استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

محسنیون ۱۱۰

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ محسنیون ۱۱۰ از بلاگ محسنیون ۱۱۰ دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



تاکید ناصر خسرو قبادیانی شاعر پارسی گوی به نقش ابو بکر و پیروانش در شهادت حسین علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

تاکید ناصر خسرو قبادیانی شاعر پارسی گوی به نقش ابو بکر و پیروانش در شهادت حسین علیه السلام
وی در قسمتی از قصیده ۱۰۹ دیوان خود خطاب به اهل سقیفه چنین می سراید:
بتگر بتی تراشد و او را همی پرستد زو نیست رنج را نه زان خدای سنگین
تو چون بتی گزیدی کز رنج و شر آن بت برکنده گشت و کشته یکرویه آل یاسین؟
آن کز بت تو آمد بر عترت پیمبر از تیغ حیدر آمد بر اهل بدر و صفین
لعنت کنم بر آن بت کز امت محمد او بود جاهلان را ز اول بت نخستین
لعنت کنم بر آن بت کز فاطمه فدک را بستد به قهر تا شد رنجور و خوار و غمگین
لعنت کنم بر آن بت کو کرد و شیعت او حلق حسین تشنه در خون خضاب و رنگین
دیوان اشعار حکیم ناصر خسرو قبادیانی، جلد ۱، صفحه ۲۳۵-۲۳۶



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/304




پیشگویی رسول خدا صلی الله علیه و آله به شهادتش به وسیله سم

درخواست حذف اطلاعات

پیشگویی رسول خدا صلی الله علیه و آله به شهادتش به وسیله سم
سلیم بن قیس هلالی از عبدالله بن جعفر نقل می کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خطبه ای خواندند و فرمودند:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِذَا أَنَا اسْتُشْهِدْتُ فَعَلِیٌّ أَوْلَى بِکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ عَلِیٌّ فَابْنِیَ الْحَسَنُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِمْ ...... فَقَامَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع وَ هُوَ یَبْکِی فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تُقْتَلُ قَالَ نَعَمْ أَهْلِکُ شَهِیداً بِالسَّمِّ وَ تُقْتَلُ أَنْتَ بِالسَّیْفِ وَ تُخْضَبُ لِحْیَتُکَ مِنْ دَمِ رَأْسِکَ.....
ای مردم! زمانی که من شهید شوم، علی اولی به نفس شماست، و زمانی که علی به شهادت برسد، فرزندم حسن اولی به نفس مومنین است.... پس علی بن طالب علیهما السلام ایستاد و در حالی که گریه می کرد، فرمود: پدر و مادرم فدایت ای خدا! آیا کشته می شوی؟! حضرت فرمود: بله، به وسیله سم به شهادت می رسم، و تو با شمشیر کشته می شوی و محاسنت از خون سرت خضاب می شود...
کتاب سلیم بن قیس الهلالی معروف به اسرار آل محمد، جلد ۲، صفحه ۸۳۷-۸۳۸



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/305




رسول خدا صلی الله علیه و آله به دست عایشه و حفصه مسموم و به شهادت رسیدند

درخواست حذف اطلاعات

رسول خدا صلی الله علیه و آله به دست عایشه و حفصه مسموم و به شهادت رسیدند
عیاشی رضوان الله علیه عالم و مفسر بزرگ شیعه روایت کرده است:
عن عبد الصمد بن بشیر عن أبی عبد الله علیه السلام قال: تدرون مات النبی صلی الله علیه و آله أو قتل إن الله یقول: " أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابکم " فسمّ قبل الموت أنّهما سقتاه [قبل الموت]. فقلنا إنهما و أبوهما شرّ من خلق الله.
عبد الصمد بن بشیر گوید که صادق علیه السلام فرمودند: می دانید صلی الله علیه و آله درگذشت یا کشته شد. همانا خدا می فرماید: اگر وفات کند یا کشته شود، آیا به گذشته تان بر می گردید؟ پس صلی الله علیه و آله قبل از مرگ مسموم شد و همانا آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم خوراندند. راوی گوید: پس گفتیم که آن دو زن و پدرانشان بدترین مخلوقات خدایند.
تفسیر العیاشی، جلد ۱، صفحه ۲۲۴

علامه مجلسی رضوان الله علیه در مورد این روایت می نویسد:
عیاشی به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که عایشه و حفصه آن حضرت را به زهر شهید د. و محتمل است که هر دو زهر در شهادت آن حضرت دخیل بوده باشد.
جلاء العیون، تالیف علامه مجلسی، صفحه ۱۱۲

منظور علامه از دو سم یکی سم خیبر است و دیگری سمی که در روزهای آ حیاتش به او نوشاندند. سران رژیم غاصب (ابو بکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود د و گفتند: درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!! البته هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال ۱۱ هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!! از آن گذشته رسول خدا صلی الله علیه و آله از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد. عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند. پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آ ین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف ناشی از مسمومیت نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند...



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/306




المومنین علیه السلام باب هدایت

درخواست حذف اطلاعات

المومنین علیه السلام باب هدایت
شیخ جعفر برقی رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه روایت کرده است:
عنه، عن محمد بن حسان السلمى، عن محمد بن جعفر، عن أبیه، قال: علی علیه السلام باب الهدى، من خالف ان کافرا، ومن أنکره دخل النار. وفی روایة أبی حمزة، قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول: قال رسول الله صلى الله علیه وآله: ار ولایة علی، المنکرون لفضله، والمظاهرون أعداءه، خارجون عن ال ، من مات منهم على ذلک .
صادق علیه السلام فرمودند: المومنین علیه السلام باب هدایت است. ی که با او مخالفت کند، کافر است؛ و ى که ولایت او را انکار کند، به جهنم می رود. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: انی که ولایت علی علیه السلام را ترک کنند و آن را نپذیرند و منکر فضیلت و برتری او باشند و دشمنانش را یاری کنند و با همین عقیده از دنیا بروند از خارج می باشند.
المحاسن، تألیف جعفر برقی، جلد ۱، صفحه ۱۷۱، چاپ المجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/302




حسین علیه السلام دری از درهای بهشت

درخواست حذف اطلاعات

حسین علیه السلام دری از درهای بهشت
ابن شاذان قمی رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه روایت کرده است:
حدثنی أحمد بن محمد [بن] الجراح ، قال : حدثنی القاضی عمر بن الحسین قال : حدثنی آمنة بنت أحمد بن ذهل بن سلیمان الاعمش ، ق : حدثنی أبی عن أبیه ، عن سلیمان بن مهران ، قال : حدثنی محمد بن کثیر ، قال : حدثنی أبو خیثمة ، عن عبد الله بن عمر قال : قال رسول الله صلى الله علیه وآله : بی انذرتم وبعلی بن أبی طالب علیهما السلام اهتدیتم ، وقرأ «إنما أنت منذر ولکل قوم هاد» وبالحسن أعطیتم الاحسان. وبالحسین تسعدون وبه تشقون ، ألا وإن الحسین باب من أبواب الجنة ، من عاداه حرم الله علیه رائحة الجنة .
عبد الله بن عمر نقل کرده است که خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: شما توسط من هشدار داده شده و به واسطه ی علی بن طالب علیهما السلام هدایت شدید؛ سپس این آیه را قرائت فرمودند: «همانا تو هشدار دهنده ای و برای هر قومی هدایت کننده ای است» و آنگاه فرمودند: به واسطه ی حسن علیه السلام به شما احسان و نیکی عطا شد و به سبب حسین علیه السلام عده ای به سعادت رسیده و گروهی دچار شقاوت و گمراهی می شوند. آگاه باشید که حسین دری از درهای بهشت است، هر با او دشمنی کند، خداوند بوی بهشت را بر او حرام می گرداند.
مائة منقبة، تألیف ابن شاذان قمی، صفحه ۲۵-۲۶، چاپ موسسه ال المهدی علیه السلام



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/303




تاکید نوه فاضل و بزرگوار حسن علیه السلام به نقش ابو بکر و عمر در شهادت حسین علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

تاکید نوه فاضل و بزرگوار حسن علیه السلام به نقش ابو بکر و عمر در شهادت حسین علیه السلام
مرحوم شیخ الفقها ابو الصلاح حلبی روایت کرده است:
و رووا عن عبد الله بن محمد بن عمر بن علی بن أبی طالب قال : شهدت أبی : محمد بن عمر ، ومحمد بن عمر بن الحسن ـ وهو : الّذی کان مع الحسین بکربلاء ، وکانت الشیعة تنزّله بمنزلة أبی جعفر ، یعرفون حقّه وفضله ـ قال : فکلّمه فی أبی بکر وعمر ، فقال محمد بن عمر بن الحسن بن علی بن أبی طالب لأبی : أسکت ، فإنّک عاجز والله ، إنهما لشرکاء فی دم الحسین.
از عبد الله بن محمد بن عمر بن علی بن طالب علیه السلام روایت کرده اند که گفت: پدرم محمد بن عمر و محمد بن عمر بن الحسن که او در رکاب حسین علیه السلام در کربلا بود را دیدم، که شیعیان برای او منزلتی به مانند منزلت باقر علیه السلام قائل بودند و حق و فضلش را می شناختند، سپس گفت: پس درباره ابو بکر و عمر با او سخن کرد، پس محمد بن عمر بن الحسن بن علی بن طالب به پدرم گفت: ت شو، که تو به خداوند قسم عاجز و ناتوانی، و آنان (ابو بکر و عمر) در خون حسین شریکند.
تقریب المعارف، تألیف ابو الصلاح حلبی، صفحه ۲۵۲



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/300




نحوه برخورد المومنین علیه السلام با ابو بکر و عمر و عثمان

درخواست حذف اطلاعات

نحوه برخورد المومنین علیه السلام با ابو بکر و عمر و عثمان
شیخ ابو جعفر القمی رضی الله عنه که از اعیان علمای شیعه اثنا عشریه است در کتاب بهجة المناهج و در بعض کتب دیگر از مصنفات خود نقل کرده که هرگز المومنین علی علیه السلام بیعت با ابا بکر و عمر و عثمان نکرد و در عقب ایشان نگزارد و چون آن جماعت وفات یافتند، آن حضرت به جنایز ایشان حاضر نشد و اگر به ضرورت به جهت ا ام خصم به مجلس ایشان می رفت سلام نکرده و اظهار عداوت از آن جماعت می نمود، بلکه طعن و لعن می فرمود.
احتجاج، تألیف منصور طبرسى، با شرح و ترجمه غفارى مازندرانى، جلد ۱، صفحه ۳۴۱-۳۴۲



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/301




برائت جستن اهل بیت علیهم السلام و اصحاب خاصشان از غاصبین خلافت

درخواست حذف اطلاعات

برائت جستن اهل بیت علیهم السلام و اصحاب خاصشان از غاصبین خلافت
شهید قاضی نور الله تستری (شوشتری) رضوان الله علیه می نویسد:
لأن خلص الأصحاب – وهم أهل البیت وأتباعهم، لمان و ذر والمقداد وغیرهم من أکابر الصحابة – أنکروا علیهم، بل سبوهم وشتموهم، وعلیه انطوت الأعصار إلی وقتنا هذا.
اصحاب خالص صلی الله علیه و آله که اهل بیت ایشان و اتباع اهل بیت باشند، مثل سلمان و ذر و مقداد و غیر آن ها از اکابر اصحاب، نه تنها غاصبین خلافت (ابو بکر و عمر و عثمان و معاویه و ...) را انکار کرده و آن ها را رد کرده اند، بلکه آن ها را سب د و دشنامشان دادند و بر همین مرام زمان ها تا به الان سپری شده است.
مصائب النواصب [فی الرد على نواقض الروافض]، تألیف قاضی نور الله شوشتری، جلد ۱، صفحه ۲۹۲، چاپ انتشارات دلیل ما



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/299




مشاهده عذاب ابو بکر و عمر در کوهی ترسناک در جهنم توسط صادق علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

مشاهده عذاب ابو بکر و عمر در کوهی ترسناک در جهنم توسط صادق علیه السلام
شیخ صدوق رحمه الله روایت کرده است:
حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَکِّلِ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ کَثِیرٍ الْأَرَّجَانِیِّ قَالَ صَحِبْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِی طَرِیقِ مَکَّةَ مِنَ الْمَدِینَةِ فَنَزَلَ مَنْزِلًا یُقَالُ لَهُ عُسْفَانُ ثُمَّ مَرَرْنَا بِجَبَلٍ أَسْوَدَ عَلَى یَسَارِ الطَّرِیقِ وَحْشٍ فَقُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا أَوْحَشَ هَذَا الْجَبَلَ مَا رَأَیْتُ فِی الطَّرِیقِ جَبَلًا مِثْلَهُ فَقَالَ یَا ابْنَ کَثِیرٍ أَ تَدْرِی أَیُّ جَبَلٍ هَذَا هَذَا جَبَلٌ یُقَالُ لَهُ الْکَمَدُ وَ هُوَ عَلَى وَادِی وَادٍ مِنْ أَوْدِیَةِ جَهَنَّمَ فِیهِ قَتَلَةُ الْحُسَیْنِ (ع) اسْتَوْدَعَهُمُ اللَّهُ یَجْرِی مِنْ تَحْتِهِ مِیَاهُ جَهَنَّمَ مِنَ الْغِسْلِینِ وَ الصَّدِیدِ وَ الْحَمِیمِ وَ مَا یَخْرُجُ مِنْ طِینَةِ خَبَالٍ وَ مَا یَخْرُجُ مِنَ الْهَاوِیَةِ وَ مَا یَخْرُجُ مِنَ الْعَسِیرِ وَ مَا مَرَرْتُ بِهَذَا الْجَبَلِ فِی مَسِیرِی فَوَقَفْتُ إِلَّا رَأَیْتُهُمَا یَسْتَغِیثَانِ وَ یَتَضَرَّعَانِ وَ إِنِّی لَأَنْظُرُ إِلَى قَتَلَةِ أَبِی فَأَقُولُ لَهُمَا إِنَّمَا فَعَلُوهُ لَمَّا اسْتَمَالُوا لَمْ تَرْحَمُونَا إِذْ وُلِّیتُمْ وَ قَتَلْتُمُونَا وَ حَرَمْتُمُونَا وَ وَثَبْتُمْ عَلَى حَقِّنَا وَ اسْتَبْدَدْتُمْ بِالْأَمْرِ دُونَنَا فَلَا یَرْحَمُ اللَّهُ مَنْ یَرْحَمُکُمَا ذُوقَا وَبَالَ مَا صَنَعْتُمَا وَ مَا اللَّهُ بِظَلّامٍ لِلْعَبِیدِ .
عبد الله بن بکر ارجانی گفت: با جعفر صادق علیه السلام در مسافرت از مدینه به مکه همسفر بودم، به توقفگاهی به نام عسفان رسیدیم و آنجا توقف کردیم. آنگاه حرکت کردیم و در راه، کوه سیاه وحشتناکی را مشاهده نمودیم. عرض : ای پسر رسول خدا چقدر این کوه وحشتناک است! اولین بار است که در راه به چنین کوهی برخورد می کنم. آن حضرت فرمود: میدانی این کوه چه کوهی است؟ این کوه «کمد» نام دارد و بر دره ای از دره های جهنم که خداوند قاتلان حسین علیه السلام را در آن جای داده است، قرار دارد و زیر آن آب های جهنم جاری است؛ یعنی چرک و خون جهنمیان و آلودگی های آنان، آب جوش سوزان، چرک هایی که از فرج کاران آلوده به گناه خارج می شود و آب هایی که از جهنم، لظی، حطمه، سقر، جحیم، هاویه و سعیر بیرون میآید. هرگاه از این مکان عبور می کنم و نگاهم به این کوه می افتد، می ایستم و آن دو نفر (ابو بکر و عمر) را می بینم که گریه می کنند و کمک می خواهند، به قاتلان پدرم نگریسته، به آن دو می گویم: بدون شک شما این کار آنان را برای آن ها پی ریزی کرده بودید. هنگامی که قدرت را به دست گرفتید، بر ما ترحم نکردید، و ما را کشتید، محروم ساختید، حق ما را پایمال نموده، بدون در نظر گرفتن ما هر کاری خواستید انجام دادید، خدا رحم نکند به ی که به شما رحم کند! مجازات کار خود را بچشید که خدا به بندگان خود هیچ ظلمی نمی کند.
محقق کتاب، جناب شیخ احمد ماحوزی حفظه الله در مورد سند روایت می نویسد:
و سنده کالحسن ، بل حسن.
سند روایت به مانند حسن (نیکو)، بلکه حسن است.
عقاب الاعمال، تألیف شیخ صدوق، صفحه ۴۵-۴۶، حدیث ۵۹

پی نوشت: در روایات شیعه و حتی اهل سنت عمری، ابو بکر و عمر را قاتلین اصلی حسین علیه السلام معرفی کرده اند. زیرا حادثه عاشورا و شهادت حضرت سید ال ء (علیه السلام) مصائب، اسارت ها و جنایات خونباری که در صحرای کربلا و سپس کوفه و شام انجام شد اینگونه نیست که تنها یک فاجعه نوظهور و به دست افرادی معین و در زمانی خاص صورت گرفته باشد، بلکه این جنایت عظیم تاریخ بشریت از زمان انحراف مسیر ت و ولایت، پس از شهادت اکرم (صلی الله علیه و آله) و به دست عاملین سقیفه شوم بنی ساعده آغاز و صورت گرفت. با تحقیق و جستجو در تاریخ و با توجه به روایات و زیارات صادره از ائمه معصومین (علیهم السلام) نشان می دهد که عامل اصلی شهادت حضرت سیدال ء (علیه السلام) و جنایات عظیم آن، در حقیقت به شورای شوم سقیفه بنی ساعده و عاملین آن یعنی ابو بکر و عمر باز می گردد و آن دو بودند که این خیانت های بی شرمانه را برای پدید آورندگان صحنه کربلا، یزید و یزیدیان، طرح و برنامه ریزی د. به بیان دیگر؛ در واقع سنگ زیرین این جنایات به دست آن دو بنا نهاده شد، چرا که معاویه و فرزند ناپاکش یزید در ابتدا هیچ جایگاهی در بین مسلمین نداشتند و این عمر و ابو بکر بودند که در عهد خلافت غاصبانه شان حکومت شام را به معاویه سپردند و او را برای روی کار آمدن و تصاحب خلافت آماده ساختند و از همین جا بود که پایه های حکومت و خلافت امویان بنا نهاده شد. چنانچه خوارزمی یکی از علمای اهل سنت عمری در کتاب مقتل الحسین (علیه السلام) خود چنین اعتراف می کند:
فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ وَ قَدْ ضَعُفَ عَنْ الْقِتَالِ فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ إِذْ أَتَاهُ حَجَرٍ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِهِ فَسَأَلْتُ الدِّمَاءَ مِنْ جَبْهَتِهِ فَأَخَذَ الثَّوْبِ لیسمح عَنْ جَبْهَتِهِ فَأَتَاهُ سَهْمٌ مُحَدَّدٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ فِی قَلْبِهِ فَقَالَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ إِلَهِی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِیٍّ غَیْرُهُ ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ وَ أَخْرَجَهُ مِنَ وَرَاءِ ظَهْرِهِ فَانْبَعَثَ الدَّمِ کَالْمِیزَابِ فَوَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْجُرْحِ فَلَمَّا امْتَلَأَتْ دَمًا رَمَى بِهِ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَمَا رَجَعَ مِنْ ذَلِکَ قَطْرَهً وَ مَا عَرَفْتَ الْحُمْرَهُ فِی السَّمَاءِ حَتَّى رَمَى الْحُسَیْنِ بِدَمِهِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْجُرْحِ ثَانِیًا فَلَمَّا امْتَلَأَتْ لَطَخَ بِهَا رَأْسُهُ وَ لِحْیَتِهِ وَ قَالَ هَکَذَا وَ اللَّهِ أَکُونَ حَتَّى أَلْقَى جَدِّی مُحَمَّداً وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمِی وَ أَقُولُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنِی فُلَانٌ وَ فُلَان.
چون بر بدن مبارک حسین علیه السلام هفتاد و دو زخم وارد شد ایستادند تا اندکى استراحت کنند، ضعف بر بدنشان غالب شده بود، به طوری که دیگر توان جنگ را نداشت، در این هنگام ناگاه سنگى آمد و بر پیشانیش خورد و خون جاری شد، پس پیراهنش را بالا گرفت تا خون را از پیشانیش پاک کند که ناگاه تیر تیز سه شعبه و مسمومى آمد و بر قلب حضرت نشست. حسین علیه السلام گفت: بسم الله و بالله و على مله رسول الله. آنگاه سر به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خداى من! تو مى دانى که اینان ى را مى کشند که روى زمین فرزند ى جز او نیست. تیر را از پشت سر بیرون آورد و خون مانند ناودان جارى شد. دستش را زیر محل زخم گرفت و چون پر از خون شد به آسمان پاشیدند. که قطره ای از این خون به زمین بازنگشت و پیش از آن سرخى در آسمان دیده نشده بود. دو مرتبه دسته مبارک را زیر زخم گرفت و چون از خون پر شد به صورت و محاسنش مالید و فرمود: این گونه به خون خضاب خواهم بود تا جدم محمد صلی الله علیه و آله را دیدار کنم و بگویم اى رسول خدا! فلانى و فلانى (ابو بکر و عمر) مرا کشتند.
مقتل الحسین، تألیف خوارزمی، جلد ۲، صفحه ۳۹

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/298




تیرباران پیکر حسن علیه السلام توسط عایشه

درخواست حذف اطلاعات

تیرباران پیکر حسن علیه السلام توسط عایشه
علامه مجلسی رضوان الله علیها می نویسد:
ابن عباس گفت: چون آن حضرت به عالم بقا و جوار حق تعالی رحلت کرد، حضرت حسین علیه السلام مرا و عبد الله بن جعفر را و علی پسر مرا طلبید، آن حضرت را غسل داد و خواست که در روضه منوره حضرت رس صلی الله علیه و آله و سلم را بگشاید و آن حضرت را داخل کند، پس مروان ملعون با فرزندان عثمان و فرزندان ابو سفیان و سایر بنی امیه مانع شدند و گفتند: عثمان مظلوم به بدترین حالی در بقیع دفن شود، و حسن با رسول خدا دفن شود؟! نخواهد شد تا نیزه ها و شمشیرها ش ته شود، و جعبه ها از تیر خالی شود. پس حضرت حسین علیه السلام فرمود: به حق آن خداوندی که مکه را محترم گردانید که حسن فرزند علی و فاطمه احق است به رسول خدا و خانه او از آن ها که بی رخصت داخل خانه او د، به خدا سوگند که او سزاوارتر است از عثمان حمال خطاها که ابو ذر را بی گناه از مدینه بیرون کرد، و با عمار و ابن مسعود بی حرمتی کرد آنچه کرد، و راندگان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را پناه داد. به روایت دیگر: مروان بر استر خود سوار شد، به نزد عایشه رفت و گفت: حسین برادر خود را آورده است که با پیغمبر دفن کند، اگر او را دفن کند ف پدر تو و عمر تا روز قیامت برطرف می شود، عایشه گفت: چه کنم؟ مروان گفت: بیا و مانع شو، گفت: چگونه مانع شوم؟ پس مروان از استر به زیر آمد و او را بر استر خود سوار کرد به نزد قبر حضرت رسول آورد، فریاد می کرد و تحریص می نمود بنی امیه را که: مگذارید حسن را در پهلوی جدش دفن کنند. ابن عباس گفت: در این سخنان بودیم که ناگاه صداها شنیدیم و شخصی را دیدیم که اثر شر و فتنه از او ظاهر است می آید، چون نظر کردیم دیدیم عایشه با چهل سوار است و می آید و مردم را تحریص بر قتال می نماید، چون نظرش بر من افتاد مرا پیش طلبید گفت: ای پسر عباس شما بر من جرأت به هم رسانیده اید، هر روز مرا آزار می کنید، می خواهید ی را داخل خانه من کنید که من او را دوست نمی دارم و نمی خواهم، من گفتم: وا سوأتاه یک روز بر شتر سوار می شوی و یک روز بر استر، می خواهی نور خدا را فرونشانی و با دوستان خدا جنگ کنی و حایل شوی میان رسول خدا و دوست او. پس آن ملعونه به نزد قبر آمد، خود را از استر افکند و فریاد زد: به خدا سوگند نمی گذارم حسن را در اینجا دفن کنید تا یک مو در سر من هست. به روایت دیگر: جنازه آن حضرت را تیر باران د، تا آنکه هفتاد تیر از جنازه آن حضرت بیرون کشیدند، پس بنی هاشم خواستند شمشیرها بکشند و جنگ کنند، حضرت حسین علیه السلام فرمود: به خدا سوگند می دهم شما را که وصیت برادر مرا ضایع مکنید، چنین مکنید که خون ریخته شود، پس با ایشان خطاب کرد که: اگر وصیت برادر من نبود هر آینه او را دفن می و بینی های شما را بر خاک می مالیدم، پس آن حضرت را بردند در بقیع دفن د نزد جده خود فاطمه بنت اسد سلام الله علیها.
جلاء العیون، تالیف علامه مجلسی، صفحه ۳۸۱-۳۸۲



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/297




گریه سر مطهر حسین علیه السلام در مصیبت حضرت رقیه سلام الله علیها

درخواست حذف اطلاعات
گریه سر مطهر حسین علیه السلام در مصیبت حضرت رقیه سلام الله علیها
فاضل بسطامی رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه می نویسد:
طاهر بن عبد الله دمشقی می گوید: من ندیم آن لعین (یزید) بودم و اکثر شب ها برای او صحبت می و او را مشغول می نمودم. شبی نزد آن ملعون بودم و قدری هم از شب گذشته بود؛ به من گفت: ای طاهر! امشب وحشت بر من غالب است و قلبم در تپش افتاده و دلم از غصه و حزن پر شده. بسیار اندوه و غصه دارم که حال نشستن و صحبت ندارم. بیا سر من را در دامن بگیر و از افعال ناشایسته و گذشته من صحبت نکن. طاهر می گوید: من سر نحس او را در دامن گرفتم. آن لعین به خواب رفت. سر نورانی سید ال ء بی در آن وقت در طشت طلا در مقابل ما بود. چون ساعتی گذشت، دیدم که ناله نشینان حرم محترم حسین علیها السلام از ابه بلند شد. آن لعین در خواب؛ و من در اندوه بودم که این چه ظلم و ستم بود که یزید بدمآب به اولاد بو تراب نمود؟! به طرف طشت نظر کرده، دیدم که از چشم های حسین علیه السلام اشک جاری شده است؛ تعجب . پس دیدم آن سر انور به قدر چهار ذراع گویا بلند شد و لب های مبارکش به حرکت آمده، و آواز اندوهناک و ضعیفی از آن دهان معجز بیان بلند شد که می گفت: خداوندا! اینان اولاد و جگر گوشه من هستند و این ها اصحاب من اند. طاهر می گوید: چون این حال را از آن حضرت مشاهده ، وحشت و دهشت بر من غلبه کرد؛ شروع به گریه . به بالای عمارت یزید آمدم که ابه در پشت آن عمارت بود خیال می شاید یکی از اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله فوت شده که مرگ او باعث این همه ناله و ندبه شده است. وقتی بالای قصر رسیدم، دیدم تمامی اهل بیت اطهار علیهم السلام طفل کوچکی را در میان گرفته اند؛ و آن دختر خاک بر سر می ریزد و با ناله و فغان می گوید: ای ، ای خواهر پدر بزرگوار من، کجا است پدر من؟ کجا است پدر من؟ آن ها را صدا زدم و از ایشان پرسیدم که چه پیش آمده که باعث این همه ناله و گریه شده است؟ گفتند: ای مرد! طفل صغیر سید ال پدرش را در خواب دیده؛ و الآن بیدار شده و از ما پدر خود را می خواهد. هر چه او را تسلی می دهیم، آرام نمی گیرد. طاهر گوید: بعد از مشاهده این ح های دردناک، پیش یزید برگشتم، دیدم آن بدبخت بیدار شده، به طرف آن سر، سر حسین بن علی علیهما السلام نگاه می کند. و از کثرت وحشت و دهشت و خوف و خشیت مانند برگ بید بر خود می لرزید. در آن اثنا سر اطهر آن مولا به طرف یزید متوجه شده، فرمود: ای پسر معاویه! من در حق تو چه بدی کرده بودم که تو با من این ستم و ظلم نمودی و اهل بیتم را در ابه جا دادی؟! سپس سر مبارک شریف آن حضرت به سوی خداوند خبیر و لطیف توجه نموده و گفت: خداوندا! از یزید به کیفر رفتاری که با من کرده و به من و اهل بیت من ظلم نموده، انتقام بگیر. وقتی یزید این را شنید، بدنش به لرزه درآمد و نزدیک بود که بندهایش از یکدیگر بگسلد. پس از من علت گریه اهل بیت علیهم السلام را پرسید و سر آن حضرت را به ابه نزد آن صغیره فرستاد و گفت: سر را نزد آن صغیره بگذارید؛ شاید که با دیدن آن تسلی یابد. ملازمان یزید سر حضرت سید ال ء علیه السلام را برداشته، به در ابه آمدند. چون اهل بیت دانستند که سر حسین علیه السلام را آورده اند، همگی به استقبال آن سر شتافتند و سر حسین علیه السلام را از ایشان گرفته و اساس ماتم را از سر گرفتند. به ویژه زینب کبری علیها السلام که پروانه وار به دور آن شمع محفل نبوت می گردیدند. پس چون نظر آن صغیره بر سر مبارک افتاد، پرسید: این سر چیست؟! گفتند: این سر مبارک پدر تو است. پس آن مظلومه آن سر مبارک را از طشت برداشت و در بر گرفت و شروع به گریستن نمود و گفت: پدر جان! کاش من فدای تو می شدم! کاش قبل از امروز کور و ن نا بودم! و کاش می مردم و در زیر خاک بودم و نمی دیدم محاسن مبارک تو به خون خضاب شده است! پس این مظلومه دهان خود را بر دهان پدر بزرگوار خود گذاشت و آنقدر گریست که بی هوش شد. چون اهل بیت علیهم السلام آن صغیره را حرکت دادند، دیدند که روح مقدسش از دنیا مفارقت کرده و در آشیان قدس در کنار جده اش فاطمه زهرا علیها السلام آرمیده است. چون آن بی ان این وضع را دیدند، صدا به گریه و زاری بلند د و دوباره عزای غم و زاری ب ا نمودند.
بکاء الحسین، تألیف فاضل بسطامی، صفحه ۳۵۴-۳۵۷، چاپ انتشارات طوبای محبت



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/296




علت نامگذاری مجتبی علیه السلام به حسن

درخواست حذف اطلاعات

علت نامگذاری مجتبی علیه السلام به حسن
ابن شاذان قمی رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه روایت کرده است:
أخبرنی أبو الطیب محمد بن الحسین یملی ، قال : حدثنا محمد بن سلیمان ، قال : حدثنا یحیى بن أحمد ، قال : حدثنا محمد بن متوکل ، قال : حدثنا زفر بن الهذیل ، قال : حدثنا الاعمش ، قال : حدثنی مورق ، عن جابر بن عبد الله الانصاری ، قال : قال رسول الله صلى الله علیه وآله : سمی الحسن حسنا لان باحسان الله قامت السماوات والارض ، والحسن مشتق من الاحسان ، وعلی والحسن إسمان [مشتقان] من أسماء الله تعالى ، والحسین تصغیر الحسن .
جابر بن عبد الله انصاری نقل کرده است که خدا علیه السلام فرمودند: حسن (علیه السلام)، به این علت حسن نامیده شد که آسمان ها و زمین به احسان خداوند بر پا شدند و نام حسن از کلمه ی احسان مشتق شده است و على و حسن دو اسم اند که از اسامی خداوند متعال مشتق شده اند و حسین تصغیر حسن می باشد.
مائة منقبة، تألیف ابن شاذان قمی، صفحه ۲۵، چاپ موسسه ال المهدی علیه السلام



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/295




فضیلت گریه برای حسن مجتبی علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

فضیلت گریه برای حسن مجتبی علیه السلام
شیخ عباس قمی رضوان الله علیه می نویسد:
در فضیلت گریه بر آن حضرت و زیارت آن بزرگوار از ابن عباس روایت شده که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که چون فرزندم حسن را به زهر شهید کنند ملائکه آسمان های هفتگانه بر او گریه کنند و همه چیز بر او بگرید حتی مرغان هوا و ماهیان دریا و هر که بر او بگرید دیده اش کور نشود روزی که دیده ها کور می شود؛ و هر که بر مصیبت او اندوهناک شود، اندوهناک نشود دل او در روزی که دل ها اندوهناک شوند، و هر که در بقیع او را زیارت کند قدمش بر صراط ثابت گردد در روزی که قدم ها بر آن لرزان است.
منتهی الآمال، تألیف شیخ عباس قمی، جلد ۱، صفحه ۲۸۸، چا انتشارات پیام مقدس



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/294




مقام والای حضرت ابالفضل العباس سلام الله علیه در بیان سجاد علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

مقام والای حضرت ابالفضل العباس سلام الله علیه در بیان سجاد علیه السلام
شیخ صدوق رضوان الله علیه در کتاب شریف خصال خود روایت کرده است:
۱۰۱- حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال: حدثنا علی بن إبراهیم بن هاشم، عن محمد بن عیسى بن عبید، عن یونس بن عبد الرحمن، عن ابن أسباط، عن علی بن سالم، عن أبیه، عن ثابت بن أبی صفیة قال: قال علی بن - الحسین علیهما السلام: رحم الله العباس یعنی ابن علی فلقد آثر وأبلى وفدى أخاه بنفسه حتى قطعت یداه فأبدله الله بهما جناحین یطیر بهما مع الملائکة فی الجنة کما جعل لجعفر بن أبی طالب، وإن للعباس عند الله تبارک وتعالى لمنزلة یغبطه بها جمیع ال ء یوم القیامة.
سجاد علیه السلام فرمودند: رحمت خدا بر عمویم عباس بن علی علیهما السلام؛ همانا او برادرش [ حسین علیه السلام] را بر خود مقدم داشت و امتحانش را به خوبی پس داد و جان خود را فدای برادرش کرد، تا اینکه دستانش جدا شدند و خداوند به جای آن ها به او دو بال داد که در بهشت با فرشتگان پرواز کند، همان گونه که به جعفر بن طالب علیهما السلام داد؛ برای او نزد خداوند متعال در روز قیامت مقامی است که همه به آن غبطه می خورند.
الخصال، تألیف شیخ صدوق، جلد ۱، صفحه ۶۸



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/293




لعن ابو حنیفه توسط موسی کاظم علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

لعن ابو حنیفه توسط موسی کاظم علیه السلام
ثقة ال کلینی و جعفر برقی رضوان الله علیهما روایت کرده اند:
۹- علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن محمد بن حکیم قال: قلت لأبی الحسن موسى علیه السلام: جعلت فداک فقهنا فی الدین وأغنانا الله بکم عن الناس حتى أن الجماعة منا لت فی المجلس ما یسأل رجل صاحبه تحضره المسألة و یحضره جوابها فیما من الله علینا بکم فربما ورد علینا الشئ لم یأتنا فیه عنک ولا عن آبائک شئ فنظرنا إلى أحسن ما یحضرنا وأوفق الأشیاء لما جاءنا عنکم فنأخذ به؟ فقال هیهات هیهات، فی ذلک والله هلک من هلک یا ابن حکیم، قال: ثم قال: لعن الله أبا حنیفة کان یقول: قال علی، وقلت. قال محمد بن حکیم لهشام بن الحکم والله ما أردت إلا أن یرخص لی فی القیاس.
محمد بن حکیم گفت: به حضرت ابو الحسن موسی کاظم علیه السلام عرض : قربانت گردم، ما در دین دانشمند شدیم و از برکت شما خدا ما را از مردم بى نیاز کرد تا آنجا که جمعى از ما در مجلسى باشیم ى از رفیقش چیزى نپرسد چون آن مسأله و جوابش را در خاطر دارد به واسطه منتى که خدا از برکت شما بر ما نهاده، اما گاهى مطلبى براى ما پیش مى آید که از شما و پدرانت در مورد آن سخنى به ما نرسیده است پس ما به بهترین وجهى که در نظر داریم توجه می کنیم و راهى را که با اخبار از شما رسیده موافق تر است انتخاب می کنیم. حضرت فرمودند: «چه دور است، چه دور است این راه از حقیقت، به خدا هر که هلاک شد از همین راه هلاک شد اى پسر حکیم. خدا لعنت کند ابو حنیفه را که می گفت: على چنان گفت و من چنین گویم». ابن حکیم به هشام گفت: به خدا من از این سخن مقصودى نداشتم جز اینکه مرا به قیاس اجازه دهد.
الکافی، تألیف ثقة ال کلینی، جلد ۱، صفحه ۵۶، حدیث نهم، چاپ دار الکتب ال یة

المحاسن، تألیف جعفر برقی، جلد ۱ صفحه ۳۳۶، حدیث ۶۸۶، چاپ المجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام

علامه محمد باقر مجلسی رضوان الله علیه در نورد حدیث می نویسد:
الحدیث اسع: حسن.
سند حدیث حسن (نیکو) است.
مرآة العقول، تألیف علامه محمد باقر مجلسی، جلد ۱، صفحه ۱۹۳-۱۹۴، چاپ دار الکتب ال یة

علامه محمد تقی مجلسی رضوان الله علیه نیز تصریح می کند که حدیث حسن به مانند صحیح است.
روضة المتقین، تألیف علامه محمد تقی مجلسی، جلد ۱۹، صفحه ۸۲-۸۳، چاپ دار الکتاب ال ی

پی نوشت: قابل توجه انی که مانند ابو حنیفه با قیاس فتوا می دهند!!!





منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/292




مقتل عون بن عبد الله و محمد بن عبد الله فرزندان حضرت زینب علیهم السلام اجمعین به نقل شیخ مفید

درخواست حذف اطلاعات

مقتل عون بن عبد الله و محمد بن عبد الله فرزندان حضرت زینب علیهم السلام اجمعین به نقل شیخ مفید
شیخ مفید رضوان الله علیه آورده است:
وحمل عبد اللّه بن قطبة الطّائیّ على عون بن عبد الله بن جعفر بن طالب رضی اللّه عنه فقتله.
و عبد الله بن قطبه طائی (لعنت الله علیه) نیز به عون فرزند عبد الله بن جعفر بن طالب علیهم السلام حمله کرد و او را به شهادت رسانید.
ترجمه مقتل مفید، سوگنامه سالار شهیدان به روایت شیخ مفید، صفحه ۲۰۲-۲۰۳

هم چنین شیخ مفید در مورد مقتل محمد بن عبد الله علیه السلام چنین می نویسد:
وحمل عامر بن نهشل ّمیمیّ على محمد بن عبد الله بن جعفر بن أبی طالب رضی اللّه عنه فقتله.
و عامر بن نهشل تمیمی (لعنت الله علیه) به محمد فرزند دیگر عبد الله بن طالب علیهم السلام حمله کرد و او را به شهادت رسانید.
ترجمه مقتل مفید، سوگنامه سالار شهیدان به روایت شیخ مفید، صفحه ۲۰۴-۲۰۵

پی نوشت: عبد الله بن جعفر بن طالب شوهر حضرت زینب بوده است.
بر قاتلین و منکرین اهل بیت علیهم السلام لعنت



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/291




المومنین علیه السلام مبنای دوستی و دشمنی در راه خدا

درخواست حذف اطلاعات

المومنین علیه السلام مبنای دوستی و دشمنی در راه خدا
شیخ صدوق رضوان الله علیه روایت کرده است:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْأَسْتَرْآبَادِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا یُوسُفُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَیَّارٍ عَنْ أَبَوَیْهِمَا عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ ذَاتَ یَوْمٍ یَا عَبْدَ اللَّهِ أَحِبَّ فِی اللَّهِ وَ أَبْغِضْ فِی اللَّهِ وَ وَالِ فِی اللَّهِ وَ عَادِ فِی اللَّهِ فَإِنَّهُ لَا تُنَالُ وَلَایَةُ اللَّهِ إِلَّا بِذَلِکَ وَ لَا یَجِدُ رَجُلٌ طَعْمَ الْإِیمَانِ وَ إِنْ کَثُرَتْ صَلَاتُهُ وَ صِیَامُهُ حَتَّى یَکُونَ کَذَلِکَ وَ قَدْ صَارَتْ مُؤَاخَاةُ النَّاسِ یَوْمَکُمْ هَذَا أَکْثَرُهَا فِی الدُّنْیَا عَلَیْهَا یتواددون یَتَوَادُّونَ وَ عَلَیْهَا یَتَبَاغَضُونَ وَ ذَلِکَ لَا یُغْنِی عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً فَقَالَ لَهُ وَ کَیْفَ لِی أَنْ أَعْلَمَ أَنِّی قَدْ وَالَیْتُ وَ عَادَیْتُ فِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ وَلِیُّ اللَّهِ تَعَالَى حَتَّى أُوَالِیَهُ وَ مَنْ عَدُوُّهُ حَتَّى أُعَادِیَهُ فَأَشَارَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِلَى عَلِیٍّ (ع) فَقَالَ أَ تَرَى هَذَا فَقَالَ بَلَى قَالَ وَلِیُّ هَذَا وَلِیُّ اللَّهِ فَوَالِهِ وَ عَدُوُّ هَذَا عَدُوُّ اللَّهِ فَعَادِهِ ثُمَّ قَالَ وَالِ وَلِیَّ هَذَا وَ لَوْ أَنَّهُ قَاتِلُ أَبِیکَ وَ وَلَدِکَ وَ عَادِ عَدُوَّ هَذَا وَ لَوْ أَنَّهُ أَبُوکَ وَ وَلَدُکَ.
رسول خدا روزی به یکی از اصحاب خود فرمودند: ای بنده خدا! حب و بغض در راه خدا داشته باش و برای خدا و در مسیر رضایت او دوستی و دشمنی نما؛ زیرا هرگز به ولایت خداوند نخواهی رسید جز این که در این مسیر گام برداری، و اساسا انسان طعم ایمان را نخواهد چشید مگر چنین باشد، گر چه و روزه اش بسیار باشد. البته بیشتر دوستی های مردم نسبت به هم، رنگ و بوی دنیایی داشته و بر اساس معیارهای مادی با هم دوستی نموده یا دشمنی می نمایند، بی تردید این گونه دوستی و دشمنی، آنان را از محبت و دوستی در راه خدا بی نیاز نمی کند. شخص مخاطب به کلام صلی الله علیه و آله عرض کرد: معیار در این دوستی و دشمنی چیست؟ یعنی: چگونه بدانم که دوستی و دشمنی من در راه خدا بوده، و چگونه تشخیص دهم ولی خدا کیست تا دوستش بدارم؟ و دشمن خدا کیست تا دشمنش بدارم؟! اکرم صلی الله علیه و آله به المومنین علیه السلام اشاره نمود و فرمودند: آیا ایشان را می بینی؟! عرض کرد: آری. حضرت فرمودند: این مرد، ولى خداست، پس دوستش بدار، و دشمنش دشمن خداست، پس دشمنش بدار. آن گاه فرمودند: دوستش را دوست بدار گر چه قاتل پدر و فرزندت باشد. و دشمنش را دشمن بدار، گر چه پدر و فرزندت باشد.
علل الشرائع، تألیف شیخ صدوق، باب ۱۱۹، صفحه ۱۸۸-۱۸۹



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/290




شهادت خاندان نبوت علیهم السلام در کلام حضرت صلی الله علیه و آله

درخواست حذف اطلاعات

شهادت خاندان نبوت علیهم السلام در کلام حضرت صلی الله علیه و آله
مخنف رضوان الله علیه عالم و مورخ نامی شیعه می نویسد:
حضرت جعفر صادق علیه السلام راوی است از جد بزرگوار خود محمد مصطفی صلی الله علیه و آله که فرمود به خواجه کائنات و سرور مخلوقات علی بن طالب علیهما السلام که یا علی، بدان و آگاه باش که من از این دنیای فانی و دون سفر کنم و امت بی وفای من نان و نمک مرا فراموش کنند و لگد بر شکم دخترم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها خواهند زد چنانکه محسن در بطن مبارکش شهید شود و چون خصومت آورند، حرامزاده ی در میان امت تو پیدا شود و تیغ بر روی تو و فرزندان تو بکشند. اول ی که با تو حرب کند معاویه علیه اللعنه باشد. یا علی، لعنت کن بر آن سه خارجی (ابو بکر و عمر و عثمان) که خون فرزندان من در گردن آن هاست و چون مدت من تمام شود ولی و وصی من و پسر عم من و داماد من و شیر خدا تویی و جانشین من تو خواهی بود. چون روزگار به تو تمام شود، شخصی از جانب یمن بیاید و نام او ابن ملجم باشد تو را ضربت رساند و شهید کند و جناب حسن علیه السلام را جعده ملعونه الماس (نوعی زهر) دهد چنانکه هفتاد و دو ی جگرش از حلق مبارک وی برون آید و وی را بدین زاری شهید خواهند کرد. چون مدت حسن علیه السلام منتهی کرد، خوارجان کوفه نامه های خلاف خواهند نوشت و حسین مرا از کوی و خانه ی من برون خواهند برد و چون به زمین کربلا رسد، خوارجان وی را شهید نمایند. چون نوبت به زین العابدین علیه السلام برسد، خالد بن عبد الملک مروان علیه اللعنه وی را شهید کند و اولاد حسین علیهم السلام را خوارجان متفرق سازند و هر یک را به ولایتی شهید خواهند کرد و چون نوبت به محمد باقر علیه السلام رسد، او را هشام بن عبد الملک علیه اللعنه شهید خواهد کرد و اولاد زین العالدین علیه السلام نیز به ظلم هشام روی به اطراف و جوانب نهند و هر یک را در شهری شهید کنند و اولاد محمد باقر علیهم السلام به دست حجاج بن یوسف علیه اللعنه کشته خواهند شد. جعفر صادق علیه السلام را منصور علیه اللعنه شهید خواهد کرد. اما اولاد آن حضرت را در همان عصر شهید خواهند کرد و علی بن موسی الرضا علیهما السلام را مامون به زهر شهید خواهد کرد و محمد تقی علیه السلام به دست زن خود ام الفضل علیها اللعنها کشته خواهد شد و او را زهر خواهد داد و اولاد آن حضرت به دست معتصم بن هارون علیه اللعنه کشته خواهند شد. اما علی نقی علیه السلام را متوکل علیه اللعنه شهید خواهد کرد و اولاد آن حضرت به دست همان خوارج کشته خواهند شد. اما حسن عسکری علیه السلام را معتصم علیه اللعنه شهید خواهد کرد و او را یک فرزند خواهد بود که کنیت او کنیت من و اسم او اسم من و القاب او القاب من است و مرا ابو القاسم گویند و او را هادی گویند و در آن عصر که ظهور کند، عالم را از نور پروردگار منور سازد چنانکه پر شده باشد از ظلم. چون المومنین علیه السلام این سخنان را بشنید، زار زار بگریست و گفت: یا رسول الله، در حق فرزندان من چندان جفا و محنت و مصیبت و ستم رخ روی دهد از امت تو در حق ایشان و رحم نخواهند کرد. حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله آب از دیده ی مبارک بگردانید و سر به سوی آسمان کرد و گفت: الها ملکا پادشاها، هر که در حق اولاد من جفا کند تو آن قوم را رحمت نکن.
بحر الانساب، نسخه خطی، تالیف مخنف، با ترجمه فارسی سید مرتضی رازی، صفحه ۱-۳



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/289




جواز لطمه زنی برای حسین علیه السلام توسط صادق علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

جواز لطمه زنی برای حسین علیه السلام توسط صادق علیه السلام
شیخ طوسی رضوان الله علیه روایت کرده است که صادق علیه السلام فرمودند:
وقد شققن الجیوب ولطمن الخدود الفاطمیات على الحسین بن علی علیهما السلام ، وعلى مثله تلطم الخدود وتشق الجیوب.
دختران حضرت فاطمه علیهن السلام بر حسین علیه السلام گریبان د د و بر سر و صورت لطمه زدند و برای بزرگمردی مثل حسین علیه السلام باید بر سر و صورت لطمه زد و گریبان ها درید.
تهذیب الاحکام، تألیف شیخ طوسی، جلد ۸، صفحه ۴۴۹

علامه محمد تقی مجلسی رضوان الله علیه تصریح کرده است که سند روایت موثق است.
روضة المتقین، تألیف علامه محمد تقی مجلسی، جلد ۱۳، صفحه ۸۷




منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/288




شهادت محمد و عون علیهما السلام فرزندان حضرت زینب سلام الله علیها در کربلا به نقل علامه سید محمد کاظم قزوینی

درخواست حذف اطلاعات

شهادت محمد و عون علیهما السلام فرزندان حضرت زینب سلام الله علیها در کربلا به نقل علامه سید محمد کاظم قزوینی
علامه آیت الله سید محمد کاظم قزوینی رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه می نویسد:
أما محمد وعون فقد استُ فی نُصرة ما : الإمام الحسین علیه السلام فی یوم عاشوراء بکربلاء.
محمد و عون علیهما السلام همان دو فرزند حضرت زینب سلام الله علیها هستند که در روز عاشورا در راه یاری بزرگوار خود حضرت حسین علیه السلام به شهادت رسیدند.
زینب الکبری علیها السلام من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم قزوینی، صفحه ۱۰۲



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/287




راهب و سر مقدس حسین علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات
راهب و سر مقدس حسین علیه السلام
شیخ عباس قمی رضوان الله علیه می نویسد:
دیگر واقعه این است که در دیر راهب اتفاق افتاده و اکثر مورخین و محدثین شیعه و سنی در کتب خویش به اندک تفاوتی نقل کرده اند و حاصل جمیع آن ها آن است که چون لشکر ابن زیاد ملعون در کنار دیر راهب منزل د سر حضرت حسین علیه السلام را در صندوق گذاشتند و موافق روایت قطب راوندی آن سر را بر نیزه کرده بودند و بر دور او نشسته حراست می د، پاسی از شب را به شرب خمر مشغول گشتند و شادی می د آنگاه خوان طعام بنهادند و به خورش و خوردنی بپرداختند ناگاه دیدند دستی از دیوار دیر بیرون شد و با قلمی از آهن این شعر را بر دیوار با خون نوشت:
اترجو امّهة قتلت حسینا شفاعة جدّه یوم الحساب
یعنی آیا امید دارند امتی که کشتند حسین علیه السلام را شفاعت جد او را در روز قیامت؟!
آن جماعت سخت بترسیدند و بعضی برخاستند که آن دست و قلم را بگیرند ناپدید شد، چون بازآمدند و به کار خود مشغول شدند دیگر باره آن دست با قلم ظاهر شد و این شعر را نوشت:
فلا واللّه لیس لهم شفیع و هم یوم القیامه فی العذاب
یعنی به خدا قسم که شفاعت کننده نخواهد بود قاتلان حسین علیه السلام را بلکه ایشان در قیامت در عذاب باشند.
باز خواستند که آن دست را بگیرند همچنان ناپدید شد. چون باز به کار خود شدند دیگر باره بیرون شد و این شعر را بنوشت:
قد قتلوا الحسین بحکم جور و خالف حکمهم حکم الکتاب
یعنی چگونه ایشان را شفاعت کند پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و حال آنکه شهید د فرزند عزیز او حسین علیه السلام را به حکم جور، و مخالفت کرد حکم ایشان با حکم کتاب خداوند.
آن طعام بر پاسبانان آن سر مطهر آن شب ناگوار افتاد و با تمام ترس و بیم ب ند. نیمه شب راهب را بانگی به گوش رسید چون گوش فرا داشت همه ذکر تسبیح و تقدیس الهی شنید، برخاست و سر از دریچه دیر بیرون کرد دید از صندوقی که در کنار دیوار نهاده اند نوری عظیم به جانب آسمان ساطع می شود و از آسمان فرشتگان فوجی از پس فوج فرود آمدند و همی گفتند:
السّلام علیک یابن رسول اللّه، السّلام علیک یا ابا عبد اللّه، صلوات اللّه و سلامه علیک.
راهب را از راه مشاهده این احوال تعجب آمد و جزعی شدید و فزعی هولناک او را گرفت. ببود تا تاریکی شب بر طرف شد و سفیده صبح دمید، پس از صومعه بیرون شد و به میان لشکر آمد و پرسید که بزرگ لشکر کیست؟ گفتند: خولی اصبحی (علیه اللعنة) است. به نزد خولی (لعین) آمد و پرسش نمود که در این صندوق چیست؟ گفت: سر مرد خارجی (نعوذ بالله) است و او در اراضی عراق بیرون شد و عبید الله بن زیاد او را به قتل رسانید. گفت: نامش چیست؟ گفت: حسین بن علی بن طالب (علیهم السلام). گفت: نام مادرش کیست؟ گفت: فاطمه زهراء دختر محمد المصطفی (صلی الله علیه و آله)، راهب گفت: هلاک باد شما را بر آنچه کردید، همانا احبار و علمای ما راست گفتند که می گفتند: هر وقت این مرد کشته شود آسمان خون خواهد بارید و این نیست جز در قتل پیغمبر و وصی پیغمبر! اکنون از شما خواهش می کنم که ساعتی این سر را با من گذارید آنگاه رد کنم، گفت: ما این سر را بیرون نمی آوریم مگر در نزد یزید بن معاویه (علیهما اللعنة) تا از وی جایزه بگیریم. راهب گفت: جایزه تو چیست؟ گفت: بدره ای که ده هزار درهم داشته باشد. گفت: این مبلغ را نیز من عطا کنم. گفت: حاضر کن. راهب همیانی آورد که حامل ده هزار درهم بود، پس خولی آن مبلغ را گرفت و صرافی کرده و در دو همیان کرد و سر هر دو را مهر نهاد و به خزانه دار خود سپرد و آن سر مبارک را تا یک ساعت به راهب سپرد. پس راهب آن سر مبارک را به صومعه خویش برد و با گلاب شست و با مشک و کافور خوشبو گردانید و بر سجاده خویش گذاشت و بنالید و بگریست و به آن سر منور عرض کرد: یا ابا عبد الله به خدا قسم که بر من گران است که در کربلا نبودم و جان خود را فدای تو ن ، یا ابا عبد الله هنگامی که جدت را ملاقات کنی شهادت بده که من کلمه شهادت گفتم و در خدمت تو آوردم. پس گفت: اشهد ان لا اله الاّ اللّه وحده لاشریک له و اشهد انّ محمّدا اللّه و اشهد انّ علیا ولیّ اللّه.
پس راهب سر مقدس را رد کرد و بعد از این واقعه از صومعه بیرون شد و در کوهستان می زیست و به عبادت و زهادت روزگاری به پای برد تا از دنیا رفت.
پس لشکریان کوچ دادند و در دمشق که رسیدند از ترس آنکه مبادا یزید آن پول ها را از ایشان بگیرد جمع شدند تا آن مبلغ را پخش کنند خولی گفت تا آن دو همیان را آوردند چون خاتم برگرفت آن درهم ها را سفال یافت و بر یک جانب هر یک نوشته بود: لاتحسبنّ اللّه غافلا عمّا یعْمل الظّالمون. و بر جانب دیگر مکتوب بود: و سیعلم الّذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون.
خولی (لعین) گفت: این راز را پوشیده دارید و خود گفت: انّا للّه و انّا الیه راجعون خسر الدّنیا و الآ ة؛ یعنی زیانکار دنیا و آ ت شدم و گفت: آن سفال ها را در نهر «بردی» که نهری بود در دمشق، ریختند.
منتهی الآمال، تألیف شیخ عباس قمی، جلد ۱، صفحه ۵۲۱-۵۲۳



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/286




لطمه زدن حوریان بهشتی برای حسین علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

لطمه زدن حوریان بهشتی برای حسین علیه السلام
زمان عجل الله فرجه در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به حسین علیه السلام می فرمایند:
وَ اُقیمَتْ لَکَ الْمَـاتِمُ فی أَعْلا عِلِّیّینَ، وَ لَطَمَتْ عَلَیْکَ الْحُورُ الْعینُ ...
مجالس ماتم برای تو در عالم ملکوت ب ا شد و حوریان بهشتی در عزای تو بر سر و صورت خویش لطمه زدند ...
زیارت ناحیه مقدسه، صفحه ۴۸



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/285




متن حدیث مسلم گچکار در کتاب شریف جلاء العیون

درخواست حذف اطلاعات
متن حدیث مسلم گچکار در کتاب شریف جلاء العیون
علامه مجلسی رضوان الله علیه در کتاب شریف جلاء العیون می نویسد: در بعضی از کتب معتبره از مسلم گچکار روایت کرده اند که گفت: روزی مرا پسر زیاد برای مرمّت دار الاماره ی کوفه طلبید، و من مشغول گچکاری شدم، ناگاه صدای شیون بسیار از اطراف کوفه شنیدم، از خادمی که نزد من ایستاده بود پرسیدم که: این صداها چیست؟ گفت: ی بر یزید وج کرده بود، و لشکر ابن زیاد به جنگ او رفته بودند، امروز سر او را داخل شهر می کنند، پرسیدم: که بود آنکه وج کرده بود؟ گفت: حسین بن علی، من از ترس خادم سخن نتوانستم گفت. چون بیرون رفت، چنان طپانچه بر روی خود زدم که نزدیک بود کور شوم، و دست خود را شستم و از راه پشت قصر بیرون رفتم تا به کناسه کوفه رسیدم، دیدم که مردم ایستاده اند و انتظار می کشند که اسیران و سرها را بیاورند، ناگاه دیدم که نزدیک به چهل کجاوه و محمل پیدا شد، گفتند: حرم محترم حضرت سیّد و فرزندان فاطمه زهرا در این محمل هایند. ناگاه دیدم حضرت زین العابدین علیه السّلام بر شتر سوار است، و علیل و رنجور و مجروح است، و خون از بدن مبارکش می ریزد و می گرید، و از روی حزن و اندوه شعری چند می خواند به این مضمون: ای بدترین امّت ها! خدا خیر ندهد شما را که رعایت جدّ ما در حقّ ما نکردید، در روز قیامت که ما و شما نزد او حاضر شویم چه جواب خواهید داد، ما را بر شتران سوار کرده اید و مانند اسیران می برید، گویا که ما هرگز به کار دین شما نیامده ایم، و ما را ناسزا می گویید، و دست بر هم می زنید، و به کشتن ما شادی می کنید، وای بر شما مگر نمی دانید که رسول خدا و سیّد انبیا جدّ من است، ای واقعه کربلا اندوهی بر دل ما گذاشتی که هرگز تسکین نمی یابد. و اهل کوفه به اطفال و ک ن اهل بیت ترحّم می د، و پس امّ کلثوم زجر کرد ایشان را که ای اهل کوفه تصدّق بر ما اهل بیت رس حرام است، و آن ها را از دست و دهان ک ن می گرفت و بر زمین می انداخت، و ن اهل کوفه از مشاهده احوال آن مقرّبان حضرت ذو الجلال می گریستند. امّ کلثوم چون صدای گریه ایشان را شنید، از میان محمل صدا زد که: ای اهل کوفه! مردان شما ما را می کشند و ن شما بر ما می گریند، خدا در روز قیامت میان ما و شما حکم کند، و در این حال صدای شیون برخاست ناگاه دیدم که سرهای شهیدان را بر سر نیزه ها کرده بودند پیدا شد، و در میان آنها سری دیدم در نهایت حسن و صفا شبیه ترین خلق به رسول خدا، و مانند ماه تابان می درخشید و اثر خضاب از لحیه مبارکش ظاهر بود. چون زینب خاتون را نظر بر سر آن سرور افتاد، سر خود را بر چوب محمل زد که خون بر زمین ریخت و فریاد بر آورد که: ای ماه فلک ت که به جور تیره رویان منخسف گردیدی، ای خورشید سپهر خلافت که به گردش روزگار رخ خود را در افق غروب از ما پوشیدی، ای برادر مهربان فاطمه ی یتیم خود را بطلب و دلداری کن، ای برادر بزرگوار! از فرزند ماتم زده رنجور خود علی بن الحسین خبری بگیر که بدنش از جور دشمنان مجروح است و دلش از ستم دونان مقروح است. از سخنان جانسوز آن نور دیده زهرا، آتش حسرت از ثری به ثریّا زبانه کشید، و از اشک خونین حاضران رخساره زمین گلگون شد، و از دود آه دل سوختگان هوا تیره گردید .
جلاء العیون، تألیف علامه مجلسی، صفحه ۵۸۶-۵۸۸



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/283




تشکیک در دستگاه عزاداری حسین علیه السلام شغل شیاطین

درخواست حذف اطلاعات

تشکیک در دستگاه عزاداری حسین علیه السلام شغل شیاطین
ابن قولویه قمی رضوان الله علیه روایت کرده است که حضرت زینب سلام الله علیها از المومنین علیه السلام روایت کرده است که در هنگام احتضار از وقائع عاشورا صحبت نمودند و سپس به نقل از حضرت صلی الله علیه و آله فرمودند:
«... إنّ إبلیس فی ذلک الیوم یطیر فرحاً فیحول الأرض کلّها فی شیاطینه و عفاریته فیقول: یامعشر الشیاطین! قد أدرکنا من ذریة آدم الطلبه و بلغنا فی هلاکهم الغایة و أورثنا هم السوء إلاّ من اعتصم بهذه العصابه فاجعلوا شغلکم بتشکیک النّاس فیهم...»
«به درستی که ابلیس در این روز (بعد از واقعه کربلا) حول زمین پرواز می کند در حالی که شادمان است و تمامی شیاطین و اجنه خبیث را جمع می کند و می گوید: ای گروه شیاطین! همانا که ما انتقام و طلب خود را از ذریه آدم گرفتیم و مردم را اهل جهنم کردیم مگر ی که در این مصیبت گریه کند و به دوستی آل محمد (صلی الله علیه و آله) پایدار باشد. پس تا می توانید مردم را به شک اندازید و از این مصیبت باز دارید، تا زحمت من به هدر نرود.»
کامل ا یارات، تألیف ابن قولویه قمی، باب ۸۸، حدیث ۱، صفحه ۴۸۸
بحار الانوار، تألیف علامه مجلسی، جلد ۲۸، صفحه ۶۰
چقدر این روزها حضور این شیاطین در اطرافمان خصوصا در فضای مجازی احساس می شود !!!



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/284




محسن بن حسین علیهما السلام جنین بی گناهی که به مانند عمویش محسن بن علی علیهما السلام به دست طاغوت های زمانه سقط و شهید شد

درخواست حذف اطلاعات

محسن بن حسین علیهما السلام جنین بی گناهی که به مانند عمویش محسن بن علی علیهما السلام به دست طاغوت های زمانه سقط و شهید شد
شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الآمال می نویسد: دیگر واقعه سقط جنین است که در کنار حلب واقع شده. حموی در معجم البلدان گفته است: جوشن کوهی است در طرف غربی حلب که از آنجا برداشته می شود مس سرخ و آنجا معدن او است، لکن آن معدن از کار افتاده از زمانی که عبور دادند از آنجا اسرای اهل بیت حسین بن علی علیهما السلام را؛ زیرا که در میان آن ها حسین را زوجه ای بود حامله، بچه خود را در آنجا سقط کرد. پس طلب کرد از عمله جات در آن کوه، خبزی یا آبی، ایشان او را ناسزا گفتند و از آب و نان منع نمودند، پس آن زن نفرین کرد بر ایشان پس تا په حال هر که در آن معدن کار کند فایده و سودی ندهد و در قبله آن کوه، مشهد آن سقط است و معروف است به مشهد السقط و مشهد الدکة و آن سقط اسمش محسن بن حسین علیهما السلام است. مولف (شیخ عباس قمی) گوید: که من به زیارت آن مشهد مشرف شده ام و به حلب نزدیک است و در آنجا تعبیر می کنند از او شیخ محسن و عمارتی رفیع و مشهدی مبنی بر سنگ های بزرگ داشته لکن فعلا اب شده به جهت محاربه ای که در حلب واقع شده. و صاحب نسمة السّحر از ابن طی نقل کرده که در تاریخ حلب گفته که سیف ال ه تعمیر کرد مشهدی را که خارج حلب است، به سبب آنکه شبی دید نوری را در آن مکان، هنگامی که در یکی از مناظر خود در حلب بود، پس چون صبح شد سوار شد به آنجا رفت و امر کرد آنجا را حفر د، پس یافت سنگی را که بر آن نوشته بود که این محسن بن حسین بن علی بن طالب است، پس جمع کرد علویین و سادات را و از ایشان سوال کرد. بعضی از ایشان گفتند که چون اهل بیت را اسیر د ایام یزید، از حلب عبور می دادند یکی از زن های حسین علیه السلام سقط کرد بچه خود را، پس تعمیر کرد سیف ال ه آن را.
منتهی الآمال، تالیف شیخ عباس قمی، جلد ۱، صفحه ۵۲۱



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/282




سر ش تن حضرت سجاد علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

سر ش تن حضرت سجاد علیه السلام
خاتم المحدثین مرحوم میرزای نوری رضوان الله علیه در حدیثی طولانی آورده است:
قَاٰمَ عَلَیٰ طُولِهِ وَ نَطَحَ الْجِدَارُ بِوَجْهِهِ، فَکَسَرَ انْفَهُ وَ شَجَّ رَأسَهُ وَ سَاٰلَ دَمُهُ عَلَیٰ صَدْرَهُ وَ خَرَّ مَغْشِّیَاً عَلَیْهِ مِنْ شِدَّةِ الْحُزْنِ وَ الْبُکَاءَ.
در حین اینکه راوی در منزل سجاد (علیه السلام) مشغول روضه خوانی بود ، حضرت (علیه السلام) تمام قد ایستادند و صورت مبارک خود را به دیوار منزل کوبیدند، به نحوی که بینی و سر حضرت شکاف برداشت و خون بر صورت و محاسن ایشان جاری گشت و از شدت حزن و گریه از هوش رفتند...
دار السلام، تألیف میرزای نوری، جلد ۲، صفحه ۱۴٨، مؤسسة اریخ العربی

الموسوعة الکبری عن فاطمة ا هراء سلام الله علیها، تألیف اسماعیل زنجانی خوئینی، جلد ۲۲، صفحه ۴۸۱

اللهم العن یزید و اتباعه حتی ترضی اهل بیت النبوة صلوات الله علیهم



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/281




گرامی داشت حسین علیه السلام توسط حسن علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات

گرامی داشت حسین علیه السلام توسط حسن علیه السلام
شیخ عباس قمی رضوان الله علیه می نویسد:
و فی کتاب عازی للسیّد الشریف ا اهد أبی عبد اللّه محمد بن علی بن الحسن بن عبد الرحمن العلوی ما هذا لفظه: و بالإسناد عن أبی حازم الأعرج قال: کان الحسن علیه السّلام یعظّم الحسین حتّى کأنّه هو أسنّ منه، قال ابن عبّاس: و قد سألته عن ذلک، سمعت الحسن و هو یقول: انّی لأهابه کهیبة أمیر المؤمنین علیه السّلام.
سید شریف محمد بن على علوی در کتاب « عازى» نقل کرده است: حسن علیه السلام برادر خود حسین علیه السلام را بزرگ می داشت و او را تعظیم می کرد به طوری که گویا آن حضرت بزرگ تر از حسن علیه السلام است. ابن عباس گوید: سبب آن را از حسن علیه السلام پرسیدم، به من فرمود: او هیبتى همانند هیبت المومنین علیه السلام در نظر من دارد.
سفینة البحار، تالیف شیخ عباس قمی رضوان الله علیه، جلد ۱، صفحه ۶۱۳-۶۱۴، چاپ مجمع البحوث ال یة



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/280




متن کامل روایت مسلم گچکار (جصاص) و سر ش تن حضرت زینب سلام الله علیها در کتاب شریف بحار الانوار

درخواست حذف اطلاعات
متن کامل روایت مسلم گچکار (جصاص) و سر ش تن حضرت زینب سلام الله علیها در کتاب شریف بحار الانوار
علامه مجلسی رضوان الله علیه در کتاب شریف بحار الانوار روایت جانگدازی را می آورد:
أقول رأیت فی بعض الکتب المعتبرة روی مرسلا عن مسلم الجصاص قال : دعانی ابن زیاد لإصلاح دار الإمارة بالکوفة فبینما أنا أجصص الأبواب وإذا أنا با عقات قد ارتفعت من جنبات الکوفة فأقبلت على خادم کان معنا فقلت ما لی أرى الکوفة تضج قال الساعة أتوا برأس خارجی ج على یزید فقلت من هذا الخارجی فقال : الحسین بن علی علیهما السلام قال فترکت الخادم حتى ج ولطمت وجهی حتى خشیت على عینی أن یذهب وغسلت یدی من الجص و جت من ظهر القصر وأتیت إلى الکناس. فبینما أنا واقف والناس یتوقعون وصول السبایا والرءوس إذ قد أقبلت نحو أربعین شقة تحمل على أربعین جملا فیها الحرم والنساء وأولاد فاطمة علیها السلام وإذا بعلی بن الحسین علیهما السلام على بعیر بغیر وطاء وأوداجه تشخب دما وهو مع ذلک یبکی ویقول
یا أمة السوء لا سقیا لربعکم یا أمة لم تراع جدنا فینا
لو أننا ورسول الله یجمعنا یوم القیامة ما کنتم تقولونا
تسیرونا على الأقتاب عاریة کأننا لم نشید فیکم دینا
بنی أمیة ما هذا الوقوف على تلک المصائب لا تلبون داعینا
تصفقون علینا کفکم فرحا وأنتم فی فجاج الأرض تسبونا
أ لیس جدی رسول الله ویلکم أهدى البریة من سبل المضلینا
یا وقعة الطف قد أورثتنی ح والله یهتک أستار المسیئینا
قال صار أهل الکوفة یناولون الأطفال الذین على المحامل بعض مر والخبز والجوز فصاحت بهم أم کلثوم وق یا أهل الکوفة إن الصدقة علینا حرام وصارت تأخذ ذلک من أیدی الأطفال وأفواههم وترمی به إلى الأرض قال کل ذلک والناس یب على ما أصابهم. ثم إن أم کلثوم أطلعت رأسها من المحمل وق لهم صه یا أهل الکوفة تقتلنا رجالکم وتبکینا نساؤکم فالحاکم بیننا وبینکم الله یوم فصل القضاء فبینما هی تخاطبهن إذا بضجة قد ارتفعت فإذا هم أتوا بالرءوس یقدمهم رأس الحسین علیه السلام وهو رأس زهری قمری أشبه الخلق برسول الله صلى الله علیه واله ولحیته واد السبج قد انتصل منها الخضاب ووجهه دارة قمر طالع والرمح تلعب بها یمینا وشمالا ف فتت زینب فرأت رأس أخیها فنطحت جبینها بمقدم المحمل حتى رأینا الدم ی ج من تحت قناعها وأومأت إلیه ب قة [ بحرقة ] وجعلت تقول:
یا هلالا لما استتم کمالا غاله خسفه فأبدا غروبا
ما توهمت یا شقیق فؤادی کان هذا مقدرا مکتوبا
یا أخی فاطم الصغیرة کلمها فقد کاد قلبها أن یذوبا
یا أخی قلبک الشفیق علینا ما له قد قسى وصار صلیبا
یا أخی لو ترى علیا لدى الأسر مع الیتم لا یطیق وجوبا
کلما أوجعوه بالضرب ناداک بذل یغیض دمعا سکوبا
یا أخی ضمه إلیک وقربه وسکن فؤاده المرعوبا
ما أذل الیتیم حین ینادی بأبیه ولا یراه مجیبا

ترجمه روایت مسلم گچکار (جصاص)
در بعضی از کتب معتبره دیدم که از مسلم گچکار نقل شده که گفت: ابن زیاد مرا خواست تا دار الاماره کوفه را تعمیر نمایم. در آن حینى که من درها را گچکارى می ناگاه شنیدم صدای شیون از اطراف کوفه بلند شد. من متوجه خادم خود شدم و گفتم: چه شده که کوفه دچار ضجه گردیده است!؟ گفت: همین الان سر یکى از خارجی ‏ها را که بر یزید وج کرده است آورده ‏اند. گفتم: آن خارجی کیست!؟ گفت: حسین بن علی (علیهما السلام) است. من صبر تا خادم خارج شد و آنچنان لطمه به صورت خود زدم که ترسیدم چشمم کور شود، سپس گچ ها را از دست خود شستم و از پشت قصر فرود آمدم و وارد کناسه کوفه شدم. در آن حینى که من ایستاده بودم و مردم در انتظار ورود اسیران و سر شهیدان بودند ناگاه دیدم تعداد چهل هودج بر پشت چهل شتر نصب شده که ن و دختران فاطمه زهرا سلام الله علیها در میان آن ها جاى دارند. ناگاه حضرت علی بن الحسین علیه السلام را دیدم که سوار بر شتر و خون از رگ هاى گردنش روان بود و آن بزرگوار در حالی که گریان بود این اشعاری را می فرمود:
اى امت بد رفتار خدا شما را از باران رحمت خود سیراب نکند اى امتى که احترام جد ما را در باره ی ما مراعات نکردید
اگر روز قیامت پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله را بیاورند، شما در جواب ما چه خواهید گفت؟!
شما ما را بر پشت شتران بی جهاز می گردانید، گویا ما آن افرادی نیستیم که پایه دین را برای شما محکم کرده باشیم
ای گروه بنی امیه! این چه توقفی است که شما در باره ی مصائب ما می کنید و پاسخ ما را نمی دهید
شما برای خوش حالی که دارید بر علیه ما کف می زنید و در زمین به ما ناسزا می گویید
وای بر شما! آیا جد من خدا نیست که بشر را از طریق گمراهی به شاهراه هدایت راهنمایی کرد؟
ای واقعه کربلا حقا که تو غم و اندوه را به ارث من دادی؛ خدا حرمت افرادی که به ما بی حرمتی د خواهد کرد ...
اهل کوفه به ک نی که در میان محمل ها بودند ما و نان و گردو می دادند اما ام کلثوم علیها السلام بر آنان فریاد زد و فرمود ای اهل کوفه صدقه بر ما حرام است و آن نان و ماها را بر روی زمین ریخت. اهل کوفه با این جنایاتی که بر حق اهل بیت علیهم السلام کرده بودند بر مصیبت ایشان می گریستند. پس حضرت ام کلثوم سر خود را از محمل خارج کرد و به اهل کوفه گفت: اى اهل کوفه! آرام باشید. مردان شما ما را می کشند و ن شما برای ما گریه می کنند!؟ خدا در روز قیامت بین ما و شما داوری خواهد یرد. در آن هنگام که آن بانو آنان را مخاطب قرار داده بود ناگاه صداى ضجه بلند شد و سرهای شهیدان را که سر حسین در جلوی آنان بود آوردند که سری بود نورانی، نظیر ماه، و شبیه ترین مردم بود به رسول خدا صلی الله علیه و آله محاسن شریف حسین نظیر شبه مشکى و رنگ خضاب از آن رفته بود. صورت آن حضرت مثل ماه تابان و گرد بود. نیزه سر و محاسن آن مظلوم را به طرف راست و چپ حرکت می داد. هنگامی که زینب علیها السلام متوجه سر مبارک حسین شد پیشانى خود را به نحوى به جلوی محمل زد که دیدم خون از زیر مقنعه آن بانو خارج شد. سپس با یک قطعه پارچه به سر حسین اشاره کرد و این اشعار را خواند:
اى ماه شب اول، اکنون که به سر حد کمال رسیدی خسوف تو را به ناگهانى ربود و غروب تو را ظاهر نمود
ای ی قلبم، هیچ فکر نمی من در کجاوه بنشینم و تو بر فراز نی پیش چشم من آیی
ای برادر جان! با فاطمه‏ ی کوچکت، سخن بگو که نزدیک است دلش آب شود.
ای برادر جانم! قلب تو با ما مهربان بود. چه شده که نسبت به ما نامهربان شده ‏ای؟
ای برادر! کاش علی ( سجاد صلوات الله علیه) را وقت اسارت می دیدی که همراه یتیمان دیگر، توان سخن گفتن نداشت.
هر وقت او را می ‏زدند و آزار می دادند، تو را به زاری می خواند و اشک، از دیدگانش جاری بود.
ای برادر جان! او را در آغوش خود بگیر و نزدیک خود بنما و دل پریشان او را آرام کن.
ای برادر جان! چه قدر برای یتیم سخت است که او پدرش را صدا بزند؛ ولی پدر نتواند پاسخ او را بدهد ...
بحار الانوار، تالیف علامه مجلسی، جلد ۴۴، صفحه ۲۴۲-۲۴۳



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/279




زائر حسین علیه السلام ساقی کوثر می شود

درخواست حذف اطلاعات

زائر حسین علیه السلام ساقی کوثر می شود
شیخ جعفر شوشتری قدس الله روحه الشریف می فرماید:
از جمله تأثیرات زیارت این است که مقام زائر آن حضرت به جایی می رسد که به او می گویند: تو هم از ساقی های کوثر باش. خودت سیراب شو و دیگران را هم آب بده.
مجالس المواعظ، سخنرانی های شیخ جعفر شوشتری، صفحه ۲۶



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/277




اعتراف یزید لعین به غاصب بودن عمر بن خطاب

درخواست حذف اطلاعات

اعتراف یزید لعین به غاصب بودن عمر بن خطاب
علامه حلی رضوان الله علیه از بلاذری نقل کرده است:
«وَ رَوَى الْبَلَاذُرِیُّ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ کَتَبَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ إِلَى یَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَةَ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتِ الْمُصِیبَةُ وَ حَدَثَ فِی الْإِسْلَامِ حَدَثٌ عَظِیمٌ وَ لَا یَوْمَ کَیَوْمِ قَتْلِ الْحُسَیْنِ. فَکَتَبَ إِلَیْهِ یَزِیدُ أَمَّا بَعْدُ یَا أَحْمَقُ فَإِنَّا جِئْنَا إِلَى بُیُوتٍ مُجَدَّدَةٍ وَ فُرُشٍ مُمَهَّدَةٍ وَ وِسَادَةٍ مُنَضَّدَةٍ فَقَاتَلْنَا عَنْهَا فَإِنْ یَکُنِ الْحَقُّ لَنَا فَعَنْ حَقِّنَا قَاتَلْنَا وَ إِنْ کَانَ الْحَقُّ لِغَیْرِنَا فَأَبُوکَ أَوَّلُ مَنْ سَنَّ هَذَا وَ اسْتَأْثَرَ بِالْحَقِّ عَلَى أَهْلِه‏.»
وقتی حضرت حسین بن علی علیهما السلام به شهادت رسید، عبد الله بن عمر به یزید بن معاوی نامه ای نوشت که: «پیشامدی عظیم و مصیبتی مهم و حادثه ای بزرگ در اتفاق افتاده است و هیچ روزی مثل روز حسین نخواهد بود.» یزید نیز در پاسخ او چنین نوشت: «ای احمق! ما به خانه هایی آراسته با فرش های آماده و تکیه گاه های فراوان وارد شده ایم و برای رسیدن به این ها (حکومت) جنگیدیم؛ اگر حق با ما باشد، که از حق خود دفاع کرده ایم، و اگر حق با دیگران باشد، که پدرت (عمر) اولین ی بود که این سنت را بنا کرد و حق را با خدعه و نیرنگ از صاحب آن ( المومنین علیه السلام) غصب کرد!»
نهج الحق و کشف الصدق، تألیف علامه حلی، صفحه ۳۵۶

بحار الانوار، تألیف علامه مجلسی، جلد ۴۵، صفحه ۳۲۸

پس از این به بعد با دقت بخوانید: «اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّی وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ العَنِ الثّانِیَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ، اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَاللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبی سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ.»



منبع : http://mohsenioun110.blog.ir/post/278