استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

میم نویس

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ میم نویس از بلاگ میم نویس دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



مسجد ۱۳۰۰ساله چینی

درخواست حذف اطلاعات
از سری کتاب گرد - قسمت هفت خیلی زود به چین (در دوران سلسله تانگ) راه یافت، در دوران حیات پیغمبر . امپراطور چین سفیران هر دو مذهب، هم مسلمانان و هم یان نسطوری را با ادب و مهربانی پذیرفت و به حرف های آن ها توجه کرد، نسبت به نظر هر دوی آن ها علاقه مندی نشان داد و با کمال بی طرفی رفتار می کرد. به عربها اجازه داده شد که در کانتون برای خود مسجدی بسازند، این مسجد که بیش از ۱۳۰۰ سال از عمر آن می گذرد هنوز هم وجود دارد و یکی از قدیمی ترین مساجد جهان است... ( مسجد هوایشنگ. ) رفتار امپراطور چین، احترام آدم رو برمی انگیزونه. این رفتار رو مقایسه کنیم با رفتار پادشاهای اروپا در قرون وسطا که سر کوچک ترین چیزا کلی آدم رو سلاخی ، و با رفتار خسروپرویز - که نامه رو کرد و به زیر پاش انداخت.

این مسجد چقدر جالبه! با بیش از ۱۳۰۰ سال قدمت، از قدیمی ترین مساجد جهان به حساب میاد، و چقدر جالبه که معماری دینی در یک کشور خارجی، با فرهنگی بسیار متفاوت مثل چین چه قالبی می گیره؟
image result for canton mosque china
image result for canton mosque china
image result for huaisheng mosque




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/29/اسلام-در-چین




بنده ی خوب خدا.

درخواست حذف اطلاعات
+ حرف مردم برام مهم نیست. ب موهام رو دکلره ولی فرصت ن که رنگشون م، مهم نیست اصلا. همین جوری اومدم بیرون. روانشناسی و نقاشی، و الان گریمور تئاتر بود با سالیان سال تجربه کار. دعا ش در حقم رو یادم نمی ره: خدایا این پسر اگه ازت ۲ تا چیز خواست، هزارتا بهش بده به جاش. بهش گفتم خیلی از خودت مطمئنی، که دعات می گیره. گفت آره خی راحت :))) ارتباطم با خدا همیشه قوی بوده، شاید حتی اگه به قیافم نیاد. ( نصفه شب، بعد از این که از سینما بر می گشتم دم چهارراه دیدمش. تنها بود. تا ی گیرش نمیومد. یه بخشی از راه رو هم مسیر بودیم - تا خونه شون همراهی اش . ) مثل این که همه خونواده اش رو در یه حادثه از دست داده بود. می گفت: مشروب و مهمونی و سیگار و همه اینا، آدم کنجکاوه بره سمتشون ولی نرو. از جانب من قبول کن. این مهمونی رو می ری که چی؟ دوستای دورت چین؟ کدوم یکی از دوستای من الان با منن؟ فقط خدا بوده، فقط خدا مونده. - مهمونی تموم می شه و خورشید طلوع می کنه بالا ه... + آره دقیقا.



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/27/بنده-ی-خوب-مو-دکلره-و-رژ-زده-ی-خدا




یه چیز عجیبی تو چ بود

درخواست حذف اطلاعات
انگار که جوشونده مغز هزارتا آدم پارانوئید رو یه ضرب بالا رفته باشه.



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/28/یه-چیز-عجیبی-تو-چشاش-بود




گرد(۳): kingdom of heaven

درخواست حذف اطلاعات

بعضیا عقیده دارن که اورشلیم، جای خوبی برای طلب بخشایش از گناهانه...




سفر آهنگری از غرب تا شرق، مسیر طولانی و پرخطر بخشی از مشکلات پیش روی رسیدن به مقدس ترین شهر جهان هستند. جایی که یهودیان و یان و مسلمانان سالیان ساله که براش می جنگن (و حقیقت تلخ اینه که در زمان حال هم مشغول جنگ هستن!) و مدتیه که رنگ صلح و همزیستی این سه دین در کنار هم رو داره به خودش می بینه...
- همین راه رو مستقیم برو، تا به جایی برسی که مردم یونانی حرف می زنن. بعد به یه جا می رسی که ایتالیایی حرف می زنن و بعد از اون یه چیز دیگه. اون جا سرزمین مقدسه. کشیش ها در ورودی سرزمین مقدس فریاد می کشن: - پاپ اعلام کرده است که هر ، یک نفر از کفار را بکشد تمامی گناهانش بخشوده خواهد شد.



- وقتی شونزده ساله بودم،مقابل صلاح الدین پیروزی بزرگی به دست آوردم. اون روز فکر می که تا صد سال عمر می کنم، ولی الان می دونم که حتی سی سالگی رو هم نخواهم دید... و پس از مرگ شاه، برای لحظه ای چهره پست نقاب شاه ( و چهره واقعی پادشاهی اورشلیم ) رو می بینیم - صورتی جذامی.


- یا مکان های مقدسشون رو بر روی معابد یهود بنا ، و مساجد مسلمین روی کلیساها بنا شدن! کدومشون مقدس ترن؟ دیوار ندبه؟ مسجد قبه الص ه؟ هیچ کدوم. همه شون!


- کی دست از سر این شهر بر می داری؟ - پیش از این که از دستش بدم، تمام این شهر رو، سنگ به سنگش رو ویران می کنم - تمام بناهای مقدس شما، و تمام بناهای مقدس خودمون. با خاک ی انش می کنم تا تمام چیزهایی که بشر رو به این جنون و دیوانگی کشونده از بین برن.
- من پیمان می بندم که تمام یان داخل شهر، هر فرد ی: مرد، زن، پیرمرد، شوالیه هات، سربازات و ملکه ات تا دریا اسکورت بشن و به سرزمین های ی برگردن.
- تحت این شرایط، من اورشلیم رو تسلیم می کنم. [چند لحظه درنگ] راستی! ارزش اورشلیم چقدره؟



زیباتر و پرسخن تر از چندخطی که من نوشتم....
kingdom of heaven - 2005 - ridley scott imdb: 7.2



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/20/فیلم-گرد-3-Kingdom-of-Heaven




گرد(۴): kingdom of heaven

درخواست حذف اطلاعات

اگه قلمرو بهشت اینه، به خدا واگذار می کنمش تا مطابق میل خودش اداره اش ه...
kingdom of heaven - 2005



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/20/فیلم-گرد-4-Kingdom-of-Heaven




همین دوستیای ساده...

درخواست حذف اطلاعات
آهنگ گوش دادن،گپ زدن و درد دل ، به هم دیگه اعتماد داشدن، خندیدن و مرهم درد بودن - همین دوستیای ساده...



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/21/همین-دوستیای-ساده




چل تیکه - بیست و یکم آبان سیزده نود و هفت: وقتی کتلت های سلف خوشمزه می شوند

درخواست حذف اطلاعات
۱. خوابگاه - ۲۱:۳۰ :
- آقا دیگه امشب رو زود بخو م. ده بخو م که فردا شش و نیم بیدار شیم، یه روز خوب رو شروع کنیم و با انرژی بریم سر کلاس.من: باشه.
اتاق ( همه جا تاریکه ) - ۲:۴۵ بامداد :
- ( از زیر پتو ) یاسین پایه ای چایی بذاریم؟ من: باشه :)))))))

۲. وقتی یادت رفته باشه شنبه و یک شنبه رو غذا بگیری، و سه روز، به ترتیب: سیب زمینی آب پز - های بای - ساقه طلایی - تخم مرغ نیمرو - ساقه طلایی کرمدار - سوسیس تخم مرغ - پنیر - تخم مرغ گوجه - ساقه طلایی کرمدار - های بای - گوجه تخم مرغ خورده باشی، چلوکباب سلف مائده آسمانی مریم مقدس خواهد بود! به به :)

۳. دقت کردید که تو لیست بالا تخم مرغ گوجه و گوجه تخم مرغ دوتا غذای مختلف به حساب اومدن؟ من: داداش این هفته سه تا غذای جدید یاد گرفتم. زن داداشم: آفرین! چه غذاهایی؟ من: تخم مرغ - پیاز - گوجه گوجه - پیاز - تخم مرغ تخم مرغ - گوجه - پیاز ( کی گفته حتما باید پیاز رو اول بزنیم؟ ) زن داداشم: :)))))) من: تازه اگه برای هر تخم مرغ شخصیت قائل بشیم، !n ح بین خودشون به وجود میاد. مثلا اول جواد رو بشکنم، بعد داوود رو، بعد مهدی رو یا اول مهدی رو، بعد جوادو، بعدش داوودو و ... به همین ترتیب. داداشم: :)))))))

۴. ( شام - در حال خوردن کتلت سلف ) - مهدی امروز کتلت ها خوش مزه نشدن؟ خیلی خوب درآوردن خ ش. + آره عجیبه. هم گوشتش خوشمزه اس هم ادویه اش... و در همان لحظه، این پست رو توی توئیتز می بینم:


۵. نمی شه یه کامپیوتر ساخت که معماری ه؟ پلان بکشه؟ اگه یه سری شرط براش تعریف چی؟ فرایند طراحی و دیزاین چیه دقیقا. ۶. فرق بین ایده و پیاده سازی اش چیه؟ بذار هم ایده بزنی هم پیاده سازیش ی. ۷. یه لیست بلندبالا از صفات بد همه آدم ها... اثبات باطل بودن همه. ۸. ازش فرار نکن.



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/21/چل-تیکه-بیست-و-یکم-آبان-وقتی-کتلت-های-دانشگاه-خوشمزه-می-شوند




آخ! چقدر تنگه

درخواست حذف اطلاعات
هر روز کلی چیز جدید و باحال یاد می گیرم، ولی این قدر وقت کمه و تنگه و وقتم رو صرف یادگیری چیزای باحال که دوست دارم می کنم، که آ شب برام فرصت و انرژی ای نمی مونه که چیزای خوبی که یاد گرفتم رو بگم... شبتون خوش :)



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/21/آخ-چقدر-تنگه




نوشته ای که از غروب جا ماند

درخواست حذف اطلاعات
از آدما فرار می کنم، آدمای تو . می پیچم تا بین رواقا گم بشم، تا بهشون سلام نکنم. سرتو ب ! خطر آدما خیلی جدیه پسر. از آدما فرار می کنم، آدمای تو خیابون. بپیچ و برو! نگاهشون نکن! می خوان با نگاهاشون سلاخی ات کنن. درسته قورتت می دن. قدم هات رو تند کن و رد شو سریع. از آدما فرار می کنم، آدمای تو خوابگاه. می خوان با خنده هاشون سوراخ سوراخت کنن. برای چی این قدره شادن؟ مگه رنگ سیاه شب رو نمی بینن؟ دوست دارم سر همه شون رو ببرم. می خوان اذیتم کنن، می دونم. می خوان بهم دروغ بگن، می دونم.

دست و پاهام هم به هیچ جا وصل نیستن به جز چندتا نخ نازک. دارن با نخ می کشنم. به نخ وصلم. دست و پاهام، صورتم - چشمام و دهنم. روح و جسم ام. روح و ذهنم. نخ تا سر حد شدن کشیده شده - یه تلنگر می خواد که همه وجودم بپیچه به هم. یه تلنگر می خواد که بشه - یه تلنگر می خواد که بشم. تا همه وجودم به هم بپیچه و گره بخورم، گرهی که با دندون باز نمی شه...

احساس می کنم مثل ماسک خشکیده صورت یه دلقک شدم. رنگ های صورتم رو آب برده. و ردشون روی چهره ام کشیده شده. همه چیز ماسیده رو صورتم. مثل ماسک کش اومده یه دلقکم - انگار که خنده ماسیده روش. رنگ قرمز بی معنا، از زیر چونه ام می چکه رو زمین.

دوست دارم یه جایی باشه نه سرد باشه نه گرم، نه شب نه روز، هیچ هم نباشه. انگار نه شب و دوست دارم نه روز رو، نه سرد رو و نه گرم رو، هیچی رو بیش تر از هرچیزی دوست دارم...



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/27/نوشته-ای-که-از-غروب-جمعه-جا-ماند




the_road_of_dreams#

درخواست حذف اطلاعات
خدایا خودت مشخص کن که تکلیف من با موسیقی چیه! من که گیج شدم به کل. ب به من گفت که خدایا این پسر هر چی می خواد چند برابرش رو بهش بده. خودم هم می خوام دیگه. ازت خواهش می کنم که از این سردرگمی درم بیاری.
تا دقایقی قبل سرم در آستانه انفجار بود - از شدت فکر . داشتم می مردم. از غروب تا الان. مشکل من اینه که موزک روحم رو به پرواز درمیاره. پینک فلوید، متالیکا، اسلیپ نات، یا حتی یه موزیک خیلی ساده فارسی. مشکل این جاست که من یه قنطورسم. نصفم هنرمنده و نصف دیگه ام عاشق ریاضی. نمی تونم راه خیلیا رو درک م. این که بشینم پشت ساز و یه سری علامت رو نگاه کنم و اونا رو بزنم برام اصلا پذیرفته نیست. حوصلمو سر می بره. این که تئوری محض هم بخونم، اینم اصلا پذیرفته نیست! خلاصه که مثل خیلی اوقات، باید بگردم و راه حل خودم رو پیدا کنم. خودت کمکم کن. ولی نمی دونم که چیم و کیم. نمی دونم قراره موزیک چه نقشی رو تو آینده ام پر ه. می دونم شبیه خیلیا نیستم. می دونم که شاید نوازنده بودن جواب من نباشه، و شاید جواب من توی تئوری موسیقی و توی فلسفه موسیقی باشه. در هر صورت، من رو به سمت جواب راهنمایی کن.
من هم کلاس سه تار می رم، تا بهتر بشناسم خودم رو. کتاب ها و دروه هاش رو می خونم، بهت قول می دم. قول قول.



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/27/The-Road-of-Dreams-‍‍




بنده ی خوب خدا.

درخواست حذف اطلاعات
+ حرف مردم برام مهم نیست. ب موهام رو دکلره ولی فرصت ن که رنگشون م، مهم نیست اصلا. همین جوری اومدم بیرون. روانشناسی و نقاشی، و الان گریمور تئاتر بود با سالیان سال تجربه کار. دعا ش در حقم رو یادم نمی ره: خدایا این پسر اگه ازت ۲ تا چیز خواست، هزارتا بهش بده به جاش. بهش گفتم خیلی از خودت مطمئنی، که دعات می گیره. گفت آره خی راحت :))) ارتباطم با خدا همیشه قوی بوده، شاید حتی اگه به قیافم نیاد. ( نصفه شب، بعد از این که از سینما بر می گشتم دم چهارراه دیدمش. تنها بود. تا ی گیرش نمیومد. یه بخشی از راه رو هم مسیر بودیم - تا خونه شون همراهش رفتم. ) مثل این که همه خونواده اش رو در یه حادثه از دست داده بود. می گفت: مشروب و مهمونی و سیگار و همه اینا، آدم کنجکاوه بره سمتشون ولی نرو. از جانب من قبول کن. این مهمونی رو می ری که چی؟ دوستای دورت چین؟ کدوم یکی از دوستای من الان با منن؟ فقط خدا بوده، فقط خدا مونده. - مهمونی تموم می شه و خورشید طلوع می کنه بالا ه... + آره دقیقا.



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/27/بنده-ی-خوب-مو-دکلره-و-رژ-زده-ی-خدا




چل تیکه - پونزدهم و شونزدهم آبان سیزده نود و هفت: یه بوس کوچولو

درخواست حذف اطلاعات

۱. از بلندگوهای مساجد صدا می کنند که مردم تسلیم شوند تا کشته نشوند...
دونفر از اقوام دوست افغانستانی من در جنگ با کشته شدن، این غم و فقدان رو بهشون تسلیت می گم. خدا صبر بده بهشون...
۲. عزرائیل اومد جلو و دست داد، حال و احوالم رو پرسید. لباش رو آورد جلو که لپام رو ماچ کنه... سریع عقب کشیدم.
فرمون ماشین رو چرخوند و پیچید - برگشتیم تو لاین خودمون. کامیون لب به لب زوزه کشان رد شد و رفت.
تن گاد - به خیر گذشت.
طی همین ۲۴ ساعت، سه بار با مرگ مواجه شدم. کشته شدن توسط - کشته شدن در تصادف ( تو راه سفر اربعین ) - و یه دونه بوس کوچولو از جانب عزرائیل که به ثمر ننشست... به نظرم وقتش رسیده که وابسته یک دم رو بخونم!

۳. بعد پیاده شدن از ماشین، از راننده به کرات تشکر می کنین و پول رو با احترام تقدیمش می کنین؟ به این می گن احترام برانگیخته شده از ترس، مثلا یه چیزی تو مایه های این که مرسی ما رو به فاک ندادی داداش، می دونم که موقعیت های خوبی بین کامیون های جاده قدیم براش داشتی -
دمت گرم، bro.
۴. راپید f. اسکارف.
۵. حتی روی ماسک های سرماخوردگی مون هم ایموجی لبخند بکشیم مثلا. مهم نیست که ضخامتش کمه و ی نمی بینتش.

۶. آخه مگه من اژدهام که آتیش داشته باشم، لامشّب؟ به ژاش برات کبریت می کشم، خودت شیگارت رو روشن کن... بژن روشن شی...
خی راحت باشه که بوی دود نمی دی.
دونخ وینستون و یه جعبه کبریت - که من برات یدم. به لبه لاستیک های ماشین که توشون گل کاشتن تکیه بده و با خیال راحت سیگارت رو بکش - دود رو از بین لبای قرمزت بیرون بده و بخند. من هم نگات می کنم، منتظر می شینیم کنار هم. تا تا ی cng بزنه...

۷. چه قدر سرده. کاش به جای دونخ یه پاکت گرفته بودیم و با هم می کشیدیم. بی خیال بوی سیگار و این صحبتا. وقتی قراره از سرما یخ بزنی، اهمیتی داره که جنازه ات بوی سیگار بده یا نده؟
به جاش کبریت می کشیم و بین دستامون نگه می داریم تا گرم بشیم - انگاری که فندکه مثلا.



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/17/چل-تیکه-پونزدهم-و-شونزدهم-آبان-سیزده-نود-و-هفت




گرد(۱): kingdom of heaven

درخواست حذف اطلاعات

- none of us know our end, really...
or what hand will guide us there.
ادامه مطلب



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/18/فیلم-گرد-1-Kingdom-of-Heaven




گرد(۲): kingdom of heaven

درخواست حذف اطلاعات


- do you play?
- no. - the whole world is in chess.
any move can be the death of you. do anything except
remain where you started...
and you can't be sure of your end. kingdom of heaven - 2005



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/18/فیلم-گرد-2-Kingdom-of-Heaven




تبره رو بپا، یوجین!

درخواست حذف اطلاعات
related image
ب کابوس دیدم. تلاش می کنم که از کابوسم یه سری چیزا یادم بیاد، اما یه جایی ته ذهنم رفته همین چند ساعت. یادم نمیادش. می دونی، خواب رو خودت تجربه می کنی. اما یه تجربه لغزنده است. زود سر می خوره - شنا می کنه و می ره. همین که از خواب بیدار شدی و دور و دورتر می شه، تا جایی که ازش هیچی نمی مونه به جز تلخیش.

مامانم داشت می مرد. سرطان داشت. برای زنده موندنش تلاش می کرد. منم داشتم تلاش ش رو نگاه می . هفت صبح بود و باید از همین اندک ساعت خواب بلند می شدم، آلارم! آلارم! ولی قرار بود چی به سر مامان من بیاد؟ نباید بیدار می شدم، بذار خواب تلخم رو تا آ ش ببینم. کلاس نحوی مهم تره یا مامان من؟ مامان زنده می مونه آ ش؟ دستای علی بیدارم . هشت و ده دقیقه بود. علی رفت. سریع وسایلم رو ریختم توی کیفم. من هم رفتم.

بیش تر فکر می کنم، یه جایی رو یادمه وسط بازار اصفهان، یه چایخونه و سفره خونه سنتی که طبقه دوم یه مغازست. "بچه خطر. بچه خطر." خیلی تند می ره - چیزی نمونده بود که به من بزنه. "بچه خطر. بچه خطر." باربر پشت سر هم تکرار می کنه. می ترسم. نکنه بچه ها زیر چرخای گاریش له بشن؟ بچه ها می رن کنار. گاریچی رد می شه. بچه خطر. بچه خطر." پشت سر هم تکرار می کنم. انکار گاریچی و بچه ها یه جایی تو کابوسم بودن، در تمام طول زمانش می روندن و می دویدن.




منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/06/تبره-رو-بپا،-یوجین




احتمال وجود دو برف دانه ی ان در تمام طول تاریخ بشر نزدیک به صفر است - قسمت اول

درخواست حذف اطلاعات
ع ایی که بچه ها از دورهمی امروز گذاشتن با تصویری که ازت دارم فرق دارن - به اون قشنگی که تصور می نیستن. تو بعضی اوقات خیلی خوشگلی، و بعضی اوقات افتضاخ به معنای واقعی کلمه - مثل خودم. ناامید شدم.

"شکل هر برف دانه به عوامل متعددی همچون سرمای هوا، میزان رطوبت هوا و سرعت سرد شدن بلور بستگی دارد، به طوری که می توان گفت احتمال وجود دو کریستال برف ی ان در تمام طول تاریخ زمین بسیار اندک است." یه لبخند کمرنگ، وسط خستگی کلاس - جسم من که روی صندلی ولو شده. انگشتم روی میز می لغزه و خ ر رو می گیره. خ ر روی کاغذ چرک نویس ت می خوره: « احتمال وجود دو برف دانه ی ان در تمام طول تاریخ بشر نزدیک به صفر است.» و زیرش چندتا خط کشیده می شن - لابد این مسئله اهمیت داره.

احتمال پیدا شدن دو برف دانه ی ان در تمام طول تاریخ بشر نزدیک به صفر است... چرا این جمله از سرم بیرون نمی ره؟ مهدی صدام می کنه - برمی گردم و یه لحظه نگاهم به تو می افته. ت مثل همیشه - همچنان حرف نمی زنی، باید دوباره خودم جلو بیام... سوئی بافتنی ع پروفایل سوم تلگرامت تنته. همونی که توی یه شب تاریک زمستونی توی کوپه قطار تنت بود، زانوهات رو بغل کرده بودی و داشتی کتاب می خوندی. چشم هات معلوم نبود، فقط سیاهی موهات - که روی صورتت ریخته بود - و یه لبخند. چه قدر زیبایی - امیدوارم شدم.

دوباره عقب رو نگاه می کنم: همه جا تاریکه. تو هستی. یکی یکی میان و کنفرانس می دن، برقا روشن می شن. کاغذای روی میز رو جمع و جور می کنم، دوباره به عقب نگاه می کنم: همه جا روشنه، تو نیستی.
پرنده از قفس پرید! از کلاس می زنم بیرون...



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/06/احتمال-وجود-دو-برف-دانه-یکسان-در-تمام-طول-تاریخ-بشر-نزدیک-به-صفر-است-قسمت-اول




!nice to fu*k you

درخواست حذف اطلاعات
øªøµùˆûŒø± ù ø±øªø¨ø·
- حرف بزن، فرزندم. شروع کن. + نمی دونم از کجا شروع کنم، پدر مقدس. من مسلمون شیعه هستم، دوست صمیمی ام سنی حنفیه و توی محله ی ها زندگی می کنم. با هیچ کدومشون هم مشکلی ندارم - گه گیجه گرفتم پدر. نمی دونم کیم. نمی دونم چیم. من اصلا نمی دونم چطور سر از این محراب درآوردم، پدر، شما می دونید؟ - مهم نیست فرزندم. مهم نیست. شروع کن. + پدر مقدس... - به گناهانت اعتراف کن. + پدر مقدس، بزرگ ترین گناه من اینه که نمی دونم گناه ... - اعتراف کن. + موهاش رو رنگ کرده بود پدر، چتری کوتاهشون کرده بود. صورتش خوشگل بود... پدر! پدر! مدل طراحی زنده بودن گناهه؟ باید به این موضوع هم اعتراف کنم؟ - نه فرزندم. + علی گیتار می زد، آریا هارمونیکا. ما گوش می دادیم. با دهنمون سوت می زدیم. رو پاهامون می زدیم، می خندیدم و می یدیم.. . wish you were here رو می زد، من همخوانی می ... بهم گفت که چقدر قشنگ می خونی... راستی، قشنگ خوندن گناهه پدر؟ بهم گفت که چقدر قشنگ می خونی. پدر! یه سنگ از روی چمنا برداشت و گفت: چقدر خوشگله، سنگ رو از تو دستاش گرفتم. نوک انگشت فاک و انگشت اشاره ام خورد کف دستش، برای چیزی حدود ۲.۴۳ ثانیه. « آره قشنگه... » [ بعد مدتی فکر ] نه خیلی هم قشنگ نیست. تو قشنگ تر از من می بینیش... سنگ رو دوباره گذاشتم کف دستش. پدر، سیگار کشیدن دخترا ایراد داره؟ دود رو حلقه می کرد و می داد بیرون. خودش و دوستاش. - من باید برم، فرزندم. خداوند یار و همراهت باشد! + پدر! پدر! می تونم درباره خودم با تو حرف بزنم؟ می تونم درباره موضوعای جدی تر حرف بزنم باهات؟ پدر مقدس! نمی شه از جایگاه وعظ بیای پایین و دستم رو بگیری؟ نمی تونم درباره غم و غصه ای که تمام امروز همراهم بود باهات حرف بزنم؟ درباره این که تمام امروز چقدر امروز افسرده و غمگین بودم؟ [ صدای پایی که کم کم محو می شود، و تصویر نهایی: زائری تنها، در کیسایی م وبه. ]



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/07/Nice-to-Fuck-You




catcher on the line

درخواست حذف اطلاعات
øªøµùˆûŒø± ù ø±øªø¨ø·
« به هرحال، همه اش مجسم می کنم که چندتا بچه ی کوچیک دارن اون طرف خط زرد بازی می کنن. هزارها بچه کوچیک، و هیشکی هم اون جا نیس، منظورم آدم بزرگه - جز من. من یه طرف خط ایستادم، همه آدما اون طرف خط. روی خط زرد راه می رم، بین دوتا سیاهی بی پایان - هر روز، ساعات اداری. از هفت صبح تا سه عصر - به جز روزای تعطیل. من روی خط قدم می زنم، باید هر ی که می خواد بدوئه این طرف خط رو بگیرم - یعنی اگه یکی داره می دوه و نمی دونه داره کجا می ره من پیدام می شه و می گیرمش. هر روز از هفت صبح تا سه عصر کارم همینه - من ناطور خط زردم. می دونم مضحکه، ولی من فقط دوس دارم همین کار رو م. با این که می دونم مضحکه. »



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/08/Catcher-on-the-Line




مشق معمار (۱): کروکی از آب انبار

درخواست حذف اطلاعات

کروکی ای که امروز همراه بچه های از آب انبار کازرونی، تخت فولاد اصفهان زدیم...



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/11/مشق-معمار-1-کروکی-از-آب-انبار




مشق معمار (۲): نقش جهان!

درخواست حذف اطلاعات

یه ایده خوب، پیاده سازی ضعیف. بعدتر دوباره سراغش می رم...



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/11/مشق-معمار-2-نقش-جهان




چل تیکه - یازدهم آبان سیزده نود و هفت: آندرومردا ( مرد به زنجیر کشیده شده)

درخواست حذف اطلاعات
یه کاری ور گلوی آدم می مونه و تموم نمی شه. چقدر اعصاب خوردکنه. ما به کارامون زنجیر شدیم یا کارامون به ما زنجیر شدن؟ امروز زور زدم و دوتا کروکی ام رو تموم به زور!
با هم اتاقی ام جر و بحث ام شد. اعصابم به فاک رفت. صبح نزدیک بود کیف پولم گم بشه، ولی پیدا شد خدا رو شکر. یه خورده هم اونجا به فاک رفتم. ولی نذاشتم خیلی به فاکم بده.

برای پروژه مقدماتم ۳۶ ساعت بیدار موندم. شبش با دوستم رفتیم بیرون. بعدش ۱۳ ساعت تخت خو دم. سرم درد می کنه. حالم بده. باید کارام رو تموم کنم.



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/11/چل-تیکه-یازدهم-آبان-آندرومردا-مرد-به-زنجیر-کشیده-شده




چل تیکه - پونزدهم و شونزدهم آبان سیزده نود و هفت: یه بوس کوچولو

درخواست حذف اطلاعات

۱. از بلندگوهای مساجد صدا می کنند که مردم تسلیم شوند تا کشته نشوند...
دونفر از اقوام دوست افغانستانی من در جنگ با کشته شدن، این غم و فقدان رو بهشون تسلیت می گم. خدا صبر بده بهشون...
۲. عزرائیل اومد جلو و دست داد، حال و احوالم رو پرسید. لباش رو آورد جلو که لپام رو ماچ کنه... سریع عقب کشیدم.
فرمون ماشین رو چرخوند و پیچید - برگشتیم تو لاین خودمون. کامیون لب به لب زوزه کشان رد شد و رفت.
تن گاد - به خیر گذشت.
طی همین ۲۴ ساعت، سه بار با مرگ مواجه شدم. کشته شدن توسط - کشته شدن در تصادف ( تو راه سفر اربعین ) - و یه دونه بوس کوچولو از جانب عزرائیل که به ثمر ننشست... به نظرم وقتش رسیده که وابسته یک دم رو بخونم!
۳. راپید f. اسکارف.
۴. حتی روی ماسک های سرماخوردگی مون هم ایموجی لبخند بکشیم مثلا. مهم نیست که ضخامتش کمه و ی نمی بینتش.

۵. آخه مگه من اژدهام که آتیش داشته باشم، لامشّب؟ به ژاش برات کبریت می کشم، خودت شیگارت رو روشن کن... بژن روشن شی...
خی راحت باشه که بوی دود نمی دی.
دونخ وینستون و یه جعبه کبریت - که من برات یدم. به لبه لاستیک های ماشین که توشون گل کاشتن تکیه بده و با خیال راحت سیگارت رو بکش - دود رو از بین لبای قرمزت بیرون بده و بخند. من هم نگات می کنم، منتظر می شینیم کنار هم. تا تا ی cng بزنه...

۶. چه قدر سرده. کاش به جای دونخ یه پاکت گرفته بودیم و با هم می کشیدیم. بی خیال بوی سیگار و این صحبتا. وقتی قراره از سرما یخ بزنی، اهمیتی داره که جنازه ات بوی سیگار بده یا نده؟

۷. به جاش کبریت می کشیم و بین دستامون نگه می داریم تا گرم بشیم - انگاری که فندکه مثلا.



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/17/چل-تیکه-پونزدهم-و-شونزدهم-آبان-سیزده-نود-و-هفت




در باب تشکرهای پَیاپَی از راننده

درخواست حذف اطلاعات
بعد پیاده شدن از ماشین، از راننده به کرات تشکر می کنین و پول رو با احترام تقدیمش می کنین؟ به این می گن احترام برانگیخته شده از ترس، مثلا یه چیزی تو مایه های این که مرسی ما رو به فاک ندادی داداش، می دونم که موقعیت های خوبی بین کامیون های جاده قدیم براش داشتی -
دمت گرم، bro.



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/17/در-باب-تشکرهای-پیاپی-از-راننده




یه جا بین ریتم و آریتمی

درخواست حذف اطلاعات
متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="autostart" value="false"> slipknot / psychological and the rain will kill us all
throw ourselves against the wall
but no one else can see
the preservation of the martyr in me psychosocial, psychosocial, psychosocialpsychosocial, psychosocial, psychosocial می دونی که ریتم چیه؟ آریتمی رو چی؟ تا حالا شنیدی ی از آریتمی قلب حرف بزنه؟ ببین - مهم نیست ریتم چی باشه. حتی با psychosocial, psychosocial, psychosocial هم می تونی راحت بخو . باید مردش باشی فقط. psychosocial, psychosocial, psychosocial بین ریتم و آریتمی رفتم یه لحظه. از وسط یه خواب خوب، پیچیده بودم به بی خو . جای زیرم راحت نبود. هندزفری راحت نبود. خودم راحت نبودم. تهوع داشتم - صداها، تصاویر، همه چیز - هی و هی و هی و هی و هی، پژ و پژ و پژ و پژ و پژ واک می شدن. چرخ دنده ها داشتن دنده هام رو خورد می . یه لحظه حس سرم می خواد منفجر بشه. لبای سردش رو آورد جلو، که ماچم ه.دوتا چراغ گنده. بوق بوق بوق و بوق. چراغا جلو و جلو و جلوتر میومدن - من هم داشتم لبام رو جلو می آوردم - سرمای لباش بهم فهموند که قضیه از چه قراره. سریع فرمون رو پیچوند. رفتیم تو لاین خودمون. کامیون زوزه کشان از کنارمون رد شد - لب به لب - عزرائیل تو لاین مخالف جا موند. شوک بعد واقعه؟ نه بابا. تعجب - یعنی اون چیزی که توی سرم بود، تا این حد تونست به واقعیت در جهان خارج نزدیک بشه؟! like the moment when the brakes lock
and you slide towards the big truck
"oh no!"
"daddy, daddy!"
you stretch the frozen moments with your fear
and you'll never hear their voices
and you'll never see their faces مثل اون لحظه که ترمزا قفل می کنن، و به سمت اون کامیون گنده هه می لغزی، " اوه نه! " " بابا! بابا! " لحظه های یخ زده رو با ترست کش میاری، و دیگر هرگز صدایشان را نخواهی شنید. و دیگر هرگز چهره هاشان را نخواهی دید. متاسفانه مرورگر شما، ق لت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب html5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آ ین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.param name="autostart" value="false"> pink floyd - two suns in the sunset



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/08/17/یه-جا-بین-ریتم-و-آریتمی




کتاب گرد (۴): جزء از کل

درخواست حذف اطلاعات
... بیچاره ما فرزندان یاغی ها! درست مثل شما حق داریم تا علیه راه و روش پدرمان طغیان کنیم، قلب ما هم پر است از انفجار یاغی گری ها و انقلاب ها. ولی چه طور می شود علیه طغیان قیام کرد؟ این کار به معنای بازگشت به همرنگی با اجتماع نیست؟ جالب نیست. اگر چنین کاری م، یک روز پسر خودم علیه من طغیان می کند و تبدیل به پدرم می شود ...



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/24/کتاب-گرد-4-جزء-از-کل




کتاب گرد (۵): در باب زبان و زبان شناسی: پی جین و ل

درخواست حذف اطلاعات
لحظه ای تصور کنید همه انی که این نوشته را می خوانند زبان بومی شان با هم فرق کند و آن مقداری از زبان انگلیسی که بلدند حاصل یکی دو سال تماس با این زبان در جایی از این دنیا و در اوان عمرشان بوده باشد. حال، اگر همه ما در جزیره بی آب و علفی گیر افتاده باشیم، عاقلانه ترین فکری که به خاطرمان خطور می کند این است که تنها راه ایجاد ارتباط با یکدیگر استفاده از همان اندک معلومات انگلیسی مان است. همین که چندسالی گذشت، بدون داشتن کتاب دستور زبان و بدون وجود سخنگوی بومی که اشتباهات مان را اصلاح کند یا واژه های جدید را به ما یاد دهد، همگی با این طرز حرف زدن، مهارت های خود را به منظور حفظ بقا گسترش می دهیم و ترکیباتی ابداع می کنیم که بعید است سخنگوی بومی انگلیسی بتواند از آنها سر درآورد. زبانی که این گونه شکل می گیرد، آن هم بین مردمی که هیچ یک از زبان بومی خودشان مایه نگذاشته اند و مجبور بوده اند با استفاده از عناصری از زبانی دیگر که هیچ کدام به آن مسلط نیستند، با یکدیگر ارتباط برقرار کنند همان است که زبان شناسان به آن پی جین می گویند.
بیش تر زبان های پی جین در جزایر بی آب وعلف شکل نگرفته اند، بلکه زمانی به وجود آمده اند که سخنگویان زبان های دیگر مجبور بوده اند به مدد تکه های زبانی تحمیلی با یک دیگر ارتباط برقرار کنند. مثلا بردگان، کارگران روزمزد یا فروشندگان دوره گرد. پی جین ها در مناطفی استفاده می شد، مثل کشتزارهای ، که بردگان بر آنها کار می د، جزایر جنوبی اقیانوس آرام، که کارگران ساده را از جزایر بسیار پراکنده به آنجا می بردند و در افریقا و اقیانوس آرام، که به واسطه وجود مراکز دادوستد شهری مردمانی با زبان های متنوع و متفاوت در آنجا گرد می آمدند. پی جین ها در ابتدای شکل گیری شان زبان های ساده شده ای اند، اما بعضی وقت ها پیش می آید که ک ن در خانواده ای به دنیا می آیند که ک ن در خانواده ای به دنیا می آیند که والدین به پی جین حرف می زنند. مثل بقیه بچه ها در هرجای دیگر دنیا، این ک ن در حین رشدشان زبانی را که از اطرافیان می شنوند فرامی گیرند و زبان خودشان می شود. اما بر خلاف دیگر ک ن، همین که زبان والدین شان را یاد گرفتند، آن را وسعت می دهند و از زبانی نامفهوم و موقت به زبانی تمام و کمال و جدید تبدیلش می کنند. زبان شناسان به این زبان های جدید، که سخن گویانشان نسل بعد خانواده ها هستند، زبان های ل می گویند.
در دنیا ده ها زبان ل وجود دارد که از زبان های اروپایی مثل انگلیسی، فرانسوی و پرتغالی مشتق شده است، همین طور از زبان های غیراروپایی مثل عربی و سواحلی. زبان های ل میلیون ها سخنگو دارند. نباید تصور کرد که این زبان ها گونه های ش ته شده ی زبان های واقعی اند. زیرا دستور زبان جا افتاده دارند، در مدارس تدریس می شوند و در رادیو و تلویزیون و مطبوعات از آنها استفاده می کنند.



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/24/کتاب-گرد-5-در-باب-زبان-و-زبان-شناسی-پی-جین-و-کریول




کتاب گرد (۶): جزء از کل

درخواست حذف اطلاعات
من به چشم در برابر چشم اعتقاد ندارم، ولی به یک گونی اسکناس برای یک چشم چرا.



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/28/کتاب-گرد-6-جزء-از-کل




تک انار تک درخت پاییزی...

درخواست حذف اطلاعات
قراره فردا صبح دوباره ببینمت. کلاس ۸ صبح. این حالمو بد می کنه. هیچ وقت نفهمیدم. هیچ وقت نفهمیدم. نفهمیدم که دقیقا نسبت به تو چه حسی دارم؟ نفهمیدم که کی هستی، نفهمیدم که چی هستی. تو مثل یه اناری، تک اناری روی تک درخت پاییزی یه خونه قدیمی کاشونی! خیلی چیزا رو نفهمیدم... و انگار قرار نیست بفهمم. دعوتت به پیاده روی که با هم گپ بزنیم و چای بخوریم. شاید هم نباید این قدر سخت بگیرم قضیه رو... تلاش کنم که تجربه به دست بیارم!



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/22/تک-انار-تک-درخت-پاییزی




موسیقی در خون من جاریست...

درخواست حذف اطلاعات

با این که کم تر از دو دقیقه تمرین عالی سنج زدم (دلتون بسوزه) - موسیقی تو خونمه.



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/19/موسیفی-در-خون-من-جاریست




آشنایی دقیق تر با the art of storytelling پی ار ( برای آرفه ... )

درخواست حذف اطلاعات

ممنونم می خوام بدونم چه جوری گذروندینش؟چه چیزایی یادگرفتین. میشه مفصلاً درموردش پست بذارین. البته اگه دوست دارین. چون بنظرم خیلی دوره جذ بوده.وکنارهم قرار گرفتن پی ار وstory telling من رو به قدرکافی هیجان زده کرده. :)

یه ماه گذشته. قرار بود برای آرفه ... درباره دوره the art of storytelling دقیق و مفصل توضیح بدم. برای تاخیر یه ماهه ام متاسفم، ولی ناراحت نیستم اصلا :)) بالا ه کاریه که شده :"
جدای از شوخی، علت اصلی اینه که این چند وقت مشغول خیلی کارا بودم و حس از فضای این دوره فاصله گرفتم. بیش تر از این بدقول نمی شم و تمام تلاشم رو می کنم، که دوباره فکرم رو جمع و جور کنم و توضیح بیش تری بدم...

چه جوری گذروندمش؟ قبل از هرچیز، نکته مهمی که باید بدونید اینه که the art of storytelling قسمتی از یه دوره آموزشی بزرگ تر به نام pixar in a box عه. در این پست من به طور خاص درباره the art of storytelling صحبت می کنم. pixar in a box محصول همکاری بین پی ار و مؤسسه آموزشی khanacademy عه، تمام بخش های این مجموعه رو می تونید به صورت رایگان در سایت khanacademy بگذرونید و در صورتی که خارج از کشور باشید می تونید با پرداخت مبلغی پول گواهی رسمی حضور در دوره رو دریافت کنید.

با چه چیزی مواجه می شم؟ ۴۲ قسمت که به طور میانگین بین پنج تا شیش دقیقه هستن. توقع بحث سنگین نداشته باشین! فضای ا خیلی خیلی روونه. ۸۰ درصد زمان هر کلیپ به مصاحبه می گذره. اول هر کلیپ مجری توضیح کوتاهی می ده. دو تا سه سوال درباره یه موضوع پرسیده می شه و هنرمندهای مختلف پی ار نظرات، شیوه ها و تجربیات خودشون رو می گن ( خیلی از هنرمنداشون واقعا شخصیت های جالب و باحالی دارن :)) ) و در انتها یک جمع بندی از بحث توسط مجری ارائه می شه.
چه چیزایی یاد گرفتم؟ شاید اسم درست تر این دوره، the art of storytelling in animation باشه. من مهارت هایی رو یاد گرفتم که به کار یه انیمیشن ساز / و یا ساز میان، و گذروندنش برای ی که می خواد داستان نویسی ( در معنای کلی، مثلا نوشتن داستان کوتاه و یا نوشتن رمان ) انجام بده خیلی مناسب نیست. سه بخش اول بیش تر درباره مفاهیم کلی داستان ها هستن و سه بخش بعدی بیش تر درباره فریم و تصویرن.
the art of storytelling از شش بخش تشکیل شده: storytelling character structure visual language film grammar pitching and feedback
( موضوعاتی که برای خودم جالب بودن رو با رنگ آبی مشخص . )
بخش اول: مفاهیم پایه داستان گفته می شه. خط زمان چیه؟ جهان چیه؟ کاراکتر چیه؟ بخش دوم: مقدمه ای بر کاراکتر. خصوصیات درونی و بیرونی کاراکتر ها. نیازها در مقابل خواسته ها، منحنی کاراکتر، موانع. بخش سوم: مقدمه ای بر ساختار داستان. داستان رو چه طور به act های مختلف تقسیم می کنیم؟ بررسی act 1، بررسی act 2، بررسی act 3. بخش چهارم: مقدمه ای بر زبان بصری. خط، شکل، فضا، حرکت، نور، رنگ. بخش پنجم: مقدمه ای بر گرامر . beat چیه؟ شات چیه؟ شات های عظیم. شات های دینامیک. استوری برد. بخش ششم: مقدمه ای بر pitching و فیدبک. pitching چیه؟ فیدبک گرفتن. فیدبک دادن. تعمق در فیدبک. storyreel ( این بخش درباره ارائه داستان به دیگران، بازخورد هایی که می گیرین و بررسی ش صحبت می کنه. )
کنارهم قرار گرفتن پی ار وstory telling من رو به قدرکافی هیجان زده کرده. بله بله! قطعا همین طوره. شک نکنید. وقتی اسم پی ار بزرگ میاد، سر من ناخودآگاه به احترامش خم می شه. این دوره برای هر انیمیشن ساز / ساز تجربه ای فراموش نشدنیه. خارج از ساختار، و در عین حال ساختارمند. با ح ی گپ مانند و روون. کلی توصیه دوستانه و کاملا کاربردی.
یک توصیه:
حتما و حتما از مطالب یادداشت بردارین! مطالب مطرح شده در این دوره به شدت فرّار هستن. با نوشتن به بند بکشیدشون.

بیشتر بخوانیم:
امروز تمومش : پی ار در یک جعبه - هنر داستان گفتن مرداد میش نهاد: های آموزشی pixar in a box



منبع : http://mimnevis.blog.ir/1397/07/22/آشنایی-دقیق-تر-با-The-Art-of-Storytelling-پیکسار-برای-آرفه