استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

من دچار شده ام ! دچار .

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ من دچار شده ام ! دچار . از بلاگ من دچار شده ام ! دچار . دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



تحریم روی لبه تیغ !

درخواست حذف اطلاعات
وضعیت عجیبی درست شدهاز الان دارم خودسانسوری هام رو شروع میکنموضعیتم شبیه یه که روی لبه تیغ راه میرهیه لحظه حواسش پرت شه سقوط میکن افیه از شنبه یه اشتباه م ، زینب رو از دست میدماز الان خود به خود دارم انجامش میدمزینب شده عین اونایی که تحریم میکننتا حرف زدم از خودم و یا لب وا داشتم تحریم میشدم که از شنبه شدماز دیروز یع ع از خودش گذاشته تووی پروفایلشپاک و معصوم و بی آلایش و ساده و زیبایه ع در حین ساده گی خیلی تو دل بروفقط باید نشست و به ع ش نگاه کرد نمیشه توصیف کردفقط باید دیدشاز دیروز میخواستم بنویسم ، گفتم الان باز هم تحریم میشم و میره ع ه رو عوض میکنهآخه چند روزی بود ع ی نداشتوضعیتی شدهوضعیتی شده که اگه بگم از چی خوشم میاد ، ازم گرفته میشهروی لبه تیغ دارم راه میرم ، یه اشتباه یعنی نداشتناگه همچین احساسی م از اینجا کوچ میک این مدل ع ا همه می گیرن ولی همه کجا و زینب کجا!کاش میتونست بذارم اینجا همه شهادت بدنکجایی؟! کجایی !؟شانس من عین کوه ههم سربالایی داره و هم س ایینیاینکه قرعه من به نام زینب افتاد از خوش شانسی م بود و از ع العمل زینب به این داستان فکر کنم قسمت بد شانسی ش بود



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/16/post-62/تحریم-روی-لبه-تیغ-




نگهداری از چیزای قیمتی !

درخواست حذف اطلاعات
همه آدما از چیزای قیمتیشون حس نگهداری میکننتوی صندوق توی صندوق امانات بانک یا ....منم باید همین کار رو م !این «حس»و این «آدم »رو باید جایی نگه دارمنباید از دستشون بدممن از اینجا کوچ میکنم چون تنها جاییه که پیش زینب لو میرم که هنوز «دچار» موندم !امروز فردا از اینجا میرم با اینکه دوست دارم اینجا روبه خواسته خودش اینجا رو معرفی زینب منو ترسونده ! غیر قابل پیش بینی میشه گاهیمی ترسم اینجا رو بخونه و تلافی حس داشتن منو روی خودم در بیارهاگه اینجا هم چیزی نباشه و از شنبه به مدت نامعلوم و شاید همیشگی روزه «عشق» بگیرم ، دیگه چطور میخواد متوجه بشه من هنوز بله !؟اینجا نوشتن برای من نقش ابراز احساسم بود به یه دختری که تسخیرم کرده بود ولی الان شده همراه با استرس نوشتن و ترس از عاقبتشعجب شخصیتی داره ! گیرا و بلند اینو با یه قلب مهربون و پاک کنار هم بذارید و تا بی نهایت جذ ت بهش اضافه کنید : کوه هم باشه دووم نمیاره ، من که هیچولی اینقدر به حضورش نیاز دارم که باید دووم بیارم و چیزی ابراز نکنمخلاصه امروز فرداست که باید وسایلمو جمع کنم و برم خونه حدید که بدون نگرانی از عاقبتش بنویسم ؛ آزاد و رها !همین امروز فرداست که میاد میگه ! مگه قول ندادین ؟ من میخوام برممیگم چرا ؟ مگه چیکار ؟میگه شما خنوز اون حسو فراموش نکردین و من عذاب وجدان دارمچرا فلان پاراگراف رو اینجور نوشتین!؟اونوقت من باید چیکار کنم !؟ همه چیمو از دست میدمخب چه کاریه ! خودم زودتر میرم یه وبلاگ دیگه دیگه درست کنمهر کاری باید م تا ریسک رفتنش رو کم کنمالان تنها چیزی که قانعم کرده داشته باشم همینه : حضورش توو شرکتو من نیاز دارم باشهآخه رییس واقعی اونهخوش باشی رییسرییس ! دو منو ا اج کردی از شرکت خودت ولی من ا اجت نمیکنم!چون بهت نیاز دارم بهمین سادگیچون بهت وابسته شدمچون توان دور شدن تو رو ندارمچون تمام ذهن و روح منو تسخیر کردیای کاش همون دو سه روز اول که دچارت شدم بهت میگفتماون روزا هنوز عمیق نشده بودبرای همینم درکم نمیکنی الان چون من دو ماهه من دارم میرم تووی عمق ولی تو چهارروزه !فاصله مون زیادهخونه جدید آماده باشصاحبخونه من خیلی طمع داره ! همه رو واسه خودش میخوادحای حاضر نشد دو ماه بیشتر بهم وقت بده تا مشکلاتم حل شهفقط سه روز فرصت داد اونم با کلی تهدید و استرسزینب جان !از اینجا میرم و شنبه یه بخشی هر چند بزرگ از خودمو جدا میکنم و خدمتت خواهم رسید تا برگردیم به عقب!هیچوقت فراموشم نمیشی فقط اینو بدون



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/16/post-63/نگهداری-از-چیزای-قیمتی-




خانه جدید !

درخواست حذف اطلاعات
رفتم و قرارداد خونه جدید رو بستم !دیزاینش رو هم عوض ولی اینجا یه چیز دیگه سبوی زینب میده اینجاولی بخاطر خود زینب باید از اینجا برم حیفچی فکرمی چی شد؟اینجا میشه محله قدیم من ! من بچه این محله مهر از گاهی میام فقط خاطرات رو مرور میکنم ولی زندگی نمیشک کرد اینجاهیچ با استرس نمیتونه دووم بیاره اونم من بااین همه محدودیتهای از روز شنبهشاید یادداشتهای قدیم رو هم ببرم اونجانمیدونم فعلا گیجم



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/16/post-64/خانه-جدید-




کوچ اجباری !

درخواست حذف اطلاعات
وبلاگ جدید رو ساختمچون دلم برای مطالب اینجا تنگ میشد همه رو به همون ترتیب بردم اونجاهر از گاهی میام محله قدیم وبه گل ها و درختاش آب میدمعطر اینجا یه چیز دیگه بو ی همیشه اونجور که دلمون میخواد نمیگذره!همه ش بخاطر زینب خانم محترم و غیر قابل پیش بینیههر چند گفت مشکلی نیست واسه خودتونه هر چی میخواین بنویسینولی ی که با یه جمله من میخواست کل قیصریه رو اتیش بزنهفردا روزی معلوم نیست با یه یادداشت من چه میکنهخداحافظ محله خوب قدیمیخداحافظ روزای روشنبقول زینب : "ت "



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/16/post-65/کوچ-اجباری-




خونه قدیم ، خونه جدید !

درخواست حذف اطلاعات
دیگه اینجا نمینویسم و رفتم خونه جدید !فقط اومدم اینجا رو بو کنم برم !گل و گیاه و باغچه و درختها رو آب بدم برم !اینجا محله قدیمیه باید یه سر هر چند کوچیک میزدم !ت



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/18/post-66/خونه-قدیم-،-خونه-جدید-




رابطه یه طرفه !

درخواست حذف اطلاعات
من ؛ رضاآدمی نیستم که توو یه رابطه یه طرفه بمونم ، اصلا و ابدا
کلا شرایطم بد نیست یعنی اونجوری نیست که بخوام وارد یه رابطه ماسی بشماگه بدونم راه داره خودمو نصف هم میکنم ولی اینجا میدونم با زینب راهی ندارهپس دلیلی واسه ادامه ش نمی بینم



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/18/post-67/رابطه-یه-طرفه-




آدرس خونه جدید !

درخواست حذف اطلاعات
توو یه رابطه یه طرفه دلیلی برای نگرانی نیست چون رابطه ای نیستپس چیزی برای مخفی هم نیستوقتی که گذاشتم و وقتی که نیاز داشتم !آدرس وبلاگ جدید :www.newhome.blogsky.comخسته شدمتمام



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/18/post-68/آدرس-خونه-جدید-




"جای" + "گاه" = "جایگاه"

درخواست حذف اطلاعات
سالها پیش توو یه کتاب میخوندم که هر حرفی باید توو "جایگاه" خودش زده بشه وگرنه خطا درست میکنهالبته منظور از جای گاه ( جای : مکان - گاه : زمان) زمان و مکان درست ایراد کلام بودبرای من هنوز نمیدونم چرا باید این جای گاه نصیبم بشهبقول زینب نه جای حرفم مناسب بود و نه زمانش !ولی دارم به این فکر میکنم فرض کنیم من زمان و مکان حرفم رو رعایت ن خبولی خدا چی ؟ اون چرا زمان و مکان انداختن این حس به تووی ذهن و روح و دل و جون من رو رعایت نکرد؟؟؟؟؟؟؟تا اومدم بجنبم دیدم عاشق یه دختر شدم زیاد زیاد زیاد ....خدا که اینهمه صبر کرد ی ال هیچ خبری نبود خب منتظر چی بودی که این داستان رو توو اون تاریخ و توو اون محیط واسم درست کردی؟وقتی توی خدا این حسو کنترل نکردی که نیاد یا چه میدونم یه جای دیگکه و یه زمان دیگه بیاد پس زینب چطور از من نتوقع داره من باید رعایت می ؟



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/15/post-49/-جای-گاه-جایگاه-




قدرت !

درخواست حذف اطلاعات
زور هر با تواناییاش سنجیده نمیشه !به حریف ربط دارههر چه حریف قویتر ، زور من کمترزور من به برداشتن این بار سنگین به تنهایی نرسیدالان بارم سبک نشده هیچ سنگینتر هم شدهزینب براحتی میتونست کمک کنه اون درگیری حسی منو نداشت . خودش گفت من حسی ندارمولی توو این داستان جاخالی دادمن تازه فهمیدم حتی کمک هم دلیل میخواد!زینب دلیلی برای کمک نداشت!بقیه چیزایی که میگه بهانه سباید یه نیمچه علاقه ای وجود میداشت تا انگیزه ای میشد برای کمک به من ! ولی همینم توی زینب نبودمن انتظار زیادی داشتمحق هم داره چرا باید وارد مسابقه ای بشه که توش شرکت نداشته !من باید خودم حلش کنممن به اینجاش فکر نکرده بودمقبل از گفتن فکر می میشنوه ، بعد باور میکنه بعد دو سه روزی توو فکر میره و بعدش برای من وقت میذاره و واسم عادی میشه و تمامولی همه اینا برای زامنیه که اون انگیزه کمک داشته باشه !



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/15/post-50/قدرت-




"زینب" راه حل مشکل "زینب" !

درخواست حذف اطلاعات
وقتی یه نفر این قدر قوی تونست منو با اینهمه غرورم از پا دربیاره یعنی خیلی خیلی خیلی قویه 1تنها راه حل مشکلات قوی هم ، ابزارهای قوی هستند که از پس کار بر بیانمنم همین فرضیه رو داشتم ، فکر می زینب فقط میتونه این داستان منو عادی کنه و برگردونه به روزای اول که متاسفانه اهمیتی ندادطبیعی بود که انتظار معرفت یا مرام بیشتری داشتم ولی شاید منم جای اون بودم همین تصمیم رو میگرفتمالان ولی فهمیدم توی انتخاب ابزار اشتباه ن ولی توو انتخاب روش چرافقط خود"زینب" میتونه "مشکل رو حل کنه اما نه با اون روشی که من میخواستم یا انتظار داشتمبلکه با ترس رفتنش !! عین بچه ها باید خودمو بترسونم از رفتنشاینجور فقط برای نگه داشتنش و دیدنش باید قید حس خودمو بزنمسخته خیلی سخت ولی ظاهرا تنها راههمنم باید انجامش بدمدرست عین جریان اون دوتا مادر و یه بچه س که مادر واقعی حاضر شد بچه سالم بمونه ولی از حق خودش گذشتحالا منم از اون حسم میگذرم ولی زینب بمونه !



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/15/post-51/-زینب-راه-حل-مشکل-زینب-




شادمهر و آهنگ "عقل و عشق"

درخواست حذف اطلاعات
امروز از شرکت زدم بیرونحالم بد بود و فقط دوست داشتم جایی باشم که زینب هستولی وقتی دیدم داره از اونجا بودن اذیت میشه زدم بیرونبین اهنگها بصورت تصادفی یکی رو انتخاب ف بین چند صد تا اهنگگفتم هر چی اومد حکایت من باشهاز این خل بازیا همیشه انجام میدماین اهنگ شادمهر عقیلی اومد چه حرفی توو نگاهت هست ، که چشمات زندگی دار ه این دنیایِ تکراری کنارت ، تازگی داره-------همیشه بین عقل و عشق یکی هم دستِ آدم نیستاز عشق همینو میدونم ، که هیچوقت دستِ آدم نیستیه جا تسلیم عشق بودن همه دیوونگیت میش سی که فکر نمیکردی ، تمومِ زندگیت میشهچه دنیایی به من دادی ، به من که دل نمیدادمچه عشقی توو دلم گُم بود ، که با تو یادش افتادم-----------کجا ما رو رسوندیمون ، که راضی ام به تقدیرمو خودم دارم از اون راهی ، که میترسوندمت میرمکجا ما رو رسوندیمون ، که واسم باورش سخت نارِ تو ی میشم ، که انگار تازه خوشبختهیه جا تسلیم عشق بودن همه دیوونگیت میش سی که فکر نمیکردی ، تمومِ زندگیت میشهچه دنیایی به من دادی ، به من که دل نمیدادمچه عشقی توو دلم گُم بود ، که با تو یادش افتادم



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/15/post-52/شادمهر-و-آهنگ-عقل-و-عشق-




ا ین سنگر !

درخواست حذف اطلاعات
مثل یه سرباز به جنگ این حسی که به زینب پیدا کرده بودم رفتمجنگی سخت با حریفی سخت ترا ش رو فقط بگم همه چیمو از دست دادمآبروم پیش زینب !لو رفتن احساساتم پیش زینبتوان فکر توان ندیدنشو کلی داستان دیگهو الان فقط همین وبلاگ رو دارم بعنوان " آ ین سنگر"من قول میدم قول میدم قول میدم چند روز دیگه زینب میاد میگه میخوام برم !بعد که دلیلش رو می پرسم میگه بخاطر مطالبیه که توی وبلاگت می نویسی!!!مثل امروز که فقط یه جمله گفتم که میشه امروز برسونمت تا خونه ؟همین فقط همین جملهده دقیقه نشد که گفت میخوام برم ! بعد متوجه شدم که بخاطر این جمله بوده !!!!!تا چند روز دیگه باید اینجا رو هم تحویل بدماینجا عین خونه استیجاریهصاحابخونه ش زینبه !هر وقت گفت باید تخلیه کنمولی من بدون نوشتن نمیتونم اصلا نمیتونم دووم بیارمباید یه جورایی تخلیه شمپس به محض از دست دادن این ا ین سنگر ، یه "سنگر جدید" میسازم که کوچ کنم بدون اینکه آدرسشو بهش بدمدلم واست تنگ شده زینب !سرویسم کردی دختر !توو یادداشت بعدی میخوام خیال پردازی کنم حالا که توو واقعیت نذاشتی بذار توو خیال خاطره پردازی کنم باهاتکیف میده



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/15/post-53/اخرین-سنگر-




زینب !

درخواست حذف اطلاعات
زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب !! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! زینب ! عاشقتم !



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/15/post-55/زینب-




یک غزل برای تو !

درخواست حذف اطلاعات
زانکه یادش آتشی ست بر جان من "ز"یا که جانی ست در تن بی جان من "ی"نزد من همچون ی بی بدیل "ن"بردعقل و هوش و جان از جان من "ب"



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/15/post-59/یک-غزل-برای-تو-




"در خیال" !

درخواست حذف اطلاعات
میخواستم خیال پردازی کنم با تو زینب جان !توو واقعیت که نذاشتی ! پناه به تخیل و نوشتن ش آوردمساللها پیش اهنگهای البوم "درخیال" شجریان رو گوش می بسیار بسیارحالا هم با یاد اون ترانه با تو در خیال پرواز میکنمواسه اون پنجشنبه رویایی رفته بودم چند تا رستوران دیدم خیلی وسواس داشتم که خوب باشه و بپسندیو حتی منو رو هم میدیدم ، جا و حتی محل نشستن رو میدیدم .کارت میکرفتم و تلفن رزرو رو می پرسیدمجای خوب ؟ غذای خوب ؟ فاصله کم تا محل کار؟ خلاصه با حساسیت انتخاب می ا ش چند تا گزینه داشتمرستوران کاپیتان : اول پاسدارن و نزدیک به محل کاربام تهران : ولنجکپارک آب و اتش : حقانی ونکو کلی گزینه دیگه که یا دور بودن یا فقط جنبه غذاخوری داشتند و نه تفریحیتوو خیال خودم هر سه رو برنامه ریزی و حتی رفتم هر سه رو و جای دنج نشستم و بعدش قدم زدن رو چک به نظرم من دیوونه م یا هجده ساله !اگه دیوونه م زینب اینکار رو باهام کرده و اگه جوون تر باز هم اون کردهخلاصه واسه سه تا ع اعمل هم خودمو اماده کرده بودمناراحت بشی ، استقبال کنی و یا کاری که تا الان کردی !برای هر سه ح برنامه داشتم ولی همه برنام ههام بهم خوردچون تو زدی زیر میز بازی !من با قاعده تصوراتم رو جلو میبردم و توو فکر حرکات بودم ولی فکر نمی بزنی زیر میز بازی و همه چی بهم بخورهانصافا خیلی خوب شنیدی و برخورد کردی ولی داری همه تصوراتم رو بعد از کمتر از سه روز نابود میکمنی



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/15/post-60/-در-خیال-




بذار بخوابم

درخواست حذف اطلاعات
یه خبر بدم قبلش :هر چی زمان به شنبه نزدیکتر میشه بیشتر اطمینان پیدا میکنم که راه حل زینب برای زینب جواب میدهمن باید برای نگهداشتن حداقلی تو ، یه چیزایی رو فدا کنمکه ناچارم مفقط بدون که : خیلی دوستت دارم.الانم بذار بخوابم لطفاساعت سه شده تقریبافردا باس برم شرکت و جای خالیت رو ببینمشبت بخیر فرشته !وقتی انلاین میشی تووی واتساپ اینگار حس میکنم فقط به اندازه یه وسوسه باهات فاصله دارممن که قول دادم که هیچ پیامی ندم ولی تو لااقل یه پیام اشتباهی بدهیه حرف هم کافیه برای من به اندازه یه مقاله سای کاش تو وسوسه میشدی !ظاهرا شیاطین فقط مشغول من هستند و برای تو وقتی نمیذارن!امیدوارم دلت به رحم بیاد و شیوه کمک به منو در پیش بگیریبخدا دلم گناه دارهحداقل پیام حداقل یه فضایی درست میکردی یه کم حسمو بهت اربراز کنم تا یه کم دلم اروم شهخیلی نامردیاین حسم به تو تنهایی زمین گیرم کرده بود تا میخواستم پا شم تو هم امون ندادیدهن و چشممو بستی !من چاره ای جز گوش به روش تو ندارم ولی تو یه کم به رحم بیابذرا برم بخوابمشبت بخیراسوده بخواب!



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/15/post-61/بذار-بخوابم




باز فکر کرد !

درخواست حذف اطلاعات
گفته بودم اگه فکر کنه خطرناک میشه !رفت فکر کرد و اومد و بهم گفت که با این شرایط بره بهترهدیگه بدتر از این نمیشهیکی از بهترین همکارای منه و به هیچ وجه نمیتونم قبول کنم که برهبا تمام خواهش ازش خواستم و قول گرفتم که نره و منصرفش بهش حق میدم که زیر سنگینی این بار کم بیارهدختر به این ظرافت و مهربونی ، حقش این نبود که من باهاش اینجوری .اومد و روبروم نشستمثل همیشه "جذاب" و "تکرار نشدنی" بودنمیدونم چرا همیشه برای من تازه ست.هنوز وقت ن به چهره ش زل بزنم و ترکیبات صورتش رو یکی یکی ببینم ! نمیدونم چرا ولی دستاش رو خوب دیدم زیبا و نه و دلرباکلا جزییات قیافه ش رو روم نشده ببینم ولی از یه چیز مطمینم : ترکیب اجزای قیافه ش دیوانه کننده س !



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/14/post-36/باز-فکر-کرد-




این جا لو رفت !

درخواست حذف اطلاعات
توی جلسه دوشنبه که خطر از بیخ گوشم گذشت و نزدیک فاجعه رفتنش پیش بیاد ، یه چیزی ازم خواست و اونم آدرس اینجا بود.بهش دادم و در حالی که می ترسیدم چیز بدی در موردش نگفته باشمولی بابت حقیقت داشتن مطالبش خیالم راحت بود چون از روز اول بنا رو روی صادقانه گفتن و عاشقانه شیدن گذاشته بودم.واقعا آدم معرکه ایهفکر کنم این روزا که من کنترلمو از دست دادم اون بهتر بتونه تصمیم بگیرهازش پرسیدم بهم حسی داری گفت : "نه" فقط در حد معمولی یه مدیرهم ناراحت شدم و هم خوشحال و دروغ چرا بیشتر ناراحت شدم و طبیعی هم هستناراحت چون دوست داشتم یه نیمچه حسی بهم داشته باشه و خوشحال بخاطر اینکه راحت تر میتونه فراموش کنه داستان منودیرش شده بود و ساعت از شش گذشته بودناراحت بودم که چرا ماشین ندارم و باید پیاده بره تا زیر پلهر چند نه تنها بودم و نه ماشین داشتماگه میشد با هم قدم میزدیم تا سید خندان ! چه رویاهایی دارم منفکر نمیکنم پیش بیاد ، سخت گیر و واقع بین وکمی یه دنده س توو این چیزاادرس وبلاگ رو خواست و منم دادم بهش در حالیکه نگران بودم یه کم که دیدش بد نشه بهم بخاطر مطالب احیانا بدنمیدونم که بازم میتونم با همون حس قبلی بنویسم یا نه که ظاهرا تونستم



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/14/post-38/این-جا-لو-رفت-




اولین چت طولانی من و زینب !

درخواست حذف اطلاعات
سر شب رفتم باشگاه با اینکه تماما داشتم به حرفاش فکر می برگشتم و به دلم برات شده بود که امشب یه خبری ازش میشهمن اسمش رو توی گوشیم عوض یهو دیدم typing .... شده زیر اسم جدیدشخیلی خوشحال شدم در حالیکه ترسیده بودم ، گفتم بازم فکر کرده !!!صحبت و چت نسبتا طولانی شدتوو دلم مونده بود که بهش بگم " دوستت دارم" که گفتمخیلی دوست دارم احساسمو زبونی بهش ابراز کنم ولی ناراحت میشه و من باید خودمو کنترل کنمخوابم گرفتهساعت یک ونیمه و خوبه که الان بتونم بخوابمتازه فهمیدم همه حرکات منو متوجه شده بوده و بروم نمی اوردهجریان تیپ لباس قرمز و دعوت ناهار و صدا زدن های الکی منو فهمیده بودعالی بودی ب زینب !اینجا دیگه آزادم که :زینب ! عاشقتم !زینب ! خیلی دوستت دارم !زینب ! زینب ! زینب ! دیوانه م کردی .................................



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/14/post-39/اولین-چت-طولانی-من-و-زینب-




نیاز به محبت دیدن یه محبت ؟!

درخواست حذف اطلاعات
همیشه همه جا دیدم و شنیدم و خوندم که فلانی نیاز داره بهش محبت بشه یعنی نیاز به محبت دیدن و ابراز عشق داره ولی باور که این یه قاعده همیشگی نیستمن با سلامت کامل توو این لحظه اعلام میکنم که یه حس عجیب و قوی داخلم هست که شاید از منشا و ریشه کاملا اطلاع نداشته باشم ولی از داشتنش کاملا مطمینم که من بیشتر نیاز به ابراز عشق و عاطفه دارم تا دریافتش از ی! شاید عجیب به نظر برسه شایدم نه نمیدونم تووی بقیه این نسبت چطوره واقعاولی من واقعا خودمو چک و دیدم بیشتر دلم یه نفرو میخواد که بهش ابراز علاقه و عشق کنم تا اینکه نیاز به ابراز علاقه اون داشته باشم.



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/11/post-26/نیاز-به-محبت-دیدن-یه-محبت-کردن-؟-




عاشقانه !

درخواست حذف اطلاعات
سالها پیش کتاب یا مقاله ای خوندم به اسم " عاشقانه" ، حس بود و چسبنده !این روزا هم احساس میکنم گفتن احساسم به زینب عین یه ه ، " عاشقانه"!نه میتونم نگم و نه میتونم عواقب احتمالی بعد و بدش رو تحمل کنمیا متولد میشه یا از بین میره این حس تازه و نو و نهال عاشقییا مرگ یا زندگییا شادی غیر قابل وصف یا افسردگی کشندهعین ه !امیدوارم بتونم به حداقلها راضیش کنمفقط اگه بتونم هر روز تا خونه برسونمش و هفته ای یه روز بریم بیرون من به خواسته م رسیدم ، بله فقط همینفقط کافیه خوش شانس باشم و اونم یه کم بهم علاقه داشته باشهزینب ! فقط همین رو با من راه بیای تمامهمن واقعا دنبال چیز دیگه ای نیستم ولی حاضرم پا به پاش راه بیامبا اینکه احتمال اینکار رو خیلی خیلی کم میدونم ولی این مسیر رو میرم هر جور که باشهمن همیشه برای همه کارا اینجور بودم اینم به همون شیوه انجام میدم



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/11/post-27/قمار-عاشقانه-




پرواز یا سقوط ؟!

درخواست حذف اطلاعات
برای صحبت و ابراز حس عاشقانه کجا مناسبتره ؟یه رستوران یا یه جایی مثل بام ؟فکر کنم ب یدوارم ارتفاعم که زیاد میشه "سقوط" نکنمشایدم "پرواز" کنم !!!حتما خبر میدم اگه زنده موندم !به امید اوج



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/11/post-28/پرواز-یا-سقوط-؟-




بالا ه گفتم !

درخواست حذف اطلاعات
بله امروز با همه سختی هاش تمام شد و باری که یکی دو ماه بود داشت له م میکرد رو زمین گذاشتم و کمی نفس گرفتمگفته بودم که منحصر بفرده ، نمونه و درجه یکخوب گوش کرد و خوب جواب داد و برخوردش همونی بود که از شخصیتش انتظار داشتماز لحظه ای که شروع به صحبت با خودم عهد که غیر از حقیقت چیزی نگم و همینطور هم ساعت پنج و نیم شروع و زودتر از اونی که باید اصل مطلب رو گفتمعین فرشته ها بود ، پاک و صادق بود و بی آلایش، و زیبا مثل همیشهسعی حس و تصوری که ازش دارم و پیدا رو بهش منتقل کنم و فقط خدا میدونه که بعضی از احساساتم رو حتی مخفی چون بیشتر از اونی که بهش گفتم به داخل ذهن و روحم نفوذ کردهخ ش روحشم خبر نداشته هر چند با اون هوش زیادش حدسهایی زده بودبرای خودم متاسف شدم وقتی این جمله قشنگش رو شنیدم که گفت : "این کار توو زمان و مکان اشتباهی پیش اومده" بله متاسفانه بله ....



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/13/post-29/بالاخره-گفتم-




دردناک بود !

درخواست حذف اطلاعات
واقعا دردناک بود وقتی بغض کرد ....لعنت به من ...قصد نداشتم اذیتش کنم بهیچ وجه خدا میدونهولی اینقدر دوستش داشتم و قبولش دارم که نمیتونستم بدون اطلاعش به این حسم نسبت بهش ادامه بدم و در ضمن تحمل کشیدن این بار به این سنگینی رو هم نداشتمقبلنا موردای اینجوری خیلی بهم پیشنهاد شده بود از همه نوعش و منم همه رو رد کرده بودمفکر می خیلی خیلی قوی هستم ولی اون خیلی قویتر بود خیلیولی ب که بغضش رو دیدم از خودم متنفر شدم که چرا باید حالشو اب کنیزینب جان ! متاسفم .توو راه برگشت علیرغم احساس سبکی که از گفتن حسم بهم دست داده بود ولی خیلی خودمم سرزنش که ناراحتش واقعا یه موجود پاکی هستشدوست داشتم شرایطم اینی نبود که هست و اونم توو یه شرایط متفاوت تر بود ! مطمینم به هر قیمتی بدستش می اوردمخدا یا این چه آزمایشی بود که منو باهاش محک میزنی؟! من از پس این دختر بر نمیام گره این کار فقط بدست خودش باز میشه و بسبازم ببخشید که ناراحتت . میدونم خیلی بهت فشار اومد ولی به جان خودم راهی نداشتمدو ماهه که روز و شب ندارم و داغون شدم و یکی از دلایل سرزنش خودم اتفاقا بی اطلاعی تو بود واسه همینم بهت گفتمامیدوارم فرصت جبران داشته باشم



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/13/post-30/دردناک-بود-




نوشته هایی که دیر متولد شدند !

درخواست حذف اطلاعات
مدتهای زیادی از نوشتن های من میگذشتیادمه وقتی پونزده ساله بودم بیست و چند صفحه آچهار نامه برای علی پسر م نوشتمکلا عشق نوشتنمفقط با نوشتم میتونم تخلیه شمشایدم این وبلاگ واسه همین بو ی مگه نوشتن این وبلاگ ساده و ابت میتونه تسکین این حس عمیق من باشه؟!فکر کنم به اندازه یه سررسید تا به حال واسش و در موردش نوشتم و هر دو سه روز یه بار از ترس دیده نشدنشون اونا رو نوشته هایی که دیرمتولد شدند و میشد یه زمانی و یه جای دیگه ای بی شب گفت من کاری که شما اینجوری فکر کردی ؟ مسلمه که گفتم نهاصلا نیاز نیست کاری ه همون ح عا که هست برای جذب یکی مثل من که دقیقا دنبال همه خصوصیاتی هستم که اون داره کافیهحق نوشته های دیر ظهور فقط همینه : "آتیش"!



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/13/post-31/نوشته-هایی-که-دیر-متولد-شدند-




می ترسم که فکر کنه !

درخواست حذف اطلاعات
تجربه نشون داده که وقتی زینب به موضوعی فکر کرده آ ش به ضرر من شده !نمدونم چیکار میکنه و این موضوع دوم منه و اول این بود که بدونه که انجام دادمشولی نمیدونم میخواد با این اختلال و اتفاق چیکار کنه ولی امیدوارم زیاد بهش فکر نکنه !!



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/13/post-32/می-ترسم-که-فکر-کنه-




باز بیخو از نوع زینب ش!

درخواست حذف اطلاعات
ساعت دو شب شده و نمیتونم بخوابمناراحتم که چرا زندگی آرومش رو بهم ریختماحساس میکنم خیلی خودخواهی از خودم نشون دادمزینب جان ! متاسفم ....امیدوارم به همون اندازه و یا بیشتر که احساس بد واست درست ، بتونم حس خوب هم واست درست کنممیدونم جبران نمیشه ولی راه دیگه ای به ذهنم نمیرسه



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/13/post-33/باز-بیخوابی-از-نوع-زینب-ش-




روز تولدت ؟

درخواست حذف اطلاعات
یادم باشه روز تولدت رو بپرسم یا دربیارمدوست دارم یه هدیه ویژه بهت بدم البته اگه تا اون موقع کم نیاری !و فرصت برای من باقی بمونه که بعید میدونم !



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/13/post-34/روز-تولدت-؟




رییس واقعی !

درخواست حذف اطلاعات
موندم توو کار خودم که رییس واقعی کیه با این تفاصیل!؟من یا تو !؟من میدونم ؛ تو !احساست میکنم ؛ تو!«تو» رییس واقعی هستی !سلام رییس ! عاشقتم رییس !بذار بخوابم رییس !سلامت باشی رییس !



منبع : http://lovermanager.blogsky.com/1397/08/13/post-35/رییس-واقعی-