استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

فرسنگ ها دوری

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ فرسنگ ها دوری از بلاگ فرسنگ ها دوری دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



آتش محبت

درخواست حذف اطلاعات
بـه جـان پـیـر خـرابـات و حـقّ صـحـبـت او
که نیست در سر من جز هوای خدمت او
بهـشت اگـر چـه نـه جـای گـنـاهـکـاران است
بــــیـار بـــــاده کـه مُـسْـتَـظهَـرم بـه هـمّـت او چـراغ صـاعـقـهٔ آن سحـاب روشـن بـاد
کـه زد بـه خـــرمـن مـا آتش محـبّـت او بـر آســـتـانـهٔ مـیـخــانـه گـر سـری بـیـنـی
مـزن بـه پـای کـه معـلـوم نیـسـت نـیّـت او بـیا کـه دوش به مستی سُـروش عـالـم غـیـب
نــویـد داد کـه عــام اسـت فـیض رحـمـت او مکـن بـه چـشـم حـقـارت نگـاه در مـن مَـسـت
کـه نـیـست مـعـصـیـت و زُهـد بـی مشـیّـت او نمی کـنـد دل مـن مـیـل زهـد و تـوبـه ولـی
بـه نـام خـواجـه بکـوشـیـم و فَـرّ ـت او مُـدام خِـرقـهٔ حـافظ بـه بـاده در گـرو اسـت
مگـر زِ خــاک خــــرابـات بـود فطـرت او



منبع : http://mouslem.blog.ir/1397/02/29/آتش-محبت




تنهایی

درخواست حذف اطلاعات

شاید به هم باز رسیم…
روزی که من به سانِ دریایی خشکیدم…
و تو چون قایقی فرسوده
بر خاک م …. شاید …



منبع : http://mouslem.blog.ir/1397/08/16/تنهایی




رفتی

درخواست حذف اطلاعات
رفتی ولی به یاد تو پر میزند دلم
پشت درسرای تو در میزند دلم

دیرآمدی عزیز دلم سخت خسته ام
ازلابلای پنجره سر میز ند دلم

دارم امید تاکه ببینم جمال دوست
از هجر تو به شرر میزند دلم

شوق وصال دلهره ها میکند بپا
هرلحظه باز داد سفر میزند دلم

حال دل ش ته مارا دگر مپرس
هرلحظه دست غم، بسر میزند دلم

صد داغ عشق بردل رأفت نشانده است
این بخت بین که دم زهنر میزند دلم

( نصرالله رأفت)



منبع : http://mouslem.blog.ir/1396/12/11/رفتی




آتش محبت

درخواست حذف اطلاعات
بـه جـان پـیـر خـرابـات و حـقّ صـحـبـت او
بهـشت اگـر چـه نـه جـای گـنـاهـکـاران است
بــــیـار بـــــاده کـه مُـسْـتَـظهَـرم بـه هـمّـت او چـراغ صـاعـقـهٔ آن سحـاب روشـن بـاد
کـه زد بـه خـــرمـن مـا آتش محـبّـت او بـر آســـتـانـهٔ مـیـخــانـه گـر سـری بـیـنـی
مـزن بـه پـای کـه معـلـوم نیـسـت نـیّـت او بـیا کـه دوش به مستی سُـروش عـالـم غـیـب
نــویـد داد کـه عــام اسـت فـیض رحـمـت او مکـن بـه چـشـم حـقـارت نگـاه در مـن مَـسـت
کـه نـیـست مـعـصـیـت و زُهـد بـی مشـیّـت او نمی کـنـد دل مـن مـیـل زهـد و تـوبـه ولـی
بـه نـام خـواجـه بکـوشـیـم و فَـرّ ـت او مُـدام خِـرقـهٔ حـافظ بـه بـاده در گـرو اسـت
مگـر زِ خــاک خــــرابـات بـود فطـرت او



منبع : http://mouslem.blog.ir/1397/02/29/آتش-محبت




یادم میرود

درخواست حذف اطلاعات

می رسم اما سلام انگار یادم میرود شاعری آشفته ام هنجار یادم می رود
با دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل مگیر بعد از این هر چیز یا هر کار یادم می رود
من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی تا نگاهت می کنم انگار یادم می رود
راستی چندیست می خواهم بگویم بی شمار دوستت دارم ولی هر بار یادم می رود
مست و سرشاری ز عطر صبح تا می بینمت وحشت تلخ و تار یادم می رود
شب تو را در خواب میبینم همین را یادم است قصه را تا می شوم بیدار یادم می رود
من پر از شور غزل های تو ام اما چرا تا به دستم می دهی خ ر یادم می رود ؟!

( نجمه زارع )



منبع : http://mouslem.blog.ir/1396/02/11/یادم-میرود




لالایی مادر

درخواست حذف اطلاعات

خوابم نمی برد .. از پنجره اطاق به آسمان نگاه میکنم ، آسمانی که فقط و فقط ماه در آن بیدار و سرگردان است... و هر چند دقیقه رنگ پریده از پشت ابرهای تیره بیرون می آید و ناامید دوباره در ابرها غرق می شود... به گمانم مثل من منتظر آمدن مسافریست .. مسافر نرفته ای که از همین حوالی عطرش را احساس می کنم.. ی که هرچه دور شد رد پایش عمیق تر بر دلم فرو رفت ... سالهاست نبودش خواب آرام را از من ربوده و خستگی به وسعت آسمان بر من انداخته .. کاش می بودی مادر ! تا با لالایی دلنشینت آرام میخو دم ..
#اویس_شجاع



منبع : http://mouslem.blog.ir/1396/09/21/لالایی-مادر




رفتی

درخواست حذف اطلاعات
رفتی ولی به یاد تو پر میزند دلم
پشت درسرای تو در میزند دلم

دیرآمدی عزیز دلم سخت خسته ام
ازلابلای پنجره سر میز ند دلم

دارم امید تاکه ببینم جمال دوست
از هجر تو به شرر میزند دلم

شوق وصال دلهره ها میکند بپا
هرلحظه باز داد سفر میزند دلم

حال دل ش ته مارا دگر مپرس
هرلحظه دست غم، بسر میزند دلم

صد داغ عشق بردل رأفت نشانده است
این بخت بین که دم زهنر میزند دلم

( نصرالله رأفت)



منبع : http://mouslem.blog.ir/1396/12/11/رفتی




خزان تکراری

درخواست حذف اطلاعات
شرح حالم حدیث بیماریست
روز در فکر وشب به بیداریست

نیست در شهر شور و شوق بهار
چار فصلم خزان تکراریست

هر دری میزنم که بگشایند
حاصلم پوچ و خویش آزاریست

این چه رسمیست او که میخواهی
کار او یک نفس ستمکاریست

عشق و مهر و وفا شعار شده
در عمل خشم شاه تاتاریست

ناز کم کن بیا کنارم باش
زندگی لحظه یی ، وفاداریست

(اویس شجاع)



منبع : http://mouslem.blog.ir/1396/09/06/خزان-تکراری




ای دوست

درخواست حذف اطلاعات
مریض وخسته و ویرانم ای دوست
علیل و پیر و بی درمانم ای دوست

پناه و س ناهی جز غمم نیست
غریب و بی سر و سامانم ای دوست

نه مهرو الفتی نه دست گرمی
فتاده گوشه ای گریانم ای دوست

پرستاری بجز تنهاییم نیست
به بالینی که من نالانم ای دوست

ز غم ها دیده ام بی نور گشته
که من آواره ى کنعانم ای دوست

شدم بازیچه ى این زندگانی
به بخت و طالعم حیرانم، ای دوست

ندیدم لحظه اى شادی به عمرم
به شهر رنج وغم سلطانم، ای دوست

( اویس شجاع )




منبع : http://mouslem.blog.ir/1396/09/14/ای-دوست




لالایی مادر

درخواست حذف اطلاعات

خوابم نمی برد .. از پنجره اطاق به آسمان نگاه میکنم ، آسمانی که فقط و فقط ماه در آن بیدار و سرگردان است... و هر چند دقیقه رنگ پریده از پشت ابرهای تیره بیرون می آید و ناامید دوباره در ابرها غرق می شود... به گمانم مثل من منتظر آمدن مسافریست .. مسافر نرفته ای که از همین حوالی عطرش را احساس می کنم.. ی که هرچه دور شد رد پایش عمیق تر بر دلم فرو رفت ... سالهاست نبودش خواب آرام را از من ربوده و خستگی به وسعت آسمان بر من انداخته .. کاش می بودی مادر ! تا با لالایی دلنشینت آرام میخو دم ..
#اویس_شجاع



منبع : http://mouslem.blog.ir/1396/09/21/لالایی-مادر




مادر

درخواست حذف اطلاعات
مــادر دل مـن به دیدنت تنگ شده
روزم ز سیاهی همچو شبـرنگ شده
رفتی و جهان بر سر من ویـران شد
مادر دل این زمانه از سنـگ شده
زیبایی زندگـانی از نــور تــو بود
بعد تو جهان به من چه بی رنگ شده
آواره ام و دربـه در انـــدر دنیــــا
گویی که به شهر قلب من جنگ شده
این خانــه بدون تو غم آباد جهان
بی خنده تو دلــم پر از زنگ شده

( اویس شجاع )



منبع : http://mouslem.blog.ir/1395/11/18/مادر




فریدون مشیری ( مادر )

درخواست حذف اطلاعات
تاج از فرق فلک برداشتن جاودان آن تاج بر سر داشتن در بهشت آرزو ره یافتن هر نفس شهدی به ساغر داشتن روز در انواع نعمت ها و ناز شب بتی چون ماه دربر داشتن صبح، از بام جهان چون آفتاب روی گیتی را منور داشتن شامگه ، چون ماه رویا آفرین ناز بر افلاک و اختر داشتن چون صبا در مزرع سبز فلک بال در بال کبوتر داشتن حشمت و جاه سلیمان یافتن شوکت و فر سکندر داشتن تا ابد در اوج قدرت زیستن ملک هستی را مس داشتن بر تو ارزانی که ما را خوشتر است
لذت یک لحظه مادر❤ داشتن
فریدون مشیری





منبع : http://mouslem.blog.ir/1396/01/24/فریدون-مشیری-مادر




یادم میرود

درخواست حذف اطلاعات

می رسم اما سلام انگار یادم میرود شاعری آشفته ام هنجار یادم می رود
با دلم اینگونه عادت کن بیا بر دل مگیر بعد از این هر چیز یا هر کار یادم می رود
من پر از دردم پر از دردم پر از دردم ولی تا نگاهت می کنم انگار یادم می رود
راستی چندیست می خواهم بگویم بی شمار دوستت دارم ولی هر بار یادم می رود
مست و سرشاری ز عطر صبح تا می بینمت وحشت تلخ و تار یادم می رود
شب تو را در خواب میبینم همین را یادم است قصه را تا می شوم بیدار یادم می رود
من پر از شور غزل های تو ام اما چرا تا به دستم می دهی خ ر یادم می رود ؟!



منبع : http://mouslem.blog.ir/1396/02/11/یادم-میرود




خزان تکراری

درخواست حذف اطلاعات
شرح حالم حدیث بیماریست
روز در فکر وشب به بیداریست
نیست در شهر شور و شوق بهار
چار فصلم خزان تکراریست
هر دری میزنم که بگشایند
حاصلم پوچ و خویش آزاریست
این چه رسمیست او که میخواهی
کار او یک نفس ستمکاریست
عشق و مهر و وفا شعار شده
در عمل خشم شاه تاتاریست
ناز کم کن بیا کنارم باش
زندگی لحظه یی ، وفاداریست

(اویس شجاع)



منبع : http://mouslem.blog.ir/1396/09/06/خزان-تکراری




بهانه

درخواست حذف اطلاعات
ندیدمت بخدا سیر ؛ قصد خانه مکن برای رفتن خود ؛ این همه بهانه مکن زراه دور و دراز آمدی ؛ بیا بنشین ترا قسم به سرت ؛ ناز دلبرانه مکن تویی ترانه ی شیرین و شعر هستیی من بهار عمر مرا خالی از ترانه مکن خیال خام پ زسر پریده دگر اسیر رام تو ام ؛ فکر دام و دانه مکن رقیب بدرگ همسایه در کمین گه تست مزن به کوچه بیا گردش شبانه مکن ش ته بال و پر استم مگو که می شکنم ش ته را مشکن قهر ک نه مکن بهار جنگل پر عطر بازوانم بین به دشت تف زده ی دیگر آشیانه مکن سیاه طره ی شبرنگ تو پریشان به به دست باد صبایش گذار؛ شانه مکن ( صبا )



منبع : http://mouslem.blog.ir/1395/12/28/بهانه




در آن نفس که بمیرم

درخواست حذف اطلاعات
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم نظر به سوی تو دارم، غلام روی تو باشم به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم ز خواب عاقبت آگه، به بوی موی تو باشم حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم هزار بادیه سهلست با وجود تو رفتن وگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم



منبع : http://mouslem.blog.ir/1395/09/06/در-آن-نفس-که-بمیرم




ﭼﺮﺍ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﮐﯿﻤﯿﺎ ﺷﺪ

درخواست حذف اطلاعات
ﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻭ ﺧﻮﺸﺎﻥ ﻪ شد ﺟمعیت ایشان ﺮﺸﺎﻥ! ﺮﺍ ﻓﺎﻣﻠﻬﺎ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍﻨﺪ ﺮﺍ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻦ ﺣﺪ ﺑ ﻭﻓﺎﻨﺪ! ... ﺮﺍ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺯ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻣ ﺮﺰﺩ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣ ﺳﺘﺰﺩ! ﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭ ز دختر ﻧﻨ ﺩﺍﺭﺩ ﺪﺭ ﺑﺎ ﺑﻪ ﻫﺎﺶ ﺟﻨ ﺩﺍﺭﺩ! ﺮﺍ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﻤﺎ ﺷﺪ ﺭﻓﺎﻗﺘﻬﺎ ﺩﺮﻨﻪ ﺭﺎ ﺷﺪ! ﺑﺮﺍ ﺍﻏﻨﺎ ﻫﻢ ﻟﺬﺗ ﻧﺴﺖ ﻓﻘﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻋﺰﺗ ﻧﺴﺖ! ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﺎﺥ ﺷﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﻭ ﺁﻩ ﺍﺳﺖ! ﺩﺭ ﻭ ﺩﻮﺍﺭﻫﺎ ﺎﺷ ﻭ ﺳﻨ ﺍﺳﺖ ﻭﻟ ﻫﺮ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺪﺍﻥ ﺟﻨ ﺍﺳﺖ! ﺩﺮ ﺍﺯ ﺑﺬﻝ ﻭ ﺑﺨﺸﺸﻬﺎ ﺍﺛﺮ ﻧﺴﺖ ﺯ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﻭ ﻣﺮﻭﺗﻬﺎ ﺧﺒﺮ ﻧﺴﺖ! ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ، ﺧﺎﻟﻪ ﺟﺎﻥ، ﺩﺮ ﻧﻮﺋﻢ ﺑﺮﺍ ﻣﺮ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﺋﻢ! ﺣﺞ ﻣ ﺭﻭﺩ هر ﺳﺎل یکبار ﻨﺎﺭﺵ ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ ﻧﺎﺩﺍﺭ ﻭ ﻧﺎﺎﺭ! ﺑﺎ ﺳﻮﺩ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻧﺰﻭﻟ ﺭﻭﺩ ﻣﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﺪ ﻗﺒﻮﻟ! ﻧﺎﺯﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻦ ﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﻏﺶ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺒﺮ ﺩﺭ ﺩﻣﺎﻏﺶ! ﻭﻗﺘ ﺑﻪ ﻣﺎﺷﻨﺶ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻓﻘﻂ ﻣﺜﻞ ﺑﺘ ﺍﺯ ﺯﻫﺮﻣﺎﺭ ﺍﺳﺖ! ﺧﻼﺻﻪ ﻭﺿﻊ ﺗﻌﺮﻔ ﻧﺪﺍﺭﻢ همواره ﺑﺮ ﺧﺮ ﺷﻄﺎﻥ ﺳﻮﺍﺭیم!!!! شاعر :



منبع : http://mouslem.blog.ir/1395/09/07/ﭼﺮﺍ-ﻣﻬﺮ-ﻭ-ﻣﺤﺒﺖ-ﮐﯿﻤﯿﺎ-ﺷﺪ




دلم بی قرار توست

درخواست حذف اطلاعات
امشب دلم گرفته و در انحصار توست پرواز آ ین غزلم در مدار توست من دارم از تمام جهان دست می کشم اما دلم هنوز کمی بی قرار توست شاعر :



منبع : http://mouslem.blog.ir/1395/09/20/دلم-بی-قرار-توست




دارم بزنید

درخواست حذف اطلاعات
پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد ... بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید آی! آنها! که به بی برگی من می خندید! مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید شاعر:



منبع : http://mouslem.blog.ir/1395/09/20/دارم-بزنید




حلب می سوزد

درخواست حذف اطلاعات
روز جـــزا که عـــدل خدا داوری کند شرمنده ایم پیش تو ای کودک حلب



منبع : http://mouslem.blog.ir/1395/09/24/حلب-می-سوزد




کو کوى تلخ قمرى

درخواست حذف اطلاعات
استکانِ چاى سبز و بسته ى سیگار و من سقف و کلکینِ عبوس و بالشِ دیوار و من حلقه حلقه دود و دود و طعم تلخ چاى سبز لحظه ها تکرار و در تکرار و در تکرار و من رادیو وُ حرف مفت و، خِش خِش و قطع صدا گاه گاهى ناگهانى سرفه ى گیتار و... من (()) آن طرف ها -اکثرن- در جاده ها، بوزینه ها این طرف بیم و هراس و، وحشتِ دیدار و من پشت شیشه قمریى غمگین، روى سیم برق مى زند کوکوى تلخى، مثل زهر مار وُ... من -مى کشم تا سطر آ ، شعر خود رااین چنین: زنده گى آلوده گى با یک «منِ» بیزار و من! (سید ضیاءالحق سخا)



منبع : http://mouslem.blog.ir/1395/10/15/sakha




قصه ى مفت غزل هاى سخا

درخواست حذف اطلاعات
کفر محض است، نگویم که خدا را چه کنم؟ باتو اى دوست! ولى سلسله ها را چه کنم؟ راستى را تو بگو وقتى به مطلب برسم و تو از من بشوى، دست دعا را چه کنم؟ با تو هرگز به لبم، چون و چرایى نرود تو که پاسخ بشوى، چون وچرا را چه کنم؟ اى بهارم! و زمستان و خزانم! و تموز! تا که اقلیم منى، آب و هوا را چه کنم؟ آى اى شعر! و اى دفتر و دیوان و قلم! او که با شدهمه هستند، شمارا چه کنم؟ با شکر خنده ى او- آن که سراپا غزل است- قصه ى مفت غزل هاى سخا را چه کنم؟! (ضیاءالحق سخا )



منبع : http://mouslem.blog.ir/1395/10/21/sakha2




مادر

درخواست حذف اطلاعات
مــادر دل مـن به دیدنت تنگ شده روزم ز سیاهی همچو شبـرنگ شده رفتی و جهان بر سر من ویـران شد مادر دل این زمانه از سنـگ شده زیبایی زندگـانی از نــور تــو بود بعد تو جهان به من چه بی رنگ شده آواره ام و دربـه در انـــدر دنیــــا گویی که به شهر قلب من جنگ شده این خانــه بدون تو غم آباد جهان بی خنده تو دلــم پر از زنگ شده ( اویس اعظمی )



منبع : http://mouslem.blog.ir/1395/11/18/مادر