استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

مهدی مشکات ـ شعرونظر

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ مهدی مشکات ـ شعرونظر از بلاگ مهدی مشکات ـ شعرونظر دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



مجموعه ی آه بانو /4و5

درخواست حذف اطلاعات

نیمِ زن دغدغه ی مادری است
باقی اش دلبری و همسری است

ما به آن نیمه جفاها کردیم
راه بر نیمه شدن وا کردیم

زن که در مادری اش لک برداشت
همه ی فلسفه اش شک برداشت

چون که آن دغدغه را از کف داد
لا اقـل نیمِ بهایش افتاد

عصر نامادرِ بد همسری است
صِرف مصرف گری و دلبری است

خسته از نی نی و نِق نِق شده اند
خودشان آینه ی دق شده اند

زن فقط آینه را می فهمد
ناز و بازار و ... چه ها می فهمد!

ای ن! گنج نهان در بدنید
این قدر چوب حراجش نزنید

ای که در آینه ها می گردی
آه، گنجی ست که خود گم کردی

نه فقط صورت ماهی داری
گنج پنهانِ الـــهی داری

اصل و نسل همه از دامن کیست؟
روح تاریخ بشر در تن کیست؟

کیست مسئول عواطف؟ مادر
حلقه ی وصل طوایف: مــادر


***

شاعران حُسن ادب می د
از ن نام نمی آوردند

زن که اسطوره ی هر دیوان بود
در تپش های غزل پنهان بود

نام زن کی به غزل می گفتند؟
به دو صد مَثل می گفتند

تا حرم نشکند از هر خاتون
لیلا شد و رسوا مجنون

نه که این غیبت بانو می شد
باعث هیبتِ بانو می شد

زن چرا این همه ارزان باشد؟
دیدنش بر همه آسان باشد؟

سرگِران چون گُلِ نرگس خوب است
متکبر چو «پِرَنسِس» خوب است

نکند مثل عروسک باشی
اهل زیباییِ کوچک باشی

مثل انگشت نماها نشوی!
عسلم! سینیِ حلوا نشوی!

سکه ی دلبری ارزان نشود!
همه اش ج خیابان نشود!

عشق در نهانش زیباست
عاشقی با ضربانش زیباست...

عصر ما چون ادبِ عشق ش ت
غزلش عین خـــــداحافظی است



***
ما نگفتیم ن سر باشند
سخن این بود که «همسر» باشند

بس کن این حرف بد تکراری:
مردسالاری و زن سالاری

مکتب عشق اگر هست این جا
چه ی هست فرودَست این جا؟

مرد با زن چه تفارق دارند؟
شمع و پروانه توافق دارند

عشق چون دل ها باشد
راهبرد همه لیلا باشد

همه امروز تلاطم دارند
عاشقان خوب تفاهم دارند

تا که هر به سرش یک سوداست
نرخ آمار ج بالاست

همه گر یک سر و سودا بشوند
همه گر عاشقِ والآ بشوند

مشکلات همه حل خواهد شد
زندگی مثل عســل خواهد شد



آه بانو 4

قومی از نقد جهان ترسیدند
مصلحت ی ره در این دیدند

که زن از خانه روان باید کرد
فکر اوضاع جهان باید کرد

تا نگویند که « استبداد است»!
تا بگویند که « زن آزاد است»!

زن به کار آمد و بازاری شد
بعد دیدیم که ابزاری شد

واقعاً ارزش زن را دیدیم
«زن گل است» و چقدَر گل چیدیم!

چه جفا با زن و دختر د
«عشق» را مُنشی دفتر د!

زن که یک ثروت ملی بوده
پی صَنّار *چرا فرسوده؟

این به حکم د است؟ این دین است؟
واقعـــــاً ارزش بانو این است؟

«تربیت ِ انسان»، بد بود؟
«خانه ها گرم و گلستان»، بد بود؟

زن که بشود پُز دارد؟
کلفَتی، این همه قمپز دارد؟!

زن که مستعمره باشد خوب است؟
پیش گرگان، بره باشد خوب است؟

این «حقوق زن» و « ِ» اوست؟
این همان شأن خدادادی اوست؟

حق مهتاب! ثریا! رؤیا!
حق پروانه! پریسا! دنیا!..

حق زن «حق وجود» من وتوست
همه ی بود و نبود ست

آی! بازار پر از سالوسی!
دست بردار ز ی!

دام تزویر مکن نسوان را
بس کن این پیرهن عثمان را

این نه دام است، که «مام» است این زن
نه فقط مام، « » است این زن

زن، امـــــام دل این مولود است
زن، خداگونه ترین موجود است


***

نه که زن خانه نشین باید کرد
بلکه در حلقه، نگین باید کرد

مرد چون حلقه و«میدان ساز» است
زن در این حلقه که باشد ناز است

زن، اگر سیلِ شناور بشود
مرد بایست که بستر بشود

کار مردان همه «بسترسازی» ست
هنر مرد، به همخو نیست

مرد، چون شیر ژیان اش خوب است
زن همان طبع روان اش خوب است

خانه، خاتون خودش را دارد
مرد، قانون خودش را دارد

«پشت هر مرد موفق...»، دیدی؟
مشـــکل عصر مرا فهـــمیدی؟

***

عصر من دین مرا عصری کرد
نه زنش زن شد و نه مردش مَرد

دینشان «دِرهمِ» شان شد دیگر
صبح تا شب کمِ شان شد دیگر

دل شاد ندارد حالا
وقت آزاد ندارد حالا

همه سرگرم و دل از هم سردند
پشت هم را همه خالی د

دین و دینار که قاتی بشوند
مرد و زن نیز رُباتی بشوند

ارتباطاتِ رُباتیک است این
حاصل عصرِ«پِراتیک» است این

همه جا «صرفه» و «مصرف» اصل است
این تمدن به چه دیگر وصل است؟

آن جهانی که از آن ترسیدیم
«من غلط ِ» شان نشنیدیم؟!

............................................................................................................................................

صنّار: سکّه ی کم ارزشی در قدیم،که معادل«دوشاهی» بود.






***

دیر یا زود عیان خواهد شد
بعد از این مهر، خزان خواهد شد

پیری از چهره شناسند و چروک
نسل ما را تو ببین سبک و سلوک!

نسل ما میل تجرد دارد
چه ی حال تعهد دارد؟

عصر دنیای مجازی شده است
«عشق» هم مس ه بازی شده است

«عشق» ارزان شد و «مهریّه» گران
تو خودت معنیِ این قصه بخوان!


***

ما پر از ی پاییزیم
برگ مان را خودمان می ریزیم

ما به «جمعیّتِ» خود خندیدیم
ناگهان پیریِ آن را دیدیم

عصر دلسردی و کم پیوندی است
عصر پاییزیِ تک فرزندی است

نسل ما ندارد فردا
ایل و دنباله ندارد فردا










آه بانو5


گرچه بن بست جهان است این جا
راه ما، «مــــادر» مان است این جا

آی مادر! که تو را گم کردیم
ما به دامان تو بر می گردیم

ما کویریم ـ غروبی پر درد
مادر! ای چشمه ی خوبی، برگرد

ما سرِ ترک لجاجت داریم
ما به دامان تو حاجت داریم

مادر! ای حسّ مقدس ـ حالا
مضطربْ حال، مگردان ما را

ای که آرامش عالم بودی
ما اگر زخم، تو مرهم بودی

زن که بودی تو، « سَکَن » بودی تو
کوثرِ حبِّ وطن بودی تو

رفتی ای چشمه! لجن شد دنیا
" زخمِ وامانده دهن" شد دنیا

رفتی وخون پیِ خون آمده است
همه جا جنگ و جنون آمده است*

نسل پ رشدگانیم آ
توکجا رفته ای آ مادر؟

توکه بودی بنی آدم بودیم
همه اعضای تنِ هم بودیم

توکه رفتی همه ره کج د
همگی با همگی لج د

توکه رفتی چقدَر بد شده ایم
همگی از دل هم رد شده ایم

توکه رفتی همگی دلسردند
توبیـــایی، همه برمی گردند آذر 1393


............................................................................................................................
*قرآن کریم یکی ازفلسفه های اصلی زن وازدواج را در سَکَن(آرامش)اعلام می فرماید (سوره روم، آیه21 ). پس زن محور س ت انسان، و تبَعا محور س ت جوامع بشری ست؛ وحالا اگر شاهد اینهمه ناآرامی در نهاد انسان امروز شده ایم؛ و هم اگرهرگونه هرج ومرج، یا گسیختگی روانی وخانوادگی، و فرهنگی واجتماعی پدیدار شده است؛ علت میدانی اش همین است که : مناسبات جهان امروز، این محور آرامش را از میدان اصلی خود خارج ساخته، و عملا «اولویت بانوان» را در چیزی بجز «مادری و مدیریت خانه»، و خارج از «مأمن خانواده» تعریف کرده است. اکنون می توان آن الگو و انگاره یدین را نپذیرفت؛ اما ل می بایست تمام هزینه های روزافزون و بنیان سوز موجود را نیز به گردن گرفت.















منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/299/مجموعه ي آه بانو /4و5/




سلطان ماورائی تمدن ها

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم
مطلب کوتاهی از شنامه ی در حال انتشار«مهدویت راهبردی و تمدن سازی »

اشاره:
راز اصلی طلوع و تکوّن تمدن ها چیست؟ چگونه می شود که گاه، اقوامی وحشی همچون اروپاییان وانگلوسا ون های بَربَر؛ یا اقوام به اصطلاح نیمه وحشی جزیرة العرب، یکباره دچار گردش بنیانیِ عظیمی شده، و خود به بزرگ ترین کانون تمدن سازی در جهان تبدیل می شوند؟!... این یکی از هیبتناک ترین معماهای بشری ست که هنوز میدان بحث و تامل فیلسوفان اجتماعی جهان می باشد. اکنون، شنامه ی مهدویت راهبردی وتمدن سازی نیز در پی همین پرسش بزرگ، به این نتیجه رهنمون شده است که: سه حلقه ی بنیان ساز تمام تمدن های تاریخ، عبارت اند از حلقه های: معنایی؛ میدانی؛ و ماورائی. سه حلقه ای که هرکدام عالمی جداگانه را در برابر ما فرو می گشاید؛ و شرح و تفصیل هریک از این سه حلقه را نیز در همان شنامه ی مزبور آورده ایم.اما در این گفتار، با توجه به رویکردعملی ویژه ای که به حوزه ی مهدویت و تمدن موعود دارد، صرفا می خواهیم نکاتی را در مورد حلقه ی ماورائی ـ با تقریری متناسب این نوشتارـ اشاره کنیم (سخن اصلی را در نکته ی 3و4 خواهیم گفت:)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــ
1.در ی تمام تمدن ها وجریان های بنیان ساز تاریخ، کانون های ماورائی بزرگی همچون ان الهی، یا کاهنان بزرگ وجود داشته، و هم اینک نیز وجود دارد. سعی اصلی این کانون های قدرت ماورائی بر این است تا "نظام استعلائی" و مسیر انگیزشی جامعه را به سمت وسوی مورد نظر خود هدایت کنند. چنانکه حتی با مطالعه ی دقیق در عقبه ی تاریخ تمدن غرب نیز متوجه گرایش های شدید پایه گذاران رنسانس، و ان اومانیسم، از جمله "پیکو" ، به امور ماورائی و جن گیری و جادوگری می شویم! و اساسا پیدایش رنسانس را در آغوش کانون رازوَرانه ی مهم و تاثیرگذاری به نام "کابالائیسم" می ی م[1] . که به نظر ما، این کابالائیسم همان هسته ی تشکیلات هزارلایه ی موسوم به " فراماسونر" می باشد[2]. (در عصر فعلی نیز رویش قارچ گونه ی فرقه های مختلف پرستی( anism) و عرفان های منحط جدید، داستان مفصل خود را دارد.)
در هرحال، انی چون کاهنان و جن گیران و ارباب طلسمات، با ابزار و روش هایی معنوی اما غیر توحیدی، توانسته اند تا حد قابل توجهی در نظام انگیزشی جامعه تاثیرات مهمی را به وجود آورند؛ و در نتیجه، به وسیله ی تسلط نسبی بر انگیزش های مردم عادی، جریان ها وانقلاب ها و حکومت هایی را تقویت یا تضعیف کنند؛ و حتی در فرایند شکل گیری تمدن ها نیز تاثیرات بسزایی داشته باشند. برای اثبات این مطلب، علاوه بر دلائل وشواهد تاریخی، که برخی منابع تحقیق آن را ذکر کرده ایم؛ همچنین آیات قران و احادیث مهمی نیز در همین خصوص(تاثیر اجنه وشیاطین در نظام انگیزشی انسان ها) وجود دارد، که در صورت وم ارائه خواهد شد. از دیگر سو نیز اگر دقت کنید، سرزمین بین النهرین(به ویژه بابل و مصر) که خود کانون تمدن های بزرگ و مختلف تاریخ باستان بوده است، همواره کانون علوم غریبه و کهانت نیز بوده، و یکی از مهم ترین مناصب دربار امپراتوران و پادشاهان قدیم نیز همواره به همین کاهنان تعلق داشته است.
حاصل سخن تابدینجا این چنین است که : اولا درمکاتب غیرتوحیدی، انی چون کاهنان و ارباب علوم ماورائی ، به وسیله ی طلسمات، و با استمداد از موجودات دُخانی(جن وشیاطین) سعی در تسخیر نظام انگیزشی جامعه می کنند. ثانیا هنگامی که این فعالیت های رازوَرانه، به اوج کامی خود برسد، «سلطان ماورائی» جدیدی در جهان منعقد می شود که همچون میدان مغناطیسی نیرومندی، می تواند نظام انگیزشی جامعه را بر محور خود جذب کرده، و بدین وسیله، زمینه ی تمدن جدیدی را به وجود آورد. چنانکه در لژهای مخصوص و مخفی فراماسون نیز ـ از دیرباز ـ تلاش های بسیار گسترده، گوناگون، و پیچیده ای برای توسعه و تقویت تمدن مادی غرب وجود دارد[3]
3.اما سخن اصلی ما در این جا(در حوزه ی عملی مهدویت) این است که: در مکاتب توحیدی مثل ، ضمن تحریم کهانت و جادوگری وامثال ذاک، راه ها و روش های بسیار نیرومندتری برای نفوذ در عالم ماورا معرفی شده است که مهم ترین آن ها، ارتباط مستقیم با مبدأ متعال هستی یعنی خداوند عزوجل، آن هم به وسیله ی " دعا" می باشد*( به پی نوشت پایانی عنایت کنید). ، دعا را "قوی ترین منبع انرژی در جهان" و " نافذترین و سودمندترین وسیله " می داند. از نظر ، حتی "دعا می تواند قوانین کرات و نجوم را نیز تغییر دهد!"؛ وبلکه دعا می تواند تاثیرات ژرف و تعیین کننده ای در نظام قضاوقدر به وجود بیاورد؛ تا جایی که " دعا، قضای حتمی الهی را نیز دیگرگون خواهد ساخت!":«الدعاء یردّ القضاء ولو اُبرم ابراما» [4]
برهمین اساس است که شما اگر به روایات توجه کنید؛ د اسخ به این پرسش مکرر که: « وظیفه ی شیعیان در عصر غیبت چیست؟» همواره یکی از نخستین وظیفه های عصرغیبت را در " دعا برای فرج" بیان فرموده اند!(ر.ک:کتاب مکیال المکارم فی فواید الدعاء للقائم عجل الله تعالی فرجه ؛ اصفهانی) ..آری شکل گیری سلطان ماورائی تمدن موعود، نیازمند انرژی های معنوی و ماورائی فوق العاده ای است؛ و یکی از مهم ترین منابع تولید این انرژی ماورائی نیز همین «دعای امت برای فرج » می باشد. همچنین در برخی روایات، این مضمون آمده است که: « زیاد دعا برای فرج، خود فرج است!» این سخن می تواند ملهم همین معنا باشد که: سلطان ماورائی تمدن موعود، در متن همین دعاهای فرج منعقد می گردد.(فان ذالک فرجکم)
4. هرگونه دعایی، ولو دعای زبانی، مثل اینکه در تعارفات به همدیگر می گوییم: خدا خیرت بدهد؛ خدا رحمتش کند...یا دعاهایی مثل دعای کمیل و ندبه و... که در مراسم و تشریفات مذهبی (بدون حضور قلب لازم) می خوانیم؛ این ها همگی منشأ اثراتی ولو ضعیف خواهد بود. اما حتما توجه دارید که دعایی می تواند در قوانین افلاک و در نظام قضاوقدر تاثیر جدی بگذارد که شرایط ویژه ای داشته باشد. چنانکه برخی از این شرایط را در روایات این چنین فرموده اند: با عزم و جدیت و از بُن جان دعا شود؛ همراه با حسن ظن به خداوند، و باور به اجابت باشد. دعا کننده باید متوجه عظمت و جلال بی نهایت معبود باشد؛ از ظلم و حرامخواری پرهیز، و از گناهان توبه کرده باشد؛ وفرموده اند: حاجت های بزرگ را در زمان "بین الطلوعین" از خدا بخواهید...همچنین نکته ی مهم دیگر که موضوع اصلی بحث ما نیز درهمین رابطه است اینکه: برای ایجاد تغییرات مهم تاریخی و اجتماعی، می بایست دعاها به صورت گروهی باشد؛ یعنی نوعی مطالبه ی اجتماعی از خداوند باید به وجود بیاید
...................................................................................................................................................
1.در زمینه ی رواج علوم غریبه و تاثیر آن در رنسانس و تمدن غرب، یکی از منابع مهم عبارت است از کتاب: تاریخ جادوگری، کورت سلیگمان؛ ترجمه ایرج گلسرخی؛ تهران: نشر علم، 1377. همچنین کتاب" زرسالاران یهود؛ نگاشته ی عبدالله شهبازی. علاوه براین ها، با تتبع در مجلدات مختلف تاریخ ویل دورانت، از جمله تاریخ رنسانس(صفحات 559ببعد) ونیز تاریخ یونان ، وسایر مجلدات، اسناد مهمی را در این خصوص، به دست خواهید آورد.به عنوان نمونه، این جمله ی ویل دورانت را توجه کنید: « پیشرفت حوزه ی قدرت و نفوذ جادوگرایی در محافل فرهنگی اروپا به حدّی بود که "وقتی لورنتسو مدیچی پیزا را از نو تأسیس کرد، برای طالع بینی کرسی ای در نظر نگرفت؛ امّا دانشجویان مُصِرّ اً خواستار تشکیل آن شدند و او ناچار با خواستشان موافقت کرد" (ویل دورانت، تاریخ تمدن، جلد 5: رنسانس، تهران: سازمان انشارات و آموزش انقلاب ی، 1367، ص560»
2.البته بسیاری از روشنفکران ساده ش ما سعی در عادی سازی چهره ی فراماسون دارند؛ اما برای آشنایی با حقایق پنهان این تشکیلات جهانی مراجعه کنید به : معماران تباهى ، ج 1 تا 4 ، دفتر پژوهش هاى مؤسسه کیهان ، انتشارات کیهان ، 2 1368 - اسرار انجمن هاى محرمانه ، رنه آللو ، ترجمه ناصر موفقیان ، نشر شباویز 3 1368 - درآمدى بر تاریخ فراماسونرى در ایران ، حامد الگار ، ترجمه یعقوب آژند ، نشر گسترده ، 4 1360 - فراماسونرى در ایران ، محمود کتیرایى ، نشر اقبال ، 5 1347 - فراموش خانه و فراماسونرى در ایران ، اسماعیل رایین ، نشر کبیر ، 6 1357 - جهان زیر سلطه صهیونیسم ، دفتر سیاسى 7 - [به ویژه این کتاب:] مبانى فراماسونرى،یحیا هارون ، ترجمه جعفر سعیدى گروه تحقیقات علمى ترکیه، تهران : مرکز اسناد انقلاب ى ، 1384 "
3.بسیاری از محققان بر این باورند که حتی پدیده ی" یوفوئیسم" یا موجودات فضایی نیز حاصل همین تلاش های فراماسونری در وادی تسخیر جن می باشد ( در این خصوص، به سایت حقیقت خاموش مراجعه کنید).
4.بیشتر احادیث یادشده و افزون برآن ها را در مجموعه ی میزان الحکمه؛ باب الدعا پی جویی کنید
* توجه کنید که اساسا مهم ترین سرمایه ی کاهنان و ارباب طلسمات نیز چیزی جز همین دعوات و اوراد مخصوص نیست؛ یعنی حتی ارتباط با جن و و استمداد از نیروهای ماورائی ی هم باز به وسیله ی نوعی درونگرایی و دعا و اوراد است. به همین علت، انی که قبله ی دعا و معنویت خود را در ملکوت اعلی و به سوی خداوند قرار دهند، قدرت ماورائی شان بسیار فراتر از مرتاضان و کاهنان مشرک خواهد بود. چراکه اولا معبود واقعی مرتاضان مشرک، همان اجنه وشیاطین اند( ان یعبدون الاالجن). ثانیا سقف عالم ماورائی جن و شیاطین، تنها در حد "عالم دخان" است؛ و ثالثا عالم دخان نیز جزو همین عوالم ناسوت(بین زمین وآسمان) بوده، و ابدا قابل مقایسه با عالم ملکوت و فرشتگان مقرب الهی نیست. منتهی مساله این است که آنها تکنیک های دعا و سلوک ماورائی را تاحدی بلدند؛ لیکن عموم مومنان از چنین دانش ومهارت هایی برخوردار نیستند. که به همین خاطر نیز بسیاری از مردم ما دچار سحر و طلسم می شوند، وبرخی هم حتی فریب عارف نمایان صفت را می خورند و با صداقت و ایمان تمام، دست ارادت به انان می سپرند. حال آنکه:
ای بسا ابلیس آدم روی هست پس به هر دستی نباید داد دست



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/294/سلطان ماورائي تمدن ها/




دعای افتتاح: از بهترین اعمال در ماه مبارک رمضان

درخواست حذف اطلاعات
با تبریک و تحیت به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان: عید اولیاء الله


اگرچه همه ی کارهای خیر، و همه ی عبادات، و همچنین همه ی سجایای نیک مثل: حسن خلق و گذشت و صبر... همگی در این ماه شریف، دارای ضریب خواهند بود؛ اما از چشم خداوند متعال، بهترین عبادات، "دعا" معرفی شده است: افضل العبادة الدعاء(الکافی،کلینی ج‏2 ص 466). دعا ، حتی از قرائت قرآن هم بافضیلت تر شمرده شده است.[1]
همچنین می دانیم که در میان تمام اعمال،" انتظارفرج" افضیلت دارد. چنانکه ائمه ی اطهار علیهم السلام نیز یکی از اصلی ترین وظایف شیعه در عصر غیبت را عبارت از: دعابرای فرج و انتظار شمرده اند[2]. انتظار فرج انقدر در نزد خداوند اهمیت دارد که در چند آیه ی قران، خداوند، خودش را سرحلقه ی منتظران معرفی می فرماید:«فانتظروا انی معکم من المنتظرین».
حال در نتیجه ی این دو مطلب، می توان یکی از پرفضیلت ترین اعمال و عبادات را عملی دانست که هم شامل دعا باشد و هم مصداق انتظار فرج شمرده شود. به عبارت دیگر:
طبق قاعده ی یادشده، بهترین اعمال و عبادات از نظر خداوند متعال ، «دعای فرج» است.


دعای افتتاح: یکی از بهترین دعاهای فرج
اگرچه عموم مردم فقط دعای الهی عظم البلا /و اللهم کن لولیک را به عنوان دعای فرج می شناسند؛ اما این دو دعای شریف، در واقع از دعاهای مختصر و کوتاه فرج اند و ما دعاهای فرج مهم تر وطولانی تری هم داریم که یکی از آن ها دعای شریف" افتتاح" است:
*این دعا مخصوص ماه مبارک رمضان است.
*ادبیات و آهنگ، و مضامین و معانی آن بسیار دلکش و جانبخش، و طور مخصوصی ست(حماسی ـ عرفانی)
* مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به خواندن این دعا سفارش فرموده اند.
*بسیاری از علمای بزرگ ما مثل سیدبن طاووس ره بر آن مراقبت داشته اند
*محمدبن عثمان(نائب خاص حضرت) نیز همواره آن را می خوانده است.
*این حکایت را از کت به خاطر دارم که: عصر علیه السلام، دریکی از تشرفات، به شخصی فرموده اند: چه می شد اگر شیعیان ما در این ماه رمضان گذشته، هرشب این دعا را می خواندند؟!
یادآوری مهم!
در فرهنگ اهل بیت علیهم السلام، هرگاه سخن از "افضل اعمال" به میان می آید، به این پیش فرض اصلی توجه باید کرد که: فضیلت و قبولی و تاثیر هر عملی در گرو" تقوای الهی" ست. تقوا مثل "سلامتی" ست. اگر سلامتی باشد انسان می تواند از سایر نعمت ها هم لذت ببرد؛ و گرنه لذیذ ترین نعمت ها بدون سلامتی چندان گوارا و اثر بخش نخواهد بود .همین طور هم هر عمل بافضیلتی مثل شب یا روزه و دعا برای فرج و غیره، تنها هنگامی لذت و اثر واقعی خودش را می بخشد که آستانه ی تقوای ما در حد کافی بالا باشد: «انما یتقبل الله من المتقین" .به همین خاطر است که وقتی امومنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و اله در مورد " افضل اعمال در ماه رمضان" سوال می کند؛ آن حضرت در پاسخ می فرمایند" الورع عن الله: فاصله گرفتن از تمام محرمات الهی"
.........................................................................................................................
1.یک علت اهمیت دعا و مناجات این است که: دعا ومناجات با خداوند، از بهترین و قوی ترین عوامل تربیت و تعالی روح انسان می باشد. چون دعا، عین ه نی با خداوند است . ی که زیاد دعا می کند، تحت تاثیر مغناطیس دعا و به خاطر امتساس و ارتباط مستمر با ملکوت وملائکه، روح بسیار متعالی و مطهری پیدا می کند، و درواقع رنگ و روی الهی پیدا خواهد کرد. اخلاق و امیال و اراده ها وعواطفش الهی می شوند و در نتیجه، ریشه ی اعمال او خ می شود.
2.دراین زمینه به کناب شریف"مکیال المکارم فی فواید الدعاءللقائم» نگاشته ی آیة الله اصفهانی احمد آبادی مراجعه فرمایید.



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/286/دعاي افتتاح: از بهترين اعمال در ماه مبارک رمضان/




مکتب نوروز

درخواست حذف اطلاعات


برآن باورم که «نوروز»، چیزی فراتر از یک فرهنگ وآیین بوده، و نمادی از یک مکتب است؛ مکتب جامع و جهان پروری که بی شک پایه گذاران آن ـ اگر نه انبیا ـ حکیمانی الهی وصلح ش بوده اند.


مثنوی
مکتب نوروز



عصر ما، گرچه خزان پیروزاست
چشم امید جهان «نوروز» است

ای که فرهنگ بهاری داری
پیشواز آمده ای ؟ سالاری !

«سبزه انداختن»ات مطلوب است
چقدَر«خانه تکانی» خوب است

«هفت سین»ات به سلامت باشد
عید نوروز، به کامت باشد

این بهاران ز تو دارد معنی
ادبیات بهاری یعنی

سبزه بر کوزه ی آبت عشق است
حافظا ! باده ی نابت عشق است

سکّه و سرکه و سنجد داری
«عشق من با توچه سنجد..» آری!

آفرین بر تو و استحسانت
سبزه ات، آینه ات، قرآنت

تو بگو«سیب» ـ سپندش با من
«یاعلی»از تو ـ سمندش با من

تو علمدار بهاری ـ برخیز !
بتکان خانه ی خواری ـ برخیز!

آب در کوزه ی اعجازت هست
نقش فرهنگِ جهان سازت هست

نه فقط «نقش جهان» داری تو
واقعا نقش جهان داری تو!

من یقین دارم وشک در ما نیست
عصر آینده ی ما ایرانی ست

مشرق و مهد تمدن : ایران
آ ین عهد تمــدن : ایران اسفند 1393




منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/284/مکتب نوروز/




مجموعه آه بانو/ص1

درخواست حذف اطلاعات
« تقدیم به همســـــــر نوک نم؛ پاک بانویی که رؤیاهای شیرین
این مثنوی را برایم تعبیر کرد»:

بازنشر
مجموعه ی
«آه بانو!»


به امید روز زن
و
با درود بر پاک بانوهای هنوز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ





آه بانو1


اصل زن فلسفه ی گل دارد
دامن از باغ تکامل دارد:
زن که اینقدر شکر می ریزد
از هر انگشت هنر می ریزد
زن که شه ی قمصر دارد
عطر در شیشه ی همسر دارد
زن که محبوب پیمبر شده است
خوش به حالش، چه معطر شده است
یعنی از محمل ناز آمده زن
همره عطر و آمده زن
پای بر فرق بهشت آورده

خانه را غرق بهشت آورده
***
چه ی خوبتر از زن دیده؟
خوب ها را چه ی زاییده؟
مردها هرچه که سرور باشند
پیش مادر، همه نوکر باشند
هی ننازیم که قوّامانیم
ما "الف بچه" ی این مامانیم..
***
غمزه از جنس ملَک دارد زن
مثل دریاست، نمک دارد زن
بسکه مانند ملک معصوم است
چشم نامحرم از او محروم است
مینیاتوریِ عشق است انگار
یا خودِ حوریِ عشق است انگار
چشم عشق است ـ ببین اشکش را
پاک کن زودتر این اشکش را ...
***


زن لطیف است خفیفش نکنند!
دست کثیفش نکنند!
گوهر است این، نشود بازیچه!
«اصل زن» یعنی چه؟!
زن خودش مادرِ هاست
بانی و بانوی آبادی هاست
مثل لیلی که به محمل باشد
زن دقیقا مثَلَش «دل» باشد
دل در این کجا در بند است؟
این نه بند است که این پیوند است
دل در این تن شریان ها دارد
عالم از زن جریان ها دارد..
پس ببین، معنی "پیوند" این است
معنی "همسردلبند" این است
تپش دل، تپش تن دارد
زندگی هم تپش از زن دارد
خانه از دســــــت ن می چرخد
دور زن پس دو جهان می چرخد
پادشاهان که جهان می گیرند
دل مهم است و ن می گیرند
بله مردان سرِکارند این جا
بانوان خوب سوارند این جا ... !


این همه گفتم، اگر« زن» باشد
نه که تنها تن و مانکن باشد
نه فقط غمزه ی لیلی دارد
یک جهان ثروت ملی دارد
زن ایرانی اگر بر می گشت
عصربد مشرق دیگر می گشت ...


پشت هرمردموفق...دیدی؟
من موفق نشدم...فهمیدی!؟ *
..........................................................................................


*البته چنانکه در آغاز هم اشاره شد؛ اخیرا به لطف خدا، و از مدد بخت کارساز، من هم موفق شده ام.






***
زن نه بازار و بزک کم دارد
دلِ حوا سرِ آدم دارد
ما اگر کاملا آدم بودیم
فکرِ ِ با هم بودیم
زن گل است این دل اگر دل باشد
گل نباید همه جا وِل باشد
این که هفتاد قلم می خواهد
شهربانوست، حرم می خواهد
حرمش باش حرامش نکنند
مرغ عشق است به دامش نکنند ...




***
پیشتر نیز خطا می کردیم
به ن باز جفا می کردیم
سطح شه که پایین تر بود
زن گرفتار تر از شوهر بود
مرد اگر هر شر و شوری می کرد
زن فقط سنگ صبوری می کرد
مرد اگر دغدغه اش «کار» اش بود
زندگی بر سر زن بارَش بود
مادران شمع شبستان بودند
چقدَر مثل شهیدان بودند
گرچه دین بوسه زَدَستش بر دست
زندگی پینه به دستش می بست..


حال، از این ورِ بام افتادیم
حق زن را کف دستش دادیم!
عصر ما مدعیِ زن شده است
زن چراغش ـ بله ـ روشن شده است
شهر و بازار، چراغان از زن
خانه ها شام غریبان از زن
عصر زن شد دیگر
و اص به بدن شد دیگر
زن عروسک شد و مامانی شد
راه افتاد وخیابانی شد


عصر ما عصر مز ف شده است
زن فقط مصرف شده است
عصر پرمصرفی و شیکی شد
زن عمل کرد و پلاستیکی شد
خوب بازار عمل هم داغ است
وای بر هرکه دماغش چاق است


زن،«به روز»آمد وشب شد روزم
برو پروانه، خودم می سـوزم ...


آه بانو 2


عصر دلسردی و قهر آمده است
مهد کودک پُرِ شهر آمده است
خانه ها کلبه ی احزان شده اند
سالمندان چو غریبان شده اند
جای بی بی همه سی دی داریم
تربیت های جدیدی داریم


برکت خانه ی ما بی بی بود
رونق زندگی از نی نی بود
زن که از خانه روان شد دیگر
زندگی برگ خزان شد دیگر
همه گم کرده ی چیزی شده اند
ناخودآگاهِ غریزی شده اند
هر ی در به درِ چیزی شد
دوره ی دوری و پاییزی شد ...
***
نیم زن دغدغه ی مادری است
باقی اش دلبری و همسری است
ما به آن نیمه جفاها کردیم
راه بر نیمه شدن وا کردیم
زن که در مادری اش لک برداشت
همه ی فلسفه اش شک برداشت
چون که آن دغدغه را از کف داد
لا اقـــــل نیمِ بهایش افتاد
عصر نامادرِ بد همسری است
صِرف مصرف گری و دلبری است
خسته از نی نی و نِق نِق شده اند
خودشان آینه ی دق شده اند
زن فقط آینه را می فهمد
نازو بازار و ...چه ها می فهمد!


ای ن گنج نهان در بدنید
اینقدر چوب حراجش نزنید
ای که در آینه ها می گردی
آه، گنجی ست که خود گم کردی
نه فقط صورت ماهی داری
گنج پنهانِ الـــــهی داری
اصل و نسل همه از دامن کیست؟
روح تاریخ بشر در تن کیست؟
کیست مسئول عواطف؟ مادر
حلقه ی وصل طوایف: مـــــادر


ادامه درصفحه بعد



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/280/مجموعه آه بانو/ص1/




سوره نور

درخواست حذف اطلاعات

ســــــوره ی نور*

(بازنشر ـ با اندکی ویرایش وتلخیص)


ای نام تو نو بهــــــــــارِ آغاز
بی نام تو لاله کی شود باز؟

ای حُسن تو مَطلع شقایق
دیبـــــــاچه ی اولین دقایق

ای بخت سپید صبحگاهی
دوشیزه ی عصمتِ الهی

ای زُهره جبینِ مطلع البدر
گیسوی هزار لیلـة القدر
................................................................
*شعر برگزیده درکنگره کشوری شاعران آیینی ـ لامرد استان فارس1380 (همراه با مثنوی دیگری تحت عنوان"سور? مکی مدنی" ) ـ



ای مایه به مهر و ماه داده
آسایه به شامگاه داده

ای نام تو بر نگین خاتم
مصداق تمام اسم اعظم

مفتاحِ دری که بسته باشد
مصباحِ دلی که خسته باشد

بر سکّه ی حوری و ملَک، حک
در هفت عروسِ نُه فلک، تک

فرّمایه ز کیست روحِ مریم؟
فرمانبرِ کیست نوح در یمّ ؟

ای کوثرِ در «کَسا» نِشسته
بر تارُکِ «هل اَتی» نِشسته

گُلپونه ی پینه بسته دستت
دستاس فلک به گرد شستت

واکرده بهشت بر تو آغوش
هر چند که می کنی فراموش

حوران بهشت در شگفتند
شَرابه ی دامنت گرفتند

پر در پر و سر به سر یکایک
دنبال ان ملایک

در طوفِ تو، دف به کف رسیدند
پابوس تو صف به صف رسیدند

خاتم زده بوسه ها به دستت
یعنی که فدای ناز شستت..

ای چشم تو هفت ی هو
جَلَّت و تَقَـــــدَّسَت به ابرو

وصف تو وحور؟ لا و کلّا
«إنسیّه»، ولی هـــزار امّا!

در عین جمــــــال، ذوالجلالی
مجموعه ی احسن الخصالی


***
ای چشم تو چشمه ی اَهورا
«طاها»ی نِشسته در «طَهورا»

وحی عسل و زبان
بیت الغزلِ نظام احسن

کندوی ملَک به خانه ی کیست؟
هندوی فلک نشانه ی چیست؟

ای شبنم برگ قل هوالله
خال لب حق، کریمـةُ الله

اســـطوره ی آب زندگانی
مستوره ی «سبعة المثانی»

تمثیل خدا به یک اشاره:
خورشــــــــیدِ دوازده ستاره

اســـــــــــرار تو ریشه ی نبوت [1]
نسل تو همیشه ی نبوت

ســـجاده ی تو پَرِ ملایک
تسبیـــــــح تو گوهر ملایک

از خاک تیمّـــــــــم تو آدم
برخاست و شد ِ مریم

ای جان جهان، جهان جان ها
خورشید زمین و آسمان ها [2]

ای مادر مهــــــــترِ زمانه
مقصود تویی، جهان بهانه

جز سرّ تو نیست در مقامات
خود دانی و فاطر السماوات...


***

ای ماه معاد، قطب ساعت
دریای حماسه ی شفاعت

فرمان قضا نصیبه ی توست
دیوان جزا کتیبه ی توست

ای کار گشای هر چه بستند
تیمارِ دلی که درش تند

این بارِ گناه بسته ی ما
این نیز دل ش ته ی ما

از عمر، گذشته است پاسی
ماییم و دلی که می شناسی

ماییم تنی تباه کرده
برنامه ی خود سیاه کرده

جز مهر تو حاصلی نداریم
هر چند که قابلی نداریم

ای مادرِ محض مهربانی
تو، بنده شناسِ نکته دانی

دانی که دلی اب دارم
جامی تهی از دارم

ابتر شده دودمان آهم
از کوثر تو پیاله خواهم

دریاب دل رمیده ام را
وین جانِ به لب رسیده ام را

این قصه ی روی داده را، هم
وین نامه ی سرگشاده را، هم

ای مهر تو مایه ی شفاعت
وی قهر تو سوره ی برائت*

فردای قیـــــــــــامتِ تو و من
چشمم به شفاعت تو روشن


***
ای لطف نسیم، قهر طوفان
آشوبشِ عقل فیلسوفان

ای دیده ی عقل، از تو کوتاه
محراب شهود، چشمِ الله

ای جز تو حجاب – لایه لایه
مضمون کتاب- آیه آیه

ای روح مقدسات عالم
روح القدُس از تو می زند دم

ای نسل تو چشمه ی مبارک
اصل تو کرشمه ی تبارک

ای از تو نژاد سبز باقی
غوغای چمن چمن اَقاقی

بنگر تو که می شوی به معراج
سبّابه ی بهت کاج در کاج

پیراهن آفتاب برتن
منجوق ستارگان به دامن

ای عرش خدا پَرَندِ آهت
جبریل، بُراقِ نیمه راهت

آنان که ره خدا گرفتند
از پاقدمِ تو پا گرفتند

روح و ملَک و و اِدریس
حوران حرم نشین پردیس

از مهرِ رخ تو همچو اسپند
سبّوح زدند و پر گرفتند

ای جلوه ی ذات، لوحش الله!
مرآت صفـــــات، بارک الله!

***
ای فرش نشینِ عرش دربر
پهــــلوی تو دادگاه داور

ای علت انبیای مرسل
معلول علی، شهید اول

ای قلب ش ته ی پیمبر
قرآنِ درون پ ر

مظلوم ترین شهید ممکن
کشتند تورا ـ بأیِّ ذنبٍ؟...

یک روز حبیب? پیمبر
یک روز خلیل آتش اندر

یک روز گُلِ سرِ مدینه
یک روز «مدال سرخِ »*

یک روز خطاب نازدانه
یک روز عتاب تازیانه...

بس کن که طریق طاقتم رفت
بس کن که سر بلاغتم رفت

بس کن که «خدا خدا خدایا»
از خاک رسول کرده غوغا

یا فاطمه! من بلاغتم نیست
بر شعر فصیح طاقتم نیست

نام تو برای پاکبازی ست
کِی بهر چنین زبان درازی ست؟

ای دُرّ یتیم، قرّةُ العین
خون گریه کناد چشم ین

تاریخِ درِ ش ته بگذار
گُل میخِ به خون نِشسته بگذار

مگذار سر جنون بگیرم
از رگ رگ خویش خون بگیرم

این تیر کنون نجَسته اَولی
هم در دل من نِشسته اَولی

آلاله به خون سرشته بهتر
مرغ دل ما برشته بهتر

چون حلقه بر این نگینِ سختی
دندان به جگر گرفته لَختی

در کارِ بلال ماندنم بِه
در مأذنه لال ماندنم بِه

از داغ تو ای بهارِ ایزد
طاووس بهشت پر بریزد..

ای زخم تو یادگار شیعه
خون جوشیِ هر بهار شیعه

ماییم تبارِ تب گرفته
اسرار هزار شب گرفته

خورشیدِ به شب نهفته داریم
یک سخن نگفته داریم

در سُنبُله می نهیم این داد
تا قبضه ی ذوالفقارِ میعاد

***
خورشید نهفته – آه، زهرا!
داغ تو گرفته ماه، زهرا!

از خاک تو رُسته ایم والله
خاک تو نجسته ایم والله

از خاک نبوده ای که در خاک
جوییم تو را – الهـــــــــه ی پاک!

ای نشین لامکانی
ای سدره نشان بی نشانی

قبر تو عمارتی ندارد
قدر تو عبارتی ندارد 1374
............................................................................................................................
1.ما تکاملت النبوة لنبیّ حتی اقرّ بفضلها ومحبتها :نبوت برای هیچ ی به کمال خود نرسید، جز بعد آنکه به فضل ومحبت فاطمه (سلام الله علیها)اقرار کرد. فاطمة ا هرا آیة عظمة الله؛ لجنة من طلاب العلوم الدینیة؛نشراسوه:ص اول
2.فاطمة نورالسماوات
** این مضمون :«قهر تو سور? برائت» را از دوست شمندم، جناب آقای حمید رجائی الهام گرفتم. همچنین، تعبیر «مدال سرخ » نیز از جناب آقای آَحَد ده بزرگی، شاعر ست.
مهدی"/>



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/282/سوره نور/




مجموعه ی آه بانو/ص2

درخواست حذف اطلاعات









زن چرا این همه ارزان باشد؟
دیدنش بر همه آسان باشد؟
سرگِران چون گُلِ نرگس خوب است
متکبر چو «پِرَنسِس» خوب است
نکند مثل عروسک باشی
اهل زیباییِ کوچک باشی
مثل انگشت نماها نشوی!
عسلم! سینیِ حلوا نشوی!
سکه ی دلبری ارزان نشود!
همه اش ج خیابان نشود !
عشق در نهانش زیباست
عاشقی با ضربانش زیباست..


عصر ما چون ادبِ عشق ش ت
غزلش عین خداحافظی است


***
نه که زن خانه نشین باید کرد
بل در این حلقه نگین باید کرد
زن نگین است و چو گل خندان است
مرد چون حلقه و چون گلدان است
گو تو گل باش که ما گلدانیم
رسم قوّام شدن می دانیم
***
ما نگفتیم ن سر باشند
سخن این بود که «همسر» باشند
بس کن این حرف بد تکراری:
مردسالاری و زن سالاری
مکتب عشق اگر هست اینجا
چه ی هست فرودَست اینجا؟
مرد با زن چه تفارق دارند؟
شمع و پروانه توافق دارند
عشق چون دلها باشد
راهبرد همه لیلا باشد
همه امروز تلاطم دارند
عاشقان خوب تفاهم دارند
تا که هر به سرش یک سوداست
نرخ آمار ج بالاست
همه گر یک سر و سودا بشوند،
همه گر عاشقِ والآ بشوند
مشکلات همه حل خواهد شد
زندگی مثل عسل خواهد شد


آه بانو4


قومی از نقد جهان ترسیدند
مصلحت ی ره در این دیدند
که زن از خانه روان باید کرد
فکر اوضاع جهان باید کرد
تا نگویند که "استبداد است!"
تا بگویند که "زن آزاداست!"
زن به کار آمد و بازاری شد
بعد دیدیم که ابزاری شد
واقعا ارزش زن را دیدیم
«زن گل است» و چقدَر گل چیدیم!


زن که یک ثروت ملی بوده
پی صنّار چرا فرسوده؟
این به حکم د است؟ این دین است؟
واقعا ارزش بانو این است؟
عصر من دین مرا عصری کرد
نه زنش زن شد و نه مردش مَرد
دینشان «دِرهمِ» شان شد دیگر
صبح تا شب کم شان شد دیگر
دل شاد ندارد حالا
وقت آزاد ندارد حالا
همه سرگرم و دل از هم سردند
پشت هم را همه خالی د


دین و دینار که غاتی بشوند
مرد و زن نیز رُباتی بشوند
ارتباطاتِ رُباتیک است این
حاصل عصرِ« پِراتیک» است این
همه جا صرفه و مصرف اصل است
این تمدن به چه دیگر وصل است؟
آن جهانی که از آن ترسیدیم
«من غلط » شان نشنیدیم؟!
***
نه ز بحران تمدن جَستیم
روی در زاویه ی بن بستیم
دیر یا زود عیان خواهد شد
بعد از این مهر، خزان خواهد شد
پیری از چهره شناسند و چروک
نسل ما را تو ببین سبک و سلوک!
نسل ما میل تجرد دارد
چه ی حال تعهد دارد؟


عصر دنیای مجازی شده است
«عشق»هم مس ه بازی شده است
دختر ارزان شد و مهریّه گران
تو خودت معنیِ این قصه بخوان!
ای قلم بشکنی ان شاءالله
برسان مرگ مرا یاالله ...


ما پر از ی پاییزیم
برگ مان را خودمان می ریزیم
ما به جمعیت خود خندیدیم
ناگهان پیریِ آن را دیدیم
عصر دلسردی و کم پیوندی است
عصر پاییزیِ تک فرزندی است
نسل ما« » ندارد فردا
ایل و دنباله ندارد فردا
عصر بی آیِشِ سرماکیش است
نکند فصل دِرو در پیش است؟!










***


گرچه بن بست جهان است اینجا
راه ما « مادر»مان است اینجا
آی مادر که تو را گم کردیم
ما به دامان تو بر می گردیم
ما کویریم ـ غروبی پر درد
مادر ای چشمه ی خوبی، برگرد
ما سرِ ترک لجاجت داریم
ما به دامان تو حاجت داریم
مادر ای حسّ مقدس ـ اما ...
مضطرب حال مگردان ما را


ای که آرامش عالم بودی
ما اگر زخم، تو مرهم بودی
زن که بودی تو « سَکَن » بودی تو
کوثرِ حبِّ وطن بودی تو
رفتی ای چشمه! لجن شد دنیا
زخمِ وامانده دهن شد دنیا
رفتی وخون پیِ خون آمده است
همه جا جنگ وجنون آمده است*
نسل پ رشدگانیم آ
توکجا رفته ای آ مادر؟
توکه بودی بنی آدم بودیم
همه اعضای تنِ هم بودیم
توکه رفتی همه ره کج د
همگی باهمگی لج د
توکه رفتی چقدَربد شده ایم
همگی ازدل هم رد شده ایم
توکه رفتی همگی دلسردند
توبیایی همه برمی گردند
ننه! سرمازده ما کِزکردیم
کی به دامان توبرمی گردیم؟.. خزان 93
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
**بر مبنای سخن خداوند متعال(سوره روم، آیه21 ) زن محور س ت است. پس حالا اگر شاهد اینهمه ناآرامی در نهاد جهان امروز شده ایم؛ و هم اگرهرگونه هرج ومرج، یا گسیختگی روانی وخانوادگی، و فرهنگی واجتماعی پدیدار شده است؛ علت میدانی اش همین است که محور س ت از خانه ها به بیرون کشیده شد است.















منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/279/مجموعه ي آه بانو/ص2/




نکات مهمی درمورد 1000صلوات

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم


در مقالات صلوات می بایست روی این نکات بیشتر تاکید می شد::
1. پیش از شروع ختم صلوات، ونیز در اوقات مختلف، زیاد استغفار کرده، و حتما صدقه(و لو اندک) بدهیم ـ خصوصا روزهای اول
2. بر « اول وقت، و ترک گناهان »به طور جدی مراقبت شود(به ویژه گناهان عمدی مثل تماشای نامحرم)؛ وگرنه ممکن است دچار برخی چالش ها، فشارها، و آشوب های درونی بشویم. همچنین اگر پس از شروع این برنامه ـ خصوصا درسال اول ـ بی نظمی در انجام آن داشته باشیم، ممکن است گاهی اذیت شویم.
3.ترویج و تقویت نهضت صلوات، به طور قطع، مسیر انرژی قدرت را به نفع جبهه ی خداوند تغییر خواهد داد؛ ویقینا از حجم بلاها خواهد کاست.
4. احساس می شود، فرصت اصلاح و توبه تنگ است؛ واین دوران، آ ین رکعت تغییر است(ن.گ:یادداشت ثابت)
5.اگر فعلا نمی توانیم به طور مرتب هزار صلوات بفرستیم؛ اولا برهمان اول وقت وترک گناهان همت کنیم؛ و دیگر اینکه: لااقل روزی135 صلوات بفرستیم(این عدد ابجدفاطمه است)بعد هروقت و هرچقدر که توانستیم، همین مقدار را تکرار کنیم. مثلا روزی دوبار، و هر دوبار، 135 تا .. (به نکته ی بعدی هم در ادامه ی همین مطلب توجه فرمایید:)
6. صلوات مخصوص روز عرفه را هم که پیشتر گفتیم، هرروز (سه بار پس از صبح و مغرب) فراموش نکنیم. این برنامه انشاالله نشاط وآرامش و روزی ، و فواید وبرکات بسیاری در پی دارد؛ وچنانکه عرض شد: چهار معصوم، اثرات آن را تضمین فرموده اند!(ن.گ: صلواتی مخصوص ومعتبر، مقاله ی پنجم)
7.باز هم تاکیدا عرض می کنم: صلوات کامل وموثر صلواتی ست که "شوقا وحبا"باشد. یعنی از سر اشتیاق درونی ومحبت قلبی به اهلبیت علیهم السلام
یادآوری: هشت مقاله در خصوص "اسرار وآثار صلوات" در این وبلاگ تقدیم شده، که برای مطالعه آن ها، می توانید به صفحات بعدی مراجعه فرمایید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
د اسخ اینکه: انجام این برنامه، شب بهتر است یا روز؟
روز ها موثر تراست، خصوصا مقداری از آن را خوب است بلافاصله پس از طلوع آفتاب انجام دهیم؛ وقت های دیگر هم بی اشکال است



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/269/نکات مهمي درمورد 1000صلوات/




نکاتی درمورد 1000صلوات

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم

در مقالات صلوات می بایست روی این نکات بیشتر تاکید می شد:
1.اگرهزار صلوات را شروع کردید، حتما صدقه(و لو اندک) بدهید ـ خصوصا روزهای اول
2. همراه با صلوات، اول وقت، و ترک گناهان (به ویژه گناهان عمدی) رعایت ومراقبت شود؛ وگرنه ممکن است دچار برخی فشارها و آشوب های درونی بشویم. همچنین اگر پس از شروع این برنامه ـ خصوصا درسال اول ـ بی نظمی در انجام آن داشته باشیم، ممکن است گاهی اذیت شویم.
3.تقویت نهضت صلوت، به طور قطع، معادلات انرژی قدرت را به نفع جبهه ی خداوند تغییر خواهد داد؛ ویقینا از حجم بلاها خواهد کاست.
4. احساس می شود، فرصت اصلاح و توبه تنگ است؛ واین دوران، ا ین رکعت تغییر است(ن.گ:یادداشت ثابت)
5.اگر فعلا نمی توانیم به طور مرتب هزار صلوات بفرستیم؛ اولا برهمان اول وقت وترک گناهان همت کنیم؛ و دیگر اینکه: لااقل روزی135 صلوات بفرستیم(این عدد ابجدفاطمه است)
بعد هروقت و هرچقدر که توانستیم، همین مقدار را تکرار کنیم. مثلا روزی دوبار وهردوبار 135 تا ..
6.باز هم تاکیدا عرض می کنم: صلوات کامل وموثر صلواتی ست که "شوقا وحبا"باشد. یعنی از سر اشتیاق درونی ومحبت قلبی به اهلبیت علیهم السلام
7.صلوات مخصوص روز عرفه را هم که پیشتر گفتیم(سه بار پس از صبح و مغرب) فراموش نکنیم. این برنامه انشاالله نشاط وآرامش و روزی ، و فواید وبرکات بسیاری در پی دارد.(ن.گ: صولا مخصوص ومعتبر، مقاله ی




منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/269/نکاتي درمورد 1000صلوات/




ک نه ی ولی فقیه: وج از بحران

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم
اشاره:
1.طی40سال تاریخ انقلاب ی ، 12 ت، براساس مدل دموکراسی غربی شکل گرفت.شگفت اینکه 11 ت آن، همگی به اپوزوسیون تبدیل شده، یا به هر ترتیب، درتقابل با انقلاب ی قرار گرفتند؛وهمگی نیز (درعین خدماتی که داشته اند)سر منشأ اصلی فتنه ها، مفاسد و مشکلات وبحران های مختلف و اقتصادی وفرهنگی بوده اند!!
2.مشکل اصلی مدیریت کشور، عمدتا واص ا، در " ساختار غیر ی" آن است نه در افراد.
3. نظام کشور ما ی ست؛ وساختار آن: نئولیبرال، و مبتنی بر نظام سرمایه داری غربی!!..

ک نه ی ، تنها راه وج از بحران:

« انقلاب، ک نه ی ی و انقل خودشان را معرفی کنند؛ تا درانتخابات بعدی حاکمیت یابد»
به نظر بنده این یک را ار معقول و ممکن برای وج از این نابسامانی هاست. اکنون و دراین راستا، به این سه نکته هم توجه کنیم:
1. دراین چهل سال، انواع ک نه ها و شخصیت ها وجناح ها را آزموده ایم؛ وهرباره نیز ـ د س هر انتخابات ـ هزینه ها و خسارت ها وفتنه هایی را متحمل شده ایم. به اعتقاد ما همه ی مفاسد و مشکلات (اعم از واقتصادی وفرهنگی) نیز مفاسد ومشکلاتی ساختاری بوده، و چنانکه در مطلب بعدی اشاره خواهد شد، ناشی از ی نبودن ساختار مدیریت کشور می باشد . این درحالی ست که اساسا انقلاب ما، وبیعت اصلی مردم دینمدارما، تنها بر محور حاکمیت ولی فقیه، و به اعتبار و امید حکومت نائب زمان علیه السلام بوده است!! همچنین و از سوی دیگر توجه کنیم که تنها ک نه ی آزموده نشده، همان ک نه ی ولی فقیه است*؛ ک نه ای که در این چهل سال هرکجا ورود کرد، با موفقیت تمام و گاه معجزه آسا به ثمر نشست(ش ت اهریمن جهانی ، تنها یک نمونه ی اخیر آن است). حال چه می شود حداقل چهار سال هم ک نه ی کامیاب و همیشه پیروز ی آزموده شود؟ و ان مخلصی چون سلیمانی ها، مدیریت کشور را، آن هم برای وج از این وضعیت نامطلوب به عهده بگیرند؟
2. ساختار حکومت ی که همان "خلافت" بوده است نیز دقیقا به همین طور و ترتیب بوده، و خلیفه ی مسلمین، پس از انتخاب وبیعت مردم، مدیریت جامعه ی ی را به دست می گرفته است. اما استحضار دارید که وضعیت فعلی، تنها به نام و به کام دیگران بوده، و همواره نیز باعث دوقطبی شدن جامعه و بستر چالش های مختلف می باشد.
3. برای تحقق این آرمان ی و انقل ، می بایست "مطالبه ی مردمی" به وجود آید. پس «مطالبه» را آغاز کنیم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*در زمینه ی محدودیت ها وفشارهای چند جانبه ی حاکم بر معظم در دوران ریاست جمهوری شان همه ی شما اطلاعات کافی دارید ونیازی به یادآوری نیست؛ درعین حال چنانچه لازم بدانید منابعی در این خصوص تقدیم خواهد شد
********************
پاسخ به یک نظر
یکی از مخاطبان محترم(:خانه ی خانواده)، درقسمت نظریات، مطلبی را نوشته اند که پاسخشان را در این جا تقدیم می کنم:
صرف نظر از برخی جزئیات و نیز فارغ از روش بیانتان. چند نکته ی مهم در سخن جنابعالی بود که نه تنها با انها مخالفتی ندارم بلکه مبنای اصلی سخن بنده نیز بر همین مطالب استوار است. حال در این جا اجازه میخواهم تا نکات مفید شما را با بیان و توضیح خودم، گزاره بندی کنم :
1. انقلاب ی، که برخاسته از متن وبطن دین بوده است؛ می تواند ومی باید که مولّد یک نظام تمدن ساز مستقل و جدید باشد.
2.برای تمدن ساز شدن ، می بایست "ساختاراجتماعی" و " مدل حکومت" ویژه ی خود را کشف کرده وتحقق بخشید؛ اما این دقیقا حلقه ی مفقوده در ایران است که متاسفانه به جای کشف الگوی ، عملا دست به دامن تمدن غرب شده و الگوی لیبرال دموکراسی را (به همراه بسیاری از پارادیم های تمدن غرب) به طور خواسته یا ناخواسته، بر مقدرات جامعه ی ما حاکم کرد. [که البته این نیز ارمغان حزب تکنوکرات و مسئولان لیبرال مسلک ما بود. همچنانکه فقر تئوریک، و بحران های خاص جامعه ی نوپای اول انقلاب نیز زمینه ساز این رویداد نامبارک شد]
3. چنانکه گفته شد: غالب مفاسد وناهنجاری های و فرهنگی و اقتصادی موجود نیز درواقع ، مفاسدی ساختاری بوده، و پیش از آنکه به افراد یا جناح های خاصی مربوط بشود؛ زائیده ی همان الگوی یادشده می باشند. ضمن انکه این الگوی سکولاریته، دقیقا در تضاد با بنیان های انقلاب ی ست و بدین ترتیب حاکمیت این ساختار مادی و سکولار، در متن ، بستری برای چالش ها و تناقضات همیشگی در این نظام را به وجود آورده است، که بدین ترتیب می توان گفت: حاکمیت ساختار لیبرال دموکراسی، در متن ، ماهیتی پارادو یکال را بر این نظام تحمیل کرده است!
اکنون چه باید کرد؟
خود شما هم معتقدید که باید به برگردیم و سیستم وساختار حکومتی را حاکم کنیم؛ اما بدیهی ست که اگر بخواهیم این ایده ی بزرگ را از چارچوب شعار، فراتر ببریم، مسلما و پیش از هرچیز می بایست یک ین جامع و نقشه ی راه کاملی را ارائه کنیم. اکنون عرض ما این است: تنها الگوی ی ای که تاکنون ارائه شده و در میادین متعددی، تجربه های کامی هم داشته است؛ «الگوی » است. حرف ما هم این بود که بیاییم چهار سال به این الگو اجازه بدهیم تا قابلیت های مدیریتی خودش را در عرصه ی اجرائی نیز نشان بدهد. حال، شما که بحمدالله با کلیت حکومت ی موافقید، سه گزینه در پیش رو خواهید داشت:
1. الگوی مدیریت را بپذیرید
2. الگوی بهتری را طرح وتنقیح کنید
3. مثل خیلی ها، صرفا شعار حکومت ی بدهید ولیکن با هر طرح وتجربه عملی، مخالفت بفرمایید



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/263/کابينه ي ولي فقيه: خروج از بحران/




ک نه ی ولی فقیه: وج از بحران

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم
اشاره:
1.طی40سال تاریخ انقلاب ی ، 12 ت، براساس مدل دموکراسی غربی شکل گرفت.شگفت اینکه 11 ت آن، همگی به اپوزوسیون تبدیل شده، یا به هر ترتیب، درتقابل با انقلاب ی قرار گرفتند؛وهمگی نیز (درعین خدماتی که داشته اند)سر منشأ اصلی فتنه ها، مفاسد و مشکلات وبحران های مختلف و اقتصادی وفرهنگی بوده اند!!
2.مشکل اصلی مدیریت کشور، عمدتا واص ا، در " ساختار غیر ی" آن است نه در افراد.
3. نظام کشور ما ی ست؛ وساختار آن: نئولیبرال، و مبتنی بر نظام سرمایه داری غربی!!..

ک نه ی ، تنها راه وج از بحران:

« انقلاب، ک نه ی ی و انقل خودشان را معرفی کنند؛ تا درانتخابات بعدی، یا حتی ـ در وضعیت خاص ـ به وسیله ی رفراندم، حاکمیت یابد»
به نظر بنده این یک را ار معقول و ممکن برای وج از این نابسامانی هاست. اکنون و دراین راستا، به این سه نکته هم توجه کنیم:
1. دراین چهل سال، انواع ک نه ها و شخصیت ها وجناح ها را آزموده ایم؛ وهرباره نیز ـ د س هر انتخابات ـ هزینه ها و خسارت ها وفتنه هایی را متحمل شده ایم. به اعتقاد ما همه ی مفاسد و مشکلات (اعم از واقتصادی وفرهنگی) نیز مفاسد ومشکلاتی ساختاری بوده، و چنانکه در مطلب بعدی اشاره خواهد شد، ناشی از ی نبودن ساختار مدیریت کشور می باشد . این درحالی ست که اساسا انقلاب ما، وبیعت اصلی مردم دینمدارما، تنها بر محور حاکمیت ولی فقیه، و به اعتبار و امید حکومت نائب زمان علیه السلام بوده است!! همچنین و از سوی دیگر توجه کنیم که تنها ک نه ی آزموده نشده، همان ک نه ی ولی فقیه است*؛ ک نه ای که در این چهل سال هرکجا ورود کرد، با موفقیت تمام و گاه معجزه آسا به ثمر نشست(ش ت اهریمن جهانی ، تنها یک نمونه ی اخیر آن است). حال چه می شود حداقل چهار سال هم ک نه ی کامیاب و همیشه پیروز ی آزموده شود؟ و ان مخلصی چون سلیمانی ها، مدیریت کشور را، آن هم برای وج از این وضعیت نامطلوب به عهده بگیرند؟
2. ساختار حکومت ی که همان "خلافت" بوده است نیز دقیقا به همین طور و ترتیب بوده، و خلیفه ی مسلمین، پس از انتخاب وبیعت مردم، مدیریت جامعه ی ی را به دست می گرفته است. اما استحضار دارید که وضعیت فعلی، تنها به نام و به کام دیگران بوده، و همواره نیز باعث دوقطبی شدن جامعه و بستر چالش های مختلف می باشد.
3. برای تحقق این آرمان ی و انقل ، می بایست "مطالبه ی مردمی" به وجود آید. پس «مطالبه» را آغاز کنیم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*در زمینه ی محدودیت ها وفشارهای چند جانبه ی حاکم بر معظم در دوران ریاست جمهوری شان همه ی شما اطلاعات کافی دارید ونیازی به یادآوری نیست؛ درعین حال چنانچه لازم بدانید منابعی در این خصوص تقدیم خواهد شد
********************
پاسخ به یک نظر
یکی از مخاطبان محترم(:خانه ی خانواده)، درقسمت نظریات، مطلبی را نوشته اند که پاسخشان را در این جا تقدیم می کنم:
صرف نظر از برخی جزئیات و نیز فارغ از روش بیانتان. چند نکته ی مهم در سخن جنابعالی بود که نه تنها با انها مخالفتی ندارم بلکه مبنای اصلی سخن بنده نیز بر همین مطالب استوار است. حال در این جا اجازه میخواهم تا نکات مفید شما را با بیان و توضیح خودم، گزاره بندی کنم :
1. انقلاب ی، که برخاسته از متن وبطن دین بوده است؛ می تواند ومی باید که مولّد یک نظام تمدن ساز مستقل و جدید باشد.
2.برای تمدن ساز شدن ، می بایست "ساختاراجتماعی" و " مدل حکومت" ویژه ی خود را کشف کرده وتحقق بخشید؛ اما این دقیقا حلقه ی مفقوده در ایران است که متاسفانه به جای کشف الگوی ، عملا دست به دامن تمدن غرب شده و الگوی لیبرال دموکراسی را (به همراه بسیاری از پارادیم های تمدن غرب) به طور خواسته یا ناخواسته، بر مقدرات جامعه ی ما حاکم کرد. [که البته این نیز ارمغان حزب تکنوکرات و مسئولان لیبرال مسلک ما بود. همچنانکه فقر تئوریک، و بحران های خاص جامعه ی نوپای اول انقلاب نیز زمینه ساز این رویداد نامبارک شد]
3. چنانکه گفته شد: غالب مفاسد وناهنجاری های و فرهنگی و اقتصادی موجود نیز درواقع ، مفاسدی ساختاری بوده، و پیش از آنکه به افراد یا جناح های خاصی مربوط بشود؛ زائیده ی همان الگوی یادشده می باشند. ضمن انکه این الگوی سکولاریته، دقیقا در تضاد با بنیان های انقلاب ی ست و بدین ترتیب حاکمیت این ساختار مادی و سکولار، در متن ، بستری برای چالش ها و تناقضات همیشگی در این نظام را به وجود آورده است، که بدین ترتیب می توان گفت: حاکمیت ساختار لیبرال دموکراسی، در متن ، ماهیتی پارادو یکال را بر این نظام تحمیل کرده است!
اکنون چه باید کرد؟
خود شما هم معتقدید که باید به برگردیم و سیستم وساختار حکومتی را حاکم کنیم؛ اما بدیهی ست که اگر بخواهیم این ایده ی بزرگ را از چارچوب شعار، فراتر ببریم، مسلما و پیش از هرچیز می بایست یک ین جامع و نقشه ی راه کاملی را ارائه کنیم. اکنون عرض ما این است: تنها الگوی ی ای که تاکنون ارائه شده و در میادین متعددی، تجربه های کامی هم داشته است؛ «الگوی » است. حرف ما هم این بود که بیاییم چهار سال به این الگو اجازه بدهیم تا قابلیت های مدیریتی خودش را در عرصه ی اجرائی نیز نشان بدهد. حال، شما که بحمدالله با کلیت حکومت ی موافقید، سه گزینه در پیش رو خواهید داشت:
1. الگوی مدیریت را بپذیرید
2. الگوی بهتری را طرح وتنقیح کنید
3. مثل خیلی ها، صرفا شعار حکومت ی بدهید ولیکن با هر طرح وتجربه عملی، مخالفت بفرمایید



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/263/کابينه ي ولي فقيه: خروج از بحران/




مجموعه مقالات صلوات3

درخواست حذف اطلاعات

مقاله ی هفتم: راهی برای فرج
بسم الله ولــلله
ب . مطلب اصلی، از"کدام ذکر؟" شروع می شود؛
اما اگر حوصله داشتید، این مقدمه ی کوتاه را هم بخوانید :

فکر، آن باشد که بگشاید رهی راه، آن باشد که پیش آید شهی ـ مولوی

ما نیازمند سلطان معنوی هستیم

*مسلما برای زمینه سازی فرج ـ مثل هر حرکت اجتماعی دیگری ـ نیازمند شه وتفکر و دانش خواهیم بود؛ اما پرسش این جاست که: هم اکنون بیش از هزار سال از تشکیل حوزه ی علمیه می گذرد؛ هزاران شمند و عالم داشته ایم و الان هم علمای ما کم نیستند. پس مشکل کجاست؟ چرا دراین میدان فکری نمی توانند ند؛ یا چرا شه ها وعلوم موجود نتوانسته اند فرج نهایی را محقق کنند؟ پاسخ این پرسش هنگامی معلوم می شود که ما توجه کنیم: نهضت فرج، دشمنان نیرومندی دارد که در رأس این جبهه نیز شیاطین، و خصوصا خود ابلیس علیهم اللعنه می باشد . (متاسفانه تمرکز اصلی ما شیعیان بر محور ظهور نیست؛ اما به شهادت آیات و روایات، شیاطین تمرکز اصلی شان روی همین مطلب است! و به هرحال) آن ها هم برای خودشان دانشمندان وحوزه های علمی مقتدری دارند؛ و نهایتا هر شه وتفکر ودانشی که از سوی علمای ما تولید شود، شیاطین هم ضد ان را تولید می کنند! پس ما با علم و شه ی تنها نمی توانیم حرکت کنیم.
*در این مسیر، و با وجود این صف بندی های جدی و متراکم شیاطین، که شدیدا فعالیت های نهضت فرج را رصد می کنند، ما نیازمند"سلطان" هستیم(لا تنفذون الا بسلطان). باید سلطان معنوی داشته باشیم تا بتونیم در صفوف آنها نفوذ کرده و انشاالله آ نها را کنیم... خیلی خلاصه عرض کنم: یکی از را ارهای این سلطان معنوی(چنانکه خود عصر علیه السلام اشاره کرده اند) در ایجاد "وحدت قلبی" ست. الان شیعیان زمان درست مثل هزاران تکه ابری هستند که تاوقتی به هم پیوسته نشوند درهای رحمت وبارش الهی باز نمی شود..
*وحدت قلوب در میان انسان ها چیزی شبیه معجزه است؛ به این راحتی حاصل نمی شود. اگر می شد تا حالا انجام شده بود. کمی فکر کنید! میلیون ها انسان با شه ها وسلایق وعلایق مختلف را چه ی وچگونه می تواند (قلبا!)متحد کند؟ این پرسش مهیبی ست که سال ها در مورد آن مطالعه و تفکر شده، و حتی شنامه های علمی قابل توجهی هم نگاشته شده است. اما هروقت افرادی در میدان عمل وارد شده اند، مشکلات بزرگ، و گاه، سرخوردگی هایی هم ایجاد شده است...
(دراین سخن دقت فرمایید:)
ا.) وحدت قلوب را جز با وحدت فکر نمی شود ایجاد کرد(الافکار، ائمة القلوب)
ب.) درحال حاضر، یکی از بهترین راه ها برای ایجاد وحدت فکر، در ایجاد" وحدت ذکر" است. مثلا اگر هزار نفر شیعه ای که دارای علایق وسلایق مختلفی هستند؛ لیکن چنانچه بتوانند بر یک ذکر واحدی استقامت کنند؛ واین ذکر واحد نیز قلبی و زبانی باشد؛ مطمئنا پس از مدتی، آرایش فکری واحدی پیدا خواهند کرد. چون هریک از ذکرها، دارای یک کُدهای ملکوتی خاصی هستند، که وقتی شما هرروز و به طور مکرر بتوانید این کدها را به قلب وذهن خودتان وارد کنید؛ پس از مدتی، آرایش ملکوتی شما نیز هماهنگ با ملکوتیان تغییر خواهد کرد، و کم کم اتفاقات مبارکی به طور پی در پی روی خواهد داد . توضیح علمی این مطلب نیازمند مقدمات مفصلی ست. اما امیدواریم انشاالله به زودی، با ایجاد یک وحدت ذکری ساده، ملکوت دل های شیعیان بر محور قلب مقدس عالم امکان متحد گردد.

کدام ذکر؟
1.در روایات آمده است: اکرم.ص. را بسیار رنجور وپژمرده دیدند و
علت را پرسیدند؛ گفت: چند چیز است که مرا به این روز می اندازد؛ ازجــمله:
"صلوات های امت تو"!
2. همچنین می دانیم که شیاطین فقط در آســــــــــمان دنیا نفوذ دارند؛ و راه
آسمانهای دیگر بر آنان بسته است.
ادامه ی سخن را با توجه به این دومطلب فوق بخوانید:

ذکری که بخواهد درعوالم اثر کند و صفوف شیاطین را کند، می بایست یک ذکر" جمع الجمعی" باشد؛ یعنی بقول عرفا، جامع تمام "حضرات خَمس" باشد؛ وبه بیان دیگر: ذکری لازم است که بر تمام عوالم : ماده واثیر ودخان وملکوت وجبروت هم سیطره داشته، ومنشأ آن در لاهوت وهاهوت، و فراتر از عرش باشد. ظاهراین است که ذکر مقدس لااله الاالله باهمه ی عظمتش اما تا عرش بُرد دارد. پس ذکر قوی تری لازم است که بُرد کامل داشته باشد. این ذکر همان است که طبق آیه ی کریمه ی «ان الله وملائکته یصلون علی النبی» خود خداوند و تمام ملائکه(مقرب و غیرمقرب) هم در آن مشارکت دارند و تمام عوالم یادشده بر محور آن می چرخند؛ جز عالم دنیا[1]
آری بقول عارف بزرگ، آیة الله بهجت اعلی الله مقامه : دراین عالم گشتیم وگشتیم؛ ذکری بالاتر از صلوات نجستیم! بی جهت نیست که خود خداوند متعال در میان تمام ذکرهای موجود، فقط این ذکر را برای خود انتخاب کرده! و تمام ملائکه را هم به آن ساخته است ....دقت بفرمایید که: تمام عوالم هستی برمحور انسان کامل درحرکت اند؛ اما دراین میان تنها حلقه ی مفقوده، همین عالم دنیاست. لذا خداوند از مومنان هم دعوت می کند که شما هم بیایید وبه این شبکه ی سراسری "ولایت الهی انسان کامل" بپیوندید. چون اگر این حلقه هم کامل شود، آنگاه در زمین نیز جبهه ی ولایت الهی در برابر جبهه ی ولایت پیروز خواهد شد...در پست های قبلی برخی اسرار وآثار صلوات را عرض کردیم .
یادآوری: چنانکه هرباره یادآورشدیم؛ برای درک آثار فوق العاد ی این ذکر، علاوه بر شوق ومحبت قلبی، تعداد ذکر هم مهم است: هرروز 1000 بار به تعداد اسماء مقدس اللهی ، و البته مداومت هرروزه بر این عمل، تاثیرات مادی ومعنوی بزرگی خواهد داشت؛ و ترویج و گسترش آن در میان مردم نیز تحولات اجتماعی مبارکی در پی می آورد انشاءالله.
نتیجه گیری: مسلما شما دوستان که خودتان تشنه وطالب شرکت در نهضت ظهور هستید؛ نیازی به این یادآوری نخواهید داشت که:
بیایید با ترویج نهضت صلوات، سهم موثری، در تطهیر ملکوت زمین، و تعجیل فرج داشته باشیم. (قرار مهدویون: روزی1000صلوات)
................................................................
1.عالم اثیرودخان، جزو مراتب دنیا هستند. بعد از این ها، ملکوت شروع می شود؛ وبعد از آن جبروت...همه ی این عوالم(ازملکوت به بعد)تحت ولایت خداوند است جز عالم دنیا که دوقطب ولایت(اهریمنی و الهی) وجود دارد؛ وتمام گرفتاری های تاریخ بشریت نیز از همین قطب طاغوت و اهریمن است . در هرحال، خداوند متعال میزان حاکمیت ولایت الهی درزمین را به عهده ی خود انسان ها گذاشته است؛ و تحقق کامل ونهایی این ولایت نیز تنها وتنها از طریق حاکمیت خلیفة الله امکان پذیر است. هرکدام از ما به خاطر کوتاهی مان در این امر، مسئول ومعاقَب خواهیم بود؛ وآیات و روایات بسیاری بر این حقیقت دل و تصریح دارند.
******
هشتم: پاسخ به چند پرسش
برخی دوستان (درجلسات)در خصوص صلوات، پرسش هایی داشتند که فرصت پاسخ نشد، و به اینجا موکول کردیم:
*راز اصلی 1000صلوات چیست؟ هزار صلوات در هرروز، چنانچه از سر شوق ومحبت قلبی باشد؛"کد وصل" است. تفصیل این مطلب را خود ما پس از مدتی مقاومت ومداومت خواهیم فهمید. همچنین یکی از بزرگ ترین ثمرات این برنامه، این است که «اهلبیت علیهم السلام مدیریت زندگی مان را به عهده می گیرند»؛ و دیگرچه چیز از این بهتر و زیباتر؟
*بعضی ها می گویند ذکرهای سنگین را هر ی نباید انجام دهد. آیا این حرف درستی ست؟ ذکر شریف صلوات این طور نیست؛ فقط ممکن است روزهای اول، و نیز مادامی که شخص به تکالیف خود عمل نمی کند( یا فرضا مرتکب معصیت می شود) دچار کمی مشکلات شود. این یک پیامد طبیعی ست که در اثر چالش میان دو قطب حاکم بر زندگی ما احتمال دارد بوجود آید. اما مطمئنا چنانچه صلوات ها را ادامه دهد، قطب الهی غلبه می کند و علاوه بر آن مشکلات جزوی، انشاالله سایر مشکلات مختلف زندگی ما نیز بر طرف شده یا بسیار کوچک می شوند. در عین حال، برای مصونیت کامل(در همان روزهای اول) این چند پیشنهاد را عرض می کنیم:1. مقدار زیادی استغفار2.مقداری صدقه بعد از هرهزار صلوات 3.ترک گناه4. اول وقت
*چه تضمینی وجود دارد که من هزار صلوات بفرستم و همه ی فوایدی که فرموده اند شامل حال من هم بشود؟

بزرگ ترین نشانه ی تضمین اش در "توفیق"" است. مطمئن باشید هیچ توفیق بر چنین عملی پیدا نمی کند مگر انکه تمام فواید وعده داده شده، شامل حالش خواهد شد. این چیزی ست که عینا در روایات تصریح شده است. ضمنا فرموده اند: صلوات دعایی ست که هرگز رد نخواهد شد! پس توجه کنید وقتی که شما در هرروز هزار بار برای اهلبیت علیهم السلام دعا می کنید و هرهزار دعای شما هم قطعا مستجاب می شود؛ در نتیجه خود آن حضرات نیز هرروز(حداقل) ده هزار بار برای شما دعا می کنند! چراکه طبق وعده ی قرآن کریم: «من جاء بالحسنة فله عشرامثالها» حال شما بفرمایید: آیا ممکن است دعای آل محمد علیهم السلام در مورد شما مستجاب نشود؟ حاشا!



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/258/مجموعه مقالات صلوات3/




مجموعه مقالات صلوات3

درخواست حذف اطلاعات

مقاله ی هفتم: راهی برای فرج
بسم الله ولــلله
ب . مطلب اصلی، از"کدام ذکر؟" شروع می شود؛
اما اگر حوصله داشتید، این مقدمه ی کوتاه را هم بخوانید :

فکر، آن باشد که بگشاید رهی راه، آن باشد که پیش آید شهی ـ مولوی

ما نیازمند سلطان معنوی هستیم

*مسلما برای زمینه سازی فرج ـ مثل هر حرکت اجتماعی دیگری ـ نیازمند شه وتفکر و دانش خواهیم بود؛ اما پرسش این جاست که: هم اکنون بیش از هزار سال از تشکیل حوزه ی علمیه می گذرد؛ هزاران شمند و عالم داشته ایم و الان هم علمای ما کم نیستند. پس مشکل کجاست؟ چرا دراین میدان فکری نمی توانند ند؛ یا چرا شه ها وعلوم موجود نتوانسته اند فرج نهایی را محقق کنند؟ پاسخ این پرسش هنگامی معلوم می شود که ما توجه کنیم: نهضت فرج، دشمنان نیرومندی دارد که در رأس این جبهه نیز شیاطین، و خصوصا خود ابلیس علیهم اللعنه می باشد . (متاسفانه تمرکز اصلی ما شیعیان بر محور ظهور نیست؛ اما به شهادت آیات و روایات، شیاطین تمرکز اصلی شان روی همین مطلب است! و به هرحال) آن ها هم برای خودشان دانشمندان وحوزه های علمی مقتدری دارند؛ و نهایتا هر شه وتفکر ودانشی که از سوی علمای ما تولید شود، شیاطین هم ضد ان را تولید می کنند! پس ما با علم و شه ی تنها نمی توانیم حرکت کنیم.
*در این مسیر، و با وجود این صف بندی های جدی و متراکم شیاطین، که شدیدا فعالیت های نهضت فرج را رصد می کنند، ما نیازمند"سلطان" هستیم(لا تنفذون الا بسلطان). باید سلطان معنوی داشته باشیم تا بتونیم در صفوف آنها نفوذ کرده و انشاالله آ نها را کنیم... خیلی خلاصه عرض کنم: یکی از را ارهای این سلطان معنوی(چنانکه خود عصر علیه السلام اشاره کرده اند) در ایجاد "وحدت قلبی" ست. الان شیعیان زمان درست مثل هزاران تکه ابری هستند که تاوقتی به هم پیوسته نشوند درهای رحمت وبارش الهی باز نمی شود..
*وحدت قلوب در میان انسان ها چیزی شبیه معجزه است؛ به این راحتی حاصل نمی شود. اگر می شد تا حالا انجام شده بود. کمی فکر کنید! میلیون ها انسان با شه ها وسلایق وعلایق مختلف را چه ی وچگونه می تواند (قلبا!)متحد کند؟ این پرسش مهیبی ست که سال ها در مورد آن مطالعه و تفکر شده، و حتی شنامه های علمی قابل توجهی هم نگاشته شده است. اما هروقت افرادی در میدان عمل وارد شده اند، مشکلات بزرگ، و گاه، سرخوردگی هایی هم ایجاد شده است...
(دراین سخن دقت فرمایید:)
ا.) وحدت قلوب را جز با وحدت فکر نمی شود ایجاد کرد(الافکار، ائمة القلوب)
ب.) درحال حاضر، یکی از بهترین راه ها برای ایجاد وحدت فکر، در ایجاد" وحدت ذکر" است. مثلا اگر هزار نفر شیعه ای که دارای علایق وسلایق مختلفی هستند؛ لیکن چنانچه بتوانند بر یک ذکر واحدی استقامت کنند؛ واین ذکر واحد نیز قلبی و زبانی باشد؛ مطمئنا پس از مدتی، آرایش فکری واحدی پیدا خواهند کرد. چون هریک از ذکرها، دارای یک کُدهای ملکوتی خاصی هستند، که وقتی شما هرروز و به طور مکرر بتوانید این کدها را به قلب وذهن خودتان وارد کنید؛ پس از مدتی، آرایش ملکوتی شما نیز هماهنگ با ملکوتیان تغییر خواهد کرد، و کم کم اتفاقات مبارکی به طور پی در پی روی خواهد داد . توضیح علمی این مطلب نیازمند مقدمات مفصلی ست. اما امیدواریم انشاالله به زودی، با ایجاد یک وحدت ذکری ساده، ملکوت دل های شیعیان بر محور قلب مقدس عالم امکان متحد گردد.

کدام ذکر؟
1.در روایات آمده است: اکرم.ص. را بسیار رنجور وپژمرده دیدند و
علت را پرسیدند؛ گفت: چند چیز است که مرا به این روز می اندازد؛ ازجــمله:
"صلوات های امت تو"!
2. همچنین می دانیم که شیاطین فقط در آســــــــــمان دنیا نفوذ دارند؛ و راه
آسمانهای دیگر بر آنان بسته است.
ادامه ی سخن را با توجه به این دومطلب فوق بخوانید:

ذکری که بخواهد درعوالم اثر کند و صفوف شیاطین را کند، می بایست یک ذکر" جمع الجمعی" باشد؛ یعنی بقول عرفا، جامع تمام "حضرات خَمس" باشد؛ وبه بیان دیگر: ذکری لازم است که بر تمام عوالم : ماده واثیر ودخان وملکوت وجبروت هم سیطره داشته، ومنشأ آن در لاهوت وهاهوت، و فراتر از عرش باشد. ظاهراین است که ذکر مقدس لااله الاالله باهمه ی عظمتش اما تا عرش بُرد دارد. پس ذکر قوی تری لازم است که بُرد کامل داشته باشد. این ذکر همان است که طبق آیه ی کریمه ی «ان الله وملائکته یصلون علی النبی» خود خداوند و تمام ملائکه(مقرب و غیرمقرب) هم در آن مشارکت دارند و تمام عوالم یادشده بر محور آن می چرخند؛ جز عالم دنیا[1]
آری بقول عارف بزرگ، آیة الله بهجت اعلی الله مقامه : دراین عالم گشتیم وگشتیم؛ ذکری بالاتر از صلوات نجستیم! بی جهت نیست که خود خداوند متعال در میان تمام ذکرهای موجود، فقط این ذکر را برای خود انتخاب کرده! و تمام ملائکه را هم به آن ساخته است ....دقت بفرمایید که: تمام عوالم هستی برمحور انسان کامل درحرکت اند؛ اما دراین میان تنها حلقه ی مفقوده، همین عالم دنیاست. لذا خداوند از مومنان هم دعوت می کند که شما هم بیایید وبه این شبکه ی سراسری "ولایت الهی انسان کامل" بپیوندید. چون اگر این حلقه هم کامل شود، آنگاه در زمین نیز جبهه ی ولایت الهی در برابر جبهه ی ولایت پیروز خواهد شد...در پست های قبلی برخی اسرار وآثار صلوات را عرض کردیم .
یادآوری: چنانکه هرباره یادآورشدیم؛ برای درک آثار فوق العاد ی این ذکر، علاوه بر شوق ومحبت قلبی، تعداد ذکر هم مهم است: هرروز 1000 بار به تعداد اسماء مقدس اللهی ، و البته مداومت هرروزه بر این عمل، تاثیرات مادی ومعنوی بزرگی خواهد داشت؛ و ترویج و گسترش آن در میان مردم نیز تحولات اجتماعی مبارکی در پی می آورد انشاءالله.
نتیجه گیری: مسلما شما دوستان که خودتان تشنه وطالب شرکت در نهضت ظهور هستید؛ نیازی به این یادآوری نخواهید داشت که:
بیایید با ترویج نهضت صلوات، سهم موثری، در تطهیر ملکوت زمین، و تعجیل فرج داشته باشیم. (قرار مهدویون: روزی1000صلوات)
................................................................
1.عالم اثیرودخان، جزو مراتب دنیا هستند. بعد از این ها، ملکوت شروع می شود؛ وبعد از آن جبروت...همه ی این عوالم(ازملکوت به بعد)تحت ولایت خداوند است جز عالم دنیا که دوقطب ولایت(اهریمنی و الهی) وجود دارد؛ وتمام گرفتاری های تاریخ بشریت نیز از همین قطب طاغوت و اهریمن است . در هرحال، خداوند متعال میزان حاکمیت ولایت الهی درزمین را به عهده ی خود انسان ها گذاشته است؛ و تحقق کامل ونهایی این ولایت نیز تنها وتنها از طریق حاکمیت خلیفة الله امکان پذیر است. هرکدام از ما به خاطر کوتاهی مان در این امر، مسئول ومعاقَب خواهیم بود؛ وآیات و روایات بسیاری بر این حقیقت دل و تصریح دارند.
پاسخ به چند پرسش
1.دوست گرامی، یوسف عزیز
نظر شما را سهوا پاک ؛ و از این بابت ـ ضمن تشکر از لطف و نظرتون ـ معذرت میخوام. اما در پاسخ به پیشنهاد شما(فعالیت در اینستاگرام و....) :
اگرچه نسبت به فعالیت خودم در فضای مجازی موجود، راضی و امیدوار نیستم، و فرصت هم بهم اجازه نمیده اما چشم سعی میکنم . باتشکر مجدد وآرزوی توفیق وتعالی روزافزون برای شما وهمه ی دوستان
2. همچنین دوستان دیگری هم (در جلسات حضوری)در خصوص صلوات پرسش هایی داشتند که فرصت پاسخ نشد، و به اینجا موکول کردیم:
*راز اصلی 1000صلوات چیست؟ هزار صلوات در هرروز، چنانچه از سر شوق ومحبت قلبی باشد؛"کد وصل" است. تفصیل این مطلب را خود ما پس از مدتی مقاومت ومداومت خواهیم فهمید. همچنین یکی از فواید بزرگ این برنامه این است که اهلبیت علیهم السلام مدیریت زندگی مان را به عهده می گیرند
*بعضی ها می گویند ذکرهای سنگین را هر ی نباید انجام دهد. آیا این حرف درستی ست؟ ذکر شریف صلوات این طور نیست؛ فقط ممکن است روزهای اول، و نیز مادامی که شخص به تکالیف خود عمل نمی کند( یا فرضا مرتکب معصیت می شود) دچار کمی مشکلات شود. این یک پیامد طبیعی ست که در اثر چالش میان دو قطب حاکم بر زندگی ما احتمال دارد بوجود آید. اما مطمئنا چنانچه صلوات ها را ادامه دهد، قطب الهی غلبه می کند و علاوه بر آن مشکلات جزوی، انشاالله سایر مشکلات مختلف زندگی ما نیز بر طرف شده یا بسیار کوچک می شوند. در عین حال، برای مصونیت کامل(در همان روزهای اول) این چند پیشنهاد را عرض می کنیم:1. مقدار زیادی استغفار2.مقداری صدقه بعد از هرهزار صلوات 3.ترک گناه4. اول وقت
*چه تضمینی وجود دارد که من هزار صلوات بفرستم و همه ی فوایدی که فرموده اند شامل حال من هم بشود؟

بزرک ترین نشانه ی تضمین اش در "توفیق"" است. مطمئن باشید هیچ توفیق بر چنین عملی پیدا نمی کند مگر انکه تمام فواید وعده داده شده، شامل حالش خواهد شد. این چیزی ست که عینا در روایات تصریح شده است. ضمنا فرموده اند: صلوات دعایی ست که هرگز رد نخواهد شد! پس توجه کنید وقتی که شما در هرروز هزار بار برای اهلبیت علیهم السلام دعا می کنید و هرهزار دعای شما هم قطعا مستجاب می شود؛ در نتیجه خود آن حضرات نیز هرروز(حداقل) ده هزار بار برای شما دعا می کنند! چراکه طبق وعده ی قرآن کریم: «من جاء بالحسنة فله عشرامثالها» حال شما بفرمایید: آیا ممکن است دعای آل محمد علیهم السلام در مورد شما مستجاب نشود؟ حاشا!



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/258/مجموعه مقالات صلوات3/




جهان پس ازظهور، پایان دنیا ص2

درخواست حذف اطلاعات
یکی از روایاتی که بر این مساله تصریح کامل داشته ومفهوم "ساعت" را در این آیه، منطبق بر "ظهور موعود" می داند؛ روایتی ست که مفضل بن عمر از صادق علیه السلام نقل کرده است: «لانه هو الساعة ی قال الله تعالی:یسألونک عن الساعة قل انما علمها عند ربی...»(مجمع البحرین طریحی، ص 385?.
حال، همان گونه که وعده دادیم؛ برخی مستندات روایی ویژگی های یادشده را ـ به ترتیب شماره ها ـ تقدیم می کنیم:
*درک ودریافت های بسیار ژرف وچند جانب? انسان ها، نسبت به ابعاد مختلف جهان و حیات و زندگی، به کمال و هماهنگی می رسد؛ وآنچه که امروزه "شعورکیهانی" نامیده می شود نیز واقعیت وحاکمیت جهانی پیدا خواهد کرد: وضع الله یده علی رؤوس العباد فجمع بها عقولهم وکملت بها احلامهم: خداوند دستش را بر سربندگان خدا می نهد، پس بدین وسیله، عقل ها مجموع شده، و افکار کامل خواهد شد. بحار الانوار، ج 52: ص212
العمُ سَبعَةٌ وَ عِشرُونَ حَرفاً فَجَمیعُ ما جائَت بِهِ الرُّسُلُ حَرفانِ فَلَم یعرِف النّاسُ حَتّی الیوم غَیرَ اَلحَرفَینِ فَاِذا قامَ قائِمُنا اَخَرَجَ الخَمسَةَ وَ العِشرینَ حَرفاً فَبَثّها فی النّاسِ وَ ضَمَّ اِلَیها الحَرفَین حَتّی یبُثَّها سَبعَةً وَ عِشرِینَ حَرفا: علم بیست و هفت حرف است. همه ی آنچه رسولان آورده اند، دوحرف است ومردم تا به امروز چیزی جز همان دوحرف را نمی شناسند؛ اما هنگامی که قائم ما قیام کند، آن بیست وپنج حرف دیگر را است اج کرده ودر میان مردم پراکنده می سازد؛ و همان دو حرف را نیز ضمیمه ی آن ها می کند تا(درنتیجه) تمام بیست وهفت حرف را گسترش داده باشد.الغیبة شیخ طوسی: ص475
تؤتون الحکمه فی زمانه: در زمان او به شما حکمت داده می شود. بحار الانوار، ج 52، ص 352 از غیبه النعمانی.
* قابلیت ها وذخیره های ناشناخته و بی پایان همین عالم مادی نیز اِثاره وآشکار می شود:
ویظهر الله عز وجل له کنوز الأرض ومعادنها: وخداوند عزوجل، گنج های زمین و معادنش را براو آشکار می سازد. اعلام الورى : 412 - 413 ب 2 ف 3 . کشف الغمة ؛ ج 3: ص 317
اَلا وَ فی غَدٍ ـ وَسَیاتِی غدٌ بِما لاتَعرِفُونَ- یأخُذُ الوالِیُ مِنْ غَیرِها عُمّالَها مَساوِیَ اَعمالَها، وَتُ ِجُ لَهُ الارضُ اَفالیِذَ کِبَدِها، وَتُلقی اِلیه سِلماً مَقالِیدَها، فَیُریکمُ کَیفَ عدلُ السِیّرةً، وَیُحیی میتَ الْکِتابِ وَالسُّنَه ـ ر.ک:نهج البلاغه، خطبه ش 138 إلیه أموال الدّنیا من بطن الارض و ظهرها فیقول للنّاس تعالوا..... تمام اموال دنیا از درون زمین و پشت زمین به سوی او جمع می شوند؛ پس به مردم می گوید: بیایید!...... الغیبة نعمانی:ص 237 خفض له کل مرتفع منها حتی ی الدنیا عنده بمنزله راحته فایکم لو کانت فی راحته شعره لم یبصره :هم? بلندی ها برای او پست می شود؛ تا جایی که تمام دنیا در نزد او مثل کف دست خواهد شد. کدام یک از شماست که اگر در کف دستش مویی بروید نبیند؟! ـ کمال الدین ج 2: 392/ هوالذی یطوی له الارض و یذل له کل صعب ـ منتخب الاثر ؛ج 3 :176
*متعاقب رخدادهای یادشده، سلط? واقعی وحکیمانه ی انسان برطبقات وابعاد مختلف کیهان، به ی خلیفة الله اعظم، آغــــاز می گردد: ضمن توجه به آیه کریمه: «لاتنفذون الابسلطان»، و روایات ذیل آن(ن گ: تفاسیر البرهان وصافی و..)، که همه بر نفوذ انسان عصر ظهور، دراقطار آسمان ها وزمین صراحت دارد؛ و در مقاله ی تمدن برین پیرامون آن سخن خواهیم گفت. همچنین به این روایات نیزتوجه کنیم: یرقی فی الاسباب، اسباب السموات السبع و الارضین السبع خمس عوامر و اثنتان ابتان: در اسباب، اسباب آسمان های هفتگانه وزمین های هفتگانه بالا خواهد رفت. پنج طبقه آباد است ودو طبقه ویران. الاختصاص:ص 169 ـ ا ام الناصب:ص 139ـ بصائر الدرجات؛ صفار قمی:ص 408 ـ بحارالانوار، ج12:ص 183، وج52:ص 321. اثبات الهداة، ج 7:ص 83 ـ یوم الخلاص:ص 298
همچنین در حدیث شب معراج آمده است: لأُسخّرن له الریاح و لأُذلّلن له الرقاب الصعاب و لأُرقّینه فی الاسباب و لأَنصرنه بجُندی و لأَمدّنه بملائکتی حتی یعلن دعوتی: حتما(انواع)بادها را مس او می سازم؛ وحتما تمام گردنه های سخت را برای او هموار می کنم؛ و حتما او را در تمام اسباب، بالا خواهم برد؛ وحتما اورا به وسیله ی لشگریان خودم یاری کرده وحتما به وسیل? ملائک? خودم اورا یاری می رسانم تا دعوتم را آشکار سازد ـ کمال الدین و تمام الن ، ج1: 254، باب 23، ح 4 .
افزون بر آن همه، در تفسیر69 زمر«واشرقت الارض بنورربها» نیزروایاتی می فرمایند: ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها و استغنی العباد عن ضوء الشمس و ذهبت الظلمه و یعمر الرجل فی ملکه ...و تظهرالارض کنوزها حتی تراها الناس علی وجهها : همان هرگاه قائم ما به پا خیزد، زمین به نور پروردگارش روشنگری خواهد کرد، و دیگر بندگان از درخشش خورشید بی نیاز خواهند شد؛ و تاریکی می رود؛ و انسان عمر بسیارطولانی می کند.... وزمین گنج هایش را آشکار می سازد، به گونه ای که مردم آن گنج ها را بر وجه زمین خواهند دید بحارالانوار، ج 52: ص 337.
این آیه ی کریمه نیز چنانکه گفته شد؛ به عصرظهور تاویل شده اند: «وله اسلم من فی السموات والارض طوعا وکرها والیه یرجعون» ـ آل عمران .48 : النجم الثاقب ج1 :ص60ـ بحارالانوار ، ج 52 ، : ص217 ـ ارشاد مفید :ص 4 - 343
*ضمن نفوذ و تسلط کامل انسان بر ابعاد واقطار مختلف عالم ، زیست و زیستگاه زمینی ما نیزدرفرایند توسعه وتعالی، و تطوّر وتبدّل قرارگرفته، ودر واقع، قوانین بنیادین زمین وآسمان ها، به اذن الهی، مسخّرآدمیان خواهدشد:
«وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْه» : قرآن کریم به صراحت تمام، از «تسخیر هرآنچه در زمین وآسمان هاست» سخن می گوید. اکنون درخصوص این آیه کریمه، دقت بفرمایید که: خداوند متعال، اولا می فرماید جمیع آنچه درآسمان ها وزمین است، همه را مس [یا قابل تسخیر]شما ساختیم؛ وسپس درآیه بعدی نیز بلافاصله سخن از "ایام الله"به میان می آورد: «قل للذین امنوا یغفرا للذین لایرجون ایام الله»،چنانکه (د اورقی4) گفته شد: مقصود از ایام الله، منحصر درسه یوم :ظهور ورجعت وقیامت است. بنابراین، معلوم می شود، که این وعده ی بزرگ تسخیر آسمان ها وزمین، مربوط به ایام الله خواهد بود؛ و نخستین مرحله از ایام الله هم "یوم الظهور" است. همچنین روایات دیگری، جزآنچه گفته شد وجود دارد، که تصریح بر فتح آسمان ها، یا تسخیر آسمانها وکرات وقوانین حاکم برآن ها دارد؛ ازجمله حدیثی که درخصوص تسخیر قوانین حاکم برمنظومه ی شمسی از باقر علیه السلام،نقل شده است؛ وسخن از "کند گردش زمین وخورشید، وطولانی شدن روزها وسال ها" دارد: ارشاد، شیخ مفید، ج 2، ص 38
اما این قسمت سخن که: پس از تسلط انسان برآسمان ها، فرایند تبدل زمین وآسمان نیز آغاز می شود؛ توضیح این مطلب را با این آیه ی کریمه آغاز می کنیم؛ و این سخن نیازمند دقت بیشتری خواهد بود:
«یوم تبدل الارض غیرالارض والسموات مطویات بیمینه». یعنی: روزی فرا می رسد که این زمین موجود، به زمینی دیگر متبدل می شود و همچنین آسمان ها که پیچیده در یمین(دست راست) اوست... واقعا این کدام روز عظیمی ست که تمام کائنات کاملا دیگرگونه خواهند شد؟ معمولا مفسران رسمی، این آیه را به روز قیامت تفسیر کرده اند؛ اما شما عنایت کنید که: درآیه ی قبلی همین آیه، می فرماید:«فلاتحسبن الله مخلف وعده رسله»، یعنی : گمان مبر که خداوند در مورد وعده ی یاری رسولان، خلف وعده می کند! (بلکه این وعده ی بزرگ، در همان روزی که آسمان وزمین متبدل می شوند محقق خواهد شد) آری در این آیات، سخن از وعده ی خاص الهی به رسولان و مومنان مطرح است ؛ یعنی خداوند به همه ی رسولان ومومنان وعده فرموده است که بالا ه زمان نصرت نهایی آنان فرا خواهد رسید! و اکنون دقت کنید که مقصود از این روز موعود، همان ایام الله ظهور و رجعت خواهد بود، نه روز قیامت ودر بهشت ا وی!(چنانکه مفسران اهلسنت می پندارند) چنانکه درآیه ی دیگری نیز می فرماید : «انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیوة الدنیا و یوم یقوم الاشهاد». !!
علی بن ابراهیم و سعد بن عبدالله روایت کرده اند که حضرت جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: «یاری دنیا در رجعت است مگر نمی دانی که بسیاری از پیغمبران یاری نشدند تا در دنیا کشته شدند؟(پس مقصود ازین نصرت دنیوی) نصرت در رجعت است».. نتیجه آنکه: خداوند متعال در این دو آیه وعد داده است: ما رسولان خود را در روزی که زمین وآسمان متبدل می شوند یاری خواهیم کرد؛ واکنون با توجه به آنچه گفته شد، فرایند تبدل آسمان ها وزمین نیز از عصر ظهور، ونهایتا از دوران رجعت آغاز خواهد شد؛ چراکه در آیه ی دیگر(انا للنصررسلنا..) وعده داده شده است که رسولان در همین دنیا نیز نصرت شوند؛ یا نصرت آنان از همین عصر ظهور، آغاز شده، وتا قیامت ادامه یابد. از جمله تفاسیری که این آیه(انا للنصررسلنا) را دال بر رجعت، یامربوط به آن دانسته اند عبارتند از: تفسیر جامع سید ابراهیم بروجردی، تفسیر شریف لاهیجی، تفسیر قمی، تفسیر البرهان مرحوم بحرانی، تفسیر نور الثقلین و.. . بنابراین طبق آیه ی اول، زمین وآسمان، از عصر ظهوربه بعد، یا به طور مسلم در عصررجعت، به زمین وآسمانی دیگرگونه تبدیل می شوند.
اما این مدعا که: "تمام قوانین بنیادین زمین وآسمان نیز مس انسان می شوند": این خود نتیجه ای مفروع برهمان واقعیت پیشین است؛ لیکن قطع از نظر آنچه گفته شد؛ چه دلیلی برامکان تسخیرقوانین جهان بهتر از همان آیه 13 سوره ی جاثیه(وس لکم ما فی السماوات والارض جمیعا منه) خواهد بود؟ خصوصا که خداوند متعال تاکید می فرماید:"جمیعا منه!" و گذشته از آنکه به نص قرآن کریم، اصلا تمام خلقت، برای انسان ایجاد شده است: «هوالذی خلق لکم مافی السموات والاض»؛ والبته خلقت انسان نیز برای بندگی وخلافت حضرت حق جل وعلاست؛ وراستی که هیچ موجودی لیاقت کامل بندگی خداوند را جز همان خلیفه ی حقیقی او وپیروان واقعی اش نخواهد داشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقی ها
1. تالیفات مستقلی ازبرخی علمای وجود دارد که صرفا به آیات تفسیر شده توسط معصومین علیهم السلام در مورد مهدی علیه السلام وعصرظهور پرداخته اند؛ و چنانکه گفته شد، بسیاری ازآن آیات نیز دل تمام بر ابعاد فراناسوتی مزبور دارند. به عنوان نمونه می توان ازین کتاب ها نام برد: ـ بحارالانوار؛ ج65؛ علامه مجلسی: بیش از100 آیه.
ـ المحجة فیما نزل فی القائم الحجة علیه السلام؛ سیدهاشم بحرانی: شامل 120 آیه . این کتاب،با عنوان سیمای حضرت مهدی در قرآن، توسط حائری قزوینی ترجمه شده است.
ـ المهدی فی القرآن؛ نگاشته ی سید صادق حسینی ؛ ترجمه شده به نام: سیمای زمان علیه السلام در آینه ی قرآن؛ علی اکبر مهدی پور: شامل بیش از 140 آیه از آیات قرآن کریم که در روایات فریقین به ظهور مهدی علیه السلام تفسیر شده است.
ـ معجم احادیث ال المهدی (آیات مفسره)؛ که زیر نظر شیخ علی کورانی 260 آیه را جمع آوری کرده است.
ـ موعود قرآن؛ علیرضا رجالی تهرانی.... همچنین کتاب های بسیار دیگری که دراین زمینه نگاشته شده است؛ مثل :قاطع البیان؛ فضل الله عابدی اسانی/المهدی الموعود فی القرآن الکریم؛ محمد حسین رضوی/القرآن یتحدث عن ال المهدی علیه السلام؛ مهدی حسن علاء الدین/الایات الباهرة و...ضمنا بسیاری از علمای اهل سنت نیز در زمینه ی اثبات مهدویت از طریق قرآن واحادیث نبوی، تالیفات ارزشمندی را برجای گذاشته اند؛ که دراین میان تنها به کتاب معروف "عقدالدرر" اشـــــاره می کنیم؛ گفتنی ست که همه ی احادیث این کتاب، مستند به صحاح ومسانید وتفاسیر مهم اهل سنت می باشد.(عقد الدرر فی اخبار المنتظر (عج)؛ یوسف بن یحیی بن علی بن عبدالعزیز المقدسی الشافعی السلمی؛ قرن 7.قمری؛ تحقیق عبدالفتاح محمد حلو؛ تعلیق علی نظری منفرد؛ نشر قم؛ مسجد مقدس جمکران).
2. تفسیر عیاشی؛ ج1؛ ص384/نورالثقلین؛ ج1؛ ص780؛ ح354
صدوق؛ کمال الدین و تمام النعمة 358؛ ح9؛ و ص336؛ ح54.
طبری؛ محمد بن جریر؛ جامع البیان؛ ج8؛ ص127؛ ح 11055. همچنین احادیث 1075، 1076، 1078 و 1079
صحیح بخاری؛ ج8؛ ص101؛ کتاب الفتن؛ باب ذکر دجال؛ بیروت؛ دارالفکر؛ 1404 ق/ نووی: صحیح مسلم بشرح النووی؛ ج18؛ ص78ـ58؛ کتاب الفتن و اشراط الساعة؛ بیروت؛ دارالکتب العربی؛ الطبعة الثانیة؛ 1407ق.
نووی؛ ج18؛ ص58. همان.
ابن حجر عسقلانی؛ تهذیب هذیب؛ ج6؛ ص359؛ بیروت؛ دارالفکر؛ الطبعة الثانیة.

3.این دوحدیث شریف نیز، هم در این باب، و هم درباب تمدن شناسی موعود، ارزش فوق العاده ای دارند؛ ودراینجا صرفا به متن آن بسنده می کنیم:
اول: انّ اللَّه عزّ و جلّ خلق ملکه على مثال ملکوته، و اسّس ملکوته على مثال جبروته لیستدلّ بملکه على ملکوته و بملکوته على جبروته : همانا خداوند عزّ وجلّ عالم مُلک ( طبیعت)خویش را براساس الگوی ملکوتش خلق کرد؛ و ملکوتش را براساس الگوی جبروتش تأسیس فرمود؛ تا با ملکش به ملکوتش دل شود، و با ملکوتش بر جبروتش .
دوم: فِی الْعَرْشِ تِمْثَالُ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَالَ وَ هَذَا تَأْوِیلُ قَوْلِهِ: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه‏ وماننزّله الّابقَدرمعلوم»: در عرش، نمون? هر آنچه که خداوند در خشکى و دریا آفریده است، موجود است؛ و اینست تاویل قول خداوند متعال که فرمود:هیچ چیزى نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست؛ و ما آن را تنزیل نمی کنیم مگر به انداز? معلوم ـ بحار الأنوار؛ ج‏55:ص34

4.براساس روایات عترت علیهم السلام، مقصود از "ایام الله"، منطبق بر سه عصر:ظهور،رجعت،وقیامت است. (الخصال، ج 1، ص 108). بنابراین، می توان گفت: تاریخ عص یشاظهور، اساسا درقلمرو ایام الله نبوده، وتمام تاریخ قبل از ظهور، در حکم "شب تاریخ" می باشد! حال، مختصات یوم الله ظهور را به طور اجمال، درادامه ی همین مبحث، یادآور می شویم؛ و تفصیل بیشتر آن را ـ چنانکه گفتیم ـ به مقاله ی تمدن برین وا می نهیم.



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/250/جهان پس ازظهور، پايان دنيا ص2/




بازشناسی مکتب ابوالفضل العباس علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت اول


اشاره:
اول: درمطالب قبلی یادآور شدیم: امر ظهور، نیازمند تربیت گروهی از شیعیان است که همچون ابالفضل علیه السلام برای زمان باشند. می توان گفت: مکتب ابالفضل، همان مکتب اصحاب المهدی علیه السلام است.
شیعیان زمان تازمانی که در این مکتب تربیت نشوند، قادر به تولید نهضت ظهور نخواهند بود. حال ـ به اذن وعنایت الهی ـ می خواهیم با تدبر در سیره ی آن حضرت، وبا تمسک به اصول معرفتی اهل بیت علیهم السلام، رمز وراز تربیت ابوالفضلی را به دست آوریم؛ ودر واقع می خواهیم «مکتب ابوالفضل» را درحد توان مورد بازشناسی قرار دهیم. البته آنچه در این قسمت می آید صرفا مقدمه ای بر این گفتار خواهد بود.
دوم: این نوشتار، ناظر بر پرسش یکی از بزرگواران است که گفته بودند: ما نمی توانیم به مقام ابوالفضل برسیم وناامیدیم و...(ن.گ:روزگارتاسوعا؛ بخش نظریات)
سوم: نوشته های ما، در این وبلاگ، خصوصا این نوشتار حاضر، یک متن پژوهشی یا علمی نیست؛ بلکه عمدتا تاملات تازه ای ست؛ و تلاش بر این است که دفتر معرفت خودمان را ورق بزنیم. مسلما چنین مباحثی بیش از هرچیز نیازمند، تأنّی و تدبّر و دل سپردن می باشند :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــ


1.ائمه ی اطهار علیهم السلام مؤکدا و مکررا فرموده اند: «دین چیزی جز محبت نیست!» وهمچنین بارها این مضمون را فرموده اند که: «اگربر همین محبت به معصوم پایدار بمانید، قطعا در آ ت با ایشان،(ودرعالَم ایشان) محشور می شوید..» آیة الله بهجت نیز می گویند:" اگرانسان بتواند برمحبت به هر کدام از معصومان پایدار بماند، بارش را بسته است!" . پس درابتدا عنایت کنید: خود همین محبت و پایداری برعلاقه و"خواستن"، ثلثی از راه، وبلکه گردنه ی اصلی آن است که همه نمی توانند طی کنند؛ و شما بحمدالله طی کرده اید...بنابراین نخستین نکته ی مهم این است که: هر محبت واقعی به معصوم پیدا کند، وارد «عالَم » شده است.الان هریک از انسان ها براساس محبت هایی که دارند در یک عالم جداگانه ای هستند.
نکته: حُب، وحَب، در لغت عرب هردو به یک معنا آمده است. البته حَب به معنای"دانه وبذر" استعمال می شود؛ وحُب به معنای همان دوست داشتن است. از این نکته می فهمیم کهمحبت هرچیزی بذر آن چیز است. بنابراین ی که محبت در دل دارد، درواقع بذر ت، در دل اوست! وچنانچه این بذر، تربیت شود، ثمره اش چیزی از جنس و مثل خواهد بود، دقیقا مثل خود حضرت عباس که مثَل زمان خود شده بود.
البته معلوم است که ما الان نمی توانیم ماهیت حقیقی عوالم معنوی را ببینیم چون همه محکوم به شرایط مادی هستیم؛ درست همان طور که ما الان نمی توانیم ثمره ی یک بذر را (پیش از رویش ورشد) ببینیم. دنیا صرفا مزرعه ی ا ت، وفصل کشت است نه فصل برداشت. اما در برزخ وآ ت که این محدودیت های مادی برداشته می شود؛ وفصل برداشت آغاز می گردد؛ در آنجاست که عوالم باطنی دقیقا وکاملا ظهور می کنند؛ ودر انجاست که انشاالله شما خودتان را در عالم اهلبیت.ع. ودر جوار ایشان، واز جنس مقدس آن حضرات خواهید یافت! .اصلا خاصیت عالم ا ت این است که تمام عوالم باطنی را با تمام جزئیاتشان تجسم وتفصیل می بخشد. (یوم تبلی السرائر)
پس معانی آن زمان صورت شود عالمی مخلوق یک نیت شود
2.اگرچه همه ی محبان اهلبیت علیهم السلام، درعالم ایشان متولد شده اند، اما مسلما هرکدام از محبان تنها به اندازه ی ظرفیتشان می توانند، لذت آن عالم راببرند. درست مثل فرزندان یک خانواده، که فرضا یکی نوزاد است ویکی دوساله ویکی نوجوان ودیگری جوان...هرکدام بقدر درک وظرفیت خودشان دران خانواده زندگی می کنند؛ و نیزهرکدام به اندازه ی رشد و توانایی شان می توانند در چرخاندن این زندگی هم سهیم باشند. حال دقیقا سوال ما نیز همین است که: ماچکنیم تا بزرگتر شویم و مثل ابوالفضل رشید، در خدمت به سهمی داشته باشیم؟
3.د اسخ به پرسش اخیر، یک را ارضروری و اولیه، که شاید کمی هم بنظرتان عجیب، یا ساده بیاید، را ار"شکر"است! حقیقت شکر و تاثیرات شکرحقیقی را در نوشتار های بعدی توضیح خواهیم داد؛ قبلا هم مطالبی در این زمینه به نظم ونثر داشته ایم. اما دراین جا همین قدر توجه کنیم که: ما ابتدا باید حق همین نعمت مودت و محبت را بجا بیاوریم؛ و حق هیچ نعمتی را نیز جز با توسل به شکر نعمت نمی توان ادا کرد . اصلا در روایات فرموده اند: ی که شکر نعمت قبلی را بجا نیاورد، خیر آن نعمت را نمی بیند؛ ومتقابلا این یک قاعده ی قرآنی ست که«لئن شکرتم لازیدنکم». به بیان دیگر: الان به ما یک بذر محبت داده اند؛ ما دوگونه رفتار می توانیم داشته باشیم :یکی اینکه بگوییم این بذرسیاه وریزه که چیز کوچکی ست؛ کجایش شبیه گُل است؟(من روسیاه کجا می توانم مثل ابوالفضل بشوم!؟) وروش دوم اینکه همین بذر را مورد کشت ومراقبت وآبیاری قرار دهیم و دیگر آن را به دست چرخه ی طبیعت بسپاریم تا خداوند متعال همین بذر روسیاه را کم کم به گل تبدیل کند.
حال، دوستان عزیز دقت بفرمایید؛ دقیقا همین جاست که خود ابلیس ملعون به میدان می آید ونمی گذارد ما شکر کنیم! ودائما روسیاهی و کوچکی ما را به رخ ما می کشد. آ خودش قسم خورده که : " من سرصراط مستقیم می نشینم و از همه ی جوانب می آیم؛ و در نتیجه اکثر بندگان خود را شاکر نخواهی یافت". می دانید علت این که ابلیس اینهمه تلاش می کند تا ماشاکر نباشیم چیست؟ دو علت اصلی اش این است:1. می خواهد راه نعمت های بعدی را مسدود کند2. می خواهد ما هم مثل خودش ناامید شویم!
همچنین دقت بفرمایید که این تکنیک روانشاختی همه ی طاغوتیان و استعمارگران بوده، و اسمش: " دیالکتیک سوردل" است؛ یعنی استعمارگران ابتدا انقدر توی سر یک ملت می زنند و ان ها را تمس وتحقیر می کنند تا خوشان باور کنند که هیچ نیستند وهیچ کاری نمی توانند ند؛ وبدین ترتیب به راحتی تن به استعمار خواهند داد. دقیقا همان که قرآن در مورد فرعون فرمود:«فاستخف قومه فاطاعوه». پس شیاطین، اول کرامت و اعتماد نفس انسان را ت یب می کند؛ وبعد انسان را ذلیل وبرده ی خود خواهند کرد.
یادآوری!
توجه داشته باشید که وقتی ما با کلیات مواجه می شویم، مثلا به ما می گویند :"شما باید به مقام مخلَصین، وبه مرتبه ی ابوالفضلی برسید"؛ دراین جا سعی می کند ما را ناامید کند و فرضا بگوید: اوه! مقام مخلصین؟! مرتبه ی ابوالفضلی؟! تو را چه به این حرفها؟...اما وقتی را ار به ما می دهند ومی گویند :راه رسیدن به مقام مخلصین این است که حقیقتا و درهمه حال شاکر باشی؛ در این جا می گوید: شکر؟! اینکه چیز ساده ای ست، نه، تو باید دنبال نسخه ی دقیق و علمی و عارفانه ای بگردی!.. یا وقتی می گویند: "اگرروزی هزار صلوات بفرستید، انشاالله به مقام تشیع حقیقی نائل خواهید شد!" می گوید: صلوات؟ صلوات که یک ذکرساده است!... (حال به ادامه ی مطلب می پردازیم:)
4. شما فرمودید: " من ناامیدم، این راه را امثال من نمی توانند طی کنند"... از شما یک سوال دارم: اینکه من وشما اول خاک بودیم، بعد غذا شدیم، بعد نطفه، علقه، ....تا حالا که به این مرتبه رسیده ایم؛ کدام یک از این مراحل دست ما بود؟ ما و پدر ومادر مان ، چه نقش مهمی در آفرینش وپرورش خودمان داشته ایم؟ آیا جزاین است که بیش از99% کارها را خود خداوند و موکلان مخصوص انجام دادند، وتنها ساده ترین، وغالبا لذت بخش ترین کارها مثل ب روزی وخوردن و و استراحت ومراقبت از سلامت، ونظائر این ها را به خود انسان واگذار کرده اند؟ این همان سخنان قرآن است دیگر(:هوالذی انشاکم/خلقکم/ صورکم/رزقکم/اسبغ علیکم ن ظاهرة وباطنة...) حال مقصودم ازاین سوالات این است وخواهش می کنم با دقت ولطافت عنایت کنید:
قرآن کریم صریحا می فرماید: «لاتزکواانفسکم بل الله یزکی من یشاء» . یعنی شما نمی خواهد نفس خودتان راتزکیه کنید[1]، بلکه خداوند است که هرکه را بخواهد تزکیه می کند. عرض ما هم همین است؛ شما که می فرمایید" من نمی توانم"؛ این معلوم است که من و شما نمی توانیم! هفت جدمان هم نمی توانند؛ همان طور که شما هم نمی توانید خودتان را بیافرینید و نمی توانید جسمتان، گوارشتان، قلب ومغزتان، کبد وکلیه تان را مدیریت کنید. آری در بُعد ومعنوی هم دقیقا همین طور، خداوند است که روح بندگانش را می آفریند وپرورش می دهد، و باز دقیقا در این پرورش وتکامل روح نیز ـ مثل همان پرورش وتکامل جسم ـ ساده ترین ولذت بخش ترین جزء کار را به عهده ی ما گذاشته است. در همان مثال بذر هم همین طور است؛شما فقط ساده ترین و لذت بخش ترین کار را، که همان کشاورزی ست انجام می دهید. اصل مطلب در رشد ورویش است که این دیگر کار خداست. در رشد و رویش معنوی هم دقیقا همین طور است. اینکه قران کریم در سوره ی واقعه می فرماید"افرأیتم ما تمنون. أأنتم تخلقونه ام نحن الخاقون. افرایتم ماتحرثون أأنتم تزرعونه ام نحن ا ارعون"، شاید ناظر بر همین مطلب هم باشد.
پس آن مطلبی که فهمیدنش نیاز به یک لطافت خاصی دارد این است که: برای رسیدن به مقامات مقربین ومخلصین، کافی ست تا ما اولا خداوند را حقیقتا به عنوان مربی خودمان قبول کرده، وشدیدا به او اعتماد کنیم(ن.گ:مطلب بعدی)؛ و بعدهم نهایتا همان جزء ساده وشیرین کار را که به عهده ی ما گذاشته شده است خوب بشناسیم و با آرامش و لذت تمام عمل کنیم . نخستین مرحله از کار ما این بود که :فعلا شکر همان نعمت محبت را خیلی قشنگ بجا بیاوریم؛ چون خداوند ما را در عالم اهلبیت متولد کرده است واین چیز کوچکی نیست![2]
خب حالا می گوید: بله اینکه معلوم است و چیز ساده ای ست! بروسراغ مطلب بعدی!... اما توجه کنید که: اگر این در نظر ما چیز ساده ای باشد، درواقع چیز کوچکی ست؛ واگر چیز مهم وعظیمی باشد، پس ناامیدی چرا؟ ناشکری چرا؟ (عنایت فرمودید؟)
تا کاملا لذت نعمت فعلی را نبریم، نعمت بعدی را دریافت نخواهیم کرد!
یکی از اصول "عجله" است؛ در امر معنویت وسلوک هم از همین ترفند خیلی استفاده می کند؛ لذا همیشه ما را مثل پشه ها می پراند، و نمی گذارد مثل زنبور عسل روی گل ها بنشینیم وبا آرامش، شهد هرگلی را دریافت کنیم. لذا جواد می فرماید" کفاک بعبادة ال ان ینقلک من طاعة الی طاعة!":برای پرستش همین کافی ست که بتواند تورا دائما از طاعتی به طاعت دیگربکشاند.(دقت کنید، نمی فرماید از طاعتی به معصیتی، بلکه از طاعتی به طاعت دیگر!) حتی در نعمت های دنیوی هم همین طور است. هرنعمتی مثل خانه وماشین وغیره که به شما داده بشود، گویی وظیفه ی این است که هی نعمت های بالاتر را به رخ ما بکشد تا نعمت فعلی را زهرمان کند و نهایتا هم نگذارد هیچ نعمت ولذتی را درست تجربه کنیم. اصلا"کفر" که نقطه ی مقابل شکر است، همین است دیگر.
اما سیستم ملکوت، دقیقا ضد سیستم است:" العجلة من ال و ّأنی من الرحمان" خداوند می فرماید: " فتدبروا"؛ اما می گوید: " نکته ی بعدی را بگو!"
پس حاصل سخن این شد که: ما فعلا اصل اول، که همان "شکر" همراه با آرامش وتانی ست را مورد تامل وتدبر قرار دهیم. نقطه ی هدف هم این است که : بجای تکیه به خودمان که همواره باعث نگرانی ونا آرامی ون یتی می شود(وعین شرک هم هست)، کاملا تکیه واعتماد به خدا کنیم و لذت وآرامش بنده ی خدا بودن را بچشیم. تا این لذت واین اعتماد نفس در ما ایجاد نشود نمی توانیم لذت های بعدی را درک وتجربه کنیم
تکیه بر تقوا ودانش در طریقت کافری ست راهرو گرصدهنر دارد توکل بایدش
(در مورد ماهیت شکر و روش آن می توانید به مقاله ی"سلوک شکرین" و مثنوی "شکرانه" نیز در بخش بایگانی مراجعه فرمایید)
5. اما برای اینکه چرخه ی این رشد و رویش، سرعت بیشتری پیدا کند؛ یک را ار بسیار مؤثر وآسان، همان مداومت هرروزه، بر 1000صلوات است. که این عمل ـ چنانچه با شوق ومحبت قلبی باشد ـ باعث می شود تا با سرعت بیشتری، آثار محبت، از قوه به فعلیت در بیاید و پس از مدتی، با گوشت وپوست وخونمان، اهلبیت علیهم السلام را درک خواهیم کرد. طبق روایات، هر صلواتی که با شوق ومحبت می فرستیم، یک درجه ما را به آل محمد صلواة الله علیهم نزدیک تر می کند؛ بنابراین تصور کنید ی هرروز براین عمل مبارک مداومت داشته باشد، پس از مدتی به کجا خواهد رسید! عزیزان، اگر به ما اجازه بدهند که سیل صلوات در جان ما جاری شود، هرروز سنخیت ما با اهلبیت علیهم السلام بیشتر می شود، و نهایتا به فضل و رحمت الهی، جوهر و ت ما، اهلبیتی خواهد شد. (البته اگر! به ما اجازه وتوفیق این عمل را بدهند. انشاالله)...

اکرم صلواة الله علیه و اله فرمودند: نزدیک ترین شما به من در روز قیامت، ی ست که بیشترین صلوات را فرستاده باشد
...................................................
1.البته "لاتزکوا انفسکم" این طور معنا شده است: " خودستایی نکنید" ؛ اما معنایی که ما عرض کردیم نیز کاملا منطبق بر منطوق آیه می باشد؛ ودر هرحال، قسمت دوم آیه، مورد نظر ماست:" خداوند هرکه را بخواهد تزکیه می کند" یعنی تزکیه، کار خداست نه کار نفس ما و عقل وهوش وعمل ما!
2.یک سری روایات جالبی هم دراین خصوص داریم که فعلا به اشاره عرض می کنم: مضمون این روایات این است: " را بشناس وبعد هرکار می خواهی !" البته در تفسیر هرکار می خواهی ، خود صادق علیه السلام می فرماید: یعنی (پس از انکه معرفت ومحبت ، کاملا در جانت مستقر شد) هرچقدر دوست داری ـ کم یازیاد ـ عبادت کن: فاعمل ماشئت



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/239/بازشناسي مکتب ابوالفضل العباس عليه السلام/




راهی برای فرج

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله ولــلله
با ویرایش و تغییرات مهم
مطالب این نوشتار در غایت اختصار بوده، و در واقع، صرفا حاوی کدهایی از موضوع می باشد

فکر، آن باشد که بگشاید رهی راه، آن باشد که پیش آید شهی ـ مولوی

ما نیازمند سلطان معنوی هستیم
مسلما برای زمینه سازی فرج، مثل هر حرکت اجتماعی دیگری نیازمند شه وتفکر و دانش خواهیم بود؛ اما پرسش این جاست که: هم اکنون بیش از هزار سال از تشکیل حوزه ی علمیه می گذرد؛ هزاران شمند و عالم داشته ایم و الان هم علمای ما کم نیستند. پس مشکل کجاست؟ چرا فکری نمی توانند ند؛ یا چرا شه ها وعلوم موجود نتوانسته اند فرج را محقق کنند؟ پاسخ این پرسش هنگامی معلوم می شود که ما توجه کنیم: نهضت فرج دشمنان نیرومندی دارد که در رأس این جبهه نیز شیاطین، و خصوصا خود ابلیس علیهم اللعنه می باشد . آن ها هم برای خودشان دانشمندان وحوزه های علمی مقتدری دارند؛ وهر شه وتفکر ودانشی که از سوی علمای ما تولید شود، شیاطین هم ضد ان را تولید می کنند! پس ما با علم و شه ی تنها نمی توانیم حرکت کنیم.
در این مسیر، و با وجود این صف بندی های محکم ومتراکم شیاطین، که شدیدا فعالیت های نهضت فرج را رصد می کنند، ما نیازمند"سلطان" هستیم(لا تنفذون الا بسلطان). باید سلطان معنوی داشته باشیم تا بتونیم در صفوف آنها نفوذ کرده و انشاالله آ نها را کنیم... خیلی خلاصه عرض کنم: یکی را ارهای این سلطان معنوی(چنانکه خود عصر علیه السلام اشاره کرده اند) در ایجاد "وحدت قلبی" ست. یعنی پیش از هرچیز می بایست قلوب سربازان مهدی علیه السلام متحد ویکپارچه شود تا نیروی معنوی انان به ضریب لازم برسد. الان شیعیان زمان درست مثل هزاران تکه ابری هستند که تاوقتی به هم پیوسته نشوند درهای رحمت وبارش الهی باز نمی شود..
وحدت قلوب در میان انسان ها چیزی شبیه معجزه است؛ به این راحتی حاصل نمی شود. اگر می شد تا حالا انجام شده بود. کمی فکر کنید! میلیون ها انسان با شه ها وسلایق وعلایق مختلف را چه ی وچگونه می تواند (قلبا!)متحد کند؟ این پرسش مهیبی ست که سال ها در مورد آن مطالعه و تفکر شده است؛ و هر وقت هم که در میدان عمل وارد شده ایم، مشکلات زیادی و گاه هم سرخوردگی هایی ایجاد شده است ...
(دراین سخن دقت فرمایید:)
ا.) وحدت قلوب را جز با وحدت فکر نمی شود ایجاد کرد(الافکار، ائمة القلوب) ب.) درحال حاضر، یکی از بهترین راه ها برای ایجاد وحدت فکر، در ایجاد" وحدت ذکر" است. مثلا اگر هزار نفر شیعه ای که دارای علایق وسلایق مختلفی هستند؛ لیکن چنانچه بتوانند بر یک ذکر واحدی استقامت کنند؛ واین ذکر واحد نیز قلبی و زبانی باشد؛ مطمئنا پس از مدتی، آرایش فکری واحدی پیدا خواهند کرد. چون هریک از ذکرها، دارای یک کدهای ملکوتی خاصی هستند، که وقتی شما هرروز و به طور مکرر بتوانید این کدها را به قلب وذهن خودتان وارد کنید؛ پس از مدتی تمام نظام باطنی شما را دگرگون خواهد کرد. توضیح علمی این مطلب نیازمند مقدمات مفصلی ست. اما امیدواریم انشاالله به زودی، با ایجاد یک وحدت ذکری ساده، ملکوت دل های شیعیان بر محور قلب مقدس عالم امکان متحد گردد.
کدام ذکر؟
ذکری که بخواهد درعوالم اثر کند و صفوف شیاطین را کند، می بایست یک ذکر" جمع الجمعی" باشد؛ یعنی بقول عرفا، جامع تمام "حضرات خَمس" باشد؛ وبه بیان دیگر: ذکری لازم است که بر تمام عوالم : ماده واثیر ودخان وملکوت وجبروت هم سیطره داشته، ومنشأ آن در لاهوت وهاهوت، و فراتر از عرش باشد. ظاهراین است که ذکر مقدس لااله الاالله باهمه ی عظمتش اما تا عرش بُرد دارد. پس ذکر قوی تری لازم است که بُرد کامل داشته باشد. این ذکر همان است که طبق آیه ی کریمه ی «ان الله وملائکته یصلون علی النبی» خود خداوند و تمام ملائکه(مقرب و غیرمقرب) هم در آن مشارکت دارند و تمام عوالم یادشده بر محور آن می چرخند؛ جز عالم دنیا[1]
آری بقول عارف بزرگ، آیة الله بهجت اعلی الله مقامه : دراین عالم گشتیم وگشتیم وگشتیم؛ ذکری بالاتر از صلوات نجستیم! بی خود نیست که خود خداوند متعال در میان تمام ذکرهای موجود، فقط این ذکر را برای خود انتخاب کرده! و تمام ملائکه را هم به آن ساخته است ....دقت بفرمایید که: تمام عوالم هستی برمحور انسان کامل درحرکت اند؛ اما دراین میان تنها حلقه ی مفقوده، همین عالم دنیاست. لذا خداوند از مومنان هم دعوت می کند که شما هم بیایید وبه این شبکه ی سراسری "ولایت الهی انسان کامل" بپیوندید. چون اگر این حلقه هم کامل شود، آنگاه در زمین نیز جبهه ی ولایت الهی در برابر جبهه ی ولایت پیروز خواهد شد...در پست های قبلی برخی اسرار وآثار صلوات را عرض کردیم . (قرار مهدویون: روزی1000صلوات)
لطفا برای شرکت در نهضت صلوات، این دعوت را نشردهید
............................................................................
1.عالم اثیرودخان، جزو مراتب دنیا هستند. بعد از این ها، ملکوت شروع می شود؛ وبعد از آن جبروت...همه ی این عوالم(ازملکوت به بعد)تحت ولایت خداوند است جز عالم دنیا که دوقطب ولایت(اهریمنی و الهی) وجود دارد؛ وتمام گرفتاری های تاریخ بشریت نیز از همین قطب طاغوت و اهریمن است . در هرحال، خداوند متعال میزان حاکمیت ولایت الهی درزمین را به عهده ی خود انسان ها گذاشته است؛ و تحقق کامل ونهایی این ولایت نیز تنها وتنها از طریق حاکمیت خلیفة الله امکان پذیر است. هرکدام از ما به خاطر کوتاهی مان در این امر، مسئول ومعاقَب خواهیم بود؛ وآیات و روایات بسیاری بر این حقیقت دل و تصریح دارند.



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/247/راهي براي فرج/




حصار مشکلات و سیل صلوات

درخواست حذف اطلاعات
هرگاه در حصار مشکلات قرار گرفتید، سیل صلوات راه بیندازید، چراکه این سیل، حتما مشکلات را با خود خواهد برد( نقل از علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه)
*برخی دوستانی که دچار فشارها وناملایمات روانی، مثل استرس و دلشوره و افسردگی، ونظائر آنها بودند تجربه کرده اند که: صبح ها در اولین فرصت وضو گرفته و سپس تهاجم صلوات به سوی مشکلات درونی را آغاز کرده اند(یعنی این بار، خودشان دست پیش را گرفته اند) به سرعت مرتفع شده و آرامش باورن ی حاصل شده است....ادامه ی این صلوات ها، شادمانی و ّمی درون را تثبیت می کند. این یکی از خاصیت های مهم صلوات است که در روایات بیان فرموده اند و پیشتر ذکر کردیم(دامَ سروره)
*در مشکلات مادی و بیرونی، مثل قرض وگرفتاری و فقر و اختلافات و بیماری..هم بارها همین روش را دوستان تجربه کرده اند. ازجمله، درخصوص بیماری های صعب العلاج، یکی از خویشاوندان عزیز که چند وقت پیش، فرزندشان بیماری نادر وناشناخته ای گرفت و پزشکان حتی نتوانستند بیماری او را تشخیص دهند؛ اما ایشان عهد کرد که تا روز ظهور ، هرروز 1000 صلوات بفرستد و به لطف خداوند در همان روزهای اول بیمارشان کاملا سلامتی خود را به دست آورد!. دقیقا همین مشکل برای یکی دیگر از ک ن خانواده ی ما اتفاق افتاد، به گونه ای که مدت دوهفته قادر به راه رفتن نبود و به پزشکان فوق تخصص زیادی هم مراجعه شد، پس از انجام انواع تست ها ونوار ها و آزمایش های مغزی و عصبی، سی تی اسکن، و چکاپ های متعدد و پی در پی.. . مع ذالک هیچگونه تشخیصی ندادند؛ اما و بحمدالله، پس از انجام 142 هزار صلوات ـ به نیت ششماهه ی سیدال علیه السلام ـ کاملا درمان شد. (ازاین دست کرامات وحکایات زیاد است...)
*همان طور که قبلا هم عرض شد: برای تاثیر بخشیدن بهتر وکامل تر صلوات ها، خوب است سه نکته را رعایت کنیم: 1. با وضو باشد2. کمتر از هزار صلوات در هرروز نباشد 3. از همه مهم تر اینکه قلب وزبان همراه با یکدیگر باشند( ر.ک: موج سوم مغزی: آلفا)
شادی وآمرزش جانباختگان ز له، و صبر و تسکین بازماندگان، وشفای همه ی مصدومان وبیماران را نیز مد نظر داشته باشیم.



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/244/حصار مشکلات و سيل صلوات/




صلواتی مخصوص و معتبر، با آثاری فوق العاده

درخواست حذف اطلاعات

اَللّهُمَّ یا اَجْوَدَ مَنْ اَعْطی وَیا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی الاْوَّلینَ وَصَلّ‏ِ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی الآخِرینَ وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی الْمَلاَءِ الاْعْلی وَصَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ فِی الْمُرْسَلینَ اَللّهُمَّ اَعْطِ مُحَمَّدا وَآلَهُ الْوَسیلَةَ وَالْفَضیلَةَ وَالشَّرَفَ وَالرِّفْعَةَ وَالدَّرَجَةَ الْکَبیرَةَ اَللّهُمَّ اِنّی آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَلا تَحْرِمْنی فِی الْقِیمَةِ رُؤْیَتَهُ وَارْزُقْنی صُحْبَتَهُ وَتَوَفَّنی عَلی مِلَّتِهِ وَاسْقِنی مِنْ حَوْضِهِ مَشْرَبا رَوِیّا سآئِغا هَنَّیئا لا اَظْمَاءُ بَعْدَهُ اَبَدا اِنَّکَ عَلی کُلِّشَیْ‏ءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّی آمَنْتُ بِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَلَمْ اَرَهُ فَعَرَّفنی فِی الْجِنانِ وَجْهَهُ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مُحَمَّدا صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ مِنّی تَحِیَّةً کَثیرَةً وَسَلاما
صلوات فوق، دارای ویژگی های مهمی است از جمله آنکه:
*از سه معصوم: صادق، رضا و مهدی صلوات الله علیهم نقل شده است.
*دارای اسناد صحیح، ومنابع بسیار معتبری چون ثواب الاعمال شیخ مفید:ص157، مسند رضا ج.2:باب الصلوات، معانی الاخبار:ص62...می باشد
*فواید مهمی که ذیلا به آن اشاره خواهد شد را در بردارد:
باعث سرور محمد وآل محمد صلوات الله علیهم می شود؛ و9 اثر مهم دیگر "مداومت" بر آن نیز ـ به فرموده ی ان علیهم السلام ـ بدین ترتیب است:
1.هُدّمت ذنوبه: گناهانش منهدم می شوند(آثار ان ها بکلی ازبین می رود)
2.مُحییت خطایاه: اشتباهات زندگی اش، محو (و اصلاح) خواهد شد.
3.دام سرور: سرور ونشاط او همیشگی می شود!
4.استجیبت دعائه: نیایش های او مستجاب می گردد.
5.اعطی امله: (بالا ه) آرزوی او برآورده می شود.
6.بسط له رزقه: روزی اش گسترده خواهد شد.
7.اعین علی عدوه: دربرابر دشمنش یاری داده می شود.
8.هی له اسباب انواع الخیر: این صلوات، اسباب هرگونه خیر وسعادت را فراهم می کند.
9.یُجعل من رفقاء نبیه فی الجنان الاعلی:[سرانجام ] از رفیقان ، در عالی ترین درجات بهشت خواهد شد.

یادآوری:
1.همه ی این آثار، در صورت «مداومت» بر این صلوات حاصل می شود. بدین ترتیب که: «هرروز سه مرتبه پس از صبح وسه مرتبه پس از مغرب»، خوانده شود؛ ولااقل ی ال این برنامه استمرار پیدا کند. *
2. با بررسی روایات چنین به دست می آید که مداومت بر همین صلوات معمولی (اللهم صل علی محمد وال محمد) نیز چنانچه هرروز به مقدار زیاد، مثلا1000مرتبه فرستاده شود، همین خواص وآثار فوق را همراه با آثار بسیار مبارک دیگر نیز خواهد داشت.
3.درهمه ی اذکار وعبادات، خصوصا در صلوات، یک شرط مهم این است که با نشاط وعلاقه وبدون هیچگونه اکراه انجام شود! تا انشاالله تاثیر واقعی خودش را آغاز کند. (داشتن وضو هم خیلی مهم است).
4.صلوات مزبور، درمفاتیح الجنان نیز جزو اعمال مخصوص روز عرفه آمده است.

انشاالله، همگی با نشر این برنامه، درنهضت صلوات، و زمینه سازی معنوی ظهور مشارکت کنیم.

..............................................................................................
* ی که احیانا صبحش قضا شده است؛ دراولین فرصت را قضاکرده و صلوات را نیز بخواند



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/240/صلواتي مخصوص و معتبر، با آثاري فوق العاده/




نذر حسین علیه السلام

درخواست حذف اطلاعات







به نذرخواران حسین جسارت نکنید؛«ولوکان کافرا»...
نقلی هست که شخصی به نذرخواران حسین، که فقط برای نذری گرفتن می آیند و اهل دین ودیانت نیستند جسارت کرده بود؛ درخواب به او فرمودند «این ها بچه های ما هستند؛ میهمان مایند؛از سفره ی ما می خورند نه شما.» ..







این به نظرم رویای صحیح و قابل تاملی ست. چون این نذری ها شاید آ ین رشته ی ارتباطی بعضی ها با اهلبیت باشه وبه برکت همین غذای جسمی، عاقبت متاثر و هدایت بشن وهمین هم اگه نبود رشته قطع میشد. توجه کنید که حسین"ثارالله" هست. یعنی کانون تاثیرات الهی ست وهرچیزی که رنگ و بوی ثارالله بگیره، دیر یا زود منشأ تاثیرات الهی خواهد بود.
گذشته از همه اینها، مگر جد عزیزشون نفرمود:«اکرموالضیف ولو کان کافرا»؟ پس ما به چه حقی میتونیم به مهمان حسین جسارت کنیم؟*


.......................................


*متاسفانه اخیرا میبینیم ویدیوهایی از صف نذری می گذارند که در اون زن های بی حجاب یا بدحجاب آمدند، ولی درکامنت ها یا در خود پست ها جسارت به اون ها می کنند. بنظر بنده این جسارت به میهمانان حسین، کار بسیار بدی ست و مسلما به غیرت وجوانمردی برخورد خواهد کرد.




منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/240/نذر امام حسين عليه السلام/




!روزگارتاسوعا

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله
تاسوعا، یک روز نیست، یک روزگاراست

درمقاتل امده است: اسوعا یوم حوصر فیه الحسین؛ یعنی تاسوعا روزی ست که حسین علیه السلام محاصره شد. اما با تامل درتاریخ ت می فهمیم که تاسوعا، آغاز تاریخ "حصر ت است"؛ و درحقیقت ازتاسوعا و عاشورا به بعد، حلقه بر ان ما علیهم السلام تنگ تر وتنگ تر شد. چه، پیش از عاشورا فقط حق حاکمیت را از ان گرفته بودند؛ اما از عاشورا به بعد این تحریم ها و حصرها بیشترشد، تا جایی که غالب ائمه، بخشی از عمر شریف خود را در زندان هم به سربردند؛ ونهایتا این حصرتاریخی، به "زندان غیبت کبری" منجر شده، واکنون حدود هزارودویست سال است که حی ما در تنگ ترین حلقه ی محاصره ی تاسوعا به سر می برند.همچنین توجه داشته باشید؛ که همیشه " عاشورا از دل تاسوعا بیرون می آید". یعنی تمام مصایب اهلبیت علیهم السلام، نتیج? منطقی و سیرطبیعی همان غربت وتنهایی است.....قصد اطاله ی سخن ندارم. انکه اهل اشارت باشد، مقصود ما را فهمیده است. اما تنها همین دو نکته را اضافه کنم :
1.زندان غیبت زمان چیست؟
از آیة الله بهجت رضوان الله تعالی علیه پرسیدند: "اینکه می گویند یوسف زهر الله علیه در زندان غیبت به سر می برد، به چه معناست، وماهیت این زندان چیست؟" ایشان جان کلام را این چنین بیان د:" زمان در زندان نفس ما شیعیان است!" ...
حال اگر می خواهیم صدق کلام آقای بهجت را متوجه شویم؛ همین الان امتحان کنیم و تصمیم بگیریم که درِاین زندان نفس را باز کنیم، یعنی درست مثل مولاناابوالفضل العباس علیه السلام، نفس خودمان را فدای کنیم... ببینیم آیا می توانیم در این زندان را بازکنیم؟ آیا می توانیم درتمام امور و مسائل زندگیمان ابتدا منافع را در نظربگیریم؟ می توانیم تمام لذت ها وشهوات وهواهای خود را فدای کنیم؟ اصلا می توانیم ازامشب تمام آروزهای نفسانی خودمان را در زمانمان خلاصه کنیم؛ و درست مثل عباس علیه السلام بگوییم:
یانفس من بعدالحسین هونی/ وبعده ان کنت لات ی
بارها عرض شده است:طبق روایات هرگاه ده هزار نفر اینچنین خالص برای پیدا شوند؛ ظهور می کند

2.راز عظمت عباس علیه السلام
به نظر حقیر، راز اینهمه احترامی که خداوند به ابالفضل می گذارد، واینچنین اورا در تمام جهان عزیز کرد؛ و اورا قبله ی حاجات قرار داد؛ و اینکه چهار معصوم دست اورا بوسیدند؛ همین است. خداوند می خواهد به ما بفهماند که اگر شما هم میخواهید پیش من محبوب شوید ودر دنیا وآ ت عزیز گردید، اگر می خواهید زمانتان عاشقتان شود، پس مثل عباس عمل کنید؛ مداری را از او یادبگیرید! مداری را از او یادبگیرید!



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/237/!روزگارتاسوعا/




...بیاهلال محــــــــــــــــــرم

درخواست حذف اطلاعات
نتیجه تصویری برای محرم

بازنشر

بیا هلال محــــرم دمید، گریه کنیم
به زیر بیرق شاه شـــــــهید گریه کنیم

بس است اینهمه ی ال، سیر خندیدیم
یکی دوماه بیا تا شدید گریه کنیم

به داغهای خداوندگار غم ـ زینب
که گریه او ندید گریه کنیم*

برای حجله ء قاسم ، عمو، رباب ... همه
به سرخ وسبز وکبود وسپید گریه کنیم

به یاد دخترک تشنه، پا ، یتیم
که روی خار بیابان دوید گریه کنیم

وبرگلوی علی اصغر شهیدی که
بجای شیر، سنان را مکید گریه کنیم

علی الخصوص برآن ساعتی که شاه شهید
شد از برادر خود ناامید گریه کنیم

وخاک بر سر دنیا کنیم اگر نتوان
به کاکلی که به خون در تپید گریه کنیم

خدا نیاورد آن روز را که نتوانیم
ازآنچه بر سر مولا رسید گریه کنیم

جدید می شود این اشک ها ـ خدارا شکر
برای آنکه همیشه جـــــــــدید گریه کنیم

«سری به نیزه بلنداست و» خوب می دانیم
چگونه قصه که اینجا رسید گریه کنیم

***
بیا به غربت خورشید غایب از نظری
که خون زمشرق چشمش چکید گریه کنیم...

هزار ویکصد وهفتاد وچند سال گذشت
ی برای تو آیا شنید گریه کنیم؟



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/235/...بياهلال محــــــــــــــــــرم/




حضرت عروس

درخواست حذف اطلاعات

بازنشر
باتبریک ایام وصال مولانا المومنین وحضرت صدیقه ء طاهره صلوات الله علیهما،
تقدیم به همسران همسفر

این ملَــکاتِ کلمات من است
این سَکَراتِ صلواتِ من است

برای جشن عروسی حضرت زهرا صلواة الله وسلامه علیها
***
شب ، شب وصل شه و شهزاده است
آینه در آینه افتاده است

حلقه ء منظومه به دستانشان
عِقد ثریا به گریبانشان

حلقه بگوشان همه در هلهله
هفت فلک «امرأةُ السِّلسله»

بزم طرب هر طرف آراسته
کِلکِله در ارض و سما خاسته

لاله به شاباش، عرق ریخته
گل به نکوباش، ورق ریخته

خاک زمین، عرش معلّا شده
جنت فردوس مُحلّا شده

حور و پری سربه سر و پربه پر
سُندس و استبرق و ململ به بَر

بر سر هر گل طبقات جهاز
در پیِ خاتونِ چمن، سر فراز

صبح سپیداب و سحر وسمه کوب
آینه ء ماه به دست غروب

کوری چشم زغنِ لب گزان
تیره ء نرگس همه چشمک ن

سوره ء مریم به گل آموختند
حسرت یوسفْ به دلان، سوختند

دلشدگان، می زدگان مستْ مست
رگ زدگان، پنجه حنا، دستْ دست

خال لب و آتش لعل بتان
مجمر اسپندِ عروسی کنان

دامن شاباشیِ این ژاله ها
یال عرق کردة آلاله ها

سرزده از شیشه ء گلهای رنگ
نیم تنه ، پیکرحورانِ شنگ

بادصبا مشک فشان لب گرفت
گونه ء گلنار ببین! تب گرفت

سبزه و آیینه تضایف کنید
مغبچگان! باده تعارف کنید

لاله وشان، باده کشان آمدند
لشکر کبّاده کشان آمدند

نارونان، طُرّه کشان ، پیچ پیچ
پایْ وران ، دسته ء سروان ،بسیچ

نعل در آتش زده چونان حَرون
هنگِ شقایق عقب نسترون

افسرگل در پی شمشاد، شاد
بوسه به سر دوشیِ داماد داد

لاله کمر بسته، چنان سرمه دان
غنچه لب آورده برای دهان

لُعبَتکان نذرِ نباتی دهند
باده ء نابِ صلواتی دهند

ژاله به دامان گل و در مثل:
مریمِ عذرای ا بغل

شاخه ء شمشاد ،صلا می کند
نرگس مخمور ،حیا می کند

سروِ ق راشتگان ،ساقدوش
سنبلِ پاکیزه تنان ، پایجوش

مطربَکان دست برافراشتند
لاله رخان مقنعه برداشتند

بلبل و دستان به طریق سپند
بوسه ء انه به گل می زنند

گلشکر لعل بت می فروش
بُرده قرار از دل و از جوش، هوش

آخته از دشت زهر سو، گلی
تافته هر به برِ سوگلی

هر که دلی داشت به کاری گرفت
تُنگ ی و کناری گرفت

تا به سر اِکلیلِ هُمایی زنند
هر مَلکی پر به هوایی زنند

چرخ و فلک غرق شهابند و نور
زمین، زمان، نور

خاک، سبَق برده ز عنبر مگر
خامه رمق خورده ز شکّر مگر؟

این چه هوایی ست که دم می زند
شعله به صحرای عدم می زند

پنجره ء غیب، ورودی شده
ح عشاق، شهودی شده

سروِ به پاخاسته مشّائی است
لاله ء اشراق، تماشایی است

خالِ که و حبّه ء افیونِ کیست
بید، در این همهمه مجنون کیست؟

پرچم مجنون، دلِ بیدم گرفت
لرزه بر اندام شهیدم گرفت

فصل دل و فصل گل است
فصل ظهور است دلم روشن است

غلغل اِسپَرغمِ وحشی ست این
جشن بهشتی ست مگو چیست این

این ملَکاتِ کلمات من است
این سَکرات صلوات من است

کور شوم لال شوم کرشوی
گر که مجازی بوَد این مثنوی

باده ء شعر از حرم آورده اند
میکده ها نیز کم آورده اند

وسمه به ابروی، کشیدند باز
بند دلم را بب د باز

قهقهه ء کبک، سکوتم ش ت
خنده ء مینا، ملکوتم ش ت

چشم دلم، وهْمِ تشرّف گرفت
وصله ء گل، دامن یوسف گرفت

یوسف گل پیرهنان، یاعلی
خسرو شیرین سخنان، یاعلی

ای لب تو معدن قند و شکر
خال تو سودای نخیل نظر

خال تو بر لعل تو ،مَک می زند
بر جگر لاله نمک می زند

مدح تو گفتن همه رنج است و بس
بلبل طبعم تو ببین در قفس!

باده ء شعرم عرقی بیش نیست
جز ورقی تحفه ء درویش چیست؟

کِلک مرا جوهر اعجاز کو؟
ناطقه ء حافظ شیراز کو؟

دست بشویم دگر از این هوس
حاصل من «دست و ترنج» است و بس

این همه گل گویم و غلغل کنم
بو که جلال تو تحمل کنم

سوز جگر تا نزند آتشم
باده ء اشعار طَری می کشم

باده ولی داغ ترم می کند
گل به گلی ، شعله ورم می کند

این همه گفتیم و نگفتیم هیچ
ذرّه کجا و شَهِ گردون بسیچ

نزد عسل، عرضه ء شکّر چرا
خیمه به صحرای غضنفر چرا؟

تا که مگر در نظرت گل کنم
چاره همان به، که تغافل کنم!...

هلهله این جشنِ گلِ مطلق است
در تب عشقم، هذیانم حق است

جشن چمن، جشن دَمن، جشن باغ
جشن چراغانی گلهای داغ

عقرب شب از قمر انداختند
برقع مهتاب برانداختند

کوکب سعد از پی رخشندگی
آمده بر موکب فرخندگی

می شکفد پنجه ء مریم، گریب
می شکند جادوی «کفّ الخضیب» /کف الخضیب :نمادفلکیِ فراق

طالع زرّین عروس پگاه
سرزده از حجله ء مشرق چو ماه

چتر سپید سحری بر سرش
تسمه ء زرّینْ کمری در برش

شامِ عزادار ،کفن کرده صبح
پیرهن بخت به تن کرده صبح

گوهر تسبیحِ که بگسیختند
نُقل کواکب به زمین ریختند؟

خوشه ء الماس تراشیده اند
یا گلِ زوفاست که پاشیده اند؟

غرق شقایق چمن آذین ببین
دست برآور، گلِ " آمین " بچین

حضرت داماد و عروس آمدند
شادی ایشان صلواتی بلند!

ناز عروسی که نماید جلوس
حامل عرش آمده بر پایْ بوس

در صف سبّوحگران ،جبرئیل
از طرف محضرِ «نعم ال »

عاقد این وصلِ الهی شده
شاهد آیینه ء شاهی شده

مرغ سحر «صبّحک الله» گو
سنبل تر «طیّبک الله» گو

آینه در آینه انگیختند
باده ء وحدت به سبو ریختند

غنچه ء محجوبه چه گل کرده است
روی در آیینه ء کلّ کرده است

داغ حنا می دمد از گونه اش
هُرم حیا از نفس پونه اش

تاکه بچیند گل باغ «بلی»
«زیرْزبانی» بده یا مرتضی

مُشتلق باد صبا را بده
شیرخدا «شیربها» را بده

ششدره ء بخت به فرزین بزن
چرخ زره پوش به «ک ن» بزن

تا که بسایند سر نوعروس
شاخه ء قندِ قلمت را ببوس

ای لب تو بین کلامت شکر
خال تو اسپند و حدیثت شرر

خطبه بخوان تا خُمشان «أَلَست»
جام بلی دست بگیرند

صاعقه در جان خلایق بزن
شقشقه در خون شقایق بزن

روشنی چشم به ابرو بگو
شیشه ء غم بشکن و یاهو بگو..
1378 / خاک آستان، مهدی مشکات

ا



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/234/حضرت عروس/




راهی برای فرج

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله ولــلله

فکر، آن باشد که بگشاید رهی راه، آن باشد که پیش آید شهی ـ مولوی
درحوزه ی مهدویت آنقدر مطلب وجود دارد که هجوم مطالب، آدم را درمانده می کند. نمی داند از کجا شروع کند....توان و امکان توضیح بسیاری مطالب هم دیگر نیست. ضمن اینکه اصلا وادی مهدویت، فقط وادی تفکر و شه نیست. وادی عمل و قدرت های معنوی ست. باید "سلطان" داشته باشی تا بتوانی کاری از پیش ببری. ازآن طرف هم وقتی عالَم شیاطین را بشناسیم و برنامه ها وجبهه های پیچیده و نیرومند آنها را درک کنیم . وهنگامی که خواب عمیق جامعه و هزاران مشکل ومانع دیگر را نگاه می کنیم، حقیقتا نوعی یأس به انسان دست می دهد.
الان حدود دو دهه است که از زاویه های مختلف هرچه می شیم ومطالعه می کنیم که بالا ه یک مسیری باز شود؛ اما جبهه ی شیاطین آنقدر متراکم است آنقدر صف بندی ها جدی ست که قابل وصف نمی باشد. از آن طرف وقتی می بینی ومی شنوی که مهدی آل محمد.ص. حقیقتا دست تنها وغریب است حقیقتا غریب وخون دل است، تاب نمی آوری. بدبختی های مردم و مشکلات ومصائب جهان ومستضعفان جهان هم که خودش درد وداغ دیگری ست...
پشه ی لاغری مثل من وامثال من چه می تواند د؟
دردسرتان ندهم؛ ما از هرطرف که معادلات را نگاه می کنیم مشکل اصلی واصل مشکل را فقط وفقط در یک چیز می بینیم: «تفرق وناهمدلی شیعه»! کاش دوستان ، وضعیت "مصاف" را خوب درک می د، ودست در دست هم می دادند. والله فرج و فرج همه ی بندگان خدا در همین است . خود مگر نفرمودند(لو ان اشیاعنا...علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد...)؟ دیگر منتظر چه هستیم. به خدا قسم خود هم نمی توانند کاری کنند. ما باید اقدام کنیم. خود حضرت هم از این مسئله بسیار ناراحتند. مطمأنم که یکی از بزرگترین آرزوهای ایشان در این است که این همدلی میان شیعه بر محور فرج اتفاق بیفتد.
چه باید کرد؟
وحدت قلبی که می خواهند نیازمند "وحدت فکر" است. اما وحدت فکر هم که الان 1400سال است ایجاد نشده است ! بنابراین باید ابتدا یک "وحدت ذکر" ایجاد شود. ..یعنی گروهی از شیعیان که می خواهد به وحدت فکر و وحدت قلب برسند؛ می بایست هرروز یک ذکر واحد، با هدف وهمتی واحد داشته باشند؛ تا انشاالله مسیرهای بنیانی وجودمان به همدیگر متصل شود؛ وخود به خود به وحدت فکری و وحدت قلبی هم برسیم.
کدام ذکر؟
ذکری که بخواهد درعالم اثر کند وصفوف شیاطین را کند، می بایست یک ذکر" جمع الجمعی" باشد؛ یعنی بقول عرفا، جامع تمام "حضرات خمس" باشد؛ وبه بیان دیگر: ذکری باشد که بر تمام عوالم : ماده واثیر ودخان وملکوت وجبروت و لاهوت وهاهوت سیطره داشته باشد. یعنی منشأ آن، از عرش هم فراترباشد. ظاهرا ذکر مقدس لااله الاالله باهمه ی عظمتش اما تا عرش بُرد دارد. پس ذکری قوی تری لازم است که بُرد کامل داشته باشد. این ذکر همان است که طبق آی? کریم? «ان الله وملائکته یصلون علی النبی» خود خداوند وملائکه هم در آن مشارکت دارند و تمام عوالم یادشده بر محور آن می چرخند؛ جز عالم دنیا[1]
آری بقول عارف بزرگ، آیة الله بهجت اعلی الله مقامه : دراین عالم گشتیم وگشتیم وگشتیم؛ ذکری بالاتر از صلوات نجستیم! بی خود نیست که خود خداوند متعال در میان تمام ذکرهای موجود، این ذکر را انتخاب کرده و تمام ملائکه را هم به آن ساخته است . بنابراین دقت بفرمایید که: تمام عوالم هستی برمحور انسان کامل درحرکت اند؛ اما دراین میان تنها حلقه ی مفقوده، همین عالم دنیاست. لذا خداوند از مومنان هم دعوت می کند که شما هم بیایید وبه این شبکه ی سراسری "ولایت الهی انسان کامل" بپیوندید. چون اگر این حلقه هم کامل شود، آنگاه جبهه ی ولایت الهی در برابر جبهه ی ولایت پیروز خواهد شد...در پست های قبلی برخی اسرار وآثار صلوات را عرض کردیم .(قرار ما: روزی1000صلوات) لطفا این دعوت را نشردهید
............................................................................

1.عالم اثیرودخان، جزو مراتب دنیا هستند. بعد از این ها، ملکوت شروع می شود؛ وبعد از آن جبروت...همه ی این عوالم(ازملکوت به بعد)تحت ولایت خداوند است جز عالم دنیا که تاسیس ولایت الهی را به عهده ی خود انسان ها گذاشته است.



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/231/راهي براي فرج/




راز صلوات، و گزارش های برزخی درمورد آن

درخواست حذف اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحیم

همکاری با خداوند متعال !
از اهل ذکری پرسیدند: راز این همه سفارش به صلوات واهمیت این ذکر شریف چیست؟" ایشان در پاسخ دقیقی گفتند: « اگر دقت کنید، هیچ کجا خداوند متعال، از انسان ها دعوت به همکاری با خودش نکرده است؛ جز در خصوص صلوات، که انسان های مومن را در کنار خودش وملائکه اش(درحلقه ی ذکر صلوات) نشانده، و همه را دعوت به این ذکر مقدس فرموده است:«ان الله وملائکته یصلون علی النبی یا ایهاالذین آمنوا صلوا علیه وسلموا تسلیما»!
چشمی بهتر از چشم برزخی!
حکایت "بانو امین" را شنیده اید؟ معروف است که ایشان را در خواب، در بهشت پرگلی دیده وپرسیده اند: آنجا چه چیز بیشتر به درد می خورد؟ ایشان در پاسخ گفته اند: «اگر می دانستم صلوات چه گنجی ست، تمام عمر صلوات می فرستادم». بینید عزیزان، بانو امین چشم برزخی داشتند، خیلی از اولیای خدا، از جمله آیت الله ناصری سلمه الله، این را گواهی داده اند؛ اما این حکایت ونظایر بسیار آن نشان می دهند که بسیاری از حقایق عالم و اسرار آ ت را با چشم برزخی هم نمی شود دید! پس باید چشم دیگری باز کنیم.*(ن.گ:پاورقی)
حکایات مشابه:
خیلی عجیب است که گزارش هایی مثل حکایت بانو امین را دائما از ارواح مختلف دیگر هم نقل می کنند، و حتما خود شما کتاب هایی در این زمینه خوانده اید.خود این جانب هم حداقل از سه نفر دیگر شنیده ام که هرکدام، یکی از علما یا یکی از ارواح مومن را در خواب دیده اند و همه همین را گفته اند که: دراین عالم هیچ چیز مثل صلوات اثر ندارد! یکی از آن ها مرحوم حجة ال حسینی، ی سابق زرین شهر است که حقیقتا از مردان مرد روزگار واز عالمان عامل ومجاهد بود. ایشان هم (به نقل حجة ال فرحزاد)، در عالم رویا ازشان پرسیده بودند: چه به درد آن عالم می خورد؟ د اسخ، قریب به این مضمون گفته بودند: «هرچه می توانید صلوات بیاورید.» ...البته عرض ، نظیر این حکایات خیلی زیاد است، که برخی در کتاب ها ثبت شده، ومسلما صدها برابر آن نقل نشده است
حکایت بانو عزت سلطان زاده ی اصفهانی
دو سال پیش یکی از اقوام عزیز(:آقای مجید پرورش) تماس گرفت وگفت می خواهیم مسجدی را در چارباغ اصفهان تعمیر کنیم، و ازشما می خواهیم شعری برای کاشی های سردر این مسجد بسرایید که این سه ویژگی را داشته باشد:1. چون دراین مسجد فعالیت های قرآنی زیاد انجام می شود، اشاره به برنامه های قرآنی بشود2.عنایت ویژه ای از رضا علیه السلام در مورد این مسجد شده است وضمنا می خواهیم پرچمی از گنبد علیه السلام بیاوریم وبر گنبد مسجد نصب کنیم. 3.اما مطلب دیگر ، اسم خود بانی ست که می خواهیم در شعر بیاید؛ وضمنا حکایتی هم دارد (که حکایت مورد نظرماست):
نام بانی این مسجد: " بانو عزت سلطان زاده" است؛ چند وقت قبل، ایشان به خواب یکی از مومنان می آیند و می گویند: من در اینجا مشکلاتی داشتم، اما از برکت این مسجد، که مردم شب ها می آیند و صلوات هایی[که] می فرستند، مشکلات من هم حل شده، و موقعیتم خوب است! (یعنی از میان همه ی آن عبادات، صلوات ها زودتر از همه تاثیر خودش را گذاشته است)

این بنایی ست که برنامه زقـــــــرآن دارد "فی بیوتٍ اَذِن الله"، زبنیـــــــــان دارد
قدر این خانه زفردوس برین افزون است یک کمان فاصله تا قبّه ی رحمان دارد
این مگر آینه ی نور علی نور خـــداست گنبدش پرچم سلطان اســـان دارد
آری از ت این مسجد و ذکر صلوات
بانی اش پیش خدا عزت سلطان دارد

...........................................................................................
*به نظر شما چه چشمی بهتروبینا تر از چشم برزخی ست؟ مسلما چشم غیب، یا همان "علم غیب"، به مراتب کامل تر ودقیق تر از چشم برزخی ست. خب این چشم غیب را چطور می توان به دست آورد؟ پاسخ این است که، دراین عالم، فقط وفقط یک پنجره ی شفاف به سوی عالم غیب باز شده است، وآن هم پنجره ی قرآن کریم وروایات شریف اهلبیت علیهم السلام است! اما مشکل این است که ما هروقت سراغ این پنجره می رویم، معمولا به خود پنجره و زیبایی های ظاهری ومعنوی آن نگاه می کنیم، توجه نداریم که این کلمات آسمانی، وسیله ای برای عبور از عالم مادی به سوی عالم غیب است.... بله دوستان، هنگامی چشم غیبی ما باز می شود که هر آیه را با تمام وجود(با تمام وجود!) گوش دهیم و سپس فورا به عمل تبدیل کنیم. وقتی عمل کردیم، پس از مدتی مقاومت بر عمل، کم کم چشم جهان بین ما باز می شود، وحقایقی که معمولا بعدازمرگ فهمیده می شود را در همین جا خودمان می فهمیم و در مواردی هم عینا می بینیم. درواقع این آیات قران واحادیث،"آدرس های ا وی" ست. اگر عمل کنیم ودنبال آدرس برویم به مقصد می رسیم. اما اگر با تمام وجود عمل نکنیم، وفقط قرآن را بخوانیم، حتی اگر ظاهرا خیلی خوب هم بفهمیم و خوب هم تفسیر کنیم، ولی خوب عمل نکنیم، در واقع صرفا به خود پنجره نگاه کرده ایم، نه به چشم اندازهای بیرونی آن، و آنگاه، خود این قرآن برای ما حجاب می شود! واقعا ما که عمری ست این آیه ی الهی، ودعوت خداوند به همکاری را، مکررا خوانده وشنیده ام، آیا تاحالا باتمام جان لبیک گفته ایم؟ اصلا آیا تاحالا فکر کرده ایم که این آیه، یک دعوت مخصوص برای همکاری با خداوند است؟... (قرار مان: روزی 1000صلوات)



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/229/راز صلوات، و گزارش هاي برزخي درمورد آن/




...ما نیازی به یاری نداریم؛ مگر

درخواست حذف اطلاعات
إِنَّ اللّهَ قَنَّعَنا بِعَوائِدِ إِحْسانِهِ، وَفَوائِدِ إِمْتِنانِهِ، وَصانَ أَنْفُسَنا عَنْ مُعاوَنَةِ أَوْلِیائِهِ إلاّ عَنِ الاِْخْلاصِ فِی النِّیَّةِ وَإِمْحاضِ النَّصِیحَةِ وَالْمُحافَظَةِ عَلى ماهُوَ أَتْقى وَأَبْقى وَأَرْفَعُ ذِکْراً».
بدرستى که خداوند ما را به لطف و احسان مکرّر خویش و به بهره هاى انعام و کرم خود، راضى و خشنود ساخته است. و ما را نیازمند یارى دوستانش قرار نداده، مگر آن یارى که از سر اخلاص در نیّت و خیرخواهىِ محض صورت گیرد و در آن، برآنچه به تقواى الهى و بقاى نزد خدا ورفعتِ جایگاه نزدیکتر است، محافظت و مراقبت شود.



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/227/...ما نيازي به ياري کس نداريم؛ مگر/




مدعی جدید سید حسنی

درخواست حذف اطلاعات

بسم الله / 5نکته ی کوتاه در مورد علامه منصورهاشمی اسانی، مدعی سید حسنی
1.ایشان به رغم غالب مدعیان دیگر، از سلامت روان برخوردار بوده، و به نظر بنده ، هوشمند ترین مدعیان است.
2.غالب نظرات ایشان در خصوص مظلومیت مهدی عجل الله تعالی فرجه، و ضرورت حرکت بسوی ظهور، مصداق «کلمه ی حق» ومورد تایید همه ی شیعیان است.
3.اما مشکل از آنجا آغاز می شود که ایشان بدون هیچ دلیل وبینه ای، تلویحا وگاه تصریحا، ادعای « سید حسنی بودن»کرده، و مردم وحکومت ها را به وجوب بیعت با خود فرا می خواند؛ وی حتی معتقد است که حکومت های منطقه از جمله ایران می بایست حکومت را به او تحویل دهند! که د اسخ این دعاوی بزرگ ایشان دو مطلب بعدی(4و5) را متذکر می شویم:
4.ائمه اطهار علیهم السلام صریحا به ما فرموده اند: تاپیش از پیدایش علائم خمسه، ازجمله ندای آسمانی و وج سفیانی، با هیچ مدعی مهدویت بیعت نکنید(اسکنوا ماسکنت السماء والارض...)[1]چنانکه صریحا نیز فرموده اند: سید حسنی وسفیانی و یمانی، هرسه در یک سال ویک ماه ویک روز وج خواهند کرد[2]. بنابراین تازمانی که ندای آسمانی شنیده نشود وسفیانی ویمانی وج نکنند؛ ما هیچ را بعنوان ی خاص زمان نمی توانیم بپذیریم وبااوبیعت کنیم؛ وچنین بیعت هایی به نص روایت، محکوم به آتش است[3]
5.درروایت متعددی فرموده اند: علمای قم در حوالی ظهور مهدی، حجت برمردم جهان خواهند بود، واینان قائم مقام حجت می باشند[4]. بنابراین در هرگونه شبهه و حادثه ی تازه ای می بایست چشم وگوش به اجماع علمای قم داشته باشیم.
نتیجه نهایی انکه: سید حسنی بودن یا نبودن ایشان(وهرمدعی دیگری) تنها پس از ندای آسمانی، ومشخصا درروز وج سفیانی ویمانی معلوم خواهد شد؛ که هریک از انها نیز مشخصات ویژه ی خود را دارند؛ و فصل الخطاب نهایی را نیز از اجماع علمای قم باید گرفت. والحمدلله رب العالمین
...................................................................................
1.وسایل الشیعه ج11ص 36، ح3.وروایت متعدد دیگر در: ص 35 و 41.
2.دلائل الإمامة، ص 446، ح 420./و در کتب روایی معتبر فراوانی دیگر مثل: اکمال الدین/ منتخب الاثر وبحار الانوار ....
3. وسائل الشیعة، ج 11، ص 37، ح6.و..........
4. تاریخ قم، ص95، وبحار الأنوار: ج60، ص213./



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/225/مدعي جديد سيد حسني/




مهدویت علیه مهدویت!!

درخواست حذف اطلاعات
بعضی ها(مثل فلان علامه...)دقیقا تو این وهله، پرچم مظلومیت زمان علیه السلام رابلند د. تهِ حرفشونم اینه که :دیگه بسه! بیاین به زمان رای بدین و....این البته حرفِ همیشگی ما ودرد تاریخی ماست.اما یک سوال: این آقایان طی 20سال حاکمیت لیبرالیسم کجا بودند؟زمان شاه کجا بودند؟اصلا این هزار و دویست سال غیبت کجا تشریف داشتند؟چرا دقیقا حالا که پرچمی به نفع مستضعفان وعلیه استکبار بلند شده، الان فریاد وامهدی میزنند؟..این همون پرچم "ان الحکم الالله" خوارج نیست؟ این همون"کلمة حق یرید بهاالباطل" نیست؟ این چیست بجز مهدویت علیه مهدویت؟؟؟؟ باید برای غربت ومظلومیت همیشگی مهدی فاطمه سلام الله علیها خون گریه کرد



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/221/مهدويت عليه مهدويت!!/




در نهان تاکی؟؟؟

درخواست حذف اطلاعات
هر دیده که دیدم من، حیران تو بود آری وقت است که مردم را باز آیی و نازاری هر جا که سفر ، بر کعبه نظر دیدم همه سرگردان، بی هیچ میانْ داری مُهرِ تو و خاجِ تو، تخت تو و تاجِ تو          می بوید و می موید، نصرانی و انصاری بلبل همه در چهچه،کای یوسفِ گل، از چه                            برقع بشکن چون مه، در وقت یداری چشمان چو نرگس را، ابروی مهندَس را                   در کارِ ابان کن، با غمزه ی معماری رَز خون جگر نوشد، در بادیه گل جوشد  بر خیز و عرق افشان، زآن چهره ی  گلناری جام می و خون دل، می جوشد از این مشکل:          کای جان جهان پنهان، آن جام جهان   داری ب اشم و ب وشم، با چنگ  هماغوشم     نی فتنه دگر پوشم، زان طرّه ی طرّاری در نهان تا کی؟ بیدادِ گران تا کی؟   تا کی بزنم زخمه، بر ی تکراری؟ افسرده چمن بنگر، افسون زغن بنگر         گلْ پیکر من بازآ، با لشگر پیکاری  در خانقه و معبد، هر به ی نازد والله نمی ارزد جز دین تو دیناری                                                   1376 



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/218/درپرده نهان تاکي؟؟؟/




شاخص ها وشخصیت ها2

درخواست حذف اطلاعات
  جگردارترین انسان کیست؟! اگه از بنده بپرسند شجاع ترین وجگردارترین انسان ها چه انی هستند میگم : «مسئولان!» واقعا خیلی شجاعت می خواد که یک انسان خودش را درمعرض مسئولیت قرار بده وسوار برسرنوشت میلیون ها انسان بشه! نمی خواد؟ ... ببین حضرت مولا که معصوم بود؛ بااون همه دقت و توجهی که به وضع مردم وفقرا وبیت المال داشت اما شب ها می رفت ضجه می زد واشک می ریخت و "لیت شعری" می گفت که: خدایا کاش می دونستم از من راضی شدی یانه!!! پس انی که درچنین عرضه های خطیری آ تشون را کف دستشون گذاشتن و وارد میشن حتما خیلی دل پر جرأتی دارند وحتما فکر همه چیز را ...اما الان می خوام عرض کنم: خودما ها هم چندان کم دل وجرأت نیستیم! آخه همین ما هستیم که با انتخابمون افرادی را بر گُرده ی سرنوشت مردم سوار می کنیم...البته معلومه، هدفم این نیست که بگم مثل بعضی مقدس مآب های خوارج صفت، موش بشیم وبریم توسوراخ عافیت و دیگه در سیاست دخ نکنیم. مسلمه که اگه ما صحنه را خالی کنیم فردا امثال جای خالی ما را پر می کنند. پس منظورواقعی ما این بود که: واقعا در انتخابمون تمام دین وآ ت را بیاریم جلو چشممون. تک تک گرسنه ها ویتیم ها وفقرا وکارتون خواب ها و تمام طلاق ها وهزار جور فساد وفتنه وگرفتاری را که خواه ناخواه به انتخاب ما هم مربوط میشه؛ همه را مد نظر قرار بدیم. این آی? خطیر قرآن را به خاطر داشته باشیم:                        «انا لنکتب ما قدموا وآثارهم» یعنی ما(علاوه بر اعمال،) تمام آثار وپیامدهای عمل را هم قطعا ثبت می کنیم!(سوره مبارکه یس 12) چه باید کرد؟ اگه می خوایم انتخ داشته باشیم که فردا شرمند? خدا وخلق و و فقرا نشیم؛ مسلما اول از همه باید انتخابمون را بر موازین دین قرار بدیم . تا اگه خدای ناکرده فردا مشکلی پیشومد؛ بگیم خدایا من اول ازخودت پرسیدم! ببینیم قرآن کریم و اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام چه شاخص هایی دادند؟ پیشنهادم به دوستان مذهبی اینه که به جای اینکه بشینیم و وقت بذاریم وفکرکنیم وصرفا جملاتی هرچند زیبا وبامعنا، اما ازخودمون بگیم؛ بیاییم بشینیم وفکرکنیموتحقیق کنیم ببینیم موازین دین ما چیه؟.. این پیشنهاد خداپسندانه تری نیست؟(توجه کنیم که ما هرچی هم قشنگ حرف بزنیم نمی تونیم فکر وعقید? خیلی هارا تغییر بدیم واونا هم حرفهای قشنگ دیگه می زنند...اما وقتی شاخص های دین را دقیق و خالصانه وبدون غرض بگیم مطمانا تاثیر میذاره. به هرحال بگذارید یکی از اون شاخص های دینی را همین الان دشت کنیم: مهدی علیه السلام فرمودند وقتی من غایبم در مسائل جدید به چه انی مراجعه کنید؟ چند تاشاخص مهم را همین جا میشه به دست آورد؛ که عرض فقط یکیش را بنده میگم : 1.صائنالنفسه : یعنی بتونه نفس خودش را کنترل کنه . فوری از کوره به در نره، هوای خودش را لجام بزنه ..خودتون ببینید ودقت کنید چه ایی این وصف را دارند. اصلا "سکینه" یکی از علائم مومن واقعیه. وقتی من نتونم تو حرف زدنم با شما خودم را کنترل کنم، نتونم هیجان های خودم را مهار کنم؛ واگرم می خوام ی را نقد کنم لااقل با متانت و به موقع وحساب شده نقد کنم؛ اون وقت فردا چطور می تونم تو عرصه های خطیر بین الملل و تو تصمیم گیری ها بزرگ ...



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/211/شاخص ها وشخصيت ها2/




!فتنه ی شدیدتر از دجال

درخواست حذف اطلاعات
 !فتنه ی شدیدتر از دجال 1.عمیره گوید شنیدم که دختر حسن مجتبی علیه السلام می گوید: ظهوری که انتظار آن را می کشید تحقق نخواهد یافت تا اینکه بعضی از شما از بعضی دیگر برائت جوید، برخی از شما برخی دیگر را لعنت کند و بعضی آب دهان به صورت دیگر می اندازدو حتی بعضی نسبت کفر به برخی دیگر می دهد./بحارالانوار؛ج52؛ص211 2.عمیره گوید: شنیدم [ ] حسین بن علی (ع) می فرمود: کاری که شما به انتظارش هستید نخواهد شد تا آنکه شما از یکدیگر بیزاری جویید و یکی به رخ دیگری آب دهن بیاندازد و بعضی گواهی بر کفر دیگری دهد و یکی آن دیگری را لعن کند. عرض : در چنین دوران خیری وجود ندارد؟ حسین (ع) فرمود: همه خیر در آن روزگار است که قائم ما قیام می کنید و همه اینها را از میان برمی دارد/غیبت نعمانی /باب 12 روایت 9 (صفحه 242) 3.مالک بن ضمره نقل می کند: المومنین علیه السلام فرمودند : ای مالک بن ضمرة چگونه خواهی بود وقتی که شیعیان اینگونه اختلاف می کنند و حضرت دو پنجه مبارکش را درهم د . عرض : ای مومنان آن زمان هیچ خیری وجود ندارد . فرمودند : تمام خیر در آن زمان است . ای مالک ان موقع قائم ما قیام می کند /همان؛ص206 4. رضا علیه السلام در این مورد می فرمایند:همانا از انی که مدعی مودت ما اهل بیت هستند(ینتحلون مودتنا)، ی هست که در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ ( ) گفت: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود./وسائل الشیعه؛ ج 16؛ ص 179 5.أبان بن تغلب از صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود : چگونه خواهی بود زمانی که میان دو مسجد (مکه و مدینه؟) جنگ رخ بدهد . و آنگونه که مار به آشیانه خود پناه می برد علم و دانش به گوشه ای خزیده و نهان خواهد شد و شیعیان با یکدیگر اختلاف پیدا کرده و بعضی ، برخی دیگر را دروغگو خطاب کرده و برخی ، بصورت بعضی دیگر آب دهان خواهند انداخت ، عرض : فدایت شوم ، آیا آن زمان از خیر خبری نخواهد بود ؟سه بار فرمود ، بلکه خیر کامل آن زمان خواهد بود زیرا حضرت مهدی علیه السلام قیام خواهد فرمود الکافی : ج 1 ص 340 ح 17 6.امری که (به آن) چشم دوختید (ظهور مهدی ما) محقق نخواهد شد مگر بعد از به وجود آمدن نشانه های زیر: 1? بیزاری جستن مؤمن و مسلمان از برادر خویش. 2? آب دهان به صورت یکدیگر می اندازند. 3? بعضی شهادت بر کفر بعضی دیگر می دهند. 4? بعضی از مسلمانان دیگری را لعن می کنند. می گوید عرض : پس خیری در این زمان نخواهد بود؟ فرمودند: این طور نیست، تمام خیرات و خوبی ها در این زمان است؛ چون قائم ما قیام می کند و تمام صفات مذمومه ذکر شده را از بین می برد./غیبت نعمانی ص206 وبحارجلد52ص211ح58 این مطلبی ست که یکی ازدوستان خواستند اصل وسندش را بنویسم. البته احادیث خیلی بیشتری دراین زمینه وجود داره. ضمنا ماقصد تطبیق قطعی احادیث شریف را نداریم اما اگر دربرخی جریان های افراطی شیعه دقت کنید؛ خودتون مصداق واضح اون را می بینید؛ انی که به فرموده رضا علیه السلام: "ینتحلون مودتنا" یعنی مودت اهل بیت را به نفع خودشون مصادره می کنند و گویی اصلا خودشون را صاحب این امر می پندارند. حال اونکه با دوستان اهلبیت دشمنی کرده وحتی بسیاری از شیعیان و علما وبزرگان وحتی مراجع بزرگ شیعه را تکفیر می کنند! اون هم صرفا به جرم فلسفه خوندن یا دم از اتحاد سنی وشیعه زدن (که این اتحاد، دقیقا روش المومنیتن صلوات الله علیه بود)ودرعوض بادشمنانی که به حریم اهل بیت وحرم مطهر اونها وتهدید کرده اند، یا درخفا دوستی می کنند و یا درمورد اونها سکوت می کنند؛ واین از شگفتی های بزرگ روزگار ماست. خودتون ببینید در روزگار ما چه انی در کشورهای سلطه گر واستعما یشه، پایگاه زدند وبا حمایت های مختلف اون ها پرچم تکفیر ولعن را علیه مسلمانان جهان برافراشتند(درست مثل همون کاری که وه ت می کنند )و سرآ هم کارشون به جایی رسیده که برای نخستین بار مراجع وبزرگان شیعه را هم لعن و تکفیر می کنند. راستی رس وفلسفه ی وجودی این ها بجز فتنه گری میان مسلمانان و اختلاف میان شیعیان وسردرگم شیعیان ساده دل چیسـت؟وچه ی جز دشمنان را شاد ونیرومند می کنه؟ شمشیر تیز اون ها تاحالا، برفرق کدام دشمن وتشیع فرود اومده؟جز برفرق جامعه ی ی وامت تشیع؟... بله «فتنه ی این ها از دجال هم شدیدتر است»وپناه برخداباید برد



منبع : http://mahdimeshkaat.ParsiBlog.com/Posts/207/!فتنه ي شديدتر از دجال/