استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

اثنی عشریه در نقد و رد صوفیه و فلاسفه و عرفان های کاذب

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ اثنی عشریه در نقد و رد صوفیه و فلاسفه و عرفان های کاذب از بلاگ اثنی عشریه در نقد و رد صوفیه و فلاسفه و عرفان های کاذب دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



ارادت احمد غزالی (از اقطاب صوفیه و برادر ابو حامد غزالی) به ابلیس

درخواست حذف اطلاعات

ارادت احمد غزالی (از اقطاب صوفیه و برادر ابو حامد غزالی) به ابلیس
ابن الحدید می نویسد:
أنه کان یتعصب لإبلیس و یقول إنه سید الموحدین و قال یوما على المنبر من لم یتعلم وحید من إبلیس فهو زندیق .
او (احمد غزالی) نسبت به ابلیس تعصب داشت و می گفت ابلیس سید الموحدین است و روزی بر منبر گفت: هر از ابلیس توحید نیاموزد زندیق است.
شرح نهج البلاغة، تألیف ابن الحدید، جلد ۱، صفحه ۱۰۷

مقصود و هدف عرفان ها و مکاتب مخالف اهل بیت علیهم السلام چیزی جز ابلیس نیست



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/40




ابو علی سینا فیلسوفی که جان خود را بر سر هوسبازی و شکم بارگی خود از دست داد !!!

درخواست حذف اطلاعات

ابو علی سینا فیلسوفی که جان خود را بر سر هوسبازی و شکم بارگی خود از دست داد !!!
حسین خدیو جم از اساتید فلسفه در بیان نحوه مرگ ابن سینا به نقل از ابو عبید جوزجانی شاگرد خاص ابن سینا می نویسد:
همه نیروهای شیخ به کمال بود اما نیروی با ن در وجود وی از دیگر نیروهای افزون بود و در این کار زیاده روی می کرد. روزی از سوی یاران، زیان زن دوستی و پرخوری و شب زنده داری که شیخ در این هر سه افراط می کرد به وی گوشزد شد. شیخ پاسخ داد: «خدای بزرگ از نیروهای جسمی و روحی مرا بهره ی فراوان بخشیده است. و من باید از همه ی این نیروها نیک بهره برگیرم و به موقع برخوردار شوم». زیاده روی در شهوات سرانجام جسم نیرومند شیخ را فرسوده کرد. هنگامی که علاء ال ه با تاش فراش می جنگید و پورسینا همراه وی بود، بیماری قولنج گریبان شیخ را گرفت. شیخ از ترس آن که مبادا در هنگام کارزار و فرار زمین گیر شود و از همگامی با او بازماند، در یک روز هشت بار دستور تنقیه داد که در اثر زیاده روی روده هایش زخم شد. چون در کار درمان ورزیده بود، خویشتن را به داروهای مناسب اندکی بهبود بخشید اما علیل گشت زیرا از غذا پرهیز نمی کرد و از هم نشینی با ن دست بردار نبود. در نتیجه بیمای قولنج وی گاهی زورآور می شد و زمانی تسکین می یافت تا آن هنگام که در رکاب علاء ال ه به سوی همدان رهسپار گردید. در این سفر بیماری شیخ به شدت گرایید و چون به همدان رسید، دانست که نیروی جسمانی خود را چنان از دست داده که دیگر از غذا و دارو کاری ساخته نیست. از این رو از درمان خویش دست کشید و گفت: «مدبر تن من از تدبیر فرومانده و درمان بی فایده است». چند روزی بر این حال بود تا دیده از جهان فرو بست. جسمش را در همدان به خاک سپردند. در آن هنگام پنجاه و هشت ساله بود.
ترجمه رساله اضحویه، تالیف ابن سینا، با مقدمه خدیو جم، صفحه ۲۴



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/41




وقتی ملاصدرا نمی تواند ارسطو را از فلوطین تشخیص دهد

درخواست حذف اطلاعات
وقتی ملاصدرا نمی تواند ارسطو را از فلوطین تشخیص دهد
ملاصدرا کشف و شهود را به ارسطو نسبت می دهد و می نویسد:
و بدان که رسیدن به این نکته، و نکات مشابه آن از احکام موجودات، ممکن نمی شود جز با مکاشفات باطنی و مشاهدات نهانی و معیانات وجودی و در این مورد حفظ قواعد بحثی و دانستن احکام مفهومی ذاتی و عرضی بسنده نیست و این مکاشفات جز به سبب ریاضت و مجاهدات در خلوت و کناره گیری شدید از هم نشینی خلق و ب از اعراض دنیا و شهوات باطل آن و بلند مقامی های پنداری و آرزوهای دروغین آن حاصل نشود و بیشتر کلمات ارسطو دل دارد بر قوت کشف و نور باطن و او به خدا و این که او از اولیاء کامل بود. جلال الدین آشتیانی نیز در جای دیگر درباره انحصار عقول به ده می نویسد:
اینکه صدر المتالهین در کتب خود این قول را معتقد ارسطو می داند، اشتباه است چون اثولوجیا تحقیقا از ارسطو نیست و برای شیخ یونانی است. (2) پی نوشت و مصادر و منابع »
1- الاسفار الاربعة، تألیف ملاصدرا، جلد ۹، صفحه ۱۱۸ 2- شرح و حال و آراء فلسفی ملاصدرا، تألیف جلال الدین آشتیانی، صفحه ۲۳۲
فلوطین در بین فیلسوفان مسلمان به شیخ یونانی نامیده می شود
بعضی چه خیال خامی دارند که می خواهند ملاصدرا را به جهانیان معرفی کنند.



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/42




سوالی از متخصص فلسفه و عرفان ی یحیی یثربی:

درخواست حذف اطلاعات

سوالی از متخصص فلسفه و عرفان ی یحیی یثربی:
آقای ! ملاصدرا می گوید: «تبا لفلسفة ت قوانینها مخالفة للکتاب و السنة» که ظاهراً ادعای ی بودن دارد؟؟
یثربی: بله درست است؛ البته ی نمی داند، بلکه می گوید این فلسفه با مخالفت ندارد؛ باز هم استقلالش را قبول دارد و نمی توانند نام ی روی آن بگذارند؛ چرا؟ چون در تعریف فلسفه، در همان حوزه به طلبه یاد می دادند که فلسفه عبارت است از اینکه شما در هر کار فکری که می کنی ملتزم و متعهد به نتیجه نباشی بلکه ببینی برهان تو را به کجا می برد؛ پس این روش نمی تواند دینی باشد؛ (برای این توضیح می دهم که خیلی شبهه ایجاد شده و برای آیندگان بد است) و در ادامه اش هم می گویند: ما علم دینی درست می کنیم؛ یعنی کاری که غربی ها ۸ قرن پیش د و یک دنیا دردسر درست د؛ حالا بیا بگو این علم، دینی است؛ فردا شیمی تغییر کند، باید دین هم تغییر پیدا کند. این کارها درست نیست! ببینید، فلسفه علم حقایق است. علم حقایق است یعنی کارش با موجودات بیرونی است. کار با موجودات بیرونی تعهدبردار نیست؛
الآن من از شما می پرسم این چیست؟ شما نگاه می کنی و جو می دهی. اگر از یک ی هم بپرسم، اگر مثل شما قوای ادراکی اش سالم باشد، همان جواب را می دهد؛ اگر از یک هندی هم بپرسم همان جواب را می دهد. جواب دو دو تا چهار تا، ی و ی ندارد. یا مثلاً ترکیبات آب این است و این است، این را آزمایش تعیین می کند و ی و ی ندارد. ولی ما چون عادت داریم هر چیزی را قاطی کنیم و ی اش کنیم، عرفان را هم ی اش کرده ایم. از ۳۰۰۰ سال پیش از ، عرفان مکتب شناخته شده ای در هند و یونان باستان و یت بوده و اصلاً ربطی به ندارد.
ما می توانیم ادعا کنیم که عرفان، اگر درست باشد، با در تضاد نیست و تفکر هم اگر درست باشد با در تضاد نیست؛ نه به خاطر این که آن عین این است بلکه به خاطر این که این دین، دینی است واقعی و با عقل به آن می رسیم؛ علم هیچ وقت نمی تواند با این نظر تو که می گویی این مثلاً قندان است مخالفت کند ؛ چرا؟ چون می گوید: شما اگر علمی کار کنید، به این نتیجه می رسید؛ پس من یک حقیقت و واقعیتی را گفتم و شما هم اگر واقعی کار کنید به آن می رسید.



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/43




دفاع غزالی از یزید

درخواست حذف اطلاعات

دفاع غزالی از یزید
باز هم فتاوای نفرت انگیز علمای اهل بدعت
ابو حامد محمد غزالی از بزرگ ترین علمای سنی شافعی و صوفی مسلک می گوید لعن یزید جایز نیست چون یزید مومن بوده و هر این را نپذیرد احمق است !!!
فإنه سئل عمن صرح بلعن یزید : هل یحکم بفسقه أم هل ی ذلک مرخصاً فیه وهل کان مریداً قتل الحسین، رضی الله عنه، أم کان قصده الدفع وهل یسوغ رحم علیه أم السکوت عنه أفضل ینعم بإزالة الاشتباه مثاباً، فأجاب: لا یجوز لعن المسلم أصلاً، ومن لعن مسلماً فهو الملعون، وقد قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: «المسلم لیس بلعانٍ» ، وکیف یجوز لعن المسلم ولایجوز لعن البهائم وقد ورد النهی عن ذلک، وحرمة المسلم أعظم من حرمة الکعبة بنص النبی، صلى الله علیه وسلم. ویزید صح إسلامه، وما صح قتله الحسین، رضی الله عنه، ولا أمره لا رضاه بذلک، ومهما لم یصح ذلک منه لا یجوز أن یظن ذلک به فإن إساءة الظن بالمسلم أیضاً حرام، وقد قال تعالى: «اجتنبوا کثیراً من الظن إن بعد الظن»، وقال النبی، صلى الله علیه وسلم: «إن الله حرم من المسلم دمه وماله وعرضه وأن یظن به ظن السوء» ، ومن زعم أن یزید أمر بقتل الحسین، رضی الله عنه، أو رضی به فینبغی أن یعلم به غایة حماقة، فإن من قتل من الأکابر والوزراء والسلاطین فی عصره لو أراد أن یعلم حقیقة من أمر بقتله ومن الذی رضی به ومن الذی کرهه لم یقدر على ذلک، وإن کان قد قتل فی جواره وزمانه وهو یشاهده، فکیف لو کان فی بلد بعید وزمن قدیم قد انقضى، فکیف یعلم ذلک فیما انقضى علیه قریب من أربعمائة سنة فی کان بعید وقد تطرق عصب فی الواقعة فکثرت فیها الأحادیث من الجوانب فهذا أمرٌ لا تعرف حقیقته أصلاً، وإذا لم یعرف وجب إحسان الظن بکل مسلم یمکن إحسان الظن به، ومع هذا فلو ثبت على مسلم أنه قتل مسلماً فمذهب الحق أنه لیس بکافر، والقتل لیس بکفر بل هو معصیة، وإذا مات القاتل فربما مات بعد وبة، والکافر لو تاب من کفره لم تجز لعنته، فکیف من تاب عن قتل وبم یعرف أن قاتل الحسین رضی الله عنه، مات قبل وبة وهو الذی یقبل وبة عن عباده، فإذاً لا یجوز لعن أحد ممن مات من المسلمین، ومن لعنه کان فاسقاً عاصیاً لله تعالى، ولو جاز لعنه فسکت لم یکن عاصیاً بالإجماع، بل لو لم یلعن إبلیس طول عمره لا یقال له یوم القیامة: لم لم تلعن إبلیس، ویقال للاعن: لم لعنت ومن أین عرفت أنه مطرود ملعون والملعون وهو المبعد من الله عز وجل، وذلک غیب لا یعرف إلى فیمن مات کافراً فإن ذلک علم بالشرع، وأما رحم علیه جائز، بل هو مستحب، بل هو داخل فی قولنا فی کل صلاة «اللهم اغفر للمؤمنین والمؤمنات» ، فإنه کان مؤمناً والله أعلم؛ کتبه الغزالی.
از غزالی در مورد ی که به لعن یزید تصریح می کند سوال شد که آیا چنین حکمی می شود؟ آیا یزید به قتل حسین بن علی راضی شد یا نه؟ آیا ترحم (رحمت فرستادن) بر یزید جایز است یا نه؟ غزالی پاسخ داد: لعن مسلمانان اصلا جایز نیست هر مسلمانی را لعن کند خودش ملعون است و حرمت مسلمان بنا بر حدیث از حرمت کعبه بالاتر است و و یزید مسلمان است و نسبت قتل یا امر یا رضای او به قتل حسین (علیه السلام) سوء ظن به مسلمان است و به حکم کتاب و سنت حرام است. هر شک در صحت این نسبت کند در غایت حماقت است. اگر سلطانی یا ی یا ی ی را کشت، به دست آوردن قاتل یا آمر یا قاضی اگرچه آن ها نزدیک باشند مقدور نیست، خصوصا اگر زمان بعید و مکان شاسع باشد و مانند مورد کلام که از زمان یزید و شهادت حسین (علیه السلام) چهارصد سال گذشته است. (یعنی تا زمان غزالی) پس چگونه معلوم می شود که یزید قاتل یا آمر یا راضی بوده؟ مطلب دیگر این که باید به اهل حسن ظن داشت و اگر فرضا ثابت شد چنانچه اشاعره می گویند: «قتل مسلمانان موجب کفر نیست» ممکن است قاتل فرضا یزید باشد ولی اگر توبه کرده و بعد مرده لعن او جایز نیست ، مانند کافر که اگر توبه کند لعن او جایز نیست و معلوم نیست که یزید از قتل حسین بن علی (علیه السلام) توبه نکرده است پس لعن چنین مسلمانی جایز نیست و اگر ی او را لعن کند معصیت کرده است و اگر لعن او جایز باشد ی او را لعن نکند گنا ار نیست و اما یزید از کجا معلوم است که او دور از رحمت الهی است و گفتن این که او از رحمت الهی دور است، ترخص به غیب است مگر در باره ی ی که به کفر مرده باشد و ترحم بر یزید جایز است ، بلکه مستحب است و بلکه او داخل در عموم اللهم اغفر للمومنین و المومنات است و یزید مومن بوده !!!.
وفیات الاعیان، تألیف ابن خلکان، جلد ۳، صفحه ۲۸۸-۲۸۹، چاپ دار صادر

این تحلیل مضحک از شخصی به مانند غزالی بعید نیست زیرا برادرش هم را از اولیا خدا می دانست!!! و همان طور که در مطالب قبلی گفتیم به اعتراف تفتازانی عالم بزرگ اهل سنت عمری، علمای اهل سنت عمری از لعن یزید جلوگیری می کنند تا مبادا آتش لعن به عاملان اصلی عاشورا یعنی غاصبین ولایت برسد.
اما فاجعه آنجاست که عده ای روشنفکرنمای (به ظاهر شیعه و در اصل ناصبی) احمق تر از این غزالی به دستور و سفارش اربابان خود برای این مردک مراسم بزرگداشت در تهران و ای دیگر و رایزنی فرهنگی ایران در برلین برگزار می کنند و کلی از این ملعون در صدا و سیما و حتی کتب درسی کشور تعریف و تمجید می کنند و یک سری عوام عمامه به سر در منبر رسول خدا بی شرمانه غزالی و ابن عربی لعنت الله علیهما را بزرگان عرفان ی معرفی می کنند و اتفاقا از عقاید منحوسش هم بسیار تاثیر گرفته اند تا جایی که صمدی آملی علیه ما علیه که خود و ش را شیعه اصیل و منتقدینشان را احمق و گمراه می داند ادعا می کند شمر و یزید و سایر قاتلین حسین علیه السلام زودتر از ما وارد بهشت می شوند!!!
پاسخ ها و ردیه های زیادی بر این فتوای غزالی نوشته شده اما چه خوب مرحوم سنایی غزنوی (شاعری که ابتدا خود سنی متعصب بود اما در اوا عمر مسبتصر شده شیعه گشته و اشعار برائی می سرود) در قطعه شماره هشتاد و پنج دیوان اشعارش این گونه پاسخ این ملعون را داده است که شاید از چند جلد بعضی کتب هم بهتر باشد:
داستان پسر هند مگر نشنیدی؟! که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
پدر او لب و دندان پیمبر بش ت مادر او جگر عم پیمبر بمکید
خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت پسر او سر فرزند ببرید
بر چنین قوم چرا لعنت و نفرین نکنیم؟ لعنة الله یزیداً و علی حب یزید

و چه خوب تر علیشیر نوایی (دانشمند و شاعر شیعی که تقیه می کرد) می سراید:
ای که گویی بر یزید و آل او (در بعضی نسخه ها آن سه ) لعنت مکن ! ز آن که شاید حق تعالیٰ کرده باشد رحمشان !!
آنچه با آل نبی د، گر بخشد خدای هم ببخشاید ترا گر کرده باشی لعنشان!!

اللهم العن یزید و اتباعه حتی ترضی اهل بیت النبوة صلوات الله علیهم



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/39




دفاع غزالی از یزید

درخواست حذف اطلاعات

دفاع غزالی از یزید
باز هم فتاوای نفرت انگیز علمای اهل بدعت
ابو حامد محمد غزالی از بزرگ ترین علمای سنی شافعی و صوفی مسلک می گوید لعن یزید جایز نیست چون یزید مومن بوده و هر این را نپذیرد احمق است !!!
فإنه سئل عمن صرح بلعن یزید : هل یحکم بفسقه أم هل ی ذلک مرخصاً فیه وهل کان مریداً قتل الحسین، رضی الله عنه، أم کان قصده الدفع وهل یسوغ رحم علیه أم السکوت عنه أفضل ینعم بإزالة الاشتباه مثاباً، فأجاب: لا یجوز لعن المسلم أصلاً، ومن لعن مسلماً فهو الملعون، وقد قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: «المسلم لیس بلعانٍ» ، وکیف یجوز لعن المسلم ولایجوز لعن البهائم وقد ورد النهی عن ذلک، وحرمة المسلم أعظم من حرمة الکعبة بنص النبی، صلى الله علیه وسلم. ویزید صح إسلامه، وما صح قتله الحسین، رضی الله عنه، ولا أمره لا رضاه بذلک، ومهما لم یصح ذلک منه لا یجوز أن یظن ذلک به فإن إساءة الظن بالمسلم أیضاً حرام، وقد قال تعالى: «اجتنبوا کثیراً من الظن إن بعد الظن»، وقال النبی، صلى الله علیه وسلم: «إن الله حرم من المسلم دمه وماله وعرضه وأن یظن به ظن السوء» ، ومن زعم أن یزید أمر بقتل الحسین، رضی الله عنه، أو رضی به فینبغی أن یعلم به غایة حماقة، فإن من قتل من الأکابر والوزراء والسلاطین فی عصره لو أراد أن یعلم حقیقة من أمر بقتله ومن الذی رضی به ومن الذی کرهه لم یقدر على ذلک، وإن کان قد قتل فی جواره وزمانه وهو یشاهده، فکیف لو کان فی بلد بعید وزمن قدیم قد انقضى، فکیف یعلم ذلک فیما انقضى علیه قریب من أربعمائة سنة فی کان بعید وقد تطرق عصب فی الواقعة فکثرت فیها الأحادیث من الجوانب فهذا أمرٌ لا تعرف حقیقته أصلاً، وإذا لم یعرف وجب إحسان الظن بکل مسلم یمکن إحسان الظن به، ومع هذا فلو ثبت على مسلم أنه قتل مسلماً فمذهب الحق أنه لیس بکافر، والقتل لیس بکفر بل هو معصیة، وإذا مات القاتل فربما مات بعد وبة، والکافر لو تاب من کفره لم تجز لعنته، فکیف من تاب عن قتل وبم یعرف أن قاتل الحسین رضی الله عنه، مات قبل وبة وهو الذی یقبل وبة عن عباده، فإذاً لا یجوز لعن أحد ممن مات من المسلمین، ومن لعنه کان فاسقاً عاصیاً لله تعالى، ولو جاز لعنه فسکت لم یکن عاصیاً بالإجماع، بل لو لم یلعن إبلیس طول عمره لا یقال له یوم القیامة: لم لم تلعن إبلیس، ویقال للاعن: لم لعنت ومن أین عرفت أنه مطرود ملعون والملعون وهو المبعد من الله عز وجل، وذلک غیب لا یعرف إلى فیمن مات کافراً فإن ذلک علم بالشرع، وأما رحم علیه جائز، بل هو مستحب، بل هو داخل فی قولنا فی کل صلاة «اللهم اغفر للمؤمنین والمؤمنات» ، فإنه کان مؤمناً والله أعلم؛ کتبه الغزالی.
از غزالی در مورد ی که به لعن یزید تصریح می کند سوال شد که آیا چنین حکمی می شود؟ آیا یزید به قتل حسین بن علی راضی شد یا نه؟ آیا ترحم (رحمت فرستادن) بر یزید جایز است یا نه؟ غزالی پاسخ داد: لعن مسلمانان اصلا جایز نیست هر مسلمانی را لعن کند خودش ملعون است و حرمت مسلمان بنا بر حدیث از حرمت کعبه بالاتر است و و یزید مسلمان است و نسبت قتل یا امر یا رضای او به قتل حسین (علیه السلام) سوء ظن به مسلمان است و به حکم کتاب و سنت حرام است. هر شک در صحت این نسبت کند در غایت حماقت است. اگر سلطانی یا ی یا ی ی را کشت، به دست آوردن قاتل یا آمر یا قاضی اگرچه آن ها نزدیک باشند مقدور نیست، خصوصا اگر زمان بعید و مکان شاسع باشد و مانند مورد کلام که از زمان یزید و شهادت حسین (علیه السلام) چهارصد سال گذشته است. (یعنی تا زمان غزالی) پس چگونه معلوم می شود که یزید قاتل یا آمر یا راضی بوده؟ مطلب دیگر این که باید به اهل حسن ظن داشت و اگر فرضا ثابت شد چنانچه اشاعره می گویند: «قتل مسلمانان موجب کفر نیست» ممکن است قاتل فرضا یزید باشد ولی اگر توبه کرده و بعد مرده لعن او جایز نیست ، مانند کافر که اگر توبه کند لعن او جایز نیست و معلوم نیست که یزید از قتل حسین بن علی (علیه السلام) توبه نکرده است پس لعن چنین مسلمانی جایز نیست و اگر ی او را لعن کند معصیت کرده است و اگر لعن او جایز باشد ی او را لعن نکند گنا ار نیست و اما یزید از کجا معلوم است که او دور از رحمت الهی است و گفتن این که او از رحمت الهی دور است، ترخص به غیب است مگر در باره ی ی که به کفر مرده باشد و ترحم بر یزید جایز است ، بلکه مستحب است و بلکه او داخل در عموم اللهم اغفر للمومنین و المومنات است و یزید مومن بوده !!!.
وفیات الاعیان، تألیف ابن خلکان، جلد ۳، صفحه ۲۸۸-۲۸۹، چاپ دار صادر

این تحلیل مضحک از شخصی به مانند غزالی بعید نیست زیرا برادرش هم را از اولیا خدا می دانست!!! و همان طور که در مطالب قبلی گفتیم به اعتراف تفتازانی عالم بزرگ اهل سنت عمری، علمای اهل سنت عمری از لعن یزید جلوگیری می کنند تا مبادا آتش لعن به عاملان اصلی عاشورا یعنی غاصبین ولایت برسد.
اما فاجعه آنجاست که عده ای روشنفکرنمای (به ظاهر شیعه و در اصل ناصبی) احمق تر از این غزالی به دستور و سفارش اربابان خود برای این مردک مراسم بزرگداشت در تهران و ای دیگر و رایزنی فرهنگی ایران در برلین برگزار می کنند و کلی از این ملعون در صدا و سیما و حتی کتب درسی کشور تعریف و تمجید می کنند و یک سری عوام عمامه به سر در منبر رسول خدا بی شرمانه غزالی و ابن عربی لعنت الله علیهما را بزرگان عرفان ی معرفی می کنند و اتفاقا از عقاید منحوسش هم بسیار تاثیر گرفته اند تا جایی که صمدی آملی علیه ما علیه که خود و ش را شیعه اصیل و منتقدینشان را احمق و گمراه می داند ادعا می کند شمر و یزید و سایر قاتلین حسین علیه السلام زودتر از ما وارد بهشت می شوند!!!
پاسخ ها و ردیه های زیادی بر این فتوای غزالی نوشته شده اما چه خوب مرحوم سنایی غزنوی (شاعری که ابتدا خود سنی متعصب بود اما در اوا عمر مسبتصر شده شیعه گشته و اشعار برائی می سرود) در قطعه شماره هشتاد و پنج دیوان اشعارش این گونه پاسخ این ملعون را داده است که شاید از چند جلد بعضی کتب هم بهتر باشد:
داستان پسر هند مگر نشنیدی؟! که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
پدر او لب و دندان پیمبر بش ت مادر او جگر عم پیمبر بمکید
خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت پسر او سر فرزند ببرید
بر چنین قوم چرا لعنت و نفرین نکنیم؟ لعنة الله یزیداً و علی حب یزید

و چه خوب تر علیشیر نوایی (دانشمند و شاعر شیعی که تقیه می کرد) می سراید:
ای که گویی بر یزید و آل او (در بعضی نسخه ها آن سه ) لعنت مکن ! ز آن که شاید حق تعالیٰ کرده باشد رحمشان !!
آنچه با آل نبی د، گر بخشد خدای هم ببخشاید ترا گر کرده باشی لعنشان!!

اللهم العن یزید و اتباعه حتی ترضی اهل بیت النبوة صلوات الله علیهم



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/39




غزالی (از علمای بزرگ اهل سنت عمری و از بزرگان عرفان و تصوف) می گوید مقتل حسین نخوانید چون باعث بغض صحابه می شود !

درخواست حذف اطلاعات

غزالی(از علمای بزرگ اهل سنت عمری و از بزرگان عرفان و تصوف) می گوید مقتل حسین نخوانید چون باعث بغض صحابه می شود !
یکی از حقایق مسلم تاریخ، نقش برخی از صحابه در شهادت حسین علیه السلام می باشد که کمتر به آن پرداخته شده است. از همین رو ابو حامد غزالی (از کبار علمای اهل سنت عمری) از آن جا که می دانسته برخی از صحابه ی جلیل القدر در نزد اهل سنت عمری از عوامل شهادت حسین علیه السلام بوده اند، خواندن روضه ی حسین را حرام می داند تا مبادا باعث بغض صحابه شود !
ابن حجر مکی می نویسد:
قَالَ الْغَزالِیّ وَغَیره وَیحرم على الْوَاعِظ وَغَیره رِوَایَة مقتل الْحُسَیْن وحکایاته وَمَا جرى بَین الصَّحَابَة من شاجر و خاصم فَإِنَّهُ یهیج على بغض الصَّحَابَة …..
غزالی و غیر از او گفته اند که بر واعظ و غیر واعظ حرام است که مقتل حسین و حکایاتش و آن چه بین صحابه رخ داده از مشاجراتشان و تخاصمشان را بیان کنند چون باعث بغض صحابه می شود …..
الصواعق المحرقة، تالیف ابن حجر مکی، جلد ۲، صفحه ۶۴۰، چاپ موسسه الرسالة

الله اکبر ! مگر برخی از صحابه در شهادت حسین علیه السلام چه نقشی داشته اند که برخی از علمای اهل سنت عمری از جمله غزالی دوست نداشته اند که ماجرای کربلا بیان گردد؟! آری، اگر مردم به مطالعه زوایا عاشورا و نقش افرادی که در آن نقش داشتند بپردازند به نقش افرادی که صحابه و عادل بهشتی می خواندند در شهادت سبط نبی اکرم صلی الله علیه و آله پی خواهند برد و از طرفی نقش غاصبین ولایت در هموار بروز این جنایت برایشان روشن خواهد شد پس اینگونه است که سال ها عوامشان را در جه فکری نگاه داشته اند …
نکته ی جالب آن که وقتی ما به نسخه های خطی و قدیمی "الصواعق المحرقة" که این قول غزالی در آن نقل شده مراجعه می کنیم، به تحریفی عجیب و شنیع می رسیم ! تحریف آن است که اصل قول غزالی چنین بوده است:
قَالَ الْغَزالِیّ وَغَیره وَیحرم على الْوَاعِظ وَغَیره رِوَایَة مقتل الحسن الْحُسَیْن وحکایاته وَمَا جرى بَین الصَّحَابَة من شاجر و خاصم فَإِنَّهُ یهیج على بغض الصَّحَابَة والطعن فیهم .....
غزالی و غیر از او گفته اند که روایت مقتل [ ] حسن و [ ] حسین و آن چه که از مشاجره بین صحابه و تخاصم رخ داده است حرام می باشد چرا که موجب بغض صحابه و طعن به آنان می شود ...

این جاست که مشخص می گردد که اهل سقیفه خبیث به منظور پاک رد پای "معاویه" و نقش وی در شهادت حسن علیه السلام عبارت "الحسن" را در چاپ های جدید حذف کرده اند تا مبادا زندیقی که مومنین می خواندند زیر سوال رود !!!
امروز هم دجال های سقیفه مانند مولوی گرگیج و عبد الحمید به شدت با برگذاری روضه حسین علیه السلام در بین عوام اهل سنت عمری مخالفت می کنند چون می دانند باعث هدایت خیلی از عوامشان می شود؛ چنانچه می دانیم مرحوم ملا حسین کاشفی با نوشتن کتاب روضة ال و ترویج روضه خوانی در بین اهل سنت عمری باعث شیعه شدن بسیاری از سنیان شرق ایران شد.
لعنت خدا بر دشمنان اهل بیت و کتمان کنندگان تاریخ



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/38




دیدگاه ملا محسن فیض کاشانی رضوان الله علیه در مورد ابن عربی

درخواست حذف اطلاعات

دیدگاه ملا محسن فیض کاشانی رضوان الله علیه در مورد ابن عربی
ملا محسن فیض یکی دیگر از سرزنش کنندگان ابن عربی است. وی که یکی از برجسته ترین دانشمندان شیعی است و در بسیاری از علوم متخصص و صاحب نظر و تألیفات است، سال ها جزو م عان و شارحان آثار ابن عربی بود؛ اما در اوا عمر خویش از عقاید صوفیه برگشت و نادم شد و در رد آنان کتاب نوشت. اینک به یکی از نوشته های وی که در رد و طعن ابن عربی است توجه فرمایید:
شیخ اکبر اهل سنت، محی الدین ابن عربی است؛ او از پیشوایان صوفیه و از بزرگان اهل معرفتشان می باشد، در فتوحات می گوید: من از خدا نخواستم که زمانم را به من بشناساند، و اگر از خدا می خواستم به من می شناساند. ای صاحبان بصیرت عبرت بگیرید و بنگرید که چگونه خود را بی نیاز از شناختن علیه السلام دید حال آنکه حدیث مشهور بین همه علما که می گوید: «هر که بمیرد و زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است» را شنیده بود، پس چگونه خدا او را مخذول و گمراه کرد و به خودش واگذاشت تا او را در زمین علوم سرگردان رهایش کرد. پس با وجود علم فراوان و دقت نظری که داشت و برخورداریش از سیر در زمینه حقایق و فهم نسبت به اسرار و دقایق، در هیچ یک از علوم ی راه دقیق را نپیمود و به حتم و یقین به حدود آن دست نیافت. و در سخنانش مخالفت های رسوایی با شرع و تناقضات عقلی واضحی وجود دارد آن چنان مخالفت ها و تناقض هایی که ک ن به آن می خندند و ن آن ها را به مس ه می گیرند. این حقیقت بر آنان که در تألیفات او خصوصا فتوحات و بالاخص ابواب اسرار عبادات تتبع کنند پنهان نمی ماند. سپس با ادعاهای گسترده اش در شناخت خدا و مشاهده معبود و همراهی با خدا با چشم شهود و اینکه به دور عرش گشته، و فنای در توحید و ... او را در شرایطی می بینی که دارای سخنان سخیف و احمقانه و بلند پروازی های متکبرانه و هذیان و افات در هم و بر هم و ضد و نقیض های تحیر آوری که جگر را می کند قرار دارد. گاه سخنانی به ثبات و مستقیم می گوید و گاهی مطالبش از آشیانه عنکبوت سست تر است. در کتاب ها و تصنیفاتش گفتارهای بی ادبانه نسبت به خداوند منزه وجود دارد که هیچ مسلمانی در هیچ موقعیتی راضی نمی شود به آن سخن گوید. او در ضمن کلماتی مز ف و دیوانه وار که قلب ها را پریشان و عقل ها را وحشت زده و ذهن ها را متحیر می کند، گویا در نفسش از صور مجرده امور قبیحی را می بیند و گمان می کند حقیقت دارد و تلقی به قبول کرده و تصور می کند که آن ها حقیقت وصول به حق است. شاید عقلش به واسطه شدت ریاضت و گرسنگی مختل شده، و آنچه به خاطرش می آمده بدون تأمل به قلمش جاری می شده است.
ابن عربی از نگاهی دیگر، تألیف سید محسن طیب نیا، صفحه ۴۲۱-۴۲۲؛ به نقل از رساله بشارة الشیعة، تألیف فیض کاشانی، صفحه ۱۵۰-۱۵۲



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/37




رقاصی عارف واصل (!!) در مجلس عزای حسین علیه السلام !!!

درخواست حذف اطلاعات

رقاصی عارف واصل (!!) در مجلس عزای حسین علیه السلام !!!
اسماعیل گفته است:
«حاج هادی ابهری که در محبت اهل بیت علیهم السلام و خصوصاً حسین علیه السلام مجنون بود؛ گاهی اوقات در مجلس روضه ی حسین چنان عاشقانه روضه می خواند و گریه می کرد که همه را منقلب می کرد. وقتی همه خوب به گریه می افتادند و او مست می شد؛ به خودش می گفت: چرا گریه می کنی؟ گریه کار زن هاست. بعد دستمال ابریشمی یز را از جیب در می آورد و در حالی که همه به شدت گریه می د، بلند می شد و خودش می ید».
مصباح الهدی (مجموعه سخنان )، تألیف مهدی طیب (شاگرد خاص )، صفحه ۳۰۵

حرام با دستمال یزدی، آن هم در مجلس مصیبت خوانی حسین علیه السلام !!!
قضاوت بر عهده ی وجدان بیدار شیعیان !!!



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/36




ابن عربی مقام علی را از خلفای غاصب ثلاثه پایین تر می داند

درخواست حذف اطلاعات

ابن عربی مقام علی را از خلفای غاصب ثلاثه پایین تر می داند
ابن عربی می گوید:
دیدم که در معراج مرتبه ی على (علیه السلام) پایین تر از ابو بکر و عمر و عثمان است و ابو بکر را در عرش دیدم، وقتی که برگشتم به على (علیه السلام) گفتم که چگونه تو در دنیا ادعا می کردی که از ایشان برتری، حال آنکه من دیدم تو از آنها پایین تری؟!
ابن عربی از نگاهی دیگر، تألیف سید محسن طیب نیا، صفحه ۴۰۷، چاپ انتشارات دلیل ما

پر واضح است ی که اینگونه سخن بگوید ذره ای از عظمت مولانا علی بن طالب علیهما السلام را درک نکرده است و از آنجا که المومنین علیه السلام دروازه ی علم نبی صلی الله علیه و آله است، ابن عربی با انکار مقامات المومنین علیه السلام تمام باب های معرفت را به سوی خود مسدود نموده است.



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/34




صمدی آملی: نباید بدون وضو به بدن کافر و سگ و ... دست زد !!!

درخواست حذف اطلاعات

صمدی آملی: نباید بدون وضو به بدن کافر و سگ و ... دست زد !!!
آقای صمدی آملی در شرح مراتب طهارت می نویسد:
قرآن به جز خوبی چیزی ندارد و لذا استخاره این آقایان هم برداشته می شود (=استخاره اشتباه است). حرف بسیار روشن است ولی چون ما به این سوی عالم عادت کرده ایم، دیر می توانیم حقایق را بی م. به عنوان مثال شما هم در قرآن کلمه «محمد رسول الله» را مشاهده می کنید … هم کلمه «کلب» (سگ) را! اما آیا کلمه کلب را می توانید بدون وضو دست بزنید؟ می بینید نمی شود. در هر دو صورت باید وضو داشته باشید. که فرمودند «الوضوء نور…» ... حتی اگر در قرآن اسم سگ و کافر و مشرک و منافق و و امثال ذلک را مشاهده کردید، نباید به آنها بدون وضو دست بزنید. پس ابتدا باید نورانی شوید ، بعد به نور نزدیک شوید ... حال با این بیان آیا آن ها که به دست زدن کلمه ای در قرآن همچون «کافر»، که از چهار حروف «کاف» و «الف» و «فاء» و «راء» تشکیل شده، بدون طهارت اجازه نمی دهند، آیا به ما اجازه می دهند به بدن شخصی که در خارج وجود دارد و کافر است بدون وضو دست بزنیم ؟ می فرمایند: نخیر، باید باز هم وضو داشته باشید. ناگهان می بینی خداست دارد خ می کند و نظام الهی به بهترین شکل پیاده شده و ذره ای خلاف در آن وجود ندارد.
شرح مراتب طهارت، تألیف صمدی آملی، صفحه ۲۱۰-۲۱۱، چاپ انتشارات روح و ریحان

امان از تفسیر به رأی قرآن و قیاس های مضحک....



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/35




ابن عربی مقام علی را از خلفای غاصب ثلاثه پایین تر می داند

درخواست حذف اطلاعات
ابن عربی مقام علی را از خلفای غاصب ثلاثه پایین تر می داند
ابن عربی می گوید:
دیدم که در معراج مرتبه ی على (علیه السلام) پایین تر از ابو بکر و عمر و عثمان است و ابو بکر را در عرش دیدم، وقتی که برگشتم به على (علیه السلام) گفتم که چگونه تو در دنیا ادعا می کردی که از ایشان برتری، حال آنکه من دیدم تو از آنها پایین تری؟!
ابن عربی از نگاهی دیگر، تألیف سید محسن طیب نیا، صفحه ۴۰۷، چاپ انتشارات دلیل ما

پر واضح است ی که اینگونه سخن بگوید ذره ای از عظمت مولانا علی بن طالب علیهما السلام را درک نکرده است و از آنجا که المومنین علیه السلام دروازه ی علم نبی صلی الله علیه و آله است، ابن عربی با انکار مقامات المومنین علیه السلام تمام باب های معرفت را به سوی خود مسدود نموده است.



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/34




نظر علامه محمد تقی مجلسی قدس سره در مورد ابن سینا و فلاسفه

درخواست حذف اطلاعات

نظر علامه محمد تقی مجلسی قدس سره در مورد ابن سینا و فلاسفه
علامه محمد تقی مجلسی قدس الله روحه الشریف می نویسد:
اساس کتب فلاسفه مخالفت با شرع، و سبب گمراهی است و مدار کتب ضل ایشان بر مخالفت شرع شریف است و باعث گمراهی است حتی منطق، و ابو علی سینای ملعون را که شیخ و رئیس خود می دانند تا آ عمر تزهم می کرده و آن باعث مرض موتش شده، و در آ شفا نوشته و خود مطالعه نموده ام که آنچه قبل از این تصنیف کرده ام همه باطل و غلط و سهو است.
رد مذهب حکماء، تألیف علامه محمد تقی مجلسی، صفحه ۷۳، انتشارات اعتقاد ما



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/33




اعتقاد به قدم عالم مساوی است با تکذیب انبیا

درخواست حذف اطلاعات

اعتقاد به قدم عالم مساوی است با تکذیب انبیا
شیخ طبرسی رضوان الله علیه روایت کرده است:
قال ا ندیق: من أی شیء خلق الله‏ الأشیاء؟ قال: من لاشیء. فقال: کیف یجیء من لا شیء شیء؟ قال: إن الأشیاء لا تخلو أن ت خلقت من شیء أو من غیر شیء، فإن کانت خلقت من شیء کان معه فإنّ ذلک الشیء قدیم، والقدیم لا ی حدیثاً ولا یفنی ولا یتغیر... .قال: فمن أین قالوا: إنّ الأشیاء أزلیة؟ قال: هذه مقالة قوم جحدوا مدبّر الأشیاء فکذبوا الرسل ومق هم والأنبیاء وما أنبأوا عنه، وسمّوا کتبهم أساطیر، و وضعوا لأنفسهم دیناً بآرائهم واستحسانهم... فلو کانت قدیمة أزلیة لم تتغیّر من حال إلی حال... وإنّ الأزلی لا تغیّره الأیّام ولا یأتی علیه الفناء.
زندیقی از صادق علیه السلام پرسید: خداوند اشیا را از چه چیزی آفریده است؟ علیه السلام فرمودند: آن ها را از چیزی نیافریده است. زندیق گفت: پس از کجا گفته‏ اند که اشیا ازلی ‏اند . علیه السلام فرمودند: این گفتار، اعتقاد انی است که وجود مدبر اشیا را انکار کرده ‏اند، و رسولان خدا و گفتارشان را دروغ پندارند و پیغمبران و آنچه پیغام آرند دروغ دانند و کتب آن ها را افسانه های دیرین نامند، و برای خویشتن مذهبی بر اساس شه‏ ها و افکار خود بنا نهاده ‏اند ...
الاحتجاج، تألیف علی بن طالب طبرسی، جلد ۲، صفحه ۲۱۵-۲۱۶، چاپ دار الاسوة



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/32




ردی بر تجرد نفس ( قسمت اول)

درخواست حذف اطلاعات
ردی بر تجرد نفس ( قسمت اول)
فلاسفه به اصطلاح ی برای اثبات تجرد نفس ادله ی ! متعددی ارائه د که در چندین بخش به نقد آن می پردازیم.
مصباح یزدی می نویسد:
ما گاهی چیزی را درک می کنیمم و پس از گذشتن سالیان درازی آن را به خاطر می آوریم. حال اگر فرض شود گه ادراکِ گذشته، اثر مادی خاصی در یکی از اندام های بدن بوده است، باید پس از گذشت ده ها سال، محو و دگرگون شده باشد، مخصوصاً با توجه به اینکه همه ی سلول های بدن در طول چند سال تغییر می یابند و حتی اگر سلول هایی زنده مانده باشند در اثر سوخت و ساز و جذب مواد غذایی جدید عوض شده اند، پس چگونه می توانیم همان صورت را عیناً به یاد آوریم یا صورت جدید را با آن مقایسه کنیم و مشابهت آن ها را دری م؟
باید از جناب مصباح پرسید منظورشان از اندام خاصی که مسئول حافظه است چیست؟ آیا منظورشان دست و پاست و یا مغز است؟ اگر منظورشان مغز است که سلول های مغزی غالبا در طول عمر نمی میرند، زنده می مانند، مگر اینکه شخصی مبتلا به dementia زوال عقل شود. ضمنا، آن چیزی که سبب تشکیل و تثبیت حافظه و یادگیری می شود نه سلول های خاصی به تنهایی به نام نورون می باشد، بلکه ارتباطات بین نورون ها و یا سیناپس ها نقش کلیدی در این روند دارد به طوری که طبق قانون هب، سلول هایی که با هم شلیک می کنند با هم سیم کشی می شوند.
جای بسی تاسف است که طلاب بیچاره و مستضعف فکری امروزه این مطالب مهمل، غیرعلمی و عوامانه را می خوانند و به عنوان وحی منزل و کاملا متقن به آن می نگرند ومخالفت و انتقاد با فلاسفه ی را مخالفت با عقل و برهان تلقی می کنند.
۱- آموزش فلسفه، تألیف مصباح یزدی، جلد ۲، صفحه ۲۶۴ ۲- developmental biology, volume 3, sinauer ociates, incorporated publishers, 2014
neuroscience: exploring the brain, 3rd edition, by mark f. bear
fundamentals of cognitive neuroscience, bernard j. baars



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/31




حلاج در کلام ابو ریحان بیرونی دانشمند بزرگ ی

درخواست حذف اطلاعات

حلاج در کلام ابو ریحان بیرونی دانشمند بزرگ ی
حلاج مدعی دروغین مهدویت و الوهیت (خ )
ابو ریحان بیرونی در کتاب معروف خود در مورد حلاج می نویسد:
وج حلاج: مردی متصوف از اهل فارس به نام حسین بن منصور حلاج ظهور کرد و در آغاز کار مردم را به مهدی دعوت نمود و گفت که او از طالقان دیلم ظهور خواهد کرد و از این رو حلاج را گرفتند و به مدینة السلام (بغداد) بردند و در زندان بیفکندند ولی حیله ای کرده چون مرغی که از قفس بگریزد از زندان گریخت. این شخص مردی شعبده باز بود و با هر که رو به رو می شد موافق اعتقاد او سخن میراند و خود را به لطایف حیل بدو می چسبانید. سپس، ادعایش این شد که روح القدس در او حلول کرده و خود را خدا دانست و به اصحاب و پیروان خویش نامه هایی که معنون بدین عنوان بود بنگاشت: از هوهوی ازلی اول، فروغ درخشان لامع و اصل اصیل و حجت تمام حجت ها و رب الارباب و آفریننده سحاب و مشکات نور و رب طور که در هر صورتی منصور می شود به بنده خود فلان . پیروان او نامه هایی را که به او می نوشتند چنین افتتاح می د: خداوندا از هر عیبی منزه هستی، ای ذات هر ذات و منتهای آ ین لذات یا عظیم یا کبیر گواهی می دهیم که آفریدگار قدیم و منیر هستی و در هر زمان و اوانی به صورتی جلوه کرده ای و در زمان ما به صورت حسین بن منصور جلوه گر شده ای. بنده کوچک تو که نیازمند و محتاج تو است و به تو پناه آورده و به سوی تو بازگشت و انابت نموده و بخشایشت را امیدوار است ای داننده غیب ها، چنین می گوید ...
آثار الباقیه، تألیف ابو ریحان بیرونی، با ترجمه فارسی اکبر دانا سرشت، صفحه ۳۱۷-۳۱۸، چاپ انتشارات کبیر



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/30




مذمت بایزید بسطامی توسط جواد علیه السلام و نشان دادن معجزه های خود به او در دسالی به اعتراف حافظ ابو نعیم عالم بزرگ صوفی و عمری مذهب

درخواست حذف اطلاعات

مذمت بایزید بسطامی توسط جواد علیه السلام و نشان دادن معجزه های خود به او در دسالی به اعتراف حافظ ابو نعیم عالم بزرگ صوفی و عمری مذهب
شیخ حر عاملی رضوان الله علیه نوشته است:
۷۹- و روى الحافظ أبو نعیم من علماء أهل السنة فی کتاب حلیة الأولیاء على ما وجدته منقولا عنه بخط بعض أصحابنا قال: حکى أبو یزید البسطامی قال: جت من بسطام قاصدا یارة البیت الحرام، فمررت بالشام إلى أن وصلت إلى دمشق، فلما کنت بالغوطة مررت بقریة من قراها، فرأیت فی القریة تلّ تراب، و علیه صبیّ رباعی السن یلعب ب راب، فقلت فی نفسی: هذا صبی إن سلمت علیه لما یعرف السلام و إن ترکت السلام أخللت بالواجب، فأجمعت رأیی على أن أسلم علیه فسلمت علیه، فرفع رأسه إلیّ و قال: و الذی رفع السماء و بسط الأرض لو لا ما أمر اللّه به من ردّ السلام لما رددت علیک، استصغرت أمری و استحقرتنی لصغر سنی، علیک السلام و رحمة اللّه و برکاته و تحیاته و رضوانه، ثم قال: صدق اللّه وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها و سکت. فقلت: أو ردّوها فقال: ذاک فعل المقصر مثلک، فعلمت أنه من الأقطاب المؤیّدین فقال: یا بایزید ما أقدمک إلى الشام من مدینتک بسطام؟ فقلت: یا سیّدی قصدت بیت اللّه الحرام إلى أن قال: فنهض و قال: أعلى وضوء أنت؟ قلت: لا فقال: اتبعنی فتبعته قدر عشر خطا، فرأیت نهرا أعظم من الفرات، فجلس و جلست و توضأ أحسن وضوء و توضأت، و إذا قافلة مارة فتقدمت إلى واحد منهم و سألته عن النهر؟ فقال: هذا جیحون، فسکت ثم قال لی الغلام: قم، فقمت معه و مشیت معه عشرین خطوة و إذا نحن على نهر أعظم من الفرات و جیحون، فقال لی: اجلس فجلست و مضى، فمرّ علیّ أناس فی مرکب لهم فسألتهم عن المکان الذی أنا فیه؟ فقالوا نیل مصر و بینک و بینها فرسخ أو دون فرسخ و مضوا، فما کان غیر ساعة إلا و صاحبی قد حضر و قال لی: قم قد عزم علینا، فقمت معه قدر عشرین خطوة فوصلنا عند غیبوبة الشمس إلى نخل کثیر و جلسنا، ثم قام و قال لی: امش فمشیت خلفه یسیرا و إذا نحن بالکعبة إلى أن قال: فسألت الرجل الذی فتح الکعبة فقال: هذا سیدی محمّد الجواد صلى اللّه علیه فقلت: اللّه أعلم حیث یجعل رسالاته.
ابو نعیم اصفهانی از علمای سنی (صوفی) در کتاب «حلیة الاولیاء» که من این روایت را به خط بعضی از شیعیان به نقل از او (ابو نعیم) یافته ام می گوید: بایزید بسطامی به رسم حکایت، اظهار داشت: از بسطام به قصد حج خانه ی خدا، بیرون آمدم؛ گذرم به سرزمین شام، افتاد و به شهر دمشق، رسیدم؛ وقتی در آن منطقه که بسان دره، از همه طرف در محاصره ی کوه هاست، به راه خود می رفتم، داخل یک روستا شدم و تلی از خاک، در برابر خود دیدم که کودکی تقریبا چهار ساله، بر روی آن سر گرم خاکبازی بود. با خود گفتم: اگر به این کودک سلام کنم، چه بسا معرفت لازم، نسبت به سلام را نداشته باشد و اگر سلام را ترک نمایم، در انجام وظیفه ی واجب خود، کوتاهی کرده ام و بالا ه تصمیم گرفتم سلام کنم و به او سلام دادم؛ پس کودک سرش را به طرف من بلند کرد و گفت: سوگند به آن ی که آسمان را برافراشت و زمین را بگسترانید، هرگاه خدای متعال فرمان به دادن جواب سلام نداده بود، جواب سلامت را نمی دادم؛ کار مرا و مرا به خاطر کمی سن و سالم، کوچک شمردی! سلام و رحمت و برکات و تحیات و رضوان خدا بر تو باد! سپس افزود: راست گفت خدای متعال که «هر گاه به شما تحیت گویند، پاسخ آن را بهتر از آن بدهید.» و سکوت کرد؛ ولی من دنباله ی آیه را خواندم که: «یا (حداقل) به همان گونه پاسخ گویید.»، او گفت: این ذیل این آیه، کار تقصیر کاری امثال شماست. پس دانستم که او ی است که قطب و محور عالم و مورد تایید و حمایت الهی است؛ در همین حال رو کرد به من و گفت: ای ابا یزید! چه کاری تو را از زادگاهت بسطام، به شام کشانیده است؟ عرض : سرور من! آهنگ خانه ی خدا دارم – تا اینکه راوی گفت: – بایزید گفت: سپس آن کودک برخاست و به من فرمود: آیا وضو داری؟ عرض : نه؛ فرمود: با من بیا؛ حدود ده قدم، پشت سرش رفتم که رودخانه ای، بزرگتر از فرات را در برابر خود دیدم؛ حضرت نشست، من هم نشستم و به نیکوترین وجهی، وضو ساخت؛ من نیز وضو گرفتم؛ ناگهان کاروانی را در حال عبور مشاهده ؛ خود را به یکی از کاروانیان رساندم و پرسیدم: این رودخانه، کدام است؟ و او جواب داد: رود جیحون پس من ت ماندم. سپس آن کودک، به من فرمود: برخیز و من، با او بلند شدم و همراهش به راه افتادم و حدود بیست قدم با وی رفتم که ناگهان به رودخانه ای بزرگتر از فرات و جیحون رسیدیم و او به من فرمود: بنشین؛ من هم نشستم؛ مردمی، سواره بر من گذشتند و از آنها پرسیدم: اینجا کجاست؟ آنها گفتند: این رودخانه ی «نیل» در سرزمین مصر است و میان تو و شهر مصر، یک فرسنگ یا کمتر فاصله است؛ و کاروان رفت. بیشتر از ساعتی نگذشت که همراه و هم سفرم باز آمد و به من فرمود: برخیز که رخصت یافتیم؛ برخاستم و حدود بیست گام با او، راه سپردم که به هنگام غروب خورشید به نخلستان بزرگی رسیده، به استراحت پرداختیم؛ طولی نکشید که برخاست و فرمود: راه بیفت و اندکی پشت سرش رفتم که خودمان را در کعبه یافتم و… از کلید دار کعبه پرسیدم (این آقا کیست)؟ در جوابم گفت: این آقا و مولایم، جواد علیه السلام است. گفتم: خدای متعال بهتر (از هر ی) می داند، رس های خود را در کجا قرار دهد.
اثبات الهداة، تالیف شیخ حر عاملی، جلد ۴، صفحه ۴۱۰-۴۱۱

پی نوشت: البته متاسفانه بایزید بسطامی با دیدن این معجزات و اعتراف بر بزرگی به راه راست هدایت نشد و بر مسلک باطل تصوف که در مقابل مکتب اهل بیت بود باقی ماند تا جایی که به گواه تاریخ (مراجعه شود به حدیقة الشیعة) به جعفر کذاب خدمت کرد.



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/29




خودزنی خونین اهل سنت عمری صوفی قادری در کردستان

درخواست حذف اطلاعات
خودزنی خونین اهل سنت عمری صوفی قادری در کردستان
آن ها معتقدند اینکار موجب تهذیب نفس می شود!!!






منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/27




توهین مولوی رومی به عزاداران حسینی

درخواست حذف اطلاعات
توهین مولوی رومی به عزاداران حسینی
بخش بسیت و سوم دفتر ششم مثنوی :
روز عاشورا همه اهل حلب باب انطاکیه اندر تا به شب
گرد آید مرد و زن جمعی عظیم ماتم آن خاندان دارد مقیم
ناله و نوحه کنند اندر بکا شیعه عاشورا برای کربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان کز یزید و شمر دید آن خاندان
نعره هاشان می رود در ویل و وشت پر همی گردد همه صحرا و دشت
یک غریبی شاعری از ره رسید روز عاشورا و آن افغان شنید
شهر را بگذاشت و آن سوی رای کرد قصد جست و جوی آن هیهای کرد
پرس پرسان می شد اندر افتقاد چیست این غم بر که این ماتم فتاد
این رئیس زفت باشد که بمرد این چنین مجمع نباشد کار د
نام او و القاب او شرحم دهید که غریبم من شما اهل دهید
چیست نام و پیشه و اوصاف او تا بگویم مرثیه ز الطاف او
مرثیه سازم که مرد شاعرم تا ازینجا برگ و لالنگی برم
آن یکی گفتش که هی دیوانه ای تو نه ای شیعه عدو خانه ای
روز عاشورا نمی دانی که هست ماتم جانی که از قرنی بهست
پیش مؤمن کی بود این غصه خوار قدر عشق گوش عشق گوشوار
پیش مؤمن ماتم آن پاک روح تر باشد ز صد طوفان نوح

بخش بیست و چهارم دفتر ششم مثنوی :
گفت آری لیک کو دور یزید کی بدست این غم چه دیر اینجا رسید
چشم کوران آن خسارت را بدید گوش کران آن حکایت را شنید
ه بودستید تا اکنون شما که کنون جامه دریدیت از عزا
پس عزا بر خود کنید ای گان زانک بد مرگیست این خواب گران
روح سلطانی ز زندانی بجست جامه چه درانیم و چون خاییم دست
چونک ایشان خسرو دین بوده اند وقت شادی شد چو بش تند بند
سوی شادروان ت تاختند کنده و زنجیر را انداختند
روز مل ت و گش و شاهنشهی گر تو یک ذره ازیشان آگهی
ور نه ای آگه برو بر خود گری زانک در انکار نقل و م ی
بر دل و دین ابت نوحه کن که نمی بیند جز این خاک کهن
ور همی بیند چرا نبود دلیر پشتدار و جانسپار و چشم سیر
در رخت کو از می دین فرخی گر بدیدی بحر کو کف سخی
آنک جو دید آب را نکند دریغ خاصه آن کو دید آن دریا و میغ

مثنوی، تألیف مولوی، تصحیح ریچارد نی ون، صفحه ۹۴۸-۹۴۹

مولوی در این شعر می گوید:
روز عاشورا که می شود مردم شیعه حلب زن و مرد جمعیتی عظیم درست می کنند و برای خاندان اهل بیت از صبح تا شب عزاداری و ناله نوحه می کنند و آن ظلم هایی که یزید و شمر در حق اهل بیت د را بیان می کنند؛ در حدی که عزاداریشان تمام دشت و صحرا را هم پر می کند. شاعر غریبه ای به شهر رسید و روز عاشورا و آن عزاداری ها را دید. در شهر در مورد عاشورا تحقیق کرد و پرسید: این غم چیست که چنین ماتمی راه انداختید ؛ یک فرد بزرگی مرد اما این عزاداری کار انسان های دمند نیست ؛ مگه چکاره بود؟! (با تمس می گوید) نام و کراماتش را بگویید که من مردی شاعرم و مرثیه سازم.
مردم حلب که از این توهین و تمس عصبانی شدند گفتند: ای دیوانه تو دشمن شیعه هستی، روز عاشورا نمی دانی که چه روزی است ماتم و غمی جانسوزی دارد که از صد سال بالاتر است. نزد مومن مگر می شود این ماتم کوچک و خوار باشد؟ قدر عشق را فقط عاشق می داند. نزد مومن غم و عزای آن روح پاک ( حسین علیه السلام) از صد طوفان نوح عظیم تر و بزرگ تر است.
شاعر آگاه (که خود مولوی است) با طعن و تمس پاسخ می دهد:
آری ولی یزید کجاست؟ این غم کی به این جا رسید؟ شما کورها آن بلا را ندیدید و شما کرها فقط حکایتش را شنیدید!!! شما خو د!!! اکنون حالا که عزاداری می کنید بر خود عزادارای کنید ای مردم احمق که این حماقت بد مرگی است!!! امروز روح بزرگی ( حسین) از زندان دنیا گریخت و به خدا رسید و چون ایشان بزرگ و سرور دین بودند امروز وقت شادی است نه عزا!!! شما اگر ذره ای آگاهی داشتید امروز را جشن می گرفتید. بروید بر دین و دل ابتان گریه کنید...
خلاصه داستان: مولوی عاشورا را روز جشن و شادی می داند چون در این روز حسین به خدا رسید و گریه را به حال عزاداران واجب می داند!!!
این در حالی است که رسول الله و اهل بیت صلوات الله علیهم چیز دیگری فرموده اند:
رضا علیه السلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا می رسید، پدرم (موسی بن جعفر علیه السلام) دیگر خندان دیده نمی شد و غم و افسردگی بر او غلبه می یافت تا آن که ده روز از محرم می گذشت، روز دهم محرم که می شد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود. (امالی صدوق، صفحه ۱۱۱)
اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمی گریان است، مگر چشمی که در مصیبت و عزای حسین گریسته باشد، که آن چشم در قیامت خندان است و به نعمت های بهشتی مژده داده می شود. (بحار الانوار، جلد ۴۴، صفحه ۲۹۳)
رضا علیه السلام فرمود: هر که عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند روز قیامت را برای او روز شادی و سرور قرار می دهد. (بحار الانوار، جلد ۴۴، صفحه ۲۸۴)
صادق علیه السلام به جعفر بن عفان فرمود: هیچ نیست که درباره حسین علیه السلام شعری بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن که خداوند، بهشت را بر او واجب می کند و او را می آمرزد. (رجال شیخ طوسی، صفحه ۲۸۹)
حضرت حسین بن علی علیهما السلام فرمود: چشمان هر که در مصیبت های ما قطره ای اشک بریزد، خداوند او را در بهشت جای می دهد. (احقاق الحق، جلد ۵، صفحه ۵۲۳)
سجاد علیه السلام فرمود: من هرگز شهادت فرزندان فاطمه علیها السلام را به یاد نیاوردم، مگر آنکه به خاطر آن، چشمانم اشکبار گشت. (بحار الانوار، جلد ۴۶، صفحه ۱۰۹)
حتی احمد بن حنبل از ائمه اهل سقیفه هم حدیثی با همین مضامین با سند صحیح نقل می کند: احمد بن گوید: در کتاب احمد بن محمد بن حنبل با دست خط خودش دیدم که اسود بن عامر (ابو عبد الرحمن) از ربیع بن منذر نقل کرد که پدرش گفته: حسین بن علی (علیهما السلام) همیشه می فرمود: هر چشمانش برای ما پر اشک شود و یا یک قطره اشک برای ما بریزد خداوند او را در بهشت جای خواهد داد. (فضائل الصحابة، احمد بن حنبل، صفحه ۸۴۱-۸۴۲، حدیث ۱۱۱۵۴)
و بسیار احادیث دیگر از رسول الله و اهل بیت پاکش صلوات الله علیهم بر وم و ثواب گریه بر مصائب حسین علیه السلام که اگر همه را ذکر کنیم کت می شود.
آیا بزرگداشت و تبلیغ و ترویج مولوی خیانت به اهل بیت نیست که روز عاشورا را روز ماتم می دانستند و در این روز به گریه می افتادند؟ آیا نعوذ بالله به حال و اهل بیت باید گریست؟
چه زیبا در زیارت عاشورا می خوانیم که :
وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ.
و این روز روزى است که شادمان شدند به این روز دودمان زیاد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسین صلوات الله علیه را ...



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/28




تحریف غدیر و معنای مولا توسط مولوی رومی !!!

درخواست حذف اطلاعات
تحریف غدیر و معنای مولا توسط مولوی رومی !!!
اعتقاد مسلم و قاطع مذهب ناجیه اهل بیت علیهم السلام این است که رسول خدا صلی الله علیه و آله به دستور خداوند عز و جل المومنین علیه السلام را در روز غدیر به عنوان مولا و س رست مومنین تعیین د چنانچه طبق کتب شیعه و اهل سنت عمری خداوند در آیه ابلاغ به حضرت می فرماید اگر ولایت را ابلاغ نکند رس ش ناقص خواهد بود؛ اما مولوی بلخی رومی به مانند سایر مخالفین اهل بیت علیهم السلام، نه تنها مولا را به معنی دوست می گیرد بلکه اصل واقعه ابلاغ توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله را نه دستور خدا بلکه اجتهاد شخصی ایشان می داند و می گوید:
زین سبب پیغمبر ⬅️ با اجتهاد ➡️ نام خود و آن علی مولا نهاد گفت هر کاو را منم مولا و ⬅️ دوست ➡️ این عم من علی مولای اوست
مثنوی، تألیف مولوی، به تصحیح نی ون، صفحه ۱۱۰۵



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/26




از نظر ابن عربی ناصبی همه ادیان حقند ولی شیعه نه!

درخواست حذف اطلاعات
از نظر ابن عربی ناصبی همه ادیان حقند ولی شیعه نه!
ابن عربی در کتاب "فتوحات مکیه" می نویسد: «عارف حقیقی به اعتقادی غیر از اعتقاد دیگر معتقد نیست و ی را به خاطر اعتقادی که درباره پروردگار دارد ترک نمی کند به خاطر اینکه به تمام اعتقادات با یک چشم می نگرد ... و آیه «قضى ربک ألا تعبدوا إلا إیاه» (إسراء، ۲۳) یعنی تمام اعتقادات یک سنخند و حقند !».
الفتوحات المکیة، تألیف ابن عربی، جلد ۲، صفحه ۱۱، چاپ دار الکتب العلمیة

ولی در جای دیگر در همین کتاب می نویسد: «رجبیون گروهی از رجال الله هستند که در هر زمان چهل نفر از آنان وجود دارند، عدد آنان نه کم می شود و نه زیاد. آنان قائم به عظمت الهی هستند. آنان رکن افرادند. آنان ارباب قول ثقیل در آیه شریفه «ﺇﻧّﺎ ﺳﻨﻠﻘ ﻋﻠﻚ ﻗﻮﻻً ﺛﻘﻼً» می باشند. یکی از آنان را ملاقات ، آن را که من دیدم باطن شیعیان رافضی را کشف کرده بود، آنان را به صورت خوک می دید. هر گاه به یکی از آنان می گذشت او را به صورت خوک می دید و می گفت: تو شیعه رافضی هستی توبه کن !».
الفتوحات المکیة، تألیف ابن عربی، جلد ۲، صفحه ۱۱، چاپ دار احیاء راث العربی

او در کتاب دیگرش با نام "محاضرة الأخبار و مسامرة الأبرار"، جلد ۱، صفحه ۴۱۸ می نویسد که عرفای رجبی شیعیان را به شکل سگ دیده اند !

حال سوال اینجاست که چطور از نظر این لعین خبیث همه ادیان و مذاهب را باید به یک چشم دید ولی وقتی به شیعه می رسد شیعیان باطنا خوک و سگ هستند و باید توبه کنند؟؟؟ جز اینکه ابن عربی یک صوفی سنی ناصبی بوده چیز دیگری را می توان تصور کرد؟؟؟
قضاوت با شما



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/25




نظر رضا علیه السلام در مورد صوفیه

درخواست حذف اطلاعات

نظر رضا علیه السلام در مورد صوفیه
[١٤٢٠٤] ١٤ ـ المولى العلامة الأردبیلی فی حدیقة الشیعة قال : وبالسند الصحیح عن أحمد بن محمّد بن أبی نصر البزنطی ، ومحمد بن إسماعیل بن بزیع ، عن الرضا علیه السلام ، أنّه قال : «من ذکر عنده الصوفیة ولم ینکرهم بلسانه وقلبه ، فلیس منّا ، ومن أنکرهم ، فکأنّما جاهد الکفار بین یدی رسول الله صلّى الله علیه وآله».
به سند صحیح از بزنطی و اسماعیل بن بزیع روایت شده است که آن دو از رضا علیه السلام نقل کرده اند که آن حضرت فرمودند: هر نزد او از صوفیه سخن به میان آید و به زبان و دل انکار ایشان نکند، از ما نیست و هر صوفیه را انکار نماید، گویا اینکه در راه خدا و در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله با کفار جهاد کرده است.
مستدرک الوسائل، تألیف محدث نوری رحمه الله، جلد ۱۲، صفحه ۳۲۳، حدیث ۱۴۲۰۴، چاپ موسسه آل البیت علیهم السلام

حدیقة الشیعة، تألیف مقدس اردبیلی رحمه الله، جلد ٢، صفحه ۷۴۷، چاپ انتشارات انصاریان

الاثنا عشریة، تألیف شیخ حر عاملی رحمه الله، صفحه ۳۲، چاپ دار الکتب العلمیة

سفینة البحار، تألیف شیخ عباس قمی رحمه الله، جلد ۳، صفحه ۱۴۴-۱۴۵، حدیث ۱، چاپ مجمع البحوث ال یة






منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/24




علاء ال ه سمنانی قطب نجس صوفیان ذهبیه زمان عجل الله فرجه را مرده می داند !!!

درخواست حذف اطلاعات

علاء ال ه سمنانی قطب نجس صوفیان ذهبیه زمان عجل الله فرجه را مرده می داند !!!
وی در کتاب چهل مجلس می نویسد:
جماعتی از اهل قبله که ایشان را روافض (شیعه) گویند ایمان ایشان آنگاه ایمان است که اعتقاد کنند که زمان (عجل الله فرجه) زنده است و مهدی اوست و بیرون خواهد آمد و خدای می داند که آنگاه که او غایب شده بود در طبقه ابدال درآمده و همچنان عمر یافت تا قطب ابدال شد و نوزده سال قطب بود و خدای می داند که او مرده است و او را در مدینه رسول (صلی الله علیه و آله) دفن کرده اند و شبهه ای در این نیست و چون مرا به تحقیق معلوم شد بترسیدم که از خلق پنهان کنم.
چهل مجلس، تألیف علاء ال ه سمنانی، صفحه ۱۷۶-۱۷۷

این ملعون را به ما صوفی میانه رو و شیعه معرفی کرده اند اما این ی که زمان (عجل الله فرجه) را قبول ندارد و او را قطب صوفی و فوت شده می داند چگونه می تواند ولایت ائمه را داشته و شیعه آنها باشد؟
این در حالی است که طبق روایات شریفه صادر شده از ناحیه مقدسه معصومین، زمین لحظه ای بدون حجت نمی ماند؛ چنانچه شیخ صدوق رحمه الله روایت کرده است:
۴- حَدَّثَنَا أَبِی رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ا َّیْتُونِیِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی قَتَادَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ قَالَ سَأَلْتُ الرِّضَا(ع) فَقُلْتُ تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ حُجَّةٍ فَقَالَ(ع)لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ طَرْفَةَ عَیْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا.
سلیمان بن جعفر حمیری از رضا علیه السلام پرسید: آیا زمین از حجت خالی می ماند؟ رضا علیه السلام فرمودند: چنانچه زمین لحظه ای خالی از حجت خداوند باشد، اهل خود را در خود فرو می برد.
عیون اخبار الرضا علیه السلام، تألیف شیخ صدوق، جلد ۱، صفحه ۲۴۶-۲۴۷، باب ۲۸، حدیث ۴




منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/23




قسمت سیزدهم

درخواست حذف اطلاعات

وقایع و اتفاقاتی که پس از شهادت حسین علیه السلام رخ داد
قسمت سیزدهم
به هنگام شهادت حسین علیه السلام آفتاب چنان بگرفت که در نیمه روز اختران به چشم آمده ، نمایان گردیدند ، مردم را این گمان آمد که قیامت بر پا شده!!!
منابع : المعجم الکبیر : ۱۴۵ کفایة الطالب : ۲۹۶ مقتل الحسین : ۲/۸۹ نظم دررالسّمطین : ۲۲۰ مجمع ا وائد : ۹/۱۹۷ الاتحاف بحبّ الاشراف : ۱۲ اسعاف الراغبین : ۱۱۱ ین ع المودّة : ۳۲۱ إحقاق الحقّ : ۴۷۹ــ۴۸۰ / ۱۱



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/13




قسمت چهاردهم

درخواست حذف اطلاعات


وقایع و اتفاقاتی که پس از شهادت حسین علیه السلام رخ داد
قسمت چهاردم
به هنگام شهادت حسین علیه السلام آسمان به شدت تیره و تار شد و در روز ستارگان نمودار شدند تا جا که در وقت عصر ستاره جوزا دیده شد ، خاک سرخ بارید و هفت شبانه روز آسمان چون قطعه خون بسته به نظر می آمد... منابع : تاریخ دمشق : ۴/۳۳۹ ؛ الصواعق المحرقه : ۱۱۶



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/14




قسمت پانزدهم

درخواست حذف اطلاعات


وقایع و اتفاقاتی که بعد از شهادت حسین علیه السلام رخ داد
قسمت پانزدهم
در روز شهادت حسین علیه السلام در شام و بیت المقدس سنگی برداشته نشد جز آن که در زیرش خون تازه یافت شد...
منابع : المعجم الکبیر : ۱۴۵ ذخائرالعقبی : ۱۴۵ الانس الجلیل : ۲۵۲ وسیلة المآل : ۱۹۷ تهذیب هذیب : ۲/۳۵۳ کفایة الطالب : ۲۹۶ تاریخ ال : ۲/۳۴۸ سیر اعلام النبلاء : ۳/۲۱۲ مقتل الحسین : ۹۰ و ۲/۸۸ العقد الفرید : ۲۲۰۲ الخصائص الکبری : ۲/۱۲۶ مجمع ا وائد ۹/۱۹۶ تاریخ الخلفاء : ۸۰ نورالأبصار : ۱۲۳ ین ع المودّة : ۳۲۱ إسعاف الراغبین : ۲۱۵ احقاق الحقّ : ۴۸۸ـ۴۸۴ /۱۱



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/15




قسمت شانزدهم

درخواست حذف اطلاعات

وقایع و اتفاقاتی که پس از شهادت حسین علیه السلام رخ داد
قسمت شانزدهم
در روز عاشورا پرندگان از غذا خوردن امتناع ورزیدند...
منابع : مقتل الحسین : ۲/۹۱ احقاق الحقّ ۱۱/۴۹۰



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/16




قسمت هفدهم

درخواست حذف اطلاعات


وقایع و اتفاقاتی که پس از شهادت حسین علیه السلام رخ داد
قسمت هفدهم
چون حسین (علیه السلام) به شهادت رسید ، کلاغی خود را در خونش انداخت و خود را بدان آغشت و در مدینه بر فراز دیوار خانه فاطمه بنت حسین نشست...
منابع : مقتل الحسین : ۲/۹۲ إحقاق الحقّ : ۴۹۳ـ۴۹۲ / ۱۱



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/17




قسمت هجدهم

درخواست حذف اطلاعات

وقایع و اتفاقاتی که پس از شهادت حسین علیه السلام رخ داد
قسمت هجدهم
در دل شب از جایگاه سر مبارک حسین علیه السلام نور به آسمان ساطع شد و بدین جهت راهبی آورد
منابع : ذکرة : ۲۷۳ ، مقتل الحسین : ۲/۱۰۲ ، الصواعق المحرقه : ۱۱۹ ، رشفة الصادی : ۱۶۴ ، ین ع المودّة : ۳۲۵ ، احقاق الحقّ : ۴۹۹ـ۵۰۲ / ۱۱



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/18




قسمت نوزدهم

درخواست حذف اطلاعات

وقایع و اتفاقاتی که پس از شهادت حسبن علیه السلام رخ داد
قسمت نوزدهم
حرمله به زشت ترین و سیاه ترین چهره درآمد ، شبی بر وی نگذشت مگر آن که وی را در میان آتش شعله ور فرو می افکندند...
منابع : ذکره : ۲۹۱ ین ع المودّة : ۳۳۰ اسعاف الرٌاغبین : ۱۹۲ نورالأبصار : ۱۲۳ إحقاق الحقّ : ۵۳۱ـ۵۳۲ / ۱۱
لعن الله حرمله



منبع : http://ithnaasharia.blog.ir/post/19