استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

دنیای دیده نشده ی من

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ دنیای دیده نشده ی من از بلاگ دنیای دیده نشده ی من دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد

درخواست حذف اطلاعات

اگر دموکرات ها پیروز شوند، سوسیالیسم در فلوریدا اعمال می شود؛ به ونزوئلا خوش آمدید. این جمله قسمتی از سخنان جنجنالی رییس جمهور پیش از انتخابات میان دوره ای این کشور است.هرچند در هیچ یک از لیست های پیشنهادی نام ترامپ به چشم نمیخورد،اما این انتخابات برای او و افراد حزبش حکم رفراندومی را در جهت تایید یا رد سیاست های اخیر ت اش دارد که با تمام قوا میخواهد نتیجه ی این همه پرسی را به نفع سیاست هایش برگرداند. .435 کرسی مجلس نمایندگان و یک سوم کرسی سنا در انتظار نتیجه ی این همه پرسی روز های پرفشاری را گذراندند. از سوی دیگر علاوه بر اهمیت داشتن این همه پرسی از منظر رضایت مردم نسبت به رویکرد ت ترامپ،این انتخابات به مثابه ی تعیین 39فرماندار برای انتخابات سال 2020هم اهمیت قابل توجهی را داشته است. و علاوه بر تمام این ها نقش نظر سنجی های اینترنتی برخی فضا را علیه حزب جمهوری خواه تیره تر میکرد .بنابر آمار گلوپ تنها 37درصد از مردم نسبت به سیاست های چند ساله ی ترامپ دید مثبتی داشتند.
در ساختار انتخابات ، سیاست های اقتصادی یک ت به مثابه ی مهم ترین عملکرد و ملموس ترین رویکرد واقعی آن ت به حساب می آید و اگر رضایت کلی مردم نسبت به اقتصاد به میزان قابل توجهی تامین شود حزب رقیب تا حدود زیادی به باخت نزدیک میشود. اما در انتخابات اخیر امریکا شاهد جلوه هایی برع این ساختار هستیم.
رشد اقتصادی امریکا از ژانویه ی 2017 تا بحال مسیر خوبی را پیش گرفته است.تورم به نرخ بی سابقه ای رسیده و میزان بد اری نسبت به دوره های قبل کمتر شده و بیکاری کل مخصوصا در میان سیاهپوستان کاهش چشمگیری کرده است.اما باز هم تمام این اقدامات به علت وجود رفتارهایی که از سوی کاخ سفید نسبت به منتقدین و برخی اقلیت ها و قشری از مردم ، مخصوصا ن صورت گرفت موجب شد تا با وجود رویکرد مثبتی که ت در قبال اقتصاد داشته است محبوبیت خود از زمان انتخابات ریاست جمهوری بسیار کمتر کند.هرچند ممکن است برخی فشار های رسانه ای از سوی دموکرات ها این فکر را به مردم القا کند که رشد اقتصادی ارتباط چندانی به سیاست های ی اله ی ترامپ ندارد و محصول تفکرات چند ساله ی اوباما مبنی بر نقشه های اقتصادی وی و اعضای ت اش است..
در این میان از تبلیغات گسترده ای که دموکرات ها در این چند ماه اخیر به جریان انداختند هم نباید غافل شد.آن ها در ابتدا میخواهند این عملکرد مثبت اقتصادی را از ساختار انتخاباتی حذف کنند و اذهان عمومی را درگیر مسائلی متفاوت از اقتصاد کنند.به همین دلیل در این انتخابات شاهد نامزد هایی از سوی برخی اقلیت ها از جمله مسلمانان و افریقایی تبار ها بودیم کمااینکه حضور چمشگیر ن در میان نامزد های انتخابات ،در جهت ع سخنان ترامپ، میتوانست توجه عموم را بیشتر جلب کند و نوعی از شوآف تبلیغاتی را به جریان اندازد.در این میان اگر به شعار اقتصادی هم روی می آوردند برای دوری از برخی نگاه های افراطی در حزب ،معتدلانه تر از قبل نطق می د.اوباما در میتینگ تبلیغاتی یکی از نامزد های دموکرات با انتقاد به رویکرد عوام فریبانه ی ترامپ و دروغ های پیوسته ی او باردیگر مسئله ی "بیمه ی درمانی" که از شعار های تبلیغاتی این حزب سوسیال بود، یاد کرد.
در این میان "مالیات" به عنوان دست آویز هر دو حزب جای بحث ها و مناظره های مهمی قرار گرفت. دونالد ترامپ و تیم اقتصادی وی معتقدند که معافیت مالیاتی برای شرکت های بزرگ باعث ایجاد انگیزه در آنان و سرمایه گذاری شده و به افزایش اشتغال خواهد انجامید کما اینکه دیدیم این لایحه علیرغم مخالفت های شدیدی که صورت گرفت، به تصویب رسید.اما دموکرات ها پیوسته این اقدام را به ضرر اقتصاد کشور میدادند و معتقدند طرح جمهوریخواهان باعث می شود مالیات طبقه متوسط بیشتر شود در حالیکه کاهش عمده ای را برای شرکت های خصوصی و ثروتمندان یی خواهد داشت.
در صفحات مجازی هم جمهوری خواهان کم نگذاشته و به روند برخی افشاگری ها علیه نمایندگان بزرگ دموکرات(کلینتون) که از زمان انتخابات ریاست جمهوری آغاز کرده بودند، ادامه دادند.بار دیگر در شاهد برخی شایعات مبهم درباره ی کلینتون بودیم و همچنین در توییتر با راه انداختن کمپین 10 هزار نفری به ت یب انگیزه ی دموکرات ها پرداختند.
انتخابات میان دوره ای نه تنها در زمان ترامپ بلکه در سال های 2010 و 2014 هم به عنوان همه پرسی ای برای تایید یا رد سیاست های اوباما تفسیر میشد.هر چند محبوبیت اوباما با اولین انتخابات میان دوره، بعد از رای اوردن اکثریت جمهوری خواهان،به ظاهر خدشه دار شد اما چند سال بعد مجددا در انتخابات ریاست جمهوری توانست بیشترین رای را برای خود جمع کند.نتیجتا برداشتی که برخی پس از این انتخابات مبنی بر اینکه ترامپ فرصت ریاست جمهوری را در دوره ی بعد از دست داد، برداشت ناصو ست که نقضش را در زمان اوباما دیده ایم.
فی الحال برخی گمان میکنند به علت رویکرد محافظه کارانه تری که حزب دموکرات در روابط بین الملل دارد، روی کار آمدن این حزب در اقتصاد ایران و برگشت به تاثیر به سزایی خواهد داشت.اما با نگاهی منطقی و دقیق به روند قانونگذاری و سیاست گذاری ها در میتوان این درصد از امیدواری در جهت بهبود روابط را کاملا نامعقول و بی پشتوانه دانست.
فرآیندی که در امریکا برای رد سیاست های کاخ سفید طی میشود به قدری پیچیده و انحصارطلبانه است که اگر دموکرات ها هم خواستار عدم تعلیق این توافقنامه باشند ، امکان اینکه در این مسیر به بن بست بخورند بسیار زیاد است.یک طرح در مسیر قانونی خود ابتدا باید به به سنا و مجلس نمایندگان ارائه شود سپش در کمیته به تصویب برسد و در ا در یک صحن علنی، کمیته مشترک آن را تصویب کند.اگر یکی از این دو مجلس این طرح را تصویب نکند نمیتواند در مسیر قانونی خود ادامه پیدا کند و در نهایت اگر دو مجلس به تصویب مشترک برسند باید به امضای رییس جمهور ختم شود که اگر رییس جمهور خواستار عدم اجرای آن طرح باشد میتواند از حق وتو استفاده کند.در زمان اوباما هم برای اجرای این توافقنامه وی از حق وتو استفاده کرد.
ابطال حق وتو در صورتی امکان پذیر است که دو مجلس باردیگر طرح را به رای بگذارند و با دو سوم آرا آن را تصویب کنند.فی الواقع اگر دموکرات ها بدنبال تصویب طرح به خصوصی در مجلس باشند که مخالف با اقدامات کاخ سفید باشد، باید 62کرسی در سنا و 290 کرسی در مجلس نمایندگان را به خود اختصاص دهند.
با این همه، امید واهی به اقدامات دموکرات ها دلیل بر حفظ منافع ملی نمیشود واگر برع بسیاری از تمردان قدری دقیق تر نگاه کنیم، پی میبریم که عنوان "محافظه کاری" برای این حزب مغلطه در کلام است.چون آنچه را که تاکنون از برایمان باقی گذاشته اند مبنی بر محدودیت های موشکی و تحدید در فعالیت های هسته ای ، بهتر است عنوان "سیاست مداری" را جایگزین "محافظه کاری" کنیم و عملکرد حزب دموکرات در را ناشی از امیدی بدانیم که این حزب برای فریب تمردان کشورمان داشته اند و گویا دارند.همان طور که در سال 2015 نمایندگانی چون بلومنتال و مورفی از حزب دموکرات، به رای مثبت دادند و یک سال بعد به قانون تحریم علیه ایران رای موافق دادند.نتیجتا تفاوت مواضع این دو حزب تنها در اتخاذ وسیله ای ست که میخواهند در راه هدف خود به کار ببرند و در این میان نفع آن ها زمانی تامین میشود که برخی از سیاستمداران داخلی فریب روش های متفاوت را در مسیر بخورند.



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/08/19/چو-خواهد-دشمنی-بنیاد-قومی-را-براندازدختتود




از کلاهدوز به ارم سبز!

درخواست حذف اطلاعات
کل خط را نشستم.هنوز هم نشسته ام..من باید بهتر شوم.من باید بهتر شوم.من باید بهتر شوم. ..



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/07/17/از-کلاهدوز-به-ارم-سبز




قعر

درخواست حذف اطلاعات
لب هایم به شدت میخواهند بلرزند،من نمیگذارم.چشم هایم آماده ی پر شدند.نمیشود..نباید بشود.دلم در حال منفجر شدن است!اما مگر دل ی تا بحال ترکیده است؟ گوشه ی مترو نشسته ام.سرم را تیکه داده ام به دیوار.حجم انسان های ایستاده ی اطرافم آنقدر هوا را برایم تنگ کرده که ترجیح میدهم سرم را به سمت در بچرخانم. دلم آشوب است.گوش میدهی؟ناجی روز ها و دلتنگی ام...با تو سخن میگویم! نمیدانم کجایی.نمیدانم صدایم به تو میرسد یا نه.اما من گوشه ی این متروی تنگ..حوالی میدان انقلاب...منتظر دست هایت نشسته ام.با دلی پر.با چشم هایی پر.حرف هایی دارم ناگفتنی!حرف هایی دارم که نباید نوشته شود.اما اگر تو بیایی در آغوشم بگیری خودت میفهمی..حالم اب است.بیمار شده ام!در آستانه ی ازدواجم اتفاقاتی برای دلم افتاده که...ناگفتنی ست.هیچ نباید بفهمد.حتی خودم! اما تو باید بفهمی.تو باید در این بن بست ترسناک من را در آغوش بگیری. نمیدانم!نمیدانم با خدا حرف میزنم..یا بنده های نزدیک خدا! نمیدانم روی سخنم با حاجی است یا..من میمیرم.از این حجم از حال بد قالب تهی خواهم کرد.نشنیده بگیر..اما من خودم را از تو میخواهم.راضی به مرگم هستی؟ . . ماجراهایی ست در انجمن ها و تشکل ها.انگشت تایپ برایشان ندارم.هرچند دلیلی هم برای نوشتن نمیبینیم..فقط متاسفم!همین. . . اگر روزی خودم نتوانم منظورم را به ی برسانم یا سرمایه اش را هیچ وقت بدست نیاورم، باید ی باشد که طرح اشتغال ن خانه دار را راه بیاندازد.اگر این دهه ها به جنگ اقتصادی باور داشته باشیم باید از دقیقه ها و ساعت های خالی مان در چرخش اقتصاد استفاده کنیم.محاسبه ی کیفیت را اصلا نکرده بودم!نتیجتا یک سرمایه ی گنده ی اقتصادی نیاز است که نداریم... . . این بار با تو ام!خدا.. حالم اصلا خوب نیست. اصلا خوب نیست. اصلا خوب نیست. گفتم شاید مهم باشد...!



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/07/17/قعر




بسم الله..

درخواست حذف اطلاعات
روانشناسی نخواندم.اما هنوز حرف های اندک جالب شان را میخوانم.مریضی هایی که برای تک تک شان اسمی گذاشته اند و تعریف و مثلا درمان...مرض هایی هستند که نسبی در تک تک مان هست.حتی مرض های غیر قابل تصورشان! داشتم به این فکر می که اگر هر کدام از ما مرض شاخصی داشتیم و میخواستیم دنبال درمان روانی اش را بگیریم چقدر از زندگیمان درگیر درمان میشد!درمان نوعی از مازوخسیم...درمان بی دی اس...درمان آپو چی چی...و و و!مگر یک عمر هفتاد ساله مثلا! چقدر وقت دارد که صرف درمان های چهار پنج ساله شود؟مریض بودن و زندگی با همان مرض دلنشین تر نیست؟ میدانم ساعت ها مینشینم به مسائل به ظاهر مس ه فکر میکنم!چون درگیرم. انسان دچار یک فرآیند جالبی ست.وقتی مثلا (من وقتی میگم کار زیاد دارم شکر بخورم اگر بخوام بگم سرم شلوغه!سر شلوغ بودن یک مقوله ست و کار داشتن یک مقوله.وقتی سرت شلوغ است یعنی گرم کارهایی شدی که تو را میکنند.یعنی به هر حال راضی از وضع موجودی حتی با شلوغ بودن اطرافت!یعنی به سمت جلویی...)ولی من کار زیاد دارم در حالیکه با کارهایم نمیشوم.و انسان دچار فرآیندی ست به نام ترس از آینده.و این فرآیند برخی ها را به زمین میزند و برخی ها را نه. من را زمین نمیزند.نگرانم میکند.هدف ام را برای ده سال دیگر ریز کرده ام.نوشته ام.اگر زندگی ام آنی باشد که روال اینگونه میخواهد نشانم دهد...اگر هم که نه که نشده. ولی باز هم نگرانم!نگران از تهی بودن حالم. عاجزانه از خودم میخواهم که بایستم... چهار سال برای خواندن آن قورباغه ی ج به نام زبان انگلیسی اصلا زیاد نیست.روزی دو ساعت حفظ لغت هم مرا به جایی نمیرساند!باید آن فولدر های منزجر کننده را باز کنم و برای تک تک دیالوگ هایشان وقت بگذارم.. بسیج و انجمن را ترم اول رها کنم.یا شاید هم برای اذهان عمومی برای نشریه ی زهره اینا چیزی بنویسم.یا به تفکیک با زهرا در یکی شان عضو شویم.قرار ترم دوم را باهم تصمیم بگیریم!به هر حال قول داده ام ترم اول درسم را بخوانم برای معدلم!از روی رفع عذاب وجدان حتمی مسئولیت همین بسیج شهری را با جانم و دلم انجامش دهم.. باشگاه و رانندگی را ظرف شش ماه آینده تمام کنم. آذر شروع کلاس های کامپیوتری موسسه ست.و باز نمیدانم چه شود.. برای معلم عربی شدن در دبیرستان باید از جایی که فیتیله میگذرد باید شروع کرد...تدریس خصوصی!و باز هم این فرآیند برای بعد از ختم به خیر شدن قائله ی خیرمان میماند.. کار فی الحال را در همان تدریس خصوصی آذر ماه چال میکنیم.اگر به قدرت مخ زدنم برای میر و خادم و محمدی ایمان داشته باشم! و در آ !! زندگی ام به هیچ چیز جز خودم بند نیست!نتیجتا تنها مسیر را دوباره از جلسه ی اول گوش میدهم.خلاصه میکنمو و حتی مینویسم!این صد و پنجاه و هفت جلسه هم تمام شود و من هم عوض نشوم یک پکیجی از روایت میماند که میتوانم ورد زبانم کنم.. تدبر در قرآن و حفظم...برنامه میخواهد... . . +چهار ماه پیش به امید علوم اینجا آمدم نوشتم و منتشر ن .نوشتم هر وقت دانشجوی رشته ام شدم مینویسم آنقدر مینویسم که برای نشریه ها و رو مه ها ادبیاتی که میخواهم را پیدا کنم. حالا مینویسم که آنقدر بنویسم...که توی آن بین المللی مذکور ادبیاتم را پیدا کنم...ارشدی که نمیدانم کجاست و حول و حوش کدام تاریخ بهت میرسم!!!برای رسیدن به تو از جنازه ی غول تحصیلی ام رد شده ام...با من مهربان باش و عضو شدن در آن تحقیقاتی که میخواهم را به من برسان!!! به تاریخ 97 برای 1401



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/07/12/بسم-الله




ارحم..

درخواست حذف اطلاعات
میدانی چرا نمینوشتم؟اصلا میدانی این مدت کجا بودم؟میدانی چه رخداد های جدیدی در حال سپری شدن است؟میدانی من در لحظه های مهم زبانم نمیچرخد تا کلمات را پشت سرهم قرار دهد و به انگشتانم رخصت نوشتن نمیدهد؟ چشم هایم خون گریه د.درد میکنند.میسوزند.قلبم تکه تکه شده..روحم تازه تر شده.و هنوز چیز هایی حس میکنم.. میخواهم برایتان نامه ای بنویسم به تندی یک شکواییه.به تلخی یک عذرخواهی.شاید هم با اندوه پشت اشک هایم قاطی شوند..نمیدانم.شما بخوانید..آنطور که بدانید از شکایت هایش شرم می چکد می افتد روی گونه هایم..آنطور که بدانید حال که در حال نوشتن اشک میریزم صورتم خیس شرم است..آنطور که بدانید من هنوز م ..من هنوز.. چگونه بغض هارا کنار بزنم و بگویم؟چطور بگویم شاگرد ته کلاستان..شاگرد حواس پرتتان..همان که با اشک می آمد به چشم هایتان زل میزد!همان که پای تنبیه ها و تشویق هایتان گریه میکرد و میخندید..همان که همه چیز را با اندازه ی نگاهتان میسنجید!چطور بگویم..بگویم درس هایش را که صدبار برایش دوره کردید..فراموش کرده؟چطور بگوید تهی شده از کلمات نگفته ای که از چشم هایتان بر قلبش نشسته بود؟چطور بگوید فریاد های نشنیده شده ی شما را از یاد برده؟ چطور بگوید تنهاست..و این تنهایی را بدون شما تاب نمی آورد.چطور بگوید مادرش...گویی قهر باشد...قهر...آ شما با چه ی قهر میکنید؟مادر با کدام فرزند خود قهر میکند؟ چطور بگویم همه چیز را فراموش .از توکل برایم نخوانید.بگذارید در نامه ام از فراموشی هایم بنویسم..از ترس بنویسم.از ترسی که جانم را میخورد.از ترسی که شما میدانید.از زمان محرم شدن با عباس تا بحال ننوشتم.ننوشتم که ثبت نشود چه ترسو هایی در کلاستان مشق می د توکل کنیم.. ننوشنم که ثبت نشود «مادامیکه اخلاص داشته باشیم...» را از یاد برده ام.ننوشتم که نگویم این روژها سرگرم چه کارهایی هستم..حتی اگر این وبلاگ را ی نخواند نوشتن برای من سیاه دل ریاست.. شما کجای ماجرایید؟شنیده ام معلم ها مهربان اند.معلم ها اگر مراد شوند می آیند به بالا دستی ها میگویند فلانی را میبینی؟ کارنامه اش شهریوری داشته..تجدید شده..اما من میدانم!استعداد بودن را دارد..نگهش دارید!شفاعت نکنید کجا برم؟نگهم ندارند کجا را دارم؟ مهربانی کنید.. مدت هاست دخیلم عباس شده...کلید گره هایم عباس شده...امشب کجا روم؟شما شفاعتم را پیش عباس ید..یک جمله فقط! دلتنگ چادر مشکی مادری ست..به دادش نمیرسید؟ همین را بگویید.حاجی!مخلصتم..شفاعتم را به عباس کنید...شفاعتم را.. مخلصتم.



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/06/28/ارحم




: )

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/06/12/Ggg




همه باهمیم(dkr)

درخواست حذف اطلاعات
بیشتر صحبت های رییس جمهور قشنگ و درست بود.فقط یک سوالی مطرح شده.معضل های مجلس برای قانع نشدن هم قطعا همین سوال بوده! آیا مجلس و ت نزاع جدی ای داشتند که را ار تمااام مشکلات همین راه حل وحدت بین قوا بوده؟آیا جایگاهی که تریبون برای پاسخ به سوالات اقتصادی های مجلس به رییس جمهور داده شده محل را ار " " دادن است؟آیا کوچه های علی چپ برای سخنرانی های تلوزیونی کافی نبود...؟آیا ما بلانسبت گوش های بزرگی داریم؟ . سخنرانی تمام شد.جواب خاصی هم داده نشد!ولی یک موضوع جالب علمی ای مطرح کرد!مراحل رسیدن به بحران: مسئله(problem) /آسیب/تهدید/بحران(crisis) کلی گشتم توی گوگل برای تفاوت این مفاهیم. مسئله یک نوع نقض سیستم (اجتماعی) به حساب میاد که طبیعتا قابل جبران و حل هست.آسیب مسئله رو به جایی میبره که سیستم به ضرر برسه.تهدید،ضرر وارد شده بر سیستم رو جدی تر میکنه.بحران نقطه ایه که امید برای رفع مشکل در سیستم به حداقل میرسه.هرچند توی معنی واژه ی انگلیسی این مفهوم(crisis) اومده که وضعیت در این موقع نشانگر فرصت برای یک افول یا رشد ممکن هست. خب! اگر «به والله ما در مرحله ی آسیب هستیم!» چرا گذاشتیم مسئله تمام ارکان سیستم رو بگیره؟چرا اصلا توی مرحله ی آسیبیم..؟!باشه بحران نیست!آسیبه..ولی فاصله ی بین آسیب و بحران مگه چقدره؟ هرچند دو مفهوم امید و تدبیر رو عده ای به لجن کشوندند.ولی واقعا مرحله ی بحران نیستیم..هرجا که هستیم و اصلا مهم هم نیست کودوم قالب باید گنجونده بشیم، هر جا و هر موقعیتی که هستیم بیشتر از هر وقت دیگه ای به امید و وحدت و فکر نیاز داریم.اما وحدت به معنی واحد شدن با مردم!نه مفسدین فی الارض!(اینجا منظورم نیست)

*یک چیزی گوشه ذهنم همه ش میگه اینا هنوز دارن سخنرانی تبلیغاتی میکنن!!!


. .



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/06/06/همه-باهمیم-dkr




جلسه ی چهارم..!

درخواست حذف اطلاعات
ب میخواستم زودتر بخوابم صبح فائزه رو ببینم.نشد.چهار خو دم صبح فائزه رو ندیدم و رفت..سر جمع دو ساعتم ندیدمش. خیلی حرص خوردم.مهدی رو هم یه دل سیر بوس ن .حرص خوردم چون سر جمع هفتاد و دو ساعت تهران بود نصفشو با خانواده شوهرش رفت تهران گردی!کاخ نیاوران واسه من! دلم گرفته بود ب..خیلی.گریه ن ولی تنها که شدم برقا هم رفت فقط به سیاهی نگا و خو دم.. اسما هم دعوا کرد هم شب خوششو گفت.چی بگم واقعا چی بگم؟ بم که.. از کمر درد نصف شدم امروز صبح. ظهر ایبو پروفن خوردم.خودمو تو آینه دیدم..زیر چشام کبود کبود شده بود.چشام خسته ی خسته.حالا امروز وقت حرف زدنه..؟ زدم تو نت سوالای جدید بنویسم.بیست تا شد به زور..ندارم دیگه سوالی واقعا! رفتیم.خونشون نقلی و با صفاست.پدرش یک جانباز باحاله!مامانش کاپ اکتیو بودنو داره واقعا..خواهرشم که اردو جهادی بود! قلم چی رو به مامانش گفتم گفت عاطفه هم یه دورانی میرفت ولی اصلا خوب نبود اومد بیرون :| حرفامونم تموم شد.اومدیم به سمت خونه که ماشین جوش اورد!یک ساعت و خورده ای وابسادیم..خداروشکر سالم رسیدیم. بهم ریخته بودم..از همه چی و همه .کتایون پیام داد.رگبارب همه چیو بهش گفتم.گفتم حتی این هفته میریم پیش مشاور.مشاور ژنتیک و ازدواج.اونقدر نگرانم شد که مبخواست بیاد اینجا!گفتم بیخیال خوبم..ریحانه هم رفت شمال.راضیه امشب از بروجرد برمیگرده.با فائزه هم قهرم! و خلاصه اینکه.. الخیر فی ما وقع.. دخیلک عباس.. آسمان من امشب بارید..



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/06/02/جلسه-ی-چهارم




چرا؟

درخواست حذف اطلاعات
خوابم نمیاد.از یک توی تختم میلولم فقط.امشب با ریحانه حرف میزدم..میگفت فقط گریه میکنه برای راضیه.خدا میدونه کی ظرفیت چی رو داره.تنها چیزی که ارومم میکنه همینه.شاید توی دنیایی که هر ی درد خودشو داره و بازیگر دردای خودشه بودن این نویسنده ارامش بخش تمام صبرهای ماست.خو دیدم به پهنای ابدیت بد!نمینویسم.فقط برای راضیه گفتم.میگفتن عباس فوق العاده صبوره.مودب ترینه!حساس ترینه روی .منطقیه!اینو خودم فهمیدم.به میترا گفتم بابا من سال سوم بودم مادر یک بنده خ اومد منو نپسندید رفت!سحر نباید احساساتی بشه...اما الان فکر میکنم هر ی رو باید به میزان عاطفی بودن و عمق ماجرا قضاوت کرد.اصلا چرا باید ی رو قضاوت کرد؟مدت هاست از سحر بیخبرم.مامان امروز میگفت پیام بده بهش..ولی دوست ندارم.میخواد از عباس بپرسه بعد منم بگم تا کجا رفته بعد یاد حرفش به فاطمه می افتم..به هر حال بزرگتره..شماره هارو دادم امین رای بده.کتایون هر چی اهنگ دلش تگیه فرستاد!میگه چشاتو وا کن...میگم وا تر؟مامان نگرانه.برای من برای خونه رو هوای فایزه و برای همه چیز راضیه.چقدر بچه ی زیاد سخته!دلم تنگ عکاسیه.بزار من ادامه دهنده ی قهر نباشم..باتربشو پیدا .فردا میبرمش انقلاب.قرانمو حفظ ن .هیچ کاری ن بازم.با راضیه حرف زدم..دل من.. آه خدا..چه خوبه هستی که ببینی.. یا یع وب دیگ میزنم اینارو پاک میکنم یا یع دفتر برمیدارم اینا رو پاک میکنم.امروز خ ظ رفیق با مهدی دیدم...!

بشنوید




منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/05/29/چرا




۵/۲۶

درخواست حذف اطلاعات
۱)پرسه در مه رو برای دومین بار دیدم.نمیدونم چرا یکطور خاصی این و دوست دارم.مخصوصا وقتی تو کماست داره هذیون میگه.. زیاد دیدم.جشن دلتنگیم دیدم راستی!بالا ه!! نه بدم اومد نه اونقدرا خوشم اومد.. ۲)بعد جلسه ، مفصل نشستم با فاطمه حرف زدم.درباره همه چی..و برای اولین بار همه !خیلی خوب بود.داشتم حرفای ریحانه رو میگفتم بهش گفت یه برنامه بریز حتما با مامان من حرف بزن :) حتما تو برنامه مم هست! ۳)وقتی مریضید و در بدنتان نیست بهم نریزید :|
۴)احتمال شدنم هست.اما هنوز قطعی نیست.یعنی اصلا نیست.فقط احتماله..و تمام دعا هام شیفت شده روی راضیه..
۵)برای رحی دوست فاطمه ازون تابلوها رفتم ب م.همون بیتو نداشت.اما مغازشو عالی کرده.عااالی.مثل مغازه های انقلاب.یه عالمه دکور عالی با یه اهنگ سنتی..لواسون واقعا کم داشت!! ازون ح غربی و ژست روشنفکری اومده بیرون..
۶)رفتن جهادی!!رفتن..خوش بحالشون..
۷)قبل از مریضیم یه لیست پر از بیرون رفتن داشتم.از رفتن پیش طباطبایی برای مزاج شناسی تاااا تعیین سطح دوباره سفیر!!کنسل ش.باشگاه هم.و الان دیگه باید پاشم دیگه..هرچند برای قرانی که پنج شنبه باید جواب بدم هم هیچ کاااری ن . باید پاشم که خب باید شرایط بهبودی مهیا بشه :| قرار فردارم با بچه ها کنسل .تنها کاری که دیدم. سویی پوشیدم!!!روی لباسم تو این گرماااا...فقط برای اینکه خوب شم:|اینقدر حیاتی.
۸)فاخته قفسه ی ش با دستاش اتیش گرفته.وای اصلا وقتی خالم داشت تعریف میکرد داشتم میمردم!دور پارکو دووییده بیشتر شعله ور شده.مجتبی هم بغلش کرده که اتیش خاموش شه.و این اتفاقا همین ب که جلسه داشتیم و اونا نیمدن افتاده.خیلی وحشتناکه..خداروشکر واقعا واقعا واقعا...
۹)یک طوری ب خاب دیدم که اصن نمیدونم به چه قصدی به خوابم تا یک بعد اژ ظهر ادامه داده بودم!از سلیمانی تا خانم حداد و باغ دماوند و حوض باغ خالم اینا و بچگی فایزه..همه توش بودن.حتی تیپ فاطمیون!
۱۰)نقطه ای که از کمک دهی همه فارغ بشی نقطه ی اوج اسودگیه..حتی اگر مادرت هم حرفی بزنه که تا تمام وجودت بسوزه..دوسش دارم ولی..



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/05/26/5-26تتتت




پست قبل.

درخواست حذف اطلاعات
اصلا نمیخوام بگم قراردادی که نوشته شده و امضا شده سهمی از ایران کم میکنه! فقط میخوام بدونم چرا همه چیز باید در ابهام باشه ؟و ی توضیح درست حس نده؟ اینکه مردم یک کشور واقعیت رو از ت بشنوند قطعا متفاوته از اینکه از تحلیلگران بشنوند.چه بسا خیلی ها درمورد fatfاشتباه د و خیلی ها دنبال این اشتباه تا آ رفتند.



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/05/23/پست-قبل




پارامتر

درخواست حذف اطلاعات
1) عضلات رنج میتونه کمر هر چی استقامته بش ه.ولی نمیش ه!و این اوج اوج زیبایی زندگی آدم هاست.با راضیه که حرف میزنم هر بار یک قسمت از تمام حجم سختی های دنیا رو حس میکنم.میتونم بگم حوزه ای نیست که این بشر توش امتحان نشده باشه!به معنی عام و کلی کلیش.شایدم باشه..پارامتر صبر آدم ها فقط توی پرونده ایه که خدا داره.و باز این خیلی قشنگه..از این میتونی بفهمی که "ولی" تو کیه..
2) به قاعده ی تمام اعتقاداتم تنهام.تمام تمامشون و همه ی ابعادشون.نمیدونم شاید روزی برسه دیگه تنها نباشم..ولی اینقدر دم از تنهایی زدن درست نیست.درست که نه!قشنگ نیست.. در ریز شدن مقوله ی ازدواج میتونم بگم بخش قابل توجهی ازش چیزی نیست جز حجم زیادی دور بودن از انسانیت..و چیزی که من بهش میگم "حیوانیت"! میترسم..فقط همین رو میتونم بگم. رویا و ایده آل گرایی های نوجوانی رو مدت هاست گذاشتم لای کتاب های خاطرات ی کتابخونه م.نه اینکه کلا بسته باشم این کتاب هارو!صرفا این جنبه رو برداشت ها رو گذاشتم کنار..واقعیت ها واقعا چیز دیگه ایه.چیزیه که شاید بشه لای سخنرانی های پناهیان شنید ولی فقط بین دعوا ها و خنده ها و گریه های زندگی تجربه میشه.و این مسئولیت و هر سختی دیگه ای..منو نمیترسونه.. درصد زیادی از اقتضاعات ازدواجه که منو میترسونه میفهمی؟ . 3) گل های مریم و رز رو جدا گذاشتم جلوی آینه ی اتاقم.صرفا برای بوش!و واقعا هم برای بوش.بعد مامان اومده میگه گلای رو نگا هم نکردی حالا..؟ خب میتونم بگم لا به لای تمام چیزهایی که یاد گرفتم عشق قبل از ازدواج نبوده.که اگر بود طور دیگری بود..ولی حالا میترسم. واقعا حساب باز روی این قضیه برای من خیلی شده.و البته برای همه.اما هنوز میگم هر طور بشه قطعا باید میشده..و اگر نشه فقط برای "مدتی" داغون میشم. .
4)دعوا های الان خانوادگی ناشی از هیچ چیزی نیست جز خستگی. خستگی روانی..نیازه شمال رفتن دو سه روزه.بعد از ماجرای علی و اصفهان و هر چیز دیگه ای..
5)انتخاب رشته =) و اول از همه علوم .و علوم .و جامعه.و جامعه.و علوم =)احتکااار! 4) اینکه اسما نظر دیگه ای داشته باشه تو هر چیز دیگه ای واسم مهم نیست.نبوده.نظر خودشه صرفا!تو ذوق خوردن جاییه که واسه نظر تو احترام قائل نباشه.تو ذوق خوردن جاییه که توقع شنیدن یه سری حرفایی رو داری ولی اصلا اصلا نمیشنوی.هیچ وقتم نمیشنوی.تو ذوق خوردن جاییه که فکر کنی حتی اگر با ازدواج زود هم مشکل داشته باشه نمیتونه نقاب رفیق هم نه دوستو به خودش بگیره.این صرفا یک توقعه که به خود ادم بر میگرده.بی جا هم ممکنه باشه..به هر حال هست. و من مشکلی با این قضیه ندارم..دیگه ندارم.قطعا هر ی مشغله ی خودشو داره..دیگه وارد شدن تو زندگی آدم ها چندان درست نیست.چه زندگی خودت مقابل دیگران و چه زندگی دیگران مقابل خودت! . 5) الدنیا جسر.. کاش میفهمیدیم! انقدر نگرانی و حرص و اضطراب الکیه..کاش کاش کاش



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/05/22/پارامتر




خداروشکر تموم شد...

درخواست حذف اطلاعات
و نویسنده ی وبلاگ هنوووووز قسمت«سرآغاز»را عوض نکرده است :)



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/05/18/خداروشکر-تموم-شد




سفری طولانی با تمام حواشی

درخواست حذف اطلاعات
سر برآورد و نگاهی به مردم انداخت و سکوت و آرامش مردم رافرا گرفته بود.سپس با ص ژرف و رسا گفت: هرزمان که عشق اشارتی به شما کرد در پی او بشت د، هر چند راه اوسخت و ناهموار باشد... . فاصله ی زمانی بین فکر و به یاد آوردن با وجود بعضی از آپشن های انسانی به صفر رسیده است.مثل چی؟مثل شنیدن ریتم آهنگ همدم معین یا تمام نا تمام پ یا دوست دارم سون یا پرواز آرین یا آلبوم های فرزاد فرزین یا لالایی زند یا شب چارتار و حالا هم بزن باران ایهام.یا پیچیدن بعضی عطر های قدیمی که ممکنه men212 باشه یا she های صورتی یا یا..و حالا هم sweet emotion.حقیقتا من برای کنکور به اندازه ی اعلام نتایج کنکور اینقدر اذیت نشدم.استرس اعلام نتایج برای من روز آ یکهو سرازیر نشد و من از دو روز بعد کنکور به معنی واقعی کلمه مضطرب بودم.شاید بخش اعظم اضطرابم شیفت شده بود روی تجربه ی تازه ی خواستگاری و این صحبت ها،ولی همون چیزی که مثلا انکار میشد ولی بود و مثل خوره دلمو ریش ریش میکرد رتبه بود.و لعنت بر کنکور.و لعنت بر مافیای کنکور.و لعنت بر بی عد ی نظام آموزش پرورش..اونقدر درگیرش بودم که روز های آ منی که توقع یک هفته پیشم دو رقمی بود روز های آ فقط داشتم به این فکر می که اصلا جواب های فلان درس رو وارد ؟سه رقمی میشم؟اونقدر ترسیده بودم که دیگه داشتم بیخیال و تمام فکرام میشدم.خب باید بگم نهایت خواسته ی من نهایت نهایتش هم روانشناسی تهران نبود ، نهایت خواسته ی من چیزی نبود جز عضویت در انجمن گفتمان نخبگان علوم انسانی!که نشد.این دو کلمه دقایق اول منو راضی نمیکرد.یعنی اصلا توقعم این نبود!اصلا نبود.و حقیقتا هم نبود.ولی نشد.و این کلمه چه من بخوام چه نخوام هست!نشد.خوشحالم و راضی با تمام وجودم.از خودم قطعا نه، از راهی که پیش رومه و باز شدن قفس دیگر ساخته. و خداروشکر!بابت همه چیز. سفری بود پر از ح های متنوع و بعضا متناقض.هوای گرم نه تنها من رو عصبی میکنه بلکه قدرت صبر و فکر و همه چیزم رو ازم میگیره.مشهد گرم بود.خیلی گرم.روز های اول دیدم چقدر راه طولانی ای اینجا داریم و چقدر باید بمونیم که بعد بریم تهران که بعد بگیم سرکار آقا تشریف بیارن برای جلسه ی دوم..و اصلا من این چند روز رو چطور بگذرونم؟حالا که اینجا فارغ از همه چیز خو دم ، میبینم اگر این سفر نبود،اگر پیدا اون دو تا صندلی صحن و نشستن بین اون باریکه و هق هق نبود، اگر دخیل بستن به حضرت عباس و دیدن قبر نخودکی اون هم به شکلی کاملا اتفاقی و راه رفتن ها توی صحن رضوی و انقلاب نبود و اگر نتیجه گیری ها پس زدن ها گریه ها نگرانی ها توی حرم نبود و اگر قبر چند تا شهید گمنام خونه ی فایزه نبود و اگر تنهایی برگشتن ها و تمام راه نجوا ها سامحینی..سامحینی.. گفتن ها نبود..نه ذهنم آروم میگرفت و نه روانم و عقلم درست کار میکرد.خوب بود.همه اش.حتی آن شبی که با نهایت انکار قلبی ام میخواستم بجنگم با فاصله ام از تفکرات ریحانه و نگاه های اطرافیان.استرس ساعت های آن شبی که منتظر یک خبر بودیم و باز مطرح شدن ج ..خوب بود.همه اش.و عمیقا راضی بودم.. با یک پرواز در شب و نهایتا اتوبان های تهران و خیره شدن به خط کشی کف زمین و دست هایی که بیرون از پنجره نفس میکشید، با تمام این ها تمام شد.این سفر نسبتا طولانی ما هم تمام شد. پ.ن: 1)خاطراتی که از خانه ی پدر رضا دارم در برهه ای بین سال های 91تا 93 از آن نوع خاطراتی ست که قطعا اگر روزی بخواهم دفتر ذهنم را ورق بزنم و عصایم را به دیوار کنارم تکیه بدهم به یاد آن برهه از زندگی ام و شادی بی وقفه ی روزهایی که با فائزه و راضیه تنهایی میگذر م،آه عمیقی میکشم و از دست روزگار و پیری ام زیر لب غرغر میکنم 2)ساعت سه و چندد دقیقه بود که خیلی ناگهانی یاد تولدم و هجده سالگی ام افتادم.تقویم را باز تا درست روز ها را بشمرم.از آن شب دقیق چهل روز مانده بود.. .




منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/05/12/سفری-طولانی-با-تمام-حواشی




قدری تعهد

درخواست حذف اطلاعات
تا قبل از رای اوردن با فکر اصلاحات جلو می امدند و حالا که اصلاحاتشان در جایی محکم نشد،شدند برانداز!ضد انقلاب همیشه در هر پوششی ضد انقلاب است اما آن عده ای که هنوز باور دارند هم صدا شدن با این ها اوضاع را درست میکند نمیخواهند برگردند؟اصلاحاتی ای داریم که افکارش از صدها اصولگرا انقل تر است. اصلاح طلب و اصولگرایی را دو دسته بلد میکنند و ما محبوریم برای افهام بیشتر استفاده کنیم.یکی آن هایی که آب و نان سر سفره ی یک حزب میخورند دوم جوانانی که دنبال هیجان نظر مخالف اند و خب تفاوتی نمیکند باشد اعتقادی باشد ورزشی باشد حتی! برانداز و ارزشی بهتر است. . +دو پست قبلمو که ساعت یک و خورده ای درباره ی سرمای هوا :) نوشتم پر بود از غلط املایی و نگارشی که در جریانم. :))



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/05/06/قدری-تعهد




سرما

درخواست حذف اطلاعات
امروز بعد مدت ها در اتاقک کوچک مظلوم کنار گمنامان چشم ام به چشم هایش افتاد.همان ع دست به اش.بالای سرش یک جمله از ان جمله های لوس و همیشگی شان را نوشته بودند..نگاهش .گلویم سنگین شد.نگاهش .گلویم سنگین شد.نگاهش ..چشم هایم تار شد..نگاه میکند که لرز کرده ام..؟!



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/05/05/سرما




رحیل

درخواست حذف اطلاعات
هر جایی که رسیدی که نباید میرسیدی چند صد قدم برگرد عقب.ببین چی بوده که نجاتت میداده..ببین با چی ح خوب میشده فکرت اروم میشده.ببین الان چطور میتونی روی احساساتت وایسی محکم! برگرد مصاحبه بخون. ببین.سخنرانی گوش بده.هرچند تکراری..برای هزارمین بار..برای ده هزارمین بار.برگرد.مثل اون پسر ده ساله ی شیطونی که توی فوتبال دمپاییش در اومد.یادته؟برگرد پات کن بعد برو.. بی خو بده.خیلی بده.گفتم شاید از زور نور گوشیمه که شبا خوابم نمیره.گوشی خاموش اینستا رو ریختم دور.چراغ خاموش مدت ها خیره شدم به سقف.ذهنی که نتونه وایسه و برات داستان میبافه خیلی بده.داستان پردازیش تا نزدیک صبح طول میکشه.اونقدر کلافه که تو تاریکی رو تختم نشستم به زاویه ی دیگه ای خیره شدم و بافتم..



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/04/29/رحیل




به بهانه ی نامه ای به "تو"/جهت ا یش

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/04/27/به-بهانه-ی-نامه-ای-به-تو-جهت-اخریش




مه

درخواست حذف اطلاعات
اصلا خوب نیستم. حتی ذره ای



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/04/16/مه




به بهانه ی نامه ای برای "خودم"

درخواست حذف اطلاعات
بعضی رویاها و خیال بافی ها بیشتر از آنکه تو را از وضعیت واقعی بیرون کنند اوضاع را ترسناک تر جلوه میدهند.رویای یک جاده ی مه آلود و چندین راه و انتخاب های مشکل.. وقتی اینطور قضایا را در ذهنت بپیچانی و بعد با قوه ی تصویر سازی ات خودت را آن آدمک خا تری تنها فرض کنی قلبا و فکرا شرایط را فراتر از حد معمولش دشوار میکنی. تو هر چقدر هم راه های نرفته پیش رویت ببینی و هر چقدر هم از انتهای مسیر بیخبر باشی نباید فراموش کنی که " ی" هست که تمام این راه ها را از بر است و اصلا خودش این ها را ساخته..باید باور کنی که بگویی" فقد حسن ظنی بتوکل علیک.." و بعد با بررسی تمام جوانب انتخاب کنی.و فراموش نکنی که این قدرت انتخاب تو از لطف خودش است.و این قدرتی نیست که دست خودت باشد و خودت سازنده اش باشی.."خودی" در این راه وجود ندارد.نترس!ترس تنها عاملی ست که تو را صد ها قدم عقب تر می اندازد.مدت ها پیش متنی نوشته بودم و در فرآیند همان متن به اصلی رسیدم.ضد emotion یعنی خودداری از تاثر های مانع در راه.یعنی دوری از هر احساس ت یب کننده.مهم ترین عامل خارجی در رسیدن به هدف هر ی همین احساس های نابهنگام و خطر ناک است. باید یاد بگیری به دور از دلت و خواسته هایت و نیازهایت تصمیم بگیری.باید یاد بگیری با واقعیت ها روبرو شوی نه با ایده آل های همیشگی ات.باید یاد بگیری خیلی بزرگ شوی..نه بزرگ برای "بلاها"..نه فقط صعه ی صدر..بزرگ یعنی معقولانه عمل یعنی واقعی تر فکر و منطقی تر تصمیم گرفتن. ظنت را به خودت و تصمیمت محکم کن و نترس و مطمعن باش ی هست که در این روزهایی که میتوانم صلاحیت کلمه ی "سخت" را به نوبه ی خودش و در حد همین برهه برایش تضمین کنم، ی هست که کنارت باشد و پناه و تکیه گاهت بماند. فقد حسن ظنی..



منبع : http://goleshabdar.blog.ir/1397/04/09/به-بهانه-ی-نامه-ای-برای-خودم