استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

بــــوس مـاهــــی

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ بــــوس مـاهــــی از بلاگ بــــوس مـاهــــی دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



بیست و یک سپتامبر

درخواست حذف اطلاعات

21 سپتامبر روز جهانی آ ایمر است. آ ایمر ت یب پیشرونده و برگشت ناپذیر حافظه است که با پیشرفت سن بیماری شدت بیشتر می گیرد و به طور مشخص همراه با تغییرات شخصیتی و افسردگی و ... همراه می باشد. علت این بیماری مشخص نیست. اما آثار ویرانگر آن در سالمندان بسیار مشهود است. (برگرفته از خلاصه روانپزشکی کاپلان- سادوک)
من دختر ی فعال و صاحب فکر ام که میگن آ ایمر پیشرونده داره و تو کمتر از یک سال بیماری پدر رو زمین زده. بیماری عجیبی که سکته های پنهان مغزی به علت تنگی عروق و غلظت خون غافلگیرت میکنه. از دست دادن تکلم در یک روز ، مشکلات حرکتی ، بلع، دفع و .... و صدها مشکل ریز و درشت تازه ای هر روز در انتظارت ه.
هزینه دارو و درمانی این بیماری بسیار بالاست و ناخود آگاه شاکله خانواده از نظر مالی و روحی تحت تاثیر این بیماری قرار می گیره.
چیزی که تو این مدت یاد گرفتم این ه که این بیماری، به خصوص اگر پیشرونده باشه عزیزت رو تو یه سرازیری شدید می ندازه که خودت از اتفاقات ی که هر روز متفاوت تر از روز قبل ه شوکه می شی. هر روز بیمارت ناتوان تر از قبل می شود .
این وسط نقش تک تک اعضا خانواده، ی که بیمار به او اعتماد و تکیه داره و "حفظ روحیه" و "صبوری" از دشوارترین دشوارترین دشوارترین کارهاست. اما اگر مهار این "صبوری" و "حفظ روحیه" از دستت در بره کار کل خانواده و بیمار تمام است.
باشد تمام افراد درگیر با این مشکل از امکانات داروئی و درمانی و صبر و روحیه قوی برخوردار باشند. ته نوشت: ع مربوط به یک سال پیش است آن زمان که دلی داشتیم و صبری و روحیه ای .






منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/06/30/بیست-و-یک-سپتامبر




دخ بی جا

درخواست حذف اطلاعات


نظام مرد سالار با توجیه این که یک مرد به عنوان فردی که به واسطه کار زمان بیشتری در جامعه حضور دارد و اجتماع را بهتر می شناسد و از آن مهمتر ان خودش را بهتر می شناسد این اجازه را به مرد و طرفداران نظام مرد سالار می دهد که بدون ملاحظه حریم فردی انسانی، یک زن را مورد کنترل، تسلط و نقد قرار بدهد و از نوع رفتار یک زن در اجتماع گرفته تا پوشش زن تا اختیار تفکر و فعالیت های اجتماعی و .... زن را مورد موشکافی و کنترل و مطابق سلیقه خود فُرم دهند. زیرا در نظام مرد سالار به مرد القا شده که "مرد" عاقل مطلق و "زن" جنس دوم نادانی است که مرد باید در همه موارد هدایتگرش است. در مواجه با این مردان و حتی نِ حامی این تفکر را ار من برخورد #رادیکال و بسیار شدید با فرد مورد نظر می باشد . و به قول «مونا الطحاوی» فمنیست مصری امریکایی: به شما ن جوان در خاورمیانه می گویم: بی حیا، طغیانگر و سرکش باشید و بدانید که شما لایق هستید .





منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/08/17/دخالت-بی-جا




عمو دیبا

درخواست حذف اطلاعات

هنوز نتونستم بهشون زنگ بزنم و بگم ممنونتونم می دونم گوشی رو بردارم همین که بگم سلام و صداش کنم: "عمو دیبا" می زنم زیر گریه. تو این روزهای تب دار و فشار روانی که کل خانواده رو تحت تاثیر قرار داده. تو این میون همه دل نگرانان و عیادت کنندگان و مدعیان این که پدر من مرد خوبی بود و نمی دانند تاکید بی موردشان روی کلمه "بود" و اصرارشان به دانستن این حرفشان برا منی که این حقیقت برایم "اظهر من الشمس" است هیچ فایده ای ندارد.
من نه به عیادتشان نیاز دارم نه محبتشان نه نگرانی شان درد من این تنهایی و مسئولیتی است که شانه هایم را خم کرده و حسی که برای پدرم دارد جان می دهد. وسط این بی پناهی، تنها ی که دست گذاشت روی شانه هایمان و گفت روی من حساب کنید "عمو دیبا" بود. کاش بداند چقدر آرام مان کرده و می دانیم در این دنیا پر از مدعی، حالا تکیه گاهی داریم. و از او یاد گرفتم عوض همه محبت های ظاهری و کلامی اگر عزیزم دچار مشکل شد یادم باشد میتوانم دست روی شانه اش بگذارم در حد توانم بگویم روی من حساب کن.

ته نوشت: از معدود دوستان نگران و کمک حالم از همین جا ممنونم که باز مثل همیشه تکیه گاه شدند.






منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/06/28/عمو-دیبا




شنفتنی

درخواست حذف اطلاعات

قلاب همایون شجریان سهراب پور ناظری






منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/06/28/شنفتنی




نبودم

درخواست حذف اطلاعات


خواب و خوراک که ندارم برای رکود تاریکی کلی شنفتنی جدید . سر ظهر داشتم اهنگ های جدید را گوش می که خستگی زمینم کوبید و نشسته خو دم. سر یه آهنگ علوی بود که کابوس ها شروع شد قر و قاطی و تو در تو ، در کابوسم خبر آمده بود پدر مُرده و درمانده مانده بودم تنها وبی پناه جنازه اش را کجا ببرم و توی آن دفتر نارنجی گرم محبوس بودم و کف دفتر پر از جنازه بچه های بیمارستان بودم از شوک حس و حال و تصویر بیدار شدم، نوا توی گوشم داد می زد و من با تک تک سلول های بدنم آرزو کاش نبودم و نبودم و نبودم و نبودم.






منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/06/27/نبودم




عمو دیبا

درخواست حذف اطلاعات

هنوز نتونستم بهشون زنگ بزنم و بگم ممنونتونم می دونم گوشی رو بردارم همین که بگم سلام و صداش کنم: "عمو دیبا" می زنم زیر گریه. تو این روزهای تب دار و فشار روانی که کل خانواده رو تحت تاثیر قرار داده. تو این میون همه دل نگرانان و عیادت کنندگان و مدعیان این که پدر من مرد خوبی بود و نمی دانند تاکید بی موردشان روی کلمه "بود" و اصرارشان به دانستن این حرفشان برا منی که این حقیقت اظهر من الشمس است هیچ فایده ای ندارد.
من نه به عیادتشان نیاز دارم نه محبتشان نه نگرانی شان درد من این تنهایی و مسئولیتی است که شانه هایم را خم کرده و حسی که برای پدرم دارد جان می دهد. وسط این بی پناهی، تنها ی که دست گذاشت روی شانه هایمان و گفت روی من حساب کنید "عمو دیبا" بود. کاش بداند چقدر آرام مان کرده و می دانیم در این دنیا پر از مدعی، حالا تکیه گاهی داریم. و از او یاد گرفتم عوض همه محبت های ظاهری و کلامی اگر عزیزم دچار مشکل شد یادم باشد میتوانم دست روی شانه اش بگذارم در حد توانم بگویم روی من حساب کن.

ته نوشت: از معدود دوستان نگران و کمک حالم از همین جا ممنونم که باز مثل همیشه تکیه گاه شدند.






منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/06/28/عمو-دیبا




آلیس / یک

درخواست حذف اطلاعات

کنراد گفته بود آب ِدریاچه همیشه مثل یخ سرده، باید طاقت داشته باشی تا بتونی بری تو آب. گفته بود ولی تو با وجود این میری تو آب.پشیمون هم نمی شی. هیچ وقت پشیمون نشی. منظورش چی بود. منظورش به چه چیزهایی دیگر بر می گشت.
کتاب آلیس یودیت هرمان






منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/06/16/آلیس-یک




بی خیال این بازی آ

درخواست حذف اطلاعات


اونی که بهت نمی گه دوستت داره از اونی که می گه دوستت داره و با همین دوستت دارم گفتنش گند می زنه به خودش و خودت و زندگی و رابطه صد مرتبه بهتره !







منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/19/بی-خیال-این-بازی-آ




عبدالفتاح سلطانی در داخل قبر "هما"ی اش

درخواست حذف اطلاعات


عبدالفتاح سلطانی در داخل قبر "هما"ی اش سوگند می خورد:
به روح پاکت سوگند، به روح همه سوگند، سوگند یاد می کنم که در راه کمک به مردم و در راه سرفرازی این مملکت همه مان تلاش کنیم.
ان شالله همیشه یه کاری که مردم همیشه شاد باشند. سوگند یاد می کنم که هرگز مردم را فراموش نمی کنم.
و به روح پاکت سوگند، سوگند یاد می کنم که هرگز راهی که تو داشتی راه شادی آفرین ی را انجام بدهم، راه کمک به مردم را داشتی هرگز این راه را تنها نمی گذارم.
تلاش می کنیم خنده را بر روی لب های مردم ایجاد .
درود بر همه شما



ته نوشت: ایستاده چون شمع







منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/15/عبدالفتاح-سلطانی-در-داخل-قبر-هما-ی-اش




سر کین داری ای چرخ

درخواست حذف اطلاعات


از خون جوانان وطن لاله دمیده


محمد رضا شجریان
شعر از: عارف قزوینی










منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/15/سر-کین-داری-ای-چرخ




خودم را سخت دوست می دارم

درخواست حذف اطلاعات


خودم را دوست می دارم
همه جا همراهم بوده است
همه جا
یک بار نگفت حاضر نیستم با تو بیایم
آمد و هیچ نگفت
حرف نزد
گفتم و او شنید
رنجش دادم و تحمل کرد
خودم را سخت دوست می دارم ...


علیرضا روشن






منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/14/خودم-را-سخت-دوست-می-دارم




شریف دغدغده مند عزادار

درخواست حذف اطلاعات


صبح زود بی خو زده بود به سرم وسط رخت خوابم نشسته بودم و اینستاگرام را بالا و پائین می تا خواندم "هما" ی "عبدالفتاح سلطانی" آسمانی شده بسیار غمگین شدم ...
"عبدالفتاح سلطانی" عزادار نگران زندانیان تازه بازداشت شده است و در اولین ساعات حضور در منزل شخصی اش برای مراسم عزاداری"همای" ی اش به "ژیلا بنی یعقوب" می گوید به فکر زندانیان تازه دستگیر شده باشید و شعری می خواند :

گر این تیر از ترکش رستمی است
نه بر مرده بر زنده باید گریست







منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/13/شریف-دغدغده-مند-عزادار




دست ِ خوان

درخواست حذف اطلاعات




ک ن مبتلا به سرطان و خانواده ک ن مبتلا به سرطان را تنها نگذارید.









منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/13/دست-خوان




ترسیدیم

درخواست حذف اطلاعات

من آدم شنیدن داد و فریاد نیستم. آدم شنیدن دعوا .... اولین بار بود با پدری طرف شدیم که های و بیداد راه انداخته بود و اتاق را متشنج کرده بود. هنوزم که هنوزه دارم می لرزم از فریاد های بی منطق اش ....
و وظیفه ما کماکان حق رو به والدین بیمار دادن است. حتی در حین ترس. در هجمه فریادها.





منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/14/ترسیدیم




مرا به سخت جانی خود ...

درخواست حذف اطلاعات


ویلی: اینجا چیکار میکنی؟
چارلی: خوابم نمیبره
قلبم داشت اتیش میگرفت ...
ویلی: خوب معلومه غذا خوردن بلد نیستی! باید یه چیزی در مورد ویتامین واین حرفا یاد بگیری.
چارلی:اون ویتامین ها چه فایده ای دارن؟
ویلی: اونا استخوناتو درست میکنن.
چارلی: اره اما قلب ادم استخون نیست ..!
نمایشنامه مرگ فروشنده
آرتور میلر








منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/12/مرا-به-سخت-جانی-خود




ت ما م

درخواست حذف اطلاعات


ما از لحاظ بیولوژیکی، شناختی، جسمی و معنوی برای دوست داشتن و دوست داشته شدن برنامه ریزی شده ایم..
در صورت برآورده نشدن این نیازها، عملکردی را که باید داشته باشیم نداریم؛درهم می شکنیم، متلاشی می شویم، بی حس می شویم، درد می کشیم، دیگران را می رنجانیم... زندگی با تمام وجود/ برنه براون


ته نوشت: این رابطه خیلی پیشتر از این روزها باید تمام می شد.








منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/12/ت-ما-م




شریف دغدغده مند عزادار

درخواست حذف اطلاعات


صبح زود بی خو زده بود به سرم وسط رخت خوابم نشسته بودم و اینستاگرام را بالا و پائین می تا خواندم "هما" ی "عبدالفتاح سلطانی" آسمانی شده .دنیا چرخید و غمگین شدم ...
"عبدالفتاح سلطانی" عزادار نگران زندانیان تازه بازداشت شده است و در اولین ساعات حضور در منزل شخصی اش برای مراسم عزاداری"همای" ی اش به "ژیلا بنی یعقوب" می گوید به فکر زندانیان تازه دستگیر شده باشید و شعری می خواند :

گر این تیر از ترکش رستمی است
نه بر مرده بر زنده باید گریست







منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/13/شریف-دغدغده-مند-عزادار




مرا به سخت جانی خود ...

درخواست حذف اطلاعات


ویلی: اینجا چیکار میکنی؟
چارلی: خوابم نمیبره
قلبم داشت اتیش میگرفت ...
ویلی: خوب معلومه غذا خوردن بلد نیستی !باید یه چیزی در مورد ویتامین واین حرفا یاد بگیری.
چارلی:اون ویتامین ها چه فایده ای دارن؟
ویلی: اونا استخوناتو درست میکنن.
چارلی: اره اما قلب ادم استخون نیست ..!
نمایشنامه مرگ فروشنده
آرتور میلر








منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/12/مرا-به-سخت-جانی-خود




کیهان

درخواست حذف اطلاعات

کیهان لنگون لنگون اومد تو دفتر گفتم خدا بد نده گفت: شیرین خدا هیچ وقت بد نمیده .
ته نوشت: عاشق اینم که بهم می گه شیرین .







منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/12/مهندس-کیهان




خنده بر لب میزنم

درخواست حذف اطلاعات


خنده بر لب می زنم تا کَس نداند رازِ من
ورنه
این دنیا که ما دیدیم، خندیدن نداشت ...!


صائب تبریزی







منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/09/خنده-بر-لب-میزنم




خسته از چانه زنی

درخواست حذف اطلاعات


یه مساله ساده، مشکل بزرگی شده
خیلی بزرگ

در یک کلام به اطرافیانم نمی توانم بگویم لطفا تنهایم بگذارید! نتوانستم را که می توانم این که قانع شان کنم و دنیایم مدتی بی بده بستان کلامی نداشته باشد یا انتظار دیدار یا دیالوگ گوئی های منطقی یا مشاوره انگار شدنی نیست.

دیگر به ماس افتاده ام تو رو به جان عزیزتان کمی مرا به حال خودم بگذارید تا به حال خودم بیایم.








منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/09/خسته-از-چانه-زنی




تاریک

درخواست حذف اطلاعات


زندگی به طرز بی رحمانه ای تــــاریـــک است
.
.
.








منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/10/تاریک




هنوز

درخواست حذف اطلاعات


نمیدونم تو قصه زندگیتو فهمیدی یا نه اما من هنوزم که هنوزه قصه زندگیمو نفهمیدم.





منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/05/هنوز




می دانستی ؟

درخواست حذف اطلاعات


می دانستی همه ی واژه های زیبا به هیچ دردی نمی خورند جز ادعا؟







منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/05/می-دانستی




هنوز

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم تو قصه زندگی تو فهمیدی یا نه اما من قصه زندگیمو نفهمیدم ...






منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/05/هنوز




ما آدما گاهی / کی گفتتش؟

درخواست حذف اطلاعات


ما آدما گاهی وقتا یادمون می ره با زبونمون همدیگه رو نرنجونیم. یادمون می ره چیزایی رو که آدمای مقابلمون دوست ندارن بشنون رو بهشون نگیم. عوضش انگار همیشه یادمون هست نکنه یه وقت خدای نکرده چیزی از دهنمون بپره که طرف پررو بشه یا به خودش بگیره.








منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/05/ما-آدما-گاهی-کی-گفتتش




ماهی سفید

درخواست حذف اطلاعات


خوشبختی من توی جهنم این روزها که مانده ام از کدام سمت هضمش کنم تک کلمات اوست. میدانم هست و حواسش به من است و روزی کنارش با صدا بلند خواهم خندید.







منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/03/ماهی-سفید




می گویم زن بگو

درخواست حذف اطلاعات


همه زنگ می زنند و احوال می پرسند. خوبید؟ چه می کنید؟ بچه ها چطورند؟ کی می آیید؟ اکبر آقا خوب است؟
نمی دانم فرشت در مورد ما چه می گوید اما در مورد خودش می گوید که سرما خورده و تمام بدنش درد می کند و سرفه می کند و در مورد بابا هم می گوید خوب است.
هر بار که با ی حرف می زند و من شنونده صحبت ام عصبانی می شوم که این حجم افسردگی را با سرما خوردی توصیف می کند و حال بد اکبر را خوب داد می زند. هیچ نمی داند چه بر سر اکبر آمده. سر کلماتش، سر حرکاتش، سر نگاهش، سر بودنش
خشمم می گیرد از این خویشتن داری اش
می گویم زن بگو، کمی درد و دل کن و سبک شو. خواهرت اند ، برادرتند و نگرانت
می گوید آ آنها اکبر را دوست دارند چرا دلشان را بشکنم
و
من می مانم با دل ش ته این زن چه کنم با چشمهای که افسردگی نیمه بازشان نگاه میدارد با اکبری که برای ما هست و ما برای او معنائی نداریم.








منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/03/می-گویم-زن-بگو




ما که نمی ترسیم

درخواست حذف اطلاعات



چندی قبل از اتاق فرمان اعلام نمودند همه پسرا از مادراشون می ترسن!!!!







منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/03/ما-که-نمی-ترسیم




من عاشق ام هستم

درخواست حذف اطلاعات



زمانی که یدالله رویایی دبیر شعر مجله ی کتاب هفته بود (سال40). یک روز بعد از ظهر جوانی ژولیده موی و بسیار جدی و اخمو وارد سالن تحریریه می شود سراغ دبیر شعر را می گیرد او را به میز رویایی راهنمایی می کنند .
جوان ژولیده مو می آید و شعر هایش را روی میز رویایی می کوبد و می گوید: «من عاشق ام هستم و این ها شعر های عاشقانه من اند برای او! » و شروع می کند به خواندن شعر هایش.سالن بزرگ تحریریه در سکوت فرو رفته و باقی دست اندرکاران کتاب هفته بی آنکه جرات لبخندی داشته باشند. همانطورکه خودشان را به بازی با کاغذ های دم دست سرگرم می د. منتظر بودند ببینند دبیر شعر چه پاسخی به شاعر جوان می دهد. رویایی بدون آنکه جرات کند قضیه را جدی تلقی نکند و خنده ای بر لب بیاورد و حرفی را کوک کند بعد از مدتی سکوت. ناچار اشعار جوان را بهش می دهد و راهنمایی اش می کند به طرف میز شاملو. سردبیر کتاب هفته.که در بالای سالن پشت میزش نشسته بود و زیر چشمی همه و بالاخص شاعر جوان ژولیده مو را می پایید.
سکوت بود. شاملو تورقی در اشعارکرد و بعد سرش را بلند کرد و پرسید: « شما عاشق خودتان هستید؟! »
شاعر خیره در چشم های شاملو. خیلی جدی می گوید: « بله. من عاشق ام هستم و این شعر ها را هم برای او گفته ام .»
شاملو لحظه ای فکر می کند و برگ های شعر را بالا وپایین می برد و سپس می گوید:
« درسته که شما این شعر ها را برای تون گفتین. ولی این شعر ها به درد ا تون می خوره »
تمام انتظار متراکم درسالن به خنده منفجر می شود.


منبع: نمی دانم








منبع : http://boosmahi.blog.ir/1397/05/01/من-عاشق-خاله-ام-هستم