استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

????خاطرات صبا????

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ ????خاطرات صبا???? از بلاگ ????خاطرات صبا???? دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



ماشین مالوندم!!!!

درخواست حذف اطلاعات
خوب:( از تیتر مشخصه چه خبره ....اما بذار از اولش بگم تا بار گناهم سبک تر بشه,امروز خانواده همگی رفتن روستا خوش بگذرونن و تا فردا عصر برنمیگردن ,من بخاطر کلاس شنا نرفتم ,با ماشین رفتم کلاس بسلامتی برگشتم ماشین دم در پارک و امدم داخل خونه تا نیم ساعت پیش,که گفتم چرا ماشین نیارم توی حیاط!!!! و سویچ برداشتم و رفتم سراغ ماشین ,:(((( آغااااا ماشین مذکور پراید سفید هست وقتی داشتم میوردم داخل خونه گرفت به اهن کنار در ,اون نوار سفیده که دور ماشین هست ,اونو میگم یک قسمتش کاملا له شده بریده شده انگار خورده شده ,اما در حیاط هم همینطور ,یک قسمتش اب شده ,
حتی در بسته نمیشد انقدر هلش دادم و فشار اوردم تا بالا ه بسته شد. ماشین هم نتونستم بیارم توی حیاط ,دم در گذاشتمش.
خیییلی ناراحتم توی این اوضاع گرونی هم ماشین اب ,هم فردا باید منتظر واکنش شدید پدر مادرم باشم تازه فکر کنم دیگه بهم ماشین ندنولی فکر میکنم فقط باید نوار سفید عوض کنن!بنظرتون درست میگم?دلم میخواد برم ازش ع بگیرم که شماها ببینین ,فردا ع شو میذارم.
پ ن:فکر نکنین پدرمادرم ,از اون پدر و مادران که نوازشم کنن بگن اشکالی نداره دخترم پیش میادنه جانم ازین خبرا نیست,اگر عاقم نکنن شانس اوردم بخدا. بعدا نوشت:مامانم در کمال تعجب گفت فدای سرت !!! ادامه مطلب



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/08/03/ماشین-مالوندم




آشپزی با صبا

درخواست حذف اطلاعات
دیروز ,غذای ناهار را به طرز وحشتناکی سوزونده بودم ,غذا شام هم خیلی خوب نشده بود اما داداش طفلیم میگفت خوشمزه شده ,دیگه امروز تصمیم گرفتم یه روز متفاوت شروع کنمظرف هارو شستم خیلی زیاد بودن ولی چاره ای نبود ,البته قابلمه مورد علاقه مامانمو که سوزوندم نمیدونم چیکارش کنم :( کفشامم شستم که تمییز باشن برای ,دلم نمیخواد از این چادری ش ه ها باشم.
اخه یک گروهی از چادری ها هستن که با چادرشون کل را جارو میزنن و همیشه ی خدا ش ه ان با کفشای کثیف ,چادر خاکی ,مقنعه کج
عصر هم میخوام یکم دست هامو اپیلاسیون کنم ,چند تیکه لباس دارم بشورم ,واااااای چقدر کار دارم خواااااااهر
بعدشم میرم روستا تا فردا خوش میگذرونم...وااای دلم از الان برای رودخانه و درختای چند هزار ساله اش تنگ شده ولی چون اینترنت ۴جی نداره از دو روز پیش نرفتم:)
امروز برای اولین بار استانبولی درست ,کتاب آشپزی خیلی خوب نبود منم از روش خودم رفتم ولی خ خوب شده بود ادامه مطلب



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/08/17/آشپزی-با-صبا




بازی پانتومیم(پست بی تربیتی)

درخواست حذف اطلاعات
خانوادگی جمع شده بودیم توی روستا پانتومیم بازی کنیم از ضرب المثلای با ادبی و مثبت شروع کردیم تا رسیدیم به بی تربیتیا ...دیگه روی همدیگه توی هم باز شده بود و موقع حدس کلمات داد میزدن و کلمات راحت میگفتن و بعدشم غش غش میخندیدن:)))) ادامه مطلب مثبتا نخونن:))) ادامه مطلب



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/08/20/پست-بی-تربیتی-بازی-پانتومیم




ماشین مالوندم!!!!

درخواست حذف اطلاعات
خوب:( از تیتر مشخصه چه خبره ....اما بذار از اولش بگم تا بار گناهم سبک تر بشه,امروز خانواده همگی رفتن روستا خوش بگذرونن و تا فردا عصر برنمیگردن ,من بخاطر کلاس شنا نرفتم ,با ماشین رفتم کلاس بسلامتی برگشتم ماشین دم در پارک و امدم داخل خونه تا نیم ساعت پیش,که گفتم چرا ماشین نیارم توی حیاط!!!! و سویچ برداشتم و رفتم سراغ ماشین ,:(((( آغااااا ماشین مذکور پراید سفید هست وقتی داشتم میوردم داخل خونه گرفت به اهن کنار در ,اون نوار سفیده که دور ماشین هست ,اونو میگم یک قسمتش کاملا له شده بریده شده انگار خورده شده ,اما در حیاط هم همینطور ,یک قسمتش اب شده ,
حتی در بسته نمیشد انقدر هلش دادم و فشار اوردم تا بالا ه بسته شد. ماشین هم نتونستم بیارم توی حیاط ,دم در گذاشتمش.
خیییلی ناراحتم توی این اوضاع گرونی هم ماشین اب ,هم فردا باید منتظر واکنش شدید پدر مادرم باشم تازه فکر کنم دیگه بهم ماشین ندنولی فکر میکنم فقط باید نوار سفید عوض کنن!بنظرتون درست میگم?دلم میخواد برم ازش ع بگیرم که شماها ببینین ,فردا ع شو میذارم.
پ ن:فکر نکنین پدرمادرم ,از اون پدر و مادران که نوازشم کنن بگن اشکالی نداره دخترم پیش میادنه جانم ازین خبرا نیست,اگر عاقم نکنن شانس اوردم بخدا. بعدا نوشت:مامانم در کمال تعجب گفت فدای سرت !!!



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/08/03/ماشین-مالوندم




شکم !

درخواست حذف اطلاعات
پارسال حدودا همین موقع از سال بود توی دفتر خاطراتم تیتر زدم چاقی بس! و به بهمن نرسیده ۷ کیلو کم و از ۷۲ رسیدم ۶۵ ,
امسال امدم اینجا بنویسم دلم میخواد خییلی ظریف تر بشم خیلی زیاد ,مثلا ۶۰ کیلو بشم چی میشه مگه?۵۸ کیلو بشم !خیلی عالیه .
دوتا انگیزه دارم اول اینکه بتونم تااول زمستون ۶۰ کیلو بشم که پ و های قدیمیمو بپوشم دوم اینکه بتونم چادر عربی ب م اخه چادر عربی به لاغرا بیشتر میاد .
نکته:از خوبی های چادر اینه که میتونی راحت سر کلاس راحت بشینی بدون اینکه لازم باشه شکمتو بدی تو !!!چون چادرِ میپوشونه جلوی شکمتو و هیچ نمیفهمه شکم داری :))))
پ ن:اینجوری نمیشه باید شکم تا اول زمستون آب کنم پ ن:۶۷ کیلو ام .





منبع : http://girlish.blog.ir/1397/08/06/شکم




شب سراب آرزوها

درخواست حذف اطلاعات
بسیار سرده و بسیار تاریک ... صدای باران می آید ,هم باران آسمان ,هم باران چشم های من... و یک جمله که بی قرارم کرده:من با زندگیم چیکار ?



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/08/07/شب-سراب




چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت

درخواست حذف اطلاعات
من اگر جای ستاره توی چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت بودم ,زن پسر ام میشدم نه زن مرتضی ... . چون نمیتونم آواره بشم , ای هتل جمع کنم ,توی خونه سرایداری بخوابم ,پنهونی عقد کنم و بدتر از ان پنهانی حامله بشم ,آبروی خودمو ببرم ,به محبتای ام پشت کنم ,نمیتونم ریسک کنم.
پ ن:بازی برزو ارجمند خیلی دوست داشتم . پ ن۲:هیچ مردی حق نداره دست روی زنی بلند کنه .



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/08/07/چهارشنبه-9-اردیبهشت




درد و دل های دخترونه

درخواست حذف اطلاعات
ب مها اسمس داد بیام خونتون? گفتم بیا ...فکر نمی بیاید ...اتاقم خیلی شلوغ بود لباسام یک طرف کف زمین ولو بود ,کتاب هامم همه جا میشد پیداشون کرد,روی میز آرایشم همه چی بهم ریخته بود , خلاصه تو وضعیت خیلی بدی بودم ادامه مطلب



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/08/09/درد-و-دل-های-دخترونه




زندگی بی مزه است

درخواست حذف اطلاعات
اعتراف میکنم خیلی احساس بدی دارم که همه دوستانم یا دوستِ پسر دارن,یا خاستگاری دارن که میخوان جواب مثبت بدن ,یا یکی عاشقشونه ,و سینگله روزگار منم ... .



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/08/11/زندگی-بی-مزه-است




دخترونه

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ادامه مطلب



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/08/14/دخترونه




مهریه

درخواست حذف اطلاعات
زن عمو:مهریه عروست چند تاست? مادرم:۱۱۴ تا سکه +چقدر کم!مهریه دخترت هم همین تعداد میزنی? -مهریه دخترم حداکثر ۱۴ تا سکه میشه انشالله +واای چقدر کم ,مهریه ارزشه دختره -وا چه حرفا ,ارزش به تعداد سکه نیست ,به شخصیت دخترِ +یعنی واقعا مهریه صبا جون را ۱۴ تا میزنین? -اگر خودش هم موافق باشه آره
مکالمه مادرم با زن عمو ام بود که منم داشتم گوش میدادم ,من هیچ وقت در مورد مهریه جدی فکر نکرده بودم فقط وقتایی که دوستام میگفتن دوست دارن مهریشون تاریخ تولدشون باشه ,منم فکر می چقدر باکلاسه مهریه تاریخ تولد ادم باشه... اما حالا فکر میکنم فقط یک قرآن دوست دارم ...یک قرآن که خودش هم برای من از روش بخونه , اصلا دلم نمیخواد بحث مادی وسط باشه حس بدی بهش دارم.



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/08/17/مهریه




دوست و دوستی

درخواست حذف اطلاعات
خوب امروز با ف دوست شدم که از دخترای خوابگاهی بود و بهم پیشنهاد داد برم خوابگاهشون را ببینم ,توی مسیر مدام بهش میگفتم دلم میخواست خوابگاهی بودم و میرفتم یک شهر دیگه و کلی خوش میگذروندم اما وقتی به خوابگاهشون رسیدم نظرم کاملا عوض شد ....یک اتاق کوچیک برای ۴ نفر ,که یخچالشون ,رختکن لباسیشون ظرفاشون تخت خوابشون همه یکجا بود بدتر از ان کف اتاق بود که چقدر کثیف بود و حتی تختاشون که تمییز نکرده بودن و پتو هاشون گلوله گوشه تخت افتاده بود دلم میخواست هر چه زودتر از ان محیط فرار کنم وگرنه باید انجا را تمییز می ,تصمیم گرفتم برم قربون صدقه اتاق خوشگل خودم برم که فقط واسه خودمه و تمیزه,دیگه به دوستم چیزی نگفتم که نسبت به اتاقش سرد نشه ولی ته دلم یجوری بود به یکی دیگه از دوستام گفتم چرا اتاق تمییز نمیکنن ?گفت همه که مثل تو نیستن خیلیا حوصله تمییز ندارن,بعد از دیدن منظره بد خوابگاه گرسنگی باعث شد بریم ناهار بخوریم ,رفتیم سلف من قیمه بادمجان گرفتم ۵۵۰۰ ,با یدونه دوغ ۱۵۰۰,کارتمو که کشید دیدم فقط ۱۷۰۰ ته کارتم مونده:(((( وقتی موجودی ته کارتمو دیدم وا رفتم فکرم مشغول شد که این ماه چیکار چقدر ول جی و حس فیس شدم...تصمیم گرفتم از ماه بعد هر چی می م بنویسم شاید آدم بشم!
خوب داشتم میگفتم رفتیم سلف و غذا را گرفتیم اولین قاشق که خوردم حالم بد شد ,برنجشو دوست نداشتم بو میداد مزه بدی داشت ,چند تا قاشق خوردم ولی غیر قابل تحمل شد برام ولی دوستام و دوست جدیدم بودن که شروع کردیم به حرف زدن ۴ نفر بودیم یکی از بچه ها به اسم مانا میگفت یکی از افتخاراتش این است که تابحال خاستگار نداشته :(...من تو دلم گفتم من اگر خاستگار نداشتم قطعا افسرده و معتاد میشدم:((((..بحث از ازدواج رسید به دادن ,یک انگشتر حلقه مانند کرده بود انگشت وسط دست چپش و میگفت هر وقت بخواد بده انگشت وسطشو نشود میده که معنای همون کار زشت میده و میگه انگشترمو ببینین!!!!!!!!! بهش گفتم خدایاااا توبه و ف هم گفت چه کار بدی و همه خندیدیم ...توی حرفاش از ترنس ها و فرقه های دیگشون پشتیبانی میکرد و اسم خارجی همشون بلد بود میگفت نظرت چیه :گفتم فقط ان ها به من نزدیک نشن منم بهشون نزدیک نمیشم ,که گفت چقدر فکرت بسته است ! میدونم بسته است ولی راضیم از تفکرم ,ا هم گفت انگشتر به انگشت وسط دست چپ یعنی گرا بودن ولی گفت همینجوری میپوشه!!! وقتی داشتیم در مورد اندام حرف میزدیم گفت اصلا دلش نمیخواد داشته باشه و مدام کش میبنده که دیده نشن! و چند تا از ع اشو با تیپ پسرونه بهمون نشون داد . ا هم به ف گفت لبات سگ داره!!!!!!وقتی این حرف زد یجوری شدم و شک بهش که نکنه واقعا ت !...اخه هیچ وقت نشده لب هیچ دختری برای من جذاب باشه,یا دلم نخواد داشته باشم ,یا از گرا ها تعریف کنم ,یا از خاستگار نداشتن ذوق کنم!و ...خوب دیگه حرفای زنکی بسه:))))) ...کلا روز خوبی بود ا بار که میخواستیم جدا بشیم ف امد و گفت خیلی ازم خوشش امده و شمارمو گرفت منم از ف خوشم امده بود ,تصمیمم در مورد چادر پوشیدن بهش گفتم ,گفتم هنوز به باورش نرسیدم ولی چادر دوست دارم که گفت هر وقت خواستی ب ی بیا باهم بریم ...ولی فکر نمیکنم به باورش برسم اخه چند ساله منتظرم باوره بیاد ولی نمیاد!!!! این بود انشای من!



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/29/دوست-و-دوستی




سناریو من و بابام!

درخواست حذف اطلاعات
یکی از بدبختیام اینه که هر وقت رژ میزنم بابام میگه پاکش کن :( امروز ساعت ۷ صبح من ...... بابام: -پاکش کن, +نه,اینجوری خوشگلترم -نه اتفاقا خیلیم زشت شدی , +من -بابام




منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/29/سناریو-من-و-بابام




چادر

درخواست حذف اطلاعات
بالا ه به باور چادر پوشیدن رسیدم و این مدیون دوست جدیدم ف هستم که چادریه,وقتی اولین بار کنار هم نشستیم مدل چادرشو ازش پرسیدم و بهش گفتم خیلی چادر دوست دارم , تااینکه امشب توی تلگرام باهم حرف میزدیم بحث رسید به دختر پسرای ,یک جمله بهم گفت که باعث شد باور خا تر شده در مورد حجابم شعله ور بشه,گفت ما دخترایی هستیم که تاحالا با هیچ پسری نبودیم ,به عبارتی پاک موندیم ,چرا باید ظاهرمون دقیقا مثل دخترایی باشه که حتی شب خوابگاه برنمیگردن!!!!!!!چرا خودمون در معرض تهمت و افکار منفی و قضاوت نادرست دیگران قرار بدیم.
چند ساعت از حرف زدن با دوستم گذشته ,چادر آستین دار خاک خورده توی کمد لباسای بی مصرف بیرون کشیدم و شستمش و روی بند لباسی داره خشک میشه ,فردا میپوشمش ... قطعا فردا بهترین کفش و مانتو و مقنعممو میپوشم بهترین عطرمو میزنم ,بهترین کیفمو میبرم چون فردا بین همه دوستام قضاوت میشم ,منی که با گروه های مختلفی دوستم ممکنه بعضی هاشون از دست بدم چون میدونم از چادریا حس بدی دارن اما دلم نمیخواد این اتفاق بیفته چون دوستامو دوست دارم.
و مادر پدرم ,میدونم که به راستی خوشحال میشن .
پ.ن:گفتم اینجا بنویسم آزاد ی باعث شد چادری بشوم.
پ ن:میدونم حجاب به چادر نیست فقط ,لطفا فارغ از هر گونه جبهه گیری بخونید و اگر دوست داشتین نظر بدین.






منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/30/چادر




است !

درخواست حذف اطلاعات
بنظرتون نونم کم بود?آبم کم بود? آخه چی من به شنا یاد گرفتن بود? شدن دو کاسه خون! ازشون اشک میریزه میریزه که بریزه !چشامو میگم ,قطره هم ریختم ولی فایده ای نداشت. مادر دمنوش آویشن درست کرد بخورم برای رفع آلودگی آب هایی که موقع آموزش شنا خوردم !...,پدر تجویز کرده برم باز و با شوینده و ضد عفونی کننده بدنمو بشورم ,به فکرم رسیده ژل بهداشتی بانوان هم استفاده کنم... پدر میگه باید به است بسازن مخصوص دخترای مجرد ,که زن ها را راه ندن بخصوص پیر ... . پ ن:خانما اقایون ها است نرین که مریض میشین.



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/27/استخر




لاتاری

درخواست حذف اطلاعات
لاتاری هم رفت جز هایی که براش اشک ریختم :((((



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/21/لاتاری




نمک روی زخم

درخواست حذف اطلاعات
توی مسیر به خونه ,من پشت رول بودم و مشغول رانندگی ,که ماشین جلویی ترمز زد و منم چون فاصلم باهاش کم بود سریع و ناگهانی ترمز زدم و طبق قانون یک نیوتون یکم به جلو پرت شدیم تا ح س حفظ کنیم...همین مسئله ساده باعث شد پدر شروع کنه به سواستفاده از شرایط که ببین زن ها رانندگی بلد نیستند ,علم ثابت کرده زن ها زمان انعکاسشون کمه!...رانندگی کار مردانه است! قبلا بهش گفته بودم این حرف هارا به من نزنه اعتماد به نفس من اب نکنه ولی مثل همیشه خودخواهانه فقط در حال ت یب دیگران بود و حالا هدفش من بودم ,یک هدف بزرگ و فمینیست که جواب میده و کم نمیاره ...اما شرایط آن روزساعت ۷ صبح, فراطاقتم بود و اروم اروم شروع به گریه و حرفامو بهش زدم همینجوری هم رانندگی می ...حالم خوب نبود و باخیال راحت گریه هامو چون اون روز توی آینه اتاقم بنظرم خوشگل امدم و ریمل نزدم ! که چقدرم خوب شد وگرنه با گریه ریمله میریخت و صورتم سیاه میشد و هفته اول میشدم سوژه:)
داشتم میگفتم دیگه خسته شده بودم از این رفتار زشتش که فقط به فکر ت یبه ... دید دارم گریه میکنم شروع کرد به دلجویی !صد رحمت به ت یبش ...دلجویش هم با ت یب بدتر همراه بود که دخترم غصه نخور فقط تو نیستی پنجاه درصد جامعه زن هستن و پنجاه درصد رانندگی بلد نیستند !یعنی دلم میخواست ماشین بکوبم تو دیوار ...دیگه تاا مسیر باهاش حرف نزدم و بدون خداحافظی پیاده شدم رفتم ... .
میدونم که حرفای پدرم ,نمک روی زخم بودنش ,منفی بافی هاش ,ت یب ش ,نباید اهمیت بدم اما متاسفانه از بچگی الگوی هر دختری پدرشه...اما حالا دیگه نیست ,دلم میخواد شوهر آیندم اینجوری نباشه ,حامی باشه ,به من اعتماد بنفس بده ,پشت و پناهم باشه ,وجودش آرامش بخش باشه,حالا این هم شده یکی از معیارام :یک مردِحامی.
پ.ن:دلم میخواد شوهرم مثل( م ل )باشه



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/25/نمک-روی-زخم




بازی

درخواست حذف اطلاعات
تو بازی اسم فامیل ,اعضای بدن با ص نوشته بودم صدا ! لعنتی قبول نکرد بهم صفر داد :))



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/20/اسم و فامیل




ویروس خوش قدم

درخواست حذف اطلاعات
حالا که سرماخوردم ,خاستگار میخواد بیاد سر دیدنون:(((((
شانس میبینین تورو خدا?
پ.ن:قربون ویروس خوشگل سرماخوردگیم بشم که انقدر خوش قدمه:)))) پ.ن۲:سر دیدنون منتفی شد,خاستگار عینی جای پسرم بود گفتم دختر دار که شدم بیاد خاستگاری دخملم:))))))



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/17/ویروس-خوش-قدم




جن زده شدم

درخواست حذف اطلاعات
حدود ی اعتی از ماجرا گذشته اما من هنوز میترسم ,میترسم چراغ خاموش کنم ,میترسم حتی چشامو ببندم ... .نمیتونم بخوابم اما خوابم میاد .
نصف شب بود که یک مرتبه از خواب پ ,دیدم تی م تنم نیست !! چون سرماخورده بودم روی تی صورتیم ,یدونه بلوز بافتنی صورتی هم پوشیده بودم که سردم نشه اما وقتی بیدار شدم تی م تنم نبود اما بلوز بافتنی بود! فکر میکنم فکر فکر و فکر اصلا یادم نیست کی تی مو در اوردم ! اخه مگه میشه نصف شب بیدار شم بلوز بافتنی در بیارم ,بعد تی مم در بیارم و بلوز بافتنیو دوباره بپوشم و یادم نیاد اینکار را ?!?چون بنظرم اینکار حداقل سی ثانیه وقت میگیره و باید توی سی ثانیه مغزم بیدار بشه.وااای
داداشم ب از جن ها حرف میزد ,نکنه جن زده شدم?نکنه چون به خدا بد بیراه گفتم میخواد حالمو بگیره?... صلوات میفرستم آیت الکرسی نصفه نیمه هر چی یادم میاد میخونم ,قول هو والله میخونم .از تخت لعنتیم دل میکنم و روی زمین رو به قبله خو دم اخه شنیدم ,رو به قبله خو دن به ادم ارامش میده.
تنها خو دن خیلی بده ... .
بنظرتون جن ها میخوان حالمو بگیرن چون مس شون ?



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/20/جن-زده-شدم




بفرمایید شیرینی

درخواست حذف اطلاعات

لیدیز اند جنتلمنز! فرمایید شیرینی ,آقا خانم تعارف نکنید که ناراحت میشم:))))))))))
پ.ن:شیرینی برای قدح جان



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/17/بفرمایید-شیرینی




ویروس خوش قدم

درخواست حذف اطلاعات
حالا که سرماخوردم ,خاستگار میخواد بیاد سر دیدنون:(((((
شانس میبینین تورو خدا?
پ.ن:قربون ویروس خوشگل سرماخوردگیم بشم که انقدر خوش قدمه:))))



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/17/ویروس-خوش-قدم




دلخوشی کوچک

درخواست حذف اطلاعات
همین که هر سه مرحله ی گواهیناممو بار اول قبول شدم کلی خوشحالم کرد...به همین سادگی ,به همین خوشمزگی.
پ.ن:بعد از قبولی امتحان شهر ,خانواده را به بستنی دعوت خیلی مزه داد.



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/16/دلخوشی-کوچک




مصائب ۱

درخواست حذف اطلاعات
از مصائب اینکه دوست آدم ,بوی فرند داشته باشه این هست که گوشیش همیشه سایلنته ... . دهنم سرویس شده از بس زنگ میزنم و جواب نمیده... .
اینجاست که هر چی ه به ریش ممد (بوی فرند دوستم) میبندم.
پ.ن:ما از اون خونواده هاش نیستیم که ای چیز بدیم منظورم ای اسپورته:)))))



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/15/مصایب-1




شب کذایی

درخواست حذف اطلاعات
امشب که به ترس ناشی از غرق شدنم فکر می یاد ان شب کذایی افتادم ,همان شبی که یک مرد عرب عراق مزاحمم شد. ادامه مطلب



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/13/شب-کذایی




غرق شدم!

درخواست حذف اطلاعات
کلاس آموزشی شنا ثبت نام کرده بودم و امروز جلسه دوم بود مربی دیر کرده بود منم تنهایی مشغول شنا توی عمق متوسط شدم مدتی گذشت و خستگی باعث شد تصمیم بگیرم یکم استراحت کنم که دیدم پام به کف است نمیرسه !!!
رفته بودم تو قسمت عمیق ,استرس گرفتم ضربان قلبم بالا رفت نفس کم اورده بودم اما نمیخواستم تسلیم بشم همه آموزشام در مورد دوچرخه فراموش کرده بودم اما نمیخواستم خودمو ببازم شروع به شنا ولی استرس نمیذاشت ادامه بدم ... حسش خیلی بد بود حس مرگ ,مردن ,ا یژن نداشتن ,حس تموم شدن همه چیز به سادگی ,به سادگی ساعت ۱۰ یک روز .
درسته بعدش لبخند زدم و به سوالای زن های دیگه در مورد غرق شدنم بدون ناراحتی جواب دادم اما همه اینا بدترین قسمت ماجرا نبود بدترین قسمتش حالاست که توی خلوتم سرزنش میکنم خودمو که انقدرم عمیق نبود باید دوچرخه یادم میومد باید پامو میزدم به کف است و میومدم بالا و نفس میگرفتم باید روی آب میخو دم باید باید و باید ...







منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/13/غرق-شدم




یک شب خا تری

درخواست حذف اطلاعات
باید بیام و بنویسم که یک عرب عراق توی تاریکی شب مزاحمم شد.



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/13/یک-شب-خاکستری




غم

درخواست حذف اطلاعات
تصمیم گرفته ام امشب گریه کنم .



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/12/غم




راستی یا ناراستی:مسئله این است

درخواست حذف اطلاعات

میگویند دخترمان فلان جا ,فلان رشته را قبول شده اول میگویند آزاد و بعد میگویند پردیس ! و در نهایت کد یک رشته روزانه را اعلام میکنند اما اصرار میکنند که مورد نظر غیر تی هست!!!!اما موضوع این است آن رشته مذکور را بصورت غیر تی ندارد!!!
توی ذوق ننه اش! میزنم پوستی اصرار میکنم که دروغ میگویید اما خیلی پرروتر از آن هستند و باز اصرار میکنند .
دلم میخواد حالشان را یک جور خوبی بگیرم که تا آنجایشان بسوزد و سرمای پاییزه نتواند جبران مافات کند . اما دیوار حاشایشان دیگر دیوار نیست قلعه محکمیست که اسکندر مقدونی هم پاسخ گویش نیست . قبل از کنکور که دختر عنشان میخواست ساعت ببرد و کنکور تا تقلب کند حالا هم اینجوری ,این همه صداقت ما نسبت به آنها نتیجه اش این شد ,هنوز هم به صداقت داشتن معتقدم اما حداقل میتوانم آدم های بی ارزش را ترک کنم .
حالم از همه شان بهم میخورد و نمیخواهم دیگر ریخت عنشان را ببینم.خلاااص




منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/08/راستی-یا-ناراستی-مسیله-این-است




تجربه ۱

درخواست حذف اطلاعات
یادم باشه ,عروس خواهر نمیشه! وتا حد امکان ازش دوری کنم. آی خواهر شوهر ,



منبع : http://girlish.blog.ir/1397/07/09/تجربه-1