استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

او صدایم زد

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ او صدایم زد از بلاگ او صدایم زد دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



نقشِ زیبایِ خُدا

درخواست حذف اطلاعات
هرچه نقش که بر دل اگر میزنیم خُداست ز او بر من است و ز من هاست
تمامِ نقش خیالم تویی و (تو)،ترسیم خُداست زاویه های دلم همباور رنگهای دعاست
نقشیست که چون میکوبم به آن ز اشارتی از کویِ دُعاست
رنج بسیار برده ایم که این دُعاست رنجی که در پسِ اش گنج که همان خُداست
از روی نقش تو گو خود دیده ام خود آنکه نامِ بالاترش خُداست
دل بگذار،بنشان آتشِ دلسپردگی با او حسابِ دل کن، دل از اوست و او برای ماست
هرچه تصرف نقشت نمودم ای دوست نقشت چنان زیباست، که نقشِ خُداست
هرچه نقش بر دل میزنیم اگر خُداست باز تویی که از او بر منست و او خُداست
نقشه ات را که خُدا بر دِل ما نیک بیانداخت سختیِ عشق اگر هست چون سازه ی خُداست و عشق خُداست



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/22/نقش-زیبای-خدا




تدریس الصّلاة

درخواست حذف اطلاعات
عادت کن به سجاده ات سجاده های گُلدار حضور قلب نیاورده هیچوقت عادت کن به سجاده ی قدیمی پدربزرگ! را ب ا دار را که میخوانی هرروز گاهی هم که شده را ب ا دار! دارد میگوید را املایش می کند تو هم میخوانی حاضر غیاب که میکند حَیٌَ علی الصَّلاة ... ب ا باش! لااقل گاهی حاضر باش در کلاسِ هرچند که ا اج نمیکنندت هیچوقت...



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/22/تدریس-الصلاه




برمودای دِلَم

درخواست حذف اطلاعات
دلم را گرم نمیکنم به گرمایی که میدانم پره ای از تابش خورشیدست دلم را به سرمای قطب جنوب هم عادت نمیدهم دلم مثلث برموداست با ریسک می آیی.. برگشتنت با خُداست... اگر تو ترسیدی و رفتی، با حرف خودت نرفتی با حرف دیگران بود ولی ورود تو بر مثلث من، حرف خودت،دلِ خودتِ، تقدیرِ خودتِ سلامتت با خُدا... اینجا بعضی اوقات هوا طوفانی هست ازدور وحشتناک ِ ولی... از دور ولی... بعضی اوقات باید دید کی قسمتش چیه خیلیا مُردن! تو رو نمیدونم!
دِلم برموداست چون خالیست ریسک یست... .




منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/23/برمودای-دلم




امتحان

درخواست حذف اطلاعات
در امتحان عاشقی اکثراً بازنده اند چون درس نخوانده آمدند سرجلسه امتحان... آری عشق درس نیست... امتحان است... عاشقت میکند تا ببیند چند مرده حلّاجی . . . میدانی... بیست هم که بشی ریزنمرات را با آن جمع میکنند همیشه منتظر ارفاق نباش ارفاق وظیفه نیست...
امتحان سختی است اکثراً بازنده اند شاید این امتحان را نخواندند جدی نگرفتند... اما عشق جدّی ترین امتحانِ خُداست چقدر تا کی تا چند ساعت تا کجا و چگونه تحمل می کنی؟ دَرسَت را خوب بخوان بعدِ مردودی امتحان بعدی در راه است ... به نمره گرفتن دلخوش نکن سال به سال حجم کتابها بیشتر میشود امتحان سختی ست... _عشق_ میخواهند ببینند چند مرده حلّاجی



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/23/امتحان




به یُمنِ کوچ

درخواست حذف اطلاعات
دارم کوچ میکنم میگفتند آنجا یُمن ندارد کوچ میکنم نه از تو از دیارت...میروم حالم خوب شود ما برمیگردیم نمیدانم شاید هوای آنجا بهم بریزد جور نشود بیاییم . . . گاهی باید همچنان چشم به در داشت هوا همیشه ناگهان بهم میریزد جور چینِ ماست هوایِ ما هوا




منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/23/به-یمن-کوچ




راه نشان

درخواست حذف اطلاعات
بی صدا می آمد امّــا یادش رفت که رفت ردپاهایش ماند و نرفت این ردپاها را گذاشته ای من پیدایت کنم؟ صدایش را در نیاور تا همینها را پاک ن د ... اصلاً بگو پاکش کنند... هوای آنجا هویداست!



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/23/راه-نشان




خاطره

درخواست حذف اطلاعات
میان خاطره ها همیشه یک خاطره میماند


یک خاطره ای که خاطره نیست





ولی باید میبود



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/23/خاطره




میانِ اَداها

درخواست حذف اطلاعات
میان شعرسُراییِ عاشقانه میان حرفهای حساب و عاقلانه میان آرزوهایِ ازیادرفته میان مکاشفات مهجورانه میان تو ها شمایلِ تو سُرودنی ترین سکوتِ تمنای دِلم میشود تا بدانی چقدر بلدم اَدایت را درآورم ! و بدانی میان اینهمه تــــــو همه ای.




منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/23/میان-اداها




نقشهِ گنج

درخواست حذف اطلاعات
نقشه را گُم کرده ام قرار ما کجا بود؟؟
بیا برویم یا راه را پیدا میکنیم یا راهی جدید میسازیم شاید ی نقشه را پیدا کرده و سوزانده... بهترست بِجُنبیم... اینجا امن نیست...





منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/23/نقشه-گنج




کوک دلتنگی

درخواست حذف اطلاعات
انگار جاده را کوک کرده است در مدارت
هرچه میروم هر چه دور میشوم باز به تو میرسم باز هواسم پرت میشود باز یادم رفته که نباید بپرسم ولی از تو میپرسم دِلم را نه خودم سمتت پاس میخورم بی هوا
میروم از تو به تو میرسم نزدیکتر هربار
آ میدانی سر تو میرسم صدایش در میآید آوایِ دلم
و تو بیدار نمیشوی

و از کار می اُفتد..



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/23/کوک-دلتنگی




رمق

درخواست حذف اطلاعات
بالا میروم همچنان که پُر از هیجان هیجانم کمتر میشود .... هنوز.... هیچ چیز تغییری نکرده اوضاع بدتر هم شده همچنان که دارم از راه پله بالا میروم بی رمق تر میروم و زیر پایم خالی و روی سرم کوهی دلتنگی ست پله پله هم درست نمی شود اما هنوز به دلِ خوش میروم بالا حواسم به ساعت هست به روزشمارِتاریخ رفتن به بالا چقدر سخت است تو همان پایین هم بمانی اشکالی ندارد تو بیا من از پله ها سرازیر میشوم راحتِ؟



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/20/رمق




اعجاز البقره

درخواست حذف اطلاعات
همین که قرآن بدستم گرفتم خُدا تو را دعایِ من میکند و از اعجاز سوره بقره تو را مستجاب میکند حتماً.... ان شاء اللّٰه.... چله ها را تکرار میکنم ونزول رحمتِ اللّٰهِ(الرَّحیمْ) آغاز میشود (نه! فکر نکن امیدم را میغاپی!)
میدانم امید را که از کف دهم دیگر چراییی برای قرآن خواندن هم ندارم و همهء فرشته ها منتظرند این چله تو را برساند تا ت کنند و اللّٰه اکبر گویان به سوره بقره مباهات میکنند سِرّ عجیبی در قطعه های صوت این سوره نهفته مگر که در خواب به یقین برسانندت و تو هم بقره خوان شوی مگر اینکه فقط من بدانم و خُدا این آیات عظیمه ای که ورق حیاتم را تطهیر کرده تبارک اللّٰه.... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ الم ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ... وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُون



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/20/اعجاز-البقره




وزن حرفها

درخواست حذف اطلاعات
تو نیز دَمِگوشی با من حرف میزنی ...که مدتهاست حس میکنم گوشم چقدر سنگین شده است! سنگین است حرفهایت ... آنْقَدَر که باید عنوان سنگین ترین حرفهای جهان را به تو بدهند فازت هم که بالاست فَبَهاٰ!



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/20/وزن-حرفها




کوچِ شیرینْ

درخواست حذف اطلاعات
بر روی تاقچهِ گذاشته ام دلم خاک میخورد هرروز و شبم
به خیال رسیدنت با حالِ خوش میرسم و گُم میشود گُم میشود در خیالم این حالِ خوشم
گفتی ز فرودِ عشق و... صد عاشقانه ی دیگر من به دنبال تکّه هایِ جوش و وشت، (شیرین میشوم)
دِلم نه که فکر کنی تنگ شده و ازین حرفها جهانی و بی تو سرگشته در این بی جهانی اسیر شاهنشاه این قصر خاک گرفته گشته ام
ذوق و شوق و هنرم کوچ به دهر کرده و تو تا سلامم میدهی معمار عشقت میشوم
هنر من اگر عشقست و عشق مایه ی آبروریزیِ توست گو بمیرم تا بگویند به عشقت مرده ام
من همان صبح خداحافظی ات قانع شدم یک سلامت را پاسخ نگویم تا خودت دلتنگیت را افشا کنی وجواب دهم!
سالها من پُشت دیوارهای بلند این قصر منتظر دَر زدن تو نشسته ام
یا خُسرووان بمیرند و صحیه زنند تو لباس سیاهِ دامادی بپوشی در عزای خُسرو و من با لباس سپید آمده ام
فریاد میزنند شیرین مُرده است و من برای همیشه به یادِ تو مانده ام
آه فاتحه ام که میخوانی و و میروی از سر قبرم میروی و من سرگردان در این قبرم
حالِ خوشِ لباسِ سپیدم رویِ قبرم و قبرم خاک میخورد توبه میکنم و سفره ی عشق را به الطاف بهشتیان برایت، تا رسیدنت، پهن میکنم....





منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/20/کوچ-شیرین




کلاغ و لاکپشت

درخواست حذف اطلاعات
بیچاره لاک پشت! تا سرش را بیرون میآورد یک کلاغ آن بالا نشسته تا سرش را نوک بزند زیر لاک میرود همانجا با همان ذخیره غذاییش روزها میگذرد و هنوز زیر لاک
او از هیچ بی توجّهی نمرده او از سر سرنوشت هم نمرده او مرده چون فکر میکرده کلاغ دوستِ خوبی است...



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/20/کلاغ-و-لاکپشت




حوّاهای مُرده

درخواست حذف اطلاعات
آدم از بی خو نمیمرد از گرسنگی نمیمیرد از مرگ هم نمیمیرد!
آدم وقتی میمیرد که روحش را بگذارند بگویند آرام باش خوب میشوی! کم کم کم کم آدم میمیرد وقتی...اسمش حوّا است حوّاهایی که به پایِ همین آدم به درک واصل میشوند! همین است! مردن. همینجا که زن میشود ضعیفه.



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/20/حواهای-مرده




دَرْکِ احوال

درخواست حذف اطلاعات
با خودت قدم بزن تنها شو و خلاصه ات اشکهای خُشک شده در بُغضَت آنجا که اسمش گلوست باشد ! آن جا بدان و نپرس حالم را



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/20/درک-احوال




تسلیمِ عشق

درخواست حذف اطلاعات
خُدا دلش تنگ شده بود برای بنده اش تصمیم گرفت روزی او را دلتنگی قرار دهد
... این بود که عشق را به او روزی داد بنده نیز بسیار شکرگزار گشت روز و شب بخاطر این روزی خُدا را حمد میکرد خُدا عشق را از او گرفت، میخواست امتحانش کند بنده دلتنگ شده و ماتم گرفته سوی خُدا میرفت... که ترسید با خودش گفت حالا که خُدا مرا محروم کرده حتما از من بریده است خواست برود و ماس خُدا را کنداما... نشست سالها نشست و منتظر ماند دید خبری نیست همه غرق در خوشبختی روزگار بسر میبرند و او هنوز ماتم زده کنج کلبه اش کارش گردگیری از آن کُنج تارعنکبوت گرفته ست یک روز که دیگر به آ عمرش مانده بود در خواب به او الهام شد خُدا به او گفت سالها منتظر تو بودم دلتنگت تا نزد من بیایی تا نعمت ها بتو برسانم اما تو نیامدی تو سالها در همان گوشه تارعنکبوت گرفتهء خانه ات مرا عبادت کردی و مرا شکر گفتی من مدام تورا مورد آزمونهایی سخت قرار میدادم ولی تو در همان گوشه آنقدر م که تار عنکبوت ها تو را فراگرفتند که داری میمیری و من دیدم که چگونه این دلتنگی را با من سهیم شدی در حالی که نزد من نیامدی هرگز بندگی میکردی آری من نزد تو بوده ام و تو میدانستی حالا پاداش تو را اینگونه میدهم تو را جوان میکنم تارهای دلتنگی ات را میروبم و عشق را برایت حاضر میکنم آیا راضی میشوی؟
... بنده حمد خُدای را گفت و چشمهایش را بست و شهادتین را آرام آرام میکرد.... ...



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/20/تسلیم-عشق




ا اجِ با سرافرازی!

درخواست حذف اطلاعات
عِشقْ ؛ جُرم نابخشوده ایست نباشی و باشی
باید عاشقت باشند، باید بخواهند تا عشق چه طرحی بخورد، باید عشق دیکته ی آنها باشد وگرنه میشوی مُجرم میشوی بیسواد میشوی از کلاس ا اج... و اگر عِشقْ نباشد ؛ متهم میکنند تو را به تمامِ آفات و از نابلدی هایت انشاء یی به بلندی تاریخ و پهناوری جُغرافیا مینویسند و در همهء عالم بازنشر میدهند!



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/20/اخراج-با-سرافرازی




خائنِ چراگاه

درخواست حذف اطلاعات
گُرگ ها هنوز زوزه میکشند از دور صدایشان می آید میترسی و صدای آنها باز هم می آید گُرگ ها منتظرند تا بترسی زوزه میکشند و زوزه میکشند دورِ این ا گُرگ ها به دنبال بزغاله هایی میگردند که میترسد
شروع میکنند به زوره کشیدن ُگرگ ها دیگر چندان گُرگ هم نیستند میان بزغاله ها، بازی میکنند باهاشان...



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/20/خاین-چراگاه




آسمان بست

درخواست حذف اطلاعات
به آسمان را نگاه کن بالاتر محو در بیکرانی که از دیدن وامیمانی آن بالا که دست هیچ نمیرسد هیچ فضانوردی نه هیچ هواپیما و ای بالاتر نمی رود شاید بهشت آنجاست آنجا که هیچ ی راه نمییابد! هیچ ی که روح و جسمش آلوده شیاطین است! آنجا شاید بهشت باشد بهشت ممنوعه! برای غیرخودی ها فریشته ها کارت شناسایی دارند میزنند داخل میروند آنجا را که می گویم به سوی خلاع کامل آنجا که باید اول روحت را بشورند تا بتوانی آنجا زنده بمانی بهشتی شدن مهارت هایش یکّمی یعنی جور دیگر نفس باید بکشی در بهشت برویت باز!



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/15/آسمان-بست




عِطر رضا ع

درخواست حذف اطلاعات
در راهِ مجلسِ روضه همه ی فکر و ذهنم همین بود؛ چه خوبی داریم اولین باری که حضورش را در زندگی من نشان داد.... و با او همه ی آرزوهایم تمام شد.. اصلا وقتی پای او به میان زندگی آدم میآید میبینی همه ی آرزوها و زیبایی ها را دارد ...باید به او بیشتر پناهنده شوی بیشتر و تاجایی که هیچ چیز دیگر بجز تنها حضورش قشنگ نیست مگر میشود در پناه او باشی و ح روبراه نباشد؟ اصلا او هست که حال تو را خوب که نه،عــالی کند! چقدر رئوف بودنش را بی دریغ ثابتمیکند.. من فقط باید به این فکر کنم تا ظرفیتم را برای ظهور این باران های مهربانی های تندتند، قرار دهم رضا براستی خورشید است به قلبهای سرد و تاریک که جای هیچ امیدی نیست، می تابد تابشی که غروبی در آن نیست فقط باید به گوش باشی باید آهوی بی پناه منزل همه ی مهربانی های جهان ( رضا)باشی ..

به تو میگویند رئوف گفتند که هنوز چشم دوخته ام ؛ در حُروف یا رئوف
#یا غریب الغُرَبا #روضه ها_ همه _در _یک_ کلام_(مهربانیِ _توست)





منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/17/عطر-رضا-ع




با بار دلتنگی

درخواست حذف اطلاعات
عِشق وقتی تویی و حسرتت به دِلم است
عاشقیت را وقتی بَلد نیستم و اشک کارم است
در انتظار تابشِ آفتاب سوزانت در این روز معمولی وقتی گدا منم و شاه تویی شب دنبال راه فرار است
تازه فهمیدم چقدر ازین مسیر عقب مانده ام آهوها پیش از من آمده اند دلبری کرده اند و در کوله ام هزار دلتنگ مانده است
حَرَمَت، حَرَمَت و حَرَمَت وقتی صِدای تو و صدا زدنم در گوشم است
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
کوله ام سنگین است میآیم و عقب می مانم جور دیگر دستم را بگیر طور دیگر مرا بیاور دلتنگی جا برای هیچ نگذاشته سنگین است و اوفتاده ام عاشقی ات را بر روزهایم بتابان خورشید معمولی، مدتهاست روز نمیکند اینجا را....
صدایم کن!









منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/17/با-بار-دلتنگی




معَطَّلی

درخواست حذف اطلاعات
همه چیز به وقفه افتاده است . . روی دِلَم برچسب زدم . . تعطیل . . تو که خودت کلید داری خُ هیچی! . تعطیل رسمی من است . . حالا دیگر بیایی هم قضیه همینست! تو باشی باید در بست تو را داشت و نباشی هم بر پدر ساعات کاریِ دِل!!!



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/18/معطلی




فصل چیدن

درخواست حذف اطلاعات
حرف زدند، سوال پرسیدند،راهنمایی د،داغ دلت را زیاد د در همه حرفهای آنها آ ش من میماندم با یک لبخند تصنعی مرگ! یک سر تکان دادن الکی! باشَد های جزرکش شده! به تو می رسیدم.... میخواستم از تو بگویم.. . که زبانم بند می آمد چه گویم.... حرف مردم گریبانگیر تنهامانوسی ام شده... و من باید بگویم تا ت شوند.... تا دست بردار شوند.... بگویم... تو جایی در همین حوالی.... تو در من.... آقایی. بگویم که فصلش که برسد... خوب میرسد... خودش از درخت می اوفتد. ... وقتش برسد... اللّٰهم الرزقنا!



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/18/فصل-چیدن




راه سازی

درخواست حذف اطلاعات
باید حرف زد و از تو.... اما حرف بزنم؟ نمیگویند دیوانه س؟ باید بگویم.... باید بیایم کنار جاده در انتظارت.... اما مگر میگذارند؟ اما کدام جاده؟ باید بگویم تو در راهی راه بسیار است،اما مقصدی نیست... نگویم؟ ت باشم خوبست؟ اینطوری خی راحت؟ سفسطه نکن! .. بوق بوق... آنتن نمیدهد ... چه گویم که به راه سازی هم افتاده ایم...!
هرجا بروی از هر راه که بروی... باید نقشه را بچینم.... مثلاً ی دیگر در آن راه نیاید... یا مثل گره خوردن چشمهای ما در هم
و راهی که داریم میسازیم، بی انتها باشد
وگرنه در این شلوغی ها آنقدر امواج رد و بدل می شود که هر چه بگیرمت میگوید پاسخگو نمیباشد و آنتن اختصاصی لازمس تا به تو اتصال یابم







منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/18/راه-سازی




آرزویِ زخمی

درخواست حذف اطلاعات
آرزو نباش چشم همه شور است فکر میکنند چقدر خوبی! بیخود چشمت میزنند! حسرت میخورند آرزو نباش آرزو نرسیدنست بلوتوثش برای چشم زخم شدن روشن میشود تو دعای مستجاب من باشی جان سالم به در برده ای در خفا استجابت شو حالا از من گفتن و... چشم زخم خورده ای.. . از تو نشنیدن ... کندور که دود داده ام... لابد چشم منم زده این دودها،که چشمم رویت بی اثر شده..



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/18/آرزوی-زخمی




کابوس!

درخواست حذف اطلاعات
کابوس میبینم و میگریزم از شب روزها منتظرم برسد شب
چه خو مرا در این سیاهی سرتاسر شب؟ که هر دم مینگرم، کور سویی که بیابم و بیایم ز شب



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/18/کابوس




انتظارگر!

درخواست حذف اطلاعات
تا انتظار انتظار می گذرد انتظار میرسد این گُل مُدام غُنچه می دهد انتظار ریشه دوانده شُده در خاکــــــهـِ سَرنوشتهـ مَنْ.



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/18/انتظارگر




زندگی پُشتهـ خیال زندگی

درخواست حذف اطلاعات
از پشت دَر به کوچه خیابان سرک میکشم آدم ها میآیند و میروند یک نفر نگاه میکند آن نفر دیگر چشم غُرّه میرند ماشین ها بوق میزنند آنطرف با خانواده پیاده میشوند میروند داخل رستوران جوج میزنن! آنطرفتر هم پدر آمده بچه اش را از آموزشگاه زبان ببرد خانه! بنگاه هم که همیشه سرش شلوغ مشتریست مردم بستنی بدست خیابان ها را بی انگیزه طی میکنند شاید یک نفر یک لباس شیک جلو چشمش را بگیرد و میرود مغازه قیمتش را بپرسد و بالا ه مجاب میشود تا ب د! شهر با آدم هایش شهر میشود اماآدمها بی حوصله ند خسته ند آ ین و بهترین رقابتشان اینست امروز آرایش ها راباید غلیظ تر کرد؟ آیا هر نفر احتیاج به یک گریمور شخصی پیدا خواهد کرد در آینده؟ یا فروشندگان لباسها بخاطر هزینه زیاد پارچه لباسهای و کوتاه را تزیین میکنند و روی شبکه های مُد مانور میدهند؟ مردم دلشان خوش است اما پای صُحبتشان که میآیی کلافه اند مثل برده ای که منتظر است تا ارباب سرخوشش هر وقت دستورتازه ای دهد فردا و فرداها زندگی ادامه دارد از زندگی دیروزمان
من پُشت دَر آمده ام به استقبال تو و با آدم هایی روبرو میشوم که هیچکدام تو نیستند! پسربچّه ای یک سینی شُعله زرد نذری بدست دارد... رد میشود ... :-( اما من باید اینجا برای تو کشیک دهم چون ی بغیر من این دَر را برایت باز نمیکند.



منبع : http://khademalreza.blog.ir/1397/08/18/زندگی-پشته-این-همه-مردم