی که به ایشان نازل شد، توسط ایشان به تو ابلاغ گردید و اگر به ایشان فرمود: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»، به تو نیز فرمود: «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و تو نیز این وحی را به دیگران ابلاغ می کنی و می گویی، خداوند فرمان داده که «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ». می گوید: نه این قبول نیست، بلکه باید همین طور که من در گوشه ای نشسته ام، ناگهان جبرئیل برای من نازل شود و وحی بیاورد! اگر بگویند: تو نیز " ی" و بسیارند انی که از تو تبعیت می کنند، یا می توانند تبعیت کنند و یا اگر در صراط مستقیم باشی، باید که از تو تبعیت کنند؛ می گوید: نه چرا من علی بن طالب، یا حسن بن علی و حسین بن علی علیهم السلام نشدم؟! معراج: خداوند متعال ایشان را به معراج برد و معراج بالا بردن است و روزی 5 مرتبه بندگان مؤمنش را به معراج می برد، لذا فرموده اند: «ألصَلاةُ مِعراجَ المُؤمن». حالا اگر ی به گونه ای اقامه می نماید که نه تنها بالا نمی رود، بلکه از آن چه هست پایین تر نیز می رود، مشکل از خودش می باشد.

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/04/23/post-486/شبهه-190




رشد معنوی 19

درخواست حذف اطلاعات
مجموعه ای از احادیث،روایات و آیات قران کریم در قالب ع - نوشته آدرس ما در اینستاگرام : roshdemanaviترجمه آیات قران از عبدالله یوسف علی است که البته گاهی با تصحیح برخی واژه ها همراه بوده استquran translator: abdollah yusuf ali




منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/01/31/post-476/رشد-معنوی-19




رشد معنوی20

درخواست حذف اطلاعات
مجموعه ای از احادیث،روایات و آیات قران کریم در قالب ع - نوشته آدرس ما در اینستاگرام : roshdemanaviترجمه آیات قران از عبدالله یوسف علی است که البته گاهی با تصحیح برخی واژه ها همراه بوده استquran translator: abdollah yusuf ali




منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/04/07/post-483/رشد-معنوی20




شبهه 189

درخواست حذف اطلاعات
از طرفی گفته میشه که اول و آ دین هستش، اگر نباشه حساب و کت هم نمیشه. از طرفی در حدود 600 صفحه از قرآن حرفی از زده نشده است؟!
به هیچ وجه نباید اهمیت یا جایگاه یک موضوع را با تعداد تکرار کلمات، یا تعداد صفحاتی که در یک کتاب به آن اشاره شده، فهمید و سنجید. اسم "محمد صلوات الله علیه و آله" فقط چهار بار در قرآن کریم تکرار شده است – اسم "موسی علیه السلام" 136 بار – فرعون 68 بار – "ال "، 63 بار – "الظالمین" 70 بار و ...؛ حال آیا می شود بر اساس رقم تکرار این اسم ها، هیچ شناختی به دست آورد و یا به اهمیت آنها پی برد؟! در مذمت "غیبت"، در یک آیه فرمود که از خوردن گوشت برادر مرده بدتر است. آیا می توان گفت: چون یکبار آمده، نه غیبت گناه کبیره است و نه خوردن گوشت جسد برادر، ناخوشایند می باشد؟! الف – هیچگاه در مطالعات و باورها، به منبع "گفته شده یا می شود"، استناد نفرمایید، چون ناموثق ترین منبع مطالعاتی همین می باشد؛ مگر می شود برای آیات الهی، اصول و فروع و معارف آنها، "گفته می شود" را منبع قرار داد و بر اساس آن باور نمود و یا ننمود؟! ب – هیچ کجا نیامده که "اول و آ دین، است"؛ بلکه فرموده اند: « ستون دین است». اول دین، معرفت (شناخت)، محبت و ایمان به الله جلّ جلاله می باشد؛ و آ دین نیز شناخت و ایمان بازگشت به سوی او "معاد" می باشد؛ پس اول و آ خود اوست. « هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ » - « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ». ج – ی که هم او را شناخت و هم به آن شناختش ایمان آورد، فهم می کند که چون اول و آ اوست، پس نباید إله دیگری را بندگی نماید و ب بع حُکم، حُکم اوست: « وَهُوَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولَى وَالْآخِرَةِ وَلَهُ الْحُکْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ » (القصص، 79) ترجمه: و اوست خدا[یى که ] جز او معبودى نیست. در این [سراى ] نخستین و در آ ت، ستایش از آنِ اوست، و فرمان، او راست و به سوى او بازگردانیده مى شوید. : ، نه تنها اول و آ دین نیست، بلکه از "فروع دین" می باشد، اگر چه نقش آن، مانند ستون خیمه است که اگر نباشد خیمه ب ا نمی گردد و اگر باشد، اما کشیده شود، خیمه فرو می ریزد و یا اگر باشد، اما بنیانیش یا خودش سست باشد، ویران می گردد، اگر چه سایر اجزایش بسیار محکم، زیبا، بزرگ و ... باشد. (صلاة)، از احکامی است که از سوی خداوند متعال، توسط تمامی انبیایش، به تمامی بندگانش امر شده است و این خود بیانگر اهمیت نقش آن، در اتصال عبد با معبود می باشد. اما با تمامی اوصاف و آثاری دارد، از احکام و فروع دین است و اول و آ و اصول دین نمی باشد. د – نفرموده اند: «اگر نباشه، حساب و کت هم نمیشه»! در کدام آیه یا حدیثی چنین آمده است؟ آیا این همه کافر، مشرک، منافق، ظالم و فاسق که اصلاً به دین خدا نگرویدند، چه رسد به این که اقامه نمایند، حساب و کت ندارند؟! بلکه فرموده اند: "در عرصه ی عمل، اصل است و اگر نباشد و یا مقبول نباشد، سایر اعمال خوب فایده ای برای رستگاری اش نخواهد داشت"، چرا که اساساً برای بی یا ی که آن را سبک بشمارد، "وصلی" با رحمت الهی صورت نپذیرفته است که مشمول آن گردد. ●- ممکن است گفته شود: «حالا به جمله بندی کاری نداشته باشید، مقصود همین بود»، بله، ولی دقت نماییم که وقتی منبع دین شناسی "گفته شده، گفته می شه، می گویند" باشد، تمامی این کلمات و جمله ها نیز مبدل و جابجا شده و معنا، مفهوم، و مقصود اصلی را از جایگاهش منحرف می سازند؛ همان که فرمود: « یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ – کلمه را از جایگاه و مواضعش منحرف می سازند / النساء، 46» ، و انسان از طریق همین کلمات و جملات، مفاهیم و مقاصد را درک می کند و سپس می پذیرد و یا نمی پذیرد. پس چنین نیست که می گویند: « اگر ی نباشه، حساب و کت هم نمیشه»! نکات: یک – خواندنی نیست، بلکه اقامه نمودنی است، پس برخی می خوانند، اما آن را اقامه (ب ا) نمی دارند؛ چنان که شاهدیم بسیاری خواندند و کشتند – می خوانند و مسلمانان را قتل عام می کنند - بسیاری قرآن کریم و می خوانند، اما نه تنها هیچ "اتصالی" برایشان رخ نمی دهد، بلکه به ج دورتری نیز دچار می گردند – و بسیاری دیگر می خوانند، ولی این خواندنشان، نه تنها آنها را رشد نمی دهد و مقرب نمی سازد، بلکه حتی از تکرار و استمرار " ا و منکر" نیز بازشان نمی دارد، در حالی که فرمود: « ، از کار زشت و ناپسند باز مى دارد ». دو – (صلاة)، ستون دین و طبق حدیث، صورت و شناسنامه ی مسلمان و مؤمن (دیندار) می باشد، اما هدف نیست که اول و آ دین قلمداد گردد؛ بلکه "مبدأ و هدف"، همان "معبود" است؛ اصل "یاد خدا بودن (ذکر) است"، اصل "وصل شدن ذهن، فکر، عقل، قلب و عمل"، به رحمت بیکران الهی است؛ پس او " " را وسیله ی این اتصال مقرر نمود. امر (حُکم)، اثر و هدف (حکمت) در یک آیه: « اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ » (العنکبوت، 45) ترجمه: آنچه را از کتاب (آسمانی) به تو وحی شده تلاوت کن، و را ب ا دار، که (انسان را) از زشتی ها و گناه بازمی دارد، و یاد خدا بزرگتر است؛ و خداوند می داند شما چه سازید! * - در این آیه، به جای واژه عمل، که کلی است، واژه ی "صُنع" آورده شده است، به معنانی صنعت و ساختن؛ چرا که انسان با رویکرد به ب ا داشتن ، و یا ترک و یا سبک شمردن آن، خودش، اطرافیان، جامعه و دنیا و آ ت خود و آنها را می سازد. بنابراین: 1- هدف؛ یاد خداوند متعال و اتصال تمام وجود به رحمت او می باشد، که سبب رشد، کمال و تقرب می گردد. (وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ) 2- اصلی ترین، والاترین و کامل ترین طریق این یاد (ذکر) و وصل، تلاوت قرآن کریم و اقامه (صلاة) می باشد. (اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ) 3 – اثر و این وصل با عظمت، دور شدن از پلیدی ها و گناهان می باشد که تا محقق نگردد، از رشد، کمال، قرب و اتصال به رحمت بیکران الهی نیز خبری نیست. لذا فرموده اند: اگر مقبول در کارنامه ی عمل نباشد، سایر عبادات و اعمال خوب نیز حبط شده هستند؛ چنان که فرمود: «جایگاه ، به منزله ی سر است به بدن»؛ پس اگر سر جدا شود، بدن رشید و زیبا نیز جز جسدی متعفن نخواهد بود.
www.x-shobhe.com



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/02/20/post-481/شبهه-189




رشد معنوی 19

درخواست حذف اطلاعات
مجموعه ای از احادیث،روایات و آیات قران کریم در قالب ع - نوشته آدرس ما در اینستاگرام : roshdemanaviترجمه آیات قران از عبدالله یوسف علی است که البته گاهی با تصحیح برخی واژه ها همراه بوده استquran translator: abdollah yusuf ali



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/01/31/post-476/رشد-معنوی-19




شبهه 188

درخواست حذف اطلاعات
پرسش: وقتی با انی زندگی می کنی که نجس و پاکی برایشان مهم نیست و رعایت نمی کند، چه باید کرد؟ خیلی زندگی برام سخت شده. در سایت های دیگر که پاسخ این سوال به دیگران را میخوندم، فورا نوشته اند وسواس نداشته باشید که گناه است. خواهش می کنم شما اینو نگید؛ چون من اگر فرق وسواس داشتن را با رعایت طهارت می دانستم و تشخیص می دادم که اصلا سوال نمی ! واقعا مرز تشخیص وسواس و رعایت نجاست چیه؟! در این متن، دو پرسش مطرح است، یکی «به هنگام معا با انی که طهارت را رعایت نمی کنند، چه باید کرد» و دیگری «مرز رعایت احکام با وسواس»، که سایت های دیگر، به تناسب سؤال، به این بخش پاسخ داده اند. الف – بی تردید زندگی و معا با انی که طهارت را رعایت نمی کنند، سخت است. چنان که معا با جاهل، لجباز، متکبر، احمق سخت است و یا همزیستی با بخیل یا حسود سخت است، چنان که زندگی در محیط یا اجتماعی که بهداشت در آن رعایت نمی شود، سخت است، و یا ب و کار و درآمد حلال، در محیط یا بازاری که در آن حلال و حرام رعایت نمی شود، سخت است، و هم چنین زندگی با آدم وسواسی سخت است. اما، توجه به این نکته ضروری است که "نجس بودن"، از مواردی است که فقط با "یقین" اطلاق می گردد و با حساب احتمالات و حدسیات، چیزی متنجس (نجس شده) محسوب نمی گردد. به عنوان مثال: نمی توانید بگویید که چون می دانم فلانی طهارت را رعایت نمی کند، پس حتماً دستانش نجس است! یا بگویید: لابد یک بار از بینی اش خون آمده و آب نکشیده، پس حتماً صورتش نجس است. بلکه باید یقین نمایید که نجس شده و تطهیر ننموده است. به عنوان مثالی آشنا؛ کیف، کفش، کمربند و کالای چرمی که از بلاد کفر بیاید، نجس است، چرا که یقین دارید روش تهیه با ذبح ی صورت نگرفته است، اما اگر همان از یک کشور ی بیاید، محکوم به پاکی است، و دیگر لازم نیست که تجسس و تحقیق نمایید تا یقین حاصل کنید ذبح ی صورت پذیرفته است. الف / 1 – تعمیم حکم نجاست: متأسفانه حتی بسیاری از آنان که رعایت می کنند، احکام طهارت و نجاست را نمی دانند و ب بع خود و دیگران را به زحمت انداخته و با مشکل مواجه می نمایند. به عنوان مثال: شیء متنجس (نجس شده)، فقط تا سه واسطه نجس می کند، مثلاً دست نجس شده اگر تر باشد یا با لباس تر تماس داشته باشد، لباس نجس می شود و ...، اما اگر منتجس سوم، با چیزی تماس داشته باشد، دیگر آن را نجس نمی کند. ی: «چیزی که با عین نجس تماس یافته و نجس شده است، اگر باز با چیزی که پاک است تماس پیدا کند و یکی از آنها تر باشد، آن چیز پاک را نجس می کند، و باز این چیزی که بر اثر ملاقات با متنجس نجس شده است، اگر با چیز پاکی برخورد نماید، بنابر احتیاط واجب آن را نجس می کند، ولی این متنجس سوم هیچ چیزی را با ملاقات خود نجس نمی کند» (اجوبة الاستفتاءات، آیة الله العظمی ، ج 1، ص 58. سؤال283) آیت الله العظمی سیستانی: ایشان مثالی را مطرح نموده اند: « در صورتى که دست راست به بول متنجس شود، آن‏گاه آن دست با رطوبت جدیدى با دست چپ ملاقات کند، این ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود و اگر دست چپ بعد از خشک شدن با لباس مرطوب مثلًا ملاقات کند، لباس نیز نجس مى‏شود، ولى اگر آن لباس با چیز دیگرى با رطوبت ملاقات کند حکم به نجاست آن چیز نمى‏شود» (توضیح المسائل (المحشى للإمام ال )، ج ‏1، ص 88) ب – وسواس: اما "وسواس" که اختصاصی نیز به مسلمانان و وسواس در احکام ندارد، یک عارضه و بیماری است که در هر مبتلایی، نسبت
به موضوع یا موضوعاتی [چیز یا چیزهایی] ظهور و بروز می یابد. ممکن است ی مسلمان نباشد و اصلاً در محیط ی هم نباشد، ولی به چیزی وسواس پیدا می کند، به عنوان مثال: دائماً دستان خود را بو می کند و هر چه می شوید، دوباره بو می کند، آ ش هم خسته می شود، نه این که راضی شود. اگر آدم وسواسی به حسب ظاهر مسلمان باشد، ممکن است به تکبیر گفتن خود و یا تلفظ صحیح "والضالّین" و مقدار کشیدن مدّ آن وسواس پیدا کند، و البته بیشتر نسبت به احکام طهارت وسواس شان عود می کند. این آدم وسواسی، خودش به خوبی تشخیص می دهد که مثلاً دستش نجس شد؛ و خوب می داند که با یک بار طهارت با آب کُر، تطهیر شده و پاک می شود، اما ده بار، بیست بار و بیشتر، این دست را زیر آب کُر می برد، و آ ش نیز خسته می شود و رها می کند، نه این که راضی شده باشد. این گروه، به تبع وسواس شان، همگان و همه چیز را نجس قلمداد می کنند، حتی سوار تا ی یا اتوبوس هم که بشوند، پس از رسیدن به منزل، خود و لباس هایشان را آب می کشند! حال خدا نکند با ی معا ی داشته باشند که بدانند او رعایت نمی کند! در هر حال، تا یقین ننمایید که چیزی نجس شده و "متنجس" است، نمی توانید حکم نجس به آن بدهید و اگر یقین پیدا کردید نیز با یک بار تطهیر با آب کُرّ، یا سه بار با آب قلیل (آب تمیز و کمتر از کُر)، پاک می شود و اضافه بر آن وسواس می باشد. فرض کنید که در خانه می دانید "مادر" رعایتی ندارد. اما می بینید که او ظروف را با دست هایش زیر آب کُر شسته است؛ پس هم دستش پاک است و هم ظروف، و تجسس لازم نیست. حکم خداوند حکیم: نجاست و احکام آن، تطهیر و احکام آن، همگی حُکم خداوند حکیم می باشند؛ بنابراین ی که به خاطر غفلت یا اهمال و یا وسواس، از این احکام ع کند، به حدود الهی نموده است؛ او از سوی خود احکام وضع می کند و بدتر آن که آنها را به نسبت می دهد! لذا فرمودند که «وسواس از است»؛ چنان که می دانیم، وسواس، با وسوسه ایجاد و تحریک می گردد. www.x-shobhe.com



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/02/20/post-480/شبهه-188




رشد معنوی 19

درخواست حذف اطلاعات
مجموعه ای از احادیث،روایات و آیات قران کریم در قالب ع - نوشته آدرس ما در اینستاگرام : roshdemanaviترجمه آیات قران از عبدالله یوسف علی است که البته گاهی با تصحیح برخی واژه ها همراه بوده استquran translator: abdollah yusuf ali




منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/01/31/post-476/رشد-معنوی-19




مهدویت 14

درخواست حذف اطلاعات
چرا زمان (عج) می آید که انتقام یک بانو را بعد از هزار سال بگیرد؟ 2- چرا زمان (عج) می آید که انتقام کشتار عاشورا را از نسل های بعدی بگیرد؟ و دو سوم مردم جهان را بکشد؟
دقت کنید که ایجاد کنندگان اعوجاج در اذهان عمومی و اعتقادات، ا اماً یک گزاره ی غلط را به صورت شفاف بیان نمی دارند که همگان به خطای آن پی ببرند، بلکه اغلب نکته انحرافی خود را در قالب «سؤال» القا می کنند و هیچ کاری هم با پاسخ اش ندارد. در این روش، ابتدا یک قضیه به صورت غلط مطرح می شود – سپس راجع به آن در قالب سؤال یا گزاره، حکم غلط صادر می شود و سپس همان قضیه و حکم نادرست، به چالش کشانده می شود. * – چه ی گفته است که زمان علیه السلام، فقط برای این می آیند که انتقام ظلم های اِعمال شده به یک بانوی بزرگوار را بگیرند؟! * – چه ی گفته که زمان علیه السلام برای این می آیند که انتقام کربلا را نسل های قرون بعدی بگیرند؟ *** – پس چرا باید حکمت، فلسفه و علت قیام حضرت حجّت علیه السلام، اینگونه مطرح شود که با چنین چون و چرایی هایی مواجه گردد؟! نکته: یک – اگر چه اجرای عد حق است – قصاص مجرم حق است – وصی و صاحب دم، حق قصاص دارد و ...، اما چرا بیان می شود که ظهور و قیام ایشان فقط به همین علت است؟ دو – هم انی که به حضرت فاطمة ا هراء علیهاالسلام ظلم د و هم انی که به سیدال ء علیه السلام ظلم د و هم آنان که به سایر اهل بیت علیهم السلام ظلم د، همگی مُرده اند و اکنون دچار شدیدترین عذاب های الهی هستند؛ باز گشت دادن آنها به دنیا، خودش نوعی تخفیف می شود، چرا که هیچ عذ در دنیا، مانند لحظه ای از عذاب ا وی نمی باشد [اگر رجعت و قصاصی هم برای برخی هست، برای اتمام حجّت به دیگران می باشد] – پس "انتقام" به این معنا، چه معنا و مفهومی دارد؟ و انتقام ظلم و جور آنها از دیگران، چه جایگاهی در نظام عدل الهی دارد؟! انتقام و منتقم: "مُنتَقِم = انتقام گیرنده"، از نام های خداوند متعال می باشد؛ اما «انتقام» یعنی چه، که از صفات افعالی خدا و ب بع خلیفه ی او می باشد؟ واژه انتقام که از ماده نَقم (نقمت) گرفته شده به معنای انکار چیزی با زبان یا عقوبت در عمل می باشد (مفردات راغب اصفهانی ذیل واژه نقم) و هم چنین به معنای اکراه (صحاح اللغه) و شدت کراهت (المصباح) به کار رفته است. اما به زبان ساده می توان این طور تعریف کرد که وقتی خدا [که منعم است] نعمتی می دهد و بنده یا بندگان آن نعمت را ضایع می کنند؛ خدا «نقمت» را به جای نعمت برای شان جایگزین می نماید، یعنی دچار گرفتاری، بدبختی، مشکلات و سختی های طاقت فرسا شده و بالا ه هلاک می گردند. این انتقام است. چرایی ظهور و قیام حضرت مهدی علیه السلام در قرآن: الف – چرایی ظهور و قیام ایشان، برای این است که خداوند متعال، نور هدایت را بدون انقطاع قرار داده است و هر چه کفار سعی کنند که این نور را خاموش کنند، موفق نمی شوند؛ و هر چه مشرکین (با ظلم، ترور و قتل فیزیکی) سعی می کنند تا نور خدا را خاموش کنند، نه تنها موفق نمی شوند، بلکه خدا نورش را کامل و تمام می گرداند، اگر چه کفار و مشرکین را خوش نیاید. «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ» ( وبة، 32) ترجمه: مى‏خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند، ولى خداوند نمى‏گذارد، تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید. ب - چرایی ظهور و قیام ایشان، برای این است که اراده و مشیّت حکیمانه خداوند سبحان بر این قرار گرفته است که ضعیف نگاه داشته شدگان (در رأس آنها اهل بیت علیهم )، نه در یک شهر یا کشور، بلکه در روی زمین، جایگزین ظالم ها شوند. انی که از همان ابتدا، حق حاکمیت با آنان بود و اگر این حق ضایع و غصب نمی شد، جامعه بشری با این مشکلات و موانع رشد و کمال مواجه نمی گردید: «وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی ا َّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ» (الأنبیاء، 105) ترجمه: و در حقیقت، در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد. ج – ظهور و قیام ایشان برای آن است که تمامی وعده های خدا به مؤمنین و نیز وعیدهای خدا به کفار، مشرکین و ظالمین، محقق گردد. و هر انتظاری، برای هر کمالی، به پایان رسد. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (النّور، 55) ترجمه: خدا به انى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند، وعده داده است که حتماً آنان را در این سرزمین جانشین [خود] قرار دهد همان گونه که انى را که پیش از آنان بودند جانشین [خود] قرار داد، و آن دینى را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند، و بیمشان را به ایمنى مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت کنند و چیزى را با من شریک نگردانند، و هر پس از آن به کفر گراید آنانند که نافرمانند. ریشه ها و شاخه ها: *** – اگر هیچ ظلمی، اتفاقی و حادثه ای رخ نمی دهد و حتماً ریشه و اساسی دارد «أسّسَت أساسَ الظُلم عَلیکُم»، برچیدن ظلم (انتقام) نیز ریشه ای و اساسی می باشد. این گونه نیست که اگر خواستند "شَجره ی خبیثه" را قطع کنند، ریشه و ساقه ی اصلی را رها کنند و فقط برخی از شاخه ها و یا برگ ها را قطع نمایند. بلکه از ریشه می خشکانند یا از زمین در می آورند. پس اگر کفر، ظلم، جور و بی عد ی از ریشه قطع شد، می شود "انتقامِ" سیدة النساء یا سیدال ء و سایر ان علیهم السلام و نیز و مظلومان عالم در طول تاریخ. *** – اگر تاریخ پیوسته است، جریانات تاریخی نیز امتداد دارد. پس اگر حجّت خدا هست، همیشه هست، یا المؤمنین، حسن و حسین علیهم السلام – یا حجّت بن الحسن العسکری عجّ الله تعالی فرجه الشریف. و هر امتی با ش امتحان می شود. هم چنین اگر ظلم و ظالم وجود دارد، آن هم امتداد دارد. خواه ابلیس باشد یا بزرگ (امریکا) – فرعون باشد یا اوباما، ها – معاویه باشد یا انگلیس – یزید باشد یا نتانیاهو و ... . پس مؤمنین و کفار هر عصر و نسلی، با قرار گرفتن در جریان واحد، خودشان از همان ها هستند، از رو اگر زمان هلاکت کفار، مشرکین، ظالمین و منافقین عالم فرا رسید، به جرم خودشان معذب و هلاک می شوند و چون در امتداد یک جریان می باشد، انتقام از اسلاف آنان نیز صورت می پذیرد. حکمت و هدف ظهور در حدیث: یک حدیث جامع کافیست تا اگر محققی می خواهد هدف ظهور و قیام ایشان را بداند، در این حدیث تأمل و تفکر و تعمق نماید. این حدیث شریف را با توضیح ی، ایفاد می نماییم: «یَملَأُ الله بِهِ الاَرضَ قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً و جَورا» ترجمه: خداوند متعال (الله) به واسطه او، زمین را پر از قسط و عدل می نماید، همان گونه که پر است ظلم و جور شده است. ی: «اگر ما جامعه ى بشرى را در طول تاریخ به کاروانى تشبیه کنیم که دارد یک مسیرى را میرود، [این] سؤال مطرح است که این کاروان به کجا میرود؟ مقصد این کاروان کجا است؟ منتهاالیه این سِیر کجا است؟ این یک سؤال جدّى است؛ این باید در هر جهان بینى اى پاسخ داده بشود. ادیان به این پاسخ داده اند. پاسخهاى نحله هاى فکرى غیر دینى در این زمینه ی ان نیست، لکن پاسخ ادیان به این سؤال، تقریباً ی ان است؛ پاسخ مشخّصى است. تا آنجایى که ادیان الهى و ادیانى را که رونویسى از ادیان الهى اند، مى شناسیم - ولو خودشان هم الهى نباشند، امّا پیدا است اصول و قواعد کار را از ادیان الهى گرفته اند - همه معتقدند که این کاروان در پایان، در آ راه، به یک منزلگاه مطلوب و دلگشا و دلنشین خواهد رسید. خصوصیّت عمده ى این مقصد هم «عد » است؛ عد ، خواسته ى عمومى بشریّت از اوّل تا امروز و تا آ است. اینهایى که سعى میکنند در مبانى و تفکّرات اصولى، معتقد به تنوّع و تغییر و تحوّل و مانند اینها بشوند، این را نمیتوانند انکار کنند که خواسته ى بشریّت از روز اوّل تا امروز چند خواسته است، که از جمله ى اساسى ترین آنها عد است؛ بشر دنبال عد [است]؛ هیچ وقت از این خواسته منصرف نشده است و در نهایت، این خواسته برآورده میشود، که در آثار ما [آمده] : «یَملَأُ الله بِهِ الاَرضَ قِسطاً وَ عَدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً و جَورا» - در اغلب متون «کَما مُلِئَت» [است]، در بعضى هم «بَعدَ ما مُلِئَت» - این پاسخ همه ى ادیان است. در واقع هر فردى از آحاد بشر میداند که این سِیر عمومى بشر به کجا منتهى خواهد شد. اگر بخواهیم تشبیه کنیم، این جور باید بگوییم که یک مسافرى یا یک کاروانى از پیچ وخم هاى دشوار، از معبرهاى سخت، از کوهستانها، از وادى ها، از درّه ها، از لجن زارها، از خارزارها، همین طور دارد عبور میکند، راه را میپیماید، براى اینکه خودش را به یک نقطه اى برساند؛ این نقطه کجا است؟ این نقطه عبارت است از یک اتوبان، یک جادّه ى مهم، یک جادّه ى باز، یک راه هموار. همه ى آنچه در تاریخ بشر تا امروز مشاهده می کنیم، حرکت در همان کوره راه ها و در همان فرازونشیب ها و در همان خارستانها و لجن زارها و مانند اینها بوده است؛ بشریّت دارد همین طور این راه را طى میکند تا به اتوبان برسد؛ این اتوبان، دورانِ مهدویّت است، دوران ظهور حضرت مهدى (سلام الله علیه) است. »
www.x-shobhe.com



منبع : http://r-web.blogsky.com/1397/02/12/post-479/مهدویت-14