استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

خاطراتِ پرتو

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ خاطراتِ پرتو از بلاگ خاطراتِ پرتو دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



جور شد...!!!!!

درخواست حذف اطلاعات
سلام... پارسال توی همه ی مراسم هایی که میرفتیم کللی گریه می ویه شور خاااصصصی داشتم که چرا |آقا نمی طلبن؟! من کربلا می خواااااممم...:(
الحم له وان شاءالله آقا امسال طلبیدن وقراره بریم...!!!!!!!! یه حس خععلییی خاص دارم..! یه حسی که همش می خوام گریه کنم...!
دیگه باید مونو ببندیم... الحم له رب العالمین... خدا کنه اولین باری که می خوام برم کربلا خییلی خوش بگذره وخودآقا هوامونو داشته باشن...
دوستانی که نمی تونن برن ان شاءالله اصا همین امسال به طور معجزه آسایی جورشه که برن واونا یی که امسال نمیتونن برن ان شاءالله سال دیگه بتونن برن...:)
اگه ی رفته وتجربه ای داره لطفا بگه که استفاده کنیم:)
#یا_حسین(ع)
اللهم عجل لولیک الفرج...
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/28/جور-شد




حس خوب فعالیت فرهنگی...:)

درخواست حذف اطلاعات
سلام... امروز رفتیم یه حسینیه ای واسه کمک برای بسته بندی نباتِ تبرکیِ مشهد برای زائرهای اربعین...:) اولش ما سفره ی بسته بندی برای بچه هاب بودیم... توی بسته هامون یه کتاب رنگ آمیزی از جاهای زیارتی والبته برای بچه های عرب و یه بسته مدادرنگی:) اونا که تموم شد بهمون گفتن حالا بسته بندی نبات هارو شروع کنید...اونها هم برای بزرگ های عرب...همشون هم یه نامه به عراقی ها داشت...:)

توی بسته هاشون اینابود: یه بسته نبات،یه بسته نمک،یه تسبیح و یه دونه از اون نامه ها:)
خییییلیییی حس قشنگی داشت:)
خونه که اومدیم عموم اینا خونمون بودن:) ان شاءالله دختر عموم می خواد ازدواج کنه...لباسش دست مامانمه:) براس سلامتی شون،خوشبختی وعاقبت بخیریشون واینکه لباسش خییلی خوب بشه ان شاءالله یه صلوات بفرستین...!
زندگیتون پر از کارهای فرهنگی وحس های خووووب...
یاحسین...




منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/26/حس-خوب-فعالیت-فرهنگی




بازهم معلم ریاضی...ولی این بار جور دیگر:)

درخواست حذف اطلاعات
سلام... امروز زنگ اول ریاضی داشتیم... معلممون به طرز عجیبی مهربون بود...! امتحان گرفت،اگه ی سوال داشت بهش قشنگ جواب می داد وکمکش می کرد...! در ضمن معلم ها معمولا 5 دقیقه به زنگ یا خودِ زنگ به زور برگه ها رو می گیرن ولی این معلمه نگرفت وفقط گفت هرکی می خواد بده...اونهایی که نمی خواستن بدن تا آ زنگ تفریح امتحان دادن وخانوممون هم بدون غر غر حواسش بهشون بود...!
تازه بعضی ها هم فشارشون افتاد ومعلمه بهشون شکلات داد،یکی هم سردش بود بهش لباس گرم داد...!! پاییز میگه دیگه مطمئنم که معلمتون یه مشکلی داره!!
خلاصه که با تمام مشکل هاش الان دیگه دوسش دارم...! :)
مامانم امروز اومده بود مدرسه که واسم مرخصی بگیره قرار شد که بادوستام هم آشناشه...فقط با "ن ح"و"ز ع" ..به "ن ح" میگم مامانم می خواد ببیندت. میگه:واااییی حالا من چی کار کنم؟!سوتی ندم یه وقت !! استرس گرفتم...! اصا من خودمو محو میکنم تو بگو "ن" محو شد...! خلاصه که به زور وزحمت بردمش پیش مامانم وهیچ سوتی هم نداد...:) بعد از آشنایی ،مامانم با معلم علوممون حرف زد که ببینه من چطوریم ومعلم علوممون گفت:عالی! :) :) :) :) :) :)
بسی ذوق نمودم...
زنگ آ هم تفکر وسبک زندگی داشتیم که موضوع تحقیقمونو انتخاب کردیم:چگونگی تشکیل ک شان ها. معلمه گفت نه این خوب نیست...باید یه موضوع اجتماعی انتخاب کنید...
ما هم گفتیم باشه...موضوعمون شد راه های کنترل خشم در نوجوانان.
نوبت آ ین گروه شد واومدن موضوعشون رو خوندن؛موضوعشون بود چگونگی تشکیل خورشید. معلمه یکم این پا واون پا کرد وبعد قبول کرد...!!!
عجب آدمیه هااا...!
خلاصه که امروز اینطوری بود...
#بسی_عجیب_مهربان #آشنایی #من_عالیَم:) اعتماد به عررررششش...خخخخ...:))

امتحانات زمینی وآسمونیتون«امتحانات الهی»عااالیییی... موفق باشید...
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/24/بازهم-معلم-ریاضی-ولی-این-بار-جور-دیگر




وَجَعَلنا...

درخواست حذف اطلاعات
سلام... امروز زنگ اول ورزش داشتیم... با یکی دیگه از بچه ها ی کلاسمون دوست شدم...بچه باحالیه:) امسال ورزش تخصصیمون والیباله... البته ما کلاس ششم هم والیبال داشتیم...! یه دختره توی کلاسمونه که ازم بدش میاد...نمیدونم گفتم یانه؟!هر وقت منو میبینه چشم غره میره و تیکه میندازه بهم که" من بازم اینو دیدم" و... امروز خانم داشت دوتا دوتا یار میکرد که باهم کار کنیم ومن افتادم با اون دختره... اونقدر باحاله کههه...باهم جور شدیم...خخخ... البته قسمت خععلی بد داستان اینه که من با "ن ح" نیفتادم:(
زنگ دوم قرآن داشتیم که معلم قرآنمون هم همیشه انگار خوابش میاد...! یه دفعه گفت می خواد بپرسه...! از همه ی متن ها،معنی ها، پیام قرآنی ها میپرسه... یکدفعه هم ه ی بچه ها باهعم گفتیم خانوم نگفته بودین...:( !!!! برای اولین بار همه ی بچه های کلاس باهم بودیم وچندتا خودشیرین نیومدن بگن خانم گفته بودین...اینا نخوندن به خاطر همین میگن نگفتین!! چون واقعا نگفته بود!
خلاصه که به ه ه ی و ها وخدا متوسل شدم... از من نپرسید:))
زنگ آ هم مطالعات داشتیم که درس رو تموم کرد ووقت داد بخونیم وبعد پرسید... بچه ها اونقدر سروصدا که هیچی توی مخم نمیرفت!! به جلوییم گفتم هیچچچی تو مخم نمیره...!!!! خلاصه که اونم بهم گفت : قرآنتو باز کن.صفحه ی 94 کتاب،آیه ی 9 سوره ی یاسین رو بخون! اگه اینو بخونی یا اصا ازت نمیپرسه یا اگه هم ازت بپرسه بلدی!
خوندم وبه طرز بسیااااررر عجیبی خانم ازم نپرسید...!!! : وَجَعَلنا مِن بَینِ اَیدیهِم سَدًّا وَ مِن خَلفِهِم سَدًّا فَاَغشَِنهُم فَهُم لا یُبصِرونَ
خلاصه که خییلی کارمو ساخت...خخخ...:)) البته تا آ پرسش ها دیگه خونده بودم ولی مسلط نبودم...
#معجره #عاشق_والیبالم:)
روز وشبتون بی استرس...
یاحسین...






منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/23/روزی-دیگر




خودش هواتو داره...

درخواست حذف اطلاعات
سلام... تاحالا به آفریده های خدا دقت کردین؟! هیچ دوربینی نمیتونه زیبایی واقعی طبیعت رو به تصویر بکشه غیر از چشم...
اینهمه بارون میباره... خدا حواسش به همه ی دونه های بارون هست... خدا حواسش به اون ه ای که اصا نمیبینیمش هم هست... حتی خدا حواسش به همه ی ذرات خاک هم هست... به تمام گیاه ها،حیوون ها، ه ها،ذرات ریز ودرشت و...حواسش هست...
اونوقت چطوری میگیم که خدا حواسش به ما نیست؟! خ که اینهمه آفریده داره وحواسش به تک تکشون هست، حتما حواسش به هممون هست... وقتی دلت گرفته،وقتی از دست ی ناراحتی و... ... ...خدا حواسش بهت هست...پس وقتی دلت از ی گرفته،به جای اینکه بری غیبت اون بنده ی خدارو پیش بقیه ی بنده هاش کنی وآبروشو ببری،برو به خود خدا بگو...! وقتی دلت گرفته یا ناراحتی یا اصا بیدلیل دلت می خواد گریه کنی،برو با خودش حرف بزن...مطمئن باش آرومت میکنه...مطمئن باش..
#وَهوَ _ علیمٌ _ به _ ذاتِ _ الصُّدور...
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/24/خودش-هواتو-داره




نصفه شب...!

درخواست حذف اطلاعات
یکی نیست به من بگه الان چ قت مطلب گذاشتنه؟!
شب بخیر...:)



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/23/نصفه-شب




عجییییییییببب...!!!

درخواست حذف اطلاعات
سلام... امروز روز بسیییی عجیب بووود...! زنگ اول که قرار بود مطالعات داشته باشیم ولی معلممون نیومد ویکی از مسئول های مدرسه اومد بهمون بجای مطالعات ریاضی درس بده... اومد تو و شروع کرد که: کلاس شما بدترین کلاسه، معلما از دست شما چی میکشن، از پایه ضعیفین، باید من معلمتون می بودم که آدمتون کنم، و...
خلاصه که این از زنگ اول... زنگ دوم که ادبیات داشتیم ومثل همیشه خوشحال در زنگ ادبیات...آخه معلم اینقدر ناااز؟! خععلی معلم ادبیاتمونو دوست دارم:)
واما زنگ آ ...: معلم ریاضیمون اومد توی کلاس ومثل همیشه یکم درس داد وتمرین کرد... یکم که از کلاسش گذشت معلمه دید که یکی از بچه های کلاس سرش روی دفتر ریاضیشه وخوابش برده...! معلمه جییییییییییییییییییغغغغغغغغغغ...که چرا خو دییییی؟؟؟؟!!!!!
دختره از ترس دیگه خواب از سرش پرید... حالا اینجاش که اصا چیزی نییییسستتت........!!!
دفتر ریاضی دختره رو گرفته بود می کوبید روی میزش اونقدر کوبید که همه ی وسایل دختره ریخت روی زمین ...! بعد همون دفتر ریاضیشو گرفت چند بار کوبید توی سر دختره...:((
قابل توجه خوانندگان محترم اون بنده خ که قربانی حمله ی معلم شده بود دوست بنده حساب میشد...:(
معلم همش سرش جیییییغغغغغغ می زد که تو چه غلطی می کردی خبرت؟! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هی خبرت،خبرت میکرد... تازه جیغ جیغ هاش که تموم شد به دختره گفت که تو حق نداری امروز بری خونه...!میمونی مدرسه ومثل ابت ها مشق هاتو می نویسی...به مامانت ه زنگ می زنیم که اجازه بده نگهت داریم...!!!
حالا متوجه می شین که میگم از معلم ریاضیمون بدم میاد یعنی چی؟!!!!!!!!!!!
#مز ف_ترینی #معلم _عصبی #ازت_بدم_میاااااااااددددددد


روز وسبتون پر از یاد خدا وائمه،پر از آرامش،بدون آدم های عصبی وبدون صدای جییغغ... #ب _مارا_اربعین
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/21/عجییییییییببب




مطالعاتـ اجتماعیـ

درخواست حذف اطلاعات
سلام... آخه مطالعات چیه که واسش مشق میدن...؟؟؟!! می خوان مثلا خوب یادبگیریم ولی نمیگن که آخه بابا باید درس بخوووونیییییمممممم.......................... نمی ذارن درس بخونیم کههه...
#می خوامـ_برمـ_مدرسهـ #دلم_تنگ_دوستامهـ
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/19/مطالعات-اجتماعی




نظر..!

درخواست حذف اطلاعات
دوستان چرا نظر نمیدین...؟؟؟!!! نظرات خیلی کم شده هاا...
هر کی وب منو میبینه باید نظر بده...حرامه اگه نظر نده...خخخخ
اصا وبمو مبیند که من انتظار نظر دارم؟!



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/19/نظر




خواننده

درخواست حذف اطلاعات
خواننده ی مورد علاقتون کیه؟!




#حامد_زمانی #خواننده_ی_مورد_علاقه م #ایستاده_ایم



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/18/خواننده




پنجشنبه

درخواست حذف اطلاعات
سلام... اصا آدم باید از این دوستا داشته باشه که وقتی نزدیک پنجشنبه میشه بگه نمی خوام تعطیل شه... که وقتی به تعطیلی می خوره بگه واااییی دوباره باید منتظر باشم تا برم مدرسه...
#خدا_نگهشون_داره #دلتنگی #می خوام_برم_مدرسهههههههـ
#هوای_قشنگ_پاییز



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/19/پنجشنبه-جمعه




امسال...!

درخواست حذف اطلاعات
سلام... مثل اینکه امسال معلم ها خییلی دوست دارن کتاب و دفتر ما رو کنن...! هر معلمی از راه میرسه: اینو بنویسی میکنم اینو ننویسی میکنم.. بد بنویسی مd;نم... خوب بنویسی میکنم...
چه گیییری افتادیماااا........................................ لحظاتتون پر از یاد خدا...
یا حسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/11/امسال




اَه،اَه،اَه

درخواست حذف اطلاعات
از معلم ریاضیمون بدممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم میااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااددددددددددددد



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/18/اه،اه،اه




تیپ اسپرت...:)

درخواست حذف اطلاعات
سلام... تازگیا خععلی به تیپ اسپرت علاقه مند شدم!! به نظرم خیلی حس خوبی داره:)
#کتانی #کلاه_کپ
روز وشبتون عاالی با تیپ های خوب...:)
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/18/تیپ-اسپرت




خواننده

درخواست حذف اطلاعات
خواننده ی مورد علاقتون کیه؟!

از اونجایی که ایستا ده ام...حامد زمانی...


#حامد_زمانی #خواننده_ی_مورد_علاقه م #ایستاده_ایم



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/18/خواننده




از ویژگی های پاییز...

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/18/از-ویژگی-های-پاییز




بازهم خاطرات مدرسهـ...

درخواست حذف اطلاعات
سلام... امروز زنگ اول زبان داشتیم که مکالمه کردیم ونمرمونو داد... واما زنگ دوم...: از دو سه روز پیش دارم واسه کنفرانس پودمان دوم "الکترونیک"کار میکنم... درس اول هم یه قاب ع کاردستی داشت که درست واونقدر خوشگل شد«والبته ع شهیدی که مدرسمون به اسمشونه رو توش گذاشتم»که معلممون برد واسه اینکه بذارن روی میز مدیر مدرسه...:)
بابام بهم درس داد وکاردستیش روهم درست ... الحم له بابای من بلده وخععلی خوب تونستم درس رو توضیح بدم... بچه های گروهمون دونه دونه ازم املای کلمه ها رو می پرسیدن که چجوری بخونن...و من هم دونه دونه بهشون می گفتم...:)
باید دوتا نقاشی هم پای تخته می کشیدم وتخته مون هم گچیه... اونقدر خوشگل کشیدم که خودم باورم نمی شد اینو من کشیدم...!!
وقتی نشستم دونه،دونه بچه ها میگفتن آفرین،ماشاءالله،چ خوب کشیدی،چ خوشگل شدو... من هم بسی ذوق نمودم:))) خخخخ... یه جعبه هم باید درست میکردیم که وقتی درشو باز میکنیم آهنگ بزنه و اونم درست :)

زنگ آ قرار بود معلم علوم بیاد وهممون هم درس خونده بودیم...ولی معلم مطالعات اومد که ما نه کتاب آورده بودیم ونه درس خونده بودیم...ونه حتی مشق هامونو نوشته بودیم...!! کلی هم باهامون دعواکرد که چرادرس نخوندین...؟!
درس هم داد...!
پ ن:امسال اونقدر بهمون مشق میدن که وقت نمی کنیم درس بخونیم...:(
پ ن2:الان هم باید برم مشق بنویسم ودرس بخونم...
پ ن3:چقدر خوبه که آدم دوست های خوب داشته باشه...که مومن باشن،درس خون باشن و... #پودمان_الکترونیک #قاب_ع #نقاشی_ماهرانه #درس_و_مشق #دوستای_خوب:)
(چقدر هشتک...!)

خدارو شکر بابت همه ی داده ها ونداده هاش... لحظاتتون مانوس با کلام خدا...
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/15/بازهم-خاطرات-مدرسه




سرما خوردگی...

درخواست حذف اطلاعات
سلام... از "ن ح" ویروس سرما خوردگی گرفتم...خخخخ...
پ ن:صدام گرفته...!
#به_وقت_سرما_خوردگی
روز وشبتون حسینی... ان شاءالله اربعین کربلا...
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/13/سرما-خوردگی




تهدید های معلم ریاضی...!!

درخواست حذف اطلاعات
سلام... امروز سر زنگ ریاضی، یکی داشت آدامس می جوید معلممون به دیوار نگاه کرد(که بچه ها متوجه نشن کی بوده) گفت: اون آدامس رو از دهنت در بیار وگرنه یک دفعه دیدی دستم خورد تو دهنت...!!!
همه مون با چشمان از حدقه در اومده نگاهش می !!!
دویاره همون زنگ ریاضی، میز آ داشت با بغلدستیش حرف میزد خانم گفت: خودت ت شو وگرنه یک دفعه دیدی خودتو با بغلدستیت بلند کوبیدم توی دیوار پشتتون...!!!!!!!
معلم خشن یعنی این...! بقیه سوءتفاهمن... خخخخخخخ...:)))
این معلم با اینکه درسش خعلی درس مهمیه وخیلی هم خشنه،بچه ها سر کلاسش حرف میزنن... ولی یه معلم دیگه با اینکه تا به حال تهدید نکرده،هییییچ سر کلاسش نه حرف میزنه ونه شیطونی میکنه...! البته اول سال گفته که اگه ی حرف بزنه از کلاس میره بیرون ودیگه هم بر نمیگرده...!
این هم از معلمامون...

پ ن1:زنگ دوم ورزش داشتیم،معلممون برای نمونه یه شلوار ورزشی آورده بود، بهمون نشون داد وگفت:اینشالوار مرگ نداره!مگر اینکه آتیش بگیره... از همون لحظه بغلدستی من شروع کرد که: این شلوار مرگ نداره، این پاک کن مرگ نداره، این لباس مرگ نداره، عینک خانم"ر"مرگ نداره و..... خخخخخ...
پ ن2:زنگ ادبیات معلممون برگه هایی رو که نمره میذارن توش رو داد بهم تا خط کشی کنم،گفت 30 تا خط بکش چونکه هفتم ها 30 نفرن...من هم همه ی برگه ها رو 30 تا خط کشیدم وبعدش معلمه گفت که ببخشیید هشتم ها 39 نفرن پس لطفا سه تا برگه رو پاک کن دوباره بکش...! از کت وکول افتادم اونقدر پاک ...و پارازیت های بغلدستی که می گفت:این پاک کن مرگ نداره ولی تو مرگ داری...خخخخ:)))

#معلم_ریاضی_خشمگین #مرگ_نداره #بغلدستی
روز وشبتون بدون تهدید...
یاحسین..



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/12/تهدید-های-معلم-ریاضی




خسته مـ...

درخواست حذف اطلاعات
سلام...
به وقت تهران... به یاد شب زنده داری های مدرسه...
#خوااابمم_میااد
شبتون پر از خواب های خوب...
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/10/خسته-م




گربهـ...:))

درخواست حذف اطلاعات
سلام... توی کانال کولر مدرمون گربه س... خخخ...
به همین دلیل زنگ آ رو نذاشتن توی کلاس خودمون بمونیم ورفتیم کلاس پایین... تازه مدرسمون دوشیفته س...شیفت دوم ابت ها...! بیچاره اون ابت هایی که قراره توی کلاس ما درس بخونن...
تو راه برگشت با مبینا بودم از کنار یه گربه رد شدیم،مبینا بهش میگه: سلام عمو برو به اون فامیلتون بگو از توی کانال کولر کلاسمون در بیاد... من:یادت نره هاااا...!می خوان جلوشو ببندن واگه نجاتش ندید گیر میکنه...!
خخخخخ...:))) خلاصه که فکر کنین ابت هامون بیان وباصحنه ی "یک گربه در کانال کولر"مواجه شن...خخخخخخ..
اولین شعر کتاب درسیمونو توی ادامه مطلب گذاشتم...اگه دوست داشتین بخونیدش..:) ادامه مطلب



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/10/گربه




شعر قیصر امینـ پور:))

درخواست حذف اطلاعات
پیش از اینها...:
پیش از اینها، فکر می خدا خانه ای دارد میان ابر ها
مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس وخشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او هر ستاره،پولکی از تاج او
رعد وبرق شب، طنین خنده اش سیل وطوفان ،نعره ی توفنده اش
هیچ از جای او آگاه نیست هیچ را در حضورش راه نیست
آن خدا بی رحم بود وخشمگین خانه اش در آسمان،دور از زمین
بود،اما در میان ما نبود مهربان وساده وزیبا نبود
در دل او، دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسید از خود از خدا از زمین از آسمان از ابر ها
زود می گفتند:«این کار خداست پرس وجو از کار او کاری خطاست»
نیت من در و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا
پیش از اینها،خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود
تا که یک شب،دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه،دریک روستا خانه ای دیدیم،خوب وآشنا
زود پرسیدم:«پدر اینجا کجاست؟» گفت:«اینجا خانه ی خوب خداست»
گفت:«انجا می شود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت، ی ساده خواند
با وضویی دست ورویی تازه کرد با دل خود گفت وگویی تازه کرد»
گفتمش:«پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست؟اینجا در زمین؟»
گفت:«آری خانه ی او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان وساده وبی کینه است مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم ودشمنی نام او نور ونشانش روشنی»
تازه فهمیدم:خدایم این خداست این خدای مهربان وآشناست
دوستی از من به من نزدیک تر از رگ گردن به من نزدیک تر
می توانم بعد از این ، با این خدا دوست باشم،دوست،پاک وبی ریا

به قول پرستو،قیصر امین پور
#قیصر_امین_پور #پیش_از_اینها #به_قول_پرستو
روز وشبتون قشنگ...
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/10/شعر-قیصر-امین-پور




امسال...!

درخواست حذف اطلاعات
سلام... مثل اینکه امسال معلم ها خییلی دوست دارن کتاب و دفتر ما رو کنن...! هر معلمی از راه میرسه: اینو بنویسی میکنم اینو ننویسی مکنم.. بد بنویسی منم... خوب بنویسی میکنم...
چه گیییری افتادیماااا........................................ لحظاتتون پر از یاد خدا...
یا حسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/11/امسال




دعوا...

درخواست حذف اطلاعات
سلام... امروز رفته بودم یه جایی کار داشتم...!
یکم که منتظر موندم دیدم یه خانومه از جلوی یکی از این باجه ها رد شد و دقیقا همون موقع که داشت از اونجا رد میشد یکی از اون مسئلین که داشت با همکار خودش رف میزد گفت:عین بالا سر آدم می ایستن آدم نمیدونه چی کار کنه...(اشاره به شخصی که در موردش صحبت می )
اون خانومه که داشت رد میشد به خودش گرفت وشروع کرد دااااد وبیداااد که: (اونهایی که نارنجین صحبت های اون باجه داره س)
_بذار از در برم بیرون بعدا بگو ...اصا جد وآبادته... (باجه دار هم هی داد میزد که بابا من باتو نبودم...) خودتی...کارمندای ماروباش... _شهروندای مارو باش... _واسه چی به من میگی ...؟! _من باتو نبودم ولی اصا اگر هم با تو بودم حقت بود...
این وسط یکی از مردم به اون خانومه که مشتری بود گفت:خانوم با شما نبودن...!
خانومه: میدونم با من نبود............ولی میتونست با من باشه.....

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ..........
یعنی اینا داد میزدن من زیر زیرکی میخندیدم...
پ ن:میدونم با من نبود...ولی میتونست بامن باشه...
#دعوای_الکی #میتونست_با_من_باشه
شب وروزتون بی دعوا...
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/07/دعوا




بازم مدرسه...

درخواست حذف اطلاعات
سلام... امروز زنگ اول زبان داشتیم... معلممون داشت در مورد کشور های مختلف وپرچم هاشون و...حرف میزد که به کشور آلمان رسیدیم... همین که به آلمان رسیدیم یکی از بچه های کلاس با گریه از خانوم اجازه گرفت ورفت صورتشو بشوره...
از کلاس که رفت بیرون از معلممون پرسیدیم ببینیم چی شده که گفت: پدر ایشون دوماه پیش رفته بود آلمان که همونجا فوت کرد...:((
قبل از اینکه بقیه ی خاطره ی امروزو بگم یه صلوات ویه فاتحه برای شادی روح پدر ایشون بفرستین...
زنگ دوم کارو فناوری داشتیم...یه گروه کنفرانس درس اول رو دادن و سوال هاش رو هم گفتن... زنگ های کارو فناوری زنگ های بسییییی خسسسسته کننده هستند...
زنگ آ هم مطالعات داشتیم که ومعلمش واسه اولین بار اومد سر کلاسمون... آخه آدم چقدر میتونه "اسلوموشن"باشه؟!... خیلی صدای آرومی داره با لحن یکنواخت...همه ی کار هاش رو هم آروم میکنه...! اولین معلمی بود که سر کلاسش نیمه بیدار بودم...
آ ای زنگ بود که یکی از دانش آموزای کلاسای دیگه اومد گفت:برنامه رو آوردم... به گفته ی معلممون اومد نوشت پای تخته... زنگ دوم رو ورزش نوشت وهمه باهم از خوشحالی جییغ کشیدیم...:) چند لحظه بعد مستخدم مدرسمون خانوم"اس"اومد گفت برنامه ی فردا رو آوردم... همه باهم گفتیم برنامه رو دادن...! و خانوم "اس" هم برنامه روگفت ورو به ما: این درسته...!!! سپس یک چشم غره رفت واز کلاس بیرون فرمایید...:)) اصا تو برنامه ی فردا ورزش نداشتیم...! خلاصه که همگی پنچر شدیم...:)
به علت دوستی با"ن ح"،"م ج" باهام قهر کرد... آخه چقدر بچهههه؟!
کلی تکلیف ریاضی داشتی که اومدم خونه وانجامشون دادم:) الحم له تموم شد... ان شاءالله بعدا توی یه پستی از یکی از صفحات دفتر ریاضیمون ع میذارم...که ببینید معلممون چقدررر می خواد خلوت بنویسیم...پس الکی نیست که گفته دفتر 200برگ بگیریم...!!
شب بخیر...
یا حسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/08/بازم-مدرسه




شتر...:))

درخواست حذف اطلاعات
زنگ زبان: بغلدستی:طرف مثل شتر میمونه قیافه ش... من:نه مثل کرگدنه...!
پ ن:صحبت من وبغلدستی بر سر این موضوع که شکل انیمیشنی ای که معلم واسمون گذاشته وخیلی چهره ی ع و ی داره شبیه چیست؟!
خخخخخخخخخخ... پ ن2:خدا این تفریحات سالمو ازمون نگیره...
#شتر #کرگدن #زنگ_زبان
زندگیتون پر از اتفاق های خوب...
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/08/شتر




خسته م...

درخواست حذف اطلاعات
سلام...
به وقت تهران... به یاد شب زنده داری های مدرسه...
#خوااابمم_میااد
شبتون پر از خواب های خوب...
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/10/خسته-م




شکر

درخواست حذف اطلاعات
خدایا...بابت همه ی چیزایی که دادی یا ندادی...شکرتتتتتتتتتتتتتتتتت... ممنووووونمممممممممممممم که همیشه صلاح این بنده ی کوچکت رو خواستی... پ ن: ادامه ی مطلب متن یه آهنگِ که خیلی به موضوعم میاد...البته خود آهنگش هم هست:) متن رو با آهنگش بخونید...! ادامه مطلب



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/06/شکر




گرونی...

درخواست حذف اطلاعات
سلام... چقدر همچی گرووووونهههههههشکلک چشم درشت,شکلک ص سیاه,شکلک گربه,شکلهای مربوط به گربه,شکلک نعجب,شکلک خوابالو,شکلک ص,شکلک,,smiley eyes bold,smiley khrs black,get the cat,forms of cats,smiley njb,smiley khvabalv,smiley khrs,get,,مبتسم عیون جریئة »,مبتسم khrs الأسود,الحصول على القط,
آدم میترسه بره چیزی ب ه....... خدا رحم کنه...:(
جیبتون پر پول(وپر برکت)...
یاحسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/05/گرونی




کلاسورِ طلسم شده...:)

درخواست حذف اطلاعات
سلام... همونطور که گفتم معلم های همه ی درسای مهم اجازه ی استفاده از کلاسور رو نمیدن... اسم کلاسورمو گذاشتم کلاسور طلسم شده...!
اگه یادتون باشه گفته بودم روی کلاسورم رو آبجی دومی ربان دوزی کرده...وبازهم اگه یادتون باشه گفتم ع شو میذارم... ببخشید اینقدر دیییر دارم میذارم ولی بفرمایید:
با افتخااار: همه ی خ رها ایرانیَن:))))))) (مارک کیان)
تصمیم گرفتم بجای اینکه همیشه همون تسبیح فیروزه ای (تسبیح ایستاده ها)رو دستم کنم،چند بار هم یه تسبیح صورتی دستم کنم:))) یه تنوعی میشه...:)
پ ن:هنوز جامدادیم آماده نشده واگر هم آماده بشه باید آبجیمو ببینم که جامدادیمو بده (خیلی دوریم از هم)...
جمیعا موفق باشین (توی هر مقطع تحصیلی که هستین ویا هر کاری)...
یا حسین...



منبع : http://partonevesht.blog.ir/1397/07/06/کلاسور-طلسم-شده