استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

برای پسری که دلش را همه جا و دست همه جا گذاشته بود.

پست برای پسری که دلش را همه جا و دست همه جا گذاشته بود. از بلاگ اصلی آن دریافت شده و به همراه درج لینک منبع نمایش داده شده است. در صورتیکه مطالب نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



برای پسری که دلش را همه جا و دست همه جا گذاشته بود.

درخواست حذف اطلاعات
‏نگاه کن جانانم؛ غمگین بودنم به این دلیل نیست که تصور می کنم دوستم نداری. نه. دوستم داری. ولی مرا نه. این مونث بی چهره را می پرستی. تو به دوست داشتن معتادی. به عاشق خودباخته بودن. به ایثار خودت به پای معشوقی که آنچنان فرق ندارد چه ی باشد. من فقط آرزو می کنم کاش "کَسی" بودم.من می خواستم نقطه سیاه در صفحه سفیدت باشم. برای آدمیزادی که خودشیفتگی ذاتیش درنهان امر به خاص بودنش می کند، به متفاوت بودنش، درد غلیظی ست که هیچ نباشد جز ادامه دهنده یک سری متوالی معشوقان بی چهره. برای من درد دارد که نوشته هایت را می ندازم روی میز و می گویم:《بگو، برای چه ی نوشته؟》 و هیچ تفاوتی نمی بیند. میان اولین و دومین و سومین و چهارمینت فرقی نیست. میان دوست داشتن های نوجوانانه ات تفاوتی جز طعم لب ها نمی بینی. من و قبلی و قبل تری مانند همیم.
آه.. محبوبِ من، اگر می دانستی چه میزان این گونه دوست داشتنت مشمئزم می کند؛ اگر می دانستی نوشتن ها و تلاش هایت برای ثابت ت در خود مچاله ام می کند؛ اگر می دانستی تک تک واژگان رها شده از قلمت شبیه انشاهای پسربچه ای برای معشوقی خیالیست..
اگر می دانستی، رهایم می کردی. و بازنمی گشتی. و باز نمی گشتی. و باز.. نمی گشتی..



منبع : http://lunatic-asylum.blog.ir/post/98