استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

سيب خيال

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ سيب خيال از بلاگ سيب خيال دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



تقدیر نانوشته

درخواست حذف اطلاعات
شعروگرافی

مثل همیشه حسرت و دل کندن و غم است
تقدیر نانوشته دل های سوخته

شعر: محمد عابدینی
طرح: محمد رازقی



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/306/تقدير نانوشته/




من گیسو

درخواست حذف اطلاعات
خط خ ری


دلبسته مویی شده ام، سرنخ این عشق
در من گیسوی تو پیدا شدنی نیست

محمد عابدینی



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/307/خرمن گيسو/




زیر پای تو

درخواست حذف اطلاعات
خط خ ری
این بار هم ش ت دلم زیر پای تو
بشکن ولی ش تن دل افتخار نیست
خط: سید احمد حسینیان
شعر: محمد عابدینی



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/308/زير پاي تو/




دعوتنامه

درخواست حذف اطلاعات
محمد عابدینی

سلام
همگی دعوتید به:


صفحه شخصی اینستاگرام بنده

m.abedini.63

پیشاپیش خیرمقدم میگم تبسم



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/288/دعوتنامه/




گل نامه

درخواست حذف اطلاعات
ای آن که سرت گرم و شلوغ است حس
هرگز نشود گرم از احساس تو آبی

چشمان تو سیبی است که بر شاخه ی ابروست
از دید تو ما هم که هویجیم و گل

دل می بری و می کنی و می شکنی... آه
منطق که نداری... نه حس نه کت

تقدیر مرا با تو نوشتند و از آن روز
در ناصیه ام نیست بجز خانه

در ذهن من از مسئله ی عشق سوالی است
میپرسم و در چنته ی تو نیست جو

محمد عابدینی



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/304/گلابي نامه/




قند ابرها

درخواست حذف اطلاعات
نه... مثل این که با چنین برف شدیدی
باید بلرزم تا سحر... مانند بیدی

دارند می ساوند قند ابرها را
روی سر دنیا... عجب بخت سپیدی

از لابلای برف ها... از عمق سرما
من گفته بودم می رسی یک روز... دیدی؟

یک لحظه حتی از دلم جایی نرفتی
از من به من نزدیک تر... حبل الوریدی

هم در دلم... هم در کنار من نشستی
با این که دور از دست هستی و بعیدی

باور نکن افسانه ی دل کندنم را
حتی اگر با گوش خود از من شنیدی

ایکاش حالم را نمی پرسیدی اما
حالا که پرسیدی شتر دیدی ندیدی

محمد عابدینی
1392.11.12



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/302/قند ابرها/




پشت پلک هایت

درخواست حذف اطلاعات
گفته بودی باز میگردی... دو چشمم باز ماند
داستانی که شروعش کرده بودی باز ماند

پا به پای قصّه می بردی خیالم را ولی
کاروانِ قصّه هایت در همان آغاز ماند

آسمان انگار پشتِ پلک هایت ه است
بال های قلبِ من در حسرتِ پرواز ماند

من غزل بودم... رهایم کرد دستی ناتمام
شاهِ شطرنجی که تا آ همان سرباز ماند

از بهای عشق پرسیدم... نوشتی: آه و اشک
پاسخت امّا میانِ هاله ای از راز ماند

محمد عابدینی
14 بهمن 96



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/303/پشت پلک هايت/




دروغی به نام پالرمو

درخواست حذف اطلاعات
محمد عابدینی
تصویب لایحه الحاق ایران به کنوانسیون پالرمو دسته گل جدید ت و مجلس. به زبان ساده و رفقای اروپایی اش کاغذ دست گرفته اند و دوره افتاده اند که امضا جمع کنند برای تعهد کشور ها به قطع منابع مالی تروریسم! و ما هم رفته ایم با ذوق و شوق امضا داده ایم. همه چیز عالی و خوب. جز آن جایش که تروریست از نظر آن ها خود ماییم! ما، قدس ما، حزب الله لبنان، حماس فلسطین، جهاد ی، انصار الله یمن، حشدالشعبی عراق و کلا هر جبهه ای که دارد مقاومت می کند در برابر تروریسم! البته دوستان به خیال خود زرنگی کرده اند و 5 شرط و 1 تبصره هم با عنوان حق تحفظ به این مصوبه ضمیمه کرده اند که طبق کنوانسیون وین نهایتا در حد یک اعلامیه تفسیری و بدون هیچ گونه بار حقوقی است و رسما کشکی بیش نیست. داریم چه میکنیم با خودمان؟!



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/297/دروغي به نام پالرمو/




خوب من

درخواست حذف اطلاعات
محمد عابدینی
منظورت از کنایه زدن چیست خوبِ من؟
گاهی کمی ملاحظه بد نیست خوبِ من

حالا که بند بندِ وجودم به بندِ توست
دیگر نمیشود بروی، ایست! خوبِ من

یک بیت طعمِ رفتن و یک بیت عطرِ راه
قصدت از این مشاعره ها چیست خوبِ من؟

دارد به سر هوای ش تن سبوی بغض
این زخم ها بهانه ی خوبیست خوبِ من

گفتی که سخت بر سر این عهد مانده ای
پس این که ساده میشکند کیست خوبِ من؟

بی شک نمیدهد به تو آموزگارِ عشق
در امتحانِ مهر و وفا بیست خوبِ من

با من بمان، بدونِ تو هرگز نمیشود
حتّی برای ثانیه ای زیست خوبِ من

محمد عابدینی



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/296/خوب من/




نگاره های دوردست 1

درخواست حذف اطلاعات
محمد عابدینی
طراحی با مداد
محمد عابدینی
1381



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/295/نگاره هاي دوردست 1/




آسِدقاسم

درخواست حذف اطلاعات
محمد عابدینی
توی تا ی که نشستم طبق معمول شروع به رفاقت. آسیدقاسم چهره ی دلنشینی داشت. ته لهجه ی تهرانیش بهونه شد تا با چند تا سوال باب همصحبتی باز شه. برام گفت که بچه ی نارمکِ تهرانه و دنبال یه گمشده اوایل انقلاب اومده مشهد. گمشدش یه عالم فرزانه بود که چند سال پیش آسمونی شده بود و آسیدقاسم رو با خاطراتش تنها گذاشته بود. وقتی دید شوقِ شنیدن دارم برام حرف زد. هر چقدر بیشتر می گفت بیشتر شگفتزده میشدم. بدون اغراق یه عالم فرهیخته بود. آشنا با فنون و مسلط به متون. اگه خودم اهلش بودم می گفتم صاحب نفس هم بود. همه ی این ها رو داشتم توی سیمای دوستداشتنی یه راننده ی تا ی می دیدم. وقتی پیاده شدم یه لحظه با خودم حساب کتاب و دیدم چقد پیاده ام. یاد روایتی افتادم که می فرمود اولیای الهی بین مردم پنهان و گم هستن. باهاش خداحافظی .
رفت و توی شلوغی خیابون گم شد...



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/294/آسِدقاسم/




بیدار شو

درخواست حذف اطلاعات
محمد عابدینی
چه میکنی ؟
داری اینچنین باشتاب به کدام سو میدوی؟
چرا حواست نیست داری چه بر سر خودت می آوری؟
چند سال قبل کجا ایستاده بودی و امروز درکجا زمینگیر شده ای؟
چرا داری خودت را تبدیل میکنی به یک موزهِ متحرّکِ عبرت؟
نمیخواهی بیدار شوی؟
این چه خواب عمیقی است که نهیب آقا هم بیدارت نکرد؟
به جای تلنگر و بیداری حرف صریح مولایت را تحریف میکنی؟
ما از رای دادن به احمدینژاد پشیمان نیستیم
اما ظاهرا تو مدتهاست که از احمدینژاد بودن پشیمان شده ای
قیامت در راه است
رای هایی قربة الی الله به تو دادیم دست ما را خواهد گرفت
و البته یقهِ تو را!
بیدار شو
بیدار شو



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/293/بيدار شو دکتر/




از فرهنگسازی تا فرنگسازی

درخواست حذف اطلاعات
محمد عابدینی
آدم است دیگر. گاهی دلش میسوزد. مخصوصً وقتی میبیند فرهنگ را بازیچه ای در دستانِ بازیگری. در شبکه نشاط و سرگرمی! اسمش را هم میگذاریم کتاب باز و با کتاب بازی میکنیم. چون داریم فرهنگسازی میکنیم. اما شاید تعبیرِ دقیقترش فرهنگبازی باشد. شیفتگانِ فرنگ را مینشانیم بالای منابرِ فرهنگ. این فرنگسازی است نه فرهنگسازی. کاش رسانهِ دین، باز خود را نبازد. از کاه های فرنگی زده کوهِ فرهنگ نسازد. کوه های فرهنگسازی را هم کاهِ سرگرمی ها نکند. حرفی نمانده جز یک آهِ دنباله دار. برخاسته از یک دلِ سوخته. آدم است دیگر...



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/292/از فرهنگسازي تا فرنگسازي/




مجاهد کوچک من

درخواست حذف اطلاعات
محمد عابدینی
آقای کوچولوی خانهِ من
هر چقدر دلت میخواهد بازی کن
میگویند هر ی کودکی دارد در درون
و تو کودکِ بیرونِ منی
تا میتوانی کودکی کن
وقتش که برسد
خیلی چیزها را خواهی فهمید
و آن وقت شاید دیگر دل به این بازی ها ندهی
و دلت بخواهد چفیه ات را دور گردنت بیندازی
پیشانی بندت را ببندی
سلاحِ غیرتت را در دست بگیری
و با فرمان ت
آرام و قرار را بستانی
از آنهایی که به ستم گرفتند
اسباب بازی ها را از دستانِ پسربچه ها
و عروسکها را از آغوشِ دختربچه ها
در یمن و بحرین
عراق و
نیجریه و افغانستان
و فلسطین و لبنان
مجاهدِ کوچکِ من
بازی هایت را زودتر
خیلی کار داریم




منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/291/مجاهد کوچک من/




آسمان قاب ها

درخواست حذف اطلاعات
محمد عابدینی

ای معمّای نگاهت مشکلِ بی خواب ها
کارِ موهایت پریشان ِ بی تاب ها

پشتِ نستعلیق را ابروی تو خواهد ش ت
متنِ گیسویت پر از آرایه ها... اطناب ها

نام تو دارد به هم می ریزد علم نحو را
حسِّ پنهان در حروفت برتر از اِعراب ها

روحِ "تخییر"م "برائت" دارد از هر "احتیاط"
سوختن در شوقِ تو مَجرای "استصحاب" ها

باب دین و عقل را بستی ولی "کافی" نبود
شد جنودِ عشق آ فاتحِ این باب ها

نیش ها باید که نوشید از سبویت عشق را
ای عسل تر از عسل ها... ناب تر از ناب ها

لنز ها هر وقت بی پروا نگاهت می کنند
ماه پیدا می شود در آسمانِ قاب ها

بر سرم آوار ها آورد ز الِ لبت
آن چه تقسیم اراضی کرد با ارباب ها

محمّد عابدینی
1393.10.28

پی نوشت:
تخییر، برائت، احتیاط و استصحاب از اصطلاحات علم اصول فقه هستند.



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/280/آسمان قاب ها/




حوضنامه

درخواست حذف اطلاعات


درست یا غلطشو نمیدونم
ولی نقل میکنن یه روز شیخ بهایی شاکرداشو
توی حیاط مدرسه کنار حوض پر از آب جمع کرد
و با چندین استدلال منطقی و فلسفی
براشون اثبات کرد کهاین حوض آب نداره!
بعد که شاگرداش حس تحت تاثیر این استدلال ها قرار گرفتن
یه دستی به آب زد و با همین کارش علیرغم اون استدلالها
وجود آب رو عینا اثبات کرد بهشون!
حالا حساب ما و این ها هم همینطوره
وقتی فضای رسانه ای و تبلیغاتی مسموم دنیا رو میبینیم...
وقتی فضای رخوتزده و بیمار غربگراهای خودمونو هم میبینیم...
وقتی فشارهای حاصل از تحریم ها و بدتدبیری ها رو میبینیم...
و حتی وقتی فضای گفتمان عمومی قشر های مختلف رو میبینیم
مثل همون شاگردای شیخ بهایی قانع میشیم که
این بار نباید انتظار حضور چشمگیر مردم رو داشته باشیم!
اما وقتی میایم توی خیابونا مثل همون حکایت
انگاری این مردم انقل یه مشت آب می پاشن به صورتمون
و ما رو به خودمون میارن
تا همه ی اون فضای کاذب تبلیغاتی رو کنار بزنیم
و شکوه و عظمتشونو دست کم نگیریم!

آفرین به این مردم انقل و بصیر



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/281/حوضنامه/




این چهارشنبه های شوم

درخواست حذف اطلاعات
گاهی دلت می خواهد دست هایت را به آسمان بلند کنی و خدا را شکر کنی به خاطرِ این که رادیوی ماشینت دکمه ی آف دارد و وقتی دیگر کارد به استخوانت رسید و از حرف های صد من یک غاز مجریِ بیکارِ آن جانت به لبت رسید می توانی به جای این که با یک فروند قفلِ فرمان پنلِ پخشت را معدوم کنی با لمس نوکِ انگشتِ سبابه ات با کمال ظرافت و لطافت صدایش را از بیخ و بن ریشه کن کنی و خودت را به خانه برسانی و لب تابت را باز کنی و همه ی درد دل ها و گلایه ها و بد و بیراه هایت را بچینی سر سفره ی وبلاگت و از دوستانت دعوت کنی تا در این مصائب شریکِ غم هایت باشند! به گمانم غلظتِ دراماتیکِ حرف هایم مقداری زیاده از حد شد ولی باور کنید این روز ها خیلی حرص خوردم از دست این رسانه های فرهیخته و فرهنگساز! چهارشنبه سوری در راه است و باز هم باید بنشینیم و دست هایمان را بگذاریم زیر چانه مان و یک دلِ سیر تماشا کنیم این تیاترِ صدا و سیما را راجع به این برنامه ی اسفبار آ ِ سال. اسمش را گذاشته اند فرهنگسازی ولی نه این کاری که می کنند ساختن است و نه آن چیزی که می سازند فرهنگ.

تعارف که نداریم. الحمدلله از ی هم که جز خدا ترسی نداریم. (البته جز همسرِ مکرمه!) لذا صاف و پوست کنده می گوییم که این چیزی که شما نامش را گذاشته اید چهارشنبه سوری از ریشه و بنیان باطل و غلط و افه هست و این که یک ملتی چند قرنی آن را به جا می آورده اند هم هیــــــــــــچ اعتبار و ارزشی به آن نمی افزاید. مگر نه این که هر وقت ان بزرگ الهی هم مردمشان را از اباطیل و افات بر حذر می داشتند آن مردم نسبتا ناشریف هم در پاسخ می گفتند وااااا ! این چه حرفی است حاج آقا ... این کاری است که پدران و پدارنِ پدارن و پدرانِ پدرانِ پدارنِ...ِ ما انجام می دادند و با خودشان فکر می د حالا چون آن پدرانِ فرهیختیشان یک... کاری! را انجام می داده اند دیگر آن کار هر چقدر هم که منافی و معارض با بدیهیاتِ عقلی و انسانی باشد دیگر لازم الاجراء است و هر که آن را ترک کند به کلی از وتِ بشریت و انسانیت و تمدن مخلوع می شود.

گذشته از این که وقتی هم به نیاکان و اسلافِ خود مراجعه می کنیم و یک آمارِ سرانگشتی از آن ها می گیریم چهار تا آدم حس و فرهیخته را هم به زور می توانیم در بینشان پدا کنیم که اهل این بساط جاهلانه بوده باشند. باز هم لـــذا توصیه می شود وقتی می خواهی بگویی این رسمی است که از گذشتگانِ ما به ما ارث رسیده است یک تفصیلی قائل بشوی بینِ گذشتگانِ عاقل و گذشتگانِ نه چندان عاقل و بعد بنشینی چرتکه بیاندازی که چند تا از اون گذشتگان که این ارث را برای ما به یادگار گذاشتند از عقلای قوم بوده اند و چند تایشان از دسته ی دوم. این ها را گفتم چون خیلی حائز اهمیت است که بدانی وقتی یک مسئله ای از ریشه باطل و غلط بود نتیجه اش هم می شود همین ناهنجاری هایی که دیگر حال همه را حتی همین افه پسندان و افه پرستان را هم به هم زده است و این آ ِ سالی برای ی دل و دماغ باقی نگذاشته است. این مَثلِ معروف را شاعر برای همین جا ها به رشته ی نظم در آورده است که: خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا می رود دیوار کج. حالا هی تو بیا و بالای این دیوار کج را درست کن. خب معلوم است که راه به جایی نخواهی برد و چاره ای نداری جز این که تیشه را به ریشه بزنی و این انحراف و کجی را از بیخ و بن اصلاح کنی.

حالا با این مقدمات رادیو را روشن کن. تقریبا فرقی هم نمی کند که مهمان چه برنامه ای باشی. آن چیزی که از زبانِ اغلبِ این مجری های متشخص و با فرهنگ و اصیل و سنت شناس و فرهیخته می شنوی حرف های پوچی است در تحلیل تاریخی و ریشه ی فرهنگی رسم زیبای همین چهارشنبه سوریِ پدرسوخته! از حلقومِ رسانه ی ملیِ می شنوی که این یک سنتِ شایسته و زیباست که مردم در طیِ مراسمِ شاد و قشنگی از روی شعله های آتش می پرند و می گویند:... ببخشید... می فرمایند سرخی تو از من و زردی من از تو!!! معذرت می خواهم ... می شود زحمت بکشی و بگویی ما الان دقیقا در چه قرنی داریم به سر می بریم؟! این حرف های شرک آلود و جاهلانه را که ما n سال پیش و قبل از طلوعِ خورشید هم می زدیم. دیگر چه کاری این همه زحمت و مقاومت و جهاد و انقلاب و جنگ و غیره برای حفظ این دین و این آئین؟ انگار چهارشنبه های آ سال مردم یک پِلی بَک می زنند به همان عصرِ جاهلیت و آتش پرستی و فیلشان دوباره یاد همان هندوستان را می کند. صدا و سیما هم که این وسط خودش می شود وزارتِ فخیمه ی فرهنگ و ارشاد آتش پرستی و افات.

تلویزیون را هم که روشن می کنی مدام تصویرِ پسرانِ سوخته را می بینی که علیرغم شایسته بودنِ این رسم پسندیده که اجدادِ خد امرزمان برایمان به ودیعه گذاشته اند در اثر مراعات ن نکاتِ ایمنی دچارِ سانحه شده اند. یک وقت خدای نکرده به مخیله ات خطور نکند که ما در این نقطه دچار خلا فرهنگی و فکری هستیم ها. نه! سنت ها را باید حفظ کرد. حتی اگر سنت بی ارزش و شوم و تلخی مثل چهارشنبه سوری باشد. در عوض به جای فرهنگسازی فکری و بالا آوردن سطح فرهیختگی جامعه با نشان دادن چهره های سوخته و چشم های ن نا شده مردم را از خطر آتش می ترسانیم و لابد پیش خودمان هم فکر می کنیم که این ترساندن یعنی فرهنگ سازی و لابد باید تابلوی صدا و سیما را هم بر دارند و جایش یک بیلبودِ بزرگ بگذارند که رویش نوشته باشد کارخانه ی فرهنگسازی!


نه برادر من! این ره که تو می روی به تر تان است. این بذری که تو داری امروز با لیِبلِ فرهنگسازی و سنتِ نیاکان و رسمِ پدرانمان می کاری میوه اش می شود همین چیزی که مجبور می شوی پلیس و اورژانس و آتشنشانی هایت را در حال آماده باش قرار دهی تا بلکه دو تا جوان کمتر مثل ذغال بسوزند و از آن بد تر خسارت های فکری و معرفتی است که نه پمادی برای درمان آن در داروخانه های شما پیدا می شود و نه زخم هایش به این زودی ها یام پیدا می کند. این مرض را باید از ریشه علاج کرد و این دندانِ فاسد را باید کند و دور انداخت. به امید روزی که در آتش های چهارشنبه سوری هایمان همه ی افات و اباطیل و انحرافات و جه هایمان را بسوزانیم.



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/282/اين چهارشنبه هاي شوم/




دیپلماسی عباسی

درخواست حذف اطلاعات
سیب خیال
یشنهاد خلافت و ولایتعهدی به رضا علیه السلام شا ار مامون بود. مامون با این کار بی سابقه در اوج زیرکی سعی کرد دو برگ برنده ی تشیع یعنی مظلومیت و قداست را از سلسله ی ت و نهضت تشیع سلب کند و ماهیت جهادی شیعه را به یک جریان و دیپلماتیک تبدیل کند. مامون حساب همه چیز را کرده بود جز عظمت شخصی که در مقابلش بود! علی بن موسی الرضا علیه السلام نه تنها در دام حیله ی مامون گرفتار نشد بلکه تمام فریب های او را بر علیه خود او به کار گرفت و در نهایت مامون را در همانش بن بستی قرار داد که پیشینیان او در آن وامانده شده بودند و ناچار شد علیه السلام را مانند پدران پاک و مجاهدش به شهادت برساند.
امروز داستان ما همان داستان است. مامون زمان یعنی نظام سلطه و استکبار جهانی سعی دارد عنصر مبارزه و جهاد و شهادت را از ملت مجاهد ایران ی سلب کند و آن را در معجون سیاست و دیپلماسی حل کند!و این ندای پیشوای دوران است که به پیروی از فرهنگ عمیق رضوی میفرماید: من دیپلمات نیستم. من انقل ام! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/283/ديپلماسي عباسي/




مذاکره با

درخواست حذف اطلاعات
مذاکره با
قرآن کریم به ما یاد داد که دشمن انسان است
و یاد داد که همه ی زور در تزویر اوست
به همین دلیل از تزویر باید ترسید نه زور او
فرمود بزرگ است
یعنی به همه ی ما یاد داد نگران تزویر باشیم
نه و سلاح و تهدیداتش
آقایانی که از نیرنگ پروایی ندارید
و به مذاکره با ارباب خدعه ها عادت کرده اید
اما از هیمنه پوشالی نظامی می ترسید
برگردید به راه ...
برگردید به مسیر قرآن...



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/284/مذاکره با شيطان/




آقای سوخته

درخواست حذف اطلاعات
دیگر نفس نمانده در این نای سوخته
جز این طنین خسته و آوای سوخته
مثل همیشه حسرت و دل کندن و غم است
تقدیر نانوشته ی دل های سوخته
با هر غزل به شوق تو تا صبح می دوم
در امتداد قافیه با پای سوخته
عمری است عاشقت شده این مرد بی قرار
این مرد زخم خورده ی شیدای سوخته
از این به بعد وقت صدا م بگو
آقا سلام... با تو ام آقای سوخته
محمد عابدینی
1394.10.6



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/285/آقاي سوخته/




حوالی تو

درخواست حذف اطلاعات
دِلَم گِرِفتِه... تُو بَایَد کِنَارِ مَن بَاشِی
دِلَم عَجِیب هَوَس کَردِه یَارِ مَن بَاشِی

چِقَدر جَای تُو خَالِیست دَر حَوِالِیِ مَن
قَرار بُود هَمِیشِه قَرَارِ مَن بَاشِی

قَرَار بُود بِتَابِی بِه دَشتِ زِندِگِی اَم
وَ مَاهِ رُوشَنِ شَب هَایِ تَارِ مَن بَاشِی

پُر اَز سُکُوتِ زِمِستَانِ حَسرَتَم... بَایَد
بِیَایِی اَز دِلِ سَرمَا... بَهَارِ مَن بَاشِی

دِلَم بَرَای تُو تَنگ اَست... بِی قَرَارِ تُواَم
دِلَم گِرِفتِه... تُو بَایَد کِنَارِ مَن بَاشِی

مُحَمَّدِعَابِدِینِی
پَانزدَهِ دِیِ نَوَدُ چهَار



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/286/حوالي تو/




چلچراغ زخم ها

درخواست حذف اطلاعات
من یک جوان از دودمانِ حیدرم بانو
خالیست دستانم ولی یک لشگرم بانو

حالا که پرچم را به دستِ نسلِ من دادی
تا آ ِ خط این علَم را میبرم بانو

هر روز با شوقِ طوافِ گنبدت آرام
از بامِ صحنت چون کبوتر میپرم بانو

شوقِ شهادت در نگاهم میخورد پیوند
با اشکِ فرزندان و بغضِ همسرم بانو

دارد صدای تیر و ترکش می رسد از شام
این تیر و ترکش را به جانم می م بانو

تا جان به تن دارم نخواهم داد بی تردید
رخصت که خط افتد به دیوارِ حرم بانو

یک شب چراغان می کنم صحنِ حریمت را
با چلچراغِ زخم های پیکرم بانو

محمد عابدینی
سی و یکم اردیبشهتماهِ نود و پنج

تقدیم به ی م ع حرم
خصوصا شهید حجت اسدی



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/287/چلچراغ زخم ها/




الموت ل

درخواست حذف اطلاعات
محمد عابدینی
بی تردید
فرزندان ما
نام نحس را
نه روی نقشهِ جغرافیا
که لابلای صفحه های پوسیدهِ تاریخ
پیدا خواهند کرد



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/289/الموت لاسرائيل/




تحمل کن

درخواست حذف اطلاعات
محمد عابدینی
شاید خدا اینگونه میخواهد... اگر گاهی
گم میشود راهی ... هویدا میشود راهی

خم میشود زانوی قلبم زیرِ این احساس
باید ش ت این بغض را با تیشهِ آهی

این موج برمیگردد از دریا... تحمّل کن
این را نمیفهمد تنِ بیتابِ یک ماهی

هر بیت و هر شعری که میگویم برای توست
حالا اگر کوهی شود ... حالا اگر کاهی

یک یک غزل ها را به نامت میکنم... امّا
تو باز هم من را برای خود نمیخواهی

محمد عابدینی



منبع : http://mabedini.ParsiBlog.com/Posts/290/تحمل کن/