استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

گیسو نگاره

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ گیسو نگاره از بلاگ گیسو نگاره دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



تو ...

درخواست حذف اطلاعات
از میان تمام چیزهایی که دیده ام تنها تویی که می خواهم به دیدن اش ادامه دهم از میان تمام چیزهایی که لمس کرده ام تنها تویی که می خواهم به لمس ش ادامه دهم . خنده ی نارنج طعمت را دوست دارم . چه باید کنم ای عشق؟ هیچ خبرم نیست که رسم عاشقی چگونه بوده است هیچ نمی دانم عشق های دیگر چه سان اند؟ من با نگاه به تو با عشق ورزیدن به تو زنده ام، عاشق بودن ، ذات من است! پابلو نرودا



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/504




هرچه

درخواست حذف اطلاعات
ه رچه کنی مکن ترک من ای نگار من هر چه بری ببر مبر سنگدلی به کار من هر چه هلی بهل مهل به روی چون قمر هر چه دری بدر مدر اعتبار من هر چه کشی بکش مکش باده به بزم مدعی هر چه خوری بخور مخور خون من ای نگار من هر چه دهی بده مده زلف به باد ای صنم هر چه نهی بنه منه پای به رهگذار من هر چه کشی بکش مکش صید حرم که نیست خوش هر چه شوی بشو مشو تشنه به خون زار من هر چه بری ببر مبر رشته الفت مرا هر چه کنی مکن خانه اختیار من هر چه روی برو مرو راه خلاف دوستی هر چه زنی بزن مزن طعنه به روزگار من شوریده



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/503




16 آذر

درخواست حذف اطلاعات
مشکل بزرگ جهان امروز علیرغم تمام پیشرفت های بشر، همچنان ندانستن و جهله. ولی دانشجو و دانش پژوه نوک پیکان این پیکاره. گرامی میدارم شانزدهم آذر را بعنوان نماد آرمانخواهی و به همه ی عزیزان خودم که برای این سنگر تلاش می کنن، درود میفرستم.



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/499




زندگی باید کرد

درخواست حذف اطلاعات
زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید، در پس این باران گاه باید خندید، بر غمی بی پایان... *** زندگی را با همین غم ها خوش است با همین بیش و همین کم ها خوش است زندگی را خوب باید آزمود اهل صبر و غصه و اندوه بود



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/501




در دل من قصر داری

درخواست حذف اطلاعات
دوستت دارم پریشان ، شانـه می خواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیــرم ، دانـــه می خواهی چه کار؟ تــا ابد دور تــــو می گــــردم ، بسوزان عشــق کــن ای که شاعر سوختی ، پروانه می خواهی چه کار؟ مُردم از بس شهــر را گشتـــم یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار؟ مثل من آواره شــــــــو از چـــــاردیــــــواری درآ! در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار؟ خُرد کن آیینه را در شعــــــر من خــــود را ببین شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار؟ شـرم را بگـــذار و یک آغــــــوش در من گریــــه کن گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/498




هر چه تقدیر نوشتست بیفتد غم نیست

درخواست حذف اطلاعات
آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست یک خود آزاری زیباست که من تنهایم لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست اشتیاقی به گشوده شدن این گره نیست ور نه تنهایی من که گره اش محکم نیست من از این فاصله ها هیچ ندارم گله ای هر چه تقدیر نوشتست بیفتد غم نیست لذتی نیست اگر درد نباشد جانم هیچ شوری به از این شور پس از ماتم نیست بی سبب درد که هم قافیه با مرد نشد آدم بی غم و بی درد بدان آدم نیست تو نبین ت و ارام نشستم کنجی درد نا گفته زیاد است ولی محرم نیست سید تقی سیدی



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/497




کلاه

درخواست حذف اطلاعات
این روزا با اینکه خیلی مد شده که انواع کلاهای روشنفکرمآبانه مثل کلاه برت و یا کپ رو روسر خیلیهامون ببینیم ولی هیچی نمیتونه دلچسبتر از کلاه های پشمی و کاموایی قدیمی با شالگردن، بزنه تو گوش سوز و سرمای مخصوصاً صبحگاهی. منکه هرچقدر هم که زشت بشم ولی بازم کلاه کامواییمو با هیچی عوض نمی کنم.



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/494




بر روزگار بی حبیب

درخواست حذف اطلاعات
بر روزگار بی حبیب جانا تویی تنها طبیب... گاه گاهی فقط یک کنج می خواهی... یک کنج و دیگر هیچ... فقط دلت هوای خلوت کرده تا بگریی و کنی... در رویای دیدار تو ام بی قرار تو ام مرغ غمزده حالم قوت پر و بالم وا گره از این پای بسته http://dl2.aviny.com/clip/mazhabi/hazrat-mahdi/baran-davazdahom/baran-davazdahom.mp4 اگر دلی ش ت، ماس دعا. ما را همین بس است.



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/493




جان شیرین

درخواست حذف اطلاعات
ز دستم بر نمی خیزد که یک دم بی تو بنشینم بجز رویت نمی خواهم که روی هیچ بینم برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم سعدی من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم ... که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/490




می دیدم آغاز محرم های عالم را

درخواست حذف اطلاعات
با هم صدا د ماتم های عالم را وقتی جدا د همدم های عالم را از ع ِطر یاسم بادهای باغ های دور از یاد می بردند مریم های عالم را انگار یک جا بر سرم آوار می د تیغ تمام ابن ملجم های عالم را تا صبح بر گلبرگ زردش گریه خواهم کرد شرمنده خواهم کرد شبنم های عالم را من پشت پرچین بهشت کوچکم دیدم هیزم به دوشان جهنم های عالم را ما هم هلالی می شد و من در حلولی سرخ می دیدم آغاز محرم های عالم را محمدمهدی سیار



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/486




نه تاب مرگ را دارم نه شوق زندگی

درخواست حذف اطلاعات
چه وحشی کرده چشمانت دل آهوی اهلی را چنان بیدل که با شعرش پریشان کرده دهلی را امان رفتنت در کوچه بدجوری ابم کرد شبیه حال مجنونم که تا می دید لیلی را نه تاب مرگ را دارم نه شوق زندگی ببین عشقت گرفت از جان من هرگونه میلی را دلم عشق تو را آسان گرفت اول نمی دانست که عشق آسان نمود اول ولی شوراند ایلی را



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/485




هبوط در کویر

درخواست حذف اطلاعات
شب کویر! این موجود زیبا و آسمانی که مردم شهر نمی شناسند. آنچه می شناسند شب دیگری است، شبی است که از بامداد آغاز می شود. شب کویر به وصف نمی آید . آرامش شب که بیدرنگ با غروب فرا می رسد ـ آرامشی که در شهر از نیمه شب، در هم ریخته و ش ته، می آید و پریشان و ناپایدار ـ روز زشت و بی رحم و گدازان و خفه کویر می میرد و نسیم سرد و دل انگیز غروب آغاز شب را خبر می دهد . *** آن شب نیز من خود را بر روی بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس پر ستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا می کنند. آن شب نیز ماه با تلالو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین ـ که هر شب، دست ناپیدای الهه ای آنرا از گوشه آسمان، آرام آرام، به گوشه ای دیگر می برد ـ سر زد و آن جاده روشن و خیال انگیزی که گویی، یک راست، به ابدیت می پیوندد: «شاهراه علی » ، « راه مکه»! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم، «ک شان»! و حال می فهمم که چه اسم زشتی! ک شان، یعنی از آنجا کاه می کشیده اند و اینها هم کاههایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاههای لو مردم اسف نشین شهر آنرا ک شان می بینند و دهاتیهای کا ش کویر، شاهراه علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می رود! کلمات را کنار زنید و در زیر آن، روحی را که در این تلقی و تعبیر پنهان است تماشا کنید! و آن تیرهای نورانی که، گاه گاه، بر جان سیاه شب فرو می رود؛ تیر فرشتگان نگهبان ملکوت خداوند در بارگاه آسمانیش! که هر گاه و دیوان هم دستش می کوشند به حیله، گوشه ای از شب را بشکافند و به آنجا که قداست اهوراییش را کام هیچ پلیدی یی نباید بیالاید و نامحرم را در آن خلوت انس راه نیست، سرکشند تا رازی را که عصمت عظیمش نباید در کاسه این فهم های پلید ریزد، انه بشنوند، داران حرم ستر و ملکوت آنها را با این شهاب های آتشین می زنند و بسوی کویر می رانند. و بعدها معلمان و دانایان شهر خندیدند که: نه جانم! اینها سنگهایی اند بازمانده کراتی ابه و در هم ریخته که چون با سرعت به طرف زمین می افتند از تماس با جو آتش می گیرند و نابود می گردند. و چنین بود که هر سال که یک کلاس بالاتر می رفتم و به کویر برمی گشتم، از آن همه زیبایی ها و لذتها و نشئه های سرشار از شعر و خیال و عظمت و شکوه و ابدیت پر از قدس و چهره های پر از «ماوراء» محروم تر می شدم تا امسال که رفتم دیگر سر به آسمان بر ن و همه چشم در زمین که اینجا می توان چند حلقه چاه عمیق زد و... آنجا می شود چغندرکاری کرد...! و دیدارها همه بر خاک و سخن ها همه از خاک! که آن عالم پرشگفتی و راز سرایی سرد و بی روح شد، ساخته چند عنصر! و آن باغ پر از گلهای رنگین و معطر شعر و خیال و الهام و احساس ـ که قلب پاک ک نه ام همچون پروانه شوق در آن می پرید ـ در سموم سرد این عقل بی درد و بی دل پژمرد و صفای اهورایی آن همه زیبایی ها، که درونم را پر از خدا می کرد، به این علم عددبین و مصلحت ش آلود؛ و آسمان فریبی آبی رنگ شد و الماسهای چشمک زن و بازیگر ستارگان ـ نه دیگر روزنه هایی بر سقف شب به فضای ابدیت، پنجره هایی بر حصار عبوس غربت من، چشم در چشم آن خویشاوند تنهای من ـ که کراتی همانند و هم نژاد کویر و هم جنس و هم زاد زمین و بدتر از زمین و بدتر از کویر! و ماه، نه دیگر میعادگاه هر شب دلهای اسیر و چشمه سار زیبایی و رهایی و دوست داشتن، که کلوخ تیپاخورده ای سوت و کور و مرگبار. و مهتاب کویر دیگر نه بارش وحی، تابش الهام، دامان حریر الهه عشق، گسترده در زیر سرهایی در گرو دردی، انتظاری، لبخند نرم و مهربان نوازشی بر چهره نیازمندی زندانی خاک، دردمندی افتاده کویر، که نوری بدلی بود و سایه همان خورشید جهنمی و بی رحم روزهای کویر! دروغگو، ریاکار، ظاهرفریب... . دیگر نه آن لبخند سرشار از امید و مهربانی و تسلیت بود، که سپیدی دندان های مرده ای شده بود که لبهایش وا افتاده است ! گزیده ای زیبا از کتاب " کویر " علی شریعتی



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/483




تو روح آرام تمام لحظه هایم باش...

درخواست حذف اطلاعات
تو روح آرام تمام لحظه هایم باش... شاید قراری گیرد این دریای طوفانی *** تو در غزلهایم ولی پیوسته می مانی همواره با من یک صدا آواز می خوانی من راحتم ، آرامشم را در تو می جویم هر چند با دیدارهایی سخت پنهانی تو روح آرام تمام لحظه هایم باش... شاید قراری گیرد این دریای طوفانی عشق تو بعد از سالها بر این دل تاریک گسترده سایه ، سایه ای دلباز و نورانی گنجشکها _این دستهای سرد من _امروز در جستجوی آشیانهای زمستانی ؛ جز گرمی آغوش تو آیا چه خواهد بود تنپوش این گنجشکهادر فصل ی؟ هر چند سیم خاردار و خار اما من رد می شوم از مرز سخت تو ،به آسانی من با تو می مانم تو هم با من بمان هر چند هر چند می دانم که تو با من نمی مانی پایان ما آغاز فصل رنجهای ماست من نیز می دانم تو هم انگار می دانی ! سهیل محمودی



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/481




آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست ...

درخواست حذف اطلاعات
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست ... *** بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل ع رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل ز له هاست باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق وسکوت تو جواب همه مسئله هاست فاضل نظری



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/479




عروس طبع

درخواست حذف اطلاعات
دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی به شوخی می برند از من سیه چشمان من آن پیرم که شیران را به بازی برنمیگیرم تو آهو وش چنان شوخی که با من میکنی بازی بیا این نرد عشق آ ی را با خدا بازیم که حسن جاودان بردست عشق جاودان بازی ز آه همدمان باری کدورتها پدید آید بیا تا هر دو با آیینه بگذاریم غمازی غبار فتنه گو برخیز از آن سرچشمه طبعی که چون چشم غزالان داند افسون غزل سازی به ملک ری که فرساید روان ف رازیها چه انصافی رود با ما که نه ف یم و نه رازی عروس طبع را گفتم که سعدی افرازد تو از هر در که بازآیی بدین شوخی و طنازی هر آنکو سرکشی داند مبادش سروری ای گل که سرو راستین دیدم سزاوار سرافرازی گر از من زشتی(ئی) بینی به زیبائی خود بگذر تو زلف از هم گشائی به که ابرو در هم اندازی به شعر شهریار آن به که اشک شوق بفشانند طربناکان تبریزی و شنگولان شهریار (او که عاشق زیست، شیرین گفت و ف ی شد برای شعر دینی)



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/477




عید در عید

درخواست حذف اطلاعات
و اینچنین مقرر شده که سالگشت حضورمان در این سرای فانی، همگام شود با عید سعید قربان و چه میمون و فرخنده مناسبتی. این تقارن را بفال نیک گرفته و با یک یاعلی، برگی دیگر از اوراق سالیانه ی دفتر زندگانی خویش را ورق می زنم. الهی به امید تو ...



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/475




دوست دارم که تو را شاد ببینم

درخواست حذف اطلاعات
همه ی سهم من از عشق تو غم بود، ولی دوست دارم که تو را شاد ببینم ،ای دوست من کیم؟ دوزخیِ روی زمینم ،ای دوست گر بهشتم ببری باز همینم ،ای دوست بشتاب اول این راه و ...به من خُرده مگیر من درنگ نفس بازپسینم ،ای دوست از چه دلگرم به فردای تو باشم؟ دیری ست که به امروزِ خودم نیز ظنینم ،ای دوست من ز آبادی تو بهره نبردم ؛ زیرا روزگاری ست که ویرانه نشینم ،ای دوست هیچ مثل من آلوده ی من نیست، چرا تو نکردی حذر از من که چنینم ،ای دوست ؟ همه ی سهم من از عشق تو غم بود، ولی دوست دارم که تو را شاد ببینم ،ای دوست دوست دارم که بگویند :" چه می خواهی تا ... " تا تو را از همه عالم بگزینم ،ای دوست سهیل محمودی



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/476




دلخوشی

درخواست حذف اطلاعات
دلخوشی زندگی ماها به اینه که دلت برای یکی بتپه و احساس کنی که دل یکی برات می تپه. حالا خیلی ها خدا بهشون این توفیق را داده که این دلخوشی را از نزدیک لمس کنن و عده ای هم هستن که تنها با این اخساس زندگی می کنن یعنی با اینکه دلشون برای یکی می تپه ولی ممکنه که اصلا اون فرد را ندیده باشن. بالا ه هر ی یک نوع جهان و یک شکل جهانبینی خاص خودش را داره. ای ی که دل من برات می تپه و به تو دلخوشه، هر جای این هستی و زیست بوم و در هر حالی که هستی، برات بهترین ها را آرزو دارم. آمین



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/468




سکوت

درخواست حذف اطلاعات
یه وقتایی فقط باید سکوت کرد و دید. خیلی مواقع دوست داری که خیلی کارا رو انجام بدی ولی ناچاری که اونا رو انجام ندی. اینجور مواقع تصمیم گیری خیلی سخته، چون داری چیزیو تجربه می کنی که فقط خودت ازش مطلعی و شاید هیچکی دیگه نتونه توی این زمینه باهات همدردی و همفکری کنه. یک ح شناور بین زمان... چرا زمان؟ چونکه شاید اگر زمان به جلو یا عقب سیر می کرد و همین وقایع رخ می داد و تو باید تصمیم می گرفتی، شاید نتیجه ی این تصمیم گیری چیزی متفاوت از آنچه امروز رخ می داد بود. لذا نمیشه تصمیم افراد را مورد قضاوت قرار داد. اگر در شرایط او نباشیم نمیشه او را تحسین یا توبیخ کرد. فقط باید به استقلال او احترام گذاشت. من الان در مرحله ی سکوتم و سکوت. فقط میشنوم و می بینم. فقط دلم میخواد که کوهی از حرف رو در دلم بسازم و منتظر باشم تا بالا ه ببینم که این آتشفشان چه موقع فوران می کنه. شاید زمانی دیگر و شاید هم این فوران نیازمند یک ز له باشه و باید دید که اون ز له چه موقعی رخ میده و یا چه ی اونو به لرزه وا میداره...



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/472




موفقیت

درخواست حذف اطلاعات
دلهره و اضطراب همیشه عجین با زندگی ماست ولی گاهی این دلهره ها زیباست. بالا ه نتایج ارشد امسال هم اعلام شد و داداش کوچیکه هم گل کاشت. چند روزی بود که همه منتظر اعلام نتایج بودیم و با توجه به رتبه ی اون حدودا میشد حدس زد که کجا قبول میشه ولی همیشه این نتایج آبستن حوادث هم بوده که کمی برامون ایجاد اضطراب می کرد. کی فکرشو می کرد که حسین آقا هم یه روزی بشه دانشجوی تحصیلات تکمیلی. اما نشون داد که خواستن توانستنه. خوشحالم که اونم مثل خان داداش و من بالا ه تونست مجوز ورود به تهرانو بگیره و انشالله راه خودشو تا مقاطع بالاتر هموار کنه. البته چیزی غیر از این هم نمی شد انتظار داشت. خدایا شکرت. همین نیم نگاهاتو ازمون نگیر. آمین



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/473




سرنوشت

درخواست حذف اطلاعات
زاده ی تقدیر خویشتن بودیم اسیرِ سخت ترین نوعِ زیستن بودیم چه سرنوشت غریبی ست،غربت ! ، تازه ترین قصه ی کهن بودیم سهیل مخمودی



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/467




دلخوشی

درخواست حذف اطلاعات
دلخوشی زندگی ماها به اینه که دلت برای یکی بتپه و احساس کنی که دل یکی برات می تپه. حالا خیلی ها خدا بهشون این توفیق را داده که این دلخوشی را از نزدیک لمس کنن و عده ای هم هستن که تنها با این اخساس زندگی می کنن یعنی با اینکه دلشون برای یکی می تپه ولی ممکنه که اصلا اون فرد را ندیده باشن. بالا ه هر ی یک نوع جهان و یک شکل جهانبینی خاص خودش را داره. ای ی که دل من برات می تپه و به تو دلخوشه، هر جای این هستی و زیست بوم و در هر حالی که هستی، برات بهترین ها را آرزو دارم. آمین



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/468




عشق با آزار

درخواست حذف اطلاعات
صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد بی تو حتی مهربانی ح ی از کینه دارد بی تو می گویند تعطیل است کار عشقبازی عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد جغد بر ویرانه می خواند به انکار تو اما خاک این ویرانه ها بویی از آن گنجینه دارد خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد در هوای عاشقان پر می کشد با بیقراری آن کبوتر چاهی زخمی که او در دارد ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می گشاید آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد "قیصر امین پور"



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/469




فرشته

درخواست حذف اطلاعات
گاهی خدا انسانهای نازنینی را سر راه آدم قرار میده که همیشه انرژیشون در جهت تعالی تویه. منم ازین امر مستثنی نیستم. خدایا ازین بابت شکرت می کنم و از این عزیزی که اینقدر بهم لطف داره هم صمیمانه متشکرم. با اینکه ندیدمش و نمیدونم چطوری شد که از بین میلیونها نفری که میشد باهاش آشنا بشم، با اون آشنا شدم ولی اینو بفال نیک می گیرم و هم از اون و هم از خالق اون متشکرم. مطمئنم که فرشته ها حتما نباید بال و پر داشته باشن و گاهی میشه رو زمین هم فرشته دید. دستمریزاد و پاینده باشی.



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/470




تقدیم به حضرت عشق، ضامن آهو

درخواست حذف اطلاعات
امشب به ملک عاطفه تنها نشسته ام تنها به اوج سبز تمنا نشسته ام در هودجی به روشنی آب و آینه دور از عروس کولی دنیا نشسته ام امشب چنان کبوتر مهتاب دانه چین بر بام فیض زهره زهرا نشسته ام امشب به پای ساحل آرام اعتماد در انتظار معجزه دریا نشسته ام سرشار جلوه های جمال جمیل دوست حیرت زده به طور تجلی نشسته ام ای در پناهت آمده آهوی خسته دل دست دلم بگیر که از پا نشسته ام احد ده بزرگی



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/471




سکوت

درخواست حذف اطلاعات
یه وقتایی فقط باید سکوت کرد و دید. خیلی مواقع دوست داری که خیلی کارا رو انجام بدی ولی ناچاری که اونا رو انجام ندی. اینجور مواقع تصمیم گیری خیلی سخته، چون داری چیزیو تجربه می کنی که فقط خودت ازش مطلعی و شاید هیچکی دیگه نتونه توی این زمینه باهات همدردی و همفکری کنه. یک ح شناور بین زمان... چرا زمان؟ چونکه شاید اگر زمان به جلو یا عقب سیر می کرد و همین وقایع رخ می داد و تو باید تصمیم می گرفتی، شاید نتیجه ی این تصمیم گیری چیزی متفاوت از آنچه امروز رخ می داد بود. لذا نمیشه تصمیم افراد را مورد قضاوت قرار داد. اگر در شرایط او نباشیم نمیشه او را تحسین یا توبیخ کرد. فقط باید به استقلال او احترام گذاشت. من الان در مرحله ی سکوتم و سکوت. فقط میشنوم و می بینم. فقط دلم میخواد که کوهی از حرف رو در دلم بسازم و منتظر باشم تا بالا ه ببینم که این آتشفشان چه موقع فوران می کنه. شاید زمانی دیگر و شاید هم این فوران نیازمند یک ز له باشه و باید دید که اون ز له چه موقعی رخ میده و یا چه ی اونو به لرزه وا میداره...



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/472




موفقیت

درخواست حذف اطلاعات
دلهره و اضطراب همیشه عجین با زندگی ماست ولی گاهی این دلهره ها زیباست. بالا ه نتایج ارشد امسال هم اعلام شد و داداش کوچیکه هم گل کاشت. چند روزی بود که همه منتظر اعلام نتایج بودیم و با توجه به رتبه ی اون حدودا میشد حدس زد که کجا قبول میشه ولی همیشه این نتایج آبستن حوادث هم بوده که کمی برامون ایجاد اضطراب می کرد. کی فکرشو می کرد که حسین آقا هم یه روزی بشه دانشجوی تحصیلات تکمیلی. اما نشون داد که خواستن توانستنه. خوشحالم که اونم مثل خان داداش و من بالا ه تونست مجوز ورود به تهرانو بگیره و انشالله راه خودشو تا مقاطع بالاتر هموار کنه. البته چیزی غیر از این هم نمی شد انتظار داشت. خدایا شکرت. همین نیم نگاهاتو ازمون نگیر. آمین



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/473




عید در عید

درخواست حذف اطلاعات
و اینچنین مقرر شده که سالگشت حضورمان در این سرای فانی، همگام شود با عید سعید قربان و چه میمون و فرخنده مناسبی. این تقارن را بفال نیک گرفته و با یک یاعلی برگی دیگر از اوراق سالیانه ی دفتر زندگانی خویش را ورق می زنم. الهی به امید تو ...



منبع : http://gisoo.blogfa.com/post/475