استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

بيداري

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ بيداري از بلاگ بيداري دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



هدف از آفرینش انسان چیست؟

درخواست حذف اطلاعات


عبادت، هدف آفرینش‏
خداوند نیازى به عبادت بندگان ندارد و از طاعت آنها سود نمى‏ برد و از معصیت آنها نیز زیان نمى‏ بیند.
بنابراین، چرا خداوند ما را آفریده و چه هدفى او را به این کار واداشته است؟
قرآن کریم پاسخ‏هاى متفاوتى به این پرسش مى‏ دهد.
1. علّت آفرینش را آگاه ساختن انسان بر علم و قدرت نامحدود و بى‏ زوال خداوند معرفى مى‏ کند، علم و آگاهى بر قدرت الهى زمینه را براى عبادت خداوند فراهم مى‏ سازند.
2. موضوع آزمایش انسان را مطرح مى‏ کند که خداوند مرگ و زندگى را آفرید تا انسان‏ها را از نظر حسن انجام عمل مورد امتحان قرار دهد، مسأله آزمایش و امتحان، زمینه را براى عبادت خداوند فراهم مى‏ سازند.
3. رحمت وسیع الهى و شمول آن را هدف آفرینش انسانها شمرده است. رحمت بى حدّ الهى نیز که خود به عنوان هدف دیگرى معرفى شده : در جاى‏ جاى این سیر تکاملى، آدمى را فراخواهد گرفت و او را مدد خواهد کرد.
4. هدف از خلقت و آفرینش انسان را عبادت و پرستش خداوند، است. قرآن کریم مى‏ فرماید:
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْانْسَ الَّا لِیَعْبُدُونِ»« ذاریات( 51)، آیه 56»
جنّ و انس را نیاف مگر براى آن‏که مرا عبادت کنند (و از این طریق، تکامل یابند و به من نزدیک شوند)
گرچه در نگاه اوّل چنین به‏ نظر مى‏ رسد که میان آیات فوق، نوعى پراکندگى و اختلاف وجود دارد و هرکدام غرض خاصّى را منشأ آفرینش مى‏ دانند، لیکن با اندکى تأمّل مى‏ توان دریافت که نه‏ تنها تضادّى بین اه مزبور وجود ندارد، بلکه از قرار دادن آنها در راستاى یکدیگر، یک سیر منطقى به دست مى‏ آید که مقصود اصلى از آفرینش انسان را به روشنى مى‏ توان دریافت.
به بیان دیگر برخى از اه فوق، هدف مقدماتى، برخى هدف متوسط و بعضى هدف نهایى آفرینش هستند.
نتیجه:هدف اصلى: رساندن انسان به کمال بى‏ نهایت است.
قرآن کریم مقصود اصلى از آفرینش انسان را که رسیدن به کمال بى‏ نهایت است، چنین ترسیم مى‏ کند:
«وَ اَنَّ الى‏ رَبِّکَ الْمُنْتَهى‏» «نجم( 53)، آیه 42»

همانا سرانجام کار همه به پروردگارت منتهى مى‏ شود.




منبع : http://bidai.ParsiBlog.com/Posts/155/هدف از آفرينش انسان چيست؟/




چشم چرانی از منظر دین

درخواست حذف اطلاعات


حضرت علی (ع) در نهج البلاغه خطبه 193 می فرماید:

غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِم

(متقین انی هستند که) چشمان خود را بر آنچه خدا حرام کرده مى‏ پوشانند

در مکتب انسان ساز ، پاکدامنى از ارزشهاى والاى انسانى به حساب مى‏ آید و درمقابل، بى عفتى و بى بند و بارى جنسى محکوم شده است. نخست با راهنمایى و هدایت، مسائل جنسى و ى راکنترل و تعدیل مى‏ کند، مسلمانان را به و پاکدامنى فرا مى‏ خواند، سپس با تد ر حکمت آمیز واصولى زمینه‏ هاى انحراف را از میان بر مى‏ دارد. هم به پیروان خویش دستور مى‏ دهد بى عفتى نکنند و هم از آنان مى‏ خواهد که اسباب لغزش و گناه دیگران را فراهم نکنند.

چشم چرانى، اوّلین قدم انحراف‏

گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسى «چشم چرانى» و نگاه به نامحرم است. نگاههاى آلوده، تخم را در دل بارور مى‏ سازد و صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا مى‏ کند.

حضرت صادق علیه‏ السلام فرمود:

چشم‏ چرانى، تخم را در دل مى‏ کارد و این فتنه براى نگاه‏ کننده کافى‏ است.

سفارش قرآن به چشم پوشى از نامحرم‏

باقر علیه‏ السلام فرمود:

«جوانى از انصار در مدینه، با زنى برخورد کرد، در آن زمان، مقنعه زنها تا پشت گوششان را مى‏ پوشاند (گوشها، گردن و صورت حجاب نداشت) جوان به آن زن خیره شد و چشم از او بر نداشت تا عبور کرد. همین طور که با نگاه به پشت سرش آن زن را تعقیب مى‏ کرد، وارد کوچه تنگى شد، در این هنگام صورتش به استخوانى که از دیوار بیرون زده بود برخورد و شکافت. وقتى آن زن رفت، جوان به خود آمد و دید خون از صورتش جارى است. با خود گفت: به خدا سوگند! نزد رسول خدا مى‏ روم و این ماجرا را با او در میان مى‏ گذارم.

جوان نزد رفت. حضرت پرسید این چه وضعى است؟ او جریان را نقل کرد. در این هنگام جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد:

به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند، این براى آنها پاکیزه‏ تر است و خدا به آنچه مى‏ کنند، آگاه است». (نور: 30)

و پس از آن فرمود:

«وَقُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ ابْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ ...» « نور، آیه 31. »

به ن با ایمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ کنند ....

پس خواست قرآن رعایت عفت عمومى براى زن و مرد است و این کار ضرورى و واجب شمرده شده است:

«نگاه مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لّذت و چه بدون آن حرام است و نگاه به صورت و دستها، اگر با قصد لذت باشد، حرام است، بلکه احتیاط واجب آن است که بدون قصد لذت هم نگاه نکنند و نیز نگاه زن به بدن مرد نامحرم‏ حرام است.» « رساله حضرت خمینى( قدس سره)

نتایج پاک چشمى‏

چشمى که به نگاه حرام آلوده نگردد، سبب برکات زیر مى‏ گردد:

1- دیدن شگفتیها، رسول خدا (ص) فرمود:

چشمهایتان را (از نامحرم) بپوشانید تا عجایب و شگفتیها را ببینید.

2- راحتى قلب، على علیه‏ السلام فرمود:

آنکه از نامحرم چشم خود را فرو نهاد، قلبش را راحت کرده است.

3- نیک خویى، همچنین آن حضرت فرمود:

ى که نگاههایش کنترل شود، صفاتش نیکو گردد.

4- پاداش الهى. صادق (ع) فرمود:

هر ى زنى را ببیند و (بلافاصله) دیده‏اش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر خداوند حوریان بهشتى را به عقد او در آورد.

5- چشیدن شیرینى ایمان. (ص) فرمود:

نگاه (به نامحرم) تیر زهر آلودى از تیرهاى است و هر آن را از ترس خدا ترک کند، خداوند چنان ایمانى به او عطا کند که شیرینى‏ اش را در دل خویش احساس کند.





منبع : http://bidai.ParsiBlog.com/Posts/154/چشم چراني از منظر دين/




جملات منتسب به که در صحیفه نیست

درخواست حذف اطلاعات

سالهاست برخی جملات به حضرت (ره) منتسب شده است که با بررسی صحیفه (ره) عین این جملات یافت نمی شود بلکه مضمون آنها در صحیفه وجود دارد.
پیشتر در برخی رسانه این جملات آمده بود که اکنون ما نیز آنها را مرور می کنیم.
«انقلاب ما انفجار نور بود»
این سخن را مرحوم آقای یاسر عرفات ضمن دیداری که در روزهای نخست پیروزی انقلاب با حضرت داشته و گفت وگویی میان ایشان در مورد انقلاب انجام شده گفته است. وی خطاب به حضرت می گوید:«آن ها (غربی ها و مخالفان انقلاب) مى ‏گویند ز له ‏اى رخ داده؛ ما مى ‏گوییم که انفجار نور روى داده» و عبارت «انقلاب ما انفجار نور بود» که غالباً در شعار ها استفاده مى شود، برگرفته از اظهارات آقای عرفات است که به اشتباه به عنوان سخن خمینى (قدّس سرّه) تلقّى شده است. (صحیفه ، ج‏6، ص 181)



«حفظ نظام از اوجب واجبات است»
سخن درست این است:
«حفظ نظام ... از اهمّ واجبات عقلی و شرعی است» (صحیفه ، ج 19، ص 153).



«پشتیبان باشید تا به مملکت آسیبی نرسد»
سخن درست این است:
«امر ت ى، اگر با نظارت فقیه و باشد، آسیبى بر این مملکت نخواهد وارد شد» (صحیفه ، ج‏10، ص 58).



«تسخیر لانه جاسوسی، انقل بزرگ تر از انقلاب اول بود»

سخن درست این است:
«چنانچه این ها آدم نشوند و شاه را که خزاین ما را برده... در بانک ها س است و همه مال ملت است، تا این را برنگرداند،... مسئله باز انقلاب است. یک انقلابِ زیاد تر از انقلاب اول خواهد شد...» (صحیفه ، ج‏10، ص 493)



« مشهر را خدا آزاد کرد»
سخن درست این است؛
«اینجانب با یقین به آن که «مَا النَّصْرُ إلامِنْ عِندِاللهِ...» از فرزندان و قواى سلحشور مسلح، که دست قدرت حق از آستین آنان بیرون آمد و... کشور بقیة اللَّه الاعظم ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ را از چنگ گرگان آدمخوار که هایى در دست ابرقدرتان خصوصاً ى جهانخوارند، بیرون آورد و... تشکر می کنم...» (صحیفه ، ج‏16، ص257).
نکته: ظاهرا شهید احمد کاظمی بعد از ورود به مشهر در عملیات بیت المقدس، هنگامی که پشت بی سیم خبر فتح مشهر را به مسئولان مستقر در قرارگاه می داد جمله ای شبیه « مشهر را خدا آزاد کرد» گفته است.



منبع : http://bidai.ParsiBlog.com/Posts/153/جملات منتسب به امام که در صحيفه نيست/




توبه و رمضان

درخواست حذف اطلاعات


توبه یک وظیفه واجب است و قرآن کریم هفت مرتبه با جمله «توبوا» همه مردم را به آن فرمان داده است، از جمله:
«وَ تُوبُوا الَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»
اى مؤمنان، همگى به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید!
از طرفى تأخیر انداختن و امروز و فردا در توبه، بازگشت از گناه و معصیت را مشکل‏ تر مى‏ کند تا جایى که نَفْس با گناه انس گرفته، برگشت را غیر ممکن مى‏ سازد.
ایام جوانى بهترین فرصت براى تغییر مسیر از زشتى‏ ها و پلیدى‏ ها به سوى پاکى‏ هاست. اکرم (ص):
« َّوْبَةُ حَسَنَةٌ، لکِنَّهُ فِى الشَّبابِ احْسَنُ»
توبه از گناه، همیشه پسندیده است. ولى در جوانى بهتر و پسندیده‏ تر است.
خمینى قدس سره در این زمینه نصیحتى پدرانه دارد:
«بهار توبه، ایام جوانى است که بار گناهان کمتر و کدورت قلبى و ظلمت باطنى ناقص‏ تر و شرایط توبه سهل‏ تر و آسان‏ تر است ... گیرم که انسان بتواند در ایّام پیرى قیام به این امر کند، از کجا به پیرى برسد و اجل موعود او را در سنّ جوانى و در حال اشتغال به نافرمانى نرباید و به او مهلت دهد؟ کمیاب بودن پیران، دلیل است که مرگ به جوانان نزدیک‏ تر است. در یک شهر پنجاه هزار نفرى پنجاه نفر پیر هشتاد ساله، انسان نمى‏ بیند. پس اى عزیز! از مکاید بترس و در حذر باش و با خداى خود مکر و حیله مکن که پنجاه سال یا بیشتر ‏رانى مى‏ کنم و دم مرگ با کلمه استغفار جبران گذشته مى‏ کنم. اینها خیال خام است ... پس ... هر چه زودتر دامن به کمر بزن و عزم را محکم و اراده را قوى کن و از گناهان تا در سنّ جوانى هستى یا در حیات دنیایى مى‏ باشى، توبه کن و مگذار فرصت خدا داد از دستت برود و به تسویلات ى و مکاید نفس امّاره اعتنا مکن»
نشانه‏ هاى تائب واقعى‏
بر اساس روایات ى، از علائم توبه کار واقعى این است که وقتى توبه کرد، علاوه بر تصمیم قاطع بر ترک معصیت، حقوق تضییع شده- اعم از حق‏ اللّه و حق‏ النّاس- را جبران کند و واقعاً مسیر زندگى خود را براى رسیدن به سعادت و خوشبختى تغییر دهد و ظلمت حاصل از گناهان را در پرتو اطاعت و بندگى بزداید.
توبه کار واقعى ى است که هر گاه توبه کند:
1. طلبکاران و ستم‏ کشیدگان را از خود راضى سازد.
2. به عبادتش بیفزاید.
3. لباس (و قیافه ظاهرى) خود را تغییر دهد.
4. دوستان (فاسد) خود را عوض کند.
5. نشست و برخاست‏ها (دعوتها و پذیراییها) را تغییر دهد.
6. رفتار خود را در مسائل خانوادگى و شویى و تربیت فرزندان تغییر دهد و اخلاق و رفتار ى داشته باشد و در مسائل جنسى از راه انحرافى که رفته بازگردد.
7. در اخلاق و نیت خود تغییر و تحوّل داده و در حالات روحى، فکرى، قلبى و برخوردهاى اجتماعى خود تجدید نظر نماید و انگیزه‏ ها و هدف‏ هاى مادى خود را به قصد قربت و اخلاص تبدیل کند.
8. روحش باز و رویش گشاده باشد و تنگ نظرى‏ هاى قبلى را نداشته باشد و از کمک به دیگران دریغ نورزد.
9. از آرزوهاى دور و دراز خویش دست بردارد و زبانش را از بدى، تهمت، دروغ، غیبت، سوگند نابجا، گواهى دادن ناروا، ناسزا، شایعه‏ سازى، یاوه‏ گویى و ... بازدارد.
10. در مسائل اقتصادى و صرف هزینه‏ هاى مالى، از تشریفات زندگى شخصى خود بکاهد و آن را در راه رفاه دیگران و به ویژه محرومان و گرسنگان صرف نماید.
هرگاه توبه کننده چنین شد، توبه حقیقى کرده است.
آثار توبه‏
هرگاه انسان خطاکارى، تصمیم به توبه بگیرد و با اخلاص، از خداوند بخواهد که در این کار دشوار او را یارى نماید، آثار بسیار ارزنده‏ اى را در زندگى خود مشاهده خواهد کرد. نورانیت دل، احساس آرامش و سبکبارى، زنده شدن محبت به دیگران در قلب وى، زیاد شدن محبت دیگران نسبت به وى، حل مشکلات و ... از جمله این آثارند. در این جا به چند نتیجه مهم توبه، اشاره مى‏ کنیم.
1. آمرزش گناهان؛ گناهان و اعمال زشت، آدمى را در لبه پرتگاه شقاوت، انحطاط و سقوط قرار مى‏ دهد و نجات از آن، تنها با توبه میسّر است. توبه موجب آمرزش گناهان است تا اندازه‏ اى که توبه کار مانند ى است که مرتکب گناهى نشده است. رسول خدا (ص) مى‏ فرماید:
« َّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ» تائب از گناه مثل ى است که مرتکب گناه نشده است.
على (ع) نیز مى‏ فرماید:
«بِ َّوْبَةِ تُکَفَّرُ الذُّنُوبُ» با توبه، گناهان ناپدید مى‏ شوند.
2. برخوردارى از مواهب الهى و زندگى شیرین‏؛ انسان، از طریق توبه، به مواهب دنیایى و جامعه‏ اى آباد و سعادتمند دست مى‏ یابد چنان که در قرآن کریم آمده است:
«تُوبُوا الَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً ..»
به سوى او (خدا) بازگردید تا به طرز نیکویى شما را (از مواهب زندگى این جهان) بهره‏ مند سازد.
3. تبدیل لغزش‏ها به حسنات‏؛ هنگامى که انسان با توبه به سوى خدا بازگشت، دگرگونى عمیقى در سراسر وجودش پیدا مى‏ شود و همین تحول و انقلاب درونى، اعمال زشت او را به حسنات تبدیل مى‏ کند. چنان که در قرآن کریم مى‏ فرماید:
«مَنْ تابَ وَ امَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُولئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً»
ی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، خداوند کناهان این گروه را به حسنات تبدیل می نماید و خداوند آمرزنده و مهربان است.

4. باران رحمت و افزایش قدرت‏؛ قرآن کریم استغفار از گناهان و بازگشت به سوى خدا را مایه آبادانى، ّمى و اقتدار معرفى کرده، مى‏ فرماید:
«تُوبُوا الَیْهِ یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرارًا وَ یَزِدْکُمْ قُوَّةً الى قُوَّتِکُمْ ...»
توبه کنید تا خداوند آسمان را براى شما به با ِ فراوان بگمارد و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید.
المؤمنین (ع) به شخصى که در حضورش «استغفراللَّه» گفت فرمود: استغفار مقام بلند مرتبه‏ گان است و براى آن شش معناست. آن جناب در این سخن به تمام آنچه در یک توبه کامل لازم است اشاره مى‏ کند و ارکان و شرایط قبولى و کمال توبه را چنین بیان مى‏ دارد.
نخست: پشیمانى بر گذشته؛
دوم: عزم بر ترک بازگشت براى همیشه؛
سوم: حقوق مردم را ادا کنى تا با خدا عارى از هر گناهى دیدار نمایى؛
چهارم: هر واجبى را که بر عهده تو بوده و انجامش نداده‏اى به جاى آورى؛
پنجم: گوشتى را که از گناه بر پیکرت روییده در غم و اندوه آب کنى تا پوست به استخوانت بچسبد و میان پوست و استخوان گوشت تازه بروید؛
ششم: جسم خود را رنج طاعت بچشانى؛ همچنان که بر او حلاوت معصیت چشانده بودى.
اکنون که بوی مغفرت پروردگار در ایام ماه مبارک به مشام می رسد، زمان مناسبی برای توبه است. اگر عمر یاری کند و توفیق یار شود.



منبع : http://bidai.ParsiBlog.com/Posts/152/توبه و رمضان/




رافت 1

درخواست حذف اطلاعات

رأفت‏
واژه «رأفت» با واژه «رحمت»، تقریباً مترادف و به معناى مهربانى و خوبى نسبت به دیگران است، رحمت اگر صفت خداوند سبحان قرار گیرد به معناى نعمت بخشى و تفضّل خواهد بود و اگر درباره انسان به کار رود معناى دلسوزى و ملاطفت دارد. [2]
همانا خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است:
«انَّهُ بِهِمْ لَرَءُوفٌ رَحیمٌ»
خداوند نسبت به آنها ( ، مهاجرین، انصار و پیروان ) مهربان و رحیم است:
«لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ انْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَءُوفٌ رَحیمٌ»:
«رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَىْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ».
بر این اساس، مؤمنان از زمین و آسمان، مورد عنایت و رأفت قرار دارند و در سلوک الى اللّه و پیمودن راه تکامل، غرق نعمت و رحمتند، از این رو در میان خویش نیز باید رشته رأفت و رحمت را برقرار و محکم سازند و نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوز باشند؛ سعادت و کامیابى همدیگر را طلب کنند، برادرانه در رفع مشکلات هم بکوشند و دل خود را از محبت به دیگران مالامال سازند و خشم و نفرت خویش را متوجه دشمنان دین نمایند.

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم»‏



منبع : http://bidai.ParsiBlog.com/Posts/151/رافت 1/




نظام احسن جهان

درخواست حذف اطلاعات

آیا نظام جهان یک نظام احسن است یا در جهان، امور شر و بد وجود دارد و اگر دارد به حکمت خدا خدشه وارد نمی شود؟
با تأمّل دقیق در امور عالم، روشن مى گردد که هیچ گونه بدى و شر در نظام آفرینش وجود ندارد؛ آنچه هست خیر است و نظام موجود، نظام احسن است که هر چیزى به جاى خویش نی ت و شرور و بدیها، موجودات واقعى نیستند، بلکه یا امر عدمى هستند یا منشأ نابودى و فقدان مى باشند.
توضیح اینکه بدى و شر یا امرى عدمى است یا نسبى است؛ اگر نادانى، فقر، مرض، ناتوانى و ... بد بشمار مى آیند، هر کدام نشان فقدان درجه اى از کمالند، نه این که اینها درجه اى از وجود بشمار آیند. به عبارت دیگر نادانى، فقدان یک امر وجودى به نام «علم» است، بیمارى فقدان یک امر وجودى به نام «صحّت» و سلامتى است، ناتوانى فقدان درجه مطلوبى از توانایى است که امر وجودى است.
همچنین ما موجوداتى را منشأ شر مى شناسیم، مانند درندگان، گزندگان، میکربها، وجود این موجودات در نظام طبیعت خیر است؛ اگر این موجودات نباشند، آفرینش موجودات ناقص محسوب مى شود. اینها مانند درندگان و گزندگان یا موجب کنترل و محدود شدن طبیعى سایر حیوانات سودمند مى شوند که اگر آنها محدود نشوند، زندگى را بر سایر موجودات تنگ و دشوار مى‏سازند، یا مانند میکربها مایه تحرک بدن انسان و حیوان و رشد و قوت و قدرت آن مى گردند؛ بدن انسان با وجود میکربهاست که از خود واکنش نشان مى دهد و رشد و قوت مى یابد. اگر میکربها نباشند، انسان کوتاه قد، لاغر، زرد و پژمرده باقى مى ماند. البته در این کشاکش گاهى میکربها غالب مى شوند و منشأ بروز بیماریها نیز مى گردند. حکمت آفرینش بسیارى از موجودات نیز بر ما پوشیده است. بنابراین، بدى و شر موجودات نسبى است؛ در مقایسه با تمایلات ما شر محسوب مى شوند و نه در واقع وجودشان. با این حساب از چشم ان و مرغها و ماهیها و گیاهان و میوه ها، موجودى ر از انسان وجود ندارد؛ آیا این قضاوت پسندیده است؟
پس موجودات این عالم به گونه اى با هم مرتبطند تا جایى که آنها را همانند موجود واحدى قرار داده است و آنها لوازمى نیز دارند که اصل هستى آنها مخلوق است، لکن خلقت بطور مستقل به لوازمشان تعلق نمى گیرد و بدیها و شرور از آن لوازم سرچشمه مى‏گیرند؛ به عنوان مثال، ز له در اثر وقوع انفجار مواد در درون زمین، به وجود مى آید یعنى انفجار آن مواد به اندازه معین، سبب لرزش زمین خواهد شد حال اگر روى زمین خانه هایى باشد، آنها نیز به لرزه درآمده و در صورت محکم نبودن، اب مى‏شوند؛ امّا اگر ز له در بیابانى رخ دهد، چه بسا موجب ظهور چشمه ها، نهرها و معدنها مى شود و بشر از آنها استفاده مى کند.
بدین ترتیب هستى هر چیز از آن جهت که هستى است، خیر و خوب است و هستی ها از آن جهت شرّ شمرده مى شوند که همراه با نیستی ها یا منشأ نیستی ها مى گردند. قرآن کریم می قرماید:
الَّذى‏ أَحْسَنَ کُلَّ شَى‏ءٍ خَلَقَهُ»
خدایى که تمام آفریدگانش را، نیک خلق کرده است.



منبع : http://bidai.ParsiBlog.com/Posts/150/نظام احسن جهان/




نقش صبر در برابر تحریم و تهدید دشمن

درخواست حذف اطلاعات

در عصر و زمانی زندگی می کنیم که به دلیل حق گویی، به شدت مورد تهاجم دشمن هستیم؛ آنطور که روزی بر ملت ایران نمی گذرد مگر آنکه از سوی دشمن یا تحریم می شوند یا تهدید به جنگ. در چنین شرایطی صبر در مقابل دشمن بسیار با اهمیت است.

عنصر صبر، امری است که در دین مبین به آن سفارش شده است. به ویژه در هنگام سختی و مشقت. علاوه آنکه اگر مساله مهمی همچون حفظ دین در مقابل دشمن در میان باشد، صبر است که مشکلات را آسان و پیروزی را نزدیک می کند. همان طور ابا عبدالله الحسین (ع) در مقابل تهدید و ارعاب دشمنان دین صبور بود و مقاوم.
علی (ع) می فرماید:
صَبَرُوا أَیَّاماً قَصِیرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِیلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ یَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ أَرَادَتْهُمُ الدُّنْیَا فَلَمْ یُرِیدُوهَا وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا [1]
[1]. نهج البلاغه خطبه 193





منبع : http://bidai.ParsiBlog.com/Posts/149/نقش صبر در برابر تحريم و تهديد دشمن/




چیستی یقین

درخواست حذف اطلاعات

یقین عبارت است از اعتقاد ثابت و قطعى انسان به امرى که مطابق با واقع بوده و با هیچ شبه ه‏اى، هر قدر هم قوى، قابل زوال نباشد.
از جبرئیل پرسیدم تفسیر یقین چیست؟ گفت: مؤمن به‏ گونه‏ اى براى خدا عمل کند که گویا او را مى‏ بیند؛ و اگر او خدا را نمى‏ بیند، خدا او را مى‏ بیند. و یقیناً بداند که آنچه به او رسیده ممکن نبود از او بگذرد. و آنچه از او گذشته ممکن نبود به او برسد.
علامت ى که صاحب یقین است، شش چیز است:
از روى حقیقت به خدا یقین کند؛ پس به او ایمان آورد؛
یقین آورد که مرگ حق است و از آن بترسد؛
یقین کند که قیامت حق است و از رسوایى بترسد؛
یقین کند که بهشت حق است و خود را محاسبه کند و شیفته آن باشد؛
یقین کند که دوزخ حق است و کوشش خود را براى نجات از آن ظاهر گرداند؛
یقین دارد حساب حق است و خود را محاسبه کند.
یقین قلبى، آثارى براى فرد دارد که به برخى اشاره مى‏ کنیم:
ى که صاحب یقین باشد چنان آرامش روحى و اطمینان قلبى پیدا مى‏ کند که همه مصیبتها و ناگوارى‏ ها در نظرش آسان گردیده و کوچک مى‏ شود. صادق (ع) مى‏ فرماید:
ب. صبر
صبر، ثمره یقین است.
ى که صاحب یقین باشد، اعمال و نیات او خالص مى‏ شود و جز رضاى خدا ى و چیزى را در نظر نمى‏ گیرد. على (ع) می فرماید:
د. زهد
زهد ثمره یقین است.
ى که یقین دارد در عالم هستى مؤثرى جز خدا نیست، در تمام امورش فقط به خدا توکل نموده، اعتمادش تنها به قدرت لایزال الهى مى‏ باشد که یکى دیگر از آثار یقین است. على (ع) مى‏ فرماید:
و. رضا و تسلیم‏
ز. آسان شدن انفاق
با دادن صدقه روزى را طلب کنید؛ چون ى که به گرفتن عوض، یقین دارد، در بخشیدن سخاوتمند است.
طبق آنچه عارفان و اهل شهود از علم و یقین گفته اند، یقین دارای سه مرتبه است که یقین مرتبه پایین تر، خصوصیات و علائم یقین مرتبه بالاتر را ندارد. این سه مرتبه عبارت اند از علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین.
هرگز چنین نیست، اگر علم الیقین داشتید! به یقین دوزخ را مى‏ بینید. سپس آن را قطعاً به عین الیقین درمى‏ ی د. سپس در همان روز است که از نعمتِ [روى زمین‏] پرسیده خواهید شد. (تکاثر آیات 5 - 8)
1ـ علم الیقین: انسان با دلایل 2ـ عین الیقین: انسان به مرحله ی مشاهده می رسد و مثلاً آتش را می بیند.
در حقیقت، مرحله ی یکم، جنبه ی عمومی دارد و مرحله ی دوم برای پرهیزگاران است و مرحله سوم مخصوص خاصّان و مقرّبان.





منبع : http://bidai.ParsiBlog.com/Posts/148/چيستي يقين/




تهای عوام‏ گرا - تهای آرمان گرا‏

درخواست حذف اطلاعات

یازده دوره از تشکیل ت در نظام می گذرد. ابوالحسن بنی صدر، شهید رجایی، میر حسین ، اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی، محمود ، ، انی بودند که در این یازده دوره سکان اصلی ت را در دست داشتند. از میان ایشان تفکرات بنی صدر، میر حسین ، هاشمی رفسنجانی، خاتمی و درجناح چپ می گنجد. این حقیقت به معنای آن است که قریب سی سال از عمر ت های بعد از انقلاب 57، در دست تفکرات چپ محور بوده است. اگر چه هشت سال ت راست محور هم تفاوت چندانی با رفقای چپ محورش نداشت. نویسنده متن معتقد است تمام این ت ها در یک موضوع مشترکند. «گسترش پدیده عوام گرایی».
عوام‏ گرایى یعنی گرایش به افکار عوام با تکیه بر ظواهر و معارف محدود و سطحى. این پدیده عمدتاً برخواسته از وسوسه از یک سو و آسایش‏ طلبى و محدودیت طبیعى ادراکات بشر از دیگر سو، می باشد. به واقع دریافت عمیق و گسترده حقایق دینى و پیروى کامل از قوانین و دستورات اصیل ى، زمان و تلاش فراوان مى‏ طلبد و در بسیاری موارد با محدودیت و محرومیت همراه است. از سوى، خناسان جامعه با انگیزه های مادی و ، عوام‏ شى را رونق مى‏ دهند و جامعه را از ب بینش اجتماعى و سیاسى عمیق محروم مى‏ کنند. تمام این مسائل دست به دست هم می دهد تا پدیده ای رخ نماید که نام آنرا عوام گرایی نهاده اند؛ پدیده ای که به طور مستقیم و غیر مستقیم، تساهل و تسامح مذموم را به دنبال داشته، جامعه را از پویای و نیل به حقایق عمیق دین باز می دارد.
در این میان ت مردانی که دارای ضعف ایدئولوژی هستند و از بینش ریشه دار مذهبی محروم می باشند، تنها راه بقاء در راس حکومت را گرایش به میل عوام می یابند و با شعارهای مشمئز کننده «تمایل اکثریت» دست از آرمان گرایی برداشته، خود مروج عوام گرایی می شوند. حاصل تلاش ت مردان لمپونیسم، تورم بی حد و حصر عوام‏ گرایى در جامعه ى به معنای برداشت‏ هاى قشرى و سهل‏ آمیز مذهبى، و هدم بصیرت و معرفت در مسائل سیاسى و اجتماعى است. به گونه ای که ناگاه چشم باز می کنیم و می بینیم جامعه به سوی فرهنگی سوق داده شده که مردم هنگام شنیدن نام مقدس رسول الله (ص) صلوات نمی فرستند اما با شنیدن نام یک فوتبالست شالاتان یا یک هن یشه زن بی هویت، چنان هورا می کشند و کف سوت می زند که انسان یاد شنیده هایش از دوران جاهلیت پیش از می افتد.
از جمله معضلاتی که در این شرایط بروز می کند، اینکه عالمان، قشر مذهبی و متدینین دلسوز، از جامعه ترد می شوند. به دلیل آنکه جامعه سهل انگار نسخه فکری آنان را نمی پذیرند؛ یا به دلیل آنکه، آنان نیز چون جوّ جامعه را مناسب نمی بینند، عزّت خود را در عُزلت می جویند و انزوا را بر اجماع بر می گزینند.
ادامه این روند باعث می شود تا تعالیم دین به تدریج، بى‏ روح گردد و به ‏صورت جسمى بى‏ جان درآمده، عوام از دین چیزی بسازند که دلشان می خواهد، تعطیل یا کم رنگ شدن فروع دین همچون ، روزه، خمس و زکات، مبادرت به امور حرام همچون ربا، غنا، شرب خمر، اختلاط زن و مرد نامحرم، تبعیت از غیر مسلمان، اسراف و تجمل گرایی تا آنجا پیش می رود که از کشور ی چیزی غیر از پوسته ای بی محتوا باقی نمی ماند.
مظاهر عوام‏ گرایى
1. معارف ساختگى
آن طور که گفته آمد عوام‏ ش بودن جامعه، برخى‏ از تیان را نیز عوام گرا مى‏ کند. آنان چرب شدن نان خود را در روغن جوّ و جریان جامعه می بینند، لذا گاهی با ریش یا بی ریش! براى جلب رضایت عوام، عوامانه مى‏ شند، عوام‏ پسندانه گام برمى‏ دارند و عوام فریبانه سخن می رانند. جالب اینکه این گونه موجودات در زمان (ص) هم وجود داشتند. ابىّ بن کعب یکى از این افراد است که برای خوش آمد مردم حدیث جعل می کرد. امروزه هم شاهدیم که تفسیر به رای دین برای جلب رضایت مردم در میان خواص حکومت رواج دارد.
2. برون‏ گرایى و ظاهربینى
علم و تجربه نشان داده است که بیش‏تر مردم برون‏ گرا و ظاهربین هستند و به محسوسات و ظواهر بیش از معقولات گرایش دارند و به مشهودات و ملموسات بیش از نادیدنى‏ ها ارج مى‏ نهند و در جذبه آن‏ها قرار مى‏ گیرند. برخی از ت مردان بعد از انقلاب به‏ دلیل عدم برنامه مدون برای رسیدن به تمدن ی و به دلیل نداشتن علم مدیریت و به دلیل عدم فهم کافی از آموزه های دینی، گزینه حس‏ گرایى و ظاهربینى را برای حوزه مدیریتی خود برگزیدند و هر روز با شعارهای عوامانه توانستند قلوب توده مردم را جذب کرده، در دوره های مختلف با رای بالا بر مسند قدرت باقی بنشینند. هر چند به قیمت تغییر در تفکرات اولیه خود باشد. لذا چه بسیار شاهد ونی هستیم که در ابتدا انقلاب شعاری می دادند که در اوا عمر یا هم اینک، بر ع آنرا شعار می دهند. این دگردیسی معنای ندارد جزء آنکه «زنده باد قدرت به هر طریق ممکن!!».
3. تحریف و توجیه
انسان طبعاً عذر تراش و توجیه‏ گر است. این صفت او بر دیگر صفاتش گرد و غبار فراموشى مى‏ نشاند و در سایه آن، حق را براى مردمان سطحى و ساده‏ ش، مشتبه مى‏ سازد و باطل را حق جلوه مى‏ دهد. این خصلت ذاتى هنگامى خطرآفرین مى‏ گردد که با ضعف ایمان، شه دنیاگرایی و قدرت طلبى حاکمان همراه باشد. ت مردی که به جاى زدودن عوام‏ شى و جمود فکرى از جامعه، خود با عوام‏ شان همسو باشد و دست به تحلیل‏ ها و توجیهات عوام‏ پسندانه بیالاید، زمام جامعه را به‏ سوى انحطاط سوق مى‏ دهد و به سیاه‏ چال سقوط رهنمون مى‏ شود.
متاسفانه در برخی ت های بعد از انقلاب، به جای حق محوری و از ترس کنار رفتن از هرم قدرت، پرداختن به موضوعات کم فایده و بى‏ ثمر که اتلاف وقت و صرف بیت المال را به دنبال داشته، مشاهده می شود.
برای نمونه شعار توسعه که در یکی از ت ها، وقت بسیار از مردم را گرفت، چه ثمراتی برای انقلاب و مردم داشت؟ بهاء دادن بی حد و حصر به شخصیت های فانتزی خوانندگان، نوازندگان، هن یشگان سینما، و برخی ورزشکاران همچون فوتبالیست ها، چه وجی مثبتی برای جوانان ایرانی داشته است؟ آیا انی که این گونه عوام گرایی را ترویج می کنند، آمار معتادان را می دانند؟ از آمار بی کاران خبر دارند؟ سری به پرونده های جرم، جنایت، طلاق و خودکشی زده اند؟ بجای آنکه هزاران جوان در ورزشگاه ها جمع شوند و لگد زدن مشتی دلخوش به توپ را تماشا کنند، آیا واقعا دین برنامه ای فرهنگی ندارد که جوانان را به مکان های عمومی مذهبی یا مکان های عمومی که روح مذهب در آن باشد، جذب کند؟ آیا واقعا چنین قابلیتی ندارد یا مسئولان ما آن را بلد نیستند و راحت ترین راه را در پیش می گیرند یعنی سرگرم مردم به امور هیجانی و زودگذر.
اکنون که این سطور را رقم می زنم در روستای سرین هستم. یکی از هزاران روستای ایران. داستان روستای سرین مشتی است نمونه وار. با این که زاده بزرگواری در این روستا است، چند روز است که صدای اذان را نمی شنوم. اصلا ی به فکر اذان نیست. دیروز ظهر از خیل بی شمار نان فقط من و دو نفر دیگر برای به زاده وسط روستا آمدیم. غبار غم بر روی خوانی در روستا به چشم می آید. در عوض روز و شب صدای نوارهای آن چنانی به گوش می رسد. ن بد حجاب در روستا موج می زنند، به چشم خود ندیدم اما از چهره ها و گفته ها آشکار می شود که به وفور در اختیار مردم است. در روستا عملا برای مردم ب درآمدی وجود ندارد. دیروز یکی از پخش کنندگان صدای زن خواننده را نهی از منکر . چیزی گفت که ت شدم. گفت:
«وقتی رئیس جمهور در شعارهای انتخاباتی اش حقوق شهروندی را مطرح می کند تو دیگر چه می گویی؟»
حاصل آنکه اگر ایران امروز ما موفقیتی در حوزه های مختلف ب کرده (که قطعاً کرده است)؛ اگر امروز دین و مذهب شیعه با تمام پویایی خود همچنان در میان مردم زنده است، درصد بسیار زیاد آن مرهون عوامل زیر است:
عنایات خاصه حضرت حجت (عج)، زعامت مقندرانه و عالمانه حضرت (قدس سره) و (مد ظله العالی)، خون پاک ی جنگ تحمیلی و سایر ی انقلاب ی، رهنمودهای دلسوزانه مراجع تقلید و علماء بلاد، تلاش های صداقانه نهادهایی همچون حوزه های علمیه، پاسداران و نیز در صحنه بودن انسانهای متدین از آحاد مردم که نور در عمق جانشان نفوذ کرده، همواره پای حفظ نظام در هر شرایطی ایستاده اند.
دراین راستا، شوکت الله سازند نمی داند نقش ت مردان بعد از انقلاب در حفظ آرمان های انقلاب چقدر است. اما این را می داند که اگر افراد و گروه هایی که در بالا از ایشان یاد شد، نبودند، یقینا مفاهیم عمیق دین و مذهب و آرمان های اصیل انقلاب هدم می شد.
و نکته آ اینکه انسان وقتی موج تند و شدید گرایش عوام به امور باطل را می بیند، به یاد این تفکر می افتد که:
«تنها راه چاره هدایت عوام به صراط مستقیم، استفاده از زور در کنار فراموشی مراجعه به رای عمومی و اتنخابات است»




منبع : http://bidai.ParsiBlog.com/Posts/146/دولتهاي عوام‏ گرا - دولتهاي آرمان گرا‏/




آدرس های غلط

درخواست حذف اطلاعات

یکی از مهم ترین مسائلی که باعث انحرافات دینی می شود، بدعت گزاری است. بدعت یعنی چیزى را جزء دین شمارند که ریشه ‏اى در دین ندارد. مؤمنان (ع) درباره خطر بدعت براى دین مى ‏فرماید:
چیزى چون بدعتها دین را منهدم نمى‏ کند.:
هرگاه بدعتها در میان امّت من بروز کند، بر شخص داناست که دانش خویش را بروز دهد؛ اگر چنین نکند، لعنت خدا بر او باد.(2)



1. بحارالانوار، ج 75، ص 91.
2. صول کافى، ج 1، ص 54.




منبع : http://bidai.ParsiBlog.com/Posts/145/آدرس هاي غلط/




یاددداشتی برای رئیس ت

درخواست حذف اطلاعات

باروی کار آمدن هر ت یا حکومتی همواره این سوال پیش می آید که آیا حکومت فی نفسه ارزشی دارد؟
حضرت علی (ع) در سخنانش بارها از بی ارزشی حکومت سخن رانده است. مگر برای احقاق حق و هدم باطل.
از جمله گفت‏ وگویى است که بین او و ابن عبّاس واقع شده است:
ابن عبّاس: در منزلى بنام ذى قار (در راه بصره) بر المؤمنین وارد شدم. او در حالى که کفش خود را مى ‏دوخت به من فرمود: ارزش این کفش چه قدر است؟ عرض : ارزشى ندارد. فرمود:
به خدا سوگند، این کفش، براى من محبوبتر از حکومت بر شما است مگر آنکه حقّى را بپا دارم یا باطلى را از میان بردارم.[2]
اولین اقدامات حکومتی حضرت علی (ع):
1. نصب کارگزاران صالح‏
حضرت على علیه السلام در نخستین روزهاى حکومت، حُکّام و عُمّال ستمگر و ناآشنا با مردمدارى و اصول حکومت ى را بر کنار کرد و فرمود:
من از این اندوهناکم که س رستى حکومت این امّت، به دست این بى‏ دان و نابکاران افتد، بیت‏ المال را به غارت ببرند، آزادى بندگان خدا را سلب کنند و آن‏ها را برده خویش سازند. با صالحان، نبرد کنند، و فاسقان را همدستان خود قرار دهند.[4]
3. بازگرداندن اموال به غارت رفته و تقسیم عادلانه بیت‏ المال‏
مؤمنان علیه السلام فرمود:
... مردم! آگاه باشید فردا انى از شما- که دنیا آن‏ها را به کام خود فرو برده است، و از این طریق املاک و مزارعى براى خود اندوخته، نهرها روان ساخته، بر اسب‏هاى تندرو سوار شده، کنیزان زیبارو برگزیده‏ اند، و با این روش، ننگ و بدنامى براى خود یده‏ اند- به‏ خاطر این که من آنان را از شهوات و لذّاتى که در آن غوطه‏ ورند، بازداشته‏ ام و به مرز حقوق شناخته شده بازگردانده‏ ام خشمگین نشوند، و نگویند پسر ابى‏ طالب ما را از حقوق مان محروم ساخت ...

همه شما بندگان خ د و اموال بیت‏ المال نیز مال خداست که ی ان میان تان تقسیم مى‏ گردد.
... نزد ما مقدارى از بیت‏ المال هست، فردا همگى- اعم از عرب و عجم، آنکه حقوق مى‏ گرفته و آنکه نمى‏ گرفته است- بیایید و سهم خود را بگیرید..


[2]. نهج‏ البلاغه، خ 5.


[4]. نهج‏ البلاغه، خ 37.





منبع : http://bidai.ParsiBlog.com/Posts/144/ياددداشتي براي رئيس دولت/