استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

نویسندگی

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ نویسندگی از بلاگ نویسندگی دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



رمان های خواندنی

درخواست حذف اطلاعات
آواز قو» نوشته کری اندرو
یک زن جوان سعی می کند در فضای پرآشوب و پرتنش شهر لندن از گناهی که مرتکب شده فرار کند، اما خودش را در فضای وحشی و غریبه ارتفاعات اسکاتلند پیدا می کند که برایش فضایی غریبه است. پلی ووگان، یکی از شخصیت های داستان است که با «ربارت مک فارلند» و «جان برنساید» آشنا می شود.
«خدایان عشق» نوشته نیکولا موستین
«فریدا» جوانی است که به تازگی از همسرش جدا شده و به عشق و عاشقی نیز اصلاً اعتقادی ندارد. روزی مردی غریبه وارد دفترش می شود و به او می گوید که نواده الهه عشق «ایروس» است. فریدا سعی می کند از این امر فرار کند، ولی بالا ه مجبور می شود با سرنوشت خود کنار بیاید و به جستجوی ایروس برود. او باید پیکان اسطوره ای ایروس را پیدا کند و از نابود شدن جهان جلوگیری کند. ,نقل از ایبنا



منبع : http://nevisandegiha.blog.ir/1397/08/03/nice-romans




تاریخ ادبیات ایران

درخواست حذف اطلاعات
ادبیات فارسی یا پارسی به ادبیاتی گفته می شود که به زبان فارسی نوشته شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزار و صد ساله دارد. شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتاب های قدیمی در موضوعات غیر ادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در زمره آثار کلاسیک ادبیات فارسی قرار گرفته اند.
دوره های مختلف سبک شعر فارسی
شعر فارسی از حیث سبک و شیوه به هفت دوره تقسیم می شود: 1- دوره سبک سامانی ( اسانی): این دوره از قرن سوم هجری شروع شده و تا اوایل قرن پنجم ادامه می یابد. از شاعران مشهور آن فرخی سیستانی است.
2- دوره سلجوقی و خوارزمی: از ظهور ت سلجوقی تا اواسط قرن ششم. آ ین شعرای این دوره نظامی و خاقانی می باشند. 3- سبک عراقی: این دوره از اوا قرن ششم آغاز می شود و در اوا قرن هشتم پایان می گیرد. شعرای معروف این دوره سعدی و حافظ می باشند.
- سبک هندی: این دوره از قرن نهم شروع شده و تا قرن سیزدهم امتداد می یابد. صائب تبریزی و کلیم کاشانی از شعرای معروف این سبک هستند. 5- دوره ی بازگشت ادبی: دوره ایست که شعرای ایران سبک شعر هندی را نپسندیده، به سبک عراقی بازگشت د و به تدریج به سبک قدیم یعنی سبک اسانی پرداختند. این دوره تا آ قرن سیزدهم دوام داشت و از شعرای معروف آن می توان قاآنی را نام برد. 6- دوره تجدد و انقلاب: این دوره هم چنان که از اسم آن پیداست دوره انقلاب فکری و ادبی است. نظم و نثر فارسی تحولی عمیق می یابد و اشعار و وطنی بسیاری سروده می شود. نمونه تمام سبک های قدیم در این دوره دیده می شود. از مشهورترین شعرای آن می توان عارف قزوینی را نام برد. 7- سبک سامانی و سبکی را که بعد از آن بوجود آمد سبک اسانی یا سبک تر تانی می نامند. در حقیقت نبز این سبک شعر فارسی را از لحاظ کلی به دو دسته می توان تقسیم کرد: دسته اسانی و دسته عراقی. باقی دوره هایی که نام بردیم از فروع این دو سبک شعر بوجود آمده اند.
نگاهی به ادبیات ایران در دوره های گوناگون تاریخی ادبیات ایران پیش از
در زمان بغتسما (۲۰۵ - ۲۵۹ ه. ق.) شاعری به نام حنظله بادغیسی (ف.۲۲۰) ظهور کرد. در عهد بغتسما محمد بن وصیف و فیروز مشرقی و ابو سلیک گرگانی به سرودن شعر پرداختند. سامانی در دوره سامانی شعر و نثر پارسی هر دو راه کمال سپرد. در شعر شهید بلخی، رودکی سمرقندی، ابو شکور بلخی، ابو الموید بلخی، منجیک ترمذی، دقیقی طوسی، ائی مروزی، عماره مروزی. در نثر رساله در احکام فقه حنفی تصنیف ابوالقاسم بن محمد سمرقندی، شاهنامه ابو منصوری، کتاب گرشاسب و عجائب البلدان هر دو تالیف ابو الموید بلخی، ترجمه تاریخ طبری توسط ابو علی بلعمی، ترجمه تفسیر طبری توسط گروهی از دانشمندان، حدود العالم (در جغرافیا)، رساله است اج تالیف محمد بن ایوب حاسب طبری پرداخته شد.
آل بویه در دوره آل بویه منطقی رازی و غضایری در شعر نامبردارند و در نثر دانشنامه رازی علائی و رگ شناسی به قلم ابن سینا پرداخته شد و ابوعبید جوزانی بخش ریاضی دانشنامه را به رشته تحریر درآورد و قصه حی بن یقظان به فارسی ترجمه و شرح شد. غزنویان در دوره غزنوی فردوسی، عنصری بلخی، عسجدی، فرخی سیستانی و منوچهری شعر پارسی سبک اسانی را به کمال رسانیدند و ابو نصر مشکان نویسنده مکتوبات درباری سبکی بدیع در نثر پدید آورد. سلجوقیان و خوارزمشاهیان در زمان سلجوقیان و خوارزمشاهیان شاعران بزرگ چون اسدی، ناصرخسرو، قطران تبریزی، مسعود سعد سلمان، عمر خیام، معزی، انوری، خاقانی، نظامی، ازرقی، ادیب صابر، رشید وطواط، ظهیر فاری ، جمال الدین اصفهانی، مجیر بیلقانی، ابوالفرج رونی، سیدحسن غزنوی، عبدالواسع جبلی، سنایی، عطار، مختاری غزنوی، عمعق بخاری و جز آنان ظهور د. در نثر نمایندگانی مانند نظام الملک نویسنده سیاست نامه، کی کاووس مولف قابوس نامه، محمدبن منور نویسنده اسرار وحید، عطار نویسنده تذکرةالاولیاء، گردیزی مولف زین الاخبار، ابوالفضل بیهقی نویسنده تاریخ بیهقی، راوندی نویسنده راحةالصدور، غزالی مولف کیمیای سعادت، نصرالله بن عبدالحمید مترجم کلیله و دمنه، نظامی عروضی مولف چهار مقاله، رشید وطواط نویسنده حدائق السحر، حمیدالدین نویسنده مقامات حمیدی، زین الدین اسماعیل مولف ذخیره خوارزمشاهی (در طب) ظهور د.
حمله مغول
شعر فارسی در دوره مغول بر روی هم متمایل به سادگی و روانی بود و اگر چه بعضی شاعران به پیروی از قدما یا به سبب تمایل به آرایه های ادبی و تکلَف های شاعرانه به شعر مصنوع روی آوردند؛ این امر عمومیت نداشت و حتی همان شاعران مقلّد و گاه متصنَع، در مقابل اشعار دشواری که به منظور اظهار مهارت و ی شان می سرودند، اشعار سادهٔ بسیار داشتند که قصّهٔ دل و ندای ذوقشان بود. بیشتر مثنوی ها و همهٔ غرل ها و غالب قصیده ها به زبان ساده روان و گاه نزدیک به زبان محاوره ساخته می شد. یکی از سبب های سستی برخی از بیت ها و یا به کار بردن ترکیب های نازل در ای از شعرهای این دوره، همین به زبان محاوره است. اما این که بیشتر شاعران، به خصوص غزل سرایان، در پایان این دوره به زبان ساده تخاطب متمایل شده بودند؛ به این علّت بود که رابطهٔ گروهی از آنان با آثار ان بزرگ پیشین نقصان یافته و نیز دسته ای از آن شاعران ترک زبانی بودند که فارسی را می آموختند و هنگام سخن گویی ناگزیر ساده گویی می د. همراه این سادگی، بیان یک خاصیت دیگر توجّه به نکته سنجی و نکته ی و نکته گویی است؛ یعنی گنجانیدن نکته هایی باریک در شعرها همراه با خیال دقیق و نازک بینی تام که معمولاً از آن ها در شعر به مضمون تعبیر می شود. چنین نازک خیالی ها و نکته پردازی ها در شعر فارسی، به ویژه شعر غنایی ما از قدیم وجود داشت؛ امّا هر چه از قرن های پیشین به زمان های متأخّر نزدیک شویم، قوّت آن را محسوس تر و به همان نسبت سادگی الفاظ را برای سهولت بیان بیشتر می ی م. در قرن های هفتم و هشتم، شاعرانی چون خواجو و سلمان و به خصوص حافظ توانسته اند، نکته های دقیق بسیار در الفاظ عالی منتخب بگنجانند و خواننده را گاه از قدرت شگفت انگیز خود به حیرت افکنند و همین توانایی ساحرانه است که باعث شد جانشینان آنان و به ویژه شیفتگان حافظ، دنباله کارش را در نکته آفرینی بگیرند؛ غافل از آن که «قبول خاطرولطف سخن خداداست ». لازمه پیروی از نکته آفرینی های حافظ احراز قدرت فکری و لفظی اوست؛ ولی شاعران عهد تیموری غافل از این اصل به گونه ای روزافزون به تکاپوی یافتن نکته های باریک افتادند و در گیرودار این تکاپو گاهی از رعایت جانب الفاظ باز ماندند و با این عمل مقدمات ایجاد سبکی را در ادبیات فارسی فراهم د که از آغاز قرن دهم، قوت آشکار یافت و در دوره صفویان به تدریج کار را به جایی کشانید که یکی از سرآمدان شیوه خیال پردازی میرزا جلال اسیر در اسارت مطلق مضامین افتاد و در شکنجه های این اسارت مطلق، گاه زبان مادری خود را در ترکیب الفاظ از یاد برد و از بیان عبارت های نامفهوم ابا نکرد. سخن در این است که هر چه از آغاز این عهد، به پایان آن نزدیک تر شویم، مبالغه در مضمون ی و مضمون سازی را بیشتر و به همان نسبت دقت در الفاظ و یک دست نگاه داشتن آن و انتخاب را در آن کمتر می بینیم.
بی شک گرد مضمون ها و نکته های تازه بدیع در شعر، خاصه در غزل، گردیدن بسیار شایسته و در خور است؛ بدان شرط که اوّلاً در این راه مبالغه نکنند و ثانیاً به خاطر معنی لفظ را مهمل نگذارند ولی بیان از این نکته خالی از فایده نیست که سخن گویان این عهد نکته پردازی و مضمون ی را از وظایف شاعر می پنداشتند و شعر سادهٔ بی نکته را ماندنی نمی دانستند. در این دوره سعدی نویسنده بوستان, گلستان و غزلیات، مولوی صاحب مثنوی معنوی و غزلیات شمس، محمود شبستری صاحب مثنوی گلشن راز ، کمال الدین اسماعیل، همام تبریزی، اوحدی مراغه ای گوینده جام جم، خسرو دهلوی، خواجوی کرمانی، ابن یمین، سلمان ساوجی، و حافظ ، در شعر پدید آمدند.
تیموریان دوره تیموریان دنباله دوره مغول محسوب می شود. در عهد تیموری جامی شاعر ظهور کرد. در عهد مغول و تیموری نویسندگانی ارجمند برخاستند, مانند عطا ملک جوینی مولف تاریخ جهانگشا، منهاج سراج مولف طبقات ناصری، ابوالشرف ناصح گلپایگانی مترجم تاریخ یمینی، رشید الدین فضل الله مدون و جامع جامع واریخ، شهاب الدین عبدالله نویسنده تاریخ وصاف، حمدالله مستوفی نویسنده تاریخ گزیده، حافظ ابرو مولف زبده واریخ، نظامی شامی نویسنده ظفر نامه، میر خواند مولف روضه الصفاء (همه در تاریخ)، عوفی نویسنده لباب الالباب و جوامع الحکایات، تشاه مولف تذکره الشعراء، محمد بن قیس نویسنده المعجم (در ادب و انواع آن)، نصیرالدین طوسی نویسنده اخلاق ناصری و اساس الاقتباس، جلال الدین دوانی نویسنده اخلاق جلالی، حسین واعظ نویسنده اخلاق محسنی و انوار سهیلی (در اخلاق و فنون و حکمت).
صفویان در دوره صفویان نثرنویسانی مانند خواند میر نویسنده حبیب السیر، ابن بزاز نویسنده صفوه الصفاء، حسن بیک روملو مولف احسن واریخ، اسکندر مولف عالم آرای عباسی، احمد بن نصرالله نویسنده تاریخ الفی، محمد یوسف بن شیخ مولف منتخب واریخ، ابوالفضل ابن مبارک مولف اکبر نامه (در تاریخ)، ظهور د و در شعر محتشم کاشی، عرفی، صائب، بابا فغانی، هاتفی، هلالی، اهلی، وحشی، کلیم، نامبردارند. افشاریان و زندیان در دوره افشاریان و زندیان گویندگانی مثل هاتف و پسر او سحاب، مشتاق اصفهانی، عاشق اصفهانی، و آذر بیگدلی(لطفعلی بیک شاملو) معروف شدند. قاجار برخی شاعران و نویسندگان در دوره قاجار بازگشت به سبک قدیم (سبک اسانی) د و شاعرانی مانند مجمر، صبا، وصال ، قاآنی، فروغی بسطامی، سروش، محمود خان ملک الشعراء شیبانی و جز آنان این سبک اند. طاهره قرةالعین یکی از ن شاعر این دوران است. در نثر رضاقلی هدایت مولف مجمع الفصحاء متمم روضه الصفا و ریاض العارفین، لسان الملک سپهر مولف ناسخ واریخ، نویسندگان نامه دانشوران، اعتماد السلطنه مولف مرآت البلدان و غیره شهرتی یافته اند.
ادبیات مشروطه در دوره مشروطیت تحولی در روش فکر شاعران و نویسندگان پیدا شد. ادیب الممالک فراهانی، ادیب پیشاوری، پروین اعتصامی، محمد تقی بهار، افسر، ایرج، شوریده، عارف، عشقی، وحید دستگردی، یاسمی، یغما، و گروهی از معاصران نمایندگان شعر این دوره هستند و بی بی خانم استرآبادی، علی اکبر دهخدا، جمال زاده، صادق هدایت، محمد قزوینی، عباس اقبال،زین العابدین مراغه ای، محمد مسعود، رشید یاسمی، عبدالحسین زرین کوب، صادق چوبک و گروهی از معاصران شعب مختلف نثر این دوره به شمار می روند. شعر نو زمینه های فکری سرایش شعر نو، سالها پیش از نیما آغاز شده بود که برای پیگیری این نکته باید به شاعران و سرایندگان دوره مشروطه مراجعه کرد. ابوالقاسم لاهوتی، میرزا حبیب مترجم حاجی بابای اصفهانی و میرزاده عشقی از این زمره اند. شعر نو شعری بود که با نظریات نیما یوشیج آغاز شد. از جمله شاعران متعلق به این شعری می توان به احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، منوچهر آتشی، طاهره صفارزاده و محمود مشرف تهرانی (م. آزاد) اشاره کرد. وزن در شعرهای نیما و اخوان با نوع شعری که احمد شاملو سراینده آن بود تفاوت دارد. شعر نیمایی دارای وزن عروضی بوده و تنها هجاهای شعر تساوی خود را از دست داده اند و کوتاه یا بلند می شوند ولی در شعر سپید که احمد شاملو آن را پایه گذاری کرد از وزن خبری نیست و به جای آن از تصویر سازی واژگانی و موسیقی درونی استفاده می شود.



منبع : http://nevisandegiha.blog.ir/1397/08/04/adabyat-tarikh-iran




95 نکته در نویسندگی

درخواست حذف اطلاعات
-به نقل از مشرق نیوز

۱- در توصیف باید تصویرسازی کرد، خود را نباید نشان داد. پیام را باید در موقعیت و قصه و شخصیت پردازی گفت، نه با بی تفاوتی نسبت به جزئیات آنها.
۲- ما در توصیف باید شهود و علم حضوری برای مخاطب ایجاد کنیم نه اینکه فقط اطلاعات بدهیم تا خودش چیزی سر هم کند و بفهمد.
۳- تحلیل ها باید از نوشته حذف شوند. طوری باید توصیف و تصویر کرد تا خواننده خود به علت ها پی ببرد.
۴- چون حس مجموعه در هر جزئی از آن وجود دارد، چه بسا توصیف دقیق اجزاء کل مجموعه را از توصیف بی نیاز می کند.
۵- هر چه کمتر توضیح بدهی و بیشتر تصویر بسازی به شخصیت خواننده احترام گذاشته ای و این باعث جذاب شدن اثر می شود، هم چنین اگر وج از مطلب را به شرط اینکه ادامه اش معلوم باشد باز بگذاری.
۶- اضافات یا نواقص زبانی دل مطلب، به عمق یا ضعف نگاه باز می گردد. اگر حس کامل باشد در لفظ ظاهر می شود.
۷- وقتی وارد محیطی می شوید، نمی توان گفت رنگ و شکل محیط روی شما تاثیری نگذاشته، گرچه هیچ ربطی به سوژه ندارد برای انتقال حس باید آنها را خوب توصیف کرد.
۸- توصیف درعین متنوع بودن نباید ازهم گسیخته باشد.
۹- شما باید طوری تصویرسازی کنید تا خواننده تجربه یک روزه را در ده دقیقه به دست آورد. بچه حزب الهی ها به شدت از تجارب اجتماعی خالی اند. در عالم واقع آدم یک بار فرصت زندگی دارد ولی باید بقیه حالات را تجربه کرد.
۱۰- سعی کنید واقعیت را نشان دهید، اظهار فضل نکنید. در جنگ چون بچه ها برای موضوعات واقعی کار می د، رشد می د. الان همه کاغذی شده اند، اهل مانور هستند. تحلیل ها و توصیف های ما منطبق بر واقعیت نیست، کلیشه ای است.
۱۱- گفت وگو یا موسیقی خوب آن است که به یاد نماند و شنیده نشود.
۱۲- طوری باید یک موضوع را توصیف کنید تا برای مخاطب تصویر شود و آن را تجربه کند، بیشتر بردار باشید تا گزارش گر در توصیف رابطه هم باید وصف صورت بگیرد، نه اینکه با مثال یا تمثیل سعس در نشان دادن داشته باشیم.
۱۳- محوریت در نوشته با حس است که باید از واقعیت حکایت کند. برای تولید معنا اتکا به اطلاعات کافی نیست، باید با احساس وارد عرصه شد.
۱۴- دفترچه خاطرات شیوه ای برای روایت از واقعیت است درعین لفظ، قلم سخن بگوید.
۱۵- وقتی نوشته شما اصل نباشد ممکن است متن خوبی درآید ولی دیگر پیشرفت نمی کنید.
۱۶- از ویژگی های به واقعیت این است که همه چیز سر جای خودش است و قابل حذف نیست. هماهنگی با محیط و افراد دارد بر خلاف مکالمه های تلویزیونی.
۱۷- اشیاء جزئی از معنا و حس سازها هستند و با اتفاقات اطراف پیوستگی دارند، باید جزئیات را دید. واقعیت اجتماعی برای ی دقیق می شود که تجربه داشته باشد.
۱۸- آن چه از سرگرم بودن در این سنین می نویسیم نه براساس تجارب واقعی که خطی تایپی هاست.
۱۹- دریافت برای مشاهده از طریق حواس است، ولی برای هر یک چیزی مهم است. وقتی ما به یک موضوع توجه می کنیم از دیگر سوژه ها منصرف شده یا آنها را حذف می کنیم.
۲۰- حذف در مشاهده خودآگاه یا ناخودآگاه صورت می گیرد. نویسنده لااقل در بیان باید آن را خودآگاه جلوه دهد.
۲۱- وقتی نگاه در مشاهده منقح شد، زبان و کلمات و جملات زائد هم پاک می شود.
۲۲- انتخاب صحیح زاویه دید و اجزاء، حس را خوب منتقل می کند.
۲۳- باید مثل بیهقی نرم نگاه کرد و زیبا.
۲۴- کلمات زائد در متن نشان دهنده وجود زوائد در نگاه ماست. باید بتوانیم با نگاهی قاطع ع بگیریم تا خود مخاطب بفهمد.
۲۵- آدم ها وموقعیت ها را نوع دیدن نویسنده می سازد.
۲۶- اشتراکات انسانی تیپ و امتیازات آنها «شخصیت» را می سازند. شخصیت پردازی یعنی کشف و بیان این امتیازات. خیلی از اثار هنری تیپ را تعیین می کنند و لذا پخته نیستند.
۲۷- ارزش شخصیت پردازی به پرداختن ارزش ها درمقام تحقق خارجی است و الا پیام غیرمستقیم ارزشی هم این است که ما برای یک نوع آدم، نسخه داریم و بس!
۲۸- مطلق بودن ارزش به تجلی اش در شرایط مختلف معلوم می شود.
۲۹- پیوستگی روش ها را با منش ها باید نشان داد. این که ی آن کار را نکرده نه به دلیل نداشتن است بلکه به دلیل منش خاص اوست.
۳۰- اگر با تیپ خاصی وارد یک محیط یا یک ارتباط شوید، محیط را تغییر داده اید و آن دیگر طبیعی نیست.
۳۱- در هالیوود سوژه می فروشند، مهم پرداخت آن است. سوژه زدگی مانع چفت قالب و محتوا می شود. مثلا درسینمای ایران که سینمای سوژه است، هنر نویسنده در داستانی سوژه ها مهم است.
۳۲- همچنان که کلمه جایگاه ویژه ای در جمله دارد. کلمه گزینش و پرداخت می شود. که این گزینش مبنائی دارد.
۳۳- لازمه ترتیب صحیح برای انتقال معنا و حس، داشتن محور است.
۳۴- ساده ترین محور، زمان است. گذشت زمان گاهی در نوشته هیچ موضوعیتی ندارد. (لازم نیست خیلی مشهود باشد.)
۳۵- اگر لازم باشد:از ابتدای متن اطلاعات یا حس های لازم یا متضاد را برای سوژه ی محوری که خواهد آمد را باید طرح کرد.
۳۶- در یادآوری ماجراها به ذهن، ترتیب زمانی مهم نیست: آنچه را که مهم تراست، اول می آوریم.
۳۷- نویسندگی ما از بالاست، دور از جامعه. باید با جامعه ای که می خواهیم با او صحبت کنیم، آشنا شویم.
۳۸- کار ما سزارین معناهاست از دل جملات و صحنه ها، اشیاء حامله اند. مثل جاروبرقی پلنگ صورتی که زمین را قورت می دادند.
۳۹- قالب هر چه غیرمستقیم تر باشد بهتر است. هم هنری تراست هم برای مردم شعار شنیده ما بهتر و مستندتر است.
۴۰- مخاطب در دوره حاضر در معرض همه نوع اطلاعاتی است او دچار بمباران اطلاعاتی است و با قالب های مختلف روبروست و قالب های هنری بسیار.
۴۱- فرم و محتوا به راحتی قابل تفکیک نیست. شما کار خودتان را هنری ارائه دهید: مضمون و فرم باید با هم متناسب باشند.
۴۲- فرم ادامه محتواست: اگر محتوا پخته بود فرم هم درست می شود.
۴۳- فرم زاویه ای است که شما برای دیدن محتوا انتخاب کرده اید. در «آژانس شیشه ای» شعار در قالب جذب شده است. سلحشور کلی حرف منطقی می زند که از آن سو تامل و جو می طلبد.
۴۴- اگر شعارزده شوید هول شده و فرم را از دست می دهید.
۴۵- هنر آن است که در شرایط بغرنج بتوانیم جواب دهیم، نه اینکه مطلب را ساده کنیم.
۴۶- ما اولا و با لذات دغدغه حقیقت داریم پس برای این لازم است حرف مقابل را مطرح کنیم و نشان دهیم که سوال سخت است و بعد جواب واقعی را بگوئیم.
۴۷- توجیه گران به خاطر ساده انگاشتن مطلب یک دفعه می برند. هنرمند مسائل را ساده نمی کند بلکه پیچیدگی ها را با ظرافت نشان می دهد.
۴۸- بی دغدغه و انگیزه ای که معنا را برای مان حاضر کند، نمی توان در نوشتن موفق بود.
۴۹- یک نوع آرمان خواهی و دغدغه داشتن برای کارمان لازم است. اعتقاد کافی نیست.
۵۰- لازمه تصرف در معنا اراده قوی است. سبک بودن از بعضی چیزها و داشتن بعضی چیزهای دیگر.
۵۱- همه اش همت را رمان فایده ای ندارد. باید شهرام جزایری را رمان کنی.
۵۲- برای نشان دادن تضادها باید کار هنری تر و عمیق تر کرد. تضادهای را باید به سطح فرهنگی ببریم.
۵۳- گفت وگو بیش از یک طرف دارد. نویسنده مجبوراست، با بیش از یک زاویه دید به موضوع بنگرد.
۵۴- از فواید گفت وگو ش تن عادت زاویه نویسی است.
۵۵- گفت وگو انواعی دارد: دو نفره. چند نفره. دو شیء با هم. آدم با شیء و …
۵۶- «موضوع» گفت وگو می تواند طریقیت داشته باشد یا موضوعیت.
۵۷- باید موضوع را حلاجی کرد و مصادیق و موقعیت های مختلف برایش در نظر گرفت که با خلاقیت میسر است.
۵۸- دومین عنصر «موقعیت» است. که ممکن است یک موقعیت برای نوشتن داشته باشیم یا برای پیام مان دنبال موقعیت بگردیم.
۵۹- عنصر سوم «کلام» است. لحن، تکه کلام و دستور زبان همه باید متناسب با طرفین باشد.
۶۰- لازم نیست ما طرفین گفت وگو را توصیف کنیم، افراد باید خودشان را در کلام شان بروز دهند.
۶۱- هر کلمه در گفت وگو باید موضوعیت داشته باشد. لحن و موسیقی کلام افراد، نوع واژه ها … علاوه بر پیش بردن گفت وگوچیزی در مورد گوینده هم می گوید.
۶۲- هنری ترین قالب قالب طبیعی است که پیاده گفت وگو بهترین آن است.
۶۳- در مشاهده، غیراز اجزاء، نسبت ها نیز مورد توجه اند. مثلاً در یک اتاق فاصله اشیاءاز هم و جایگاه هر شیء اگر تغییر کند حس و معنای متفاوتی ارائه می دهند ولو اینکه اجزاء تغییر نکرده است.
۶۴- ارزش ها در حذف چیزها موثرند. پدیده های مادی اگر به عنوان ایده دیده شوند و روی شان تامل شود روزنه ای به عالم معنا گشوده می شود «فلینظر الانسان الی طعامه» مثلاً با دیدن یک گدا در کوچه: حال و آینده و گذشته او چه بوده و چه خواهد شد؟
۶۵- اگر بتوانیم همه پدیده های به ظاهر نامربوط را با هم مرتبط بدانیم، دیگر نگاه مان به یک چیز منحصر نمی شود. یعنی با نگاه به یک شیء از چیزهای دیگر منصرف نمی شویم. کار هنرمند ارتباط میان بی تناسبات است.
۶۶- اگر شرح صدر در انسان بوجود آید، از انسان عقده حل می شود. اگر روح گسترده شود امکان گفت وگو با مردم هست.
۶۷- اینجاست که در مشاهده، لفظ «حذف » مناسب نیست. باید گفت هر چیزی «ضریب خاص» خود را می یابد.
۶۸- وقتی به مجموعه پدیده ها نگاه طولی ی، سایر مجموعه را هم ادراک می کنی «فاینما تولوا فئم وجه الله» با یک چنین دیدی با گذشت زمان دیدت عمیق تر می شود. خلاصه این که مشاهده با دل و ارزش ها صورت می گیرد.
۶۹- مشاهده یعنی دیدن آنچه نیست و ندیدن آنچه هست. لازمه مشاهده خوب داشتن ایده ال ذهنی است.
۷۰- ورود موقعیت گاه از اول یا وسط ماجراست. ولی بدون از دست دادن مطلبی. در این ح بارشی مطلب به سبب حجم کم بالاتر می رود.
۷۱- لازم است فایل انتقادی از نهضت حزب الله تهیه شود.
۷۲- کلاس رفتن برای نویسندگی نه شرط لازم است نه کافی. حداکثر مفید است. بقیه اش به خودت و تمرین بر می گردد.
۷۳- شما باید مثل دانشمندان شبیه ساز شوید که با دیدن یک صحنه حوادث قبل و بعد آن را در آورید.
۷۴- نویسنده ی است که نتواند ننویسد.
۷۵- نویسنده خوب ی است که خوب خط بزند.
۷۶- قابلیت ها را باید قابله ها کشف کنند، قابله باید قابل باشد.
۷۷- روایت به تناسب مخاطب یا زمان تغییر می کند. حتی می توان روای را تغییر داد.
۷۸- چگالی یعنی یک کلمه که چند معنی بدهد، نه اینکه که توی یک جمله کلی کلمه بچینی. نویسنده باید چگالی مطلبش بالا باشد.
۷۹- سبک یعنی مجموعه اشتراکاتی که در کلام خود هست بعلاوه امتیازات کلامی فرد.
۸۰- مشکل آثار حزب اللهی نداشتن لحن است. اگر ده حزب اللهی گزارش در مورد یک چیز بنویسند شبیه هم در می آید.
۸۱- انسان با همه دیدگاه هایش حضور دارد. لذا ی که دیدگاه هاو نقل هایش متفاوت است، ممکن نیست دیگری مثل او بنویسد.
۸۲- ایجاد صمیمیت فقط به ش تن کلمات نیست باید این حس را ایجاد کنی.
۸۳- کلمات زائد در توصیف باید حذف شود. وجود این کلمات سر چشمه گرفته از نگاه ماست. باید کلمات توصیفی را واقعاً توصیف کرد نه این که آنها را بکار برد.
۸۴- شخصیت که در آغاز داستان با وی آشنا شدیم دیگر نباید در متن خطاب شود.
۸۵- یک کلمه ممکن است معنا نداشته باشد. اما در راستای انتقال حس آن متن با توجه به موقعیت خاص معنای خاصی می یابد.
۸۶- متن را نباید بتوانیم در چند سطر خلاصه کنیم و جمله ای را حذف کنیم، هر کلمه باید سر جای خود به کار رفته باشد.
۸۷- به کار بردن مترادف کلمات، وقتی بتوانند بارهای حسی مختلف در تصور نویسنده را برسانند توجیه صحیحی می یابند و الا وجودشان زائد است.
۸۸- کلمات و جملات باید آهنگ داشته باشند، تا خواننده دچار اشتباه معنائی نشود نه اینکه نویسنده ضمیمه متن شود.
۸۹- کار هنر ایجاد یک تجربه درونی خارج ار تجارب بیرونی شخصی است. مخاطب تجربه آدمی بی تجربه است. برای نهضت فرهنگی هم انباشت تجربه در قالب هنر باید بوجود آید تا در مقابل سیستم های پیچیده آگاه وارد عمل شود.
۹۰- برای کار هنری باید با تمام زندگی وارد بحث شد. باید دید یک آدم واقعی چه لحن ها، فکرها و… دارد.
۹۱- حدیث نفس و خود را نشان دادن، به خواننده هیچ ربطی ندارد، باید طوری وصف کنی که خواننده حست را لمس کند.
۹۲- شهود بی واسطه با مسائل و یافتن رابطه میان آنها از ویژگی هنرمند است. اگر مطلب مال خود نویسنده باشد کلیشه نمی شود. سیاه و سفید آدم ها را مخاطب می فهمد و نمی پذ یرد.
۹۳- سعی کنید حدیث نفس نکنید، آنچه باعث تفسیر و تحلیل شما می شود تصویر کن تا مخاطب هم حس و تفسیر شما را داشته باشد. بنابراین سعی کنید تخیل تان از واقعیت جلو نزند. تخیل جایی خوب است که تجربه اجتماعی وجود داشته باشد و الا سخنرانی می شود.
۹۴- همه مطالب را نمی توان در یک نوشته گفت.
۹۵- هنرمند تا می تواند باید خودش را بکشد بیرون، تا مخاطب با یک تجربه دسته اول روبرو شود، هر چه بی واسطه تر، موثرتر.
۹۶- نویسنده باید مثل جمله توی متن جا افتاده باشد، آدم ها وموقعیت ها را نویسنده می سازد.



منبع : http://nevisandegiha.blog.ir/1397/08/05/95-nokte




چرا باید بنویسنم؟

درخواست حذف اطلاعات

اصلاً بنویسیم که چه؟ هی کلمه پشت هم قطار کنیم که به کجا برسد؟ این همه نوشتند و خو م چه شد؟ ما برای کی بنویسیم؟ ممکن است خیلی از ما در روند نوشتن چنین سردرگم شویم. گاهی که بی هوا و بی فکر می نویسیم و می گوییم ی که نمی خواند پس بگذار رها باشم هم زمان هم این سؤال توی سرمان می چرخد که خب وقتی ی قرار نیست بخواند چرا بنویسم؟ برای این سؤال ها پاسخ های زیادی وجود دارد. می خواهم اینجا از نگاه خودم و با توجه به تجربیاتم راجع به آن ها بنویسم. می نویسیم برای دیگران نویسندۀ عاقل برای جوانان نسل خود، منتقدان نسل بعدی و آموزگاران بعد از آن می نویسد. -اف. اسکات فیتزجرالد زندگی یک جادۀ پ یچ وخم و دست انداز است. گاهی برای عبور از آن پاهایمان آسیب می بیند یا چرخ ماشین پنچر می شود و سرعتمان کم. وقتی می نویسیم همۀ چیزی را که در این مسیر حس کردیم، تلاش هایمان، سختی ها، شادی ها، نقاط زیبا و دلنشین، گردنه ها و سنگلاخ ها را مثل یک نقشۀ راه در اختیار دیگران قرار می دهیم. از این طریق به آن ها کمک می کنیم تا بتوانند اندکی از ابهامشان کم شود. ما می نویسیم چون نگاهمان به زندگی با بقیه متفاوت است و همین شاید راهی برای سود رساندن به آن ها باشد. می نویسیم برای خودمان خلق همواره حس خوبی را در انسان به وجود می آورد. از درست آبگوشت گرفته تا ساختن چیزهایی بزرگ تر و باشکوه تر. وقتی با کلمات نوشته ای را می آفرینیم حس ارزشمندی خواهیم داشت و از میزان نگرانی هایمان کاسته می شود. نوشتن به ما کمک می کند تا زیبایی های زندگی را ببینیم و روشنی ها را از میان تاریکی ها بیرون بکشیم. البته سیدنی شلدون می گوید: کاغذ سفید راه خداست تا به ما بگوید چقدر خدا بودن سخت است. می نویسیم برای داستان ها عشق به قصه ها از دوران کودکی که دست های خواهر بزرگ ترم را توی دستم می گرفتم تا برایم قصه بگوید در من جوشید. هنوز هم داستان ها برایم بهترین و دوست داشتنی ترین نوع نوشته هستند. خیلی زیاد و عمیق تحت تأثیر آن ها قرار می گیرم و می توانم بگویم قصه ها مرا بزرگ د. قصه ها به من شجاعت متفاوت دیدن را دادند. قصه ها قدم های مرا استوار و دلم را گرم د. من می نویسم تا این تجربه را به دیگران هم بدهم. می خواهم قصه ها دست شما را هم بگیرند. (+) به قول مایا آنجلو: هیچ عذاب وجدانی بزرگ تر از پنهان داستان های ناگفتۀ درون شما وجود ندارد. می نویسیم برای زیبایی من عاشق نوشتنم. من عاشق چرخش و تاب خوردن کلماتم، آن سان که با عواطف انسانی، گره می خورند. -جیمز میچنر هنر زیباست. واژه ها، حتی اگر ش ته و بدون ریتم هم باشد قشنگ است. نوشتن آتش وجود ما را شعله ور می کند. نور را به کل زندگی می تاباند. عشق را میان لحظه ها جاری می کند. حتی اگر با کلمه هایی که از قلم شاعر یا نویسنده بیرون می ریزد موافق نباشیم، حتی اگر او از خشم و عصیانگری بنویسید، یا درد و رنج را به تصویر بکشد باز هم این کلمات با ما خواهند ماند. در این روزها که موج نگرانی همه جا را فراگرفته این شعر صائب مدام در ذهنم تکرار می شود، خودم هم نمی دانم چرا… این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟ هرکجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشت می نویسیم برای غم و اندوه درون همۀ ما رنج هست، درد هست، آشفتگی هست. این ها به یک وجی نیاز دارند. نوشتن، مثل گریه ، مثل فریاد زند احساسات تلخ را کم می کند. از بین می برد. به قول پائولو کوئیلو: اشک ها، واژه هایی هستند که منتظر نوشته شدن هستند. نوشتن احساسات غریب و ناشناخته را تعریف و کنترل می کند. من می نویسم تا بار اندوهم سبک شود. می نویسیم برای شادی لازم نیست همۀ ما کتاب چاپ کنیم، از طریق نوشتن به درآمد برسیم یا نوشته هایمان را منتشر کنیم. نوشتن خوب است برای حس خوبی که ایجاد می کند. خوب است برای شادی غیرقابل وصفی که می بخشد. خوب است برای سرگرمی و آسودگی جان. تنها کاری که باید انجام دهیم این است که کلمه از پس کلمه روی صفحه بریزیم. می نویسیم برای زندگی نوشتن همۀ حس های ما را در اوج نگه می دارد. وقتی کلمه ها را با تمام وجود از توی ذهنمان بیرون می کشیم و با آن ها نقش می زنیم هیجانی را تجربه می کنیم که به ما حس زنده بودن می دهد. نوشتن کمک می کند تا در لحظه زندگی کنیم. از روزمرگی خارج شده و راهی جدید را پیش بگیریم. می نویسیم برای تغییر جهان در این زمانه که مصرف گرایی به بالاترین حد خودش رسیده، نوشتن تعادل ایجاد می کند. به جای مصرف بیشتر می توانیم خلق کنیم. بسازیم. آفریننده باشیم. هرروز که چشممان را باز می کنیم با کلمه ها چیزی ایجاد و به آنی در جهان منتشر می کنیم. می نویسیم نه فقط برای تغییر جهان، بلکه برای ایجاد یک دنیای جدید. می نویسیم برای معنا می گویند انسان در جستجوی شادی یا لذت نیست، بلکه به دنبال معناست. می نویسیم تا هم معنای زندگی خودمان را پیدا کنیم و هم به دیگران برای یافتن معنا کمک کنیم. ناتالی گلدبرگ می گوید: نویسندگان دو بار زندگی می کنند. شما برای چه می نویسید؟ (به نقل از زهرا شریفی)



منبع : http://nevisandegiha.blog.ir/1397/08/06/chera-banvisam




زیبا نویسی در نثر معیار

درخواست حذف اطلاعات
ده توصیه برای زیبانویسی در نثر معیار
1. اگر می خواهید زیبا و دلنشین بنویسید، سعی نکنید که زیبا بنویسید. زیبایی در فکر شما است، نه در قلم شما. با قلمتان راحت باشید تا قلم هم بتواند فکر شما را به راحتی بر روی کاغذ بیاورد. 2. به ساختار متن، بیشتر از جمله ها، و به جمله ها بیشتر از کلمه ها اهمیت بدهید. 3. به مخاطب احترام بگزارید تا او نیز به نوشتار شما به دیدۀ تحسین و احترام بنگرد. کمترین احترام به خواننده، آن است که پاکیزه و درست بنویسید و ساده ترین اصول تایپ(مانند فاصله ها و نیم فاصله ها) را رعایت کنید. 4. نوشتار شما، رفتار شما با خواننده است. هر قدر در رفتارتان صمیمی تر باشید، او نیز با شما همدلی بیشتری می کند. پس در وقت نوشتن، یکی از احساسات انسانی خود را اجازۀ ابراز بدهید؛ احساساتی مانند شادی، خشم، غمگینی و هیجان. شما نویسنده اید نه دیپلمات یا ربات. اگر می خواهید خشک و جدی هم باشید، باشید؛ ولی نفس گیر ننویسید. 5. غنی ترین سرمایۀ پنهان برای نویسنده، دیوان هایی است که خوانده و از یاد برده است. 6. وظیفۀ نخست نویسنده، صراحت و صداقت است. حلاوت و ملاحت در رتبه های پس از آن است. 7. یکی از مهم ترین عوامل زیبایی در نویسندگی، سرعت نویسنده در چینش مطالب اصلی نوشتار است. رانندۀ خوب، راننده ای است که نه تند می رود و نه آهسته. نویسنده هم نباید قلمش را به دست تداعی های پی د ی و گریزهای فرعی بسپارد که سرعتش در پیشبرد مطالب کم شود و خواننده را معطل کند. همچنین نباید چنان مختصر و تلگرافی بنویسد که از هوش و تمرکز خواننده، سبقت بگیرد. تنظیم سرعت قلم در چیدن مطالب کنار هم، خواننده را به وجد می آورد. 8. متن نارس و نارسا زیبا نیست؛ حتی اگر همۀ آرایه های زبانی در آن جاسازی شده باشد. 9. فقط ی می تواند زیبا بنویسید که می داند چه می خواهد بگوید و چقدر و چرا و برای چه ی. نویسنده ای که گیج می زند، خواننده اش را هم دچار سرگیجه می کند. هیچ انسانی دوست ندارد او را در ابهام بگذارند. 10. بپذیریم که هر ی نمی تواند زیبا بنویسد؛ ولی باور کنیم که هر ی می تواند نازیبا ننویسد.
(رضا بابایی، چو تخته بر موج، ص162)



منبع : http://nevisandegiha.blog.ir/1397/08/07/ziba-navisi




چگونه خاطره بنویسیم

درخواست حذف اطلاعات
خاطره نویسی
خیلی ها شغلشان نویسندگی است. مثل داستان نویس ها، کارکنان رو مه ها و مجلات و سناریو نویس ها
اما ما ادعای حرفه ای شدن نداریم. بلکه میخواهیم برای خودمان خوب بنویسیم و برخی قواعد را رعایت کنیم؛ همین! گرچه برای حرفه ای شدن باید همین قدمهای اولیه را برداشت.

یکی از بهترین نقاط شروع، خاطره نویسی است.
نوشتن خاطره معمولا عادت آدمهای بزرگ و ان همه جوامع و مدیران موفق است.
برای نوشتن خاطره لازم نیست نویسنده حرفه ای باشید. اما میتوانید جوری خاطره بنویسید که غیر از خودتان، دیگران هم لذت ببرند.
نوشتن خاطرات آدم را سر ذوق می آورد و استرسهای آدم را کم می کند. آدم را برای تصمیمات بعدی، مصمم تر میکند و احتمال تکرار اشتباهات -چیزی که خیلی ها دچارش هستند- را کم میکند.
خاطره نوشتن دست شما را برای نوشتن راه می اندازد و ذهنتان را به حرکت وادار میکند و نهایتا شخصیت شما را تغییر میدهد.

از آنجایی که قرار است افراد دیگری نیز به جمع ما اضافه شوند، از فردا آموزش و تمرین خاطره نویسی را با حضور آنها و خود شما شروع میکنیم.

✒️✏
خب برای #خاطره_نویسی از کجا شروع کنم؟

دوباره میگویم: بنویسید. فقط همین!
اتفاقات دیروز را مرور کنید. به آنها فکر کنید. از خوردن صبحانه گرفته تا زمانی که برای رفتن به محل کار، روی خط عابر پیاده، راننده ای حق شما و دیگران را زیر پدال گاز گذاشت! همه را در نظر بیاورید.
حتما دیروز، برای خودش نکته هایی داشته که باید دوباره به همه آنها فکر کنید.
یکی دونکته، چند اتفاق، حس، ادراک و خلاصه هرکدامشان را که دوست دارید انتخاب کنید و نهایتا با یکی از آنها شروع به نوشتن کنید.
حالا قلم و کاغذ را بردارید (*) و در مورد آن اتفاق چیزی بنویسید. بنویسید که از کجا شروع شد و به کجا ختم شد.
توجه داشته باشید، شما هنوز در خاطره نویسی کلاسیک وارد نشده اید اما دارید قدمهای اول را برمی دارید
نوشته خود را چند بار بخوانید. اگر جملات کم و زیادی دارند اصلاح کنید و دوباره بنویسید.

نکته: قبل از رسیدن به لذت نوشتن، خستگی از نوشتن به سراغتان خواهد آمد. لطفا با او شدیدا برخورد کنید.
#ادامه_دار_است
(*) اگر بتوانید با قلم و کاغذ بنویسید چه بهتر. اگر هم تایپ برایتان راحت تر است، تایپ کنید؛ مشکلی نیست.

از خودتان بپرسید چه چیزی باعث شد تا این اتفاق در ذهن من ماندگار بشود؟ آنقدر که دوست دارم آن را بنویسم.
یک اتفاق خوب شما میخواهید خاطره یک مهمانی را بنویسید و در نظر دارید آن واقعه را به زیباترین شکل ممکن روی کاغذ بیاورید.
متن خاطره با #قلب_خاطره فرق میکند. مساله مهم توجه به یک اتفاق خاص در تمام متن خاطره است. مثلا متن خاطره شما یک صفحه است اما سه یا چهار خط آن به بهترین شکل به قلب خاطره یعنی یک اتفاق متمایز میپردازد.
مثلا دیروز در یک مهمانی شرکت کرده بودید. در مهمانی اتفاق جالبی افتاده و آن، آشتی دو پسر شما بوده است؛ آنهم بعد از مدتها قهر! حالا باید یک صفحه در توصیف مهمانی بنویسید و چند خطی را به شیوه ای متمایز، هیجانی و شاید با واژه هایی زیباتر در مورد آشتی آن دو نفر بنویسید.
در مثال فوق، متن خاطره اتفاقات مهمانی است و قلب آن، آشتی دو پسر .
البته خاطره نویسی اجزای دیگری هم دارد، که به آنها هم میپردازیم.

#ادامه_دار_است




منبع : http://nevisandegiha.blog.ir/1397/08/07/how-khatere




طنز چیست؟

درخواست حذف اطلاعات
طنز چیست!!؟ تعریف طنز را از دیدگاه مرحوم عمران صلاحی در زیر می آورم

هر اصطلاحی را با ضد آن بهتر می توان شناخت و تعریف کرد. در ادب کهن، برای مضاحک دو اصطلاح بوده است: هجو و هزل. هجو، ضد مدح است و هزل ضد جد. به عبارت دیگر، هدف هجو انتقاد است و هدف هزل، شوخی. با این توضیح که آن انتقاد و این شوخی بیشتر جنبه ی شخصی و خصوصی داشته است.
وقتی هجو از ح شخصی در می آید و جنبه عام به خود می گیرد، تبدیل به طنز می شود. وقتی هم هزل از دایره محدود و خصوصی اش در می آید، تبدیل به فکاهه می شود. در ادب کهن به هزل معتدل، «مطایبه» می گفتند که خیلی نزدیک به فکاهه امروز است.
برای این که خواننده گیج نشود، خیلی خلاصه عرض می کنم که طنز، شکل تکامل یافته هجو است و فکاهه شکل تکامل یافته هزل. آنچه این دو را به هم پیوند می دهد، عنصر خنده است. با این تفاوت که خنده طنز به خاطر انتقاد است و خنده فکاهه به خاطر شوخی.
در همین جا یادآوری کنم هر چیزی که بتواند انسان را بخنداند، ارزشمند است. خنده، جسم و روان انسان را تقویت می کند و او را در برابر مشکلات مقاوم می سازد. همین جاست که آثار فکاهی هم ارزش پیدا می کند. بعضی ها فکاهه را در برابر طنز دست کم می گیرند. اما من یک فکاهه خوب را به یک طنز بد ترجیح می دهم اگر طنز بیشتر جنبه و اجتماعی به خود می گیرد، فکاهه هم می تواند بعد فلسفی پیدا کند. طنز و فکاهه دوش به دوش هم حرکت می کنند و مضاحک را می سازند. خنده طنز، نیشخند است و خنده فکاهه نوشخند. جامعه بشری، هم به نیش احتیاج دارد و هم به نوش.
آنچه به یک اثر، ارزش هنری می بخشد، نحوه اجرای آن است. بیش تر مضامین اشعار حافظ را قبل از او شاعران دیگر گفته اند، پس چرا مال حافظ مانده است و مال آنها نمانده. من فکر می کنم به دلیل اجرای بهتر حافظ است. حالا بیشتر به چگونه گفتن اهمیت می دهند تا چه گفتن. اگر چه جامعه سیاست زده، طنز را بالاتر از فکاهه می داند، من فکاهه ای را که خوب اجرا شده به طنزی که بد اجرا شده ترجیح می دهم.
نمونه فکاهه:
شخصی دعوی خ می کرد. او را پیش خلیفه بردند. او را گفت: « پارسال اینجا یکی دعوی پیغمبری می کرد، او را بکشتند.»
گفت: «نیک کرده اند که او را من نفرستاده بودم !»
عبید، رساله ی دلگشا
نمونه طنز:
شخصی از مولانا عضدالدین پرسید که: « چون است که در زمان خلفا مردم دعوی خ و پیغمبری بسیار می د و اکنون نمی کنند؟»
گفت: « مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان به یاد می آید و نه از پیغامبر!»
عبید (همان رساله)
طنز و فکاهه قالب هایی دارد و شیوه ها و شگردهایی. طنز و فکاهه در هر قالبی می گنجد: مقاله(مثل چرند و پرند دهخدا و آسمون و ریسمون پزشکزاد)، داستان(مثل شنل گوگول یا میهن پرست هدایت)، رمان( مثل جان ناپلئون پزشکزاد و هاکلبری فین مارک تواین)، نمایشنامه(مثل بازرس گوگول یا خسیس مولیر)، لطیفه(مثل رساله دلگشای عبید) و حتی قصیده(مثل موش و گربه). خلاصه طنز و فکاهه در هر قالبی که فکر کنید می گنجد. از خاطره بگیرید تا سفرنامه.
اما شیوه ها و شگردها:
طنزنویس گاهی خودش را به کوچه علی چپ می زند،
گاهی به در می گوید تا دیوار بشنود،
گاهی می رود به گذشته. گاهی می رود به آینده،
گاهی تعریف می کند؛ تعریفی که از صدتا انتقاد بدتر است. به قول قدیمی ها «ذم شبیه مدح». گاهی اوقات هم از یک نفر آن قدر تعریف می کنند که خود به خود تبدیل به طنز می شود. به این می گویند طنز غیر عمد. مثل قتل غیر عمد!
یکی از شیوه های بسیار رایج، نقیضه سازی است(به قول اخوان ثالث). یعنی تقلید تمس آمیز از سبک جدی یک اثر دیگر. فرنگی ها به آن پارودی(parody ) می گویند. مثل تقلیدی که مثلا مذهب اصفهانی در«تذکره یخچالیه» از «تذکره آتشکده» آذر کرده است. مذهب با یخچالیه خود، آتشکده آذر را نقض کرده است. او همان شیوه و شگرد آذر را به کار گرفته است. با این تفاوت که آذر در تذکره خود به شاعران واقعی پرداخته است و مذهب در تذکره خود به شاعران بند تنبانی.
یکی دیگر از شیوه ها وارونه گویی است. مثل مقاله «پیشنهاد موقرانه» از جاناتان سویفت. سویفت در این مقاله برای جلوگیری از ازدیاد نفوس پیشنهاد می کند «بچه های فقرا را بپزند و روی میز اغنیا بگذارند.» فرنگی ها به این شیوه آیرونی(irony) می گویند. دهخدا هم در بعضی از مقالات چرند و پرند این شیوه ها را به کار برده است.
شیوه ها و شگردها زیاد است. فعلا به همین ها اکتفا می کنیم.
طنزنویس سعی می کند مستقیم توی دل ماجرا نرود و از این شیوه ها استفاده می کند که حرفش را غیرمستقیم و چند پهلو بزند. او با طعنه و کنایه و ایما و اشاره پیش می رود تا با ی تصادف نکند. با این حال گاهی دچار عوارض جانبی می شود.
بیشتر مواقع طنز و طنزآوران را دست کم گرفته اند. در دیوان های شعر اغلب قصاید و غزلیات صدرنشین بوده اند و هجویات و هزلیات ته نشین. گاهی هم تهش افتاده است. مثل خبثیات سعدی که از ته خیلی از کلیات ها(مثل عملیات ها) افتاده است.
دیگر به این نمی شود گفت «کلیات»، چون کلیه هایش را در آورده آند. به نظر من خبثیات سعدی از نظر سبک شناسی، الگوی عبید زاکانی بوده است. سعدی با خبثیاتش راهگشای عبید بوده است.
درمطبوعات هم طنز و شوخی را می بردند به آ نشریه. خوشبختانه در سال های اخیر به ارزش طنز و کاریکاتور بیشتر پی برده اند و هر نشریه ای سعی دارد جایی را به این دو مقوله اختصاص دهد و بهترین صفحات را در اختیار طنزنویس و کاریکاتوریست قرار دهد.
دست کم گرفتن طنزنویس در جاهای دیگر هم صدق می کند. معمولا انی که درباره رمان نویسی کتاب می نویسند، رمان « جان ناپلئون» را از قلم می اندازند و یادشان می رود که طنزنویسان چه نقشی در رمان نویسی داشته اند. اگر گوگول نبود، داستایوسکی پیدا نمی شد. اگر مارک تواین نبود همینگوی پیدا نمی شد.
اگر لارنس استرن نبود، جیمز جویس پیدا نمی شد. مگر پدر رمان نویسان جهان سروانتس طنزپرداز نیست؟ چرا جای دوری برویم اگر دهخدا نبود، جمال زاده و هدایت هم پیدا نمی شدند. پس به قول عبید: هزالان را خوار مدارید و در آنها به چشم حقارت منگرید، یا به قول سنایی: هزل من هزل نیست تعلیم است. یا به قول مولانا: هزل تعلیم است آن را جد شنو/ تو مشو برظاهر هزلش گرو. و به راستی که چنین است. حتی در لطیفه ساده ای که چیزی در آن نیست، حکمی نهفته است.
یاد لطیفه ای در مثنوی مولانا افتادم. نی زنی در حال نواختن نی، خیلی به خودش فشار آورده، بر اثر این فشار، صدای وارونه ای شنیده می شود که به قول پزشکزاد منشا انسانی دارد. نی زن، نی خود را به محل تولید صدا تقدیم می کند و می گوید: «گر تو بهتر می زنی، بستان بزن» که این مصراع تبدیل به ضرب المثل شده است. ببینید چه حکمتی در آن نهفته است . خیلی ها این ضرب المثل را به کار می برند، بدون این که لطیفه اش را بدانند.
شاعران بزرگ ما هیچ گاه از طنز و شوخ طبعی دور نبوده اند. از سنایی و عطار بگیر تا حافظ و مولانا و نظامی و سعدی جامی و خیام. حتی فردوسی بزرگ: به دشت آهوی ناگرفته مبخش!
بعضی از کشورها شهری را مرکز طنز و فکاهه خود قرار داده اند. مثلا خانه طنز و فکاهه بلغارستان در شهر گابرود gabrovo است. هر سال یک هفته در آنجا جشنواره طنز و فکاهه برگزار می شود، درهر همه زمینه ها. از شعر و داستان و نمایش نامه بگیر تا عکاسی و مجسمه سازی و کاریکاتور.
مرکز طنز و فکاهه ترکیه هم «آق شهر» است که ترک ها آنجا را زادگاه «ملانصرالدین» یا به قول خودشان نصرالدین خوجا می دانند و هر سال در آنجا مسابقات کاریکاتور برگزار می کنند.
من پیشنهاد می کنم در ایران هم شهر قزوین چنین مرکزیتی پیدا کند؛ به چند دلیل:
عبید زاکانی، درخشان ترین چهره طنز کهن فارسی از قزوین برخاسته است
دهخدا آغازگر طنز امروز ایران از قزوین درآمده است.
دخو که لطیفه هایش همپای لطیفه های ملانصرالدین است از اهالی قزوین است. و با احتیاط عرض کنم که قزوین یکی از لطیفه خیزترین مناطق ایران است.
سید اشرف حسینی بزرگترین طنزسرای زمان مشروطه، اصلش از قزوین است، اگرچه به گیلانی معروف شده است.
چند تن از طنز نویسان و طنزسرایان و محققان و مترجمان طنز و فکاهه اهل قزوین اند، مثل جواد مج ، مهشید شاهی، بهاالدین مشاهی، مهدی سح و محمود بیرسیاقی. این آ ی همکار دهخدا بوده و خدماتش به فرهنگ و ادب و لغت فارسی کم نظیر است. بهترین تصحیح آثار دهخدا، مخصوصا چرند و پرند از اوست. ، پنجاه تا از لطیفه های عبید را هم منظوم کرده که چاپ شده است.
من خیلی جسارت . ممکن است بگویید: رو که نیست سنگ پای قزوین است. همین جا تجلیلی و تحلیلی م از سنگ پا!
سنگ پا می تواند تعریف و تعبیری هم از طنزپرداز باشد. موجودی به ظاهر ناهموار و خشن که باعث پاکی و پاکیزگی می شود. سنگ پا در حین پا ازی پا هم قلقلک می دهد. ی که پایش تمیز باشد، با خیال راحت می تواند در مجامع، جورابش را در بیاورد. پس نتیجه می گیریم که سنگ پا با تمام روسیاهی، باعث رو سفیدی مردم می شود.
پیشنهاد می کنم اگر قرار است نشریه ای در آید، اسمش را بگذارند سنگ پا. واقعا رو که نیست...



منبع : http://nevisandegiha.blog.ir/1397/08/10/tanz-ch




نامه چیست?

درخواست حذف اطلاعات
برای شناخت سینما، سابقه یا شناسنامه آن کافی نیست، بلکه برای آشنایی کامل، باید با اجزای سینما هم آشنا شد تا وقتی در جایی خوانده یا شنیده شد که مثلا ی « نامه» ای قوی دارد یا «کارگردانی» خوب است، با این واژه ها نیز آشنا باشیم بویژه امروز که سینما حضوری پررنگ در زندگی انسان پیدا کرده است.
برای ساخت به خیلی چیزها نیاز است. مهم ترین و اولین قدم در راه ساخت ، وجود داستانی است که در مورد آن ساخته می شود. این قصه یا داستان را در سینما به شکل نامه می نویسند که قواعد خاصی دارد.
به نامه «سناریو» هم می گویند و این واژه از زبان ایتالیایی گرفته شده است.
نامه را ممکن است خود کارگردان یا دیگری غیر از کارگردان بنویسد و بعد کارگردان از روی آن را بسازد. در کتاب هایی که به مسائل نظری سینما پرداخته اند، برای نامه تعریف های زیادی می بینیم. مثلا یکی از این کتاب ها نامه را «طرح داستان» می داند که صحنه به صحنه و فصل به فصل به دنبال هم آمده و نمودار وقایع و شخصیت های ماجراست. یا در کت دیگر می خوانیم که نامه: «دستورالعمل است که ساز (کارگردان) یا شخص دیگری تنظیم کرده است و برای ساخت به کارگردان تحویل می شود؛ اما از همه این تعریف ها کامل تر، تعریفی است که در کتاب چگونه نامه بنویسیم؟ اثر «سید فیلد» آمده است.»
او نامه را راهنما یا طراحی برای می داند که در بردارنده مجموعه ای از صحنه هاست که همراه با توضیحات و گفتگو (دیالوگ) بیان می شود یا تصویرهایی که روی کاغذ سر هم شده اند یا مجموعه ای از ایده ها یا دورنمای یک رویاست. در واقع نامه، داستانی است که به وسیله تصویرها بیان می شود. پس نامه، داستان یا توضیحی در مورد شخص یا اشخاصی در مکان یا محل هایی در حال انجام کار یا کارهایشان است.

نقل از جام جم آنلاین



منبع : http://nevisandegiha.blog.ir/1397/08/10/fn




ایده برای نوشتن هرچیزی

درخواست حذف اطلاعات
ایده برای نویسندگی
نویسنده ها به چند دسته تقسیم میشوند که یکی از این ها نویسندگان (الهامی غیر مستقیم) نام دارند. شاید برایتان سوال ایجاد شود که این دسته از نویسندگاه چگونه مینویسند؟! این دسته مستقیما ایده اثر را در ذهن ایجاد نمیکنند اما همین که نسبت به تصویری یا هرچیزی که حس خاصی درونشان بیآفریند،تاحت تاثیر قرار میگیرند و بهترین اثار را از خود بجای میگذارند. باما همراه باشید تا از جمله بهترین ایده هارا در دستتان قرار دهم. حال ببینید چه حس میکنید اگر حستان یک رویایی را میخواهد بپروراند شما هم دست بکار شوید. اینجا راهبان ی را میبینید که برای هوا خوری درحال دود سیگار هستند. بدون شک این یکی از تاثیر گذار ترین تصاویر میباشد. در این تصویر جوان سفید پوستی را میبینید که بر اثر مصرف کان س دچار ح ی توهم مانند شده و تصور میکند سرش در حال انفجار است. در تصویر بالا تمام عناصر برای خلق یک اثر تخیلی موجود میبیاشد. در این تصوبر ا هم بچه سیاه پوستی را میبینید که کاملا غیر طبیعی و تخیلیست و این ذهن نویسنده است که تا کجا به این تصاویر پروبال میدهد.

کپی با ذکر لینک مجاز است



منبع : http://nevisandegiha.blog.ir/1397/08/11/idea-writing




هری پاتر و نویسنده این اثر

درخواست حذف اطلاعات
هَری پاتِر (به انگلیسی: harry potter) نام مجموعه ای از رمان های سبک خیال پردازی است که توسط نویسندهٔ انگلیسی، جی.کی. رولینگ یا جوان کتلین رولینگ نوشته شده است. این کتاب ها به شرح ماجراهای یک جادوگر نوجوان به نام هری پاتر به همراه بهترین دوستانش، رون ویزلی وهرمیون گرنجر، در مدرسهٔ علوم و فنون جادوگری هاگوارتز می پردازند. بخش اصلی داستان پیرامون تلاش هری برای غلبه بر جادوگر سیاه، لرد ولدمورت است، که هدفش سرکوب افراد غیرجادوگر (مشنگ ها)، تحت فرمان درآوردن دنیای جادوگران و نابود همه انی که در مقابل او (از جمله هری پاتر) ایستاده اند، است. اولین رمان از این مجموعه کتاب در تاریخ ۳۰ ژوئن ۱۹۹۷ با عنوان هری پاتر و سنگ جادو (سنگ فیلسوف) منتشر شد، کتاب محبوبیت بسیار زیاد، تحسین فراوان و موفقیت تجاری را در جهان ب کرد. این مجموعه همچنین برخی از انتقاداتی ازجمله نگرانی به طور فزاینده دربارهٔ لحنی تیره و تار را سهیم شده است. تا ژوئن ۲۰۱۱، کتاب ها درحدود ۴۵۰میلیون نسخه فروش داشته و به ۶۷ زبان دنیا ترجمه شده است و چهار کتاب پایانی این مجموعه به طور متوالی رکورد فروش سریعترین کتاب های جهان را دارد.
معرفی نویسنده جوآن "جو" رولینگ (به انگلیسی: joanne "jo" rowling) (زادهٔ ۳۱ ژوئیه ۱۹۶۵) با نام های هنری جی. کی. رولینگ (به انگلیسی:j. k. rowling) و رابرت گالبریث (بهانگلیسی: robert galbraith) رمان نویس، نامه نویس و بشر دوست اهل بریتانیااست که عمدهٔ شهرتش را برای نوشتن مجموعه داستان های هری پاتر ب کرده است. این مجموعهٔ داستانی به ۶۵ زبان و به طور تقریبی در ۴۵۰ میلیون نسخه منتشر شده است. کتاب های هری پاتر از پرفروش ترین کتاب های تاریخ بشر بوده اند. در سال ۲۰۰۷ فهرست ثروتمندان ساندِی تایمز میزان ثروت رولینگ را به ۴۵۴ میلیون پوند (۱٫۰۷ میلیارد دلار) تخمین زد و در بین پولدارترین ن انگلیس رولینگ را در رده ۱۳ ج قرار داد. همچنین در همین سال به انتخاب مجله تایم، رولینگ پس ازولادیمیر پوتین به عنوان دومین شخص تاثیر گذار سال انتخاب شد مجله فوربزرولینگ را در رده چهل و هشتمین شخصیت معروف در سال ۲۰۰۷ معرفی کرد. او در حال حاضر فعالیت های انسان دوستانه و خیرخواهانه بسیاری را به عهده گرفته و پشتیبانی می کند.

برگرفته از ویکی پدیا



منبع : http://nevisandegiha.blog.ir/1397/08/17/h-p-n