استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

alone girl

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ alone girl از بلاگ alone girl دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



۱۵۹۸- یک عدد دختر خوب

درخواست حذف اطلاعات
اخ اخ که ظهر یکی از بچه های تیمم رفت روی مخم یورتمههههحسا از دستش عصبانیم..ازش دلخورم..ازش ناراحتم...خیلییی بهم ریختم از دستش..اسمش میاد کهیر میزنم!!خودم میخوام فسخشو بزنم..هی بزرگان میان پادرمیونی...
امروز پیام داد ندیده گرفتم و به کارهای واجبترم رسیدم.والا
کلی کار انجام دادم و عصری رفتیم ید برای تولد بازی...نزدیک ی اعت و نیم که انتخاب...رفتیم ید خونه و داخل ماشین داشتم تصویر سازی ماشین جدیدمو می که بیهوا دلم خیلیییییییی برای یکی تنگ شد...کامل قلبم میزد و بغض کرده بودم ....خیلی حالم بد بود...گوشی برداشتم زنگ بزنم که خیلی خیلی خیلی خودداری ...زنگ بزنم بگم چی؟؟؟؟ بگم:دلم برات تنگ شده؟؟چی میگه؟؟؟میگه چند چندی با خودت...خیلی خیلی دلم هواشو کرده بود..قدم زدن.. ید ....تیکه کلامهای مس ه و بیخودش!!بااینکه اصن عقاید و افکارمون یکی نیست اما نمیدونم چرا ایییییینقدر بی ت میکرد دلم...شاید چون خاطره های خوبی ازش دارم...البته تلخم بوده..خیلی خیلی بغض کرده بودم و حالم بد شد...
پیاده شدم و خودمو مشغول اون شیشه بغل ماشین و سرما تا استخونمو میسوزوند...بالا ه رسیدم خونه و نشستم به کادو بپیچ در اووون تعداد بالا.....اصن وضعی بوداااحواسم پرت شد ولی...هنوز تموم نشده کادو پیچی و باید برم کاغذکادو بگیرم و یک سری ست کم اومد برم بگیرم..
کمرم به دو نیمه تقسیم شده و دارن باهم مبارزه میکنن.منم نیس ورزشکار..بدنم اماده است:))
بالا ه جواب اون بچه تیمم دادم و ت ...اصن میبینمش جالم بد میشه..اسمش میاد..نمیدونم چرا اییینقدر اذیت میشم ازش...خیلی دروووغ میگه و طلبکاره! شاید سه ساعت بشینه براتون غرغرکنه و ناله کنه و تموم نشه با یک نفس حرررف میزنه!!من از اینجور ادمها دوری میکنم..ذهنش هم اندازه جلبک بزرگ فکر میکنه.اصلااا مثبت دیدن و نگرش مثبت و خوبی دیدن و.... در این بشر نیست!!مثلا یکی از همکارها بیاد یک دور بزنه بره طبقه بالا این نمیگه:منو ندیده رفته طبقه بالا..میگه:مخصوصا به من اعتنا نکرد..میخواست من برم دنبالش..میخاست...اصن معلوم نیست چی شده که خودشو از من قایم میکنه..حتما کاری کرده..
یعنی اصن مثبت فکر نمیکنه ها...
یا پولداری برای ادمهای بدذات و دروغگو و کلاهبردار و ... میدونه:-|دریغ از اینکه فکر کنه طرف زحمت کشیده به جایی رسیده...
اصن اذیتم با این افکارش...ازم خیلی انرژی میبره...برای همین تا الان چندبار قطع همکاریمو باهاش اعلام ...نمیره..بزرگان واسطه میشن...خلاصه درد و دلم اومد اینجا...کمی خالی شدم..غرزدم از دستش:-))))))
گاهی باید سکوت کرد...هنوز دلم میتپه...دلتنگم...ولی....سکوت بیشترین ارجحیت داره ..



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/15/post-1656/۱۵۹۸-یک-عدد-دختر-خوب




۱۵۹۹-مفت م

درخواست حذف اطلاعات
راستی مفت م بگم امشب یک عالمه غذاهای خوشمزه داریم
از سمبوسه تا خورشتهای مرغ مامان پز که مخصوصن و البته غذای ویژه *شله*

گفتم دوستان مشهدی و غیر مشهدی الخصوص ستاره دلتون آب بشه و حساا دلتون آب کنم...

اهم اهمما شله داریم..من شله میخورم...بهلههه

با ریتم بخونین



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/15/post-1657/۱۵۹۹-مفتخرم




1600- در وصف حسن (پست طولانی)

درخواست حذف اطلاعات
+صبح بازم دیر بیدار شدم و روضه دوستم نرسیدم برم.نمیدونستم چرا اینقدر خواابم میاد.. ل بودم..اعصاب تعطیل!ساعت 11 از رختخواب دل کندم و متوجه شدم چرا اینقدر بی اعصاب و ل بودم:)قرار بود مهمون داشته باشیم و شتافتم به کمک مامان و کمی کمک و هماهنگ با شر-لی برای جلسه گروهی عصر که باهم بریم.حتی توی ذهنم اومد جلسه گروهی بپیچونم که گفتم:غلط کردی!! هوا سرده..ح خوب نیس..مهمون...اصن هرری هست! غلط میکنی جلسه بپیچونی و باید گم بشی بری جلسه! نیاز داره به تجدید قوا و انرژی! میدونی نری میبازی...پس گم شو برو!رفتیم پیش به سوی دفتر و چه جلسه خوبی بود.نمیدونم برای چی موقع سوال پرسیدن خج میکشیدم جواب دبم.خج نه! شاید چون مستر "ع" حضور داشت..نمیدونم..قلبم میزد تندتندتند...منی که جلوی چندین نفر حرف میزنم.سمینار بزرگ برگزار میکنم.این تعداد ادم که یک سوم سمینارات من هستن..چی بود که میترسیدم؟؟ توجیه می خودمو که بیخیال..بزار بقی بگن..حالا فرصت هست..حالا ح خوب نیس..حالا...دوبار غلبه به ترسم و دستمو بالا بردم و نوبت بهم نرسید.بیخیال شدم.بعد چند دقیقه مستر"ع" گفت:تو بگو...گفتم:من؟؟گفت:بعله.حرف زدم و یک قسمتشو خندیدن همه..اصطلاحم جالب بود:)) بالا ه گفتم و جالب بود مستر "ع" درباره صحبت من کلی صحبت کرد و گفت دفعه اولیه توی این چندسال همچین تعریفی میشنوه و متفاوت بوده و برای خودش یادداشت هم کرد.حرارت بدنم رفته بود بالا.گر گرفته بودم در عین حال به پهنای صورت لبخند میزدم.بی اغراق خوشحال بودم مستر "ع" تایید داده بود.و خداروشکر می بابت اینکه حرف زدم. مستر "ع" جز لیدرهای فوق العاده فوق العاده فوق العاده قدرتمنده و اصلا انتظار حضورش نداشتم(اینستاش دیده بودم استان دیگه است.نگو برگشته ی روزه بوده) و اینکه ی دوره ای تیمی روی کل کل بودیم.ایشون خیلی خیلی خیلی جلوتر از منه هم تیمی هم درامدی ولی دلیلی نداره من ازش جلو نزنم!!خیلی هم خوشتیپ و خوش سلیقه است.صداش هم عالیه:))
+ عشق جدیدم.مستر "ع" :)))))نه بابا..چندتا از ویژگیهایی که من میخوامو نداره... هی بابا... .اینم از این.پس درنتیجه عشق من به حساب نمیاد..به عنوان یک لیدر و فرد موفق بی نظیره.
+مورد بعدی اینکه من همیشه بدم میاد از قسمت پذیرایی شدن مهمونیهای بزرگ..چطوری شما میرین صف نذری؟یا مثلا سمیناری که میرین.برای پذیرایی جلو میرین؟من واقعا جز این افراد نیستم.و این خصلت خیلی خیلی خیلی بدیه.احتمالا جایی در کوچیکی اتفاقی افتاده که من اینطوری خج میکشم یا گاهی حتی حرص میخورم از پذیرایی شدن و اصرار به پذیرایی شدند.
الان که بازار روضه داغه...مثلا من میرم روضه..بعد میگن بفرمایید فلانجا پذیرایی بشین.شده من بعد روضه اومدم بیرون و اصلا سمت پذیرایی شدن نرفتم:|یا مثلا سمینارها میگن بفرمایید پذیرایی بشین..صرفا ی چیزی همون اول بدستم برسه برمیدارم و میام کنار...اصلا نگاه نمیکنم چی داره یا نداره یا...:|تازه اون هم اگر خیلی گرسنه یا تشنه باشم یا مثلا با ی باشم.خیلی احمقانه است...صف نذری که اصلااااااااااااااااااااااااااااااا ....اصن وضی...خیلی این اخلاق مز فیه..گویا با خودم تعارف دارم:|خیلی جاهایی که ادم میره شاید پول داده باشی ها..مثل اغلب سمینارهایی که میری..اغلب کنفرانسها...و دقیقا ی بخش از این پول هزینه همین خوراکیته دیگه..ی جوری توی ذهنم سخته...بی کلاسی میدونم.درصورتی که من بی کلاسم که نیمرم پذیرایی م از خودم:))))))))))اشتباه از منه..شما در این مورد چطوری هستین؟؟؟

+مورد دیگه اینکه من از کودکی عاشق حسن بودم بنابه دلیل ابلهانه ای که علت اصلیشو اینجا نمیگم.اما علت دومش اینه که بنظرم اینقدر که حسین بزرگ شده.بقیه ها هم بزرگ هستن..اینکه چرا شهادت حسین اینقدر درباره اش حرف زده میشه تا ی جایی برام ق ق بوده اما بیشتر از اون نه!حداقل موقع شهادت بقیه ها هم باید مقدار زیادی درباره اشون حرف بزنن اما اغلب داخل روضه هاشون برمیگردن به حسین و این همیشه آزارم میداده...مثلا شهادت اما حسن درباره حسین میخونن..شهادت حواد از حسین میخونن و... .بنظرم مظلومترین بین ها حسنه..نه از اون زمان..این زمانی که ما داریم زندگی میکنیم و ی به حضور پورشور این اشاره ای نمیکنه...حسنی نبود..حسینی اینقدر پورشور نمیشد...اما یک درس بزرگ گرفتم از این ماجراها...اینکه حسین کار متفاوتی کرد که موندگار شد.ما بهش میگیم خلق افرینش اگاهانه...تقریبا بقیه ها منطقی عمل و خلق تجربی ....همیشه ایی که خلق افرینش دارند موندگارتر هستند تا اون تجربی...
+ ماس دعای خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد..+خدایا به حسنت قسم..به محمدت قسم..به حسینت قسم....100تا....لطفا تا قبل اتمام صفر...قسم به بزرگانت....100 تا
+دوستی تماس گرفت بیا نذریتو ببر...راستش نمیتونستم بهش بگم نمیام..گفتم باشه.همیشه طعم نذریهاشو دوست نداشتم...شله میداد...اما چون بالا ه این محرم صفری ب شله خورده بودم و اینکه 2 سطل بزرررررگ داده بود...بین راه دادم به یک اقایی که زباله جمع میکرد...گفتم بیارم خونه نه ی میخوره اونقدی..دست خورده میشه.از سمتی دیگه تازه شله خوردیم ما...تازه این 2 سطل کی میتونه بخوره...2 تا سطل 2 کیلویی بود حداقل فکر کنم...از این سطل بزرررررررررررگ بزرگها...




منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/16/post-1658/1600-در-وصف-حسن-پست-طولانی-




1601- صبح

درخواست حذف اطلاعات
صدای کلاااغ میادا...یک گروه کلااغ نه یک دوته ..حس بدیه..
دلم اشوبه...
خدایا شکرت شکرت ماس دعا



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/17/post-1659/1601-صبح




۱۶۰۲- بانگ

درخواست حذف اطلاعات
حس ی جوریه حالم..دوست دارم برم ی گوشه کناری و کل زندگیم ریست بشه..

ب دوباره *تعهد* دیدم..جالب بود ۵سالش پاک شده بود و دوباره از اول ۵سال همونطور که قبلا تصمیم گرفته بود ناخوداگاه پیش گرفت...
نمیدونم زندگیم ریست بشه چه میکنم؟اما میدونم صدبار دیگه هم ریست بشه باید ی چیزهایی درون خودم اصلاح کنم...مثل این امروز و فردا ه....



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/17/post-1660/۱۶۰۲-بانگ




۱۶۰۳- سوال

درخواست حذف اطلاعات
ی قرار گذاشته بودیم با خانواده ظهر به بعد...اما جلسه فوووق العاده مهم اومده وسط و برای من مهمه که حضور داشته باشم.هم اطلاعاتم بالاتر میره هم جایگاهم....حالا تداخل پیدا کرده....
چطور به خانواده بگم نمیام؟



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/17/post-1661/۱۶۰۳-سوال




۱۶۰۴- دوست

درخواست حذف اطلاعات
دیروز بین دوتا از دوستان اختلاف بود...دوست اول کاملا حق داشتدوست دوم هم کلا اخلاقش قاطی پاتی دارهو همه اینو میدونستیم
اینوسط من از دوست اول حمایت می دوست دوم قهر میکرداز دوست دوم حمایت می .کارش اشتباه بود و نمیتونستم اصن دفاع کنم.
درنتیجه کمی درباره خوبیهای دوتاییشون حرف زدم و بعدش آسه آسه خودمو کشیدم کنار و بهشون گفتم عاشق همه اتونم.چون میدونستم باهم اشتی میکنن درا ..از سمتی من اینوسط دعواشون نبودم ک حرفی هم بزنم..از طرفی من از یکیشون دفاع می بیشتر دامن میزدم تا قهر کنن..اینجوری خیلییی جو اروم شد و اصن لطیف شد...
امروز هم دوست اول اومد خیلی خوب باهام حرفید..هم دوست دوم اومد ازم تشکر کرد بابت سوالی که پرسیده و جواب دادم.از دوست دوم بعید بود تشکر(جز اخلاقیاتشه تشکر خیلییی توی فازش نیس-مگه چی بشه)
اینجوری بود که فهمیدم گفتن از خوبیها چقدر میتونه ارامش دهدنده باشه و دوستیهارو پایدارتر کنه.

جی نداره خوبیهای همو یادواری کنیم...



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/17/post-1662/۱۶۰۴-دوست




۱۶۰۵- تجربه لذت بخش( خانومانه-رمز قبلی)

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/19/post-1663/۱۶۰۵-تجربه-لذت-بخش-خانومانه-رمز-قبلی-




1606- لاک صورتی

درخواست حذف اطلاعات
+حال پاک لاک مشکی نداشتم در نتیجه جاهایی که اب شده نشستم دوباره روی همون لاک زدن که مامان خانم فرمودن:چرا مشکی؟؟؟؟؟؟من:حال پاک نداشتم.مامان خانمی:رنگ صورتی بزن!!!
چشمهام گردالی شد که اخه سختههههه...مرغ یک پا داشت...لاک صورتی:-|دیگه به خاطر جمال مادر جان لاک پاک کردیم.صورتی زدیم+من:مامان اینو بپوشم یا اونو؟مامان: اینووووووومن:این یکی دیگه هم هست.حالا اینو بپوشم یا این یکی دیگه؟؟مامان:اینووووووومن:گرم نیس؟؟مامان:نه!!!! اینوو بپوش!!
باز هم یک رنگ شاد و شنگولی به نام؟؟؟صورتی:|امروز یک پلنگ صورتی در دفتر تردد میکنه.لطفا شکارش نکنین^_^
+از مامان چندتا محصول یدم ببرم دفتر امروز.بهشون نگفتم:))من همیچن بچه خوبیم:))+تازه یک محصول جدیدشون هم باز و دارم خودم استفاده میکنم.خب دوست داشتم^_^ (روی سایت نبود مه سفارش بزنم منم لااازم داشتم :-))))) )بهشون گفتم ازتون میخام محصول ب م.خودشون جدی نگرفتن.به من چه؟؟؟
+ناهار خوردم سنگین شدم.خابم میاد:))+ صبح نشستم و یک سری چیزهایی مشخص .امیدوااارم انجام بدم فقط...خداااجووونی؟؟؟دوستت دارماااا



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/19/post-1664/1606-لاک-صورتی




۱۶۰۷- خابالو

درخواست حذف اطلاعات
امروز دویییدمها...ده دقیقه ننشتم..پشت سرهم جلسه..از این میز میزفتم میز بعدی تا ساعت ۹:۳۵ شب!

دو دقیقه کنار همکار نشستم و میگه:هر دفعه چشم میچرخوندم ببینم یوقت بیکار نباشی.میدیدم پشت ی میزی جلسه داری...بهش گفتم:خیلی دیگه پشت سرهم بود..
کیفم طبقه بالا بود.انرژی جویس هم داخلش.پایین انرژی جویس نداشتن.منم اصن فرصت نمی برم حتی بالا..فقط شیرینی و اب میوه یکبار خوردم..یکبار هم آب...
چندبار چایی و قهوه و اینها آوردن که ابنقدر پشت سرهم و سریع مجبور بودم پیش برم که اصن یخ میکرد و نمیشد خورد...
بدو بدو هم ساعت ۹:۴۰ از دفتر به سمت خونه اومدم و ساعت ۱۰ جلسه آنلاین با آقای شکوری داشتیم..اییینقدر گرسنه بودم که با سطل ماست و سبزی نشستم پشت سیستم و نت برمیداشتم و به نون گاز میزدم...خیلی خوب بود...ضبط هم ..عالی بود..انرژی جویس خوردم و کمی زنده شدم...بعدش تاازه ساعت ۱۲:۱۰ رفتم شام خوردم:))
خابم نمیاد حالا..اما خسته ام..پاهام یخ کرده..سرده...
دلم بغل میخاد..یک بغل بزرررررگخدایا صدتا..لطفا...



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/20/post-1665/۱۶۰۷-خابالو




1582- مردن

درخواست حذف اطلاعات
شما اگر یهویی بمیرین نگران چی هستین؟؟؟
من نگران یک سری فایلهایی که دارم.میباشم:|
اخه خب یعنی چی؟؟؟چرا ادم باید یهویی بمیره که نتونه در منهدم اینها تلاشی ه؟؟

منظورم صرفا فایلهای +۱۸ نیست!! یک سری فایلهای شخصی که اگر بدست صاحبانشون برسه و نوع تفکر منو نسبت به خودشون بعد از مرگم بدونن قطعا به ارواح هفت جد گذشته ام رحم نمیکنند!!اونها که مثل من فکر نمیکنند که ادم در تفکرش آزاده..گاهی هزار و یک حرف مینویسی درباره ی تا اروم بشی و باهاش دعوا نکنی...
خلاصه اینجوری میشه که من بیشترین نگرانیم این فایلهاست که نه دلم میاد حذف کنم..نه دقیقا میدونم کجاها هست...نه وقتشو دارم:-|
پس خدایا منو بخاطر ابروی اجدادم یکدفعه ای نمیرون!



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/08/post-1640/1582-مردن




۱۵۸۳- ع

درخواست حذف اطلاعات
مدتها قبل م.ن ع ی با دوستش گذاشته بود اینستا..یادگذشته کرده بود..منم کامنتی گذاشته بودم..
بعد مدتی اون ع حذف شد!دوستش هم از اینستا با اون اسم دیلیت اکانت کرده بود!از اون به بعد چندبار م.ن ع از حال گذاشته بود که تلفیقی از گذشته و حال بود!در تمام این ع ها یک نفر صورتش با استیکر پوشیده شده بود و همه با تعجب میگفتن:این کیه؟؟ چرا استیکر؟؟
م.ن هیچ پاسخی نمیداد به این کامنتها!
دفعه دومی که اینطوری ع گذاشته بود..ژست و نوع استایل...منو یاد دوستش انداخته بود...همون دوستی که اولین جمله ام بود...
امروز دوباره ع ی گذاشته بود با پوشونده شدن صورت یکی...حسم میگه:فلانیه...(همون دوست مذکور)
گشتم بین ع های قبلی اینستا م.ن تا ببینم رد پایی از دوست پیدا میکنم یا نه؟؟چندجایی شبهه بود...
دوست دارم م.ن آنفالو کنم...تا م.ن راحت ع بزاره...از طرفی میگم شاید اون ع پوشیده شده اونی که فکر میکنم نباشه....
کنجکاو شدم!کمااینکه برام اهمیت چندانی هم نداره...فوقش بدونم چه اتفاقی میفته؟هیچی....
پس بیخیالش!



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/08/post-1641/۱۵۸۳-عکس




1584- لعنت به ...

درخواست حذف اطلاعات
نشستم سرچ کنم برای این پایان نامه مز ف..دست به دست هم میده تمام سایتها ه! میزنم..قطع میشه...سرعت نت پایینه...یعنی دوست دارم بزنم به تیپ و تاپ تمام این ن/ظ/ا/م لجن گرفته...
مردم مس ه شما هستن؟؟دقیقا ی اعت و نیمه قراره یک سایت برای من باز بشه تا یک مطلب بردارم تااازه ببینم به درد من میخوره یا نه:|

مس ه....

تازه فهمیدم ی ال پیش یک بنده خ ازدواج کرده و من تازه فهمیدم:|میمرد زودتر میگفت ازدواج کرده؟؟؟؟به من ربطی نداشت...یک بنده خ هنوز خبر نداره و بهش فکر میکنه:|خب اگر زودتر میفهمیدم به این دختر میگفم بابا اون پرییییید...
دو هفته پیش بود دیدم یکی خیلی شبیه این پسره..اینم خبر ازدواجش:))احمق مثلا دوست بودیما..نکرده یک خبر بده..شیرینی که ازش نمیخاستیم.اون یک سر شکور..ما یک سر کشور....به بقیه دوستان بگم حالشونو بگیرم که خبر نداده:))
دارم هویچ میخوردم مثل بچه های بی دندون دارم میخورم:|درد میگیره..محکم میخوره بهم چون بلنده:|فردا برم درستش کنم..:(
آی ام غصه دار...دلم میخواد ببینم و لش کنم جلوی تی وی....یک خنده دار...قهقه دار....امروز باید حس استفاده نمایم....خدایا 100...



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/08/post-1642/1584-لعنت-به-




1585 - متعجبم!!!

درخواست حذف اطلاعات
پیام زیر یک پست اینستایی که پیج عمومی معروفی بود....
"""سلام. الهام هستم.س/ک/س تلفنی 15 تصویری30 و س/ک/س چت 10 و حضوری 3ساعت 150.شب 200.
مورد از 18تا 35دارم.
فقط بزنگ.......
""""
اینکه چقدر این پیام زشت و وقیجانه است به کنار...اینکه رنج سنی واقعا 18 تا 35 هم به کنار....اینکه......... از خیلی موارد اساسی که بگذریم
واقعا در این حد قیمت؟؟؟؟؟؟؟؟؟
15؟30؟10؟150؟200؟
یک شب کامل..فقط 200؟حتی ت/ن فروشی هم دیگه نمی ارزه!!!
چه قیمتهای پایینی...بعد اونوقت میگن چرا ازدواج نمیکنند اقایون....خیلی مضحکه...




منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/08/post-1643/1585-متعجبم-




1586-سوتیهای من

درخواست حذف اطلاعات
ب روبه روی هم نشسته بودیم و من در سکوت به سر میبردم و ایشون حرف میزد و منو خطاب قرار داده بود و خیلی جدی گپ میزد..منم گوش میدادم و نقاشی میکشیدم:)) نت مینوشتم از حرفهاش و واقعا گوش میدادم به حرفهاش!یک جایی میخواست شوخی کنه..ته جمله اش گفت:اینهایی که میگین بهانه است عزیزم!منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم:به نظرم دارین درست میگین پسرم!
هم من موندم چرا گفتم پسرم ! هم همکار جاخورد که مندر مقابل عزیزم گفتنش جبهه گرفتم!
در صورتی که یک کلمه ساده بودا...خیلی وقتها شده بگیم:عزیز من این کارت درسته یا اشتباهه...
بعد دیگه از اونجا همکار گیر داد و گفت: ببین ابجی نظر من اینه....اخه اینی که توی میگی اینجوری میشه ابجی!!!ا دفعه سوم چیزی نگفتم..دفعه سوم بهش گفتم:میدونین از ابجی خوشم نمیاد هی بگین..گفت:اره.میدونم!گفتم خب دیگه گفتین.خی ون راحت شد.دیگه نگین!

کلا گیر بودم روی این کلمات ب:|تاجایی که برداشت گفت پایه این یک کاری باهم شروع کنیم؟گفتم:نه:))و ابراز سندی که دلم خنک شد توی ذوقش زدم:))))))

هنوز خج میکشم که چرا اونجا به "عزیزم" گفتنش گیر دادم!!!!!!!!!!!!!!!!خیلی خیلی طبیعی بودا....هزار و یک بار من خودم گفتم:عزیز من...عزیزم...همکار عزیز من...اپلاین خوب من و....!!!هزار و یکبار هم همکار گفته بود....
ب روی مود گیر بودم فکر کنم:| خلاصه باز سوتی دادم:)))))))))))



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/09/post-1644/1586-سوتیهای-من




1587- یک بغل آرامش

درخواست حذف اطلاعات
ب برای خواب انیمیشن "لگو" گذاشتم و اولش بیدار بودم و دقیقا کارهای نشاط اور صبح میگفت به ترتیب...جالب بود برای بچه ها از کوچیکی اموزش میداد..جالب بود!
خو دم و صبح کمی تنبلی تا بیدار شدم و مامان هم اومدن کنارم خو دن و نمیذاشتن از رختحواب جدا بشم.هی محکمتر بغلم می میگفتن بیا بخو م.نرو:))شوخی خنده...
بالا ه اماده شدم و رفتم و چه بارووووووووووونی..شهر در ارامش رفته و کلی لذت بردم از این ارامشه..خیلی خیلی خوب بود..عالی بود...
دوست داشتم رانندگی کنم..
یک سری اتفاقاتی افتاد که حال منو خیلی خیلی خوب کرد..خداروصدهزار مرتبه شکرت.تقریبا فهمیدم چیکار باید م:)خدیاا شکرت:)



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/09/post-1645/1587-یک-بغل-آرامش




1588- حسادت

درخواست حذف اطلاعات
مدتها پیش پرزنتش کرده بودم.گفت نه!بهش محصول پیشنهاد دادم.گفت نه!(خبر میدم)عروسیش زنگ زدم برای محصول..گفت درگیرم خبر میدم!

این بین ۵-۶بار یا تلگرامی یا تلفنی حالش و پرسیده بودم بی هیچ حرف نتورکی!

پریروز زنگ زدم.گفت زنگ میزنم که نزد!دیروز زنگ زدم.ج نداد!بعدش زنگ زد نشد من ج بدم!ویس دادم خیلیییی دوستانه که فلانی.نشد تلفنی بگم..ایا.همسرت فلان کارو میکنه؟خودش یا یو میشناسه فلان کارهارو ن؟؟؟ یو لازم دارم فرد مطمین باشه که اینکارو ه!(کار بزرگی بود-حدود ۶۰۰-۷۰۰ میلیون سودکم کم کم کم داخلش بود!! و حداقل پروژه ۱سالش تامین بود و میتر د چون پروژه بزرگ بود!)
چی گفته باشه در جوابم؟خیلی خشک-رسمی-همسر من الان کارها خ ده انجام نمیدهراسته کار همسر منم نیست

لحنش طوری بوی سوختگی میداد که....در حال سوختن از چند ناحیه بود...چرا ن-ل....چرا من نه!!!؟؟؟
ادم با غریبه صحبت کنه سودش بیشتره....تازه من هنوز قطعی بهش نگفته بودما..گفته بود اصن این مدلی کار میکنه یا نه؟؟؟
تا الان که سه روزه با ۵نفر صحبت .این هم مثلااا دوست ۷ساله ام بود که تازه ۲ساله ازدواج کرده و یکبار توی گروه کلییییی از کار همسرش حرف زد و میگفت:عالیه و.... !منم با خودم گفتم حالا از این هم بپرسم...باز اشناتره...اگر این اکی بود و هنووووز رفتیم و گپ زدیم و شرایط پذیرفتیم و قرارداد بستیم سودش توی جیب دوستم بره نه غریبه:|
از دو روز پیش تا الان ۳نفر غریبه بهم زنگ زدن و گفتن فلانی(ی شخص غریبه که ۳-۴ساله ندیدمش) معرفی کرده..ما هستیم..اشنا داریم...

بازم مرام غریبه ها...
برم خوشگل کنم میخام برم ارایشگاه^_^



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/10/post-1646/1588-حسادت




1589- درهم

درخواست حذف اطلاعات
+دیروز ظهر رفتم و برای دفعه سوم شامپو هلث نوشن و برای دفعه اول ماسک هلث نوشن میزدم...مستم کرد! دیوانه واااار عاشقش شدم...نرم.. ...اب موهامو حفظ کرد..درخشان.. ..حجم دهنده...براق...خیلی عالی بود لامصب..بااینکه سشوار اما هیییچ گونه وز و یا خشکی نبود! تازه ماسکش بیرون میزنی و نیاز به شستشو نداره..مست شدم...مست...+دیروز رفتم ارایشگاه جدید وخیلی خیلی از کارش راضی بودم.امیدوارم تا آ همینطوری بمونه.+دیروز عصر بصورت حرص گونه ای غذا خوردم..حالم بد شده بود.اون شاد نداشتم.سنگین شده بودم.خوابم گرفته بود.بعدش ح تهوع! چندتا قرص ضدتهوع خوردم تا حالم بد نشه!+با همون وضعیت رانندگی و نشستم در اون جمع و از صورت مامان لذت بردم و پشت سرهم ماشالله میگفتم..خیلی خیلی خیلی خوب شده صورتشون:)+چند درس یاد گرفتم...زندگی خیلی کوتاهتر از اونیه که فکرشو میکنیم.انتخاب کنیم چطوری زندگی کنیم..خوب زندگی کنیم.قدر سلامتیمون بدونیم.بهش بها بدیم.مورد بعدی هم همدلیه.مهربون باشیم.قدر همو بدونیم.در یک لحظه ممکنه نباشیم...+از س/ی/ا/س/ت بیزار و فراری شدم.قبلا چلنج می و خوشم میومد.الان دوست ندارم بشنوم.دوست ندارم درگیرش باشم.دوست ندارم بشنوم وضعیت اقتصادی فلانه... چون به نظرم من هستم که تصمیم میگیرم این وضعیت اقتصادی خوب باشه یا بد ؟من تصمیم میگیرم چطور ببینم! بنظر من اصلا وضعیت اقتصادی بحرانی نیست! فرصت خیلی خوبیه برای ایی که خوب فکر میکنند و تصمیمات خوبی میگیرند!+ ب با سختی رانندگی و فکر می برسم خونه خوابم میبره که نبرد...البته گیج بودم..به صورتم رسیدم و بعد کمی با همکار و چندتا دوست گپ زدم.چندمشتری حرف زدم و کتاب میخوندم و بعد نفهمیدم کی بیهوش شدم..ساعت از 1 گذشته بود فکر میکنم...+چهارشنبه یک اتفاقی افتاد که هر دفعه بهش فکر میکنم قلبم قنج میره و اروم میگیرم..لبخند میزنم و حس شاداب میشم...دوست دارم حسش کنم زودتر..+امید..امید به زندگی تزریق دوباره انرژی شده برای من ...+صبح هم تحت تاثیر اون قرصهای ضدتهوع دیر بیدار شدم.با دلدرد شدید..البته از ب میگرفت و بیخیال میشد..صبح حس درد گرفت..کاریش هم ن .بهش بی توجهی خوب شد:))+ ب خواب اسلحه میدیدم..خواب یک عده که دشمن بود اما فقط میخاستن قدرت ثابت کنند و بعد مهربون شدن...خواب ....+کمی عصبانیم.نمیدونم چرا؟فکر کنم چون دیر بیدار شدم.ساعت 10 :|+داخل نت میگشتم بدنبال یک سری ابزارالات که برخوردم به چند چیزی که دوووست داشتم..دستبند..بافت زیبای شال گردن..پلیور...لباس عروسی....دیزاین خونه..... ی منو جمع نکرد دو ساعت چرخیدم بین علاقمندیهام.ابزارمم یافتم اما کی حال داره بره اینهمه راهو..وقت میخواد:))+دلم بازم لالا میخواد:))



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/11/post-1647/1589-درهم




1590- شخصی (چهارشنبه-بعد اربعین)

درخواست حذف اطلاعات
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمی باشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد رمز عبور می توانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/11/post-1648/1590-شخصی-چهارشنبه-بعد-اربعین-




1591- خوبترین ت رین

درخواست حذف اطلاعات
ساعت ۱:۱۰ دقیقه نیمه شب..دوازده هشت نود و هفت...خوبترین خبر در تاریخ دوازدم رسیدن من به سالاد فصل خاص و تازه!
ت رین خوندن پست ماهی...شاید ت رین کامنتی که ی ال گذشته در وب نویسی گذاشتم و با بغض و اشک نوشتم....چرا اینقدر دوست داشتنی هستین شما دوستان؟؟؟خوب درکش میکنم..اصرار نمیکنم..اما گویا ی تیکه از وجودم داره جدا میشه...



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/12/post-1649/1591-خوبترین-تلخترین




1567- روز خود را چگونه گذر د؟

درخواست حذف اطلاعات
سرکار بودم تا عصر که میخواستم برم دیدن دوستم!حرکت و خوشحال بودم برای دیدنش و باورتون میشه یا نمیشه توی راه قاطی و حس حالم بد شد!آشوب شده بود دلم.بی دلیل یا با دلیل؟اروم و قرار نداشتم...خیلی خیلی بد بود...تا اهنگ "خدایا از تو ممنونم..."طنین انداز شد داخل ماشین و من خودمو سپردم به خودش...قشگ قلبم روی هزاروچهارصد میزد...دلتنگ دوستم بودم...رسیدیم و گپ زدیم و خوب بود تا موقع خداحافظی که گریه کردیم...توی راه برگشت دوست داشتم با ی حرف بزنم..زنگ زدم به سرندی من و جواب نداد..باز دوباره قاطی پاتی بودم با کلی افکار و خیال...حالم هم خوب بود هم نه!
رسیدم خونه و ا ماه بود و شروع به چک بچه ها...بعدش هم حساب و کتاب و بستن یک سری فاکتورها و اتمام کار پایان ماه...ماه بعد شروع شد...از 55 دقیقه پیش..

خدایا اول ماهی ازت میخوام ا ماهی خوبی داشته باشیم...خدایا سپاس بابت تمام خوبیهات...



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/08/01/post-1625/1567-روز-خود-را-چگونه-گذراندید؟




۱۵۶۶- حال متفاوت

درخواست حذف اطلاعات
این چند روز هم خوشی نوشتم هم ناراحتیهم غر زدم هم شارژ بودم
حال روحیم زیادی سرحال نبود؟بود؟مثل همیشه عمیقا خوب نبودم..تلاش می خوب باشم...
استرسهای ناگهانی..آشوبهای دلهره آور..خستگی مفرط..بی قراری شبانه..دلتنگی روزانه..توقعات دیگران..اسیبهای اجتماعی... هزار و یک مسله برای منی که فکرم درگیر میشه بود و هست که خوب نخوابم و در بیداری هم اونطور که باید سرحال نباشم!
صبح با حال بسیار بسیار وحشتناکی بیدار شدم...خواب میدیدم جلوی ایستادم و برای پایان نامه بازخاستم میکنه...خاب میدیدم عرقهای سرد روی تنم سر میخوره پایین و دنیا رو به اتمامه...خواب میدیدم قولهایی که دادم یکدونه عملی ن و دیگران تقاص قولهای منو میدن...خاب میدیدم....مثل ی که پتک توی سرش و قلبش میکوبن بیدار شدم..
نشستم و دوباره دراز شدم و کمی نت گشتم و بیزار شدم از این حال خودم که تا بیدار میشم میرم سروقت گوشی و نت و اینکه ی دلیل حال بدم همینه!! چرت و پرتهایی ک توی جامعه داره اتفاق میفته و... هنوز من اخبار و... نمیخونم..همین گروههای ساده دوستی...
کانالهای انگیزشی زیرو رو و گشتم به یک چیزی رسیدم..از دبی فورد بود..
قبل باز کلیپ فکر ...به چی؟به اینکه تو همه چی میدونی.یعنی کارهای درستی که الان باید انجام بدی خبر داری.پس چیکار داری بعدا چی میشه؟بعدا همون بعدا میری دنبال راه حلش!!نگاه به ع ها و نتهای روی دیوار اناقم و گفتم خج نمیکشی؟؟؟ دعوا با خدا که واقعا قراره تا اربعین چه اتفاقی بیفته و اگر نیفته من چیکار میکنم؟؟؟جرأتشو دارم؟؟؟چه دستاوردی قراره به جا بزاری؟به همین زودی داری زندگیتو میدی بره؟فعلا ک نفس میکشی..پاشو مثل یک آدم فوق العاده زندگی کن...ساعتهاتو از دست نده! کمتر وقتتو هدر بده..(از دید خودم زمان پرت زیادی دارم الکی میگذرونم)
کلیپ باز و تمرینشو انجام دادم و کمی ریل شدم و پاشدم!تخت و روی میز تحریر و میز ارایشم مرتب .جلدمدارکمو تمیز و چشمم به چیزی افتاد که برام جالب بود...
چندتا نفس عمیق کشیدم و نشستم نت جدید نوشتم و چسبوندم به میزتحریرم!جواب دوستمو دادم و فهمیدم وقتی اونها قرار نیس برنامه تغییر بدن.من هم تغییر ندم!!

الان هم میرم صبحونه بخورم و لاک بزنم و برم به جلسه برسم و حس خودمو اماده کنم برای یک شروع و اتفاق بزرگ!



ی به شما برای خوب بودن کمک نمیکنه! خودتون باید تصمیم بگیرین و حال و احوال خودتون خوب و عالی کنین:-)



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/07/30/post-1624/۱۵۶۶-حال-متفاوت




۱۵۶۶- حال متفاوت

درخواست حذف اطلاعات
این چند روز هم خوشی نوشتم هم ناراحتیهم غر زدم هم شارژ بودم
حال روحیم زیادی سرحال نبود؟بود؟مثل همیشه عمیقا خوب نبودم..تلاش می خوب باشم...
استرسهای ناگهانی..آشوبهای دلهره آور..خستگی مفرط..بی قراری شبانه..دلتنگی روزانه..توقعات دیگران..اسیبهای اجتماعی... هزار و یک مسله برای منی که فکرم درگیر میشه بود و هست که خوب نخوابم و در بیداری هم اونطور که باید سرحال نباشم!
صبح با حال بسیار بسیار وحشتناکی بیدار شدم...خواب میدیدم جلوی ایستادم و برای پایان نامه بازخاستم میکنه...خاب میدیدم عرقهای سرد روی تنم سر میخوره پایین و دنیا رو به اتمامه...خواب میدیدم قولهایی که دادم یکدونه عملی ن و دیگران تقاص قولهای منو میدن...خاب میدیدم....مثل ی که پتک توی سرش و قلبش میکوبن بیدار شدم..
نشستم و دوباره دراز شدم و کمی نت گشتم و بیزار شدم از این حال خودم که تا بیدار میشم میرم سروقت گوشی و نت و اینکه ی دلیل حال بدم همینه!! چرت و پرتهایی ک توی جامعه داره اتفاق میفته و... هنوز من اخبار و... نمیخونم..همین گروههای ساده دوستی...
کانالهای انگیزشی زیرو رو و گشتم به یک چیزی رسیدم..از دبی فورد بود..
قبل باز کلیپ فکر ...به چی؟به اینکه تو همه چی میدونی.یعنی کارهای درستی که الان باید انجام بدی خبر داری.پس چیکار داری بعدا چی میشه؟بعدا همون بعدا میری دنبال راه حلش!!نگاه به ع ها و نتهای روی دیوار اناقم و گفتم خج نمیکشی؟؟؟ دعوا با خدا که واقعا قراره تا اربعین چه اتفاقی بیفته و اگر نیفته من چیکار میکنم؟؟؟جرأتشو دارم؟؟؟چه دستاوردی قراره به جا بزاری؟به همین زودی داری زندگیتو میدی بره؟فعلا ک نفس میکشی..پاشو مثل یک آدم فوق العاده زندگی کن...ساعتهاتو از دست نده! کمتر وقتتو هدر بده..(از دید خودم زمان پرت زیادی دارم الکی میگذرونم)
کلیپ باز و تمرینشو انجام دادم و کمی ریل شدم و پاشدم!تخت و روی میز تحریر و میز ارایشم مرتب .جلدمدارکمو تمیز و چشمم به چیزی افتاد که برام جالب بود...
چندتا نفس عمیق کشیدم و نشستم نت جدید نوشتم و چسبوندم به میزتحریرم!جواب دوستمو دادم و فهمیدم وقتی اونها قرار نیس برنامه تغییر بدن.من هم تغییر ندم!!

الان هم میرم صبحونه بخورم و لاک بزنم و برم به جلسه برسم و حس خودمو اماده کنم برای یک شروع و اتفاق بزرگ!



ی به شما برای خوب بودن کمک نمیکنه! خودتون باید تصمیم بگیرین و حال و احوال خودتون خوب و عالی کنین:-)



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/07/30/post-1624/۱۵۶۶-حال-متفاوت




۱۵۶۶- حال متفاوت

درخواست حذف اطلاعات
این چند روز هم خوشی نوشتم هم ناراحتیهم غر زدم هم شارژ بودم
حال روحیم زیادی سرحال نبود؟بود؟مثل همیشه عمیقا خوب نبودم..تلاش می خوب باشم...
استرسهای ناگهانی..آشوبهای دلهره آور..خستگی مفرط..بی قراری شبانه..دلتنگی روزانه..توقعات دیگران..اسیبهای اجتماعی... هزار و یک مسله برای منی که فکرم درگیر میشه بود و هست که خوب نخوابم و در بیداری هم اونطور که باید سرحال نباشم!
صبح با حال بسیار بسیار وحشتناکی بیدار شدم...خواب میدیدم جلوی ایستادم و برای پایان نامه بازخاستم میکنه...خاب میدیدم عرقهای سرد روی تنم سر میخوره پایین و دنیا رو به اتمامه...خواب میدیدم قولهایی که دادم یکدونه عملی ن و دیگران تقاص قولهای منو میدن...خاب میدیدم....مثل ی که پتک توی سرش و قلبش میکوبن بیدار شدم..
نشستم و دوباره دراز شدم و کمی نت گشتم و بیزار شدم از این حال خودم که تا بیدار میشم میرم سروقت گوشی و نت و اینکه ی دلیل حال بدم همینه!! چرت و پرتهایی ک توی جامعه داره اتفاق میفته و... هنوز من اخبار و... نمیخونم..همین گروههای ساده دوستی...
کانالهای انگیزشی زیرو رو و گشتم به یک چیزی رسیدم..از دبی فورد بود..
قبل باز کلیپ فکر ...به چی؟به اینکه تو همه چی میدونی.یعنی کارهای درستی که الان باید انجام بدی خبر داری.پس چیکار داری بعدا چی میشه؟بعدا همون بعدا میری دنبال راه حلش!!نگاه به ع ها و نتهای روی دیوار اناقم و گفتم خج نمیکشی؟؟؟ دعوا با خدا که واقعا قراره تا اربعین چه اتفاقی بیفته و اگر نیفته من چیکار میکنم؟؟؟جرأتشو دارم؟؟؟چه دستاوردی قراره به جا بزاری؟به همین زودی داری زندگیتو میدی بره؟فعلا ک نفس میکشی..پاشو مثل یک آدم فوق العاده زندگی کن...ساعتهاتو از دست نده! کمتر وقتتو هدر بده..(از دید خودم زمان پرت زیادی دارم الکی میگذرونم)
کلیپ باز و تمرینشو انجام دادم و کمی ریل شدم و پاشدم!تخت و روی میز تحریر و میز ارایشم مرتب .جلدمدارکمو تمیز و چشمم به چیزی افتاد که برام جالب بود...
چندتا نفس عمیق کشیدم و نشستم نت جدید نوشتم و چسبوندم به میزتحریرم!جواب دوستمو دادم و فهمیدم وقتی اونها قرار نیس برنامه تغییر بدن.من هم تغییر ندم!!

الان هم میرم صبحونه بخورم و لاک بزنم و برم به جلسه برسم و حس خودمو اماده کنم برای یک شروع و اتفاق بزرگ!



ی به شما برای خوب بودن کمک نمیکنه! خودتون باید تصمیم بگیرین و حال و احوال خودتون خوب و عالی کنین:-)



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/07/30/post-1624/۱۵۶۶-حال-متفاوت




۱۵۶۶- حال متفاوت

درخواست حذف اطلاعات
این چند روز هم خوشی نوشتم هم ناراحتیهم غر زدم هم شارژ بودم
حال روحیم زیادی سرحال نبود؟بود؟مثل همیشه عمیقا خوب نبودم..تلاش می خوب باشم...
استرسهای ناگهانی..آشوبهای دلهره آور..خستگی مفرط..بی قراری شبانه..دلتنگی روزانه..توقعات دیگران..اسیبهای اجتماعی... هزار و یک مسله برای منی که فکرم درگیر میشه بود و هست که خوب نخوابم و در بیداری هم اونطور که باید سرحال نباشم!
صبح با حال بسیار بسیار وحشتناکی بیدار شدم...خواب میدیدم جلوی ایستادم و برای پایان نامه بازخاستم میکنه...خاب میدیدم عرقهای سرد روی تنم سر میخوره پایین و دنیا رو به اتمامه...خواب میدیدم قولهایی که دادم یکدونه عملی ن و دیگران تقاص قولهای منو میدن...خاب میدیدم....مثل ی که پتک توی سرش و قلبش میکوبن بیدار شدم..
نشستم و دوباره دراز شدم و کمی نت گشتم و بیزار شدم از این حال خودم که تا بیدار میشم میرم سروقت گوشی و نت و اینکه ی دلیل حال بدم همینه!! چرت و پرتهایی ک توی جامعه داره اتفاق میفته و... هنوز من اخبار و... نمیخونم..همین گروههای ساده دوستی...
کانالهای انگیزشی زیرو رو و گشتم به یک چیزی رسیدم..از دبی فورد بود..
قبل باز کلیپ فکر ...به چی؟به اینکه تو همه چی میدونی.یعنی کارهای درستی که الان باید انجام بدی خبر داری.پس چیکار داری بعدا چی میشه؟بعدا همون بعدا میری دنبال راه حلش!!نگاه به ع ها و نتهای روی دیوار اناقم و گفتم خج نمیکشی؟؟؟ دعوا با خدا که واقعا قراره تا اربعین چه اتفاقی بیفته و اگر نیفته من چیکار میکنم؟؟؟جرأتشو دارم؟؟؟چه دستاوردی قراره به جا بزاری؟به همین زودی داری زندگیتو میدی بره؟فعلا ک نفس میکشی..پاشو مثل یک آدم فوق العاده زندگی کن...ساعتهاتو از دست نده! کمتر وقتتو هدر بده..(از دید خودم زمان پرت زیادی دارم الکی میگذرونم)
کلیپ باز و تمرینشو انجام دادم و کمی ریل شدم و پاشدم!تخت و روی میز تحریر و میز ارایشم مرتب .جلدمدارکمو تمیز و چشمم به چیزی افتاد که برام جالب بود...
چندتا نفس عمیق کشیدم و نشستم نت جدید نوشتم و چسبوندم به میزتحریرم!جواب دوستمو دادم و فهمیدم وقتی اونها قرار نیس برنامه تغییر بدن.من هم تغییر ندم!!

الان هم میرم صبحونه بخورم و لاک بزنم و برم به جلسه برسم و حس خودمو اماده کنم برای یک شروع و اتفاق بزرگ!



ی به شما برای خوب بودن کمک نمیکنه! خودتون باید تصمیم بگیرین و حال و احوال خودتون خوب و عالی کنین:-)



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/07/30/post-1624/۱۵۶۶-حال-متفاوت




۱۵۶۶- حال متفاوت

درخواست حذف اطلاعات
این چند روز هم خوشی نوشتم هم ناراحتیهم غر زدم هم شارژ بودم
حال روحیم زیادی سرحال نبود؟بود؟مثل همیشه عمیقا خوب نبودم..تلاش می خوب باشم...
استرسهای ناگهانی..آشوبهای دلهره آور..خستگی مفرط..بی قراری شبانه..دلتنگی روزانه..توقعات دیگران..اسیبهای اجتماعی... هزار و یک مسله برای منی که فکرم درگیر میشه بود و هست که خوب نخوابم و در بیداری هم اونطور که باید سرحال نباشم!
صبح با حال بسیار بسیار وحشتناکی بیدار شدم...خواب میدیدم جلوی ایستادم و برای پایان نامه بازخاستم میکنه...خاب میدیدم عرقهای سرد روی تنم سر میخوره پایین و دنیا رو به اتمامه...خواب میدیدم قولهایی که دادم یکدونه عملی ن و دیگران تقاص قولهای منو میدن...خاب میدیدم....مثل ی که پتک توی سرش و قلبش میکوبن بیدار شدم..
نشستم و دوباره دراز شدم و کمی نت گشتم و بیزار شدم از این حال خودم که تا بیدار میشم میرم سروقت گوشی و نت و اینکه ی دلیل حال بدم همینه!! چرت و پرتهایی ک توی جامعه داره اتفاق میفته و... هنوز من اخبار و... نمیخونم..همین گروههای ساده دوستی...
کانالهای انگیزشی زیرو رو و گشتم به یک چیزی رسیدم..از دبی فورد بود..
قبل باز کلیپ فکر ...به چی؟به اینکه تو همه چی میدونی.یعنی کارهای درستی که الان باید انجام بدی خبر داری.پس چیکار داری بعدا چی میشه؟بعدا همون بعدا میری دنبال راه حلش!!نگاه به ع ها و نتهای روی دیوار اناقم و گفتم خج نمیکشی؟؟؟ دعوا با خدا که واقعا قراره تا اربعین چه اتفاقی بیفته و اگر نیفته من چیکار میکنم؟؟؟جرأتشو دارم؟؟؟چه دستاوردی قراره به جا بزاری؟به همین زودی داری زندگیتو میدی بره؟فعلا ک نفس میکشی..پاشو مثل یک آدم فوق العاده زندگی کن...ساعتهاتو از دست نده! کمتر وقتتو هدر بده..(از دید خودم زمان پرت زیادی دارم الکی میگذرونم)
کلیپ باز و تمرینشو انجام دادم و کمی ریل شدم و پاشدم!تخت و روی میز تحریر و میز ارایشم مرتب .جلدمدارکمو تمیز و چشمم به چیزی افتاد که برام جالب بود...
چندتا نفس عمیق کشیدم و نشستم نت جدید نوشتم و چسبوندم به میزتحریرم!جواب دوستمو دادم و فهمیدم وقتی اونها قرار نیس برنامه تغییر بدن.من هم تغییر ندم!!

الان هم میرم صبحونه بخورم و لاک بزنم و برم به جلسه برسم و حس خودمو اماده کنم برای یک شروع و اتفاق بزرگ!



ی به شما برای خوب بودن کمک نمیکنه! خودتون باید تصمیم بگیرین و حال و احوال خودتون خوب و عالی کنین:-)



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/07/30/post-1624/۱۵۶۶-حال-متفاوت




۱۵۶۶- حال متفاوت

درخواست حذف اطلاعات
این چند روز هم خوشی نوشتم هم ناراحتیهم غر زدم هم شارژ بودم
حال روحیم زیادی سرحال نبود؟بود؟مثل همیشه عمیقا خوب نبودم..تلاش می خوب باشم...
استرسهای ناگهانی..آشوبهای دلهره آور..خستگی مفرط..بی قراری شبانه..دلتنگی روزانه..توقعات دیگران..اسیبهای اجتماعی... هزار و یک مسله برای منی که فکرم درگیر میشه بود و هست که خوب نخوابم و در بیداری هم اونطور که باید سرحال نباشم!
صبح با حال بسیار بسیار وحشتناکی بیدار شدم...خواب میدیدم جلوی ایستادم و برای پایان نامه بازخاستم میکنه...خاب میدیدم عرقهای سرد روی تنم سر میخوره پایین و دنیا رو به اتمامه...خواب میدیدم قولهایی که دادم یکدونه عملی ن و دیگران تقاص قولهای منو میدن...خاب میدیدم....مثل ی که پتک توی سرش و قلبش میکوبن بیدار شدم..
نشستم و دوباره دراز شدم و کمی نت گشتم و بیزار شدم از این حال خودم که تا بیدار میشم میرم سروقت گوشی و نت و اینکه ی دلیل حال بدم همینه!! چرت و پرتهایی ک توی جامعه داره اتفاق میفته و... هنوز من اخبار و... نمیخونم..همین گروههای ساده دوستی...
کانالهای انگیزشی زیرو رو و گشتم به یک چیزی رسیدم..از دبی فورد بود..
قبل باز کلیپ فکر ...به چی؟به اینکه تو همه چی میدونی.یعنی کارهای درستی که الان باید انجام بدی خبر داری.پس چیکار داری بعدا چی میشه؟بعدا همون بعدا میری دنبال راه حلش!!نگاه به ع ها و نتهای روی دیوار اناقم و گفتم خج نمیکشی؟؟؟ دعوا با خدا که واقعا قراره تا اربعین چه اتفاقی بیفته و اگر نیفته من چیکار میکنم؟؟؟جرأتشو دارم؟؟؟چه دستاوردی قراره به جا بزاری؟به همین زودی داری زندگیتو میدی بره؟فعلا ک نفس میکشی..پاشو مثل یک آدم فوق العاده زندگی کن...ساعتهاتو از دست نده! کمتر وقتتو هدر بده..(از دید خودم زمان پرت زیادی دارم الکی میگذرونم)
کلیپ باز و تمرینشو انجام دادم و کمی ریل شدم و پاشدم!تخت و روی میز تحریر و میز ارایشم مرتب .جلدمدارکمو تمیز و چشمم به چیزی افتاد که برام جالب بود...
چندتا نفس عمیق کشیدم و نشستم نت جدید نوشتم و چسبوندم به میزتحریرم!جواب دوستمو دادم و فهمیدم وقتی اونها قرار نیس برنامه تغییر بدن.من هم تغییر ندم!!

الان هم میرم صبحونه بخورم و لاک بزنم و برم به جلسه برسم و حس خودمو اماده کنم برای یک شروع و اتفاق بزرگ!



ی به شما برای خوب بودن کمک نمیکنه! خودتون باید تصمیم بگیرین و حال و احوال خودتون خوب و عالی کنین:-)



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/07/30/post-1624/۱۵۶۶-حال-متفاوت




۱۵۶۶- حال متفاوت

درخواست حذف اطلاعات
این چند روز هم خوشی نوشتم هم ناراحتیهم غر زدم هم شارژ بودم
حال روحیم زیادی سرحال نبود؟بود؟مثل همیشه عمیقا خوب نبودم..تلاش می خوب باشم...
استرسهای ناگهانی..آشوبهای دلهره آور..خستگی مفرط..بی قراری شبانه..دلتنگی روزانه..توقعات دیگران..اسیبهای اجتماعی... هزار و یک مسله برای منی که فکرم درگیر میشه بود و هست که خوب نخوابم و در بیداری هم اونطور که باید سرحال نباشم!
صبح با حال بسیار بسیار وحشتناکی بیدار شدم...خواب میدیدم جلوی ایستادم و برای پایان نامه بازخاستم میکنه...خاب میدیدم عرقهای سرد روی تنم سر میخوره پایین و دنیا رو به اتمامه...خواب میدیدم قولهایی که دادم یکدونه عملی ن و دیگران تقاص قولهای منو میدن...خاب میدیدم....مثل ی که پتک توی سرش و قلبش میکوبن بیدار شدم..
نشستم و دوباره دراز شدم و کمی نت گشتم و بیزار شدم از این حال خودم که تا بیدار میشم میرم سروقت گوشی و نت و اینکه ی دلیل حال بدم همینه!! چرت و پرتهایی ک توی جامعه داره اتفاق میفته و... هنوز من اخبار و... نمیخونم..همین گروههای ساده دوستی...
کانالهای انگیزشی زیرو رو و گشتم به یک چیزی رسیدم..از دبی فورد بود..
قبل باز کلیپ فکر ...به چی؟به اینکه تو همه چی میدونی.یعنی کارهای درستی که الان باید انجام بدی خبر داری.پس چیکار داری بعدا چی میشه؟بعدا همون بعدا میری دنبال راه حلش!!نگاه به ع ها و نتهای روی دیوار اناقم و گفتم خج نمیکشی؟؟؟ دعوا با خدا که واقعا قراره تا اربعین چه اتفاقی بیفته و اگر نیفته من چیکار میکنم؟؟؟جرأتشو دارم؟؟؟چه دستاوردی قراره به جا بزاری؟به همین زودی داری زندگیتو میدی بره؟فعلا ک نفس میکشی..پاشو مثل یک آدم فوق العاده زندگی کن...ساعتهاتو از دست نده! کمتر وقتتو هدر بده..(از دید خودم زمان پرت زیادی دارم الکی میگذرونم)
کلیپ باز و تمرینشو انجام دادم و کمی ریل شدم و پاشدم!تخت و روی میز تحریر و میز ارایشم مرتب .جلدمدارکمو تمیز و چشمم به چیزی افتاد که برام جالب بود...
چندتا نفس عمیق کشیدم و نشستم نت جدید نوشتم و چسبوندم به میزتحریرم!جواب دوستمو دادم و فهمیدم وقتی اونها قرار نیس برنامه تغییر بدن.من هم تغییر ندم!!

الان هم میرم صبحونه بخورم و لاک بزنم و برم به جلسه برسم و حس خودمو اماده کنم برای یک شروع و اتفاق بزرگ!



ی به شما برای خوب بودن کمک نمیکنه! خودتون باید تصمیم بگیرین و حال و احوال خودتون خوب و عالی کنین:-)



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/07/30/post-1624/۱۵۶۶-حال-متفاوت




۱۵۶۶- حال متفاوت

درخواست حذف اطلاعات
این چند روز هم خوشی نوشتم هم ناراحتیهم غر زدم هم شارژ بودم
حال روحیم زیادی سرحال نبود؟بود؟مثل همیشه عمیقا خوب نبودم..تلاش می خوب باشم...
استرسهای ناگهانی..آشوبهای دلهره آور..خستگی مفرط..بی قراری شبانه..دلتنگی روزانه..توقعات دیگران..اسیبهای اجتماعی... هزار و یک مسله برای منی که فکرم درگیر میشه بود و هست که خوب نخوابم و در بیداری هم اونطور که باید سرحال نباشم!
صبح با حال بسیار بسیار وحشتناکی بیدار شدم...خواب میدیدم جلوی ایستادم و برای پایان نامه بازخاستم میکنه...خاب میدیدم عرقهای سرد روی تنم سر میخوره پایین و دنیا رو به اتمامه...خواب میدیدم قولهایی که دادم یکدونه عملی ن و دیگران تقاص قولهای منو میدن...خاب میدیدم....مثل ی که پتک توی سرش و قلبش میکوبن بیدار شدم..
نشستم و دوباره دراز شدم و کمی نت گشتم و بیزار شدم از این حال خودم که تا بیدار میشم میرم سروقت گوشی و نت و اینکه ی دلیل حال بدم همینه!! چرت و پرتهایی ک توی جامعه داره اتفاق میفته و... هنوز من اخبار و... نمیخونم..همین گروههای ساده دوستی...
کانالهای انگیزشی زیرو رو و گشتم به یک چیزی رسیدم..از دبی فورد بود..
قبل باز کلیپ فکر ...به چی؟به اینکه تو همه چی میدونی.یعنی کارهای درستی که الان باید انجام بدی خبر داری.پس چیکار داری بعدا چی میشه؟بعدا همون بعدا میری دنبال راه حلش!!نگاه به ع ها و نتهای روی دیوار اناقم و گفتم خج نمیکشی؟؟؟ دعوا با خدا که واقعا قراره تا اربعین چه اتفاقی بیفته و اگر نیفته من چیکار میکنم؟؟؟جرأتشو دارم؟؟؟چه دستاوردی قراره به جا بزاری؟به همین زودی داری زندگیتو میدی بره؟فعلا ک نفس میکشی..پاشو مثل یک آدم فوق العاده زندگی کن...ساعتهاتو از دست نده! کمتر وقتتو هدر بده..(از دید خودم زمان پرت زیادی دارم الکی میگذرونم)
کلیپ باز و تمرینشو انجام دادم و کمی ریل شدم و پاشدم!تخت و روی میز تحریر و میز ارایشم مرتب .جلدمدارکمو تمیز و چشمم به چیزی افتاد که برام جالب بود...
چندتا نفس عمیق کشیدم و نشستم نت جدید نوشتم و چسبوندم به میزتحریرم!جواب دوستمو دادم و فهمیدم وقتی اونها قرار نیس برنامه تغییر بدن.من هم تغییر ندم!!

الان هم میرم صبحونه بخورم و لاک بزنم و برم به جلسه برسم و حس خودمو اماده کنم برای یک شروع و اتفاق بزرگ!



ی به شما برای خوب بودن کمک نمیکنه! خودتون باید تصمیم بگیرین و حال و احوال خودتون خوب و عالی کنین:-)



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/07/30/post-1624/۱۵۶۶-حال-متفاوت




۱۵۶۶- حال متفاوت

درخواست حذف اطلاعات
این چند روز هم خوشی نوشتم هم ناراحتیهم غر زدم هم شارژ بودم
حال روحیم زیادی سرحال نبود؟بود؟مثل همیشه عمیقا خوب نبودم..تلاش می خوب باشم...
استرسهای ناگهانی..آشوبهای دلهره آور..خستگی مفرط..بی قراری شبانه..دلتنگی روزانه..توقعات دیگران..اسیبهای اجتماعی... هزار و یک مسله برای منی که فکرم درگیر میشه بود و هست که خوب نخوابم و در بیداری هم اونطور که باید سرحال نباشم!
صبح با حال بسیار بسیار وحشتناکی بیدار شدم...خواب میدیدم جلوی ایستادم و برای پایان نامه بازخاستم میکنه...خاب میدیدم عرقهای سرد روی تنم سر میخوره پایین و دنیا رو به اتمامه...خواب میدیدم قولهایی که دادم یکدونه عملی ن و دیگران تقاص قولهای منو میدن...خاب میدیدم....مثل ی که پتک توی سرش و قلبش میکوبن بیدار شدم..
نشستم و دوباره دراز شدم و کمی نت گشتم و بیزار شدم از این حال خودم که تا بیدار میشم میرم سروقت گوشی و نت و اینکه ی دلیل حال بدم همینه!! چرت و پرتهایی ک توی جامعه داره اتفاق میفته و... هنوز من اخبار و... نمیخونم..همین گروههای ساده دوستی...
کانالهای انگیزشی زیرو رو و گشتم به یک چیزی رسیدم..از دبی فورد بود..
قبل باز کلیپ فکر ...به چی؟به اینکه تو همه چی میدونی.یعنی کارهای درستی که الان باید انجام بدی خبر داری.پس چیکار داری بعدا چی میشه؟بعدا همون بعدا میری دنبال راه حلش!!نگاه به ع ها و نتهای روی دیوار اناقم و گفتم خج نمیکشی؟؟؟ دعوا با خدا که واقعا قراره تا اربعین چه اتفاقی بیفته و اگر نیفته من چیکار میکنم؟؟؟جرأتشو دارم؟؟؟چه دستاوردی قراره به جا بزاری؟به همین زودی داری زندگیتو میدی بره؟فعلا ک نفس میکشی..پاشو مثل یک آدم فوق العاده زندگی کن...ساعتهاتو از دست نده! کمتر وقتتو هدر بده..(از دید خودم زمان پرت زیادی دارم الکی میگذرونم)
کلیپ باز و تمرینشو انجام دادم و کمی ریل شدم و پاشدم!تخت و روی میز تحریر و میز ارایشم مرتب .جلدمدارکمو تمیز و چشمم به چیزی افتاد که برام جالب بود...
چندتا نفس عمیق کشیدم و نشستم نت جدید نوشتم و چسبوندم به میزتحریرم!جواب دوستمو دادم و فهمیدم وقتی اونها قرار نیس برنامه تغییر بدن.من هم تغییر ندم!!

الان هم میرم صبحونه بخورم و لاک بزنم و برم به جلسه برسم و حس خودمو اماده کنم برای یک شروع و اتفاق بزرگ!



ی به شما برای خوب بودن کمک نمیکنه! خودتون باید تصمیم بگیرین و حال و احوال خودتون خوب و عالی کنین:-)



منبع : http://girlred.blogsky.com/1397/07/30/post-1624/۱۵۶۶-حال-متفاوت