استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

حرف خواهرانه

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ حرف خواهرانه از بلاگ حرف خواهرانه دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



کتاب جادو و جنبل

درخواست حذف اطلاعات
کتاب جادو و جنبل از محمد جما هی عالی هست بخونید شاید بدردتون بخوره
کتاب


کتاب

کتاب



کتاب



کتاب

کتاب



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/144/کتاب جادو و جنبل/




قبر را فراموش مکن

درخواست حذف اطلاعات
اینم یه کتاب دیگه از محمد جما هی قبر را فراموش نکن بخونین حال دلتون عوض بشه

قبر

قبر را فراموش نکن
قبر
قبر

قبر
قبر

قبر

قبر

قبر
قبر

قبر

قبر
قبر

قبر



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/145/قبر را فراموش مکن/




رضایت الله

درخواست حذف اطلاعات


"همسر فرعون" تصمیم گرفت که
عوض شود و شُد یکی از ن والای بهشتی،


پسر نوح تصمیمی برای عوض شدن
نداشت، غرق شد و شُد درس عبرتی
برای آیندگان،


اولی همسر یک طغیانگر بود
و دومی پسر یک


برای عوض شدن هیچ
بهانه ای قبول نیست،


این خودت هستی که تصمیم
می گیری تا عوض شوی،


تا عمر داریم باید انتخاب کنیم،
با پایانش دیگر دیر شده و بیفایده خواهد شد،


فرصتت را از دست نده...
توبه

آیا می دانید ”حـــــیا“ چیسـت

حــــیا آن است که:

1وقتی در هنگام ضرورت بیرون می روید، چشمان خود را به پایین بدوزید

حـــــیا آن است که:

2وقتی در هنگام ضرورت با نامحرم سخن گفتید، صدای خود را نازک نکنید

حــــیا آن است که:

3در انجام نیکی ها و عبادات پیشی بگیرید و تواضع داشته باشید

حـــــیا آن است که:

4در جلوی نامحرمان نــخندید حیا آن است، ”باحجاب باشید“...



گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد

گفت: چرا؟

براش یه مثال زدم:

گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت

با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران

داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری

و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.

عصبانی میشی و بهش میگی:

ای نامرد! بهم خیانت کردی؟ بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه :

عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم.

بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟

چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آور رستوران؟

اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه!

دوست داشتن به دله…

دیدم ح ش عوض شده

بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی:

مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی

بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

گفت: معلومه که نه!

دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه

گفتم: پس حجابت….

اشک تو چ جمع شده بود

روسری اش رو کشید جلو

با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای و قرآن و م می کنم ، حجاب که قابلشون رو نداره

از فردا دیدم با چادر اومده

گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!

خندید و گفت: می دونم !

ولی چــــــادر به تقوا نزدیک تر است.

چادر

حجاب داشتن منطق و دلیل آنچنانی هم نمی خواهد

کمی فکر می خواهد که بین یک دوراهی

کدام را باید انتخاب کنیم؟

رضایت الله...

یا چشم های هرزه و هوس دیگران...

ببین ارزش تو کدام است و بعد انتخاب کن

رضایت الله

برای چه ی آرایش می کنی خواهرم؟!

اگر از نی که چنین لباس هایی را می پوشند بپرسی چرا چنین چیزی را می پوشی، خواهند گفت: چون زیباتر است... اگر چنین گفت به او

بگو: برای چه ی خود را زیبا کرده ای؟! برای چه ی؟ برای یک خواستگار محترم... یا همسری پاکـــــدامن؟

هرگز...

خود را برای پست ترین مردان زیبا می کنند، انی که توجهی به مراقبت خداوند ندارند، برای مردانی که شرف و عفت و کرامت ن برایشان

هیچ اهمیتی ندارد... مردانی که تنها در پی خود و لذت نگاه به ن هستند و هرگاه زنی را به دست آوردند و او را «مصرف» د دورش

می اندازند و در پی شکاری دیگر می افتند.

به خدا این زیبایی نیست که با آن

خود را در معرض لعنت و خشم خداوند قرار دهی، زیبایی حقیقی آن است که با طاعت خداوند به دست آید.



زندگی را باید،

از لبخند صادقانه کودک آموخت ...

هیچ کودکی ،

نگران وعده بعدی غذایش نیست ...

زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛

ای کاش من هم مثل او

به خدایم ایمان داشتم




منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/143/رضايت الله/




رضایت الله

درخواست حذف اطلاعات

"همسر فرعون" تصمیم گرفت که
عوض شود و شُد یکی از ن والای بهشتی،

پسر نوح تصمیمی برای عوض شدن
نداشت، غرق شد و شُد درس عبرتی
برای آیندگان،

اولی همسر یک طغیانگر بود
و دومی پسر یک

برای عوض شدن هیچ
بهانه ای قبول نیست،

این خودت هستی که تصمیم
می گیری تا عوض شوی،

تا عمر داریم باید انتخاب کنیم،
با پایانش دیگر دیر شده و بیفایده خواهد شد،

فرصتت را از دست نده...
توبه



آیا می دانید ”حـــــیا“ چیسـت?

حــــیا آن است که:
1?وقتی در هنگام ضرورت بیرون می روید، چشمان خود را به پایین بدوزید

حـــــیا آن است که:
2?وقتی در هنگام ضرورت با نامحرم سخن گفتید، صدای خود را نازک نکنید

حــــیا آن است که:
3?در انجام نیکی ها و عبادات پیشی بگیرید و تواضع داشته باشید

حـــــیا آن است که:
4?در جلوی نامحرمان نــخندید حیا آن است، ”باحجاب باشید“...





?? گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد

??گفت: چرا؟

????براش یه مثال زدم:

????گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت

????با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران

??داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری

??و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.

??عصبانی میشی و بهش میگی:

??ای نامرد! بهم خیانت کردی؟ بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه :

??عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم.

??بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟

??چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آور رستوران؟

??اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه!

??دوست داشتن به دله…

?دیدم ح ش عوض شده

??بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی:

??مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی

??بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟

????گفت: معلومه که نه!
?????دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه

??گفتم: پس حجابت….

??اشک تو چ جمع شده بود

??روسری اش رو کشید جلو

??با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای و قرآن و م می کنم ، حجاب که قابلشون رو نداره

??از فردا دیدم با چادر اومده

??گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!

خندید و گفت: می دونم !
??ولی چــــــادر به تقوا نزدیک تر است.

چادر



حجاب داشتن منطق و دلیل آنچنانی هم نمی خواهد

??کمی فکر می خواهد که بین یک دوراهی

?کدام را باید انتخاب کنیم؟

??? رضایت الله...

??? یا چشم های هرزه و هوس دیگران...

?? ببین ارزش تو کدام است و بعد انتخاب کن


رضایت الله



برای چه ی آرایش می کنی خواهرم؟!

اگر از نی که چنین لباس هایی را می پوشند بپرسی چرا چنین چیزی را می پوشی، خواهند گفت: چون زیباتر است... اگر چنین گفت به او بگو: برای چه ی خود را زیبا کرده ای؟! برای چه ی؟ برای یک خواستگار محترم... یا همسری پاکـــــدامن؟

هرگز...
خود را برای پست ترین مردان زیبا می کنند، انی که توجهی به مراقبت خداوند ندارند، برای مردانی که شرف و عفت و کرامت ن برایشان هیچ اهمیتی ندارد... مردانی که تنها در پی خود و لذت نگاه به ن هستند و هرگاه زنی را به دست آوردند و او را «مصرف» د دورش می اندازند و در پی شکاری دیگر می افتند.

به خدا این زیبایی نیست که با آن
خود را در معرض لعنت و خشم خداوند قرار دهی، زیبایی حقیقی آن است که با طاعت خداوند به دست آید.





زندگی را باید،
از لبخند صادقانه کودک آموخت ...
هیچ کودکی ،
نگران وعده بعدی غذایش نیست ...
زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد؛
ای کاش من هم مثل او
به خدایم ایمان داشتم





منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/143/رضايت الله/




صدقه جاریه

درخواست حذف اطلاعات

آیا جواب دادن به سوالات در گروه و فضای مجازی ونشرآیات واحادیث شامل صدقه جاریه میشود ؟


پاسخ
نووی میفرماید : »الصدقة الجاریةهی الوقف
یعنی : صدقه جاریه همان وقف است. (شرح مسلم 11/85)


خطیب می گوید : صدقه جاریه در نزد علماء بر وقف حمل شده است چنانکه رافعی اینگونه گفته است، پس اگر صدقات غیر آن وقفی باشد ازصدقه جاریه محسوب نمی شود. (مغنی المحتاج3/522-523)


و صدقه جاریه آنست که ثواب و پاداش آن بعد از مرگ انسان همچنان برای او مستمر است، ولی صدقاتی که ثواب آنها مستمر نیست مانند غذا دادن به فقیر –جزو صدقه جاریه نیست....

از جمله مثالهای دیگر برای صدقه جاری می توان به موارد زیر اشاره کرد :??
ساخت مسجد، حفر چاه، کاشت درختان، چاپ قرآن و کتب دینی سالم و توزیع آن،
انتشار علم شرعی نافع برای مردم از طریق چاپ کتب و یا نوار و توزیع آنها ??
و از این قبیل که منافع آن برای مردم مستمر می ماند....


ابوهریرهرضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:إِنَّ مِمَّا یَلْحَقُ الْمُؤْمِنَ مِنْ عَمَلِهِ وَحَسَنَاتِهِ بَعْدَ مَوْتِهِ:
عِلْمًا عَلَّمَهُ وَنَشَرَهُ، وَوَلَدًا صَالِحًا تَرَکَهُ، وَمُصْحَفًا وَرَّثَهُ، أَوْ مَسْجِدًا بَنَاهُ، أَوْ بَیْتًا لِابْنِ السَّبِیلِ بَنَاهُ، أَوْ نَهْرًا أَجْرَاهُ، أَوْ صَدَقَةً أَخْرَجَهَا مِنْ مَالِهِ فِی صِحَّتِهِ
وَحَیَاتِهِ یَلْحَقُهُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ( ابن ماجه 242 و منذری در " رغیب و رهیب1/78)


یعنی : اعمالی که بعد از مرگ همچنان ثوابشان به مؤمن می رسد، عبارت اند از:


1علمی که آن را به دیگران آموخته و منتشر کرده است.??


2فرزند صالحی که تربیت کرده و بر جای گذاشته است.


3 قرآنی که تعلیم داده و دیگران آن را از او به ارث برده اند،


4مسجد و یا مسافرخانه ای که ساخته است.


5نهر آبی که آن را حفر کرده،


6 و صدقه ای که آنرا در زندگی ودر حال صحت از مال خود داده است...


پس امید است که جواب دادن به سوالات و انتشار آیات و احادیث در گروه جزو صدقه جاریه به حساب آید ..
والله اعلم بالصواب




منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/132/صدقه جاريه/




جن زدگی

درخواست حذف اطلاعات



جن زدگی یعنی چه؟چطوری جن میره توو بدن انسان،آیا این موضوع قابل قبوله؟


پاسخ
هناک دلیل من الکتاب والسنة، على أن الجن یدخلون الإنس، فمن القرآن قوله تعالى‏:‏ ‏الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِید یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ....
قال ابن کثیر رحمه الله‏:‏ ‏"‏ لا یقومون من قبورهم یوم القیامة إلا کما یقوم المصروع حال صرعه وتخبط ال له‏" ‏.‏..
ومن السنة قوله صلى الله علیه وسلم ‏:‏ إن ال یجری من ابن آدم مجرى الدم ‏...
وقال الأشعری فی مقالات أهل السنة والجماعة‏:‏ ‏"‏إنهم (أی أهل السنة)یقولون ‏:‏ إن الجنی یدخل فی بدن المصروع‏" ‏.‏ واستدل بالآیة السابقة‏.‏...
وقال عبد الله ابن الإمام أحمد‏:‏ ‏"‏ قلت لأبی‏:‏ إن قوماً یزعمون أن الجنی لا یدخل فی بدن الإنسی فقال‏:‏ یا بنی یکذبون هو ذا یتکلم على لسانه‏" ‏.‏...
وقد جاءت أحادیث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم رواها الإمام أحمد والبیهقی، أنه أُتی بصبی مجنون فجعل النبی صلى الله علیه وسلم
یقول : ‏ا ج عدو الله، ا ج عدو الله ‏، وفی بعض ألفاظه ‏:‏ ‏ا ج عدو الله ، أنا رسول الله ‏.‏ فبرأ الصبی‏.‏فأنت ترى أن فی هذه المسألة دلیلاً من
القرآن الکریم ودلیلین من السنة، وأنه قول أهل السنة والجماعة وقولأئمة السلف، والواقع یشهد به ، ومع هذا لا ننکر أن ی للجنون سبب
آ من توتر الأعصاب واختلال المخ وغیر ذلک‏ " انتهى .(فضیلة الشیخ ابن عثیمین رحمه الله ."فتاوى علماء البلد الحرام" ص984 )

یکی از عزیزان مومن فرمودند نمیتونم قبول کنم که جن وارد بدن انسان شود..
خدمت اون بزرگوار عرض میکنم که برای یافتن جواب این مساله بایستی به شریعت مراجعه کنیم تا بفهمیم که آیا این قضیه حقیقت دارد یا خیر ...
ان شاءالله دلایلی را خدمتتان عرض میکنم
بفرمایید برادر عزیز:
در آیه 275 سوره بقره خدا میفرماید: انیکه سود میخورند در قیامت مانند انی بر میخیزد که وارد بدنشان شده و آنها را آشفته کرده است ..
ابن کثیر میفرماید: سود خورندگان در روز قیامت از قبرهایشان بر میخیزند مانند دیوانه هایی که در آنها نفوذ کرده و پریشانشان کرده است ..
حدیث :
میفرماید : در خون انسان جریان دارد ..
اشعری میگوید : به اعتقاد اهل سنت و جماعت ، جن وارد بدن شخص دیوانه میشود..
عبدالله فرزند احمد میگوید : به پدرم گفتم : پدرجان چرا بعضی ها میگویند جن وارد بدن انسان نمیشود ، پدرم گفت : پسرم ، اینها سخن دروغ از زبانشان خارج میشود..
حدیث :
احمد و بیهقی روایت د : دیوانه ای را نزد بردند . او را گرفت و بهش گفت خارج شو ای دشمن خدا . پس جن خارج شد..
پس برادر عزیز شما دیدید که تمامی موارد بالا دلیل از قران و سنت و رای علما بود و همه قول اهل سنت و جماعت و ان سلف صالح بود و
در حقیقت نباید منکر شد که شخص دیوانه به سبب ورود جن دچار نقص اعصاب و اختلالات عصبی میشود


ادامه
سوال
در چه شرایطی انسان توسط جن مورد اذیت قرار میگیرد؟


پاسخ


جن میتواند انسان را آزار و اذیت کند، چه جن مسلمان و چه جن کافر که همان باشد،
‏ولی هر ی که ایمان قویتری به خداوند داشته باشد و قرآن و اذکار را مرتبا میخواند جن ‏نمیتواند او را اذیت کند
زیرا خداوند متعال او را به پناه خود میگیرد، ولی اگر ی از خداوند ‏غافل باشد و روزانه مرتکب گناه مخصوصا گناهان کبیره شود
طبیعتا حفاظتی نخواهد داشت لذا ‏جن میتواند به آسانی البته به قضا و قدر الهی وارد بدن آن شخص شود و او را آزار دهد و ‏اذیت کند،
و یا او را به زمین میزند و بیهوش میکند و مصروع سازد و یا اینکه مانند دیوانها ‏رفتار میکند ،پرتی حواس میگیرد ، گاهی پرخاشگر میشود ،
احساس میکند چیزی مانند نور اذیتش میکند ، حافظه اش ضعیف میشود ، گوشه نشین میشود ، از تاریکی میترسد و .......
که در اینصورت باید او را نزد رقیه خوان معتبری برد که طبق رقیه و دعاهای ‏شرعی آن جن را از بدن این جن زده خارج کند،


حتی خود صلی الله علیه و سلم نیز ‏جن را از بدن جن زده بیرون رانده هست، همانطور که در روایتی وارد شده است که زنی پسر ‏جن زده اش رانزد صلی الله علیه و سلم آورد سپس صلی الله علیه و سلم گفت: ‏ا ج عدو الله أنا رسول الله
خارج شد ای دشمن خدا، من خدایم سپس این پسر شفا ‏یافت (حدیث صحیح روایت احمد)


و جنی که وارد بدن بنی آدم میشود علل مختفلی ممکن است داشته باشد،
?مثلا این جن توسط این ‏بنی آدم اذیت شده باشد، مثلا شب هنگام بدون ذکر خداوند و یا سنگی را پرت کرده باشد
‏و به این جن اصابت کرده باشد، و این جن برای انتقام وارد بدن این بنی آدم میشود و او را اذیت ‏میکند و حتی ممکن است او را بکشد،
و یااینکه این بنی آدم مرتکب گناه کبیره شده باشد، و یا ‏هنگام ترس زیاد و غضب زیاد از حد این جن وارد بنی آدم شود و او را اذیت کند،
و یا اینکه ‏این جن به بنی آدم عشق ورزد و وارد او شود، و یا اینکه توسط سحراین جن وارد بدن مسحور ‏شود،


بهر حال، اگر چنین چیزی رخ دهد میشود از طریق رقیه ودعاهای شرعی این جن را ‏است اج کرد،
و این مسائل یعنی جن به بنی آدم و است اج آن از قدیم ا مان وجود ‏داشته و اینزمان نیز به کثرت مشاهده میشود،
و هنگامی که بر جن زده رقیه و دعاء شرعی ‏قرائت میشود این جن به صدا میآید و سپس رقیه خوان علت ش به این بنی آدم را میپرسد
و ‏او را است اج میکند و از او عهدمیگیرد که دیگر به آن شخص برنگردد.


این بود خلاصه ای ‏از اذیت و آزار جن به بنی آدم و علت آن . امیدوارم نترسیده باشید .



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/133/جن زدگي/




صبح

درخواست حذف اطلاعات

سوال
اهمیت صبح در شریعت چگونه است؟


پاسخ
واقعا باید به صبح اهمیت داد چون شریعت خیلی بهش اهمیت داده است .
فقط باید به اهمیتش پی ببرید


حدیث را ببینید :
وعن جُندَبِ بن سُفْیانَ رضی اللَّه عنهُ قال: قال رسولُ اللَّه صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم: منْ صَلَّی الصُّبْحَ فهُوَ فی ذِمَّةِ اللَّهِ فَانْظُرْ یَا ابنَ آدم لاَ یَطْلُبنَّک اللَّه مِنْ ذِمَّتِهِ بِشیءٍ ( مسلم)
از جندب بن سفیان رضی الله عنه روایت است که:رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: آنکه صبح را ادا کند او در عهد و پیمان خدا است.
پس بنگر ای فرزند آدم که خداوند چیزی از عهدش را ازتو نطلبد...
پس بنگرید
وعن بُرَیدَةَ رضی اللَّه عنه عن النَّبِیِّ صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم قال: بشِّروا المَشَائِینَ فی الظُّلَمِ إِلی المسَاجِدِ بِالنور َّامِّ یَوْمَ القِیامَةِ
( أبو داود و رمذی)از بریده رضی الله عنه روایت است که: صلی الله علیه وسلم فرمود: آنانی را که در تاریکی ها
به مساجد برای اقامه صبح می روند به نور کاملی در روز قیامت مژده دهید....
این دو حدیث را دیدیم ،پس پی بردیم که صبح دارای فضیلت خاصی است و شما باید برای ادای آن تلاش کنید که های صبحتان را بدون فوت وقت ادا کنید،
زیرا اگر ی عمدا را از وقت خود نخواند مرتکب گناه بزرگی شده است و حتی برخی علما حکم کفر چنین شخصی را داده اند.
هر چند ی که از روی فراموشی و یا خواب اگر ش فوت شود مشمول این حکم نیست و گناهی بر وی نیست و بایستی همان لحظه که از خواب بیدار شد یا اینکه بیادش آمد ش را بلافاصله بخواند و حکم ادا را خواهد داشت..
چون ابوقتاده گفته است : نزد صلی الله علیه و سلم گفتند: خوابمان برده است به نرسیده ایم ، فرمود:إنه لیس فی النوم تفریط إنما فریط فی الیقظة، فإذا نسی أحدکم صلاة أو نام عنها فلیصلها إذا ذکرها
یعنی: بیگمان در خواب سهل انگاری و کوتاهی نیست بلکه سهل انگاری وکوتاهی تنها در بیداری است ،
هرگاه یکی از شما ش رافراموش کرد یا اینکه خوابش برد و در وقت خود به نرسید، وقتی ش را بخواند که بیادش آمد، یا از خواب بیداز شد( نسائی و ترمذی )
اما با این وجود ی که در خواب می ماند نباید آنرا بصورت عادت دربیاورد و باید برای رفع این امرتلاش کند مثلا
ساعت اذان را تنظیم نماید تا بعد از مدتی سختی بیدار شدن از دوش وی برداشته می شود.??همچنین اگر بیدار شد بسم الله بگویدزیرادرصحیحین به روایت از ابوهریره آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:
یعْقِدُ الشَّیْطَانُ عَلَی قَافِیَةِ رَأْسِ أَحَدِکُمْ إِذَا هُوَ نَامَ ثَلاَثَ عُقَدٍ، یَضْرِبُ کُلَّ عُقْدَةٍ عَلَیْکَ لَیْلٌ طَوِیلٌ فَارْقُدْ، فَإِنِ اسْتَیْقَظَ فَذَکَرَ اللَّهَ انْحَلَّتْ عُقْدَةٌ، فَإِنْ
تَوَضَّأَ انْحَلَّتْ عُقْدَةٌ، فَإِنْ صَلَّی انْحَلَّتْ عُقْدَةٌ فَأَصْبَحَ نَشِیطًا طَیِّبَ النَّفْسِ، وَإِلاَّ أَصْبَحَ خَبِیثَ النَّفْسِ کَسْلاَنَ.
یعنی رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: وقتی که یکی از شما به خواب رفت، پشت سر او سه گره می زند و
در هر گره می گوید شب درازی در پیش داری به خواب، چنانچه بیدار شد و نام خدارا یاد کرد، گرهی گشوده می شود، و چنانچه بلندشد
و وضو گرفت گره دیگری گشوده می شود و چنانچه خواند گره ها همه گشوده می شود و بامداد که از بستر برمی خیزد خوش دل
و بانشاط برمی خیزد، و چنانچه خدا را یاد نکرد و وضو نگرفت و نخواند بامداد که از بستر خواب بلند می شود بددل و گرفته دل و بی نشاط و سست برمی خیزد
پس مشخص است که ی که همه ی شب به خواب غفلت فرو رفت، نه خدا را یاد کرد، نه وضو گرفت و نه دو رکعت خواند، سستی و بی حالی نصیب او می شود.
مسلمان همیشه با یاد خدا و طهارت وضو و به خدا نزدیک می شود،
و از روزی که تلویزیون وانواع دستگاه های اینترنتی در خانه ها راه یافته و کوچک و بزرگ چشم به آن دوخته اند و خسته و
بی حال به بستر خواب می روند نشاط عبادت در شب از دست داده اند، و خوشی قلب نمی یابند.??
اگر به توصیه صلی الله علیه وسلم عمل شود بزودی این مشکل رفع خواهد گردید و دیگر سختی بیدار شدن برای ادای از دوش برداشته خواهد شد.




منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/134/نماز صبح/




خدایا ببخش

درخواست حذف اطلاعات

دروغ
المُؤمِنُ لا یَکْذِبُ ??
”انسان مومن دروغ نمی گوید“


”دروغ گفتن“
برای خنداندن دیگران ممنوع!!


»رسول الله
صلی الله علیه وسلم-فرمودند:
«وای بر ی که به دروغ، برای خنداندن دیگران سخنی می گوید، وای بر او، وای بر او» (روایت ابوداوود)


»پاداش ترک دروغگویی
حتی اگر آن دروغ گفتن
”ازسر شوخی باشد“


»رسول الله
صلی الله علیه وسلم-فرمودند:
«من ضامنم ....، به خانه ای در وسط بهشت برای ی که دروغ را ترک کند، هرچند که برای شوخی هم باشد» (روایت ابوداوود)




بررسی_دوستی_دختر_و_پسر






به طور کلی، در آغاز نوجوانی بخاطر بیداری غرایز و شدت حالات هیجانی، گرایش دختران و پسران به دوستی با جنس مخالف بیشتر می شه. و همچنان ادامه داره...?




این روزها تلگرام اینستاگرام این زمینه رو برای دوستی های ممنوعه فراهم .??


داشتن دوست، اعتماد به خود را تأیید و تقویت می کند و نیازهای عاطفی و احساسی رو تا حدی تأمین می کنن؛ و در صورتی که پیوند دوستی گسسته بشه ????
شخص نسبت به ارزش های _وجودی خود دچار شک و تردید می شن??.


بعضی از پسران ، داشتن دوست _دختر رو نوعی محبوبیت، قدرت اجتماعی و موفقیت برای خود محسوب می کنن?? و در شرایطی که توانایی تشکیل خانواده از طریق ازدواج را ندارن،


عده ای از آنان، نیازهای و عاطفی خود رو از طریق دوستی های افراطی برطرف می کنن.


در این بین فقط ارزش دختر رو زیر سوال میبرن و از دختر سواستفاده و شخصیتی میشه.




متقابلاً برخی دختران ارتباط با پسران رو نوعی جذ ت برای خود تلقی می کنن، و متأسفانه اکثر قریب به اتفاق این دختران تصور می کنن که این دوستی ها به ازدواج منتهی می شوند


اصولاً تحول عاطفی دختران متفاوت از پسران است.


پسران نسبت به جنبه غریزی ?? تخیلات خود غافل باقی نمی مونن
اما دختران در این دوستی ها معمولاً به دنبال عشق _آرمانی و رمانتیک هستند.?


?? آنها این عشق را آسمانی و پاک می دانند و خیانت در آن را گناهی بخشش ناپذیر می شمارن


در صورتی ک پسر اصلا تعهدی حس نمیکنه و .....


پسر جوان با وعده های _فریبنده و دروغین، دختر جوان را تسلیم خواسته های خود می کنن


و پس از مدتی تسلیم نشدن? پسر برای ازدواج، و دختر جوان دچار آسیب _روانی می شود و احساس افسردگی ، پوچی و بی ارزشی می کنن.


متأسفانه آسیب های اجتماعی، تربیتی و روانی چنین دوستی هایی بیشتر متوجه دختران است


و اگر دختری یک نمونه چنین دوستی با جنس مخالف را تجربه کنه،
تا پایان عمر، شأن و حرمت خویش را از دیدگاه خانواده و جامعه از دست می دهد


و برچسب ناشایست بودن رو با خود حمل می کنه.


دوستی های تلگرامی و خیابونی ، عاری از شکوفایی محبت و عشق واقعی است??


و بیشتر یک پیوندغریزی است??


در تجربهِ این دوستی ها، فرصتی برای انتخاب و شناخت صحیح یکدیگر به وجود نمیاد،


زیرا در اوج هیجانات افراد نمی تونن عاقلانه و آگاهانه یکدیگر را بشناسن و انتخاب کنن.


اگر هم اجباراً ازدواجی صورت گیرد، اغلب پس از مدتی کوتاه به ج و طلاق منتهی می شه و یا اینکه شویی مملو از مشاجرات و درگیری نصیبشان خواهد شد.





دادن ممنوع


قرآن کریم، مؤمنین رو از دادن، دشنام دادن و ناسزا گفتن، نهی می کنه


??قرآن می فرماید،
حتّی حق ندارید به کُفّار و مشرکین، و بت هاشون، و چیزهایی که می پرستند دشنام بدید:?


وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ
سوره انعام، آیه 108


به معبودِ مشرکان و انی که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید، تا مبادا آنها نیز از روی ظلم و جهل، خدا را دشنام دهند!


یعنی مؤمن باید، حتّی در برابر پیروانِ کثیف ترین و افی ترین ادیان هم ادب و نزاکت رو رعایت کنه.


طبق این آیه، ما حتّی حق نداریم به کفّار بدیم.??


چرا؟؟


چون قرآن می فرماید، اگر شما به مقدّسات اونها توهین کنید، اونها هم روی دنده ی لَج می افتند و به مقدّسات شما توهین می کنند.


تَسُبُّوا... فیَسُبُّوا...
بدید... میدن...


خلاصه اینکه:


مؤمن بد دهن نیست.


مؤمن اهل دادن و ناسزا گفتن نیست.


بلکه. مؤمن حتّی در برابرِ دشمنِ خودش هم، ادب و نزاکت رو رعایت می کنه.






منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/135/خدايا ببخش/




پایان

درخواست حذف اطلاعات

پایان مهلــت
می گفت حالا که جوونم دلم می خواد جوونـــے کنم،
خوش باشم،از همه خوشگل ترباشم
همه فقط به من نگاه کنن،
دلم نمی خواد مثل مادر بزرگ ها یه چادر چاقچور!!!
بکشم سرم و بچپم تو خونه اون وقت هیچ سراغم نمیاد.
خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ، به چهـــل پنجاه رسیدم یه سفر می رم مـــکه و بعدش تـــوبه می کنم.
می خونم،روســـری سر می کنم.
حالا کووو تا اون موقع
خیییلـــے وقت دارم...
بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلـــے محدوده،
بعد از تصادف حتی فرصت استغفـــارهم پیدا نکرد... ??
??حجـــاب فرضیـــه ای است که تـــرک آن فرصت قضا ندارد.
گفتیم به پیری برسیم توبه کنیم
آنقدر جوان بمردیم و ی پیر نشد...
پایان مهلت ما کی هست؟!



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/137/پايان/




چشم زدن سحر جادو طلسم جن زدگی

درخواست حذف اطلاعات


سوال
باعرض سلام و خسته نباشید خدمت همه ی علمای عزیز و گرامی.
من یه سوال و یه درخواست داشتم.سوالم درمورد چشم زدن هستش آیا حقیقت دارد؟دلیلش چیه؟


پاسخ
علیک السلام و رحمة الله


چشم زدن حق است و حقیقت دارد ، خداوند متعال در قرآن میفرماید:


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ القلم: 51

«و چیزی نمانده بود که کافران چون قرآن را شنیدند تو را چشم بزنند و می گویند هرآینه این دیوانه است»


یعنی آنها در وقت شنیدن قرآن به سوی تو تند و تیز نگاه می کنند به طوری که نزدیک است این نگاهشان تو را بیهوش نموده و از جا ساقط گرداند
زیرا آنان از شنیدن قرآن سخت نفرت و کراهت دارند


مفسران {امثال رازی و ابن کثیر و قرطبی و بیضاوی و .. در تفسیر: "لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ" چند وجه ذکر کرده اند؛ که معنی از معانی ان این
است: «نزدیک است کافران تو را چشم زخم برسانند».


بنابراین این آیه دلیل بر آن است که چشم زدن و تأثیر آن حق است و این تأثیر به امر خدای عزوجل می باشد چنان که دراین باره احادیثی نیز
روایت شده است و از آن جمله این حدیث شریف است«... والعین حق} مسلم : چشم زدن حق است » یعنی به اراده خداوند می باشد??و
نیز ص فرمودند: «ان العین قد تدخل الرجل العین فی القبر، وتدخل الجمل القدر»، جامع الاحادیث
یعنى: "گاهی چشم زدن مرد را در قبر داخل می کند و شتر رادر دیگ ».
عن أبی سعید -أو: جابر بن عبد الله؛ أن رسول الله صلى الله علیه وسلم اشتکى، فأتاه جبریل فقال: باسم الله أرقیک، من کل شیء یؤذیک، من
کل حاسد وعین والله یشفیک{ المسند (3/75)
حضرت جبرئیل نیز در این برهه بر آن حضرت صلى الله علیه وسلم دعا می خواند و می گفت: «باسم الله أرقیک ، من کل شی ء یؤذیک ، من شر
حاسد و عین و الله یشفیک : به نام خدا تو را دم و دعا می کنم از هر چیزی که آزارت می دهد، از شر هر حاسدی و ازشر زخم چشم و الله تو را
شفا می دهد»
خواندن دعای زیر هم بر چشم زده سنت است
1 (بِاسْمِ اللَّهِ یُبْرِیکَ وَمِنْ کُلِّ دَاءٍ یَشْفِیکَ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ وَشَرِّ کُلِّ ذِى عَیْنٍ). (مسلم) یعنی: به نام الله که تو را شفا می دهد و از هر
دردی تو را شفا می دهد و از هر بدی حسود آنگاه که حسد می ورزد و از شر هر چشم شور دور کند.
2خواندن معوذات یعنی سوره فلق و ناس و سوره اخلاص به عنوان رقیه چنان نووی می فرماید برای هر مشکل و هر سحر و جادو زدگی و
دفع هر حسودی مفید و موثر است.( شرح صحیح مسلم }
و گرامی صلی الله علیه وسلّم با این دو سوره {ناس و فلق} تعویذ می فرمودند


در حدیث حضرت ابو سعید آمده است : کان رسول الله صلی الله علیه وسلم یتعوذ من الجان وعین الإنسان، حتى نزلت المعوذتان فلما نزلتا: أخذ
بهما وترک ما سواهما))([ترمذی نسائی](رسول خدا صلی الله علیه وسلم از جنّ و از چشم بد انسانها به الله پناه می بردند و دعا می د تا
اینکه معوذتین نازل شد ، و وقتی این دو سوره نازل گردید، این دو تا را می خواندند و چیز دیگری را نخواندند.)


چشم_زخم چشم_زدن چاوزار









دلجان:
آیا فال، گناه بزرگی در است و اگر بعضی اوقات شخصی اشتباهی و (بدون علم) نزد یک پیشگو رفت، آیا او یک گناهی بزرگ مرتکب شده
است؟
الحمدلله،
فال گیری و پیشگویی در حرام و گاهی شرک و کفر است، و لذا فال گرفتن و رفتن نزد فالگیرها و پیشگوهها نیز حرام است و باید از آن
دوری نمود.
صلی الله علیه وسلم فرمودند: « لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَطَیَّرَ أَوْ تُطِیَّرَ لَهُ أَوْ تَکَهَّنَ ، أَوْ تُکِهِّنَ لَهُ، أَوْ سَحَرَ أَوْ سُحِرَ لَهُ. وَمَنْ أَتَی کَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا یَقُولُ
فَقَدْ کَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَی مُحَمَّدٍ»:
(هر فال بگیرد و یا برایش فال گرفته شود، یا افسونگری کند و یا برایش افسون گری شود یا جادو کند یا برایش جادوگری شود. و هر به
نزد کاهنی برود واورا در آنچه می گوید: و به یقین به آن چه بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل شده کافر شده است). بزار 52/9 به روایت عمران
بن حصین.
و فرمود: «مَنْ أَتَی عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَیْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً »: (هر نزد فال گیری برود و از او درباره ی چیزی سوال کند،
چهل روز او قبول نمی شود). (مسلم ش/2230 ودرآن به جای چهل روز، چهل شب آمده است.)
البته باید توجه داشت؛ اینکه در حدیث فرموده تا چهل روز هیچ ی از ا پذیرفته نیست؛ به معنای آن نیست که فرد ترک کند، بلکه به این
معناست که تا چهل روز بابت ی که ادا می کند هیچ اجر و ثو نمی برد؛ با این وجود فرض در مدت این چهل روز از دوش وی برداشته
نمی شود و اگر ترک کند؛ بعنوان تارک قلمداد خواهد شد.
اما اگر ی به حکم فال و گناه بودن آن علم نداشت و نزد یک نفر فالگیر رفت، در آنصورت ان شاءالله به دلیل جهل و عدم اطلاعش گنا ار
نیست ولی بایستی از کار خود توبه کند و هرگز نزد آنها نرود و دیگران را هم از خطر آن تحذیر نماید.


والله اعلم
وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه و ابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

سلام علیکم
برای باطل طلسم سحر و جادو چکار باید و چه دعایی باید،بخونیم؟


»الجواب باسم ملهم الصواب«


وعلیکم السلام ورحمہ الله


جواب
بهتر است برای ابطال سحر معوذتین را بخواندو به تلاوت این ایات پایبندی کنید
فوقع الحق وبطل ما کانو یعملون فغلبو هنالک وانقلبو صاغرین والقی السحره ساجدین قالو امنا برب العالمین رب موسی وهارون فلما القو قال
موسی ما جئتم به السحر ان الله سیبطله ان الله لایصلح عمل المفسدین و یحق الله الحق بکلماته و لو کره المجرمون اما صنعو کید ساحر
ولایفلح الساحر حیث اتی


ایات 118 تا 121
81یونس
5اسراء
یا اینکه معوذتین را به همراه این ایات در کاغذی نوشته
ودر ظرف بزرگ اب بیندازد و با اب ان غسل کند و اب مستعمل را در جایی پاک بریزد
یا اینکه به نزد عالم ربانی و پرهیزگار رفته و جهت ابطال سحر از او راهنمایی و کمک بخواهد


((والله اعلم و علمه اتم))


«عبدالغفورداوودی دارالافتاءمدرسہ
علمیہ مولاناابوب رتایبادی رحمه الله»



معالجه ای بسیار موثر/فقط در عرض 3 روز
شیخ ابن جبرین رحمه الله می گوید:
1- ی که چشم خورده ولی نمی داند چه ی به او چشم زده یا اینکه نمی تواند اثری از متعلقات مربوط به چشم زننده دست پیدا کند
2- ی که مورد حسد قرار گرفته و آسیب دیده و قادر به برطرف ش نیست
3- ی که سحر شده و سحرش باطل نمی شود


راه حلی سودمند
ابتدا ظرفی آب برداشته و خود شخصی که دچار مشکل شده موارد زیر را روی آب بخواند:
1-سوره فاتحه
2-آیة الکرسی
3-پنج آیه ابت سوره بقره
4-سوره کافرون
5-سوره توحید
6-سوره فلق
7-سوره ناس
هر کدام از موارد بالا 7 بار خوانده شود
سپس از آن آب بنوشد و با باقی مانده آن تمام بدنش را بشوید طوریکه تمام آب مصرف شود
تمام مراحلی که گفته شد باید در سه وقت "صبح" و "ظهر" و "مغرب" به طور جداگانه و کامل انجام شود یعنی برای هر بار آب آورده و آیات بالا
روی آن خوانده و از آن نوشیده و غسل (شستن تمام بدن) شود
تا سه روز پشت سر هم این کارها طبق دستور بالا انجام شود با نیت و یقین به اینکه شِفا دهنده فقط الله متعال است
در نتیجه به اذن و اراده الله، بوسیله این اسباب اگر شخص چشم خورده باشد اثرش باطل می شود
اگر مورد حسد قرار گرفته باشد اثرش برطرف خواهد شد
اگر سحر شده باشد هر نوع سحری که باشد و هر جا که پنهان کرده باشند باطل خواهد شد به اذن الله تعالی.





سوال 28/9
چرا به دو سوره فلق وناس معوذتین گفته میشه؟ آیا حقیقت داره این دو سوره در زمان بیمار بودن ، توسط جبرییل برای شفای ایشان نازل
شده؟


پاسخ
لفظ معوذتین منظور دو سوره ای است که در آن به خدا پناه برده میشود و اگر دو سوره ناس و فلق را توجه بفرمایید کلا در آنها الله به و به
تبعیت از آن به مسلمانان میفرماید به ذات پاکش پناه ببریم...
معوذتین از استعاذه میاید یعنی پناه بردن ، و این دو سوره با استعاذه به خدا شروع میشود .
این بیماری که در سوال بیان فرمودید مربوط به داستان سحر شدن توسط یک یهودی به نام عبید ابن أعصم میباشد ولی دلیل قاطع و
صریحی برای اینکه سوره های ناس و فلق در شأن این داستان نازل شده باشد وجود ندارد...


ذکر بعض أهل فسیر أن سبب نزول المعوذتین هو قصة سحر النبی صلى الله علیه وسلم ، والقصة أصلها فی الصحیحین ، لکن دون ذکر نزول
المعوذتین فیها .
انظر : " أسباب النزول للواحدی " ص 410 . وقد نقل ابن کثیر فی تفسیره ‏( 4/918 ‏) عن الثعلبی قصة مطولة ، فی سحر الیهود للنبی صلى الله
علیه وسلم ، وفیه : أن المعوذتین نزلتا فی ذلک ، ثم قال :
" ذا أورده بإسناد وفیه غرابة ، وفی بعضه نکارة شدیدة ، " انتهى .
وقال السیوطی فی " لباب النقول " ص 347 بعد إیراده لهذه القصة : " ?صله شاهد فی الصحیح بدون نزول السورتین ، وله شاهد بنزولهما "
انتهى . وقال ابن حجر فی " فتح الباری " ‏( 10/235 ‏) : " وقد وقع فی حدیث ابن عباس فیما أ جه البیهقی فی " الد?ئل " بسند ضعیف فی
آ قصة السحر الذی سحر به النبی صلى الله علیه وسلم ، أنهم وجدوا وترًا فیه إحدى عشرة عقدة ، وأنزلت سورة الفلق والناس ، وجعل کلما
قرأ آیة انحلت عقدة ، وأ جه ابن سعد بسند آ منقطع عن ابن عباس " انتهى . وضعفه أیضًا فی " تلخیص الحبیر " ‏( 4/1348 ‏) .
ترجمه
برخی از مفسران سبب نزول سوره های ناس و فلق را داستان سحر شدن ذکر نموده اند . اصل داستان در بخاری و مسلم وجود دارد
بدون اینکه اشاره شده باشد که شأن نزول دو سوره در مورد این داستان باشد ...(مراجعه به کتاب أسباب النزول للواحدی صفحه 410 ...)
ابن کثیر در تفسیر خود حدیث طویلی ( دور و دراز) را از ثعلبی در مورد سحر شدن توسط یک یهودی نقل میکند که در آن اشاره به این
شده که این دو سوره (ناس و فلق) در شأن این داستان نازل شده است
اما
در ادامه میفرماید : این حدیث اسناد صحیحی ندارند و غریب است و بعض از اسنادش ارزشی ندارند ...
سیوطی بعد از نقل این داستان میفرماید : برای اصل داستان، در بخاری سند وجود دارد بدون اینکه اشاره ای به سبب نزول دو سوره کرده
باشد ..
ابن حجر در فتح الباری میفرماید: آنچه که در مورد حدیث ابن عباس آمده(حدیث سحر ) اینست که بیهقی با سند ضعیف آ داستان
سحر شدن را بیان میکند که در سحر ایشان یک نخ را یازده گره زده بودند ،آنگاه که سوره های ناس و فلق نازل شد ، با خواندن دو سوره گره
ها باز شدند. ابن سعد هم این قسمت حدیث را با سند منقطع (راوی از قلم افتاده) بیان کرده است و همچنین در کتاب تلخیص الحبیر این
حدیث را ضعیف بیان کرده است ....
اما برای درمان بیماری میتوان از خواندن این دو سوره استفاده کرد..
دلیل اینکار در صحیح بخاری حدیث شماره 5735 و صحیح مسلم حدیث شماره 2192 آمده است :
صلی الله علیه وآله وسلم در مرضی که به وفات ایشان انجامید سوره اخلاص و معوذتین ‏ را بر خود می خواند . ام المومنین عائشه می
گوید : وقتی بیماری اش شدت گرفت و نمیتوانست این سوره ها را بخواند، من آنها را می خواندم و ایشان را دم می و دست ایشان
را بر بدنش میکشاندم ‏...


والله اعلم بالصواب





دعایی برای ک نمان


ک ن و دسالان عزیز ما بعلت عدم توانانی خواندن دعاها و اذکار صبح و شام نیازمند رعایت جدّی توسط والدین هستند،


چون از خطرات چشم خوردن وحسودان و جنّ و شیاطین و گزندگان (مار و عقرب و امثالش) ایمن نیستند..


برای حفاظت این عزیزان رسول گرامی مان صلّی اللّه علیه وسلّم این دعای زیبا را تجویز کرده اند
و ایشان با این دعا حسن و حسین رضی اللّه عنهما را تحصین می د؛
هرصبح و شام با دست راست پیشانی بچه را گرفته و سه بار این دعا را می خوانید:


"أُعیذکَ بِکَلِماتِ اللهِ ّامَّة مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ وَهامَّةٍ، وَمِنْ کُلِّ عَیْنٍ لامَّةٍ" (3بار)


"تورا پناه می دهم به تمامی کلمات خداوند از شرّ و گزندگان و از شرّ چشم زخم..."


اگر دو نفر هستند اعیذکما،
اگر چند نفر هستند اعیذکم،


برای حفاظت از چشم و حسد و جنّ و شیاطین و هر بدی و شرّها.


رواه البخاری 4/119 من حدیث ابن عباس رضی اللّه عنهما.




منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/138/چشم زدن سحر جادو طلسم جن زدگي/




سوال و جواب درباره جن زدگی

درخواست حذف اطلاعات
برای کلیک کنید....

کنید....


کنید....


کنید....




منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/139/سوال و جواب درباره جن زدگي/




جن سحر

درخواست حذف اطلاعات
سوال
بسته شدن بخت ازدواج توسط فالگیر ها درسته یا نه؟؟ و امکان داره سحر باشه؟؟
پاسخ
بسته شدن بخت جزو حرفها و افات قدیمی ها از جمله حرفهای ن قدیمی می باشد در حالیکه بخت ی بسته نخواهد
شد و فالگیر هم نمیتواند بخت ی را ببندد.
ساحران نمی توانند جلوی خواست خدا رو بگیرند اما میتوانند در بعضی کارها دخ داشته باشند..
ومَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ (البقرة: 102)
جادوگران نمی توانند با جادوی خود به هیچس زیان برسانند، مگر این که با اجازه و خواست خدا باشد...
پس طبق خواست خداست
اما بهتر است بدانیم که خداوند جادو را مشروع نکرده است، و ی را به آن دستور نمی دهد، بلکه این تقدیر محض است که
خداوند بنابر حکمت هایی از قبیل امتحان و آزمایش برای بعضی بندگان مقدر کرده است، تا بدین صورت بر بعضی دیگر تسلط
یابند، و این چنین تقدیری یک نوع عقوبت است....البته این امر جای خود را داردکه امور خارق العاده ای که تحت قدرت بشر است
به دست ساحر آشکار شود، مثلاً باجادو ی را مریض کند، یا در میان زوجین ج بیاورند یا عقل ی را زایل یا عضو
ی را کج نمایند. ولی در هر حال نباید غافل بود که مؤثر حقیقی فقط الله عزوجل است...
وما هم بضارین به من احد الا باذن الله(بقره : 102)
وحال آنکه با این جادو نمی توانند به ی زیان برسانند مگر اینکه با اجازه وخواست خدا باشد...
پس باید به طلسم و سحر اعتقاد داشته باشید.


والله اعلم بالصواب







سوال
آیا جنها قابل رویت اندبه چه صورت وآیا با انسانها در ارتباط اند؟


پاسخ
اینها حقیقت ندارند چون قرآن صراحتا بیان فرموده است که جن انسان را میبیند ولی انسان نمی تواند جن را ببینید..آیه؛

إنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ (الأعراف : 27)هرآینه و قبیله اش شما را از آنجا که آنها را نمیبینید، می بینند..


ارتباط اجنه با انسانها وجود دارد بعضی از مردم با جنها ارتباط برقرار می کنند و از آن طریق شرارت و سحر و جادو می کنند، و در
زمان ما هم این ارتباط امکان دارد.خداوند متعال در سوره ی جن می فرماید:
وأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا« (جن 6)
یعنی: و نیز مردانی بودند از آدمیان که به مردانی از جن پناه میبردند و برطغیانشان میافزودند.


ارتباط باجنها که به شکل حیوانات میشونداما مشکل اینه انیکه ادعا میکنند جنها را در شکل اصلی خود میبینند و باهاشون
حرف میزنند اینها ناشی از القائات است این افراد دوستان شیاطین هستند و شیاطین بعضی اخبار را از آسمان استراق سمع می کنند و سپس به دوستان شان یعنی ادعا کنندگان القاء می نمایند....


توجه کنید القاء نه دیدن ...


لذا چنین اخباری نسبت به شیاطین و جن وجود دارد آنها اخبار را شنیده و از اخبار اطلاع یافته اند، لیکن شیاطین اگر یک کلمه
ای استراق سمع کرده اند چندین کلمه دروغ دیگر را به آن اضافه می کنند و طرف فکر میکند او را دیده و باهاش حرف زده.و
همان یک کلمه راست باعث می شود که مردم درتمام آنچه می گویند، آنها را تصدیق کنند.آیه :
هلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَی مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ*تَنَزَّلُ عَلَی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ*یُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَکْثَرُهُمْ کَاذِبُونَ«(الشعراء: 221 223)
آیا به شما خبر بدهم شیاطین بر چه ی نازل می شوند؟ (علما در تفسیر این قسمت میگویند :والقاء وسوسه می کنند نه
اینکه میبیند )بر انی نازل می گردند که کذاب و بس گنا ار باشند(زیرا کاهنان و غیب گویان دروغ و و دروغ ساز هستند)به
شیاطین گوش فرا می دهند و بیشترشان دروغگویند...


پس ماهم میگوییم دروغ میگویند.میتوان با جن دوست شد ولی ومی ندارد.


والله اعلم بالصواب





سوال
لطفاراه های علاج سحرر ان کنید.


پاسخ
سحر و جادو در لغت عبارت است از چیزی که سبب وعلت آن پوشیده و پنهان باشد. و در اصطلاح: سحر به افسون گفته می
شود، و نوعی از آن در بدن و دلها تأثیر می گذارد و فرد را مریض می کند، و نوعی از سحر زن و مرد را از همدیگر جدا می کند؛
لذا بهتر است از راه علاج شرعی و باطل سحر ،سلامت خود را بازی د.


خداوند متعال می فرماید:

«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآَنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ » [الأسراء-82] «و ما آیاتی از قرآن را فرو می فرستیم که مایه ی بهبودی و
رحمت مومنان است، ولی بر ستمگران جز زیان نمی افزاید »


ظاهر آیه این است که از قرآن آیاتی هست که خواندن آن سبب شفا و رحمت می باشد، علما گفته اند: (مِنْ) برای بیان جنس
است. یعنی جنس قرآن شفا و رحمت است، تردیدی نیست که آیاتی هست که بر این امر دل می کند که از آن برای شفا
استفاده شود.


واز سلف، یعنی از صحابه و تابعین ثابت است که با بعضی از آیات قرآنی و دعاهای نبوی علاج می د، و آیات سه گانه سحر
در سوره اعراف و یونس و طه برای سحر تجربه شده اند. ثابت شده که در باطل سحر و معالجه ی که نمی تواند با
همسرش همخو نماید مؤثرند، پس سحر و جادو تأثیر دارد، اما این تأثیر با اجازه و خواست تکوینی و تقدیری الهی است؛
چون هیچ چیزی در جهان هستی جز با اجازه و تقدیر الهی اتفاق نمی افتد، اما جادو علاج و دوایی دارد.


برای باطل نمودن سحر ، چند نوع علاج وجود دارد.


اوّل:اینکه ببیند که جادوگر چه کاری کرده است؛ اگر دانست که مثلاً مقداری مو را در جایی قرار داده یا در شانه هایی آن را قرار
داده است، و یا دانست که با چیزی جادو کرده آن را کجا گذاشته است، آن را از محلش خارج نموده بسوزاند و از بین ببرد، آن
وقت اثر سحر از بین می رود و آنچه را جادوگر خواسته انجام دهد باطل می شود.


دوّم: جادوگر را اگر شناخته شد مجبور کنند آنچه را که انجام داده از بین ببرد و به او گفته شود آنچه را که انجام داده ای از بین
ببر و گر نه کشته می شود، پس از این که سحرش را باطل کرد ولی و حاکم او را به قتل برساند؛ زیرا بنا به قول صحیح جادوگر
بدون آن که از او درخواست توبه شود کشته می شود، چنان که عمر رضی الله عنه چنین کرد، و از صلی الله علیه وآله
وسلم روایت است که فرمود: «مجازات جادوگر ضربه ی شمشیر است» رمذی (1460)، والدر قطنی فی «سننه»3/114(112)،


وقتی ام المؤمنین حفصه رضی الله عنها دانست که یکی از کنیزهایش جادو می کند او را کشت. «موطأ مالک» 2/871(1562)


سوّم: خواندن اذکار و اوراد شرعی؛ زیرا این اذکار در از بین بردن جادو تأثیر زیادی دارد، به این صورت که آیة الکرسی و آیات
سحر که در سوره ی اعراف و یونس و طه هستند به همراه کافرون و اخلاص و معوذتین، بر کاسه ای از آب خوانده شوند و به
جادو زده داده شوند تا از آن آب بنوشد، و یا این آیات خوانده شوند و بر او دَم شوند، و برای بهبودی و عافیت او دعا شود و (قل
هو الله احد) و معوذتین را سه بار بخواند. یا این دعاها بر مقداری از آب بخواند و دم کند و فرد جادو زده از آن بنوشد و از باقیمانده

ی آن یکبار یا بیشتر بر حسب نیاز غسل کند، به حکم خداوند اثر سحر از بین خواهد رفت، این را علما رحمهم الله گفته اند: چنان که شیخ عبد الرحمان بن حسن رحمه الله در کتاب (فتح المجید شرح کتاب وحید)در باب (ما جاء فی النُّشرَة) ذکر کرده است.


چهارم: هفت برگ سبز درخت سدر –کنار-بردارد و آن ها را د کند و داخل آب قرار دهد و آیات سوره ها و دعاهای گذشته را در
آن بخواند و دم کند؛ و از آن بنوشد و همچنین غسل کند. همچنین مردی که نمی تواند با همسرش همبستر شود این نسخه
برایش به حکم خداوند مفید است. آیاتی که روی آبی که در آن برگهای سبز سدر – کنار – خوانده می شوند برای جادو زده و بر
ی که از با همسرش باز داشته شده به شرح ذیل هستند:


1سوره فاتحه


2آیة الکرسی در سوره بقره:
«اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا
بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ
الْعَظِیمُ (255)»
3خواندن آیات سوره اعراف که عبارتند از: آیه 107 تا آیه 122
« قَالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآَیَةٍ فَأْتِ بِهَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ (106) فَأَلْقَی عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُبِینٌ (107) وَنَزَعَ یَدَهُ فَإِذَا هِیَ بَیْضَاءُ
لِلنَّاظِرِینَ (108) قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ (109) یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْْ





سوال
منشأ ترس چه چیزی می تواند باشد


پاسخ
‏ترس عوامل گوناگونی دارد :
ترسهای ناشی از بیماری های روانی، نقایص ارثی، خواه در بدن و خواه در روان ....

گاهی ترسها اکتس هستند و ناشی از تربیت غلط دوران گذشته است که ریشه های آن هنوز در اعماق وجود آدمی دیده
میشود . تحقیرها و تنبیه ها، بدآموزی های محیطی، روشهای نادرست والدین در موضعگیری ها، مرعوب ها، سرکوبی
های گذشته همه و همه در فرد اثر دارند...


اما اگر بخواهیم از قران و سنت عوامل ترس را بی م میتوانیم به چند دسته تقسیم کنیم.


1ترس از جانب :
ذَالِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ‏( آل عمران 175 ‏) یعنی : ‏ این فقط است که از
دوستان خود میترساند ‏پس، از آنان نترسید ‏ و ازمن بترسید، اگر مؤمنید
2ترس از عذاب الهی :
1أُولَ?ئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَى? رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ ‏( ا?سراء : 57 ‏)‏ آن انی که کافران
آنان را میپرستند، خود بهسوی پروردگارشان تقرب میجویند و به رحمت ویامیدوارند و از عذابش میترسند چرا که عذاب پروردگارت
همواره در خور پرهیز است...
3لَهُم مِّن فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِّنَ النَّارِ وَمِن تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذَالِکَ یُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ یَا عِبَادِ فَاتَّقُونِ
برای آنان از بالای سرشان سایبانهایی از آتش، و در زیر پایشان نیز سایبانهایی از آتش است؛ این چیزی است که خداوند با آن
بندگانش را می ترساند ای بندگان من از نافرمانی من بپر د
3 ترس از جانب الله به خاطر ناشکری و ناسپاسی :
وضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ
خداوند(برای آنان که کفران نعمت می کنند مثلی زده است: منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا
می رسید؛امّا به نعمتهای خدا ناسپاسی د؛ و خداوند به خاطر اعمالی که انجام می دادند، لباس گرسنگی و ترس را بر

اندامشان پوشانید...
4ترس از تاریکی به خاطر وجود جن و شیاطین:
شیاطین شب را در خانه های مس ی مردم می گذرانند ....
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود :موقع تاریک شدن هوا ک ن را مراقبت کنید، زیرا شیاطین در این برهه از زمان به کثرت وارد محل زندگی مردم می شوند (متفق عل?ه )


و عوامل دیگری که میتواند ناشی از زندگی روزمره باشد مانند : خبرهای ناگوار مانند تصادف و مرگ و غیره


والله اعلم بالصواب

سوال
آیا این واقعیت دارد هر انسانی تا آ عمرش یک جن به همراه دارد؟؟واینکه موقع تولد آدمی، آن نوزاد را لمس می کند؟؟


پاسخ
قضیه لمس نوزاد توسط اینگونه است که هر ی از بنی آدم به محض تولدش ه نی ‏ از برایش قرار میدهد، و علت گریه نوزاد بس از تولد را صلی الله علیه و سلم همین توصیف کرده است که بنی ادم را ضربه میزند.
و صلی الله علیه و سلم فرمودند : ما من بنی آدم مولود إلا یمسه ال حین یولد ، فیستهل صارخا من مس ال ؛ غیر مریم و ا‏( روایت بخاری 3431 و 4548 و مسلم 96/7 و أحمد 233/2 و 274 ‏)
یعنی :‏هچ نوزاد نیست که بدنیا بیاید مگر این که او را در هنگام ویدتش مساس میکند، بس نوزاد بعلت این مساس گریه میکند، بجز مریم و پسرش ‏( عیس علیه السلام )
علت چیست ؟
دلیلش اینست که مادر مریم یعنی زن عمران دعا کرد و گفت : وَإِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَذُرِّیتَهَا مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ (آلعمران : 36 )‏و هر آینه من، او و نسل وی را از شر ملعون در پناه تو میکنم
‏ تا بر اغوا نمودن او و فرزندانش قادر نباشد، و چنین شد که نتوانست فرزند عمران یعنی مریم و فرزندش یعنی عیسی علیهما السیم را اذیت کند .


شیاطین این روش اذیت را از جدشان یعنی ابلیس آموخته اند زیرا هنگامی که خداوند آدم علسه السلام را خلق کرد و هنوز روح
در او دمیده نشده بود، ابلیس لعین که چنین مخلوق عجیبی را مشاهده کرد درک کرد که حتما برای چیز مهمی آفریده شده
است لذا حسودی کرد و با پایش پهلوی آدم علیه السلام را ضربه میزد، لذا نسل او یعنی نیز همین سنت و روش پدر
ملعونشان را در پی میگیرند و هر نوزادی را هنگام تولد ضربه میزنند بجر مریم و عیسی همانطور که در احادیث صحیح بالا ذکر
شد. صلی الله علیه و سلم در حدیثی دیگرفرمودند : مَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلا وَقَدْ وُکّلَ بِهِ قَرِینُهُ مِنَ الْجِنّ .قَالُوا : وَإِیاکَ؟ یا
رَسُولَ اللّهِ قَالَ " وَإِیای . إِلا أَنّ اللّهَ أَعَانَنِی عَلَیهِ ........ٍ ( روا?ت مسلم و احمد ‏)
‏ هیچکدام از شما نیست مگر اینکه ی برای او گمارده شده بود ، گفتند : حتی تو ، صلی الله علیه و سلم فرمود :
حتی من، ولی خداوند مرا بر او مسلط کرده است ....


بنابراین هر انسانی یک قرین ‏ دارد که هنگام تولدش او را تا دم مرگ همراهی میکند و این همان ی است که همیشه
سعی میکند او را از طاعت خداوند باز دارد و یا او را به گناه بکشاند، و خداوند این را برای هر انسانی قرار داده است تا او
را در برابر فرامینش بیازماید.


یوالله اعلم بالصواب



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/140/جن سحر/




یادش بخیر

درخواست حذف اطلاعات

آآآآخ.... یادش بخیر.....!
روزگارانی نه چندان پیش پسرهایی بودند که اگه خبردار می شدند یه پسر از فلان محله به یکی از دخترهای محله شون چپ نگاه کرده خون شون
به جوش می اومد...!
و کار به دعوا و کتک کاری می کشید، کاری می د که اون پسر غریبه فکر ارتباط برقرار با دخترهای این محله رو از سرش بیرون کنه....!
گذشت و گذشت تا الان بجایی رسیدیم که اگه یه دختر یا پسر با جنس مخالف دوست نباشه مس ه می شه! دوستانِ من این فاجعه ی تأسف
بار اتفاقی نیست، بلکه با برنامه این بلا سر ما اومده....!
??عزیزان خواهشاً یه خورده فکر کنید...!!! بابا،،، یارو میاد سریال ترکیه ای صد قسمتی رو واسه دوبله می کنه، واسه رضای خدا نیست
که این کار رو می کنه، می خواد از ریشه کار کنه، می خواد باور و فرهنگ ی جوان رو تغییر بده...!
تا کی نمی فهمی مسلمون تا کی...؟!






تــو کـه میــدونـی


با دیـدن بعضی ــا
بعضـی ع ا
بعضی کانالها
بعضی صفحه ها


ح ـ ابــ میشـه
ازخدا دورمیشـی
پشیـمون میشی


یه ورود ممنوع براخودتــ درستـ کن








منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/141/يادش بخير/




چقدر غصه بخوری

درخواست حذف اطلاعات

هر چقدر غصه بخوری دنیا پاسخی
به دلت نمی دهد شاد باش،
شاد بودن اگر نتواند مشکلاتت را کم کند اضافه نمی کند.
ارزش واقعی تو زمانی ست که در اوج مشکلات
شاد باشی و برای راه حل بکوشی!




منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/142/چقدر غصه بخوري/




جن سحر

درخواست حذف اطلاعات




سوال
بسته شدن بخت ازدواج توسط فالگیر ها درسته یا نه؟؟ و امکان داره سحر باشه؟؟
پاسخ
بسته شدن بخت جزو حرفها و افات قدیمی ها از جمله حرفهای ن قدیمی می باشد در حالیکه بخت ی بسته نخواهد
شد و فالگیر هم نمیتواند بخت ی را ببندد.
ساحران نمی توانند جلوی خواست خدا رو بگیرند اما میتوانند در بعضی کارها دخ داشته باشند..
ومَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ (البقرة: 102)
جادوگران نمی توانند با جادوی خود به هیچس زیان برسانند، مگر این که با اجازه و خواست خدا باشد...
پس طبق خواست خداست
اما بهتر است بدانیم که خداوند جادو را مشروع نکرده است، و ی را به آن دستور نمی دهد، بلکه این تقدیر محض است که
خداوند بنابر حکمت هایی از قبیل امتحان و آزمایش برای بعضی بندگان مقدر کرده است، تا بدین صورت بر بعضی دیگر تسلط
یابند، و این چنین تقدیری یک نوع عقوبت است....البته این امر جای خود را داردکه امور خارق العاده ای که تحت قدرت بشر است
به دست ساحر آشکار شود، مثلاً باجادو ی را مریض کند، یا در میان زوجین ج بیاورند یا عقل ی را زایل یا عضو
ی را کج نمایند. ولی در هر حال نباید غافل بود که مؤثر حقیقی فقط الله عزوجل است...
وما هم بضارین به من احد الا باذن الله(بقره : 102)
وحال آنکه با این جادو نمی توانند به ی زیان برسانند مگر اینکه با اجازه وخواست خدا باشد...
پس باید به طلسم و سحر اعتقاد داشته باشید.


والله اعلم بالصواب




*****************************




سوال
آیا جنها قابل رویت اندبه چه صورت وآیا با انسانها در ارتباط اند؟


پاسخ
اینها حقیقت ندارند چون قرآن صراحتا بیان فرموده است که جن انسان را میبیند ولی انسان نمی تواند جن را ببینید..آیه؛

إنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ (الأعراف : 27)هرآینه و قبیله اش شما را از آنجا که آنها را نمیبینید، می بینند..


ارتباط اجنه با انسانها وجود دارد بعضی از مردم با جنها ارتباط برقرار می کنند و از آن طریق شرارت و سحر و جادو می کنند، و در
زمان ما هم این ارتباط امکان دارد.خداوند متعال در سوره ی جن می فرماید:
وأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا« (جن 6)
یعنی: و نیز مردانی بودند از آدمیان که به مردانی از جن پناه میبردند و برطغیانشان میافزودند.


ارتباط باجنها که به شکل حیوانات میشونداما مشکل اینه انیکه ادعا میکنند جنها را در شکل اصلی خود میبینند و باهاشون
حرف میزنند اینها ناشی از القائات است این افراد دوستان شیاطین هستند و شیاطین بعضی اخبار را از آسمان استراق سمع می کنند و سپس به دوستان شان یعنی ادعا کنندگان القاء می نمایند....


توجه کنید القاء نه دیدن ...


لذا چنین اخباری نسبت به شیاطین و جن وجود دارد آنها اخبار را شنیده و از اخبار اطلاع یافته اند، لیکن شیاطین اگر یک کلمه
ای استراق سمع کرده اند چندین کلمه دروغ دیگر را به آن اضافه می کنند و طرف فکر میکند او را دیده و باهاش حرف زده.و
همان یک کلمه راست باعث می شود که مردم درتمام آنچه می گویند، آنها را تصدیق کنند.آیه :
هلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَی مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ*تَنَزَّلُ عَلَی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ*یُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَکْثَرُهُمْ کَاذِبُونَ«(الشعراء: 221 223)
آیا به شما خبر بدهم شیاطین بر چه ی نازل می شوند؟ (علما در تفسیر این قسمت میگویند :والقاء وسوسه می کنند نه
اینکه میبیند )بر انی نازل می گردند که کذاب و بس گنا ار باشند(زیرا کاهنان و غیب گویان دروغ و و دروغ ساز هستند)به
شیاطین گوش فرا می دهند و بیشترشان دروغگویند...


پس ماهم میگوییم دروغ میگویند.میتوان با جن دوست شد ولی ومی ندارد.


والله اعلم بالصواب






****************************8




سوال
لطفاراه های علاج سحرر ان کنید.


پاسخ
سحر و جادو در لغت عبارت است از چیزی که سبب وعلت آن پوشیده و پنهان باشد. و در اصطلاح: سحر به افسون گفته می
شود، و نوعی از آن در بدن و دلها تأثیر می گذارد و فرد را مریض می کند، و نوعی از سحر زن و مرد را از همدیگر جدا می کند؛
لذا بهتر است از راه علاج شرعی و باطل سحر ،سلامت خود را بازی د.


خداوند متعال می فرماید:

«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآَنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ » [الأسراء-82] «و ما آیاتی از قرآن را فرو می فرستیم که مایه ی بهبودی و
رحمت مومنان است، ولی بر ستمگران جز زیان نمی افزاید »


ظاهر آیه این است که از قرآن آیاتی هست که خواندن آن سبب شفا و رحمت می باشد، علما گفته اند: (مِنْ) برای بیان جنس
است. یعنی جنس قرآن شفا و رحمت است، تردیدی نیست که آیاتی هست که بر این امر دل می کند که از آن برای شفا
استفاده شود.


واز سلف، یعنی از صحابه و تابعین ثابت است که با بعضی از آیات قرآنی و دعاهای نبوی علاج می د، و آیات سه گانه سحر
در سوره اعراف و یونس و طه برای سحر تجربه شده اند. ثابت شده که در باطل سحر و معالجه ی که نمی تواند با
همسرش همخو نماید مؤثرند، پس سحر و جادو تأثیر دارد، اما این تأثیر با اجازه و خواست تکوینی و تقدیری الهی است؛
چون هیچ چیزی در جهان هستی جز با اجازه و تقدیر الهی اتفاق نمی افتد، اما جادو علاج و دوایی دارد.


برای باطل نمودن سحر ، چند نوع علاج وجود دارد.


اوّل:اینکه ببیند که جادوگر چه کاری کرده است؛ اگر دانست که مثلاً مقداری مو را در جایی قرار داده یا در شانه هایی آن را قرار
داده است، و یا دانست که با چیزی جادو کرده آن را کجا گذاشته است، آن را از محلش خارج نموده بسوزاند و از بین ببرد، آن
وقت اثر سحر از بین می رود و آنچه را جادوگر خواسته انجام دهد باطل می شود.


دوّم: جادوگر را اگر شناخته شد مجبور کنند آنچه را که انجام داده از بین ببرد و به او گفته شود آنچه را که انجام داده ای از بین
ببر و گر نه کشته می شود، پس از این که سحرش را باطل کرد ولی و حاکم او را به قتل برساند؛ زیرا بنا به قول صحیح جادوگر
بدون آن که از او درخواست توبه شود کشته می شود، چنان که عمر رضی الله عنه چنین کرد، و از صلی الله علیه وآله
وسلم روایت است که فرمود: «مجازات جادوگر ضربه ی شمشیر است» رمذی (1460)، والدر قطنی فی «سننه»3/114(112)،


وقتی ام المؤمنین حفصه رضی الله عنها دانست که یکی از کنیزهایش جادو می کند او را کشت. «موطأ مالک» 2/871(1562)


سوّم: خواندن اذکار و اوراد شرعی؛ زیرا این اذکار در از بین بردن جادو تأثیر زیادی دارد، به این صورت که آیة الکرسی و آیات
سحر که در سوره ی اعراف و یونس و طه هستند به همراه کافرون و اخلاص و معوذتین، بر کاسه ای از آب خوانده شوند و به
جادو زده داده شوند تا از آن آب بنوشد، و یا این آیات خوانده شوند و بر او دَم شوند، و برای بهبودی و عافیت او دعا شود و (قل
هو الله احد) و معوذتین را سه بار بخواند. یا این دعاها بر مقداری از آب بخواند و دم کند و فرد جادو زده از آن بنوشد و از باقیمانده

ی آن یکبار یا بیشتر بر حسب نیاز غسل کند، به حکم خداوند اثر سحر از بین خواهد رفت، این را علما رحمهم الله گفته اند: چنان که شیخ عبد الرحمان بن حسن رحمه الله در کتاب (فتح المجید شرح کتاب وحید)در باب (ما جاء فی النُّشرَة) ذکر کرده است.


چهارم: هفت برگ سبز درخت سدر –کنار-بردارد و آن ها را د کند و داخل آب قرار دهد و آیات سوره ها و دعاهای گذشته را در
آن بخواند و دم کند؛ و از آن بنوشد و همچنین غسل کند. همچنین مردی که نمی تواند با همسرش همبستر شود این نسخه
برایش به حکم خداوند مفید است. آیاتی که روی آبی که در آن برگهای سبز سدر – کنار – خوانده می شوند برای جادو زده و بر
ی که از با همسرش باز داشته شده به شرح ذیل هستند:


1سوره فاتحه


2آیة الکرسی در سوره بقره:
«اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا
بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ
الْعَظِیمُ (255)»
3خواندن آیات سوره اعراف که عبارتند از: آیه 107 تا آیه 122
« قَالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآَیَةٍ فَأْتِ بِهَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ (106) فَأَلْقَی عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُبِینٌ (107) وَنَزَعَ یَدَهُ فَإِذَا هِیَ بَیْضَاءُ
لِلنَّاظِرِینَ (108) قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ (109) یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْْ






***********************************




سوال
منشأ ترس چه چیزی می تواند باشد


پاسخ
‏ترس عوامل گوناگونی دارد :
ترسهای ناشی از بیماری های روانی، نقایص ارثی، خواه در بدن و خواه در روان ....

گاهی ترسها اکتس هستند و ناشی از تربیت غلط دوران گذشته است که ریشه های آن هنوز در اعماق وجود آدمی دیده
میشود . تحقیرها و تنبیه ها، بدآموزی های محیطی، روشهای نادرست والدین در موضعگیری ها، مرعوب ها، سرکوبی
های گذشته همه و همه در فرد اثر دارند...


اما اگر بخواهیم از قران و سنت عوامل ترس را بی م میتوانیم به چند دسته تقسیم کنیم.


1ترس از جانب :
ذَالِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ‏( آل عمران 175 ‏) یعنی : ‏ این فقط است که از
دوستان خود میترساند ‏پس، از آنان نترسید ‏ و ازمن بترسید، اگر مؤمنید
2ترس از عذاب الهی :
1أُولَ?ئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَى? رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ ‏( ا?سراء : 57 ‏)‏ آن انی که کافران
آنان را میپرستند، خود بهسوی پروردگارشان تقرب میجویند و به رحمت ویامیدوارند و از عذابش میترسند چرا که عذاب پروردگارت
همواره در خور پرهیز است...
3لَهُم مِّن فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِّنَ النَّارِ وَمِن تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذَالِکَ یُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ یَا عِبَادِ فَاتَّقُونِ
برای آنان از بالای سرشان سایبانهایی از آتش، و در زیر پایشان نیز سایبانهایی از آتش است؛ این چیزی است که خداوند با آن
بندگانش را می ترساند ای بندگان من از نافرمانی من بپر د
3 ترس از جانب الله به خاطر ناشکری و ناسپاسی :
وضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ
خداوند(برای آنان که کفران نعمت می کنند مثلی زده است: منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا
می رسید؛امّا به نعمتهای خدا ناسپاسی د؛ و خداوند به خاطر اعمالی که انجام می دادند، لباس گرسنگی و ترس را بر

اندامشان پوشانید...
4ترس از تاریکی به خاطر وجود جن و شیاطین:
شیاطین شب را در خانه های مس ی مردم می گذرانند ....
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود :موقع تاریک شدن هوا ک ن را مراقبت کنید، زیرا شیاطین در این برهه از زمان به کثرت وارد محل زندگی مردم می شوند (متفق عل?ه )


و عوامل دیگری که میتواند ناشی از زندگی روزمره باشد مانند : خبرهای ناگوار مانند تصادف و مرگ و غیره


والله اعلم بالصواب




****************************






سوال
آیا این واقعیت دارد هر انسانی تا آ عمرش یک جن به همراه دارد؟؟واینکه موقع تولد آدمی، آن نوزاد را لمس می کند؟؟


پاسخ
قضیه لمس نوزاد توسط اینگونه است که هر ی از بنی آدم به محض تولدش ه نی ‏ از برایش قرار میدهد، و علت گریه نوزاد بس از تولد را صلی الله علیه و سلم همین توصیف کرده است که بنی ادم را ضربه میزند.
و صلی الله علیه و سلم فرمودند : ما من بنی آدم مولود إلا یمسه ال حین یولد ، فیستهل صارخا من مس ال ؛ غیر مریم و ا‏( روایت بخاری 3431 و 4548 و مسلم 96/7 و أحمد 233/2 و 274 ‏)
یعنی :‏هچ نوزاد نیست که بدنیا بیاید مگر این که او را در هنگام ویدتش مساس میکند، بس نوزاد بعلت این مساس گریه میکند، بجز مریم و پسرش ‏( عیس علیه السلام )
علت چیست ؟
دلیلش اینست که مادر مریم یعنی زن عمران دعا کرد و گفت : وَإِنِّی أُعِیذُهَا بِکَ وَذُرِّیتَهَا مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ (آلعمران : 36 )‏و هر آینه من، او و نسل وی را از شر ملعون در پناه تو میکنم
‏ تا بر اغوا نمودن او و فرزندانش قادر نباشد، و چنین شد که نتوانست فرزند عمران یعنی مریم و فرزندش یعنی عیسی علیهما السیم را اذیت کند .


شیاطین این روش اذیت را از جدشان یعنی ابلیس آموخته اند زیرا هنگامی که خداوند آدم علسه السلام را خلق کرد و هنوز روح
در او دمیده نشده بود، ابلیس لعین که چنین مخلوق عجیبی را مشاهده کرد درک کرد که حتما برای چیز مهمی آفریده شده
است لذا حسودی کرد و با پایش پهلوی آدم علیه السلام را ضربه میزد، لذا نسل او یعنی نیز همین سنت و روش پدر
ملعونشان را در پی میگیرند و هر نوزادی را هنگام تولد ضربه میزنند بجر مریم و عیسی همانطور که در احادیث صحیح بالا ذکر
شد. صلی الله علیه و سلم در حدیثی دیگرفرمودند : مَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلا وَقَدْ وُکّلَ بِهِ قَرِینُهُ مِنَ الْجِنّ .قَالُوا : وَإِیاکَ؟ یا
رَسُولَ اللّهِ قَالَ " وَإِیای . إِلا أَنّ اللّهَ أَعَانَنِی عَلَیهِ ........ٍ ( روا?ت مسلم و احمد ‏)
‏ هیچکدام از شما نیست مگر اینکه ی برای او گمارده شده بود ، گفتند : حتی تو ، صلی الله علیه و سلم فرمود :
حتی من، ولی خداوند مرا بر او مسلط کرده است ....


بنابراین هر انسانی یک قرین ‏ دارد که هنگام تولدش او را تا دم مرگ همراهی میکند و این همان ی است که همیشه
سعی میکند او را از طاعت خداوند باز دارد و یا او را به گناه بکشاند، و خداوند این را برای هر انسانی قرار داده است تا او
را در برابر فرامینش بیازماید.


یوالله اعلم بالصواب



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/140/جن سحر/




یادش بخیر

درخواست حذف اطلاعات

آآآآخ.... یادش بخیر.....!
روزگارانی نه چندان پیش پسرهایی بودند که اگه خبردار می شدند یه پسر از فلان محله به یکی از دخترهای محله شون چپ نگاه کرده خون شون
به جوش می اومد...!
و کار به دعوا و کتک کاری می کشید، کاری می د که اون پسر غریبه فکر ارتباط برقرار با دخترهای این محله رو از سرش بیرون کنه....!
گذشت و گذشت تا الان بجایی رسیدیم که اگه یه دختر یا پسر با جنس مخالف دوست نباشه مس ه می شه! دوستانِ من این فاجعه ی تأسف
بار اتفاقی نیست، بلکه با برنامه این بلا سر ما اومده....!
??عزیزان خواهشاً یه خورده فکر کنید...!!! بابا،،، یارو میاد سریال ترکیه ای صد قسمتی رو واسه دوبله می کنه، واسه رضای خدا نیست
که این کار رو می کنه، می خواد از ریشه کار کنه، می خواد باور و فرهنگ ی جوان رو تغییر بده...!
تا کی نمی فهمی مسلمون تا کی...؟!




****************************







تــو کـه میــدونـی


??با دیـدن بعضی ــا

??بعضـی ع ا

??بعضی کانالها

??بعضی صفحه ها


??ح ـ ابــ میشـه

??ازخدا دورمیشـی

??پشیـمون میشی


یه ورود ممنو??ع براخودتــ درستـ کن






******************************







منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/141/يادش بخير/




جن سحر

درخواست حذف اطلاعات




سوال
بسته شدن بخت ازدواج توسط فالگیر ها درسته یا نه؟؟ و امکان داره سحر باشه؟؟
پاسخ
بسته شدن بخت جزو حرفها و افات قدیمی ها از جمله حرفهای ن قدیمی می باشد در حالیکه بخت ی بسته نخواهد
شد و فالگیر هم نمیتواند بخت ی را ببندد.
ساحران نمی توانند جلوی خواست خدا رو بگیرند اما میتوانند در بعضی کارها دخ داشته باشند..
ومَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ (البقرة: 102)
جادوگران نمی توانند با جادوی خود به هیچس زیان برسانند، مگر این که با اجازه و خواست خدا باشد...
پس طبق خواست خداست
اما بهتر است بدانیم که خداوند جادو را مشروع نکرده است، و ی را به آن دستور نمی دهد، بلکه این تقدیر محض است که
خداوند بنابر حکمت هایی از قبیل امتحان و آزمایش برای بعضی بندگان مقدر کرده است، تا بدین صورت بر بعضی دیگر تسلط
یابند، و این چنین تقدیری یک نوع عقوبت است....البته این امر جای خود را داردکه امور خارق العاده ای که تحت قدرت بشر است
به دست ساحر آشکار شود، مثلاً باجادو ی را مریض کند، یا در میان زوجین ج بیاورند یا عقل ی را زایل یا عضو
ی را کج نمایند. ولی در هر حال نباید غافل بود که مؤثر حقیقی فقط الله عزوجل است...
وما هم بضارین به من احد الا باذن الله(بقره : 102)
وحال آنکه با این جادو نمی توانند به ی زیان برسانند مگر اینکه با اجازه وخواست خدا باشد...
پس باید به طلسم و سحر اعتقاد داشته باشید.


والله اعلم بالصواب




*****************************




سوال
آیا جنها قابل رویت اندبه چه صورت وآیا با انسانها در ارتباط اند؟


پاسخ
اینها حقیقت ندارند چون قرآن صراحتا بیان فرموده است که جن انسان را میبیند ولی انسان نمی تواند جن را ببینید..آیه؛

إنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ (الأعراف : 27)هرآینه و قبیله اش شما را از آنجا که آنها را نمیبینید، می بینند..


ارتباط اجنه با انسانها وجود دارد بعضی از مردم با جنها ارتباط برقرار می کنند و از آن طریق شرارت و سحر و جادو می کنند، و در
زمان ما هم این ارتباط امکان دارد.خداوند متعال در سوره ی جن می فرماید:
وأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا« (جن 6)
یعنی: و نیز مردانی بودند از آدمیان که به مردانی از جن پناه میبردند و برطغیانشان میافزودند.


ارتباط باجنها که به شکل حیوانات میشونداما مشکل اینه انیکه ادعا میکنند جنها را در شکل اصلی خود میبینند و باهاشون
حرف میزنند اینها ناشی از القائات است این افراد دوستان شیاطین هستند و شیاطین بعضی اخبار را از آسمان استراق سمع می کنند و سپس به دوستان شان یعنی ادعا کنندگان القاء می نمایند....


توجه کنید القاء نه دیدن ...


لذا چنین اخباری نسبت به شیاطین و جن وجود دارد آنها اخبار را شنیده و از اخبار اطلاع یافته اند، لیکن شیاطین اگر یک کلمه
ای استراق سمع کرده اند چندین کلمه دروغ دیگر را به آن اضافه می کنند و طرف فکر میکند او را دیده و باهاش حرف زده.و
همان یک کلمه راست باعث می شود که مردم درتمام آنچه می گویند، آنها را تصدیق کنند.آیه :
هلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَی مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ*تَنَزَّلُ عَلَی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ*یُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَکْثَرُهُمْ کَاذِبُونَ«(الشعراء: 221 223)
آیا به شما خبر بدهم شیاطین بر چه ی نازل می شوند؟ (علما در تفسیر این قسمت میگویند :والقاء وسوسه می کنند نه
اینکه میبیند )بر انی نازل می گردند که کذاب و بس گنا ار باشند(زیرا کاهنان و غیب گویان دروغ و و دروغ ساز هستند)به
شیاطین گوش فرا می دهند و بیشترشان دروغگویند...


پس ماهم میگوییم دروغ میگویند.میتوان با جن دوست شد ولی ومی ندارد.


والله اعلم بالصواب






****************************8




سوال
لطفاراه های علاج سحرر ان کنید.


پاسخ
سحر و جادو در لغت عبارت است از چیزی که سبب وعلت آن پوشیده و پنهان باشد. و در اصطلاح: سحر به افسون گفته می
شود، و نوعی از آن در بدن و دلها تأثیر می گذارد و فرد را مریض می کند، و نوعی از سحر زن و مرد را از همدیگر جدا می کند؛
لذا بهتر است از راه علاج شرعی و باطل سحر ،سلامت خود را بازی د.


خداوند متعال می فرماید:

«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآَنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ » [الأسراء-82] «و ما آیاتی از قرآن را فرو می فرستیم که مایه ی بهبودی و
رحمت مومنان است، ولی بر ستمگران جز زیان نمی افزاید »


ظاهر آیه این است که از قرآن آیاتی هست که خواندن آن سبب شفا و رحمت می باشد، علما گفته اند: (مِنْ) برای بیان جنس
است. یعنی جنس قرآن شفا و رحمت است، تردیدی نیست که آیاتی هست که بر این امر دل می کند که از آن برای شفا
استفاده شود.


واز سلف، یعنی از صحابه و تابعین ثابت است که با بعضی از آیات قرآنی و دعاهای نبوی علاج می د، و آیات سه گانه سحر
در سوره اعراف و یونس و طه برای سحر تجربه شده اند. ثابت شده که در باطل سحر و معالجه ی که نمی تواند با
همسرش همخو نماید مؤثرند، پس سحر و جادو تأثیر دارد، اما این تأثیر با اجازه و خواست تکوینی و تقدیری الهی است؛
چون هیچ چیزی در جهان هستی جز با اجازه و تقدیر الهی اتفاق نمی افتد، اما جادو علاج و دوایی دارد.


برای باطل نمودن سحر ، چند نوع علاج وجود دارد.


اوّل:اینکه ببیند که جادوگر چه کاری کرده است؛ اگر دانست که مثلاً مقداری مو را در جایی قرار داده یا در شانه هایی آن را قرار
داده است، و یا دانست که با چیزی جادو کرده آن را کجا گذاشته است، آن را از محلش خارج نموده بسوزاند و از بین ببرد، آن
وقت اثر سحر از بین می رود و آنچه را جادوگر خواسته انجام دهد باطل می شود.


دوّم: جادوگر را اگر شناخته شد مجبور کنند آنچه را که انجام داده از بین ببرد و به او گفته شود آنچه را که انجام داده ای از بین
ببر و گر نه کشته می شود، پس از این که سحرش را باطل کرد ولی و حاکم او را به قتل برساند؛ زیرا بنا به قول صحیح جادوگر
بدون آن که از او درخواست توبه شود کشته می شود، چنان که عمر رضی الله عنه چنین کرد، و از صلی الله علیه وآله
وسلم روایت است که فرمود: «مجازات جادوگر ضربه ی شمشیر است» رمذی (1460)، والدر قطنی فی «سننه»3/114(112)،


وقتی ام المؤمنین حفصه رضی الله عنها دانست که یکی از کنیزهایش جادو می کند او را کشت. «موطأ مالک» 2/871(1562)


سوّم: خواندن اذکار و اوراد شرعی؛ زیرا این اذکار در از بین بردن جادو تأثیر زیادی دارد، به این صورت که آیة الکرسی و آیات
سحر که در سوره ی اعراف و یونس و طه هستند به همراه کافرون و اخلاص و معوذتین، بر کاسه ای از آب خوانده شوند و به
جادو زده داده شوند تا از آن آب بنوشد، و یا این آیات خوانده شوند و بر او دَم شوند، و برای بهبودی و عافیت او دعا شود و (قل
هو الله احد) و معوذتین را سه بار بخواند. یا این دعاها بر مقداری از آب بخواند و دم کند و فرد جادو زده از آن بنوشد و از باقیمانده

ی آن یکبار یا بیشتر بر حسب نیاز غسل کند، به حکم خداوند اثر سحر از بین خواهد رفت، این را علما رحمهم الله گفته اند: چنان که شیخ عبد الرحمان بن حسن رحمه الله در کتاب (فتح المجید شرح کتاب وحید)در باب (ما جاء فی النُّشرَة) ذکر کرده است.


چهارم: هفت برگ سبز درخت سدر –کنار-بردارد و آن ها را د کند و داخل آب قرار دهد و آیات سوره ها و دعاهای گذشته را در
آن بخواند و دم کند؛ و از آن بنوشد و همچنین غسل کند. همچنین مردی که نمی تواند با همسرش همبستر شود این نسخه
برایش به حکم خداوند مفید است. آیاتی که روی آبی که در آن برگهای سبز سدر – کنار – خوانده می شوند برای جادو زده و بر
ی که از با همسرش باز داشته شده به شرح ذیل هستند:


1سوره فاتحه


2آیة الکرسی در سوره بقره:
«اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا
بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ
الْعَظِیمُ (255)»
3خواندن آیات سوره اعراف که عبارتند از: آیه 107 تا آیه 122
« قَالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآَیَةٍ فَأْتِ بِهَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ (106) فَأَلْقَی عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُبِینٌ (107) وَنَزَعَ یَدَهُ فَإِذَا هِیَ بَیْضَاءُ
لِلنَّاظِرِینَ (108) قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ (109) یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْْ






***********************************




سوال
منشأ ترس چه چیزی می تواند باشد


پاسخ
‏ترس عوامل گوناگونی دارد :
ترسهای ناشی از بیماری های روانی، نقایص ارثی، خواه در بدن و خواه در روان ....

گاهی ترسها اکتس هستند و ناشی از تربیت غلط دوران گذشته است که ریشه های آن هنوز در اعماق وجود آدمی دیده
میشود . تحقیرها و تنبیه ها، بدآموزی های محیطی، روشهای نادرست والدین در موضعگیری ها، مرعوب ها، سرکوبی
های گذشته همه و همه در فرد اثر دارند...


اما اگر بخواهیم از قران و سنت عوامل ترس را بی م میتوانیم به چند دسته تقسیم کنیم.


1ترس از جانب :
ذَالِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ‏( آل عمران 175 ‏) یعنی : ‏ این فقط است که از
دوستان خود میترساند ‏پس، از آنان نترسید ‏ و ازمن بترسید، اگر مؤمنید
2ترس از عذاب الهی :
1أُولَ?ئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَى? رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ ‏( ا?سراء : 57 ‏)‏ آن انی که کافران
آنان را میپرستند، خود بهسوی پروردگارشان تقرب میجویند و به رحمت ویامیدوارند و از عذابش میترسند چرا که عذاب پروردگارت
همواره در خور پرهیز است...
3لَهُم مِّن فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِّنَ النَّارِ وَمِن تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذَالِکَ یُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ یَا عِبَادِ فَاتَّقُونِ
برای آنان از بالای سرشان سایبانهایی از آتش، و در زیر پایشان نیز سایبانهایی از آتش است؛ این چیزی است که خداوند با آن
بندگانش را می ترساند ای بندگان من از نافرمانی من بپر د
3 ترس از جانب الله به خاطر ناشکری و ناسپاسی :
وضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ
خداوند(برای آنان که کفران نعمت می کنند مثلی زده است: منطقه آبادی که امن و آرام و مطمئن بود؛ و همواره روزیش از هر جا
می رسید؛امّا به نعمتهای خدا ناسپاسی د؛ و خداوند به خاطر اعمالی که انجام می دادند، لباس گرسنگی و ترس را بر

اندامشان پوشانید...
4ترس از تاریکی به خاطر وجود جن و شیاطین:
شیاطین شب را در خانه های مس ی مردم می گذرانند ....
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود :موقع تاریک شدن هوا ک ن را مراقبت کنید، زیرا شیاطین در این برهه از زمان به کثرت وارد محل زندگی مردم می شوند (متفق عل?ه )


و عوامل دیگری که میتواند ناشی از زندگی روزمره باشد مانند : خبرهای ناگوار مانند تصادف و مرگ و غیره


والله اعلم بالصواب




****************************






سوال
آیا این واقعیت دارد هر انسانی تا آ عمرش یک جن به همراه دارد؟؟واینکه موقع تولد آدمی، آن نوزاد را لمس می کند؟؟


پاسخ
قضیه لمس نوزاد توسط اینگونه است که هر ی از بنی آدم به محض تولدش ه نی ‏ از برایش قرار میدهد، و علت گریه نوزاد بس از تولد را صلی الله علیه و سلم همین توصیف کرده است که بنی ادم را ضربه میزند.
و صلی الله علیه و سلم فرمودند : ما من بنی آدم مولود إ?مسه الش?طان حین یولد ، فیستهل صارخا من مس ال ؛ غ?ر مر?م و ا‏( روا?ت بخار? 3431 و 4548 و مسلم 96/7 و أحمد 233/2 و 274 ‏)
یعنی :‏هچ نوزاد نیست که بدنیا بیاید مگر این که او را در هنگام ویدتش مساس میکند، بس نوزاد بعلت این مساس گریه میکند، بجز مریم و پسرش ‏( عیس علیه السلام )
علت چیست ؟
دلیلش اینست که مادر مریم یعنی زن عمران دعا کرد و گفت : وَإِنِّ? أُعِ?ذُهَا بِکَ وَذُرِّ?َّتَهَا مِنَ الشَّ?ْطَانِ الرَّجِ?مِ (آلعمران : 36 )‏و هر آینه من، او و نسل وی را از شر ملعون در پناه تو میکنم
‏ تا بر اغوا نمودن او و فرزندانش قادر نباشد، و چنین شد که نتوانست فرزند عمران یعنی مریم و فرزندش یعنی عیسی علیهما السیم را اذیت کند .


شیاطین این روش اذیت را از جدشان یعنی ابلیس آموخته اند زیرا هنگامی که خداوند آدم علسه السلام را خلق کرد و هنوز روح
در او دمیده نشده بود، ابلیس لعین که چنین مخلوق عجیبی را مشاهده کرد درک کرد که حتما برای چیز مهمی آفریده شده
است لذا حسودی کرد و با پایش پهلوی آدم علیه السلام را ضربه میزد، لذا نسل او یعنی نیز همین سنت و روش پدر
ملعونشان را در پی میگیرند و هر نوزادی را هنگام تولد ضربه میزنند بجر مریم و عیسی همانطور که در احادیث صحیح بالا ذکر
شد. صلی الله علیه و سلم در حدیثی دیگرفرمودند : مَا مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ إِ?ّ وَقَدْ وُکّلَ بِهِ قَرِ?نُهُ مِنَ الْجِنّ .قَالُوا : وَإِ?ّاکَ؟ ?َا
رَسُولَ اللّهِ قَالَ " وَإِ?ّا?َ . إِ?ّ أَنّ اللّهَ أَعَانَنِ? عَلَ?ْهِ ........ٍ ( روا?ت مسلم و احمد ‏)
‏ هیچکدام از شما نیست مگر اینکه ی برای او گمارده شده بود ، گفتند : حتی تو ، صلی الله علیه و سلم فرمود :
حتی من، ولی خداوند مرا بر او مسلط کرده است ....


بنابراین هر انسانی یک قرین ‏ دارد که هنگام تولدش او را تا دم مرگ همراهی میکند و این همان ی است که همیشه
سعی میکند او را از طاعت خداوند باز دارد و یا او را به گناه بکشاند، و خداوند این را برای هر انسانی قرار داده است تا او
را در برابر فرامینش بیازماید.


یوالله اعلم بالصواب



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/140/جن سحر/




چشم زدن سحر جادو طلسم جن زدگی

درخواست حذف اطلاعات


سوال
باعرض سلام و خسته نباشید خدمت همه ی علمای عزیز و گرامی.
من یه سوال و یه درخواست داشتم.سوالم درمورد چشم زدن هستش آیا حقیقت دارد؟دلیلش چیه؟


پاسخ
علیک السلام و رحمة الله


چشم زدن حق است و حقیقت دارد ، خداوند متعال در قرآن میفرماید:


وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ القلم: 51

«و چیزی نمانده بود که کافران چون قرآن را شنیدند تو را چشم بزنند و می گویند هرآینه این دیوانه است»


یعنی آنها در وقت شنیدن قرآن به سوی تو تند و تیز نگاه می کنند به طوری که نزدیک است این نگاهشان تو را بیهوش نموده و از جا ساقط گرداند
زیرا آنان از شنیدن قرآن سخت نفرت و کراهت دارند


مفسران {امثال رازی و ابن کثیر و قرطبی و بیضاوی و .. در تفسیر: "لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ" چند وجه ذکر کرده اند؛ که معنی از معانی ان این
است: «نزدیک است کافران تو را چشم زخم برسانند».


بنابراین این آیه دلیل بر آن است که چشم زدن و تأثیر آن حق است و این تأثیر به امر خدای عزوجل می باشد چنان که دراین باره احادیثی نیز
روایت شده است و از آن جمله این حدیث شریف است«... والعین حق} مسلم : چشم زدن حق است » یعنی به اراده خداوند می باشد??و
نیز ص فرمودند: «ان العین قد تدخل الرجل العین فی القبر، وتدخل الجمل القدر»، جامع الاحادیث
یعنى: "گاهی چشم زدن مرد را در قبر داخل می کند و شتر رادر دیگ ».
عن أبی سعید -أو: جابر بن عبد الله؛ أن رسول الله صلى الله علیه وسلم اشتکى، فأتاه جبریل فقال: باسم الله أرقیک، من کل شیء یؤذیک، من
کل حاسد وعین والله یشفیک{ المسند (3/75)
حضرت جبرئیل نیز در این برهه بر آن حضرت صلى الله علیه وسلم دعا می خواند و می گفت: «باسم الله أرقیک ، من کل شی ء یؤذیک ، من شر
حاسد و عین و الله یشفیک : به نام خدا تو را دم و دعا می کنم از هر چیزی که آزارت می دهد، از شر هر حاسدی و ازشر زخم چشم و الله تو را
شفا می دهد»
خواندن دعای زیر هم بر چشم زده سنت است
1 (بِاسْمِ اللَّهِ یُبْرِیکَ وَمِنْ کُلِّ دَاءٍ یَشْفِیکَ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ وَشَرِّ کُلِّ ذِى عَیْنٍ). (مسلم) یعنی: به نام الله که تو را شفا می دهد و از هر
دردی تو را شفا می دهد و از هر بدی حسود آنگاه که حسد می ورزد و از شر هر چشم شور دور کند.
2خواندن معوذات یعنی سوره فلق و ناس و سوره اخلاص به عنوان رقیه چنان نووی می فرماید برای هر مشکل و هر سحر و جادو زدگی و
دفع هر حسودی مفید و موثر است.( شرح صحیح مسلم }
و گرامی صلی الله علیه وسلّم با این دو سوره {ناس و فلق} تعویذ می فرمودند


در حدیث حضرت ابو سعید آمده است : کان رسول الله صلی الله علیه وسلم یتعوذ من الجان وعین الإنسان، حتى نزلت المعوذتان فلما نزلتا: أخذ
بهما وترک ما سواهما))([ترمذی نسائی](رسول خدا صلی الله علیه وسلم از جنّ و از چشم بد انسانها به الله پناه می بردند و دعا می د تا
اینکه معوذتین نازل شد ، و وقتی این دو سوره نازل گردید، این دو تا را می خواندند و چیز دیگری را نخواندند.)


چشم_زخم چشم_زدن چاوزار






*******************




دلجان:
آیا فال، گناه بزرگی در است و اگر بعضی اوقات شخصی اشتباهی و (بدون علم) نزد یک پیشگو رفت، آیا او یک گناهی بزرگ مرتکب شده
است؟
الحمدلله،
فال گیری و پیشگویی در حرام و گاهی شرک و کفر است، و لذا فال گرفتن و رفتن نزد فالگیرها و پیشگوهها نیز حرام است و باید از آن
دوری نمود.
صلی الله علیه وسلم فرمودند: « لَیْسَ مِنَّا مَنْ تَطَیَّرَ أَوْ تُطِیَّرَ لَهُ أَوْ تَکَهَّنَ ، أَوْ تُکِهِّنَ لَهُ، أَوْ سَحَرَ أَوْ سُحِرَ لَهُ. وَمَنْ أَتَی کَاهِنًا فَصَدَّقَهُ بِمَا یَقُولُ
فَقَدْ کَفَرَ بِمَا أُنْزِلَ عَلَی مُحَمَّدٍ»:
(هر فال بگیرد و یا برایش فال گرفته شود، یا افسونگری کند و یا برایش افسون گری شود یا جادو کند یا برایش جادوگری شود. و هر به
نزد کاهنی برود واورا در آنچه می گوید: و به یقین به آن چه بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل شده کافر شده است). بزار 52/9 به روایت عمران
بن حصین.
و فرمود: «مَنْ أَتَی عَرَّافًا فَسَأَلَهُ عَنْ شَیْءٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً »: (هر نزد فال گیری برود و از او درباره ی چیزی سوال کند،
چهل روز او قبول نمی شود). (مسلم ش/2230 ودرآن به جای چهل روز، چهل شب آمده است.)
البته باید توجه داشت؛ اینکه در حدیث فرموده تا چهل روز هیچ ی از ا پذیرفته نیست؛ به معنای آن نیست که فرد ترک کند، بلکه به این
معناست که تا چهل روز بابت ی که ادا می کند هیچ اجر و ثو نمی برد؛ با این وجود فرض در مدت این چهل روز از دوش وی برداشته
نمی شود و اگر ترک کند؛ بعنوان تارک قلمداد خواهد شد.
اما اگر ی به حکم فال و گناه بودن آن علم نداشت و نزد یک نفر فالگیر رفت، در آنصورت ان شاءالله به دلیل جهل و عدم اطلاعش گنا ار
نیست ولی بایستی از کار خود توبه کند و هرگز نزد آنها نرود و دیگران را هم از خطر آن تحذیر نماید.


والله اعلم
وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه و ابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت




***************






سلام علیکم
برای باطل طلسم سحر و جادو چکار باید و چه دعایی باید،بخونیم؟


»الجواب باسم ملهم الصواب«


وعلیکم السلام ورحمہ الله


جواب
بهتر است برای ابطال سحر معوذتین را بخواندو به تلاوت این ایات پایبندی کنید
فوقع الحق وبطل ما کانو یعملون فغلبو هنالک وانقلبو صاغرین والقی السحره ساجدین قالو امنا برب العالمین رب موسی وهارون فلما القو قال
موسی ما جئتم به السحر ان الله سیبطله ان الله لایصلح عمل المفسدین و یحق الله الحق بکلماته و لو کره المجرمون اما صنعو کید ساحر
ولایفلح الساحر حیث اتی


ایات 118 تا 121
81یونس
5اسراء
یا اینکه معوذتین را به همراه این ایات در کاغذی نوشته
ودر ظرف بزرگ اب بیندازد و با اب ان غسل کند و اب مستعمل را در جایی پاک بریزد
یا اینکه به نزد عالم ربانی و پرهیزگار رفته و جهت ابطال سحر از او راهنمایی و کمک بخواهد


((والله اعلم و علمه اتم))


«عبدالغفورداوودی دارالافتاءمدرسہ
علمیہ مولاناابوب رتایبادی رحمه الله»




********************






معالجه ای بسیار موثر/فقط در عرض 3 روز
شیخ ابن جبرین رحمه الله می گوید:
1- ی که چشم خورده ولی نمی داند چه ی به او چشم زده یا اینکه نمی تواند اثری از متعلقات مربوط به چشم زننده دست پیدا کند
2- ی که مورد حسد قرار گرفته و آسیب دیده و قادر به برطرف ش نیست
3- ی که سحر شده و سحرش باطل نمی شود


راه حلی سودمند
ابتدا ظرفی آب برداشته و خود شخصی که دچار مشکل شده موارد زیر را روی آب بخواند:
1-سوره فاتحه
2-آیة الکرسی
3-پنج آیه ابت سوره بقره
4-سوره کافرون
5-سوره توحید
6-سوره فلق
7-سوره ناس
هر کدام از موارد بالا 7 بار خوانده شود
سپس از آن آب بنوشد و با باقی مانده آن تمام بدنش را بشوید طوریکه تمام آب مصرف شود
تمام مراحلی که گفته شد باید در سه وقت "صبح" و "ظهر" و "مغرب" به طور جداگانه و کامل انجام شود یعنی برای هر بار آب آورده و آیات بالا
روی آن خوانده و از آن نوشیده و غسل (شستن تمام بدن) شود
تا سه روز پشت سر هم این کارها طبق دستور بالا انجام شود با نیت و یقین به اینکه شِفا دهنده فقط الله متعال است
در نتیجه به اذن و اراده الله، بوسیله این اسباب اگر شخص چشم خورده باشد اثرش باطل می شود
اگر مورد حسد قرار گرفته باشد اثرش برطرف خواهد شد
اگر سحر شده باشد هر نوع سحری که باشد و هر جا که پنهان کرده باشند باطل خواهد شد به اذن الله تعالی.






************************








سوال 28/9
چرا به دو سوره فلق وناس معوذتین گفته میشه؟ آیا حقیقت داره این دو سوره در زمان بیمار بودن ، توسط جبرییل برای شفای ایشان نازل
شده؟


پاسخ
لفظ معوذتین منظور دو سوره ای است که در آن به خدا پناه برده میشود و اگر دو سوره ناس و فلق را توجه بفرمایید کلا در آنها الله به و به
تبعیت از آن به مسلمانان میفرماید به ذات پاکش پناه ببریم...
معوذتین از استعاذه میاید یعنی پناه بردن ، و این دو سوره با استعاذه به خدا شروع میشود .
این بیماری که در سوال بیان فرمودید مربوط به داستان سحر شدن توسط یک یهودی به نام عبید ابن أعصم میباشد ولی دلیل قاطع و
صریحی برای اینکه سوره های ناس و فلق در شأن این داستان نازل شده باشد وجود ندارد...


ذکر بعض أهل فسیر أن سبب نزول المعوذتین هو قصة سحر النبی صلى الله علیه وسلم ، والقصة أصلها فی الصحیحین ، لکن دون ذکر نزول
المعوذتین فیها .
انظر : " أسباب النزول للواحدی " ص 410 . وقد نقل ابن کثیر فی تفسیره ‏( 4/918 ‏) عن الثعلبی قصة مطولة ، فی سحر الیهود للنبی صلى الله
علیه وسلم ، وفیه : أن المعوذتین نزلتا فی ذلک ، ثم قال :
" ذا أورده بإسناد وفیه غرابة ، وفی بعضه نکارة شدیدة ، " انتهى .
وقال السیوطی فی " لباب النقول " ص 347 بعد إیراده لهذه القصة : " ?صله شاهد فی الصحیح بدون نزول السورتین ، وله شاهد بنزولهما "
انتهى . وقال ابن حجر فی " فتح الباری " ‏( 10/235 ‏) : " وقد وقع فی حدیث ابن عباس فیما أ جه البیهقی فی " الد?ئل " بسند ضعیف فی
آ قصة السحر الذی سحر به النبی صلى الله علیه وسلم ، أنهم وجدوا وترًا فیه إحدى عشرة عقدة ، وأنزلت سورة الفلق والناس ، وجعل کلما
قرأ آیة انحلت عقدة ، وأ جه ابن سعد بسند آ منقطع عن ابن عباس " انتهى . وضعفه أیضًا فی " تلخیص الحبیر " ‏( 4/1348 ‏) .
ترجمه
برخی از مفسران سبب نزول سوره های ناس و فلق را داستان سحر شدن ذکر نموده اند . اصل داستان در بخاری و مسلم وجود دارد
بدون اینکه اشاره شده باشد که شأن نزول دو سوره در مورد این داستان باشد ...(مراجعه به کتاب أسباب النزول للواحدی صفحه 410 ...)
ابن کثیر در تفسیر خود حدیث طویلی ( دور و دراز) را از ثعلبی در مورد سحر شدن توسط یک یهودی نقل میکند که در آن اشاره به این
شده که این دو سوره (ناس و فلق) در شأن این داستان نازل شده است
اما
در ادامه میفرماید : این حدیث اسناد صحیحی ندارند و غریب است و بعض از اسنادش ارزشی ندارند ...
سیوطی بعد از نقل این داستان میفرماید : برای اصل داستان، در بخاری سند وجود دارد بدون اینکه اشاره ای به سبب نزول دو سوره کرده
باشد ..
ابن حجر در فتح الباری میفرماید: آنچه که در مورد حدیث ابن عباس آمده(حدیث سحر ) اینست که بیهقی با سند ضعیف آ داستان
سحر شدن را بیان میکند که در سحر ایشان یک نخ را یازده گره زده بودند ،آنگاه که سوره های ناس و فلق نازل شد ، با خواندن دو سوره گره
ها باز شدند. ابن سعد هم این قسمت حدیث را با سند منقطع (راوی از قلم افتاده) بیان کرده است و همچنین در کتاب تلخیص الحبیر این
حدیث را ضعیف بیان کرده است ....
اما برای درمان بیماری میتوان از خواندن این دو سوره استفاده کرد..
دلیل اینکار در صحیح بخاری حدیث شماره 5735 و صحیح مسلم حدیث شماره 2192 آمده است :
صلی الله علیه وآله وسلم در مرضی که به وفات ایشان انجامید سوره اخلاص و معوذتین ‏ را بر خود می خواند . ام المومنین عائشه می
گوید : وقتی بیماری اش شدت گرفت و نمیتوانست این سوره ها را بخواند، من آنها را می خواندم و ایشان را دم می و دست ایشان
را بر بدنش میکشاندم ‏...


والله اعلم بالصواب




*******************




دعایی برای ک نمان


ک ن و دسالان عزیز ما بعلت عدم توانانی خواندن دعاها و اذکار صبح و شام نیازمند رعایت جدّی توسط والدین هستند،


چون از خطرات چشم خوردن وحسودان و جنّ و شیاطین و گزندگان (مار و عقرب و امثالش) ایمن نیستند..


برای حفاظت این عزیزان رسول گرامی مان صلّی اللّه علیه وسلّم این دعای زیبا را تجویز کرده اند
و ایشان با این دعا حسن و حسین رضی اللّه عنهما را تحصین می د؛
هرصبح و شام با دست راست پیشانی بچه را گرفته و سه بار این دعا را می خوانید:


"أُعیذکَ بِکَلِماتِ اللهِ ّامَّة مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ وَهامَّةٍ، وَمِنْ کُلِّ عَیْنٍ لامَّةٍ" (3بار)


"تورا پناه می دهم به تمامی کلمات خداوند از شرّ و گزندگان و از شرّ چشم زخم..."


اگر دو نفر هستند اعیذکما،
اگر چند نفر هستند اعیذکم،


برای حفاظت از چشم و حسد و جنّ و شیاطین و هر بدی و شرّها.


رواه البخاری 4/119 من حدیث ابن عباس رضی اللّه عنهما.



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/138/چشم زدن سحر جادو طلسم جن زدگي/




سوال و جواب درباره جن زدگی

درخواست حذف اطلاعات
برای کلیک کنید....

کنید....


کنید....


کنید....



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/139/سوال و جواب درباره جن زدگي/




پایان

درخواست حذف اطلاعات

پایان مهلــت


می گفت?حالا که جوونم دلم می خواد جوونـــے کنم،


خوش باشم،از همه خوشگل ترباشم


همه فقط به من نگاه کنن،


دلم نمی خواد مثل مادر بزرگ ها یه چادر چاقچور!!!


بکشم سرم و بچپم تو خونه اون وقت هیچ سراغم نمیاد.


خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ، به چهـــل پنجاه رسیدم یه سفر می رم مـــکه و بعدش تـــوبه می کنم.
می خونم،روســـری سر می کنم.


حالا کووو تا اون موقع?


خیییلـــے وقت دارم...


بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلـــے محدوده،
بعد از تصادف حتی فرصت استغفـــارهم پیدا نکرد... ??


??حجـــاب فرضیـــه ای است که تـــرک آن فرصت قضا ندارد.


گفتیم به پیری برسیم توبه کنیم
آنقدر جوان بمردیم و ی پیر نشد...


پایان مهلت ما کی هست؟!




منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/137/پايان/




خدایا ببخش

درخواست حذف اطلاعات

دروغ
المُؤمِنُ لا یَکْذِبُ ??
”انسان مومن دروغ نمی گوید“


”دروغ گفتن“
برای خنداندن دیگران ممنوع!!


»رسول الله
صلی الله علیه وسلم-فرمودند:
«وای بر ی که به دروغ، برای خنداندن دیگران سخنی می گوید، وای بر او، وای بر او» (روایت ابوداوود)


»پاداش ترک دروغگویی
حتی اگر آن دروغ گفتن
”ازسر شوخی باشد“


»رسول الله
صلی الله علیه وسلم-فرمودند:
«من ضامنم ....، به خانه ای در وسط بهشت برای ی که دروغ را ترک کند، هرچند که برای شوخی هم باشد» (روایت ابوداوود)



************************************

بررسی_دوستی_دختر_و_پسر






به طور کلی، در آغاز نوجوانی بخاطر بیداری غرایز و شدت حالات هیجانی، گرایش دختران و پسران به دوستی با جنس مخالف بیشتر می شه. و همچنان ادامه داره...?




این روزها تلگرام اینستاگرام این زمینه رو برای دوستی های ممنوعه فراهم .??


داشتن دوست، اعتماد به خود را تأیید و تقویت می کند و نیازهای عاطفی و احساسی رو تا حدی تأمین می کنن؛ و در صورتی که پیوند دوستی گسسته بشه ????
شخص نسبت به ارزش های _وجودی خود دچار شک و تردید می شن??.


بعضی از پسران ، داشتن دوست _دختر رو نوعی محبوبیت، قدرت اجتماعی و موفقیت برای خود محسوب می کنن?? و در شرایطی که توانایی تشکیل خانواده از طریق ازدواج ?را ندارن،


عده ای از آنان، نیازهای و عاطفی خود رو از طریق دوستی های افراطی برطرف می کنن.


در این بین فقط ارزش دختر رو زیر سوال میبرن و از دختر سواستفاده و شخصیتی میشه.




متقابلاً برخی دختران ارتباط با پسران رو نوعی جذ ت برای خود تلقی می کنن، و متأسفانه اکثر قریب به اتفاق این دختران تصور می کنن که این دوستی ها به ازدواج منتهی می شوند


اصولاً تحول عاطفی دختران متفاوت از پسران است.


پسران نسبت به جنبه غریزی ?? تخیلات خود غافل باقی نمی مونن
اما دختران در این دوستی ها معمولاً به دنبال عشق _آرمانی و رمانتیک هستند.?


?? آنها این عشق را آسمانی و پاک می دانند و خیانت در آن را گناهی بخشش ناپذیر می شمارن


در صورتی ک پسر اصلا تعهدی حس نمیکنه و .....


پسر جوان با وعده های _فریبنده و دروغین، دختر جوان را تسلیم خواسته های خود می کنن


و پس از مدتی تسلیم نشدن? پسر برای ازدواج، و دختر جوان دچار آسیب _روانی می شود و احساس افسردگی ، پوچی و بی ارزشی می کنن.


متأسفانه آسیب های اجتماعی، تربیتی و روانی چنین دوستی هایی بیشتر متوجه دختران است


و اگر دختری یک نمونه چنین دوستی با جنس مخالف را تجربه کنه،
تا پایان عمر، شأن و حرمت خویش را از دیدگاه خانواده و جامعه از دست می دهد


و برچسب ناشایست بودن رو با خود حمل می کنه.


دوستی های تلگرامی و خیابونی ، عاری از شکوفایی محبت و عشق واقعی است??


و بیشتر یک پیوندغریزی است??


در تجربهِ این دوستی ها، فرصتی برای انتخاب و شناخت صحیح یکدیگر به وجود نمیاد،


زیرا در اوج هیجانات افراد نمی تونن عاقلانه و آگاهانه یکدیگر را بشناسن و انتخاب کنن.


اگر هم اجباراً ازدواجی صورت گیرد، اغلب پس از مدتی کوتاه به ج و طلاق منتهی می شه و یا اینکه شویی مملو از مشاجرات و درگیری نصیبشان خواهد شد.



*********************************



دادن ممنوع


قرآن کریم، مؤمنین رو از دادن، دشنام دادن و ناسزا گفتن، نهی می کنه


??قرآن می فرماید،
حتّی حق ندارید به کُفّار و مشرکین، و بت هاشون، و چیزهایی که می پرستند دشنام بدید:?


وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ
سوره انعام، آیه 108


??به معبودِ مشرکان و انی که غیر خدا را می خوانند دشنام ندهید، تا مبادا آنها نیز از روی ظلم و جهل، خدا را دشنام دهند!




?? یعنی مؤمن باید، حتّی در برابر پیروانِ کثیف ترین و افی ترین ادیان هم ادب و نزاکت رو رعایت کنه.


طبق این آیه، ما حتّی حق نداریم به کفّار بدیم.??


چرا؟؟


چون قرآن می فرماید، اگر شما به مقدّسات اونها توهین کنید، اونها هم روی دنده ی لَج می افتند و به مقدّسات شما توهین می کنند.


تَسُبُّوا...?? فیَسُبُّوا...
بدید...?? میدن...


خلاصه اینکه:


مؤمن بد دهن نیست.


مؤمن اهل دادن و ناسزا گفتن نیست.


بلکه. مؤمن حتّی در برابرِ دشمنِ خودش هم، ادب و نزاکت رو رعایت می کنه.



*************************



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/135/خدايا ببخش/




سوال وجواب

درخواست حذف اطلاعات



سوال
خدایا به حق بزرگی خودت قسمت میدهم
??آیااین جمله درست است؟


پاسخ
ابن عمر رضی الله عنهما روایت می کند که: صلی الله علیه وسلم عمربن خطاب رضی الله عنه را در حالی در لشکر یافت
که به پدرش سوگند می خورد، صلی الله علیه وسلم آنان را صدا کرد و فرمود:
أَلَا إِنَّ اللَّهَ عزّوجلّ یَنْهَاکُمْ أَنْ تَحْلِفُوا بِآبَائِکُمْ، فَمَنْ کَانَ حَالِفًا فَلْیَحْلِفْ بِاللَّهِ أَوْ لِیَصْمُتْ(بخاری 2679 – مسلم 1646)
هان بدانیدکه الله تعالی شما را از سوگند به پدران تان نهی می کند لذا هر ی که می خواهد سوگند یاد کند به نام الله سوگند یاد کند یا سکوت نماید....


??ببینید گفته سوگند یاد کند نه اینکه خدا را سوگند دهد ....


در روایتی دیگر عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:
مَن کان حالفًا فلا یَحلِف إلّا بالله هر می خواهد سوگند یادکند فقط به نام الله سوگند یادکند...


??در نتیجه خدا را سوگند دادن درست نیست
??بلکه صدا زدن خدا به اسما و صفاتش درست است ..


??نگوییم خدایا تورو سوگند میدهیم
??بلکه بگوییم یا الله به خاطر اسما و صفات زیبایت مشکلم را حل کن.





منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/131/سوال وجواب/




صدقه جاریه

درخواست حذف اطلاعات

آیا جواب دادن به سوالات در گروه و فضای مجازی ونشرآیات واحادیث شامل صدقه جاریه میشود ؟


پاسخ
نووی میفرماید : »الصدقة الجاریةهی الوقف
??یعنی : صدقه جاریه همان وقف است. (شرح مسلم 11/85)


خطیب می گوید : صدقه جاریه در نزد علماء بر وقف حمل شده است چنانکه رافعی اینگونه گفته است، پس اگر صدقات غیر آن وقفی باشد ازصدقه جاریه محسوب نمی شود. (مغنی المحتاج3/522-523)


??و صدقه جاریه آنست که ثواب و پاداش آن بعد از مرگ انسان همچنان برای او مستمر است، ولی صدقاتی که ثواب آنها مستمر نیست مانند غذا دادن به فقیر –جزو صدقه جاریه نیست....

از جمله مثالهای دیگر برای صدقه جاری می توان به موارد زیر اشاره کرد :??
ساخت مسجد، حفر چاه، کاشت درختان، چاپ قرآن و کتب دینی سالم و توزیع آن،
??انتشار علم شرعی نافع برای مردم از طریق چاپ کتب و یا نوار و توزیع آنها ??
و از این قبیل که منافع آن برای مردم مستمر می ماند....


ابوهریرهرضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:إِنَّ مِمَّا یَلْحَقُ الْمُؤْمِنَ مِنْ عَمَلِهِ وَحَسَنَاتِهِ بَعْدَ مَوْتِهِ:
عِلْمًا عَلَّمَهُ وَنَشَرَهُ، وَوَلَدًا صَالِحًا تَرَکَهُ، وَمُصْحَفًا وَرَّثَهُ، أَوْ مَسْجِدًا بَنَاهُ، أَوْ بَیْتًا لِابْنِ السَّبِیلِ بَنَاهُ، أَوْ نَهْرًا أَجْرَاهُ، أَوْ صَدَقَةً أَخْرَجَهَا مِنْ مَالِهِ فِی صِحَّتِهِ وَحَیَاتِهِ یَلْحَقُهُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ( ابن ماجه 242 و منذری در " رغیب و رهیب1/78)


??یعنی : اعمالی که بعد از مرگ همچنان ثوابشان به مؤمن می رسد، عبارت اند از:


1علمی که آن را به دیگران آموخته و منتشر کرده است.??


2فرزند صالحی که تربیت کرده و بر جای گذاشته است.


3 قرآنی که تعلیم داده و دیگران آن را از او به ارث برده اند،


4مسجد و یا مسافرخانه ای که ساخته است.


5نهر آبی که آن را حفر کرده،


6 و صدقه ای که آنرا در زندگی ودر حال صحت از مال خود داده است...


پس امید است که جواب دادن به سوالات و انتشار آیات و احادیث در گروه جزو صدقه جاریه به حساب آید ..
والله اعلم بالصواب




منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/132/صدقه جاريه/




جن زدگی

درخواست حذف اطلاعات



جن زدگی یعنی چه؟چطوری جن میره توو بدن انسان،آیا این موضوع قابل قبوله؟


پاسخ
هناک دلیل من الکتاب والسنة، على أن الجن یدخلون الإنس، فمن القرآن قوله تعالى‏:‏ ‏الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ إِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِید یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ....
قال ابن کثیر رحمه الله‏:‏ ‏"‏ لا یقومون من قبورهم یوم القیامة إلا کما یقوم المصروع حال صرعه وتخبط ال له‏" ‏.‏..
ومن السنة قوله صلى الله علیه وسلم ‏:‏ إن ال یجری من ابن آدم مجرى الدم ‏...
وقال الأشعری فی مقالات أهل السنة والجماعة‏:‏ ‏"‏إنهم (أی أهل السنة)یقولون ‏:‏ إن الجنی یدخل فی بدن المصروع‏" ‏.‏ واستدل بالآیة السابقة‏.‏...
وقال عبد الله ابن الإمام أحمد‏:‏ ‏"‏ قلت لأبی‏:‏ إن قوماً یزعمون أن الجنی لا یدخل فی بدن الإنسی فقال‏:‏ یا بنی یکذبون هو ذا یتکلم على لسانه‏" ‏.‏...
وقد جاءت أحادیث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم رواها الإمام أحمد والبیهقی، أنه أُتی بصبی مجنون فجعل النبی صلى الله علیه وسلم
یقول : ‏ا ج عدو الله، ا ج عدو الله ‏، وفی بعض ألفاظه ‏:‏ ‏ا ج عدو الله ، أنا رسول الله ‏.‏ فبرأ الصبی‏.‏فأنت ترى أن فی هذه المسألة دلیلاً من
القرآن الکریم ودلیلین من السنة، وأنه قول أهل السنة والجماعة وقولأئمة السلف، والواقع یشهد به ، ومع هذا لا ننکر أن ی للجنون سبب
آ من توتر الأعصاب واختلال المخ وغیر ذلک‏ " انتهى .(فضیلة الشیخ ابن عثیمین رحمه الله ."فتاوى علماء البلد الحرام" ص984 )
_______________________________________
یکی از عزیزان مومن فرمودند نمیتونم قبول کنم که جن وارد بدن انسان شود..
خدمت اون بزرگوار عرض میکنم که برای یافتن جواب این مساله بایستی به شریعت مراجعه کنیم تا بفهمیم که آیا این قضیه حقیقت دارد یا خیر ...
ان شاءالله دلایلی را خدمتتان عرض میکنم??
بفرمایید برادر عزیز:
??در آیه 275 سوره بقره خدا میفرماید: انیکه سود میخورند در قیامت مانند انی بر میخیزد که وارد بدنشان شده و آنها را آشفته کرده است ..
ابن کثیر میفرماید: سود خورندگان در روز قیامت از قبرهایشان بر میخیزند مانند دیوانه هایی که در آنها نفوذ کرده و پریشانشان کرده است ..
??حدیث :
میفرماید : در خون انسان جریان دارد ..
اشعری میگوید : به اعتقاد اهل سنت و جماعت ، جن وارد بدن شخص دیوانه میشود..
عبدالله فرزند احمد میگوید : به پدرم گفتم : پدرجان چرا بعضی ها میگویند جن وارد بدن انسان نمیشود ، پدرم گفت : پسرم ، اینها سخن دروغ از زبانشان خارج میشود..
??حدیث :
احمد و بیهقی روایت د : دیوانه ای را نزد بردند . او را گرفت و بهش گفت خارج شو ای دشمن خدا . پس جن خارج شد..
??پس برادر عزیز شما دیدید که تمامی موارد بالا دلیل از قران و سنت و رای علما بود و همه قول اهل سنت و جماعت و ان سلف صالح بود و در حقیقت نباید منکر شد که شخص دیوانه به سبب ورود جن دچار نقص اعصاب و اختلالات عصبی میشود


ادامه ??
سوال
در چه شرایطی انسان توسط جن مورد اذیت قرار میگیرد؟


پاسخ


جن میتواند انسان را آزار و اذیت کند، چه جن مسلمان و چه جن کافر که همان باشد،
‏ولی هر ی که ایمان قویتری به خداوند داشته باشد و قرآن و اذکار را مرتبا میخواند جن ‏نمیتواند او را اذیت کند
زیرا خداوند متعال او را به پناه خود میگیرد، ولی اگر ی از خداوند ‏غافل باشد و روزانه مرتکب گناه مخصوصا گناهان کبیره شود
طبیعتا حفاظتی نخواهد داشت لذا ‏جن میتواند به آسانی البته به قضا و قدر الهی وارد بدن آن شخص شود و او را آزار دهد و ‏اذیت کند،
و یا او را به زمین میزند و بیهوش میکند و مصروع سازد و یا اینکه مانند دیوانها ‏رفتار میکند ،پرتی حواس میگیرد ، گاهی پرخاشگر میشود ،
احساس میکند چیزی مانند نور اذیتش میکند ، حافظه اش ضعیف میشود ، گوشه نشین میشود ، از تاریکی میترسد و .......
که در اینصورت باید او را نزد رقیه خوان معتبری برد که طبق رقیه و دعاهای ‏شرعی آن جن را از بدن این جن زده خارج کند،


حتی خود صلی الله علیه و سلم نیز ‏جن را از بدن جن زده بیرون رانده هست، همانطور که در روایتی وارد شده است که زنی پسر ‏جن زده اش رانزد صلی الله علیه و سلم آورد سپس صلی الله علیه و سلم گفت: ‏ا ج عدو الله أنا رسول الله
خارج شد ای دشمن خدا، من خدایم سپس این پسر شفا ‏یافت (حدیث صحیح روایت احمد)


??و جنی که وارد بدن بنی آدم میشود علل مختفلی ممکن است داشته باشد،
??مثلا این جن توسط این ‏بنی آدم اذیت شده باشد، مثلا شب هنگام بدون ذکر خداوند و یا سنگی را پرت کرده باشد
‏و به این جن اصابت کرده باشد، و این جن برای انتقام وارد بدن این بنی آدم میشود و او را اذیت ‏میکند و حتی ممکن است او را بکشد،
و یااینکه این بنی آدم مرتکب گناه کبیره شده باشد، و یا ‏هنگام ترس زیاد و غضب زیاد از حد این جن وارد بنی آدم شود و او را اذیت کند،
و یا اینکه ‏این جن به بنی آدم عشق ورزد و وارد او شود، و یا اینکه توسط سحراین جن وارد بدن مسحور ‏شود،


?? بهر حال، اگر چنین چیزی رخ دهد میشود از طریق رقیه ودعاهای شرعی این جن را ‏است اج کرد،
??و این مسائل یعنی جن به بنی آدم و است اج آن از قدیم ا مان وجود ‏داشته و اینزمان نیز به کثرت مشاهده میشود،
و هنگامی که بر جن زده رقیه و دعاء شرعی ‏قرائت میشود این جن به صدا میآید و سپس رقیه خوان علت ش به این بنی آدم را میپرسد
و ‏او را است اج میکند و از او عهدمیگیرد که دیگر به آن شخص برنگردد.


??این بود خلاصه ای ‏از اذیت و آزار جن به بنی آدم و علت آن . امیدوارم نترسیده باشید .



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/133/جن زدگي/




صبح

درخواست حذف اطلاعات

سوال
اهمیت صبح در شریعت چگونه است؟


پاسخ
واقعا باید به صبح اهمیت داد چون شریعت خیلی بهش اهمیت داده است .
فقط باید به اهمیتش پی ببرید


حدیث را ببینید :
وعن جُندَبِ بن سُفْیانَ رضی اللَّه عنهُ قال: قال رسولُ اللَّه صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم: منْ صَلَّی الصُّبْحَ فهُوَ فی ذِمَّةِ اللَّهِ فَانْظُرْ یَا ابنَ آدم لاَ یَطْلُبنَّک اللَّه مِنْ ذِمَّتِهِ بِشیءٍ ( مسلم)
از جندب بن سفیان رضی الله عنه روایت است که:رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: آنکه صبح را ادا کند او در عهد و پیمان خدا است.
پس بنگر ای فرزند آدم که خداوند چیزی از عهدش را ازتو نطلبد...
پس بنگرید ??
وعن بُرَیدَةَ رضی اللَّه عنه عن النَّبِیِّ صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم قال: بشِّروا المَشَائِینَ فی الظُّلَمِ إِلی المسَاجِدِ بِالنور َّامِّ یَوْمَ القِیامَةِ
( أبو داود و رمذی)از بریده رضی الله عنه روایت است که: صلی الله علیه وسلم فرمود: آنانی را که در تاریکی ها
به مساجد برای اقامه صبح می روند به نور کاملی در روز قیامت مژده دهید....
??این دو حدیث را دیدیم ،پس پی بردیم که صبح دارای فضیلت خاصی است و شما باید برای ادای آن تلاش کنید که های صبحتان را بدون فوت وقت ادا کنید،
??زیرا اگر ی عمدا را از وقت خود نخواند مرتکب گناه بزرگی شده است و حتی برخی علما حکم کفر چنین شخصی را داده اند.
?? هر چند ی که از روی فراموشی و یا خواب اگر ش فوت شود مشمول این حکم نیست و گناهی بر وی نیست و بایستی همان لحظه که از خواب بیدار شد یا اینکه بیادش آمد ش را بلافاصله بخواند و حکم ادا را خواهد داشت..
چون ابوقتاده گفته است : نزد صلی الله علیه و سلم گفتند: خوابمان برده است به نرسیده ایم ، فرمود:إنه لیس فی النوم تفریط إنما فریط فی الیقظة، فإذا نسی أحدکم صلاة أو نام عنها فلیصلها إذا ذکرها
??یعنی: بیگمان در خواب سهل انگاری و کوتاهی نیست بلکه سهل انگاری وکوتاهی تنها در بیداری است ،
هرگاه یکی از شما ش رافراموش کرد یا اینکه خوابش برد و در وقت خود به نرسید، وقتی ش را بخواند که بیادش آمد، یا از خواب بیداز شد( نسائی و ترمذی )
??اما با این وجود ی که در خواب می ماند نباید آنرا بصورت عادت دربیاورد و باید برای رفع این امرتلاش کند مثلا
?? ساعت اذان را تنظیم نماید تا بعد از مدتی سختی بیدار شدن از دوش وی برداشته می شود.??همچنین اگر بیدار شد بسم الله بگویدزیرادرصحیحین به روایت از ابوهریره آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:
یعْقِدُ الشَّیْطَانُ عَلَی قَافِیَةِ رَأْسِ أَحَدِکُمْ إِذَا هُوَ نَامَ ثَلاَثَ عُقَدٍ، یَضْرِبُ کُلَّ عُقْدَةٍ عَلَیْکَ لَیْلٌ طَوِیلٌ فَارْقُدْ، فَإِنِ اسْتَیْقَظَ فَذَکَرَ اللَّهَ انْحَلَّتْ عُقْدَةٌ، فَإِنْ تَوَضَّأَ انْحَلَّتْ عُقْدَةٌ، فَإِنْ صَلَّی انْحَلَّتْ عُقْدَةٌ فَأَصْبَحَ نَشِیطًا طَیِّبَ النَّفْسِ، وَإِلاَّ أَصْبَحَ خَبِیثَ النَّفْسِ کَسْلاَنَ.
??یعنی رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: وقتی که یکی از شما به خواب رفت، پشت سر او سه گره می زند و
در هر گره می گوید شب درازی در پیش داری به خواب، چنانچه بیدار شد و نام خدارا یاد کرد، گرهی گشوده می شود، و چنانچه بلندشد
و وضو گرفت گره دیگری گشوده می شود و چنانچه خواند گره ها همه گشوده می شود و بامداد که از بستر برمی خیزد خوش دل
و بانشاط برمی خیزد، و چنانچه خدا را یاد نکرد و وضو نگرفت و نخواند بامداد که از بستر خواب بلند می شود بددل و گرفته دل و بی نشاط و سست برمی خیزد
پس مشخص است که ی که همه ی شب به خواب غفلت فرو رفت، نه خدا را یاد کرد، نه وضو گرفت و نه دو رکعت خواند، سستی و بی حالی نصیب او می شود.
?? مسلمان همیشه با یاد خدا و طهارت وضو و به خدا نزدیک می شود،
??و از روزی که تلویزیون وانواع دستگاه های اینترنتی در خانه ها راه یافته و کوچک و بزرگ چشم به آن دوخته اند و خسته و
بی حال به بستر خواب می روند نشاط عبادت در شب از دست داده اند، و خوشی قلب نمی یابند.??
??اگر به توصیه صلی الله علیه وسلم عمل شود بزودی این مشکل رفع خواهد گردید و دیگر سختی بیدار شدن برای ادای از دوش برداشته خواهد شد.



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/134/نماز صبح/




داستان نها قسمت 14و15و16

درخواست حذف اطلاعات
#نها_دختری_از_تبار_بی ی...


قسمت_چهاردهم


شب تا صبح بیدار بودم حتی نمتوانستم دعا کنم یه حال عجیبی بود...صدای اذان صبح رو شنیدم سبحان الله
توان این را هم نداشتم وضو بگیرم به زور بلند شدم پاهام هیچ حسی نداشت؛ یواشکی وضو گرفتم و صبح رو خواندم...
?ساعت نزدیک 7 صبح بود بلند شدم لباس بپوشم برم مدرسه مهنا رو بیدار که با هم بریم مدرسه
مهنا گفت آبجی انگار امشب نخو دی...گفتم نه خواهر خوشکلم نتوانستم ؛ گفت نها اینجوری خودت رو عذاب نده؛ ی نمیتونه تورو به زور شوهر بده بابام دوستت داره این کارو باهات نمی کنه...
از این حرف مهنا زدم زیر گریه انقدر گریه که حمید و حامدم هم بیدار شدن خودمو به زور آروم گفتم
حمید حامد بچه اند اذیت نشن بازم خوابشون ...
وحید هم فقط با افسوس نگاهم میکرد وحید خیلی مظلوم بود بابام رو خیلی سرزنش می کرد دیگه کتک زدنش بمونه چقدر برادر بیچارم رو کتک میزد...
اون روز به مدرسه رفتم ولی حال درس خوندن و گوش دادن را نداشتم حتی معلمم فهمید گفت رضایی
چته دو روزه خوب نیستی؟ گفتم یه کم مریضم ، گفت پس چرا اومدی مدرسه بلند شو بروخونه... گفتم
نه خانم معلم امروز خوب نشدم فردا نمیام...
زنگ آ بود تو فکر بهزاد بودم که چطور بهزاد رو ببینم اگر بفهمه بابام همچین تصمیمی برام گرفته...
داشتم دیوونه میشدم واییی بهزادمم اگه منو ازش جدا کنن من بهش قول دادم بهزاد بفهمه دنیا براش جهنم میشه...
بی اختیار زدم زیر گریه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم صدام تو کلاس پیچید همه بچه ها با تعجب بهم نگاه
می معلم اومد بالای سرم گفت نها چیه درد داری؟ گفتم بله دارم می میرم گفت کجات درد می کنه گفتم قلبم
با چنگ قلبم رو گرفتم بچه ها کیف و کتابم رو جمع از کلاس اومدم بیرون به مدیر گفتم میخوام برم
خونه بهم اجازه بدید... مدیر گفت بزار به خانوادت زنگ بزنیم گفتم نمیخواد بهترم خودم میتونم معلم گفت مطمنی نها؟
گفتم بله نترسید.... از مدرسه به زور پاهام رو دنبال خودم می کشوندم قدم هام به زور بزرگتر و تندتر تا بهزاد رو نبینم
خونه رسیدم نیم ساعت گذشت...
بهزاد به خونه زنگ زد وحید جواب داد گفت نها خونه ست؟ گفت بله خونه ست وحید صدام زد نها بهزاد باهات کار داره منم
بغض گلوم رو گرفته بود رفتم با صدای گرفتم گفتم بله بهزاد چیه؟ گفت امروز مگه مدرسه نیومدی گفتم چرا اومدم ولی
کمی حالم خوب نبود زود اومدم خونه بهزاد با نگرانی گفت نها کجات درد داره نتونستم جلوی خودم رو بگیرم اشکام دیگه دست خودم نبود.. اشکام سرازیر شد و گفتم قلبم....
گفت واییییی نها خدا نکنه من فدای قلبت بشم نترس به الله قسم اگه احتیاج به قلب پیدا کردی من قلبم رو بهت میدم...
گوشی رو بدون خداحافظی قطع فقط گریه تو اتاقم انقدر گریه تا خوابم برد بیدار شدم اذان مغرب گفته بودن
، انگار مرده بودم وای خدایا حتی های ظهر و عصرم رو نخوندم از اتاق اومدم بیرون برم وضو بگیرم بازم خونه مون شلوغ بود به آرومی آشپزخونه رو نگاه بابا و مامان باهم داشتن حرف میزدن... بابام می گفت برای روز عقد مهمون زیاد دعوت نکنیم مامانم میگفت آخه باید مامان و برادرم باشن...
واییی یاالله به دیوار تکیه گریه هام بازم شروع به پایین اومدن... رفتم تو آشپزخونه گفتم چتونه سر خودتون رو شلوغ کردید من شوهر نمیکنم دست از سرم بردارید...
با بابام دعوام شد هیچ وقت مقابل بابام اینجوری نایستاده بودم بابام یه سیلی تندی بهم زد سرم رو کوبید به دیوار صداش رو بلند کرد گفت میخوای آبروم رو ببری...؟
گفتم بابا توروخدا باشه میخوای شوهرم بدی به یه نفر دیگه بده نه اونا اون پسر از من بزرگتر اون از روستا اومده ولی من تو شهر زندگی با فرهنگ شهری بزرگ شدم نمتونم با روستا خودم رو وفق بدم...
بابام جواب داد به روستایی ها توهین می کنی؟ گفتم بابا من کِی توهین فقط من نمتونم اونجا زندگی کنم من از یه مرغ می ترسم الان برم روستا اون همه بابام گفت نترس تو به اون کاری نداری... به پای بابام افتادم بابا توروخدا بابا ازت خواهش می کنم من ازشون خودش خانواده نکبتش بدم میاد...
یه دفعه یه فوش از دهنم در اومد منی که تو عمرم از این رفتارو نداشتم بابام با بی رحمی کامل زد تو دهنم و دهنم پر از خون شد... گفت فوش ندی میدونی اونا کین....؟
اونا برای کردستانم جان دادان دخترشون شهید کردستان شده اونا پیشمرگه کردستانن ، اونا تاج سرمن تو سهلی تمام خانوادم رو فدای خاکم کردستان می کنم....
دیگه از تمام دنیا ناامید شدم صدای در اومد وحید رفت در رو بازکرد منم با دهن خونی موهای بهم ریخته رفتم تو اتاقم در رو بستم صدای آشنا میومد دلم بی قرار شد صدای بهزاد بود...


نها_دختری_از_تبار_بی ی ...


قسمت_پانزدهم


بابا و مامانم بهش خوش آمد گویی و نشست از مهنا پرسید نُها کجاست؟ بابام گفت تو اتاقشه... بهزاد حال هوای خونه مون رو فهمیده که یه چیزی شده بهزاد گفت ظهر زنگ زدم نها حالش بد بود...
گفت قلبم درد داره ؛ مامانم به بهزاد گفت تو اتاقشه برو بیارش بیرون حالش خوب نیست؛ بهزاد به آرومی روی در اتاقم کوبید درو باز کرد اومد تو در اون تاریکی سرم رو زانوم گذاشته بودم....
بهزاد دست گذاشت رو کلید برق روشنش کرد گفتم خاموشش کن نمی خواستم بهزاد رو ببینم ازش خج می کشیدم... گفت دیوونه تو تاریکی چکار می کنی؟ اومد جلو گفت سرت رو بلند کن نها ببینم چی شده...
گفتم ولم کن بهزاد، سکوت گریه ام گرفت گفت نُها تورو به الله سرت رو بلند کن چته به اسم الله قسمم داد مجبور شدم سرم رو بلند ...
وقتی بهزاد دهن خونی لب های ورم کرده و موهای به ریخته م رو دید شوکه شد هول شد گفت چی شده نها چرا اینجوری شدی...؟ بازم بابات فهمیده می خونی...؟
گفتم نه بهزاد بخاطر اون نبود دستمال تو جیبش در آورد بهم داد گفت دهن خونی و اشکات رو پاک کن؛ تو همون حال گفت ببینم من فدای مظلومیت و بی یت برم...
نها تو خیلی تنهایی همه دورت هستن ولی از عالم بی تری اشک از چشمای بهزاد سرازیر شد گفت ناراحت نشو نها خودم همه بدبختی هایت رو نابود می کنم... مهنا اومد گفت نها دیگه کم گریه کن ببین بهزاد رو هم به گریه انداختی؟ بهزاد به مهنا نگاه کرد گفت چی شده بازم...؟ تو یه چیزی بگو نها فقط گریه می کنه مهنا هم با ناراحتی گفت بابام میخواد به زور شوهرش بده...
بهزاد باصدای بلند گفت چیییی؟ چی میگی مهنا... نها مهنا چی میگه؟ من فقط گریه می بهزاد با عجله از اتاقم بیرون رفت مامان رو صدا زد مهنا چی میگه می خواهید نها رو به زور شوهر بدید...؟ اون یه دختربچه ست اون هنوز سن ازدواجش نرسیده بابام صداش رو بلند کرد گفت به تو ربطی نداره احتیاج به نصحیت تو نداریم... گفت عمو من نصیحت نمی کنم نها بچه ست این درست نیست...
با بابام دعواش شد بهزاد گفت ی نها رو ازم جدا کنه می کشمش نابودش می کنم مامان و بابام با تعجب به من و بهزاد نگاه گفت چی میگی نها رو از تو جدا کنیم....؟ مگه تو کی هستی...؟ مگه چکاره نهایی...؟
بهزادم با داد و هوار گفت نها مال منه عشق منه من فقط منتظرم نهام بزرگتر بشه، بابام عصبانی شد بهزاد رو گرفت زیر کتک من و مامانم از بابام خواهش می کردیم و بهزاد رو از بابام دور کردیم...
بابام گفت من دختر به تو با اون بابای خیانت کارت که خاک کردستان به عجم داده نمیدم... بهزاد رو از خونه بیرون کردیم که اتفاقی براش نیوفته بابام اگه قاطی میکرد هیچ رحمی نداشت......
اون شب وحشتناک به پایان رسید فقط به فکر بهزاد بودم دیگه خودمم رو فراموش کرده بودم نمیدونستم چکار کنم...!
صبح زود بلند شدم برم مدرسه که شاید بهزاد رو ببینم... من که هر روز عادت داشتم مهنا و وحید را برای مدرسه بیدار کنم اون روز هیچی برام مهم نبود مانتوم رو پوشیدم و کیفم رو برداشتم برم مدرسه...
بابام بیدار شد گفت کجا؟ گفتم میخوام برم مدرسه...
بابام گفت مدرسه دیگه نداریم مدرسه دیگه برات هیچ فایده ای نداره... گفتم بابا ازت خواهش می کنم دیگه این کار رو باهام نکن... گفت نها بزا این صبح زود هم روز رو برات اب نکنم برو تو اتاقت... خواستم بیشتر اصرار کنم کیفم رو ازم گرفت با کتاب هام کرد...
وایی خدایا چه بلایی میخواد سرم بیاد گریه کنان رفتم اتاقم فقط گریه انقدر گریه کرده بودم چشام جایی رو نمیدید...
عصر بود بابام زنگ زد به مامانم گفت تا شب نمیام ام با بهزاد اومدن خونه مون بهزاد فورا اومد تو اتاقم گفت نها ح بهتره...؟
بهزاد وقتی چشمام رو دید انگار برق گرفته تش گفت سبحان الله نها چشمات مثل اون شبی است که تو خوابم دیدم... چشمات خون شدن بخدا... با این گریه ات چشمات کورد میشن دیگه گریه نکن به خاطر من...
گفتم به خاطر تو نمی تونم گریه نکنم بهزاد کمی دلنوایم داد م اومد بغلم کرد گریه کرد گفت نها نمیدونم چرا انقدر مظلومی... چرا این همه ظلم در حقت می کنن نزدیک مغرب بود اونا رفتن تا بابام اونها رو نبینه...




قسمت_شانزدهم


یه ساعتی نگذشت بابام اومد گفت بازم امشب مهمونها میان مامانم گفت کدوم مهمون؟گفت خونه دوماد...
??واییی یا الله انگار بدبختیهای من تمومی نداره، دیگه حوصله دعوا گریه نداشتم وقتی مهمونها اومدن از حرص
عصبی شده بودم چند بار حالم بهم خورد... ??اون شب را با بدختی سر ، باهام خیلی حرف زدن به هیچی گوش نمیدادم یا تو آشپزخونه بودم یا تو حیاط... عشاء روخوندم رو جا م خوابم برد صدای زنگ در اومد بیدار شدم بابا
و مامان انگار زودتر از خواب بیدارشده بودن به ساعت نگاه ساعت هشت صبح بود وایی خدای من
صبح بیدار نشدم... ??اون روزا که میخو دم احساس می مُردم باور کنید بیدار میشدم باور نمی که
بیدار شدم... ??صدای مهمون میاد از اتاق نگاه خونه داماد بودن رفتم رو تختم نشستم مامانم صدام زد
نها بیا بیرون مهمون داریم یه چادر_سفید برام آورد گفت اومدی بیرون سرت کن من گفتم چرا برای چی ...؟ گفت تو بپوش حرف
گوش کن حوصله دعوای بابات رو ندارم؛ چادر سر اومدم بیرون بدون اینکه بفهمم چرا..!!! رفتم یه مردی رو دیدم که
ماموستا بود نشستم گفت اسمت چیه دخترم...؟ گفتم نها... بهبه چه اسم قشنگی به پسر گفت بیا کنار
نها بشین من با تعجب به بابا و مامانم نگاه ؛ اونا چشماشون رو ازم می یدن... ??تازه فهمیدم اونا عاقد آوردن
منو عقد این مرد کنند... البته به اسم ماموستا بود چن کلمه با عربی بهم گفت حتی نمیتوانستم تکرار کنم حرف دهنم را میجویدم... تو دلم گفتم اگر بگن تو راضی هستی میگم نه...دیگه ی نمیتونه به زور عقدم کنه ولی اونا با
عربی حرف میزدن نمیفهمیدم چه معنی میده... ??منو عقد این پسر در آورده بودن سبحان الله نها دیگه اون
لحظه نابود شد مرد... داماد خوشحال و منم توی شوک بودم حتی نتونستم یه اعتراضی کنم حتی گریه کنم... از تمام دنیا
ناامیدم شدم... بهزاد فهمید دست به خودکشی زد حتی نزاشتن برم ببینمش بیست روز بیمارستان بود من از اون بدبخت تر شدم هام رو از دست داده بودم ؛ نهایی که بارها و بارها برای ش کتک خورد به راحتی فراموش کرده بود...
??بعد از بیست روز عقد منو بردن برای آزمایش خون، تمام ازدواج ها اول آزمایش خون میدادن بعد عقد ولی من بعد
عقد همه چی پیچده و نامفهوم بود... اون مدت عقد حتی نزدیکش نمیومد نمیگذاشتم دستم رل بگیره حتی به مادرم
گفت نها خودش رو ازم دور میکنه نزذیکم نمیاد مامان جواب داد عیبی نداره پسرم نها بچه ست کمی حساسه
فکر میکنه تو بهش نامحرمی یواش یواش می فهمه... ??مامانم بهش میگفت پسرم ولی فاصله سن مامانم و دامادش
سه سال بود مادرم سه سال از دامادش بزرگتر بود...??بعد از آزمایش خون فورا برنامه عروسی رو چیدن همسن و سالای
من تو کوچه بازی می یا مدرسه بودن ولی من به خونه شوهر اونم چه شوهری یاالله..... ??روز عروسی منو بردن
آرایشگاه باور کنید انگار مُردم انگار زنده نیستم یه مُرده متحرک بودم حتی خوب و بد را تشخیص نمیدادم ؛
لباس عروس تنم انگار کفنم بود خیلی مریض شده بودم نمیدونم از غم بود یا نه یه دردی داشتم تب می
و تمام بدنم انگار تو یخ بود صدای دندانهای خودم را از سرما میشنیدم بهم فقط مسکن میدادن تا عروسی بهم نخوره....



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/125/داستان نها قسمت 14و15و16/




داستان نها قسمت 11و12و13

درخواست حذف اطلاعات
نها_دختری_از_تبار_بی ی...


قسمت_یازدهم


مدتی تو خونه استراحت ولی چه استراحتی دعوای بابا و مامانم پایانی نداشت مامانم همش می گفت کی بشه از دستش راحت بشم آه نُها کاش تو بزرگتر بودی تو رو شوهر می دادم خودم رو نجات میدادم از بابات طلاق می گرفتم از یه طرف حق داشت از طرف دیگه فکر خواهر و برادرای کوچیکم بودم منم گفتم مامان من نمیتونم این همه درد تورو ببینم چرا میخوای اول منو شوهر بدی بعد خودت نجات بدی؟
من خواهر و برادرام رو بزرگ می کنم تو هم خودت رو نجات بده حیفه این همه زیبایی و خوبی تو نیست که بابام قدرش رو ندونه؟
مامانم با دلی پر از غم گفت نمیشه نهایم نمیشه تو خیلی زیبای چشم طمع بر سرت خیلی زیاده خودت میدونی تو این سن کم چندین بار خاستگار برات اومده یا فک و فامیل تو رو عروس خودشون صدا می کنند بخصوص خونه عموت، بمیرم دختر بهشون نمیدم منم خندیدم بی اختیار این گفتم ولی نمیدونم چرا ؛ گفتم مامان اگه خونه بخوان چی یه نگاه آرومی بهم کرد گفت چیه ناقالا چی تو سرته؟ اینقدر خج کشیدم گفتم همینطوری و زود حرف رو پیچوندم دیگه چیزی نگفتم اذان عصر بود رفتم وضو بگیرم مامانم گفت نها بابات بفهمه بازم دعوا میشه تو هنوز بچه ای گناه نیست نخونی دخترم انقدر فرصت داری بخونی بزار بزرگ تر بشی بعد شروع کن به خوندن...
گفتم مامان شاید اجل بهم فرصت نده گفت خدا نکنه نها زبونت رو گاز بگیر و مامان به فکر فرو رفت...
منم طرف اتاقم رفتم ص تو اتاقم می اومد تعجب کار مهنا فضوله اومده سر وقت وسایل هام در رو باز دیدم حامد برادر کوچلوی عزیزمه رفته بود سر کشوم تمام لباسهام رو بهم زده بود منم آغوشش گرفتم بوسیدمش و گازش گرفتم ، کوچلوی خودم چرا مثل بچه گربه ها رفتی سر وسایل هام اونم با زبون بچگونش گفت علوسکت رو بهم بده... بینیش رو گرفتم و گفتم آخه تو پسری دختر که نیستی بهت عروسک بدم... عروسکی که به دیوار چسپونده بودم رو دادم بهش؛ حامد رو خیلی دوست داشتم حتی بعضی شب هاپیش خودم میخوابوندم ، با پوست سبزش همیشه بهش می گفتم (رشه گیان)
روزها گذشت تعطیلات تابستان به آ رسید با خوشحالی گفتم وای مدرسه ها باز شدن خیلی خوبه بابام گفت اره مدرسه ها باز شدن برای بازی گوشی های نها خانم ... منم شونم رو انداختم بالا گفتم دست درد نکنه آقای رضایی مثل اینکه دخترتون بزرگ شده بازی گوشی از ما گذشته این کار بابام گفت اره میدونم خوب میشناسمت راستم میگفت... (فکر کنم بزرگم بشم این بازی گوشی باهامه...)
من یه سال بزرگتر شده بودم اون موقه من سیزده سال داشتم بازم مثل سال قبل هر روز بهزاد میومد جلوی مدرسه نصف راه را باهم میرفتیم بهزاد خیلی شوخ طبع بود همیشه باحرف هاش منو می خندوند هر روز زنگ آ مدرسه می شد فورا کتاب و وسایل هامو زود جمع می زودتر به بهزاد برسم معلوم بود عاشقش شده بودم بدون اینکه خودمم بفهمم روزها و ماه ها گذشت...
ببهمن ماه بود شب مهمون داشتیم یه شب برفی سرد بود تو حیاط رفتم زیر برف راه میرفتم برای خودم شعرهای بچگانه ای میگفتم...
چشمامو می بستم دور خودم با دامن پرچینم دور خودم می چرخیدم صدای زنگ در اومد انگار مهمون اومده روسری سرم انداختم درو باز خونه دختر ام بودن... با دماغ های قرمزشون که از سردی هوا بود اومدن داخل بعد از سلام و احوال پرسی نشستن و مامانم فورا یه چای دارچینی که الانم اون بوی لذت بخشش رو یادم هست آورد تا کمی گرم بشن...
شام خوردن بابام و شوهر دختر ام سرگرم حرف زدن بودن یه لحظه از بابام شنیدم که می گفت نه بابا کمال چی میگی اون هنوز یه ست اصلا حرفش رو نزن کنجکاو شدم منظور بابام چی بود؟
بی خیال حرفشون شدم اون شب هم گذشت چند شب از مهمونی گذشت که یه روز دم دمای عصر بو بازم آقا کمال اومد جلوی در گفت بابات خونه ست..؟ رفتم جلوی مغازه بابات نبود... گفتم نه هنوز نیومده خونه شاید رفته سرکش قالی های انبار قرار این روزا برن تهران فرش های دستی ببرن نمایشگاه...اینو گفتم و رفت، فکر کنم رفت طرف انبار...


نها_دختری_از_تبار_بی ی...


قسمت_دوازدهم


شب بابام اومد بابام یه جوری بود همش صدام میزد نُها برام چایی بیار ببینم بزرگ شدی؛منم با خوشحالی رفتم طرف آشپزخونه چایی آوردم...
گفت به به نه بابا دخترم یه پارچه خانوم شده دیگه وقتشه شوهرش بدیم من با قهقه خندیدم حرفهای بابام رو مثل همیشه شوخی گرفتم...
بابام گفت ببین خودش #دوست داره شوهر کنه ببین چطور می خنده منم گفتم بابا مثل این پیرمردها شدی که دختر دم بخت زیاد دارن ی در خونشون رو نمی زنه میخوای منو از کول خودت بندازی؟مگه من اضافه م؟ بابام گفت نه دخترم تو گل سرسبد خودمی ولی دختر هر چه زودتر بره دنبال بخت و زندگی خودش...
چشمام که با لبهام می خندید یهو خنده از چشمام محو شد انگار بابام این حرفش شوخی نیست انگار جدی است.
گفتم بابا ول کن توروخدا من قلبم ضعیفه تحمل این شوخی ها رو ندارم بابام با جدیت گفت من شوخی نمی کنم فردا شب مهمون داریم؛میخوان بیان خاستگاریت منم یه خندهای پر از استرس و وحشت گفتم چی میگی بابا..؟
من هنوز سیزده سالمه بزارید لاعقل هیجده سالم بشه بعد به فکر ازدواج من باشید بلند شدم با ناراحتی به اتاقم رفتم بابام چند بار صدام زد ولی جواب ندادام مامانم گفت نها هنوز دختربچه ست حتی نمی فهمه شوهر چیه...
بابام سر مامانم داد زد گفت به تو هیچ ربطی نداره دخ نکن اگر من بزرگ خونه ام پس من تصمیم گیر خانواده هستم؛سبحان الله انگار بابام رو #جادو کرده بودن اصلا اون بابایی که می شناختم نبود...
اون شب را با دعا خوندن توی تاریکی به صبح رسوندم خوابم نبرد بلند شدم رفتم مدرسه انقدر خسته بودم چشام گود افتاده بود چند بار سر کلاس خوابم برد مثل روزای قبل نبودم که با عجله کتابام رو جمع کنم زود برم پیش بهزاد؛ فقط تو دلم دعا می بابام فقط باهام شوخی کرده باشه خواسته اذیتم کنه توی ذهنم هر بار یه چیزی می گذشت از مدرسه بیرون اومدم بهزاد نبود نمیدونم چرا اون روز بهزاد نیومده بود نگرانش شدم زود اومدم خونه رفتم سمت گوشی به خونه زنگ زدم سلام برادرش جواب داد گفتم بهزاد کجاست گفت خونه منم گفتم مگه امروز نرفت مدرسه؟گفت نه خیلی مریضه...
نتوانستم خودم رو کنترل کنم رفتم پیش مامانم گفتم مامان فردا امتحان دارم اصلا بلد نیستم یه نیم ساعتی میرم خونه بهزاد بهم بگه... مامانم گفت صبر کن نهارت رو بخور بعد ضعف میکنی منم با عجله گفتم نه نمیتونم مامان اونجا خونه چیزی میخورم با عجله دوان دوان رفتم خیلی دور نبود با پیاده ده دقیقه ای می شد نتونستم خودم رو بگیرم تا ی گرفتم زودتر برسم از تا ی پیاده شدم جلو در عمومحمد تازه از سرکار برمی گشت سلام گفت سلام نها خانم عروس گلم...
دیگه مثل قبل از این حرف خیلی خج نمی کشیدم گفت تنها اومدی نها؟ گفتم بله تو یکی از کتابام مشکل دارم اومدم بهزاد بهم بگه...
رفتیم تو م منتطر عمو محمدن منو دیدن با تعجب گفت نها تو کی اومدی؟
منم بدون اینکه جواب حرفاشون رو بدم گفتم بهزاد کو کارش دارم؟
گفت تو اتاقشه یه کم مریضه منم گفتم امتحان دارم باید کمکم کنه رفتم تو اتاقش درو نبستم خوابش برده بود آروم صداش زدم بهزاد اونم فقط یک دفعه چشماش باز کرد یه کم چشماش رو مالید گفت نها تویی کی اومدی چطور اومدی؟
تعجب کرده بود به آرومی گفتم امروز نیومدی جلو مدرسه نگرانت شدم چته چرا مریضی..؟گفت آخخخ نهایم ب خواب وحشتانکی دیدم داشتم تو خواب دیوانه میشدم گفتم ان شاءالله خیره چه خو بگو برام...
گفت تویه باغ پرگل بودیم خواستم برات گل بچینم گمت خیلی دنب گشتم پیدات ن از یه جاده بی راه اومدم که اونجا شاید پیدات کنم یه طرف پرگل بود یه طرف هم مثل کویر توی کویر دیدم لباس سفید عروس تنت بود اومدم نزدیکت بشم یه مَرد دیگه کنارت بود اون داشت می خندید تو گریه می کردی هر قطره از اشکت خون بود هول شدم گفتم نها چشمات از چشمات خون میاد که از خواب پ سبحان الله تمام بدنم مورمور شد...




نها_دختری_از_تبار_بی ی


قسمت_سیزدهم


چند بارخواستم درباره حرف ب بگم ولی دلم نیومد که حالش بدتر نشه بخاطر و عمومحمد که فکر دیگه نکنن کتاب باز گفتم به این بهانه اومدم که فردا امتحان دارم تو هم کمکم کنی خندید و کتابو ازم گرفت به آرومی با کتاب زد روصورتم گفت ای کلک خودت که تمام درس هارو فولی چی بهت بگم؟
گفتم تو تعریف کن من گوش میدم اونم کتاب رو باز کرد همینجوری تعرف میکرد؛ هربار می گفتم خب بهزاد می گفت خب به جم بازم میگفتم خب می گفت خب به کم خندم گرفت گفتم دیوونه درس میدی یا اذیتم میکنی؟عمو صداش در اومد گفت چته بهزاد؟از صبح مریضی الان نها اومده زنده شدی منم گفتم عمومحمد مریض چی تنها خواست مدرسه نره این کلک
?صدای زنگ تلفن اومد برادرِ بهزاد گوشی رو برداشت بابام بود گفت نها اونجاست؟گفت بله گوشی رو قطع کردو گفت نها بابات میگه زود برگرده خونه هزارتا کارداریم امشب مهمون داریم بهزاد گفت کیه مهمونتون گفتم کی میخوای باشه یا خونه دختر ام یا عمو جمالم
رفتم خونه دیدم بابام سبد میوه یده چند نوع میوه و شیرینی انگار همه چی جدیه گفتم این همه میوه چیه؟بابام با خوشحالی گفت:مگه امشب مهمون نداریم؟یه مهمون بزرگ و عزیز
گفتم کیه؟گفت شب میفهمی ولی نها امشب لباس کوردی بپوشی آبروم رو نبری؛ گفتم من اصلا لباس کوردی ندارم گفت مال مامانت رو بپوش گفتم چطور میشه؟سرم داد زد گفت خواهش میکنم حرومش نکن نها بزار امشب خوشحال باشم دیگه هیچی نگفتم شب شد مهمونا اومدن؛ من بالباس کوردی مامانم که خیلی بزرگ بودو دنبالم کشش می پوشیدم یکم به خودم خندیدم مهمونا چند تا مرد بودن باسه تا زن یه لحظه مردها رو نگاه همشون سنشون بالا بود تودلم خوشحال شدم گفتم ببین این بابای من چطور میخواد منو اذیت کنه من از ب عذاب می کشم که خاستگار دارم ولی اینا خاستگار نیستن چون پسر جوان همراهشون نیست که براش زن بگیرن حتما دوستای بابام هستن خوشحال شدم روحیم عوض شد نشستم پیش مهمونا که صدای زنگ در بود وحید و حمید رفتن درو باز که خونه دختر ام بودن
اومدن تو با مهمونا سلام احوال پرسی گرمی نشستن دخترعم مچ جچکری اومد کنارم نشست گفت چطوری نها؟گفتم ممنونم عزیزم چایی خوردن یه مردی که از همه مسن تر بود گفت امر خیره هر چه زوتر باید شروع کنیم
?یه دفعه شوکه شدم چشام رو بزرگ گفتم امر خیر؟
بابام یه نگاه تندی بهم کرد سکوت کرد ولی به الله قسم قلبم داشت از جا کنده می شد شروع بدون اینکه ی منو ببینه انگارمن یه تکه سنگ انگار سرم معامله می بابام گفت دختر خودتونه؛بازم به اون چندتا مرد نگاه ولی ی برای ازدواج نمی دیم فقط یه مردی نزیک 28ساله که یه کم از بقیه شون جوان تر بود بعضی وقتا زیرچشم یه نگاهی می کرد.
نه اون نیست سبحان الله اون موهای فرفری بااون سبیل بزرگش نههه غیر ممکنه
بازم به خودم انرژی دادم دل خودمو خوش گفتم خوب اونم باشه که اون نیست من که شوهر نمی کنم ی نمیتونه منو به زور بده یا بابام اصلا منو به مرد بااون قیافه نمیده بلند شدم رفتم آشپزخونه گفتم مامان اینجا چه خبره؟به الله دارم دیوانه میشم گفت از بابات بپرس منم موندم گفتم منظور از امر خیر چیه؟ مامانم همون ازدواج گفتم خوب این داماد باخودشون که نیاوردن دختر ام اومد تو آشپزخونه گفت اون مو فرفری
سبحان الله نفسم قطع شد گفتم اون همسن بابامه گفت از بابات کوچکتره عصبانی شدم گفتم چطور میدونی گفت ما می شناسیمش کمال به بابات معرفیش کرد
با نفرت عجیبی بهش نگاه هیچ وقت این حال بهم دست نداده بود موهای خودمو کشیدم زدم زیرگریه گفتم چتونه چرا همتون به این راحتی حرف میزنید؟
من هنوز سیزده سالمه می فهمید
اما انگار همه کور و کر بودن مهمونا رفتن حتی برای خداحافظی از آشپزخونه نیومدم بیرون بابام اومد بالای سرم گفت تو تاکی آدم نمیشی؟چرا نیومدی بامهمونا خداحافظی کنی؟
منم گفتم مهمونای تو بودن نه من خواستم برم اتاقم گوشه لباسم رو گرفت گفت وایسا تو نمی تونی دیگه بچه بازی در بیاری بزرگ شدی بایدبری دنبال زندگیت شوهر کنی بچه داربشی
یاالله داشتم دیوونه می شدم با گریه و زاری گفتم بابا من هنوز سیزده سالمه من هیچی نمیدونم چرا این کارو باهام میکنی؟مگه چکارت که میخوای اینجوری بدبختم کنی من ازدواج نمیکنم اگر هم منو بکشید شوهر نمی کنم اونم به اون موسر فرفری با اون سبیل های بزرگش من ازش بدم میاد مثل دخترش میمونم
بابام گفت ی که مرد باشه باید از اون سبیلش بفهمی؛بخدا حالم بهم خورد؛لباسهای مامانم که تنم بود رو موهای خودمو می کشیدم گریه می انگار دیوونه شده بودم (ببخشید وقتی این براتون میگم احساس اون لحظه بهم دست میده دستم توان نوشتن نداره)عفوم کنید??


ادامه_دارد..



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/126/داستان نها قسمت 11و12و13/




داستان نها قسمت 8و9و10

درخواست حذف اطلاعات


نها_دختری_از_تبار_بی ی


قسمت_هشتم


هرچی می گذشت با بهزاد بیشتر خوشحال می شدم و عاشقش می شدم وسطهای ماه تابستان بود با و ام
تصمیم گرفتیم این مدت که از تعطیلات تابستان مونده به مسافرت شمال بریم، بابام بهمون گفت کلاسهای تابستونیتون
روچند روزی تعطیل کنید از مربی هاتون اجازه بگیرید بریم به مسافرت وحید و مهنا خیلی خوشحال شدن اومدن جلو گفتن
نها وای میریم شمال تو خوشحال نیستی گفتم چرا خوشحالم ولی تو دلم یه آشوبی بود
ه فکر فرو رفتم گفتم تو مسافرت از کردستان تا شمال اونم با ماشین خیلی دوره چطور هام رو بخونم چطور
قرآن بخونم؟البته قرآن رو فقط عربیش رو بلد بود یه کلمه از معنیش نمی فهمیدم ولی آنقدر برام آرامش داشت که
همیشه آرزوی لحظه ای را داشتم تا قرآن دستم بگیرم و بخوانم تو این فکر بودم که صدای زنگ خونه به صدا در اومد وحید
آیفون رو برداشت گفت بفرمایید مامانم گفت وحید کیه؟اونم با خوشحالی به طرف در رفت و گفت خونه و
؛اومدن سلام احوال پرسی همه دست دادن و روبوسی ...
من مثل همیشه از دور فقط خوش آمدگویی م جلو اومد گفت به به نها خانم دختر خونمون والله
از من بابا و مامانت زرنگ تری بابا بهم یه نگاهی تندی بهم انداخت هیچی نگفت
بهزاد اومد جلو سلام کرد منم سلام دادشش اومد دست بده دستم رو عقب کشیدم با نیشخند گفتم ببخشید
وضو دارم همه عادت کرده بودن که من با نامحرم دست نمیدم بعضی وقتها دختر و دختر هام منعم می
می گفتن ما همه تو خانواده مثل خواهر و برادریم این چه ی است تو می سوزونی نها؟خواهشا دست
از این امل بازی هات بردار دل مهمهما هم دلمون پاکه
منم چون نمیدونستم چی بگم جواب بدم چون هیچ سوادی از دین نداشتم فقط گفتم من اینجوری راحتم سکوت
بهزاد نزدیکم شد گفت جوابشونو نده بزار زر بزنن من مهمم که این رفتارت رو دوست دارم، خندیدم خوشحال شدم
احساس می یه ی هست پشتم باشه گفتم بهزاد راستی قراره بریم شمال خبر داری؟ گفت اره اتفاقا برای
برنامه ریزی سفر اینجا اومدیم، گفت چیه نها نکنه دوست نداری بیایی؟منم به چشمای نگرانم گفتم دوست دارم ولی
کجا دور از چشم بابام بخونم؟
اینجوری نمی شه لااقل مسافرتمون دو هفته طول می کشه چطور مون رو بخوانیم. بهزاد تو فکر فرو رفت
یه دفعه ازجا پرید روسریم رو گرفت ت داد گفت یه فکری به سرم زد گفتم چه فکری؟گفت فردا میرم مسجد
از ماموستا می پرسم شرایط رو براش توضیح میدم چکار کنیم...
??وایی بهزاد دلم کمی آروم گرفت خوشحال شدم که بهزاد اینجوری فکر هر دوتامون است
فرداش بهزاد رفت پیش ماموستا سوال کرد منم به بهزاد زنگ زدم ازش پرسیدم ماموستا چی گفت
؟گفت نها یه خبر خوش،ماموستا گفته تون میتونی قصر و جمع کنی گفتم چطور برام دقیق توضیح بده..
گفت کی فقط مامانت بفهمه میریم یه مسجد مون رو می خوانیم یا یه گوشه می خوانیم من خوشحال شدم
انرژی خوبی برای سفر پیدا ، فرداش همه باهم حرکت کردیم به طرف شمال نزدیک تهران شدیم وقت نهار بود
کنار یه رستوران تو جاده ایستادیم نهار خوردیم و بابام گفت یک ساعتی استراحت کنیم بعد حرکت می کنیم طرف
شمال منم به بهزاد اشاره گفتم دارن اذان ظهر میدن بیا بریم مون بخونیم تا ی نفهمیده هر دوتا رفتیم
وضو گرفتیم رفتیم تو خونه اون بخش آقایون و منم خواهران مون رو خو م با خوشحالی برگشتیم
پیش خانواده بابام گفت جمع کنید حرکت کنیم زود برسیم بتونیم یه ویلا برای شب کرایه کنیم
سوار ماشین شدیم حرکت کردیم طرف شمال خوابم برد اصلا نفهمیدم کی رسیدیم، بابام گفت خوب خو دی نها؟
من خمیازه ای کشیدم گفتم آره بدون اختیار گفتم اذان مغرب رو دادن مامان فورا جواب داد آره الان نزدیک خواب مردمه
بابام گفت نها این سفر رو حرامم نکن دست از این مسلمون بازیات بردار هیچی نتونستم بگم سکوت سرم
رو انداختم پایین اون شب با شوخی و بازی با و تخته به آ رسوندن ماهم با بهزاد کی هامون رو میخوندیم
??چند روز از مسافرتمون با خوشی کنار دریا با صدف جمع و گذروندیم من چون صدف دوست داشتم بهزاد هر صدفی
که قشنگ بود رو برام جمع می کرد و روی نخ انداخته بود اومد و گفت الان بنداز گردنت من ازش گرفتم انداختم
گردنم بهزاد با ذوق نگاهم می کرد گفت من باید برم بابام میگه بریم تو شهر ید کنیم مواظب خودت باش تابرگردم
رفتن تو شهر برای ید سوقاتی خیلی دیر برگشتن منم نتونستم منتطرش بشینم رفتم م رو بخونم نزدیک عصر بود
همه خو ده بودن؛ رفتم تو یکی از اتاق های ویلا بخوانم تو سجده بودم خوف احساس ی پشت سرمه...


نها_دختری_از_تبار_بی ی..


قسمت_نهم


??بهم نزدیکم شد به آرومی زد رو شونه ام دلم داشت از جا کنده می شد باور کنید صدای قلبم رو می شنیدم انقدر تند میزد،
ولی نتونستم م رو قطع کنم م رو ادامه دادم اومد کنارم ایستاد سبحان الله دلم یهویی ریخت بابام
بود از ترس تمام بدنم می لرزید؛ جا رو از زیر پام کشید بیرون که افتادم زمین ولی بازم م رو قطع ن
با اون حال ترسی که داشتم م رو ادامه دادم بابام صداش رو بلند کرد بهم داد و کفر می کرد و یه سیلی محکم زد
تو گوشم جلو چشمام سیاه شدن رکعت آ بودم ولی من باز م رو ادامه دادم بابام بیشتر عصبی
شد انقدر منو زد که تو قیام بودم به سجده منو انداخت منم از سجده بلند نشدم تمام بدنم رو جمع کرده بودم همه
اومدن با داد و هواری که بابام راه انداخته بود همه نزدیک اومدن تو اون لحظه بهزاد هم اومد گفت چی شده عمو؟
چرا اینجوری نها رو میزنی...؟
بابام بیشتر منو میزد بهزاد اومد منو زیر دست بابام در آورد نگاهی بهم کرد گفت نها تمومش کن زودباش با صورت
خونی و گریه کنان هنوز به پایان نرسیده بود با وحشت نگام کرد بابام هر چی منو میدید بیشتر عصبانی میشد
گفت ببین دختر پررو اصلا هیچی براش مهم نیست، من با دستهای خودم زنده به گورت می کنم خواست بازم منو
که بزنه بهزاد جلو کتک های بابام ایستاد خودش رو حصار دورم کرد...
جواب سلام اولم رو دادم برای سلام دوم از هوش رفتم جا سفیدم خونی شده بود مامان بیچارم نگو داشت
دیوونه میشد صداهایی به گوشم رسید بهزاد اومد سرم رو گرفته بود و تند تند نها نها صدام میزد گریه می کرد
اشکهای گرمش را روی صورتم احساس می ...
دیگه هیچی حالیم نشد وقتی چشمام رو باز تو بیمارستان بودم تمام بدنم درد می کرد نمیتونستم
درست نفس بکشم چشام به طرف در بیمارستان چرخوندم دیدم مامانم و بهزاد فقط گریه می کنن بهزاد فهمید
به هوش اومدم به زور وارد اتاق شد اومد گفت دیوونه چرا صبر نکردی من بیا باهم می خو م نمی گذاشتم
این بلا به سرت بیاد من چشام پر اشک شد با صدای خیلی ضعیفی گفتم...
بهزاد برای الله کتک خوردم خیلی خوشحالم؛ حیف کاش رو جا م همون لحظه می مُردم شاید پیش خدا شهید
قبولم می کرد...
بهزاد با عصبانیت گفت نها دیگه بسه خانمم منم مثل تو خدارو دوست دارم ولی مثل تو ریسک نمی کنم
ببین سفر به همه حرام شد مامانت ببین داره دیوونه میشه و خواهر و برادرات ناراحتن چشام بستم اون لحظه هیچی برام مهم نبود....


نها_دختری_از_تبار_بی ی...




قسمت_دهم


فردای آن روزِ سخت مرا از بیمارستان آوردن از دور بابام رو دیدم خیلی براش ناراحت بودم...جلو ویلا پیاده شدیم
مامانم دستم رو گرفت نگاهی تلخ به بابام کرد گفت هیچ وقت نمی بخشمت و اومدیم داخل تو پذیرایی نشستیم
هام همه اونجا جمع شده بودن و بهم ترحم و ناراحتی می عمو محمدم برگشت به بابام گفت مگه
تو آدم نیستی؟ کی میتونه با جگر گوشه خودش این کارو ه؟
بابام هیچی نگفت مامانم نتونست جلو اشکاش رو بگیره و با ناراحتی گفت خدا حق این دختر معصوم رو ازت بگیره...
بابام زد زیر گریه اومد کنارم، دستمو گرفت منم اشک های بابام رو دیدم دنیا روسرم اب شد بابام رو خیلی دوست
داشتم علاقه ی عجیبی بهش داشتم من آغوشش گفتم اگر نهات رو دوست داری گریه نکن من هیچیم نیست
... بابام گفت چرا کاری می کنی من نتونم جلوی خشم خودم رو بگیرم؟ مگه نگفتم دست از این مس ه بازی بچه
مسلمون بودن بردار...
من بازم با اون همه اتفاق دستم رو دهنش گذاشتم گفتم بابا توروخدا به سجده به الله نگو مس ه بازی چطور دلت میاد؟
??بابام باز از کوره در رفت عصبانی شد نتوانست جلوی خودش رو بگیر با مشت زد رو میزعسلی
رو خورد کرد بلند شد گفت چته تو چرا این کارو می کنی مگه دختر بیچاره چیکار کرده مگه ی کرده کار بدی کرده
با آبروت بازی کرده...؟
سرش تو لاک خودشه تو اصلا آدم نیستی... بابام با عصبانیت داد زد: همین مسلمان ها خواهر و برادرای پیشمرگه
رو کشتن و کوردستان رو ویران پارچه پارچه ... من ازشون نفرت دارم به خاک کردستانم قسم خوردم هر
کدوم از این را ببینم با دستای خودم اونا رو #بکشم یا زنده به گور کنم....
الان دخترم از اوناست یا باید بمیره یا باید دست ازشون بکشه...
عمو محمد گفتن نها بابات با هیچ زبونی حالی نمیشه تو نمی تونی مقابل پدر بایستی این مدت هات رو نخون...
?منم گفتم نه نمیشه من نمی توانم م رو ترک کنم عمو محمد گفت ببین بهزاد میخونه من کاری باهاش ندارم
راحت به ش میرسه توهم الان بخیال بشو بزار ازدواج کردی خونه شوهرت ات رو بخون،
گفتم هوووو تا ازدواج من الان تا اون موقه نخونم شاید اصلا ازدواج ن مُردم جواب خالقم رو چی بدم...؟
م گفت بسته سفرمون رو حراممون کردید این همه نمی خونن توم مثل اینا تو که پیش خدا نیومدی
این همه مردم نخون جهنم نمیدازن... خواستم بازم جواب بدم بهزاد بهم اشاره کرد که تمومش کنم
من دیگه هیچی نگفتم عمو محمد و م رفتن پیش بابام کمی آرومش کنن بهزاد گفت نها بابام راست
میگه تو نخون با هم که ازدواج کردیم بخدا قسم برای پنج فرض هردوتامون میریم مسجد گفتم بهزاد
تا اون موقه من نخونم؟ بشم یه کافر؟
بهزاد گفت واییییی نها دست از این کله شقیت بردار... گفتم بهزاد خیلی سرم درد می کنه میخوام کمی بخوابم...
اون روز اصلا نتونستم ام رو بخونم بابام مثل یه نگهبان بالاسرم بود نمیدونم از نگرانی بود یا از اینکه من نخوانم ...
صبح بیدار شدم بابام رو دیدم کنار تختم خوابش برده بود دستام تو دستاش گذاشته بود منم دستاش رو آرومی بوسیدم
از خواب بیدار شد گفت نُهایم خوبی..؟ گفتم اره بابای خیلی خوبم؟
دستش رو روی صورتم گذاشت و گفت دستام بشکنه چرا این بلا رو سرت آوردم منم بغلش گفتم خدا نکنه
بابای خودم این همه زیر دست مربی کاراته کتک خوردییم بزار از دست بابامون هم یه کتکی بخوریم...
بابام یه خنده ای کرد و گفت تو اصلا کم نمیاری اصلا ی نمی تونه روتو کم کنه... خندیدم و گفتم خوب دختر بابایی باشه به باباش میره...
بلأ ه مسافرت رو با ناراحتی تموم و برگشتیم...
به باشگاه رفتم دوستام و مربیم طرفم اومدن گفتن نُها سر و صورتت چی شده چرا بهم ریختی؟
منم سرم رو پایین انداختم گفتم چیزی نیست تصادف مربیم بانگرانی گفت ی چیزیش نشده؟ گفتم نه الحمدالله...
تمرین رو شروع کردیم ولی انگار تمرین ها برام خیلی سخت بود از مربیم چن روزی بازم اجازه گرفتم تا بهتربشم...


ادامه_دارد....



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/127/داستان نها قسمت 8و9و10/




داستان نها قسمت 5و6و7

درخواست حذف اطلاعات
نها_دختری_از_تبار_بی ی...
قسمت_پنجم


احساس که تمام دردهام دارن تموم میشن و آرزویی که داشتم به راحتی به دست آوردم با خوشحالی به خونه برگشتم

حتی مامانم از قیافم فهمید که خوشحالم گفت چیه نها خیر باشه امروز خوشحالی؟
گفتم اره مامان جان امروز خیلی خوشحالم دعا کن همیشه اینجوری خوشحال باشم وحید گفت نها میخوای
باهم کشتی بگیریم گفتم نه بیا مبارزه کنیم گفت باشه با مشت و لگد زدیم رو سر و کول هم مبارزه کردیم
حامد و حمیدم با مهنا هم اومدن جلو مبارزه و بازی قاطی هم می کردیم صدای خندهامون تمام خونه رو گرفته بود
حتی خنده مامان عزیزم در اومده بود مامانم گفت نها اگه تو نباشی این دنیا برام تاریکه مهنا گفت نترس مامان خودم برات
روشنش می کنم منم یه بالش برداشتم اول مهنا رو زدم گفتم ای حسود مهنا فقط می خندید همشون رو با بالش میزدم
وا اونا جیغ میزدن و میخندیدن....
بابام اومد گفت چه خبره خونه رو گذاشتید رو سرتون مامان گفت همش زیر سر نهاست بابا گفت بیا نها اگر راست میگی
با خودم کشتی بگیر زورت به بچه رسیده نامرد... من با خنده های پر ذوق و امید گفتم باشه بیا بابام آغوش باز کرد
تا باهام کشتی بگیره منم صفت به خودم چسپوندم سرم رو شونش گذاشتم گفتم بابای خودم من همیشه خاک
پاتم من نمی تونم باتو کشتی بگیرم بابام خندید گفت ای لاکردار ببین چه سیاستی داره میدونه نمتونه خاکم کنه
خودشو چطور برام لوس می کنه...
بابام سرم رو زیر بغلش گذاشت فشار داد بلندم کرد و پیشونیم رو بوسید...
اون روز بهترین روز زندگیم بود...
شب شد بابام صدام زد گفت نها شیردخترم بیا کارت دارم من با خوشحالی صدای پر انرژی رفتم گفت بیا

بشین کارت دارم گفتم بفرمایید پادشاهم بابام خندید گفت این زبون نداشتی چکار می کردی؟
گفتم خوب هیچی زبون نداشتم الان مرده بودم؛ بابام از حرفم ناراحت شد گفت خدا نکنه چرا اینو میگی از این حرفها نزن من دوست ندارم...
به بابام گفتم یه چیزی بگم ازم ناراحت نمیشی سرم داد نمیزنی؟ گفت بگو امشب شب توه هر
چی دوست داری بگو من با خوشحالی گفتم قول؟ گفت قول...
گفتم بابا من الان گفتم میمیرم ولی تو گفتی خدا نکنه ؟ بابام گفت اره گفتم الانم میگم... گفتم تو الان از خدا
خواستی که مرگ منو نبینی چطور ازش چیزی میخوای ولی دوسش نداری..؟!؟
بابام خیلی از حرفم جا خورد گفت نها شروع نکن منم گفتم بابا بخدا قسم فقط برام سواله همین...
بابام گفت ما تو یه کشور به اصطلاح مسلمانیم و زبون یاد میگیره ، بعد من خدا رو قبول دارم ولی این خوندن
و روزه گرفتن. خشک رفتار یا برم طابع یه مرد عرب باشم یا من به زبون عربی با خدا حرف بزنم رو قبول ندارم...
گفتم باشه بابا یه سوال دیگه اگر من تورو دوست نداشته باشم همیشه باهات قهر کنم نزدیکت نیام و کارهای
که تو دوست نداری رو انجام بدم و یا هر لطفی در حقم کنی من از تو تشکر نکنم ازم ناراحت میشی یا نه...؟!
گفت معلومه من تمام زندگیم رو پای شما گذاشتم پس ازتون انتظار دارم
جوگیر شدم گفتم اخ قربون بابای خودم برم خب الله سبحان این همه نعمت بهمون داده خب اونم انتظار
دراره ازش تشکر کنیم... بابام گفت من خودم تلاش به دست آوردم... گفتم بابا جون یکی پشتت بود یکی کمکت کرده
تا بتونی اون زحمت هارو بکشید این دیگه دست تو نیست تا براش تلاش کنی پس چرا شکر گذار
نیستی که خدا پنج فرزند سالم بهت عطا کرد... این خودش بهترین نعمته بابا...
به قول قدیمیا زبونش خشک شد حرفی براش نموند گفت خوب چرا چیزهای که ما دوست داریم مثلا مشروب
رو حرام کرده ؟! گفتم بابا تا اون حد سواد دینی ندارم ولی اینو میدونم مشروب برای این حرامه ادم رو بی اختیار
می کنه عقلش رو ازش می گیره به بدن آسیب میرسونه... الله سبحان بدن سالم بهت داده نمی خواد با میوهایی
که پر از ویتامین سلامت بدن هست یه مواد دروست کنید تا به بدنتون آسیب برسونی بازم بابام کم آورد...
دیگه نتوست جواب بده گفت من نمیتودنم جواب این بلبل زبونی های تورو بدم من گفتم این حرف من نیست
حرف الله سبحان هستش...
سرم داد زد گفت کم بگو الله الله به عربی نگو رو اعصابم نرو زبان خودم بگو خدا منم گفتم باشه بابای قول دادی ناراحت
؛ فقط میخواستم بابام از این نابودی که تو نوجوانی بهش منتقل کرده بودن رو از بین ببرم....


نها_دختری_از_تبار_بی ی...


قسمت_ششم


ولی مثل اینکه بابام نمی خواد واقعیت رو قبول کنه شاید اون حرفهام روش تاثیر داشته باشه شایدم
فقط بخاطر اینکه بهم قول داده بود که حرفم رو گوش کنه سرم داد نکشه سکوت کرد اون شب شبی آرومی بود
خلیی خوب خو دم انگار سالها بود اینجوری نخو ده بودم...
صدای زنگ تلفن به گوشم رسید بیدار شدم همه خواب بودن من بلند شدم گوشی تلفن را برداشتم با
صدای خواب آلود گفتم الو بفرمایید گفت سلام بر ملکه خودم بر ملکه قلبم خواب از چشام پرید دست و پای خودم
رو گم به پتُ پت افتادم گفت نترس چته؟ گفتم الهی خفه شی بهزاد خندید گفت چیه ترسیدی؟
خواستم یه خبر خوش بهت بدم... گفتم بگو دیوونه ؛ گفت امروز بلند شدم صبح رو خودندم...
وایی خیلی خوشحال شدم آفرین بهزاد افرین الان بهت میگن یه پسر مسلمان خندید گفت خی راحت
اگه اینجوری پیش بره میشم یه ماموستا که تو دوست داری من ذوق گفتم جدی میگی بهزاد؟
گفت تو بخوای بخدا اینکار رو می کنم گفتم پس خانواده ت چی؟ گفت تو برام مهمی از تمام دنیا
دست میکشم بخاطر تو...
دلم یهو ریخت یه لحظه یه جوری شدم گفتم بهزاد گفت جانم گفتم از تمام دنیا دست کشیدی ولی از عبادت و
بندگیت دست نکشی... گفت تورو داشته باشم دست نمی کشم... گفتم بهزاد دیوونه تو باید عبادت الله را از ته دل
و بخاطر الله انجام بدی نه بخاطر دیگه شاید من مردم...
بهزاد حرفم رو قطع کرد گفت خدا نکنه زبونت رو گاز بگیر اون روز من هم میریم... منم خندیدم گفتم باشه
نترس بادمجون بم آفت نداره از بهزاد خداحافظی گوشی رو گذاشتم به اتاقم رفتم تو فکر حرفهای بهزاد بودم
رو تختم دراز کشیدم نمی دانستم برای بهزاد خوشحال باشم یا ناراحت تو این فکرها بودم که خوابم برد خواب عجیبی دیدم......
تو خوابم یه جای خیلی زیبا بودم یه مکان چهارگوش که تمام دیوارهایش از الماس و طلا بود سرم رو بالا گرفتم
فقط نور و زیبایی را می دیدم دور خودم می چرخیدم دو نفر سمت چپ و راستم بودن ولی نمی دیدمشون گفتم اینجا کجاست؟
یکیشون جواب داد گفت: اینجا خونه خداست من با تعجب گفتم مگر خدا خونه داره؟ گفت اره کعبه قبله همه مسلمانان
اینجا داخل کعبه است من از خوشحالی نمی دانستم چی بگم یکیشون گفت این دوتا صندوق رو می بینی؟
گفتم اره می بینم خلیی زیبا بودن هر دوتاشون مثل هم بودن هیچ فرقی باهام نداشتن گفت میتونی بگی
این صتدوق ها کدامش بهشت توشه و کدوم جهنم ...؟! من نمتونستم تشخیص بدم چون هر دو مثل هم
بودن با اشاره انگشت گفتم این بهشت و اون یکی جهنم است...گفتن اشتباه کردی منم از ترس به گریه افتادم
فقط می گفتم توبه خدایا توبه با گریه و زاری... گفت الله همه بندگانش را می بخشد با گریه و زاری که می
از خواب پ انقدر گریه کرده بودم بالشم رو خیس کرده بودم بلند شدم نشستم نمتوانستم جلوی اشکام
رو بگیرم مُهنا تو اتاق خودش صدای گریه م رو شنید اومد گفت چته نها چی شده ؟ کمی برام آب آورد خوردم دستش رو خیس
کرد رو صورتم کشید گفت چی شده خواب بد دیدی گفتم نمیدونم بد بود یا خوب بلند شدم از اتاقم بیرون اومدم...
نگاه هنوز بابا و مامانم خواب بودن ساعت رو نگاه نزدیک هشت و نیم بود فاصله تلفن حرف زدن من با
بهزاد و خواب که دیده بودم نزدیک ده دقیقه ای می شد انگار فاصله طول شب روز بود خو که دیده بودم...
به آرومی رفتم وضو گرفتم که بابام نفهمه ، بعدش تو اتاقم خواستم بخونم ولی بازم به خودم گفتم ولی الان
وقت نیست ولی دلم بی قرار بود نمتونستم آروم بگیرم در اتاق رو قفل دو رکعت خوندم ولی نمیدونستم
چه نیتی کنم فقط گفتم خدایا می خوام از گناه هام بگذری خوندم قرانم رو آوردم شروع قرآن خوندن فقط عربیش
رو می خوندم نمیدونستم معنیش چیه موقع قرآن خوندنم فقط کارم شده بود گریه اشکام نمی گذاشت کلمه های قرآن رو
ببینم یک دفعه صدای در اتاقم اومد خواست در رو باز کنه منم با صدای گریون سعی ی نفهمه گفتم بله بابام بود
یاالله بابامه هول شدم گفتم باباجون وایسا اومدم اونم پشت در می گفت چته نها چرا گریه می کنی؟؟
منم جا م رو بلند هولکی زیر تختم قایم و قرآن روگذاشتم تو لباس هام در کشو رو بستم سعی
چشام رو پاک کنم بابام نفهمه در رو باز بابام اومد تو اتاق گفت چرا گریه می کنی دخترم؟ گفتم هیچی بابایی
کمی مریضم گفت چرا هیچی بهم نگفتی زود باش برو لباست رو بپوش بریم دستش رو پیشونیم گذاشت گفت
تب که نداری گفتم نه دل درد دارم ولی الان بهترم خیلی خوبم... بابام گفت باید الان بریم ببینم چرا دختر گلم
مریضه منم گفتم باباجون الان نمیتونم با مامان میرم تو برو سرکارت....


نها_دختری_از_تبار_بی ی..


قسمت_هفتم


بابام رفت سرکار به مامان گفت یادت نره نها رو ببری گفت باشه بابام رفت کمی نشستم رفتم طرف
کشو قرآن رو بردارم مامانم اومد تو اتاق هول شدم فوری کشو رو بستم به طرف مامانم برگشتم دستامو از پشت
رو کشو گذاشتم مامانم گفت نها چیه چرا هول شدی؟ مامانم خوب منو می شناخت از چهرم فهمید کی
چیزی قایم اومد جلو دستهای مهربانش رو پیشونیم گذاشت گفت دختر قشنگم قربون موهای قشنگت برم چرا
اینجوری شدی چرا بهم ریختی تو کشو چی قایم کردی؟ منم چشام پر اشک شد مامانم رو آغوش گرفتم گفتم
مامان خوابهای عجیبی می بینم دارم دیوانه میشم گفت باشه تو کشوت چی قایم کردی گفتم مامان بهت میگم
ولی ازت خواهش می کنم اگه من دوست داری به بابا هیچی نگو گفت باشه نمیگم خی راحت کشو
رو باز قرآن رو نشوش دادم اونم قرآن رو بوسید گفت بابات بفهمه نها بخدا بیچاره میشیم...
گفتم چیزی نگو نمی فهمه دعا می کنم بابام هم قرآن قبول کنه الان بشین ببینم خواب چی دیدی
منم خوابم رو براش تعریف مامانم خودش تعجب کرد گفت بخدا نمیدونم چی بگم نها منم نمی فهم
معنی این خوابات چیه ولی هر چی هست ان شاءالله خیر باشه.....


روزها می گذشت عشق بهزاد بزرگتر می شد منم با عشق اون بیشتر عذاب می کشیدیم خیلییییی
بهزاد رو دوست داشتم ولی میدونستم فقط یه آرزوی دست نیافتنیه نمدونستم چطور حالیش کنم...
یه روز بهم زنگ گفت نها میخوام برم بیرون میای با هم بریم گفتم حوصله ندارم بهزاد، فقط می خواستم
خودم رو ازش دور کنم گفت نها یه بارم شده اذیتم نکن بیا توروخدا خیلی دلتنگتم انقدرم هم اومدم خونه
تون دیگه روم نمیشه بیام بیرون... گفتم مثل بچه ها شدی باشه ببینم مادرم اجازه میده رفتم به مامانم گفتم

میخوام برم بیرون با بهزاد مامانم گفت نها هواست رو جمع کن دیگه مثل قبل نیستی داری بزرگ میشی
منم گفتم مامان من هنوز داوزه سالمه مونده تا بزرگ شدن... مامانم گفت آخه قربونت برم با قد بلندی که داری
فکر می کنن بزرگتری گفتم بزرگم دیده بشم چی میشه گفت اخه نًهای خودم تو با این قیافه و خوشکلیت هر
پسری رو جذب خودت میکنی باید دیگه مواظب خودت باشی منم گفتم چشم ملکه ی من ، خوشکلیمون به مامان عزیزم رفته
مامانم آهی کشید گفت خدا کنه عاقبت منو نداشته باشی منم خندیدم گفتم چیه بابای خوشتیپم رو گیر آوردی
اعتراضم می کنی؟ مامان گفت کافیه چطور فورا ازش دفاع میکنه رفتم جلو مامانم گرفتم تند بوسیدم ولی اجازه
نداد برم؛ ولی بهزاد اومد خونمون با خواهر کوچکم تو حیاط بودیم که بهزاد اومد و نشستیم حرف زدیم گفتم
بهزاد هزارتا آرزو دارم خندید گفت نترس من از تو بیشتر آرزو دارم... بلند شد گفت یه لحظه وایسا الان برمی گردم
گفتم باشه... یه دقیقه تموم نشد برگشت دستاش پشتش قایم کرده بود گفت نها ملکه قلبم چشات رو ببند خنده
به لبام انداختم گفتم چیه بازم دیوونه گیت گل کرده گفت اره در حد مجنون من چشامو بستم گفتم بفرمایید مجنون ،
گفت دستاتو بیار جلو ولی چشاتو باز نکنی گفتم باشه زود باش ببینم...
یه جعبه دستم داد گفت الان چشاتو باز کن منم چشمامو باز یه جعبه شکل قلب با یه شاخه گل رز و گل
یاس رو جعبه گذاشته بود من ذوق وای بهزاد دیوونه چطور فهمیدی من عاشق گل یاسم گل یاس برداشتم
از عمق دل چشامو بستم و بو بوی گل یاس انگار آرام بخش ترین گل دنیاست برام خیلی خوشحال شدم و
جعبه باز یه روسری شالی و سبز خوشکل توش بود روسری برداشتم گفت سرت کن ببینم به چشای زیتونیت
میاد یا نه روسری روسرم انداختم واییی نهایم به چشات خیلی میاد یه گیره قرمز با پاپیون خوشکل روش بود گفت اینم برای
موهای بلندت وقتی می چینی ولی نگه ش دار وقتی ازدواج کردیم....
خیلی از کارش خوشم اومد یه مرد ایدآل بود برام من خودم احساساتی و رمانتیک بهزاد از من رومانتیک تر بود تمام
احساساتم درک می کرد..یه پسر خون در اومده بود حتی تمام خانواده ام تعجب کرده بودن خیلی وقتها بهش مس ه
، یا با شوخی می گفتند نها و بهزاد با هم باید ازدواج کنن هر دوتاشون مثل این عقب مانده و امل ها شدن خیلی
بهم میان تازه به قرن های گذشته برگشتن ولی بهزاد اصلا براش مهم نبود....


ادامه_دارد..



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/128/داستان نها قسمت 5و6و7/




داستان نها قسمت 1و2و3و4و5

درخواست حذف اطلاعات
نها_دختری_از_تبار_بی ی...
قسمت_اول


سلام علیکم و رحمت الله...
اسم من نُها است یه هدایت شده که بر لطف و رحم الله سبحان به مقام هدایت رسیدم...


من در یک خانواده غیر مذهبی به دنیا آمدم و اولین فرزند خانواده هستم پدرم پیشمرگه کورد و یک ملحد بود؛
مادرم آدمی بی تفاوت نسبت به دین بود یه خورده از دین که پدر و مادرش گفته بودن همون تو ذهنش مونده بود؛
بعداز مدتی شدیم پنج فرزند دو دختر و سه پسر اسم خواهرم مهنا و اسم برادرهام به ترتیب وحید و حمید و حامد بودن.
علاقه من نسبت به دین از همون بچگی شروع شد هر هر جایی حرفی از حقانیت خدا میزد
اونجا میشد مکان آرامش قلبم خیلی وقتها سوال می پرسیدم ولی هر ی نمتوانست
جو که من می خواستم را بدهد،کلاس سوم ابت بودم که از طرف مدرسه بهمون
یاد دادن من تو تمام کتابهای درسیم علاقه بیش از حدی به کتاب دینیم داشتم تو کتاب دینی زندگینامه
ان و طرز خوندن را به بچه ها نشون میدادن، یه روز ازمدرسه برگشتم رفتم وضو گرفتم سجاده ای
که چندین سال بود زیر پتو و تشک دفن شده بود را بیرون کشیدم و رفتم کتاب دینی رو آوردم وشروع
به خوندن ؛ برای هر سجده و رکوع باید انشگتم را با زبانم خیس می صفحه کتاب را تا میزدم...
مدتی با تکرار این کار یاد گرفتم دیگه از آن روز به بعد خودم رابدون کمک کتاب دینی می خوندم
یه روز پدرم فهمید که دارم می خونم بهم لبخند زد فکر تحت تاثیر قرار گرفته حس که داره متحول میشه
؛ پدرم خیلی عجیب بود ولی بعد از مدتها فهمید لبخندِ سرد و نگاهش معنادار بوده...
???خواب دیدنهای من از همون روزهای اول شروع شد هربار خوابهای عجیبی می دیدم
بدون اینکه بفهم چه معنی میدهد، یک شب خواب دیدم سقف خونه مون ازجا کَنده شد من از ترس الله را صدا زدم
و دستم راروی سرم گذاشتم یه دفعه ص به گوشم اومد و گفتن سرت را بالا بگیر وقتی سرم را بالا گرفتم
آسمان پر از ستاره های درخشان و اسم مبارک الله و محمد رسول الله را با ستارها می نوشتن من با ذوق زیادی
فقط زیبایی آسمان را می دیدم و دستم را به بالا می گرفتم، تا دستم به اسم های مبارک الله برسه که از خواب پ .
صبح اون روز به بابا و مامانم گفتم ولی مامانم بی تفاوت از حرفم گذشت و بابام هم بهم خندید گفت چیزی
نیست امشب زیاد خوردی گفتم بابا بخدا خیلی کم خوردم مامان میدونه گفت خوب پس بازم مثل همیشه
از تخیلاتت استفاده کردی،دیدم که خوابم هیچ ارزشی براشون نداره منم سکوت بغض گلوم رو گرفت.
??مدتها گذشت من خواب های زیادی می دیدم وقتی بابام می دید می خونم و روزهای دوشنبه و پنج شنبه
رو روزه می گیرم اعتراضش در اومد بالحنی طعنه آمیز بهم گفت چیه مثل خلیفه ها شدی دو روز دیگه مثل
شیخها برای خودت یه تکیه راه میندازی...
منم بدون اینکه بدونم بفهم که شیخ یا خلیفه یا تکیه چیه گفتم خب چه اشکالی داره هرچی باشه خدا ازمون راضی باشه
بابام عصبی شد سرم دادکشید گفت اینجا جای اینجور چیزها نیست هواست رو جمع کن خودت میدونی
من حوصله این جور چیزهارو ندارم
منم از ترسِ بابام هیچی نگفتم سکوت ؛ یه روز بابام منو برادرم وحید رو صدازد گفت
بیاید کارتون دارم گفتم بله بابا جون گفت اسمتون رو کلاس های رزمی نوشتم امروز ساعت 3 بعد از ظهر کلاس دارید
حتما برید منم گفتم باباجون جونی خودم من کلاس های زیادی میرم کلاس والیبال و بستکبال میرم
دیگه حوصله رزمی ندارم خودم براش لوس گفت چیه تنبل برو قوی شو قدرت پیدا کنی برای
یه روز به کارت میاد گفتم بابا من دخترم لازم نیست برم دعوا کنم وحید رو بفرست که هر بار دعوا می کنه
من برم زیر دست دوستاش درش بیارم وحید با صدای بچگانه قشنگش گفت از خودت تعریف کن
من خودم هیچکی نمیتونه نزدیکم بشه همه ازم میترسن، منم گفتم بابا دروغ میگه هر بار کتکش میزنن
بابام بهمون میخندید و گفت با هم مبارزه کنید ببینم کدومتون قوی هستید من وحید رو زمین زدم ،گفت
نها شیر دختر خودمه به وحید نگاه خیلی ناراحت بود و احساس ضعف می کرد از کار خودم پشیمون شدم...
از اون روز بابام من باتمام پسرهای اقوام از پسر و پسر عمو پسر و پسر منو با هاشون کشتی میداد
و منم هر بار مثل همیشه اونها رو زمین میزدم ولی همیشه در مقابل وحید خودم به زمین میزدم و باهاش قدرت
بدنی کار می و هفته سه روز به کلاس کاراته می رفتم
یه روز به بابام گفتم بابایی میشه یه چیزی بگم بابام گفت هر چی میخوای بگو تمام زندگیم مال توست
من با ذوق زیادی گفتم بابام تمام دفاع شخصی و مبارزه آزاد رو یاد گرفتم می خوام درکنار ورزشم
من یه جای دیگه بفرستی بابام گفت چشم تو جون بخوا منم بابامو بوسیدم روی زانوش نشستم
گفتم من میخوام برم کلاس قرآن دوست دارم قرآن یاد بگیرم...


نها_دختری_از_تبار_بی ی...


قسمت_دوم...


بابام یه دفعه عصبی شد گفت نُها رو اعصابم نرو نمی خوام دیگه از این حرفها بشنوم، خواستم بازم حرفم رو تکرار کنم
چشماش رو برام بزرگ کرد گفت تموم گفتم که نه نه...
خواستم خودم رو لوس کنم شاید دلش به رحم بیاد سرم داد زد طوری داد زد که آب دهنش رو صورتم افتاد
نتونستم جلوی خودم رو بگیرم بی اختیار اشکام پایین اومد...
یه روز سرکلاس دینی با معلم بحثمون شد و منو بردن دفتر و به بابام زنگ زدن، اومد مدرسه گفت چی شده؟
مدیرم گفت آقای رضایی دخترتون نها کارهایی انجام میده حرفهایی میزنه که در سن نها نیست این حرفها
بیشتر خانواده ها تو خونه میزنن بچه ها هم یاد میگیرن...
بابام نگاهی بهم کرد گفت چی شده ؟
معلم گفت آقای رضایی نوها با این کارهاش باید شما رو گوشه زندان بخوابونن اگر جلوش رو نگیرید
بابام با تعجب گفت خوب می گید چی شده یا میخواین نصف جونم کنید...؟
خانم مدیر کتاب دینیم رو آورد به پدرم نشون داد گفت بینید نها تمام نوشته های کتابش رو عوض کرده
خطاب های ان شیعه رو پاک کرده و واسه خلفای راشدین حضرت و و بزرگوار اضافه کرده...
پدرم یه نگاه سختی بهم کرد دیگه هیچی نگفت با مدیر و معلمم بحثشون بالا گرفت و پرونده مدرسه مو
به پدرم دادن از اون مدرسه بیرونم ... به خونه برگشتم و بابام از عصبانیت قرمز شده بود و سرزنشم
می کرد گفت از این لحظه ببینم که تو این خونه بخونی روزه بگیری خودم زنده به گورت میکنم...
خیلی از حرفش وحشت ازون روز اگر خونه نبود کی و دور از چشم حتی خواهر و برادرهام م
می خوندم و بابام منو به مدرسه دیگه برد...
مدت ها گذشت من روز به روز بزرگتر می شدم و من روی هدفم مصمم تر میشدم
سال اول راهنمایی بودم که نزدیک امتحان های ثلث دوم بود که به خونه اومدم که خونه دختر ام
با شوهرش خونه ما بودن با محبت و خوش رویی خوش آمدگویی که شوهر دختر عمم دستش
رو جلو آورد تا باهام دست بده منم دستمو عقب کشیدم گفتم ببخشید وضو دارم اونم دستش رو عقب برد
ولی معلوم بود خیلی بهش برخورده؛ شب بابام خونه اومد سفره شام رو پهن و همه سره سفره
نشستیم که شوهر دختر م گفت ماشاءالله نها برای خودش یه خانم شده و خیلیم عوض شده بابام
گفت اره دیگه بزرگ شده شوهر دختر گفت اره معلومه امروز خواستم باهاش دست بدم گفت وضو دارم
و دستش رو عقب کشید...
بابام چشماش رو بزرگ کرد گفت وضو؟ نها به ایشون بی احترامی کردی؟
گفتم بابا جون شوخی وضو نداشتم ولی دیگه من بزرگ شدم ایشون به من نامحرمه نمیشه
دست بدم باهاشون بابام از سر سفره بلندم کرد گفت حق نداری الان سر سفره من باشی به مهمونم بی احترامی کردی...
من با چشمای پر از اشک ولی با دلی قرص و خوشحال از کارم از جام بلند شدم رفتم تو اتاقِ خودم،
قرآنی که دور از چشمه همه قایم کرده بودم رو صفت بغلش اشک می ریختیم این مدت من با
دست دادن با نامحرم خودم دور و هر روز با پدرم دعوا و سرزنش ش دیوونم می کرد...
فردای آن روز امتحان داشتم سر جلسه امتحان حاضر شدم البته هیچ روحی نداشتم بش خیلی
در تنهای خودم اشک ریختم همیشه ته دلم یه غمی بود حتی خودمم نمی دونستم این غم چرا همیشه
با منه باوجود اینکه یه دختر زرنگ و بازی گوش و خیلی احساساتی و خوش خنده بودم... هر جوری بود
جواب امتحان رو دادم و از مدرسه بیرون رفتم آروم آروم قدم میزدم فکر رفتارهای بابام رو می باور کنید
حتی حوصله راه رفتن نداشتم...
رفتم تو کافی یک شاپ نشستم و یه قهوه سفارش دادم...کمی نگذشت که یکی اومد و یه صندلی روبروم
گذاشت و وروش نشست.....


نها_دختری_از_تبار_بی ی...


قسمت_سوم


وقتی سرم رو بالا گرفتم پسر ام بهزاد بود سلام گفتم اینجا چکار می کنی؟ گفت اینجا پاتوق منه
تو اینجا چکار می کنی؟گفتم از تنهایی به این جا اومدم، بهزاد با شلوق بازی هاش گفت خدا نکنه تنها باشی
مگه من مُردم منم گفتم خدا نکنه دیوونه ، یه کم با هم گپ زدیم و شوخی های بهزاد کمی سرحالم کرد
بهزاد گفت راستی خبر داری که فردا تولدمه همه تون دعوتین یه مهمونی مفصل گرفتم راستی نُها یادت نره
کادو برام بیاری خسیس بازی در نداری، خندیدم گفتم چشم ارباب برات یه کادو خوب می گیرم...
من زود به خانه برگشتم بابا و مامانم مثل همیشه دعوا داشتن رفتم جلو گفتم چیه مامان بازم چی شده؟
گفت هیچی از بابات بپرس من شدم یک کنیز شب روز از دوستاهای بابات باید پذیرایی کنم خودت
میدونی دوست هاش فقط بخاطر پول و خوش گذرونی بابات میان اینجا...
بابام صداش رو بلند کرد و گفت: مگه من هر روز مهمونی می گرم امروز رو می خواستم با دوستام باشم
خانم بهم حرامش کرد مامانم گفت من حروم ن مشورب خوردن و مست ت با دوستات حرامش کرد....
منم با صدای لرزان که از عصبانیت بابام می ترسیدم گفتم بابا تا کی این نامحرم هارو اینجا میاری؟
میشینی پای مشورب خوردن تا کی گناه تا کی عذاب ، بابام سرم داد زد گفت حوصله این نصیحت
های خدا پیغمبری رو ندارم...
با کتک هایی که پدرم به مامانم زده بود همه جاشو سیاه و کبود شده بود نمی تونستم اشک
و ناله های مامانم و ببینم بشنوم مامانم از درد به خودش می پیچید نمی تونست جلوی اشکاش رو بگیره...
بابام به مامانم گفت بسته دیگه حوصله آب غوره گرفتنت رو ندارم مامانم نمی تونست جلوی اشکاش
رو بگیره بابام بازم شروع کرد به کتک زدن مامان بیچارم من جلو رفتم که از مامانم دفاع کنم بابام
انقدر مست بود حتی منو نمیدید شروع کتک زدن هر دوتامون انقدر زد که خسته شد و ولمون کرد...
تمام بدنم درد می کرد ولی هر چه مظلومیت و اشک مادرم رو می دیدم درد خودم یادم میرفت..
. بابام سوار ماشین شد رفت تا آ شب برنگشت وحید اومد کنارم نشست با دلی پر از دلتنگی
چشمای پر از غم گفت نُها بابا چرا اینجوری کرد چرا تو رو زد؟ تو که عزیز دردونه ی بابایی پس چرا اینجوری تورو کتک زد؟
منم در آغوشم گرفتمش پیشونیش رو بوسیدم گفتم وحید توروخدا تو مثل بابا نباش، هیچ وقت رو به گناه و حرام نکن
خدا رو دوست داشته باش مشورب نخور...وحید گفت مگه بابام اصلا خدا رو دوست نداره مگه بابا مشروب میخوره..؟
نتونستم جلوی گریه هام بگیرم با صدای بلند گریه گفتم وحید برای بابا دعا کن که خدا رو دوست داشته باشه
از گناه دور بشه وحید با چشمای گریونش گفت باشه ولی نها توروخدا به منم یاد بده منم میخوام بخونم
میخوام خدا رو دوست داشته باشم تا بزرگ شدم مثل بابام نشم...
همدیگر رو در آغوش گرفتیم گریه کردیم کمی آروم شدیم رفتم کنار مامانم نشستم گفتم مامان امروز بهزاد دیدم گفت
فردا تولدشه مامانم با اون همه درد ناراحتی گفت اره تولدشه ت بهم زنگ زد گفتم بریم تولد؟
گفت آره ناراحت میشه... فرادش ب انم با دلی پر از درد بدن کوفته رفتیم بازار برای بهزاد کادو بگیریم
یه کت شلوار شیک براش یدیم و همه باهام رفتیم خونه ...
وحید با حامد و حمید رفتن دنبال بازی فوتبال مهنا هم مثله همیشه می رفت
تو باغچه خونه می نشست یا گل می چید یا با گلها حرف میزد...
بهزاد صدام زد گفت نها بیا کمکم کن تا خونه روبرای شب مهمون ها میان حاضر کنیم
، بهزاد با ذوق که داشت بادکنک ها رو باد می کرد وسایل تضئینی که یده بود روی دیوار می چسبوند
من بهش خندیدم گفتم چته بهزاد مثل بچه ها شدی انگار هشت ساله ای ،بابا دیگه یه مرد شدی واسه خودت امشب هفده س میشه...
بهزاد خندید گفت اره راست میگه دیگه وقت زن گرفتنمه، بهش خندیدم گفتم بیچاره اون که زن تو بشه
یهو بی اختیار بهم نگاه کرد گفت مگه چمه؟ منم گفتم یه دیوونه واقعی مگه دیوونه شاخ بال داره؟
یهو گفت اره خدای یه دیوونه ام اونم دیونه تو...
منم با شوخی گفتم خوب خدا کنه از این دیونه تر بشی بهزاد بهم یه نگاه سنگینی کرد که دلم یه جوری شد
از خج سرم رد انداختم پایین بهزاد اومد نزدیکم با یه بادکنک تو سرم زد گفت چی شد انگار اومدم خاستگاریت
انقدر قرمز شدی قهقه بهم خندید منم عصبانی شدم گفتم نه بابا منم فورا بهت بله گفتم...


نها_دختری_از_تبار_بی ی...


قسمت_چهارم


یه دفعه بابای بهزاد اومد تو اتاق من فورا سلام و احوالش رو پرسیدم بهش می گفتم عمو ،
اونم مثل همیشه با خوش اخلاقی جوابم را داد: نُها جون خوش اومدی چتونه بازم با بهزاد مثل سگ و گربه
به جون هم افتادید منم گفتم از بهزاد بپرس مثل همیشه فقط میخواد اذیت کنه عمومحمد خندید گفت بهزاد
غلط می کنه عروس خوشکلم رو اذیت کنه...
وای خداجونم داشتم از خج میمردم دیگه حتی نتونستم یه کلمه حرف بزنم بهزاد با موزی بازی هاش
منو مس ه می کرد بهم می خندید...
شب همه مهمونها اومدن خونه شلوغ شد همه خانواده ها جمع شدیم سر سفره نشستیم شروع کردیم
به شام خوردن یه لحظه دیدم که بهزاد روبرم نشسته بود نگاه عمیقی بهم کرد منم سرم رو ت دادم و با
حرکت انگشتان گفتم هااااا چیه...؟ انگار آدم ندیدی چشام رو بزرگ گفتم چته انگار مغزت تاب برداشته...؟
گفت آره تاب برداشته اونم وحشتناک...
گفتم ان شاءالله دیوونه بشی خودم ببرمت دیونه خونه... بابام صداش در اومد گفت بسه شما دوتا همیشه به
هم می پرید امشب دیگه رعایت کنید...
بعد از شام رفتیم حیاط و شروع کردیم به شوخی و خنده ، لبخندهایی روی لبم میومدن، ولی ته دلم غم احساس
می خنده هایم رو قطع می ... یه لحظه از جمع دور شدم رفتم یه گوشه حیاط نشستم یه گوشی
ساده نوکیا داشتم وخودم رو گوشی مشغول ...
بهزاد اومد پیشم گفت چته نها گفتم هیچی فقط کمی بی حوصلم گفت نه از عصر که اومدی
یه جوری هستی از حرفهام ناراحت شدی؟?منم نیش خندی زدم گفتم مگه آدم از دیوونه ناراحت میشه...
بهزاد گفت نها جدی حرفهام رو شوخی گرفتی؟ گفتم اره بهزاد ، گفت خیلی نامردی گفتم چرا مگه چکار ؟
گفت من جدی دیوونه تم نها یعنی این مدت نفهمیدی من دوست دارم عاشقت شدم؟ از جام بلند شدم گفتم
بهزاد حوصله تو یکی رو دیگه ندارم خواستم ازش دور بشم که نگذاشت گفت مگه عاشق شدن و دوست داشتن گناهه؟
گفتم گناه نیست ولی نمیشه بابام هیچ وقت نمیزاره... گفت چرا..! گفتم بخاطر موقعیت کاری پدرت
که یه پاسداره خودت میدونی بابام با پدرت مخالفه به زور میاریمش اینجا الان به شما دختر بده بهزاد گفت
ناامید نشو اگه خودمون تلاش کنیم پایبند عشقمون باشیم آ ش کوتاه میان تو هنوز بچه ای منم همینطور
ولی به هم قول بدیم تا آ عمر برای هم باشیم...
نتوانستم جیزی بگم نمیدونستم واقعا من حق انتخاب دارم یا نه خیلیی از بابام می ترسیدم...
گفتم بهزاد الان وقت این حرفها نیست بعدا حرف میزنیم... شب خوبی برای بهزاد بود ولی من بازم یک غم دیگه به غم هایم اضافه شد....
امتحانهام داشت تموم میشدن آ امتحانم بود نمیدونم چرا اینجوری بودم حتی برام مهم نبود قبول بشم
یا نه از مدرسه خارج شدم که بهزاد رو جلوی مدرسه دیدم که به طرفم اومد سلام کرد: چطوری نها امتحان چطور
بود منم گفتم هی بد نبود، گفت نها به حرفم فکر کردی؟ گفتم کدوم حرف! با تعجب نگام کرد گفت نها جدی
نمیدونی یعنی دوست داشتن من برای تو انقدر بی ارزشه...؟ واییی بهزاد شروع نکن من آرزوهایی تو سر دارم
هنوز من سن ازدواجم نرسیده تا فکرش رو م ولم کن... گفت آرزوت چیه هر چی باشه من برات انجام میدم...
اگر می خوای درسهات رو همیشه بخونی من پشتتم هستم اگه ورزشت رو ادامه بدی من پشتتم تمام ثروت دنیا رو پات میریزم
نها توروخدا دلم رو نشکن ناامیدم نکن...
گفتم اونا آرزوهای من نیستن آرزوهای من شاید با خیلی از دخترا فرق داشته باشه گفت هر چی باشه
قبول میکنم گفتم میکنی؟! گفت اره مثل یک مرد پشتت هستم و روی حرفم هستم... گفتم شاید برای تو سخت باشه بهزاد
گفت از کوه کندن فرهاد برای شیرین سخت تره؟ گفتم نه گفت خب بگو نها دارم دیوونه میشم منم خندیدم گفتم باشه دیوونه...
گفتم من مردی میخوام که یه مسلمان باشه با تعجب گفت مگه من کافرم ??گفتم نه ما فقط اسم مسلمان رومونه اعمال مسلمان را نداریم..
بهزاد گفت چی میگی نها درست حالیم کن گفتم می خوام همیشه به موقع هات رو بخونی روزه هایت را بگیری باهام بریم کلاس قرآن و قرآن یاد بگیریم...
یه خنده ای کرد گفت همینو میخوای؟ گفتم اره چیز سختی ازت خواستم؟ گفت نه خیلی آسونه ولی الان من بر
م خونه شروع کنم خوندن بهم میخندن فکر می کنن دیونه شدم میگن چطور یه شبه عوض شدی من خج می کشم
من به آرومی چشام رو کوچک گفتم بهزاد این مدت نخوندی از خدا خج نکشیدی الان از خانواده ت خج میکشی؟
سکوت کرد گفت باشه نها من بهت قول دادم پای قولمم هستم از امروز تلاش خودم رو میکنم شروع می کنم...
یه لحظه تو دلم احساس خوشحالی ... گفت تو هم پای قولت بمون باشه گفتم تو باش منم هستم ولی از گناه دوری
کنیم باشه اونم با ذوق خوشحالی قبول کرد و از هم جدا شدیم....


ادامه_دارد...



منبع : http://khaharaneh1.ParsiBlog.com/Posts/129/داستان نها قسمت 1و2و3و4و5/