استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

بیرون دروازه بهشت

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ بیرون دروازه بهشت از بلاگ بیرون دروازه بهشت دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



نژادپرستی

درخواست حذف اطلاعات
ب هم خونه ایم میگفت کانادا از یه جور نژادپرستی شدید رنج میبره که حتی خودش هم خبر نداره.
میگفت توی امریکا لامصبا چون سیستم کاپیتالیستی نژآد مژآد براشون مهم نیست و میخوان هر طور شده کار بره جلو که منفعت بیشتری داشته باشن ولی توی کانادا چون ت یه مینیمم رو میده به همه، و خیالشون راحته از خیلی چیزا، باعث میشه نخوان یه غریبه بیاد توی سیستم که یه نون خور کمتر باشه (کمتر از ت بگیره اون مینیمم رو که به همه میرسه) میگفت سیستم کانادا اینقدر نژآدپرستی توش وحشتناکه و اینقدر ذاتی شده (همه ش هم به خاطر بریتانیا) که خود مردمش دیگه حتی احساس نمیکنن نژآدپرستن یا دیکتاتورن. رفته تو خونه شون و فکر میکنن هر تصمیمی که گرفتن درسته. میگفت سر همینم هست که سیستم کانادا با کانکشن و رابطه ادم برای کار برمیداره یا دانشجو میگیره چون میخوان به خودی بدن کار رو. به ی که بوی غریبه بودن نده. من اینو اینجا دارم میبینم هر سال سمینار برگزار میشه توی دپارتمان ما و اجباریه برای همه. و های دپارتمان اونایی که حال دارن میرن میشینن توی سالن و گوش میکنن حرفا رو. اولا همیشه اونی که کارش مرتبط ترین هست به دپارتمان جایزه رو میبره دز ثانی یه وایت هست اگه هیچ کدوم اینا نباشه اونی میبره جایزه رو که لیسانسشو اینجا بوده. کلا سیستم شتی ای هست من و واترلو و مک مستر و یه سری از ها همینن. خوبی البرتا و ساسکاچوان به اینه که ادماش ساده ترن. همه وایتن ولی ساده ن. ولی مردم استان ما خیلی محافظه کارن مخصوصا که مهاج ذیرم هست.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/30/نژادپرستی




عصبانی

درخواست حذف اطلاعات
حقیقتش ناراحتم این بار دومه که م اسم یه کانا رو به عنوان اسم اول توی یه مقاله معتبر مینویسه در حالی که اون خاورمیانه ایا بیشتر کارو انجام داده. ناراحتم میکنه. بار دومه. توی 15 سال اخیر به جز من کلا 2 تا خاورمیانه ای دانشجوی م بودن و با هر دوشون همین کارو کرده. حقیقتش درک نمیکنم مدوم خلی میتونه به کانادا بگه کشور خوبیه. آدمی که لوزره معمولا به کانادا میگه کشور خوب. آدمی که هیچی توی زندگیش به دست نیاورده و میخواد با مهاجرت به یه کشور دیگه بذاره روی ضعفهای زندگیش به کانادا میگه کشور خوب.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/30/عصبانی




سه سال قبل

درخواست حذف اطلاعات
اگه پستهای سه سال و چهار سال قبلمو میدیدین
که اون موقع ها انسانی به نام میثم خیلی میخوند پستهامو و همینطور سجاد معمولی خودمون
یادتون میاد درباره کانادا مینوشتم؟ اینکه میخوام بیام کانادا؟
سه چهار سال گذشته حقیقت اینه که انتظار خیلی چیزها رو داشتم ولی هیچوقت فکر نمی اولا مردم کانادا اینقدر نایس و مهربون باشن، در ثانی فکر نمی خیانت اخلاقی اینقدر زیاد باشه بین خانواده ها توی کانادا. این دو تا متحیر کننده ترین مسائل منن.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/30/سه-سال-قبل




فاطی عزیزم

درخواست حذف اطلاعات
فاطمه عزیزم ت خیلی احمقه. یا کلا خارج ندیده هست یا خله مثل اکثر ادمها یا مشنگه.
یکی ازیناست نمیتونه دو تا باشه
من همینجا
برگشته میگه ما ساینس رو میدنیم چیه بچه های زیست شناسی هستن که نمیدونن ساینس چیه
خل! توی تمام مقاله های ساینس فقط ریپورت میشه نتیجه
هیچ خلی نمیاد تحلیلش کنه. بفهمین. یه عده خل در این جهان هستن که فقط گه اضافه میخورن و نود و نه درصد اونها دانشجوی علوم پایه و یا از اساتیدشن.
این بار اگه ت ازین غلطا کرد فقط ت بمون و نگاش کن.
یا ازش بپرس میتونم بپرسم تجربه کدوم کشور رو داشتین؟
من تجربه دو تا کشور شاخ دنیا رو داشتم (المان و کانادا) و بهت میگم که ت گه خوری میکنه.
راهنمای دوره فوق من هم خیلی گه میلونبوند و الان فقط اومده منو توی ریسرچ گیت فالو میکنه توجه نکن چی میگن درستو بخون زود بیا بیرون.






منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/30/فاطی-عزیزم




گه گنده تر

درخواست حذف اطلاعات
میدونین کیا پرادعاتر از بچه های علوم پایه ن؟
بچه های ی! ولی حداقل این بچه های ی همه پروژ] هاشون شتی نیست، یه بخشیش شتیه. بقیه ش کاربردیه. علوم پایه کلا 99.999999 درصدش شتی هست.
ملت ه شعر رو میشینن پلن میکنن. یه سوال ه شعر طراحی میکنن و یه جواب ه شعر تر بهش میدن. بچه های علوم انسانی معمولا زیاد ادعا ندارن ظاهرا، ولی اگه دقت کنین در عمل اونها هستن که گند میزنن به دنیا چون بلدن چطوری با سیاست کار کنن.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/29/گه-گنده-تر




کشتن

درخواست حذف اطلاعات
بدنم به محیط عادت کرده و دیگه نمیتونم دووم بیارم، دیگه به آسونی میکروب ها و ویروس ها بهم حمله میکنن و اذیتم میکنن.
من اینو فهمیدم که درد جهان ازین نیست که هم آدمای بد وجود دارن هم خوب این بخش اوکی هست ادمها با هم متفاوتن
مشکل دنیا اینه که اون وسطا یه مشت آدم همیشه در صحنه مسخل داریم توی همه ملل
این خلا هستن که بیشترین بخش زندگی رو به فاک دادن
اینها هسته که وجهه مثبت یا منفی به اون دو گروه توی سطح جهانی دادن
با دختره دارم حرف میزنم
میگه آره من عمدا اومدم اینجا با اینکه از یه دیگه هم پذیرش داشتم میپرسم چرا؟
میگه قربونش برم المانیه دیگه! آلمانیا ماهن!
پرسیدم چرا فکر میکنی ماهن؟
میگه از نژآد مان دیگه، هم اینکه آلمان اسمشم سنگینه
میفهمین؟
میبینین ما ایرانیا چقدر نژادپرستیم؟
میایم با یه ی ریسرچ برمیداریم فقط چون المانیه و اونقدر خلیم که میگی از نژآد مان! خل اون ادم تو رو به چشم یه حونوور کاری زشت داره میبینه!
من دو ترم قبل یه کورسی گرفتم که تدریس خیلی خوب بود و ولی سوالاش همه گزینه ای بود و دونه ای دو نمره و کلا ده تا سوال.
بچه ها اومده بودن بیرون که وای خدا چقدر خوبه!
چیش خوبه؟
اینکه اگه دو تا غلط بزنی میشی 16 و از صد میشی هشتاد؟ این خوبه برای یه دانشجویی که گرجوئت استیودنته؟
من البرتا که رفتم، دو تا از دوستامو دیدم.
دقیقا جفتشون همینو میگفتن!
یکیشون ادم خیلی حس ای شده و بهش گفتم خانم یه دلیل ادم حس شدنت اینه که کنار تلاش و پشتکارت خیلی فکر میکنی و چشماتو به روی همه چی نبستی.
ملت خلن ملت تو خلیاشون غرقن ملت برای اینکه خودشون رو توی یه کتگوری جا بدن، که بگن اره ما هم حرفی داریم برای زدن، تن به هر کاری میدن لامصبا.
دقت کنین ممکنه رشته های علوم انسانی کمتر اینطوری باشه
دلیل اینکه توی ایران معمولا معترض ها رشته های یو هنر و انسانی میخونن خب معلومه رتبه های تاپ هر رشته هستن و خب طبیعتا این گروه از عقلشون بیشتر استفاده شده در طول زمان یعنی از دوگوله کار کشیدن. نذاشتن آکبند بمونه
گروه بعدی که مهم نیست چه رتبه ای اوردن و چی خوندن گروه علوم انسانین.
اون گروه چون هم بیشتر مطالعه هم اینکه کلا توی کار فهمیدن این مسائل هستن طبیعتا بیشتر قاط میزنن و اعرتاض میکنن یه گروهم هستن که وطن فروشن و با هر بازی ای تن میدن به بازی های سیاست که جایگاهشون حفظ بشه و یه نمونه ش مسعود بهنوده.
کاری به این گروه که عده زیادی از ادمهای اپوزیسیون ایرانی موجود در خارج در اون گروهن ندارم. اونها بازنده ن و وقتی آ ای عمرشون میرسه حتما از خودشون خواهند پرسید که برای یه زندگی کوتاه که به یه چشم به هم زدن گذشت اینکارو ؟
ولی شما اگه دقت کنین، از علوم پایه هیچوقت توی هیچ کشوری ی معترض نشده به وضعیت اون کشور که بابا این چه وضعشه؟ علوم پایه قابلیت داره مریم میرزاخانی تحویل جامعه بده ولی نمیتونه یه روشنفکر تحویل بده. صادق زیباکلام و امثالهم رو من روشنفکر نمیدونم چون اولا اونها خودشون با لولیدن به تنه سیاست و سر خیلیا رو زیر اب به اونجا رسیدن و علوم پایه منجر به رشد و شکوفاییشون نشده در ثانی این گروه مال هستن و هدفشون "قدرت پیدا " هست نه کمک به بقیه.
کلا دپارتمانی که من توش سالهاست درس میخونم، در رده مردگان به حساب بیارین چون یه مشت آدم عقده ای از همه جا رونده که هیچ حرفی برای زدن ندارن توش مشغول کارن. آدمهای ضعیف آدمهای بدبخت به اسم و رسم شون مینازن به اینکه کجا درس خوندن میبینی اینا دم به ساعت و همه جا اسم و ع شون رو زدن من یه جاهایی عضوم و آدمها خودشکی میکنن که بفهمن کجا درس خوندم و چی میخونم ولی دوست ندارم بهشون بگم نه که خصوصی باشه و مخفی نخیر چون تو اگه حرفی برای زدن داری حرفت باید بشینه به دل یارو مستقل ازینکه چی میخونی و کجا میخونی. مهم نیست که تو کدوم گورستونی درس میخونی. مهم اینه که حرفت اثر بذاره و به اطلاعات یارو اضافه کنه.
توی علوم انسانی یه قضیه ای هست که متاسفانه بچه های علوم پایه چون یه مشت خل مشنگن ازش سر درنمیارن، تو برای اینکه یکی رو عوض کنی، باید اول "من" ش رو ازش بگیری. یعنی باید اولش یه کاری ی که بمیره، از کالبدش دربیاد و وقتی هیچی برای از دست دادن نداره و مرده و تموم شده، تو اونو توی کالبدی که خودت میخوای جا میدی و میشه همون pet ای که تو میخوای. و این همونی هست که شکنجه گرها همه جا سر زندونیا میارن احتمالا (بر اساس ا و اطلاعاتی که منتشر شده). برای همینم هست که من اینو از جدی میشنیدم که میگفت من تو رو میشکم و یکی از نو ازت میسازم. برای همینم وقتی دید نمیمیرم، دیگه کمکم نکرد. و این چیزیه که من ازش متنفرم. تو باید کمک کنی به آدمها که به اون قالبی که دوست دارن دربیان نه که بکشیشون که به شکلی که تو میای دربیاریشون. محمد رو دوست داشتم چون محمد من رو نکشت. گفت به چی میخوای برسی؟ و کمکم کرد به اون برسم. دقیقا دلیل تنها بودن آدمها هم همینه. آدمها میان یکی رو عوض کنن، وقتی نیمتونن دعواش میکنن و ولش میکنن. ولی تو نباید اون ادم رو عوض کنی. باید کمکش کنه که به شکل گل و شکوفه ای که خودش میخواد دربیاد. آدمای علوم پایه بدبخت ترین و تنهاترین و بیچاره ترین آدمهای کره زمینن. خودشونم میدونن که خیلی بدبختن و برای همینه که توی همون سوسایتی و کامیونیتی شتی خودشون برای خودشون دیکتاتوری و حکومت تشکیل دادن. خنده دارترین و البته دردناک ترین قسمت زندگی من اون قسمتی هست که میریم گروپ میتینگ و م شروع میکنه به انداختن بچه ها به جون هم و پزدادنشون به هم و باعث میشه بچه ها از هم بدشون بیاد. چند روز قبل جلوی همه بهم گفت تو داستانت داستان بسیار زیبایی شد، داستانی شد که ما همه بهش مغروریم که تو چقدر خوب کار کردی. خواستم بهش بگم مجبوری جلوی همه بگی؟ مثلا میخوای به همه بگی که حواستون باشه و ببینین که این دختر خوب کار کرده؟ اگه منو دوست داری کمکم کن. اگه فکر میکنی کارم خوبه خب بیشتر حمایتم کن نه که منو ول کنی به حال خودم.
هم خونه ایم بهم میگه: science killed you, but it couldn't change you. میگه ساینس و هر و هرگروهی که توش هستن و حتی جو اونجا که مستقل از آدمهاست ظاهرا، همه شون تلاش (خوداگاه یا ناخوداگاه) که تو رو بکشن و یکی جدید ازت بسازن. تو مردی و یکی دیگه ازت ساخته شد نه که نمیری، چون فشار کار وحشتناک بوده روت و باید میمردی که یه آدم جدید با تواناییای جدید ازت ساخته بشه، ولی این آدم قبلیه و جدید کپی همن! فقط جدیدهف قوی تر از قبلیه هست. میگه ساینس تو رو کشت ولی نتونست عوضت کنه. همون موندی که موندی! بهش گفتم، این بزرگترین دست اورد من از این دو سال خواهد بود چون دارم آ ین روزهای بودن در علوم پایه رو تجربه میکنم و بعدش میرم برای همیشه ازین حیطه علمی. بهم گفت دقیقا همینه. ساینس تو رو کشت. ولی عوضت نتونست ه!
این رو هر روز به خودم میگم و خیلیم خوشحالم بابتش و هر روزی هم که میرم وقتی هم آفیسی های بیچاره مون که یکی از یکی بدبخت ترن رو میبینم، با غرور به خودم نگاه میکنم و میگم تو عوض نشدی! تو مثل هیچ کدوم اینا نشدی! و داری میری! بچه ها بابت این دست آوردم بسیارررررررررررررررررررررررررررررررر خوشحالم!



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/29/کسخل




مقاله دادن

درخواست حذف اطلاعات
بدنم به محیط جدید عادت کرده

یکی از مسائلی که این روزها خیلی درگیرشم
نوشتن مقاله هست
نمیفهمم مفهوم مقاله چیه! مثلا مقاله بنویسی که چی بشه؟
اون گلوبال دایرکتور یکی از بزرگترین شرکت های دنیا (جهارمین) توی رشته م که اومدم دیدنم، بیشتر از لیسانسن نخونده.
هر آدمی رو که دیدم که آدم حس شده بیشتر از لیسانسن نخونده ترامپبه زور دیپلم گرفته من اصلا ندیدم آدم حس ا بین تحصیل کرده ها بوده باشن مگر ایران باشه که اسم " " " " مهمه. من هر بار با صنعتیا صحبت میکنم میبینی اصلا ادم روش نمیشه بگه من پابلیکیشن دارم. درسته برای ریسرچ جاب ها و این خزعبلات پابلیکیشن هات مهمه، ولی بازم توی کانادا با کانکشن ادم برمیدارن.
به تجربه ت بیشتر توجه میکنن تا به پابلیکیشن هات بابک یه مقاله هم نداره
اصلا واسش مهم نیست کجا درس خونده و به قول خودش اصلا نگاه هم نمیکنن که تو فوق لیسانس داری.
همه چیز به اون تجربه ای بستگی داره که تو داری. نمیدونم این خزعبلات چیه سر ما رو باهاش گرم .
یه مدته عادت به زندگی با کانا ا
این ایرانیا (ما ایرانیا) یه اخلاقی داریم مثلا دختر ایرانیه دیروز و پریروز توی تلگرام بهم پیام داده که واییی خدا سوال دارم کمکم کن بهش رفتم کمک میگه آره دیگه دیدی از اول خودمم درست گفتم! خل تو از من بزرگتری چرا اینقدر تو خلی؟! تو بلد نیستی یه فایلو باز کنی به زودی دخلتو میاره. سه چهار بار دخلشونو اورده جلوی جمع.
کانا ام مشکلات خودشونو دارن ولی کم حاشیه ترن. ولی دیوونگی های خودشونو دارن هم دختراشون هم پسراشون یکیش همون که اون دختر 18 ساله هه که توی سن رشده و فکر میکنه هزار تا مریضی داره 4 ماه تمام هر هفته امو بیرون میذاشتم و میومد به صورت انتخاب شده نایلونهای سیاه منو میکرد و اشو میریخت توی خیابون که فردا صبحش تا نیم ساعت اونجا مشغول باشم.
ولی در کل این مدل خلی این آدمها رو دوست دارم اینکه مثل خلا تو هر سنی مست میکنن سه ساعت آماده میشن لباس بپوشن بعدش میرن بیرون که پز بدن
بعدش برمیگردن کلا در یه فازی از جهل به سر میبرن که آدم حال میکنه میبینتشون.
یه جورایی تمام فانتزیای دوران بچگی تا الانم با کمک این ادمها براورده شده. دیگه فانتزی هم خونه ای ندارم.
و اینکه به خاطر بودن با همین هم خونه ایا هست که اطلاعاتم همیشه آپدیته درباره کانادا یه سایتی هست اسمش هست tumblr
میری توش مینویسی و میخونی وبلاگ نویسیه
مثل سایتهای ما نیست تقریبا ملت شو اف دارن پز دارن عمدا باید لایکشون بزنی ولی مثل ما تهی نیستن نمیان بگن دوست گرامی شما رو دنبال میکنم منو دنبال کنین.
کلا کارهای خز و چیپ کمتر سر میزنه.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/29/مقاله-دادن




کمک

درخواست حذف اطلاعات
والا حقیقتش من هدفم کمک به ادمهاست هدفم اینه که ادمهای فعلی رو کمک کنم نه برم مریخ جا پیدا کنم برای زندگی آدمها زمین فعلا جای مناسبی برای زندگی ینست ادمهای زیادی دارن رنج میبرن و ادمهای زیادی نمیدونن از شدت خوشی چه خاکی سرشون بریزن هر دو گروه داغون و بدبختن.
هدفم ت دادن زندگی آدمهای فعلیه هدفهای بشردوستانه م محدود میشه به آدمهای فعلی کره زمین. یه دوره ای دنبال حمایت از کره زمین و مقابله با گلوبال وورمینگ رفتم ولی بی معنی یافتمش. وقتی یه عده 35 ساله زندونن، وقتی ادمها توی بدختی دارن زندگی میکن، میخوام نباشه این زمین اصلا. والا. زمین در اولویت قرار نداره زمین خودش رو حفظ خواهد کرد. هدف من تولید بیشتر ادمها نیست. هدفم کمک به ادمهای موجود کره زمین روی همین کره زمینه.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/28/کمک




جدی

درخواست حذف اطلاعات
جدی از وقتی آبرو و حیثیتش رفته، و کلا همه عشق و علاقه ش لو رفته، کلا گذاشته رفته محو شده :)



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/28/جدی




یه قضیه دیگه

درخواست حذف اطلاعات
یه قضیه دیگه هم درباره من هست و اون اینه که واقعی بدن من دو تا عضو اصلیش درست و حس کار نمیکنه و من خیلی بعید میدونم که بیشتر از 50 شصت سال زندگی کنم. برای همین اگه مطمئن بشم که حالم ابه، یعنی صد در صد مطمئن بشم که حالم خوش نیست احتمال میدم برگردم ایران. ولی باید مطمئن بشم و خب اینجوری من باید شش هفت سالی زندگی کنم تا مطمئن بشم. ولی واقعنی خب بدنم درست کار نمیکنه چیکار کنم. بعد بچه ها گاهی فکر میکنم میگم نازی، بابک من بدبختی هم خیلی کشیده و الانم خیلی وقتا روزای سخت داره ولی روی پای خودشه. شاید دلیل اینکه گیر میدم به پول خانواده ش اینه که هیچ ایرادی توی این آدم پیدا نمیکنم :) آخه واقعا دوست داشتنی هست. باید ببینینش. یه روزی ع ای خودم و اون رو میذارم. شاید سه چهار ماه دیگه وقتی دارم وب سایتمو میزنم.
بچه ها قدر زندگیاتون رو بدونین اینجا اینقدر ادم درب و داغون میبینم که اینو میگم دختره بلانده قدش از من ده سانتی بلندتره هیکلش خوبه چشماش سبزه موهاش طلایی بدنش و خودش و روح و روانش رو داره به هر قیمتی که شده به اتیش میکشه.
الان وسط سرما و برف بلند شد رفت بیرون چون شبه و داره روانی میشه امشب میره به یکی میده فردا میفرستتش دادگاه به جرم . این پسرای ایرانی اینجا چطوری زندگی میکنن؟ من گاهی با بابکم حرف میزنم درباره این چیزا میگفت من خیلی میترسدیدم تا ا عمرم دختری گیرم نیاد. پسرای ایرانی اینجا تنهایی چطوری زندگی میکنن؟ رواین نمیشن؟ گاهی بهشون حق میدم که برن دست یه دختر ایرانی از ایران رو بگیرن و زنشون بشه و باهاش زندگی کنن! والا! بیچاره ها!



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/28/یه-قضیه-دیگه




داشتم فکر می که

درخواست حذف اطلاعات
داشتم فکر می که اصلا دور و بریام و کانا ای آدم بزرگ رو ولش، چون ازونا شناخت درست و حس ندارم.
ولی تمام همکارای من، این کانا اش تقریبا زیر سالن، الان 4 تا بالای سی سال داریم که دو تاش همین ایرانیان دو تاشم عرب و چینین که به اصطلاح دارای پی ار میباشند.
واقعا چرا من به 4 تا خل فکر میکنم؟ همکارای من اینقدر بی عرضه و بدبختن که عرضه ندارن یه سفر رو تنهایی برن من اینقدر بیچاره هست که یه دونه کانکشن نه توی داره نه بیرون
چه اسکلایی برام دارای اهمیت شدن :)
همکارای من به معنای واقعی کلمه زندگی رو به آ ش رسیدن. خیلی خنده داره کار من. من میرم بالا و اوج میگیرم و دارم ازینجا بیرون میرم این خلا توی همین شهر مثل لوزرها میمونن
یکیشون با من اومد ادمونتون البرتا هفت شب با هم یه اتاق بودیم
شش شب رو کاملا مست بود و بالا میاورد شب آ م با یه پسر دیگه توی تخت دیدمش با اینکه نامزد داره دختره!
اینقدر بی عرضه بود که بلد نبود بره پیش کدوم رسپشن توی هتل.
من خودمم ابله (ابلح) هستم که گیر دادم به این لوزرها. بخدا.
این خلا روزای اول که اومدم
روزای اول که روزای غیبت ه پشتم احتمالا داشتن حرف میزدن و البته ازمم خیلی سعی می اطلاعات بکشن
روزای بعدی (از ماه چهارم) یه سریشون شروع به دشمنی و یه دختر بلاند هم بیشتر ازم take a ntage میکرد همکارم بود
تا آ سال اول همین بود برنامه
سال دوم که دیگه آدم حسابشون نمی و همون سال اول وقتی ترنسفر ن به ا فهمیدن که فانتزیام شبیه فانتزی اونا نیست
بچه ها از وقتی فهمیدن که م سیتیزن س خیلی حسو ون میشه
وقتی میپرسیدن چیکاره هستو گفتم مایکروسافت کار میکنه یکیشون نگفت چه خوب! وقتی برام لپ تاپ لمسی ید و دیدن یکیشون نگفت ای ول ت یده ولی همینا قبلنا وقتی جوراب می یدم فوری میپرسیدن که عه کی یده؟
خیلی خیلی بدبخت و حسودن
منو باش حرص کیا رو میخورم!
در ضمن
آقای جدی ملت الان عنوان شغلیتو میدونن
اسمتو بنویسم میرن پیدات میکنن. بار ا ت باشه میای لینکداینم سر میزنی
سه سال قبل یه بار اومدم لینکداینت سر زدم تخمات توی دهنت رفت و گفتی وای م شد چرا سر زدی لینکداینم. ابله.
برای همینه نوشتن رو دوست دارم نوشتن به مغزم سر و سامون میده و همینطور دوییدن.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/28/داشتم-فکر-میکردم-که




هر روز شتی تر از دیروز

درخواست حذف اطلاعات
م و هم خونه ایم میگن یه مستند دیدنکه توش نشون میده که یه نفر با لباس هیتلر و به شکل اون میاد بین جمعیت المان توی خیابون
و مردم دسته دسته دنبالش راه میفتن
یعنی نژادپرستی و فاشیستی دوزش هر روز داره توی اروپاییا بیشتر میشه
توی ازمایشگاه ما هم همچین چیزی اتفاق داره میفته!!
بچه ها من سمینارمو که داشتم کوفتم توی وب سایتمون نذاشتن
الان این کانا ا سمینار دارنو و دم به ساعت ع اشونو میذارن وب سایت
خیلی برای من عجیبه.
قبلنا اینا همه بود
الان فقط من چشمامو باز .
بابک میگه وقتی بری جاهای بزرگتر و شرکت های خوب این مسائل کمتر میشه.
میگه بین مایکروسافت و اون شرکت قبلیش اسمون تا زمین تفاوت هست.

الان میفهمم چرا این ایرانیای بیچاره همش میان سراغ من چون از بقیه خوششون نمیاد لابد
امروز یکی از وایتها اومد همه مونو دعوت کرد به خونه ش به جز این دو تا ایرانی!!!
با اینکه یه المانی جدیدتر از اون اومده اونو دعوت کرد
ولی این ایرانیا رو نکرد!
م ریده با این دانشجو گرفتنش!! :)))



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/27/هر-روز-شتی-تر-از-دیروز




شرکت جدی

درخواست حذف اطلاعات
بچه ها هر هفته که برای من از طرف لینکداین پیام میاد که شما در فلان قدر از سرچ ها این هفته ظاهر شدین هر بار اسم شرکت جدی توش هست یعنی یکی از شرکتش میره منو سرچ میکنه روی لینکداین
هر هفته هم عنوان شغلی طرف investment portofolio manager هست. (عنوان شغلی جدی).
بی ادب چرا منو سرچ میکنی؟
تو که میگفتی سرچ زشته؟
میخوای اسم خودت و تمام فامیلات رو با ذکر مثال و کروکی توی وبلاگم بذارم؟



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/27/شرکت-جدی




تبعیض

درخواست حذف اطلاعات
در اقدامی جذاب م
پسر ایرانی ای که بیشتر از هفتاد درصد کار یه مقاله رو انجام داده بود، اسمش به عنوان اسم دوم نوشته شد و یه دختر کانا که عملا سی درصد کارو انجام داده بود اسمش اسم اول شد :))))
this is canada. period.
کانادا خیلی تبعیض داره درسته ما یه متوسط رو به خوبه و عملا هیچ گهی نیست در بسیاری از عرصه ها ولی در کل حتی همین قدر تبعیض هم قلب ادم رو میشکنه.
صنعت تبعیض داره توش همه جا تبعیض داره
ولی اینکه توی محیط ظاهرا سالم اکادمیا و با وجود چهار تا خل که فاقد هرگونه مهارت اجتماعی هستن تو یه همچین چیزایی رو ببینی واقعا قلب رو میشکنه.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/27/تبعیض




م

درخواست حذف اطلاعات
شما ممکنه پستهامو الان بخونین و بگین باز منفی شد!
بچه ها فرق وقتایی که نزدیک مه با وقتایی که نیست
اینه که وقتایی که م دستمو میذارم روی واقعیت های دلگیر
جامعه و خودم و همه، همونیم فقط دستمو روی نقاط دلگیر میذارم.
روی نکات واقعی و دلگیر
ولی روزایی که خوشحالم فقط گل و بلبل های واقعی رو مینویسم
و حقیقتش هر بار که نزدیک م شده توی این چندین ماه، از خودم پرسیدم این پسره به دردت میخوره؟
میدونین
از یه چیزی در عجبم
چرا پسر عاقل باهوش مهربون دوست داشتنی ای که سختی هم دیده، و مرد زندگیه، "ولی پولدار نیست" گیر من نمیاد بچه ها؟
میدونین چقدر دلم میگیره بین فامیلای م میرم؟ نه که چون پولدارن، بلکه چون زندگیشون یه جور دیگه هست
بابک برای بچه های خواهرش (بابک بچه آ ه) از واشنگتن دی سی کیفای خوشگللللللللل گرفته بود، توی واتس اپ تصویری داشتیم کیف انتخاب میکردیم براشون.
باورتون نمیشه
بچه های خواهرش نگاه کیفا رو
انداختن اون طرف!
بعد مثلا واسه من یه دونه تو پفک ب ی شش ماه عروسی میگیرم.
خودشم از دست فامیلاش خسته هستا که سراغشون نمیره
فقط اینکه حقیقتش شبا توی کارتن خو دن رو به بودن با ی که از همچین خونواده ای میاد ترجیح میدم. نه چون بنده خدا ادم بدیه نه. چون به جز قسمت سفر و خوش گذروندن و خونه یدن توی کالیفرنیا و این خزعبلات و کلا پیشرفت ، ما توی اینده مون، با هم تفاهمی نداریم. اوکی درسته زندگی کوتاهه باید خوش بگذرونی. ولی اخه دیگه چقدر؟
خسته شدم!
خودمم میدونم که آرزوی تقریبا تمام دخترای دور و برم داشتن همچین پسریه و حسودی رو توی چشمای بعضیاشون میخونم.
ولی قرار نیست هرچی که ارزوی هر خلی توی دور و برمه آرزوی من باشه که!
من با بدختی رسیدم اینجا
خیلی سختی کشیدم.
این مدل آدها هیچ تصویری از زندگیم ندارن. و من به جز سکوت حرفی نخواهم داشت.
رفته بودیم دیدن یکی از فامیلاش توی کبک.
داشتم با خانومه و شوهرش حرف میزدم و خواهر بابکم پشتم واساده بود که حق با توئه. و بابکم ذوق میکرد که حال اون دو تا رو دارم میگیرم چون خزعبلات میبافتن.
اومدیم بیرون بابک بهم گفت اون پسره شوهر دختره، از تو خوشش اومده. چون پسرا دوست دارن دختری رو ببینن که میتونه از حقش دفاع کنه و بزنه سرشون گاهی.
داشت میگفت کلا توی فامیلای ما همه خسته ن و ی از حقش دفاع نمیکنه چون اصولا از بچگی همه از حقش دفاع و اون هیچ مشکلی نداره داشتم فکر می همینه؟ یعنی من تموم شدم؟ تموم شد؟ یعنی خاک تو سرت دختر اومدی بین یه مشت پولدار و نشستی داری غصه میخوری؟ گاهی نمیفهممشون
اون بیچاره هم اونا رو نمیفهمه که سراغشون نمیره. دلمم براش میسوزه. چون میدونم ولش کنم تنها میمونه روانی میشه میشه مثل محمد که به فاک رفت و با بدبختی از راه دور جمعش می .
از یه طرف هیچچچچچچچچچچچچ ایرادی به این ادم نمیشه گرفت به جز همین پولداریش. اینو فهمیدم این پولدارا همه یه مدلن
مثلا جدی م میگفت هر وقت رفتی سر کار و اگه دلت برای بدبختا و فقیرا سوخت براشون مرغ و گوشت ب و بهشون بده! یعنی مشکل اینا مرغ و گوشته؟!
اون از دراز اون از بقیه.
خاک تو سرم با این مرد زندگی انتخاب م. ولی از شما چه پنهون بابکو دوست دارم. خیلی به هم شبیهیم.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/27/پریودم




پسر خوب

درخواست حذف اطلاعات
توی بابک، تا الان، حتی یه ایراد کوچولو ندیدم. تمام اخلاقاش بدون استثناء با من مچه.
هرگز فکر نمی با یه آدمی اینقدر تفاهم داشته باشم.
هرگز فکر نمی یکی رو پیدا کنم که از لحاظ سنی اینقدر تناسب داشته باشیم از نظر عقلی اینقدر از من بهتر باشه همه جوره ماه باشه
این پسر هیچ ایرادی نداره هیچ مشکلی نداره قیافه ش خواستنیه همه چیش عالیه
فقط یه مسئله ای درباره ش هست که البته بهش حق میدم اونم اینه که اونقدری که قلب من برای کمک به بقیه توی آینده میتپه، قلب اون نمیتپه.
خیلی ها ادعا دارنف همش میگن کمک میکنیم میکنیم ولی نمیکنن. خیلیا الکی حرف میزنن
من واقعی کمک میکنم
بابکم واقعی کمک نمیکنه! یعنی اصلا کلا حال کمک نداره. مثل بچه پولداراس خسته س :)))
خیلی پسر مشتاقیه خیلی اهل سفره که من دوست دارم خیلی خیلی باشخصیته شیکه مهربون دوست داشتنی باسواد رنگ پوستش و حتی ترتیب شکل دندوناشو دوست دارم همه چیشو
فقط نمیفهمم چطوری شوهر آینده من حتی به اندازه یک صدم من قلبش برای بقیه نمیتپه؟
حق داره میگه سیاست ننه بابا نداره میگه ایران باید خودش عوض بشه و تو نمیتونی کاری ی
ولی بیشترین تفاوت ما به این برمیگرده که توی دو تا سیستم متفاوت بزرگ شدیم
اون تماممممممممممممممممممممممم فامیلاش مینیمم پاسپورت 3 تا کشورو دارن همه شون مینیمم مینمم تو بدبخت ترین و فقیرترین ح ممکنه خونه های بزرگ و زندگی عالی توی بهترین نقاط ونکوور دارن و بقیه امریکان
منو نمیفهمه من آدم توی بدبختی خیلی دیدم ما مسابقه کی بیشتر سختی کشیده نداریم ولی حقیقتش اینکه ی قلبش یه ذره برای ی نمیتپه از کچا مطمئن بشم که قلبش برای من میتپه حتی اگه باهاش نباشم؟! هنر اینه که به ی کمک کنی حتی اگه نخوادت!
من و محمد از هم جدا شدیم و اون افتاد زندون
و با فلاکت محض از توی زندون درش آوردم
چطوری آخه قلب تو نمیتونه برای مردم ک بتپه و برای مردم جهان حتی، ولی میگی منو دوست داری؟ میدونم دوسم داره به اون شکی ندارم
ولی تفاوت ما از تفاوت محیط زندگی و فرهنگمون میاد
اون هیچ تصوری از ایران واقعی نداره نمیفهمه فکر میکنه دنیا کاپیتالیزم هست کلا اصلا نمیفهمه سیستم کارتلی مافیایی یعنی چی
نمیفهمه فقز و بدبختی یعنی چی. نمیفهمه.
درجات سختی ای که ما کشیدیم خیلی فرق داره
ما ماههاست که با همیم و همو دوست داریم و ممکنه دیگه بهتر ازون پیدا نکنم
ولی وقتی بین فامیلاش میرم همیشه از خودم میپرسم این پسر واقعا با تو جور درمیاد؟
ی که بین این آدمها بزرگ شده واقعا میفهمه بدبختی یعنی چی؟ میفهمه که اگه بیشتر داری، اگه تو وضعت عالیه، خب دست بقیه رو بگیر یعنی چی؟ حقیقتش تاالان هیچ پسری رو پیدا ن که اینطوری باشه، به جز محمد! با اینکه بچه سوسول بود، لوس بود، عصبی بود، روانی بود، ولی قلب تپنده ای داشت! محمد خیلییییییی از بچه های یتیم و ک ن کار رو دستشونو میگرفت و براشون والدین پیدا میکرد! براشون نمایشگاه نقاشی دایر میکرد و کارهاشونو به شاگردای پولدارش میفروخت و خودش می دی و بعد براشون ت و پرت می ید که درس بخونن.
بچه ها خیلی به این چیزا فکر میکنم
به خودم گفتم دختر به خودت حدود دو سال قراره زمان بدی و اگه دیدی این بعدت رو نمیفهمه و واقعا ازین یه نظر غریبه این ولش میکنی. تموم.




منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/27/پسر-خوب




وایتها_3

درخواست حذف اطلاعات
همکارای وایت ما یه اخلاقی دارن یهویی میان میشینن کلی حرف میزنن غر میزنن میدن و میرن!
و جالبه که ما حرفای هیچ کدوم رو نمیکنم پیرهن فلان آقا و همه جا نمیگیم.
ولی امروز یکیشون اومد
گفت بچه ها!
این دختر ایرانیه که تازه اومده
گفت توی ایران توی شون پول مواد ازمایشگاهیشونو خودشون میدادن
بعد این کانا ای لوزر همه با هم یگفتن وای ای وای چقدر وحشتناکه وای خدا
بعد با بدختی شستم این گندی که دختره زده بود رو بلا ه به هر نجوی بود.
بعد جالبه اون داشت تعریف میکرد یکی دیگه از لوزرها داشت میگفت که توی قبلیشون یه پست داک ایرانی بوده که قدر مواد ازمایشگاهی و وسایل ازمایشگاه رو میدونسته! یعنی اگه همش بگی i don't care و کلا اسراف کنی آدم باکلاسی هستی توی کانادا.
خلا نمیفهمن بابا با وجود داگ فورد و جاستین ترودو کشور شما سر بیست سال به فاک میره و بعدش ما میشینیم زوال شما رو تماشا میکنیم
یه بخشی ازین مشکلات از من ناشی میشه که بچه هاشو اینقدر پاچه خوار و بچه و اهل غیبت و خودبرتر بین بزرگ میکنه.
اینا تا ببینن یکی با اینا مخالفه فوری ترش میکنن
هم خونه ایم همش بهم میگه که:
science killed you, but fortunately, it didn't change you
میگه علوم پایه تو رو کشت، شب و روزتو گرفت ولی عوضت نکرد تبدیل به یه آدم خشک و بی خاصیت و خودخواه نکردت.
خیلی خوشحالم ازین نظر.
اتفاقا کامنتهای این دختر و امید و انرژی دادنهاش و گفتن اینکه تو به آسونی کار پیدا میکنی بدون مشکل و با حقوق بالا، بهم کمک زیادی کرد که این راهو برم و مشکلاتو هموار کنم.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/27/وایتها-3




زندگی آروم

درخواست حذف اطلاعات
حقیقتش رو بخواین هدف من داشتن یه زندگی آروم و ازین سوسول بازیانیست
هدفم اینه که اول خودم رو به حد کافی قوی کنم و موفق بشم بعد شروع کنم دست بقیه رو بگیرم
تقریبا نصف راه رو اومدم. نصف دیگه زندگیم مونده
با این دو تا مریضی ای که دارم و هر روزم بدتر داره میشه حالم، ممکنه که نتونم بیشتر از 60 زندگی کنم.
باید رشد کنم. باید قوی بشم.
بعد میخوام زندگی آدمها رو عوض کنم.
یه کاری کنم آدمها از به دنیا اومدنشون خوشحال بشن.
باید اینکارو انجام بدم.
اینو شک نکنین که یه روزی به کمک شما بیست سی نفری که همش بهم کامنت میدین و میشناسمتون نیاز خواهم داشت چون شما منو خوب میشناسین و میتونین کمکم کنین که بتونم به بقیه هم کمک کنم.
برای همینه ارتباطم رو باهاتون حفظ .
برای همینه که توی کانادا به صورتم سیلی میزنم
بودن توی کانادا آدم رو به یه خواب خوش میبره. همه چی آرومه. زندگی خوبه. و دیگه همون جوری پوچ زندگی میکنی و تهش میشی یکی از رفیقای بلاند من که دختره ها! و هر شب با یه پسری میخوابه. ولی داره میره کلا خودشو چراحی کنه و اندام نه شو برداره و جاش بذاره. و هاشو هم کلا برداره دور بندازه. یعنی از شدت خوشی نمیدونه چه خاکی سرش بریزه.
این میشی تهش.
ولی من این نیستم. من اصلا کلا توی خوشی مخم میترکه من دختر سختیا هستم
من همین دختر دهاتی بغل این صفحه م که داره لباسایی که شسته رو پهن میکنه. لپاش صورتیه. خوشحاله. شاده. به همه کمک میکنه و دست همه رو میگیره.
باید اکتیو باشم.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/27/زندگی-آروم




وایتها_2

درخواست حذف اطلاعات
خوش برخوردترین های ما، یا خودشون مستقیما از اروپای غربی و شمالی اومدن، یا نسل اولی هستن اینجا و نژادپرست ترین های ما هم همونا هستن! میدونستین؟ میدونین چرا؟
چون اروپاییا یه سری چیزا براشون مهمه: ظاهرا لبخند بزن و خوش برخورد باش با همه از هیچ خوشت نیاد حال هیچ رو نپرس
دوستم میگه (همون که دوسش دارم و دختره) میگه اروپاییا و در راسش بریتیش ها یه اخلاقی دارن اینکه یه دیوار دور سرشون کشیدن و اون اجازه نمیده که اونها سختیای دیگران رو ببینن چون اگه ببینن اون آرامش و اسایششون به هم میریزه و خیالشون ناراحت میشه من عین اینو توی آفیسمون دیدم
شما کافیه درباره ز له صحبت کنین
فوری بچه ها آفیس رو ترک میکنن چون میگن conver ion is deep و اون باعث میشه که safe zone شون به هم بخوره.
ادامه داره
برمیگردم.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/27/وایتها-2




وایت_1

درخواست حذف اطلاعات
دوست صمیمی من که به قول خودش 24/7 حرف من رو توی همه فامیلاش و خانواده شو دوستاش مینزه و منم حرفشو خیلی میزنم
دختر وایته.
بسیار متفاوته از بقیه وایت ها چون شرایطی که توش زندگی کرده متفاوت بوده نه که شرایط بدی میداشته باشه نه. اتفاقا بهتر از هر وایتی رشد کرده شاید مسائل عجیب و غریبی بوده توی کانادا.
مثلا اینکه توی دهه های 60 و 70 میلادی از مادرایی که فرزند حاصل از شون رو (مادران غیروایت و اونایی که first nation هستن) به دنیا می آوردن در عالم بی هوشی ازشون یه امضا میگرفتن که بله من رضایت میدم که بچه مو ازم بگیرن و بدن به دست وایت ها چون من لیاقت ندارم بچه بزرگ کنم و در ثانی اجازه میدم رحمم رو دربیارن چون من لیاقت ندارم بچه بیارم.
این ها رو تو نمیتونی آل او عه سادن بفهمی از کانادا ایرانیا به جرات میتونم بگم که هیچ کدومشون این رو نمیدونن. هر ایرانی توی کانادا که اینا رو توی وبلاگ من میخونه، برده زندگی رو. یاد گرفته. شاید بگین خودشیفته م ولی واقعیت رو میگم. نمینه ش همین 3 چهار نفری که توی کانادان و دارن وبلاگم رو میخونن همین پسره توی کینگستون بیاد بگه.

ولی وایتها ازین چیزا خبر دارن. میدونین چرا؟

چون وایتها خودشون این بلاها رو سر این مردم نیتیو اینجا آوردن.
همکارای وایت من و حتی همکارای غیروایت ولی کانا من، همیشه وقتی به این چیزها میرسه فوری انکار میکنن
میدونین چرا؟ چون ذات خودشون رو همین یه داستان کوچیک بالا نشون میده. شاید بگین هر آدمی با آدم دیگه ای متفاوته و تو چرا یه وایتی که یه کاری رو توی دهه شصت کرده رو گناهشو گردن ی میندازه که بیست و شش سال قبل به دنیا اومده؟
قضیه اینه که
اینا تا به من میرسن فوری ت میمونن و وقتی ی وایت دیگه یا یه کانا میاد همین حرفو تکرار میکنه فوری ت میمونن یا تایید میکنن. خیلی چیزای زشت بین ما ایرانیا رواج داره خیلی مسائل هم بین وایت ها رواج داره. یکیش اینه که دختر وایته یه حرفی رو از این دختر ایرانیه شنیده جلوی خودش لبخند میزنه ولی میبینی اومده جلوی همه ما میگه و میخنده بهش و بقیه هم میگن وای آی اوی! من معمولا اینجور وقتا با دلیل و منطق حالشون رو میگیرم که دیگه کلا خفه شن
اینو فهمیدم که کانا ا با ی که گیج و کودن و ه خیلی خوبن.
ولی با آدمی که خیلی حواسش به همه چی هست و کلا حواس جمعی داره خیلی حساب شده رفتار میکنن و بعضا ممکنه لج کنن یا حسودی کنن یا کلا حواسشون جمع باشه موقع تعامل باهاش.
برم
برمیگردم




منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/26/وایت-1




پسر ایرونی :)

درخواست حذف اطلاعات
امروز داشتم با یکی از پسرای ایرانیمون صحبت می
دیدم نازی هم خج یه هم داشت میگفت من دختر بگیرم از بین این وایتها نمیگیرم
بهش گفتم پسرای ایرانی خیلی باکیفیتن! و اصلا و ابدا خودتو با این پسرا مقایسه نکن.
هرگز.
دلم سوخت.
نازی
چقدر خودش رو دست کم میپنداره.
میخوام بهش کمک کنم!
بچه ها جون مادرتون اگه خارج اومدین اسرارتون رو با ی در میون نذارین!
این ایرانیا آبروی ما رو بردن
و جالبه که کانا ا جلوشون هیچی نمیگن و میان پشتشون حرف میزنن.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/26/پسر-ایرونی




تورنتو و سیلی ولی

درخواست حذف اطلاعات
بابک توی سیلی ولی کار کرد و بعدش ارتقا پیدا کرد و اومد نیویورک و بعدم رفت مایکروسافت
درسته تورنتو شهر بیزینسی خوبه و کلا بیکار توش نمیمونی و همیشه یه کاری واسه انجام هست
ولی سیلی ولی رو با تورنتو مقایسه مثل این میمونه که من خوشتیپی محمود رو با جاستین ترودو یا مثلا جوونیهای جورج کلونی و برد پیت مقایسه کنم. آخه خیلی خنده داره
جالبه یه مشت کانا سرخوش و بدتر ازون یه مشت مهاجر سرخوش (منم مه ولی سرخوش نیستم) نشستن 24/7 دارن مقایسه میکنن این دو تا شهرو یا تورنتو و نیویورکو و همش میگن تورنتو بهتر ازیناست.
اشتباهی که من قبل اومدنم و تا دو سه ماه بعد اومدنم مرتکبش شدم.
toronto and sf don't have anything in common, guys!!
جالبه یه مشت پول شوی احمق و یه مشت سیاستمدار 4 تا جمله ابلحانه ابداع که اعتبار این شهر رو ببرن بالاتر که یه مدت مردم جذب بشن که اینا بتونن پول شوییاشون رو تموم کنن و قیمت خونه ها بره بالا و کرایه ها ازینی که هست وحشتناک تر بشه بعدم که آب ها از اسیاب افتاد تورنتو تبدیل به خوزستان در ایران میشه و تمام. احمق نباشیم. یکمی فکر کنیم.

برای ساعت شنی و فاطمه: حرفاتون کاملا درسته. و فکر میکنم به جای اینکه به این فکر کنم که این پسره میتونه داداشم بشه، بهتره کلا بی خیال ماجرا بشم کم کم و کلا ول کنم. به قول شما امکان نداره پسری که تو بهش حس داشتی و اونم به تو داشت، یه روزی ورژنش عوض بشه و بشین خواهر و برادر.
حق کاملا با شما دو نفره. بهتره بیخودی مردمو اذیت نکنم با کارهام. چشم.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/26/تورنتو-و-سیلیکون-ولی




ابله

درخواست حذف اطلاعات
این ابله و ابلح رو من همیشه mess up میکنم چون ابله درسته ولی آخه دقت کنین ح جیمی باعث میشه بعد احمق بودن اون مخاطب رو بشه با شدت بیشتر نشون داد.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/26/ابله




بلا بلا بلا

درخواست حذف اطلاعات
من هنوز یه سوال اساسیم جواب داده نشده
چرا کامران و هومن موهای شونو تمیز میکنن؟ شاید بگین خودشونه به خودشون ربط داره، اوکی! ولی خب میره رو اعصابم! مگه تو دختری! ای بابا. پسر باید کر و کثیف باشه تو دم به ساعت بخوای تف کنی میبینش. کلی مو داشته باشه همه جاش بگی بابا این چیه عه.
امروز آ ین گروپ میتینگ پرزنتیشن م رو ارائه دادم! این حتما آ یش بود و دقیقا سه الی 4 برابر پرزنتیشن های بقیه بود یعنی اگه هر توی این یه سال و نه ماهی که اینجا بودم 3 الی 4 تا ارائه داد، من 12 تا دادم :)))
اینم تموم شد.
یادمه
یه سال و نه ماه قبل وقتی درسم رو شروع
از خودم پرسیدم
یعنی من از پس این کار برمیام؟
چون وقتی وارد graduate studies که فول فاند هست بشین اینجا کلی کار میریزه سرتون
نمیخوام هندونه زیر بغلم بذارم ولی این رشته لامصبی جدید بود سخت بود قبلنا توی وبلاگم یه بار توضیحش دادم که چه رشته ای هست و چطوری باید رو به شقیقه وصل کنیم و خب دیلیت اون پست ها رو
ولی انجام دادم!
داره به تیکه آ میرسه یعنی عملا دیگه همه چی تموم شد
ولی خیلی عذاب کشیدم بچه ها
ریسرچ سخته کار سخته کلا انجام هرکاری سخته فرقی نداره اکادمیا باشه یا بیرونش کار سخته من کار
و میدونم چقدر سخته
و این هم مثل بقیه سخت بود
ولی داره تموم میشه.
به خودم قول دادم اول اینقدر خوب کار کنم که آفر ترنسفر به پی اچ دی رو اتوماتیک بگیرم و چندین بار گرفتمش :) ول ترنسفر ن
از شما چه پنهون اینا واقعیت های زندگیمه این دو تا دختر ایرانی رو به خاطر من اورد .
بچه ها سر به سر میذارن که یکی از ایران اورد خوشش اومد ودو تا دیگه آورد!!!

:)

خیلی خوشحالم.
خیلی
یه جورایی هم ازینجا دارم مغرورانه و پروداکتیو و قوی میرم
هم هنوزم میتونم بمونم اگه بخوام
هم دارم کار پیدا میکنم بچه ها!!!
کارم داره جور میشه
یه کار درست و حس ه! حقوقش و اینا به کنار که خیلی خوبه، جاش خوبه، همه چی عالیه mid-senior level هست
من در حد دربانی برای entry level خودمو آماده کرده بودم!
بابک و خیلیا بهم گفته بودن که میتونم اوج بگیرم و رشد کنم. کار دنیا جالبه، انگار واقعنی هر قسمتی داره که تو نمیتونی ازش بگیری. بخواد میرسه.

بچه ها فراموشتون نمیکنم
کمکتون میکنم. قول میدم. حقیقتش از دوستم خواستم که به چند تاتون کمک کنه و ایشون به هر دلیلی گرفتاره و نتونست مهم نیست خودم انجام میدم!
دوستون دارم! :)



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/26/بلا-بلا-بلا




شلوغه

درخواست حذف اطلاعات
آزمایشگاه شلوغه، آفیس شلوغه.
مثلا ما 16 نفریم ولی فقط برای 13 نفر میز هست
میزا همه به هم چسبیده هر اتاقی هفت نفرو ریختن بدون اینکه پنجره و تهویه درستو حس داشته باشن
ملت دارن به هم میلولن.
یه اوضاعیه! همینجوری دانشجو آورده ریخته اینجا بابا چه خبرته؟
بچه ها من با جدیم چیکار کنم؟ چیکار کنم که بذاره ببینمش؟ چیکار کنم که اجازه بده مثل قبل بهش نزدیکتر بشم؟ بارم مهمه. ای پسرای خنگ مخاطب من! نظر بدین بابا! از دست شما خنگولا :)
جدیم تو خودت نظری نداری؟



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/25/شلوغه




گیلانه :)

درخواست حذف اطلاعات
گیلان (و در راسش رشت) چقدر آدم حس داره توی کانادا امریکا! آدم هذ (حظ؟ حز؟) میکنه!! :)))) به به :) بهله :)



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/25/گیلانه




بچه ها

درخواست حذف اطلاعات
بچه ها وقتی یکی شما رو دوست داره و شما هم اونو دوست دارین ولی خودشو لوس میکنه و از وقتی پیدا کردین دیگه نمیخواد ریختتونو ببینه (ولی قبلش به آسونی قرار میذاشت باهاتون) ولی هنوز دوستون داره (شاید حیت به این چشم که یه خواهر کوچیک میخواسته و نداشته و الان شما هستین خب!) چطوری میتونین راضیش کنین که ببینینش؟ بله، درسته، جدی مو میگم -__- واقعا نظراتتون برام مهمه میترسم از کانادا برم و نبینمش. خیلی لوسه مثل گربه هاس خودشو لوس میکنه






منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/25/بچه-ها




دوست داشتن

درخواست حذف اطلاعات
بچه ها این پسری جدی جدی منو میخوادا! همیشه به شوخی میگفتم و اذیتش می
این پسره جدی (گرگ زاده-ک) منو واقعا دوست داره ها! واقعا دوست داره ها! نازی :)))) بمیرم واست. منو ببخش که زدم تو ذوقت. تو داداشی خوبی میشی ولی ازت بدی درمیاد.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/24/دوست-داشتن




حرف دل

درخواست حذف اطلاعات
عزیزای دلم اول اینکه همتونو دوست دارم در ثانی این پسره طاهر ازش خبری نیست خبر بده!
ثالثا بچه ها یه مدت دیگه احتمالا درست روز بعد از دفاعم! ازینجا کوچ میکنم، چون دارم یه سایت میزنم واسه خودم نه که نوشته هام تحفه باشه نه میخوام یه جورایی با اسم و رسم خودم بنویسم و خنگول بازی رو بذارم کنار در نتیجه اینجا رو همینجوری ول میکنم به حال خودش
وب سایت رو که بزنم ادرسشو اینجا میذارم که بتونیم با هم در تماس باشیم
راستی ما دو تا صبا داریم توی مخاطبای این وبلاگ دو تا سارا دو تا فاطمه :) یه عالمه علی و ممد و حسین (اگه میخواستم به روش محمود کریمی بگم میشد: سین) بچه ها از شما چه پنهون دلم برای نوحه خوندنای محمود کریمی تنگ شده! بعضی وقتا میرم توی یوتیوب نگاش میکنم اونجا که به پسره میگه همین الان باید اینجا دربیاری لباستو؟ اونو خیلی دوست دارم :))) دلم برای محرم توی ایران تنگ شده. راستی با بابک مییایم ایران، الان نه، ولی به محض درست شدن کارا میایم :)

و اینکه شماها لطف دارین
من برای پز نمینویسم برای این مینویسم که با نوشتن مغزم اروم میشه و هدفمندتر میشم و شبا راحتتر میخوابم یه جورایی ب خیلی راحت تر خو دم
کلا دوییدن رو دوست دارم
درباره آکادمیا: راهنای ایران من، دو تا پسر داشت که از شبانه زابل اورده بودشون خودمون درس خونده بودن با پارتی بازی من نمیفهمم مثلا یه خلی اومده شده جایی، چه ربطی داره به این قضیه که پسراش هم باید از منافع و مزایاش استفاده کنن؟ آیا این عد علی هست؟
بگذریم این پسراش، اینقدرررررررررر اینها بی عرضه ن (از من بزرگترن) که حتی جرات نمیکنن برن یه جا کار کنن پست ا دارن میگیرن پست داک ایران به چه دردی میخوره؟
پست اینجا رو ما بهش میخندیم پست داک ایران به چه دردی میخوره؟
عرضه ندارن برن یه جا درس بدن حتی عرضه ندارن برن صنعت کار کنن از پول ت و باباشون میخورن و پست ا دارن میگیرن خلا عرضه ندارن همون پست داک رو بیان خارج بخونن
اینا معایب زیاد درس خوندن و البته داشتن بابایی هست که به جز درس خوندن و مالی و وار رفتار هیچی بلد نیست
قضیه اینه که من توی ایران که علوم پایه خوندم اینا که اومدم دیدم علوم پایه ای ها همون رفتار علوم پایه ایای ایران رو دارن فقط به خاطر کالچرشون توی مواقع مشابه ممکنه رفتارهای متفاوتی کنن.
یه چیزایی هست بین دانشجوها و کلا هرکی که زیاد درس میخونه اینکه اهل شو آف هستن
ما یه دستگاه جدید یدیم
ما رو مجبور کرده که اون دستگاه دو تنی رو ازین اتاق برداریم بذاریم اون یکی اتاق و اون جدیدو بذاریم توی هال، میپرسم چرا؟ بچه ها میگن میخواد شو آف کنه هرکی اومد بگه بله ما این دستگاه گرون قیمت ماست! که توی هال باشه جلوی چشم باشه.
این ازین
میبینی تبعیض قائل میشه بین بچه ها، پارسال یکی از دخترا رو اصلا نبرد کنفرانس امریکا و به جاش یه پسر آندرگرد و یه پسری که بیست روز بود درسشو شروع کرده بود رو برد. به منم آفرش رو داد ولی قبول ن . فهمیدیم چون دختره نمیخواد اینجا فوق بخونه و اون پسر آندرگرده شبیه عقب افتاده هاست و ممکنه بمونه اینجا و درس بخونه برای همینه که اونو میبره. یعنی ش میکنه که یه فوق بگیره.
خیلی اهل شو آف هستن ا و خیلی forceful و دلیلشم اینه که آدمای اجتماعی ای نیستن و با هیچ رابطه ندارن، یه بارم که میخوان اجتماعی باشن بلد نیستن چطوری باشن و یا میخوان یه شبه راه صد ساله رو برن و یهو یه تریکی بزنن که خیلی اجتماعی یا متفاوت یا نابغه نشونشون بده در حالی که گند میزنن. اوضاع خیلی شلم شورباییه
یه دختری هست
که خیلی با من م میکنه توی امورات ایمیل و این چیزا
دختر کانا ه قبلنا ما خیلی اکتیو بودیم و دوتایی همه event ها رو شرکت میکردیم
الان دوتایی هیچ کدوم رو نمیریم :) یعنی بچه بعد ازین که من یهویی گفتم نمیرم، یکی دو تا event رو رفت و بعدش دیگه نرفت!
به جاش دارم کار پیدا میکنم و همین آن سایت کوئوردینیتور این موسسه هستم.
والا
ادامه داره این مبحث. مرسی که حرفا و خزعبلاتم رو میخونین امیدوارم بهتون ایده بدم از خارج یکی از دخترا که دوست دوره لیسانسمه میگفت دختر تو باعث میشی آدم یه لحظه فکر کنه، امیدوارم واقعا باعث بشم که شما یه لحظه به قضایا با یه طرز دید دیگه نگاه کنین. برمیگردم.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/24/حرف-دل




سلام رفقا

درخواست حذف اطلاعات
ب رفتم دوییدم و صبح با درد فیزیک بدن مواجه شدم که خیلیییییییییی حال داد! بچه ها دوییدن خیلی خوبه دوییدن باعث میشه فکراتو منسجم تر کنی، قوی تر بشی، فانتزیای خفن تر بزنی و...
به جرات میتونم بگم یکی از دلایل پیدا بابک، خوندن این رشته، و فانتزیایی که دارم بهشون میرسم (کار پیدا و...) همین دوییدنه. دوییدن خیلی خوبه. برین بدویین.
تمام فانتزیاتون واقعی میشن قول میدم.



منبع : http://outsideofheaven.blog.ir/1397/07/24/سلام-رفقا