استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

حرف های نگفته من

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ حرف های نگفته من از بلاگ حرف های نگفته من دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



#یه شب برفی و اناری

درخواست حذف اطلاعات
+نمیدوم دقیقا از کجا شروع کنم به گفتن؟! و این همیشه یکی از اصلی ترین معضلای زندگیم بوده |: *ساعت 7 بیدارم کرده پاشو مقداری کمکم کن، خب پاشدم گوشتایی که یده بودو چرخ و ما بینشم شهرام شکوهی گوش میدادم پی ام داد خونه ای میخوم بیام پیشت امشبو! بهش گفتم که آره پاشو بیا خوبه تنهام دلم گرفته..فقط یه ربع دیگه پاشو بیا اینجا یه کم شلوغه یه یه ربعی منتظرش موندم ما بینش رفتم پشت پنجره آسمون سرخ سرخ بود برف شروع به با کرده بود و گوله گوله میبارید، مثل همیشه از بارش برف خوشحال شدم لبخندی به پهنای صورتم اومد رو لبام..میخندیدم و همونجور رفتم تو بالکن سراغ انارای قرمز یل یکمیشو برداشتم بغل اوردم تو آشپزخونه به همراه میوه ها.. و هنوز شکوهی ادامه میداد و زیر لب باهاش تکرار می .. زنگ زد انگاری که موتور جِت اسکی بسته باشن بهم دوییدم درشو باز هوا سرد بود میخندید خندم گرفت سلام کرد و اجازه خواست که بیاد تو.. نوک بینیش قرمز شده بود و بی اندازه خنده دار دلمو گرفته بودم بهش میخندیدم! روشو کرد بهمو گفت به چی میخندی خب داره برف میاد سردمه خودشم کلی خندید.. تعارفش بشینه خودم رفتم سراغ میوه ها شستمشون و چیدمشون تو یه ظرف.. گشتم دنبال آجیلا از تو فریزر پیداشون ریختمشون تو آجیل خوری با پیش دستی اوردم براش، همونجوری شوخی میکرد میخندید میگفت بیا بشین اومدیم خودتو ببینیم دو دیقه! میخندیدم و چایی میریختم براش..زحمت کشیده بود کیک فنجونی یا بقول شماها کاپ کیک اورده بود روشم سس کاکائو ریخته بود و اووووه دیگه خیلی عالی شده بود.. ژله هایی که به همراه کیکاش اورده بودو گذاشتم تو یخچال تا آب نشن.. نشستم پیشش.. چایی خوردیم خندیدیم (: #یلداتون همینجوری ساده و قشنگ



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1511




#دنیای من از نگاه پسرونه

درخواست حذف اطلاعات
+یادمه یه روزایی خیلی دلم میخواست پسر باشم نه برای مس ه بازی و حواشیش! فقط برای حل شدن سوالایی که تو مغزم رژه میرفتن.. دوست داشتم از نگاه مردا و پسرا به اطرافم نگاه می ، دلم میخواست ببینم واقعا وقتی یه دختر لاک میزنه توجهم بهش جلب میشه یا نه؟! یا حتی صدای خنده ی بلندشون.. راه رفتن و آمار دادن دخترا، رنگ لباساشون یا شایدم طرز حرف زدنو راه رفتنشون! چون واقعا برای عجیبه وقتی میگن فلان کارو میکنی داری چراغ سبز نشون میدی |: *شایدم عقلم راه نمیده هرچی! پ ن: تو کار خدا دخ نکنیم خدا رو شاخت شاخش نداد |:



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1516




#جودی ابوت

درخواست حذف اطلاعات
+بابا لنگ دراز عزیزم.. بعضی آدم ها را نمیشود داشت فقط میشود یک جور خاصی دوستشان داشت بعضی آدم ها اصلا برای این نیستند که برای تو باشند یا تو برای آن ها... اصلا به آ ش فکر نمی کنی آنها برای اینند که دوستشان بداری! آن هم نه دوست داشتن معمولی نه حتی عشق یک جور خاصی دوست داشتن که اصلا هم کم نیست این آدم ها حتی وقتی که دیگر نیستند هم در کنج دلت تا ابد یه جور خاص دوست داشته خواهند شد... جین وبستر | بابا لنگ دراز



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1504




#تا همین چند سال پیش

درخواست حذف اطلاعات
عجب حوصله ای داشتیم ما.. میشستیم پای کامپیوتر و کلی علاف میشدیم تا به اینترنت وصل شیم بعد می رفتیم تو وبلاگمونو و نیم ساعت تِق تِق تایپ می کردیم و پست میذاشتیم ؛ بعد هی تند تند کامنت هامونو چک می کردیم ببینیم فلانی کامنت میذاره؟ یعنی چی میگه؟ عالمی داشتیم برای خودمون.. توی گوگل و می گشتیم وبلاگ خوب پیدا می کردیم، بعد هی پستارو بالا و پایین می کردیم و دل و روده ی آرشیو و پروفایل وبلاگ طرف رو درمیاوردیم، بعد خوشمون که میومد با دو بار کامنت گذاشتن با طرف دوست می شدیم و لینک می زدیم.. هر دفعه که می رفتیم به میز کارمون تو قسمت مدیریت وبلاگ سر بزنیم ، روی مشاهده وبلاگ کلیک می کردیم تا از تم و ع پروفایل و مطالب و آهنگ وبلاگ خودمون حس حظ کنیم..بعد میومدیم دونه دونه لینک ها رو باز می کردیم ببینیم کدوم رفیق نادیده مون پست جدید گذاشته ! که مثل اینستاگرام home نداشت..ده بار باید وبلاگ طرفو باز می کردی پستای آ شو می خوندی تا مطلب جدید بذاره! یه هفته هم که یادت می رفت سر بزنی ده تا پست جدید طرف میذاشت و تا کامنت میگذاشتی میگفت کجا بودی بی معرفت؟! ... :) یه جاییم بود به اسم ادامه مطلب.. باید روش کلیک می کردیم که ادامه پستو بخونیم.. غالبن پسرا "ادامه مطلب شون باز" بود، خوششون میومد هیجان و جذ ت کارو بالا ببرن.. رمز هم میشد روشون گذاشت خیلی ماجرا داشتیم مثلا میشد حرفای در گوشی رو کامنت خصوصی کنیم مثل دایرکت خودمون توی اینستاگرام ((: بعضیام که خوش ذوق تر بودن از وبلاگشون که میومدی بیرون پیام میومد کجا، بودی حالا..نرو! و از این قرتی بازی ها ((: مام که اب تمای پیچک بودیم، ولمون می کردی داشتیم کد قالب پیچک کپی می کردیم که قالب وبلاگه رو عوض کنیم..عالمی بود برای خودش (: من خودم بهترین رفیقمو از همین وبلاگ های داشتم (: قبلا اگر 5 تا دوست داشتیم که برامون کامنت میذاشتند، شوق داشتیم بنویسیم و براشون تعریف کنیم (: حالا اما کدوممون به لایک کمتر از k راضی میشیم و دلمون گرم می شه که هی با ذوق پست بذاریم؟!خیلی با حوصله تر بودیم و چقدر خوب بود که باحوصله بودیم (:



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1505




#هیچ

درخواست حذف اطلاعات
+من هیچوقت بلند کتاب نخوندم، هیچوقتم قبل ساعت 12 نخو دم خب ادعایی هم ندارم که سحرخیزم البته خب پیش میاد.. خب هیچوقتم تله ک نو دریای شمالو جنگلاشو تجربه ن و دلم نخواسته که تجربه کنم! هیچوقتم دوچرخه سواری ن ، حتی تا به حال سوار کشتی هم نشدم اما خب بنظرم هیچوقتای مهم تری تو زندگی وجود دارن مثلا همین که هیچوقت دیر به سر قرار نرسیدم! هیچوقتم عادت ندارم از ی الکی تعریف کنم.. هیچوقت دوستی نداشتم که بی مقدمه زنگ بزنه و بگه دلم برات تنگ شده، حتی دوستی نداشتم که زیاد خاطره های زیادی داشته باشیم با هم.. من هیچوقت آدمای زیادی رو وارد زندگیم ن ؛ هیچوقت رای الکی به ی نمیدم، آدمی بودم که اگه بد گفتن ازم شمارشونو از فون نامبرای گوشیم پاک ن فقط نادیدشون گرفتم.. و در آ هیچوقت به هیچ بیشتر از چیزی که لیاقتشو داره ارزش و بها ندادم..



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1479




#بهترین

درخواست حذف اطلاعات
+خب یه وقتایی که کتاب میخونم بیشتر دنبال چیزاییَم که حالمو خوب کنن و بوی زندگی بدن مثلا توی یه کتاب عاشق خدا شدم، خیلی بدجور..رفتم سمتش؛ خب حس آرامش داشتم خیلی خوب بود حس شیرینی داشت برام! "روی ماه خداوند را ببوس-اثر مصطفی مستور"



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1482




#خال خالی

درخواست حذف اطلاعات
+خب، یه وقتایی هم هست تو زندگی آدما اتفاقای عجیب و غریب رخ میده این اتفاقا میتونه بد باشه میتونه خوب..اونش بستگی به تو داره! منتهی تنها تفاوتش اینه که از این اتفاقا هیچ خبر دار نیست.. و این خب ممکنه اذیتت کنه! از این اتفاق یهوییا ب افتاد همون موقعی که با چیزی که حتی تصورشم نمی روبرو شدم (: بد بود خیلی بد..نمیتونستم هضمش کنم یعنی میتونستم نمیشد یه چیزی نمیذاشت.. نمیدونم چی بود اون حسه؟! متوجه نشدم آ ش؟ میخوام بگم همه این اتفاق بدا اولش بده اولش نمیتونی هضمش کنی (: بعدش میگذره..زمان خیلی خوب میتونه هضمش کنه برات! زمان لاقل با من اینکارو کرد و من یاد گرفتم این اتفاقای بد رو بسپرم به دست باد.. هرچند؛ هنوزم میگذره از ذهنم ولی خب..عادی شد پ ن: مبارکه صاحبش!



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1484




#میره که خاک بخوره اون گوشه ها

درخواست حذف اطلاعات
+حالا که شروع به نوشتن میخوام بگم هر آدمی تو زندگیش حداقل برای یبارم که شده بد پشیمون میشه خیلی بد (: *من الآن خیلی بد پشیمون شدم (: ولی خوشحالم برای پشیمونیم؛ درصد بیشتر خوشحالیم بخاطر اینه که خودم چیزیو که میخواستمو تجربه و به نصیحتای بقیه رسیدم.. بیشترین حجم خوشحالیمم برمیگرده به اینکه هیشکی نمیدونه چه اتفاقی افتاد و منم با همه چی کنار اومدم و میخندم و واقعا خوشحالم از ته ته ته دلم که خودم تجربه ش ! پ ن: میخوام بگم دیلیت نمیکنم چیزایی که دربارت نوشتم، فقط میسپارمشون اون ته تهای ذهنم اون گوشه موشه ها (: جایی که هروقت دلم خواست یه سر بهشون بزنم و بدونم که چی بود و چی شد (: میخوام هر از چند گاهی که نگاهشون میکنم یادم بمونه دیگه نکنم اینکارو..(: *خوشحالم که درباره نوشتنت ادامه نمیدم (: خوشحالم خیلی!



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1485




#زهرا کمالی

درخواست حذف اطلاعات
+بعضی وقت ها یادت می رود خیلی چیزهارا.. از خاموش شعله ی زیر کتری و کشیدن پریز اتو از برق تا برداشتن شال گردن و دستکش برای این روزهای سرد و یا حتی نوشتن دخل و ج های روزانه.. مثلا یادت می رود وقتی چیزی می ی تاریخ انقضایش را خوب نگاه کنی یا در بطری آب معدنی را محکم تر ببندی تا مهم ترین ورقه های توی کیفت را غیر قابل استفاده نکند.. یا یادت می رود قرصت را فلان ساعت بخوری و موقع بیرون رفتن از خانه چراغ ها را خاموش کنی! گاهی یادت می رود با خودت قرار گذاشتی که به آدم هایی که خودشان هزار و یک مشکل دارند و نمی توانند حلال مسایل و مشکلات آدم باشند تکیه نکنی و راه حل نخواهی ازشان، یادت می رود که از دیگران به اندازه ی توانشان توقع داشته باشی، یادت می رود که فراموش کنی گاهی حتی! یادت می رود که بعضی وقت ها هم باید یادت برود و اینقدر توی ذهنت دنبال چرا و اما و اگر نباشی و رهایش کنی و بگذاری برود آن ته ته های ذهنت و فراموشت شود.. یادت می رود قول و قرارها و عهدهای خودت با خودت را، زیر خیلی چیزها می زنی اینطور وقت ها.. جایی که نباید مهربان باشی هستی و جایی که نباید حال ی را بگیری می گیری.. بعضی وقت ها باید به خودت گوشزد کنی آدم های اطرافمان همینی هستندکه هستند، بپذیریشان،تغییرشان ندهی،بخش های آزاردهنده ی وجودشان را بفرستی برود آن دور دورها و بخش های خوبشان را هم بدانی که مطلق نیست،همیشگی نیست.. همیشه جایِ پارک حاضر و آماده و صندلی های خالی برای نشستن توی کافه ی مورد علاقه ات وجود ندارد، گاهی وقتی چند ثانیه دیر می رسی فروش بلیط های نمایش محبوبت تمام شده است، سرویس اداره درست در سردترین روزهای سال ممکن است جایت بگذارد! همه ی این ها بخش هایی از زندگی ما هستند باید رهایشان کنیم ،بگذریم و تقصیر را به گردن روزهایمان نیندازیم..



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1468




#مث زهرمار میمونه واسم

درخواست حذف اطلاعات
+اجازه بده یکم از خودم بگم خب.. از ب ذهنمو به خودش درگیر کرده مض ف مس ه! هرچند شاید خیلی بچگانه و لوس بنظر بیاد اما رفتن به جایی که واسه اولین بار باشه سخته واسم خب واضح ترش میشه بقول بعضیا روابط عمومی پایین |: که صد البته اینجوری نیستم /: ولی واقعا سخت تموم میشه جوری که درگیر میکنه ذهن همینجوریش آشفتمو! زوم کنم رو موضوع باید بگم که یه آدم انسان گریزم |: نه که بترسم ازشون حوصلشونو ندارم فقد! *فک کن بری یه جایی که نه محیطشو میشناسی نه آدماشو -ـــ-



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1472




#زاد روز

درخواست حذف اطلاعات
+همین چندی پیش زاد روزم بود مثلا و من دعوت شدم از طرف خدا به یه سال جدیدتر (: نه کادویی نه کیکی نه دعوتی نه چیزی (: *تولد شخصی دوست دارم، دوستدارم مهمونی بدم ولی واقعا تولد باید تو تنهاییه خودت باشه! صد البته به عقیده من.. نامردی نکنم حسام برام کتاب ید یه کتاب خوب که به عقیدش ممکن بود بدردم بخوره، دستشم درد نکنه خیلی هم عالی (: *اما اون کتابه هنوز لاشم باز نشده رفته اون ته کمد به ح عمودی تکیه داده به دیوار کمدم کنار بقیه کتاب دفترام، خب خیلی دوستدارم بخونمش ولی واقعا وقت کتابخوندن ندارم که هزار صدم البته خیلی بده این کارم.."سعی میشود درست شود این رفتار بد" بعد کتاب یه سری کامنت تبریکم داشتم خب (: چه تو و چه در اینستا و دایرکتش (: و خب حجم بیشتر پیغامای تبریکم انباشته شده بودن تو تلگرام! *اول از همه دست همشون درد نکنه،اما به شخصه تبریک مجازی بهم نمیچسبه که خب شاید این نظر منه..ولی واقعا اگر یه رابطه نزدیک باشه و بتونی به طرفت زنگ بزنی تبریک بگی خیلی بهتره تا اینکه یه متن نوشته باشه! یه سری متن به رنگ مشکی وسط یه صفحه سفید که توش نوشته شده: "سلام عزیزم، تولدت مبارک" یا "سلام مبارک باشه" و از این حرفا که خب خیلیا هم زحمت سلام و ندادن و همینجوری..(: نمیدونم من که واقعا اینجوری بودمو هستم کادو خیلی برام مهم نیس برخلاف خیلیا بیشتر تبریکش مهم تلقی میشه یا همون تماس که صدای شاد طرف مقابلتو پخش میکنه برات.. *بگذریم چی بلغور نیمه شب؟ پ ن: اگه زنده باشیم صبح کار داریم برویم که بخسبیم ان شاالله!



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1473




# ی که نیست همیشه در ذهنمان کامل تر است

درخواست حذف اطلاعات
بهترین دوستم بود، اما یه روز معمولی وسط یه پائیز غیر معمولی درخت دوستی ما سرما زده شد اون روز هیچ اسپندی چشمای حسود رو کور نکرد.. دیگه هیچ دوستی نداشتم یعنی خودم نمی خواستم داشته باشم..نمی تونستم ی رو جایگزین اون کنم با هم سن و سال هام سرد برخورد می و نادیده شون می گرفتم دیگران رو با اون مقایسه می و ایراد می گرفتم.. زمان زیادی نگذشت که شدم یه آدم تنها که ی نه هم بازیش می شد نه هم نیمکتی ش.. چون بین دیگران دنبال ی بودم که دیگه نبود.. تو همون روزای تنهایی فهمیدم هر ی جایگاه خودشو داره.. هیچ قرار نیست جای خالی ی رو برامون پر کنه.. نباید انتقام نموندن دیگران رو از ایی بگیریم که هستن ولی از گذشته ی ما بی خبرن نباید ایی که رفتن رو با ایی که هستن مقایسه کنیم..



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1439




#پنجشنبه مانند

درخواست حذف اطلاعات
+دلم گرفته، شاید بخاطر هوای ابریه اما من که عاشق این هوا بودم دیگه چرا؟! باور هیچی نمیتونه حالمو خوب کنه حتی یه لیوان چایی که بخاطرش مامان داره صدام میکنه حتی یه دور دور تو شهر حتی گوش دادن به یه آهنگ یا اینستا و تلگرام و لب تاب و و کتاب و غیره حتی تمیز اتاقمم حالو خوب نمیکنه نمیدونم این بغض و اشکی که هعی میاد و میره دلیلش چیه؟! *هیچ اتفاق بدی نیوفتاده



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1433




#مرد باید مرد باشد

درخواست حذف اطلاعات
+اصلا مرد باید ته ریش داشته باشد،باید بلوز چارخانه ریز بپوشد و آستینش را تا بزند بالا باید صدایش جذبه داشته باشد،باید ادکلن بزند باید تیز باشد؛ حساب و کتاب هر چیزی دستش باشد،لبخندش هوش از سر آدم بپراند،سرسنگین حرف بزند خلاق باشد،توی یک چیزی تخصص داشته باشد؛نگاهش را از همه ب د به جز ی که باید نگاهش کند مرد اگر مرد باشد باید حرف های نگفته ات را از چشمانت،از صدایت، از لحنت، از نقطه چین هایت بخواند باید معنی "بهت خوش بگذره" را خوب بفهمد؛برای هر ساعت نبودنش دلیل داشته باشد! مرد باید حوصله دلیل شنیدن داشته باشد،حوصله تعریف های زن از ید.. باید مغرور باشد،کیف پولش تر و تمیز ومرتب باشد و ابروهایش پر باشد تا جذاب تر شود اصلا باید به معنای واقعی کلمه جذاب باشد،همه چیزش راه رفتنش، حرف زدنش، الو گفتنش، استایل رانندگی ش،آدامس جویدنش، کتاب خواندنش، سلام گفتنش.. مرد باید بغل خورش خوب باشد زود وا ندهد،بدون اینکه یادش بدهی از چشم هایت بخواند چه دوست داری مرد باید بلد باشد چه طور در چشم هایت نگاه کند و دکمه های مانتو ات را برایت ببند.. باید بداند موقع آرایش در چه زاویه ای از آینه بنشیند و تماشایت کند باید بلد باشد وسط کار و شلوغی چه طور حواست را یک طور خوبی پرت کند.. باید نگاهت را وسط جمع رو هوا بزند، باید از راه رفتنت بفهمد که دوستش داری یا نه از لبخندت بفهمد حوصله اش را داری یا نه، مردی که بلد نباشد غرغر های زن را فراموش کند؛که مرد نیست! مرد باس بداندوقتی می گویی دلم ید می خواهد برایت چه کار کند، مرد باید با تمام وجود برای بودنش حریصت کند،برای داشتنش شیرفهمت کند! بایداز روی درک بالایش توی بند بند استخوانت ولوله بیندازد برای خواستنش، مرد باید مرد باشد تا دنیا زیرو رو شود،مرد باید برای داشتنت به آب و آتش بزند مرد باید مرد باشد..



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1419




#چای و هوای پاییز

درخواست حذف اطلاعات
+مَن در هوای سرد عاشق بستنی یا چای داغ میشوم فقط چایم نباید عطری باشد، دلم را میزند انگار عطر تلخ چای باید به مشامت بخورد، دل میبرد اصلا! و در همین حین قدم بزنی کنار خیابان های خلوت شهر و این خیابان های پاییزی عجب صفایی دارد قدم زدن از کنار خیابان مرا میبرد به کودکی هایم، آن روزهایی که صدای شور و شوق بچگی هایم گم میشد در هوای سردِ پاییز و خنده هایم خیابان های شهر را پر میکرد.. مینوشم کمی از چای و میروم کنار پنجره می ایستم و به آسمان مینگرم.. به آسمان که مینگرم خوشحال میشوم، زیرا با وجود فاصله ها زیر یک آسمانیم



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1420




#امروز

درخواست حذف اطلاعات
+ ید مواد پیتزا شادم میکنه (: *فک کنم برنامه دارن برای تولد |: پ ن: چاپ ع م مونده و دوشنبه نمایشگاه داریم |: و اینکه قرار بود برم تعیین نمره برای عینک آفت طبی؛ صد هزار دفعه گفتم وقتی خوابم خب حرف نزنین هیچی متوجه نمیشم؛ |: خواب موندم دیگه -ــــ-



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1388




#بارون میباره آروم

درخواست حذف اطلاعات
+کنار هم منو تو میسازیم یه زندگی آروم، آسمونم که خوشرنگ تر شده چون داره میاد بارووون (: *مث خار تو چشم دشمنیم ممنونم که پشتمی ممنونم که بی هیچ چشم داشتی فقط به فکر رشدمی ^ــ^ زندگی با تو میده حال تو یه آدم ایده آل که از همه خوشبخت تری و هستی خوراک ایده هام..



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1371




#روزای آ 17 سالگی

درخواست حذف اطلاعات
+روزا دارن یکی یکی طی میشن و ساعت ها و ثانیه ها لحظه به لحظه میگذرن لحظه لحظه داریم یاد میگیریم که چی باشیم و چجوری یاد بگیریم و رفتار کنیم ثانیه به ثانیه عمرمون میگذره و بزرگ میشیم، قد بلند میکنیم و میشیم امید یه سری آدم..! یه سری آدمی که چشم و دل و امیدشون فقط به توئه.. کاری ندارم با اینا حوصله فلسفی حرف زدنم ندارم..کلا دوست دارم یه سبک خاص داشته باشم تو نوشتنم ولی خب نشد، مثل سبک نوشتن بارون یا حتی خیلیای دیگه! سبک نوشتن خودمو ادامه میدم، خلاصه هرچی که هست چشماتو میبندی باز میکنی کلی اتفاق میوفته تو زندگیت؛ اتفاقای شاد یا حتی دپرس کننده.. میخوام بنویسم از این یک سالی که گذشت برام.. پر از اتفاقای خوبی که تو این سال برام رقم(؟!) خورد، و اینکه خدای بالا سرم یبار دیگه مهربونیشو در حقم کرد و یه سال دیگه به تعداد عددا و رقمای عمرم اضافه کرد..(: مینویسم از مهربونیاش، از این همه لطف و محبتی که تو این یک ساله کرد خداروشکر میکنم بابت این یک سال بابت همه روزای خوب و بدی که برام رقم (؟!) خورد.. خداروشکر میکنم که تو این یک سال اتفاق بدی جلوی چشممو نگرفت (: خداروشکر میکنم که هممون سالمیم و شاد.. خدای بالاسرمو شکر گذارم بخاطر این همه نعمتای خوبش و پشیمونم بخاطر نفهمیایی که در حقش هرچی که هست یه سال دیگه هم گذشت (: من بزرگتر شدم و دارم 17 سالگی مو پر میکنم، یه 17 سالگی با کلی اتفاقای خوب (: یه 17 سالگی که دوست ندارم این روزای آ زود بگذره.. 17 سالگی رو برای همه آرزو میکنم.. یه هیفده سالگی با پر از اتفاقای شاد و هیجان انگیز (:



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1374




#صبحا

درخواست حذف اطلاعات
+تقریبا نزدیکای ساعت 11 هرشب دیگه نهایتا 12 شب تلفن رو کوک میکنم که بیدارم کنه *دقیقا یه ربع به شیش زنگ میزنه، دوست دارم تا شیش بخوابم یه دور میزنم تو جام و با ص که از ته چاه میاد مامانو صدا میکنم که بذاره تا شیش بخوابم نمیدونم چرا زمستونا دل کندن از پتو و بالش و اینا سخته؟! انگار لای پر قویی..گرم نرم راحت.. شکر البته.. صبحا یک دقیقه هم برام یک دقیقه ست..مث این کارمندا تو همین یه ربعی که چشام بستس به این فکر میکنم که برنامه ی امروز چیه و از تو کمد باید دقیقا چه کتابایی رو بردارم بچپونم تو کیف؟! (خب این کار دو دقیقست) خیالم که راحت میشه به این فکر میکنم کی قضا میشه؟! (تایم وضو و م 5 دقیقه) لباس پوشیدنم سر جمع با ور رفتن به مقنعه جلوی آیینه قدی با چشای نیمه باز و بسته دو دقیقه میشه میرم کرم بزنم به صورتم، میبینم رنگم میشه مث صورت مرده ها!! برای بهبوده این قضیه پنککو به هرجایی که دسترسی دارم و اجازه میده صورتم خالی میکنم |: بدتر میشه -ـــــ- دست میبرم به سمت رژ گونه ی مسی رنگ |: این شد خودش یه پا آرایش /: همه رو پاک میکنم |: مامان صدام میزنه و ده دقیقه بیشتر برای صبحونه تایم ندارم! مث این برق گرفته ها میدوئم یه چیزی میذارم تو دهنم که گشنه نمونم |: خیز میگیرم به سمت در مجتمع تا ماشین بیاد دنبالم.. بابا از پنجره صدام میکنه صبر کن، بعد چند لحظه یه لقمه ی دست ساز مامان شوت میکنه برام و هدف گیریش عالیه چون دقیقا میتونم بگیرمش، میدوئم به سمت در مجتمع.. اینه کار هرروز من /:



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1376




#اینجای آهنگ

درخواست حذف اطلاعات
+ من خسته شدم از آدما و طعنه هاشون خسته شدم از اومدنو رفتناشون خستم از خیابونو پیاده روهاش ازت که خواسته بودم مراقبم باش.. * هنزفری تو گوشمه یه کوله رو دوشمه یه پیرهن سیاهم تنم همونی که همیشه میپوشمه نمیدونم کجای شهرم تو کوچه ها سرگردونم به امید اینکه تو رو ببینم تا سرمو برگردونم ولی حیف تو اینجا نیستی مگه تو همونی نبودی که میگفتی پام وا میستی



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1357




#کربلا

درخواست حذف اطلاعات
+اولین باره برای یجایی رفتن گریه میکنم! اینو مینویسم طبق معمول همیشه تا یادم نره و یادت بمونه که نخواستی بیام؟! نمیدونم چرا و به چه دلیل؟! این همه آدم و عالم دارن میان سمتت نوبت من که میشه اینجوری میکنی من مطمئنم و مثل روز برام روشنه که از پسش بر میام و بقیه نمیذارن پاسپورت ندارم و خیلیا دارن منو از شرایط بد اونجا میترسونن ولی هیشکی نیست بهشون بگه این همه آدمو نمیبینی که میان و میرن تا آ راهو؟! من مطمئنم اگر بیام پیشت خوب میشم خوب خوب..اینا نمیخوان من بیام..خدا هم بخواد اینا نمیخوان *وقتی میبیم همه راهی شدن بغضم میگیره..



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1362




#منو برگردون به خودت

درخواست حذف اطلاعات
+بعضی روزا بعضی وقتا شاید ساده و عادی برات تموم شن اما اگر قدرشونو ندونی دور روز دیگه غبطه شونو میخوری، روزایی به رنگ با هم بودنامون، خنده و شوخیامون.. ع ای یادگاری و مس ه بازیا..جمع بودن خانوادت دور هم! ممکنه همه اینا ساده باشه ولی شکرت خدا..



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1344




#بدرد نخور

درخواست حذف اطلاعات
+انقدر گفتن کِنت کِنت کِنت |: فک کردیم چی هس حالا؟! آخه ابلهاااا یکی نیس بگه این چیش خوبه واقعا؟! دست بهش میزدی میخواست بریزه |: بعد واقعا یکی نیس بگه شماها چقدر ساده این؟! بنده های خدا اگه کِنت اصلش بود که به ایران نمیرسید /: *اونم با پند و نصیحت های کشور ایران ی |: x خودمونیم خیلی بوی بدی میده سیگار، هنوز گیج گاهم درد میکنه! *ع ا هم که شکر خدا پودر شدن رفتن هوا |: ینی من شانس ندارم مث آدم ع برداری کنم، اینو میگیری این میوفته اینو میگیری اون /: ینی آسف ت میکنه -ـــــ- پ ن: هرچی بود وجیه خوبی نداد بهم | :



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1346




#فصل دیوونگی

درخواست حذف اطلاعات
+پاییز می رسد که مرا مبتلا کند ، با رنگ های تازه مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را در دل قالیچه جا کنم او می رسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند پاییز عاشق است پاییز عاشق است پاییز عاشق است و راهی نمانده است جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند ، بنشیند دعا کند تقویم خواست بگیرد از تو بهار را تقدیر خواست راه شما را جدا کند او می رسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند خش خش…صدای پای خزان است یک نفر در را به روی حضرت پاییز باز کند پاییز عاشق است پاییز عاشق است پاییز عاشق است



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1324




#خود واقعی

درخواست حذف اطلاعات
+کافیه یه بار وقتى دارم آهنگ مورد علاقه مو گوش میدم بهم بگى "این روضه خونیا چیه گوش میدى؟" تا من دیگه هیچوقت جرات نکنم اونو کنارت گوش بدم کافیه یه بار وقتى لباس مورد علاقه مو پوشیدم بهم بگى "ببر پس بده، این چه سلیقه ایه؟" تا من دیگه هیچوقت جرات نکنم به سلیقه خودم لباس ب م کافیه یه بار وقتى شعر مورد علاقه مو برات خوندم بهم بگى "این شر و ورارو واسه من نخون" تا من دیگه هیچوقت جرات نکنم برات چیزى بخونم کافیه یه بار وقتى باهم میریم بیرون بهم بگى " اون یارو چى داره انقدر نگاش میکنى؟" تا من دیگه هیچوقت جرات نکنم سرمو کنارت بلند کنم کافیه یه بار وقتى دارم تو یه جمعى با یکى از دوستام و آشناها حرف میزنم بهم بگى " چى میگفت انقدر هرهر و کرکر میکردین باهم؟" تا من دیگه هیچوقت جرات نکنم کنارت با هیچ حرف بزنم کافیه یه بار... فقط یه بار این کارارو ى و من دیگه هیچوقت جرات نکنم کنارت خودم باشم همین خودِ لعنتى که عاشق اون آهنگ و لباس و شعر و آدما بود همین خودى که میتونست همزمان هم خودش باشه، هم کنارت بمونه همین من... همین منى که حالا نه خودمم، نه اونى که تو میخواى و نمیدونم.. دیگه نمیدونم چى میخوام و میخوام چجورى باشم.. حتى یادم نیست کى بودم و چجورى بودم و چى دوست داشتم و تو چه میفهمى کشتن یه آدم تو خودش چقدر میتونه وحشتناک و ساده باشه؟ چه میفهمى من همونجورى چقدر میتونست حالم بهتر باشه کنارت؟ چه میفهمى گم شدن و گیجى بین اونى که هستم و اونى که تو میخواستى باشم چقدر سخت و دردناکه؟ حالا من نه خودمم، نه اونى که تو میخواى من یه ماشینم که داره طبق برنامه پیش میره تا یا خودش از کار بیفته یا تو.. حالا دیگه کى یادشه من واقعاً کى بودم و چى بودم و چى میخواستم؟ اما حداقل من یه نفر خوب میدونم این عدل نیست. این انصاف نیست.. من واسه این به دنیا نیومدم که تو بخواى منو تو چارچوب خودت جا بدى من واسه قوانینِ تو به دنیا نیومدم..! من میخوام خودم باشم،من میتونم خودم باشم و از این لحظه به بعد من همیشه منم، ولى تو هیچوقت خودت نخواهى بود



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1325




#امروز

درخواست حذف اطلاعات
+آدمی که نتونه مشکلشو خودش حل کنه آدمی که مشکلشو ببره یکی دیگه واسش حل کنه نمیتونه رو پای خودش وایسه! آدمی که سیاست نداره چه حرفیو کجا و پیش کی بزنه یه بی سیاسته.. آدمی که موقع پرسیدن سنش اصرار داره به 18 سالمه قد یه بچه 2 ساله هم سیاست نداره به درد من و دوستی و جامعه ش نمیخوره..



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1327




#دو ساله که میگذره

درخواست حذف اطلاعات
+در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست باز میخندی و میپرسی که ح بهتر است؟ باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟ وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست میروی و خانه لبریز از نبودت میشود باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1296




#زندگیه کوچولوی من

درخواست حذف اطلاعات
+لیوان چاییمو بین دستام میگیرم با انگشتام ضرب میگیرم رو شیشه ی لیوان لیوانو میارم جلوی چشمام خیره میشم به بخاری که به سمت بالا حرکت میکنه تکیه مو میدم به شوفاژ و گرما تزریق میشه تو رگام انگار..تا نوک انگشتای پام کشیده میشه همین سرمای پاییزو دوست دارم، از درون گرم باشی از بیرون سردت باشه یه حسِ بی نظیر که آدمو عاشق خودش میکنه! موزیک گوش میدم *چقدر خوبه آزاد و رها باشی از کار و درس



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1260




#دنیای رنگی

درخواست حذف اطلاعات
+وقتایی که پ رنگامو میشورم زیر شیر آب اون فوران رنگارو دوست دارم دنیای رنگی رنگیا..که اگر همین رنگا کشف نمیشد چقدر زشت بود سر تا پای ما آدما پرشور بودن رنگا رو میشه موقع شستن پ رنگ فهمید بادست انگاری همو هُل میدن که پرتاب شن به سمت بیرون، و چقدر حس قشنگیه شستن پ رنگام (:



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1226




#بدون عنوان

درخواست حذف اطلاعات
+صدای میثم مطیعی و کریمی واقعا عاشورا رو تو دلت تجسم میکنه.. *عوضش این جواد مقدم |: پ ن: چن روز پیش یه مداحو دیدم داشت سامی بیگی میخوند وسط مداحیش..! اون مقدمم یه تیکه از دیالوگ *نقی تو *پایتختو کرده بود ذکر مداحیش..! پ ن: بعد یه عده بگن چرا بد میگی دربارش..



منبع : http://paeiz1378.blogfa.com/post/1152