استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

پادشاهی بی بی سی|تحلیلی,خبری و فکاهی

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ پادشاهی بی بی سی|تحلیلی,خبری و فکاهی از بلاگ پادشاهی بی بی سی|تحلیلی,خبری و فکاهی دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



حذف پرچم انگلیس و از دیوار تو

درخواست حذف اطلاعات
حذف توهین به پرچم انگلیس و بر تو شهرستان کوچصفهان بلا ه پس از تلاش مدیر وب سایت کوچصفهان، نقاشی توهین آمیز به پرچم ملل انگلیس، و با دستور شهرداری محترم شهرستان کوچصفهان از دیوار تو مرکزی شهرستان حذف شده است که بی گمان توهین به پرچم سایر ملل در حیطه اخلاق نمی گنجد؛ زیرا بسیاری از مردم انگلیس و ، خود قربانیان سرمایه داری و خوی استکباری بوده، جزو محرومان جهان محسوب می شوند. همچنین فرهنگ عالی اهورایی و ایرانی با اهانت به تعلقات ملی و میهنی سایر جوامع بشری، در مغایرت بوده است. لذا مدیر وب سایت کوچصفهان این اقدام شهرداری شهرستان کوچصفهان را نوعدوستانه و معقولانه خوانده، قابل تقدیر می داند.



منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/حذف-پرچم-انگلیس-و-آمریکا-از-دیوار-توالت




نقش ت در کودتای 28 مرداد

درخواست حذف اطلاعات
نقش ت در کودتای 28 مرداد به مناسبت سالگرد کودتای ضد ایرانی 28 مرداد 1332 بخشی از روایت کودتای انگلیسی - یی

آشوب های نهم اسفند 1331 خبرهای مربوط به سفر قریب الوقوع شاه در 9 اسفند یک نقطه عطف مهم بود. تصمیم به این مسافرت را خود شاه گرفته بود اما صحنه سازی جوری بود که گویی مصدق او را وادار به ترک کشور کرده است. شاید کاشانی در بطن قضایا نبود ولی [آیت الله] بهبهانی [ تحصن بازاریان مشروطه خواه در مقابل سفارت انگلیس برای جلب حمایت ت انگلیس ] به احتمال زیاد در قضیه دست داشته است. تظاهرات علیه مصدق و حمله اجامر و اوباش به خانه نخست نمی توانست یک رویداد خود انگیخته باشد. اما چون کاشانی و بقایی فکر می د مصدق شاه را از کشور بیرون می کند چاقو کش ها و بزن بهادرهای خود را به آنجا فرستاده بودند. در آن روز کاشانی دو نامه در حمایت از شاه نوشته و در این باره دو اعلامیه نیز منتشر ساخت. در زیر بخشی از یکی از اعلامیه ها را می آوریم :
« مردم هشیار باشید! شاهنشاه محبوب و دموکرات ما در اثر تصمیمات خائنانه عده ای قصد ترک کشور را دارند... بدانید که اگر شاه برود هر چه داریم با او خواهد رفت . بر پا خیزید و مانع سفر شاه شوید. از او بخواهید نظرش را تغییر بدهد. امروز حیات و استقلال ما به شخص اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی و نه هیچ فرد دیگری بستگی دارد» عبدالحسین مفتاح، مؤلف راستی بیرنگ است – رو مه کیهان 9 اسفند 1332
گفتم [آیت الله] بهبهانی به احتمال زیاد در قضایا دست داشته ولی این امر قطعی و مسلم نیست. اگر فقط به اسناد تکیه کنیم می بینیم او و محفل مربوطه اش مدتی خاموش بوده اند. در حقیقت اینان هم درمبارزه غیر علنی با ت و هم در ساماندهی مخالفان عمومی علیه آن شدیداً فعالیت می د. مثلاً [آیت الله] محمد تقی فلسفی خطیب مشهوری که نظرات [آیت الله] بهبهانی را بازگو می کرد از مدت ها پیش ازمنبر وعظ و از پیش مبارزه ای را علیه ت مصدق آغاز کرده بود. در یکی از این جلسات وعظ درمسجد شاه وقتی به مصدق حمله کرد مردم حاضر در جلسه علیه او قیام د و او ناچار به فرار شد. این حادثه مربوط به مدت ها قبل از علنی شدن شکاف در جبهه ملی و حتی پیش از قیام 30 تیر بود. هر چه بود [آیت الله] بهبهانی در روز 9 اسفند 31خاموشی را مصلحت ندید و به همراه شیخ بهاء الدین نوری ( بعداً آیت الله نوری ) به دیدار شاه رفت و پا را فراتر نهاده برای جماعت ضد مصدقی سخنرانی نمود. از آن پس فعالیت [آیت الله] بهبهانی علیه ت [ ملی ] علنی تر شد و درگیری قم در قضایا نیز مشخص تر گردید.در اردیبهشت ماه 1332 سرتیب محمد افشار طوس رئیس شهربانی کل کشور ربوده شد و در غاری خارج از تهران به قتل رسید . چهار سرتیپ بازنشسته در رابطه با این جنایت بازداشت شدند. بقایی که عمیقاً درگیر این قتل بود به سبب مصونیت پارلمانی دستگیر نشد. زاهدی قبل از آنکه دستگیر شود در مجلس تحصن اختیار کرد. در آن زمان کاشانی رئیس مجلس بود هر چند از مدت ها قبل در مجلس حضور نمی یافت. اما این بار در مجلس حاضر شد و روی زاهدی را بوسه زد و به او گفت تا هنگامی که مایل باشد در مجلس بماند قدمش مبارک است. بعد به کارکنان مجلس سفارش کرد از میهمان عالیقدر مواظبت کنید. گاهی گفته می شود بن بست روابط کاشانی و مصدق از زمانی به وجود آمد که مصدق تصمیم به همه پرسی و انحلال پارلمان گرفت . اما بن بست به طور قطع از همین جا پیدا شده بود. علما و کودتا حالا دیگر مشخص بود که ت قم و کاشانی فعالانه و بدون برگشت علیه ت مصدق کار می کنند. طی ماه های بهد شایعاتی در مورد کودتای قریب الوقوع به گوش میر سید. مصدق در ماه های تیر و مرداد تصمیم به انجام همه پرسی برای انحلال مجلس و برگزاری یک مجلس جدید گرفت. مشاوران نزدیک و دوستان خیرخواه مصدق وی را از این عمل منع د. آیت الله کاشانی و آیت الله بهبهانی این تصمیم مصدق را مغایر با قانون اساسی اعلام نموده، آنرا حرام دانستند. البته تصمیم مصدق تصمیم نابجایی بود. اما با قانون اساسی مغیرتی نداشت . حالا دیگر کاشانی هم خود را در بطن محافظه کاران مذهبی قرار داده بود. آیت الله کاشانی و آیت الله بهبهانی در کودتای 25 و 28 مرداد ت ماندند. بهبهانی در سازماندهی اوباش در کودتای 28 مرداد نقش بسزایی داشت. اخیراً بنا به شواهدی احتمال می رود کاشانی از طریق احمد آرامش پولی از یی ها دریافت کرده باشد با این هدف اعلام شده که در سقوط ت مصدق بکوشد. این شواهد بسیار قوی اند اما قطعیت ندارند. در سال 1357 نامه های مبادله شده آن زمان میان مصدق و کاشانی توسط یکی از اعضایس خانواده کاشانی که مدعی بود نقش پیک را میان دو شخصیت مزبور ایفا می رده است انتشار یافت. هر دو نامه به تاریخ 27 مرداد یعنی روز قبل از کودتا نوشته شده اند کاشانی بعد از گله گذاری از رفتار مصدق نسبت به خویش از او می خواهد دست به دست هم دهند و با کودتا مقابله کنند. اما معلوم نیست از کدام کودتا سخن می گوید. مصدق در پاسخ می نویسد: نامه حاکی از ادعیه خالصانه شما توسط آقای حسن آقا سالمی دریافت شد. من به حمایت مردم مستظهر هستم،والسلام. در صحت و اعتبار این نامه ها جای تردید است. منتقدین می گویند چرا نامه کاشانی که به خط خود وی هم بوده است در اختیار خانواده او مانده است. نامه ازاین لحاظ که خط و سیاق کاشانی است موثق است. نامه مصدق هم سیاق خود او را دارد هر چند نامه او تایپ شده است. از فحوای نامه ها بر میآید که کاشانی در کودتای 28 مرداد دستی نداشته و مصدق به گونه ای ناپخته به هشدار کاشانی بی اعتنا مانده است در حالی که این نتیجه گیری قابل قبول نمی باشد. روز 27 مرداد کودتای دو روز پیش شاه علیه مصدق عقیم مانده و خنثی شده بود. و اگر قصد کاشانی کودتای روز بعد بوده، بعید است که او درباره امری قریب الوقوع نامه ای بنویسد و دخ و آگاهی خود را نسبت به کودتا محرز سازد. منطقاً چنین می نمایاند که کاشانی خواسته است به دنبال پیروزی کامل مصدق در کودتای 25 و 28 مرداد نقشی و سهمی هم برای خود در نظر بگیرد. ت سنتی قم جای تردیدی باقی نگذاشتند که نسبت به کودتا نظر مساعد داشته است. زیرا آیت الله بروجردی به هنگام بازگشت شاه به کشور باکلمات محبت آمیزی به او خیر مقدم گفت و خاموشی گزینی را رها کرد. روز بعد از کودتا ف ان در نشریه خویش از کودتا به عنوان انقلاب ی نام بردند : « دیروز تهران در زیر قدم های مردانه افراد و مسلمانان ضد اجنبی می ْرزید. مصدق غول خون آشام در زیر ضربات محو کننده مسلمانان استعفا کرد. تمام مراکز تی توسط مسلمانان و تسخیر شد...» رو مه نبرد ملت 29مرداد1332
نقل از نوشته یا کتاب مصدق و نبرد قدرت، مؤلف : همایون کاتوزیان ، صفحات 314 الی 318 ، چاپ 1371
روز 27مرداد 1332 خورشیدی آیت الله بهبهانی میان اوباش و ن بدکاره پول توزیع نمود که روز 28 مرداد دست به آشوب زنند.
نقل از نوشته یا کتاب مصدق و نبرد قدرت، مؤلف : همایون کاتوزیان ،صفحه 346
آیت الله فلسفی یکی دیگر از خائنان ی و انگلیسی است که علیه ت ملی و شخص مصدق بر منبر مساجد سخنرانی می کرد اما مردم غیور ایران در مسجد به او تهاجم د و او ناگزیر به فرار شد

« ت سنتی [قم] جای تردیدی باقی نگذاشت که نسبت به کودتا نظری مساعد داشته است. زیرا آیت الله بروجردی به هنگام بازگشت شاه به کشور باکلمات محبت آمیزی به او خیر مقدم گفت و خاموشی گزینی را رها کرد. روز بعد از کودتا، ف ان در نشریه خویش از کودتا به عنوان انقلاب ی نام برد :
- دیروز تهران در زیر قدم های مردانه افذراد و مسلمانان ضد اجنبلی می لرزید. مصدق غول پیر خون آشام در زیر ضربات محو کننده مسلمانان استعفا کرد... تمام مراکز تی توسط مسلمانان و تسخیر شد...» همایون کاتوزیان، مصدق و نبرد قدرت، صفحه 318، رو مه نبرد ملت، 29 مرداد
« کاشانی دو هفته بعد طی مصاحبه ای ( مندرج، در رو مه کیهان،23 شهریور 1332) اعلام کرد : مصدق مرتکب خیانتی بزرگ شده و شایسته مجازات مرگ است. ت قم، کاشانی و ف ان ، در حمایت از کودتای زاهدی و حکومت او متحد عمل د. » همایون کاتوزیانف مصدق و نبرد قدرت، صفحه318
استقرار حاکمیت ایران بر منابع نفتی : لغو قرار داد کنسرسیوم 1954 و انعقاد قراردادهای مترقی نفت در راستای افزایش منافع : پس از ملی شدن صنعت نفت در ایران و عقد قرار داد کنسرسیوم در سال 1954 ت که آرمانها و اه ملی را در زمینه نفت تحقق نیافته می دید، در صدد تدوین سیاستی جدید در زمینه نفت برآمد تا ضمن جلوگیری از تکرار انعقاد قرار دادهایی مانند قرار داد کنسروسیوم، حاکمیت و نظارت خود را بر منابع نفتی و در جهت ب منافع حقیقی و بیشتر از این موهبت خدادادی تثبیت و اعمال نماید. در اجرای این منظور و بویژه شرکت ت در عملیات صنعت نفت با تدوین و تصویب قانون جدیدی در سال 1957 ( 1337 خورشیدی ) قدم مهمی در جهت استقرار حاکمیت خود بر منابع نفتی کشور برداشت. قانون نفت 1957 مجموعه ترتیبات و مقرراتی بود که اساس روابط بین ت و شرکتهای نفتی را تعیین و روشن می ساخت و حقوق هر یک از طرفین را نیز معلوم می داشت. هدف اصلی این قانون اعمال حاکمیت ایران بر منابع نفتی خود ، خارج ازر حوزه قرار داد کنسرسیوم بود. ...قانون نفت 1957 با تفویض اختیاراتی وسیع به شرکت نفت ایران در جهت توسعه عملیات پیش گفته مالیکت کلیه منابع شناخته شده کشور را نیز به شرکت ملی نفت واگذار کرده و شرکت را م م نمود تا منابع نفتی کشور را باستثنای حوزره کنسرسیوم به بخش های مختلف نفتی تقسیم کند مشروط بر آنکه هیچکدام از بخش ها از 8000کیلومتر مربع نکند. ... برای جلوگیری از تکرار قرار داد کنسرسیوم و اینکه هیچ شرکت و یا شرکتهای نفتی نتوانند در آینده کنترل بخش بزرگ و وسیعی از منابع نفتی کشور را در اختیار بگیرندف قانون نفت تصریح و تاکید داشت که هیچ شرکت نفتی یا سازمان م ک و مختلط نباید بیش از شانزده هزار کیلومتر مربع در یک بخش نفتی در زمان واحد در اختیار داشته اشد. همچنین هیچ شخص یا شرکتی نمی توانست در یک زمان معیت در بیش از پنج بخش نفتی فعالیت داشته و به عملیات اقدام نماید.... پس از قرار داد 1954 شرکت نفت ملی ایران همچنان مترصد تحصیل عواید بیشتر از نفت و تحقق ملی شدن صنعت نفت به انعقاد قرار دادهای نوینی روی آورد . بنابراین در سال 1957 قرار داد مشارکت منعقد شد. اما ت پادشاهی ایران از سهم و عواید شرکت نفت ملی ایران در قرار دادها خشنود نبود.از اینرو ت پادشاهی ایران به انعقاد قراردادهای نوینی با شرکتهای نفت خارجی پرداخت که مآلاً شرکت نفت 75 درصد عواید قرار دادها را در اختیار گرفته بود. منجمله قرار دادهای بعدی که در راستای افزایش سهم و عواید شرکت نفت ملی ایران با شرکت های نفتی خارجی منعقد شد، عبارتند از :
قرارداد انجام خدمت یا پیمانکاری نوع جدیدی از قراردادهای نفتی بودند که بطور کلی با قرار دادهای سنتی و قراردادهای مشارکت تفوت داشتند. اولین قرار داد ازاین نوع در اوت 1966 یا مرداد 1345 بین شرکت ملی نفت ایران و شرکت تی تحقیقیات و فعالیتهای نفتی فرانسه، اراپ e منعقد گردید و الگوی جدید در صنعت نفت برای عقد قرار دادها شد. به موجب قرار داد منعقده اراپ به عنوان پیمانکار شرکت ملی نفت ایران عمل می کرد و متعهد به انجام خدامات فنی، مالی و تجاری در ازای دریافت حق ا حه بود. ... پس از آن قرار دادهای اکتشاف و توسعه منعقد شد. قانون نفت 1974 ایارن به شرکت ملی نفت اختیار می داد تا قرار دادهایی نیز برای عملیات اکتشاف و توسعه نفت منعقد نماید. شکرت ملی نفت ایان با استفاده از این مجوز قانونی اقدام به عقد یک رشته قرار دادهای پیمانکاری اکتشاف و توسعه باکمپانی های نفتی کرد که ماهیت آنها با قرار دادهای خدمت و مشارکت متفاوت بود سبب ایجاد دگرگونی هایی عمیقی در نوع قرار دادهای نفتی جهان گردید. این نوع قرار دادهای اکتشاف و توسعه که استقرار حاکمیت ایران را بر منابع نفتی خویش با تامین کنترل آنها تحکیم کرد، در صنعت جهانی نفت هم بدعتی تازه گذارد و تا حد زیادی اوضاع را به نفع کشورهای تولید کننده نفت تغییر داد. در قرار دادهای اکتشاف و توسعه که با کمپانی های نفتی منعقد گردید پیمانکاران فقط تا زمانی که تولید نفت بهمیزان تجازی می رسید مسؤلیت و عاملیت عملیات اکتشاف را عهده دار بودند و پس از شروع بهره برداری، شرکت ملی نفت ایران خود مسؤلیت عملیات تولید و است اج را به عهده می گرفت. ... شرکت ملی نفت ایران شش قرار داد از این نوع را با شرکتهای نفتی منعقد کرد. ...
در 26 ژانویه 1973 ( 6 بهمن 1351) شاه اعلام داشت که کنسرسیوم نفت به تعهدات خود در جهت حفظ و ارتقای منافع ایران عمل نکرده و ایران به علت تخلف کنسرسیوم از اجرای مفاد قرار داد و تعهدات خود، از تمدید قرار داد کنسرسیوم خودداری خواهد کرد.
نمودار درآمد ت از صنعت نفت ایران از سال 1977 الی 1975 روند فزونی را نشان می دهد . شرکت ملی نفت ایران طی انعقاد قرار دادهای مترقی با شرکتهای نفتی خارجی، سهم ایران از عواید نفت را به 75 درصد رسانید.
کنسرسیوم بین المللی نفت در سال 1954 مرکب از پنج شرکت یی استاندارد نیو ی، استاندارد کالیفرنیا، سو ی واکیوم، گلف و شرکت نفت تگزاس با 40 % سهام و شرکت نفت بریتانیا b.p به تنهایی 40% سهام، شرکت هلندی رویال داج شل با 14% سهام و شرکت نفت فرانسه با 6% سهام بود. چکیده ای از کتاب مسائل – اقتصادی نفت ایران ایرج ذوقی ، چاپ1375خورشیدی



منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/نقش-روحانیت-در-کودتای-28-مرداد




دامنه اء در سلطنت انگلیس

درخواست حذف اطلاعات
کریستوفر اسپی وی : خانواده سلطنتی بریتانیا, ی است! ملکه انگلیس با ستمگرها, سوسیالیستها و م های و بچه بازها چای می نوشد!
monsters inc: the anic british royal family - christopher spivey

سایت کریستوفر اسپی وی از سوی ت دیکتاتوری انگلیس مسدود شده بود که گویا با تلاش دمکراتهای انگلیس, صفحه ی سایت او بازگشایی شده است. او طی مدت مسدود شدن سایت خود در صفحه نخست سایت, به ت و سلطنت انگلیس لعنت you فرستاده بود. تا زمان مسدود شدن سایت کریستوفر اسپی وی, ت و سلطنت دیکتاتوری و فاشیستی انگلیس سایت کریستوفر را به یک سایت دیگر هدایت می نمودند که سایت او از مشاهدات و جستجوی کاربران پنهان گردد؛ اما اکنون در تاریخ 24 فروردین 1397 شمسی و بازدید از سایت او, شاهد رفع انسداد از سایت اسپی وی شده ام که مطالب بسیار مهمی درباره مفاسد بزرگ ت و سلطنت انگلیس را منتشر کرده است. لینک آدرس سایت او در سطور پایین تر ثبت شده است. منابع خبری کشور کانادا که هنوز هم جزو مستعمرات انگلستان محسوب می شود به بحران مالی در انگلیس و ارتباط آن با خاندان سلطنتی این کشور پرداخته و نوشته اند : کاهش هزینه های تی ، افزایش مالیات ها و کاهش کمک های مالی به دانشجویان در سال گذشته میلادی موجب ب ایی تظاهرات اعتراض آمیز گسترده در سرتاسر انگلیس شد و این تظاهرات ها به نوعی وجهه انگلیس را در اذهان عمومی جهان خدشه دار کرد. در همین ارتباط خانواده سلطنتی انگلیس سال گذشته برای برگزاری مراسم عروسی پرنس ویلیامز نوه ملکه و همسر وی بیش از پنج میلیارد پوند هزینه کرد و به دلیل همین اعتراض شدید مردم انگلیس را برانگیخت. تا پیش از سال 2002 ملکه انگلیس سالیانه از محل دریافت مالیات های مردمی 122 میلیون پوند درآمد داشت و از این مبلغ برای هزینه های درباری و خانواده سلطنتی استفاده می کرد اما وی مجبور شد در سال مالی 2010 – 2011 تنها از 51 میلیون پوند برای مخارج خود و خاندان سلطنتی انگلیس استفاده کند و قرار ا ست درآمد ملکه در سال آینده بار دیگر کاهش یابد . از سوی دیگر افشای رسوایی خانواده سلطنتی انگلیس به خبر اول رسانه های این کشور طی ماههای گذشته تبدیل شد. در همین زمینه منابع خبری گزارش داده اند پرنسس دایانا ، زمانی که عضوی از خانواده سلطنتی بوده مورد آزار و اذیت قرار گرفته است! این جمله کوتاه کافی است تا بزرگ ترین جنجال رسانه ای سال در خصوص کشوری اتفاق بیفتد که خود را مهد و دموکراسی می داند اما در آن حتی بالاترین مقام های سلطنتی نیز از های حیوانی در امان نیستند . رو مه های چاپ لندن در گزارش هایی در خصوص رسوایی خانواده سلطنتی که فاش شده است نوشتند : اعضای خانواده سلطنتی و افراد مشهور، این روزها در مورد حق حفظ حریم خصوصی خود زیاد صحبت می کنند اما چرا ما نباید در مورد زندگی خصوصی آنها و آنچه در این قسمت از زندگیشان می گذرد چیزی بدانیم؟ در پی رسوایی تلفن و زیر سؤال رفتن فرهنگ شغلی، عملکرد و اخلاق مطبوعات انگلیس، این امر تقریبا تبدیل به نوعی تابو شده که ی بخواهد اینگونه استدلال کند که به هرحال نوعی علاقۀ جمعی و مشروع به نوشتن و خواندن در مورد زندگی خصوصی افراد مشهور در بین مردم وجود دارد. رو مه های انگلیسی نوشتند البته قصد آن نیست که از اقدامات رهای تلفن دفاع کنیم و یا از رفتار انی که پرنسس دایانا را مورد آزار و اذیت قرار داده اند. اما می خواهیم بگوییم که این موضوع کاملا قابل فهم، قابل قبول و قابل دفاع است که خبرنگاری به دنبال ب اطلاعات و نوشتن در باره کارها و برنامه های غیر رسمی اعضای خانوادۀ سلطنتی باشد کارهائی که در اوقات فراغت و خارج از مسئولیت های رسمی شان انجام می دهند. این رو مه ها اضافه د : البته وسواس و حساسیت ما نسبت به رویال ها ( اعضای خانوادۀ سلطنتی انگلیس) چیز جدیدی نیست. در طول قرن ها نشیب و فراز های زیادی دربین بوده ، اما اگر به عنوان مثال؛ به دوران سلطنت چار دوم برگردید می توانید اسناد رسوایی معاشقه های پادشاه را با معشوقه های فراوانش پیدا کنید.در اوایل دهۀ1970 و اوا دهۀ 1990، احترام به سلطنت تا حد زیادی افول کرد. اما امروز رویال ها سواربر ابرها در آسمان سیر می کنند. خبرنگار رو مه انگلیسی " دیلی میل " که به افشا کننده راز پرنسس دایانا معروف بوده می نویسد : به طور کلی، روابط بین مطبوعات و کاخ سلطنتی یک رابطۀ دو سر سود است، هر چند گه گاه یکی از طرفین دست بالا را می گیرد و سود بیشتری می برد و در حال حاضر، متاسفانه، این خانواده سلطنتی است که این امتیاز را در اختیار دارد ، در حالی که رسانه ها عقب مانده اند. هم اکنون برخی مستند سازان قصد دارند 60 سال حاکمیت ملکه الیزابت دوم و فراز و نشیبهای زندگی وی و خاندان سلطنتی انگلیس، سیاست داخلی و خارجی این کشور طی این مدت از جمله تغییرات در مستعمرات و روی آوردن به استعمار نو، اعطای استقلال به مستعمرات سابق، جنگ عراق و افغانستان، سیاستهای نرم ملکه الیزابت برای تاثیرگذاری بر تهای مختلف حزب محافظه کار و کارگر در تاریخ معاصر انگلیس و استفاده از مکانیزمهای غیرشفاف برای حداکثرسازی نقش خاندان سلطنتی در روندهای تصمیم گیری و پرهیز جدی از مداخله آشکار در مسائل را بررسی و به تصویر بکشند. مسلما بخشی از این تلاش ها معطوف به فساد گسترده در خاندان سلطنتی و تلاش ملکه برای س وش گذاشتن بر این فسادها و نیز تلاش وی برای تغییر نگاه مردم به این خاندان، تقویت زمینه ادامه نظام سلطنتی مشروطه در انگلیس و ممالک تابعه و چالشهای مربوط به تعیین یک پادشاهی با ظاهری مقبول برای آینده این کشور خواهد بود. به اعتقاد اکثر تاریخ نگاران بریتانیا از گذشته دور با مشکلی به نام خاندان سلطنتی و سیطره آن بر تمامی ابعاد زندگی مردم این جزیره مواجه بوده؛ خاندانی که از همان روزهای آغازین تا امروز با فساد و انحراف اخلاقی رابطه ای ناگسستنی داشته است. سابقه فساد اخلاقی خاندان سلطنت بریتانیا به بیش از 100 سال می رسد و گهگاه به آگاهی افکار عمومی نیز می رسد، مثلا ادوارد هفتم در سال 1870، آلوده بود و همگان از فساد جرج پنجم و روابط ضد اخلاقی اش آگاه بودند. روابط عاشقانه متعدد ادوارد هفتم که در سال ۱۹۰۱ به سلطنت رسید، همواره باعث رنجش ملکه می شد، اما در نهایت وی با شاهزاده ال اندرا از دانمارک وصلت کرد که این ازدواج برخلاف تصور همه تا سال های زیادی دوام آورد. در سال 1891 میلادی، پسر ادوارد پنجم که با دو زن بدکاره رابطه و مکاتبه داشت، ناچار شد به آنان باج دهد تا بتواند نامه هایش را پس بگیرد و ماجرا را پایان دهد اما شماری از نامه های این فسادها بعدها در حراجی های انگلیس به فروش رفت. در دوران معاصر، شاهزاده مارگارت، خواهر ملکه الیزابت دوم؛ ابتدا با یک خلبان انگلیسی رابطه داشت اما چون ت و کلیسا با ازدواج شاهزاده با یک مرد مطلقه مخالفت د، با یک عکاس ازدواج کرد. مارگارت پس از مدت کوتاهی طلاق گرفت و تا آ عمر با مردان فراوانی رابطه داشت. در سال 2005 میلادی نیز رسانه های انگلیس گزارش دادند یک باز که با پسر مارگارت رابطه داشته، تقاضای باج کرده تا نوار مربوط به این رسوایی را منتشر نکند. براساس اسناد موجود، شاهزاده چار ، ولیعهد انگلیس، با این که با ن فراوانی رابطه داشت، در سال 1981 با شاهزاده دایانا ازدواج کرد و با داشتن دو پسر، در سال 1996 طلاق گرفت. به گفته دایانا، در طول زندگی مشترک، چار با "کاملیا پارکر" که در آن زمان شوهر داشت، رابطه نامشروع داشت. چار در سال 2005 میلادی ، با کاملیا ازدواج کرد و دایانا نیز به همراه ش که فرزند یک میلیاردر مصری بود در یک تصادف در پاریس درگذشت. ج چار از دایانا ضربه محمکی به وجهه خاندان سلطنتی بریتانیا وارد کرد. کوتاه مدتی پس از آن درز مکالمات تلفنی چار با کامیا پارکر، معشوقه چندین ساله اش، به رو مه ها سر و صدای زیادی را به راه انداخت و موجب شد که بسیاری از مردم چندان رغبتی برای به سلطنت رسیدن شاهزاده چار نداشته باشند. در سال ۲۰۰۳ پاول برل، خدمتکار شخصی دایانا، کت منتشر کرد و در آن از بحران زندگی شویی چار و دایانا برداشت. شاهزاده اندرو، دومین پسر و سومین فرزند ملکه الیزابت دوم، در سال 1986 با "سارا فرگوسن" ازدواج کرد و بعدا از وی طلاق گرفت. روابط کاری شاهزاده اندرو با جفری اپستین، میلیاردر یی، افشا و موجب بی آبرویی خاندان سلطنتی شد زیرا شریک شاهزاده اندرو، به جرم تعرض به ک ن، در تحت پیگرد است. سال ۱۹۹۲ سال چندان خوشی برای خاندان سلطنتی بریتانیا نبود. در ماه مارس اندرو از همسرش سارا فرگوسن جدا شد. چند ماه پس از ج ع هایی نیمه از سارا فرگوسن به همراه مشاور مالی اش در کنار یک است به رو مه ها راه یافت. و در ماه دسامبر شاهزاده چار و دایانا پس از سالها اختلاف ج خود را رسما اعلام د. ملکه الیزابت دوم این سال را که همزمان با چهلمین سالگرد تاجگذاری اش بود "سالی بد" لقب داد. ادوارد، سومین پسر و چهارمین فرزند ملکه انگلیس است که ازدواج کرده و دارای دو دختر است. پیش از ازدواج وی با سوفی رایز- جونز در سال 1999 میلادی، شایعاتی منتشر شد مبنی بر این که شاهزاده انگلیسی، در خفا باز است اما این صفت خود را بروز نمی دهد. هری، نوه ملکه الیزابت، به دلیل روابط عاشقانه متعددش با ن، حضور در مهمانیهای متعدد و انتشار ع هایی از او در ح مستی، لقب "شاهزاده مهمانی" را از رسانه ها دریافت کرد. انتشار ع ی از او در یونیفورم نازیها نیز تا مدتها خبرساز بود. این مسایل تنها گوشه از واقعیت ها و حقایق تلخی است که تاکنون به جهان خبر درز کرده و انتظار می رود با ادامه آشکار شدن رسوایی های مالی و اخلاقی خاندان سلطنتی بریتانیا مردم این جزیره در آینده با سرافکندگی خود را انگلیسی معرفی کنند. منبع گزارش : سیر نیوز ترجمه متن ع : ها ... شما فقیر هستید ! !christopher spivey : the anic british royal family personally i would seriously question the morals of a queen who takes tea with tyrants and socialises with offenders and paedophiles. کریستوفر اسپی وی : خانواده سلطنتی بریتانیا, ی است! ملکه انگلیس با ستمگرها و سوسیالیستها و م ان و بچه بازها چای می نوشد! سایت کریستوفر اسپی وی از سوی ت دیکتاتوری انگلیس مسدود شده بود که گویا با تلاش دمکراتهای انگلیس, صفحه ی سایت او بازگشایی شده است. او طی مدت مسدود شدن سایت خود در صفحه نخست سایت, به ت و سلطنت انگلیس لعنت you فرستاده بود. تا زمان مسدود شدن سایت کریستوفر اسپی وی, ت و سلطنت دیکتاتوری و فاشیستی انگلیس سایت کریستوفر را به یک سایت دیگر هدایت می نمودند که سایت او از مشاهدات و جستجوی کاربران پنهان گردد؛ اما اکنون در تاریخ 24 فروردین 1397 شمسی و بازدید از سایت او, شاهد رفع انسداد از سایت اسپی وی میباشم که مطالب بسیار مهمی درباره مفاسد بزرگ ت و سلطنت انگلیس را به زبان انگلیسی منتشر کرده است. لینک سایت کریستوفر اسپی وی we were involved in and spoke at the uk rally against child abuse in trafalgar square last urday (7 aug 2010). filmmaker and child abuse survivor bill maloney opened the rally with a rousing speech in which he committed treason under nelson’s column declaring that the queen mother was a paedophile. diana had apparently declared to a close friend that she was evil. her footman, who had previously been a butler to the queen, was a convicted child offender who used to groom his victims by taking them to parties with the queen mother at clarence house” – spokes person for ukraca with the queens jubilee celebrations still dominating the news it’s probably a bit unfair to try and gauge whether the royal family are gaining or losing public support. after all, some of those who wouldn’t normally support the queen but are easily led – of whom there are many – often get caught up in the inevitable wave of patriotism that an event such as qe2’s 60 years on the throne is bound to generate. for what it’s worth, those who are pro monarchy tend to put the country’s support for liz at around 80%. on the other hand, those in favour of britain becoming a republic are more likely to site the result of a recent major poll undertaken which e back as showing support for the queen as now being less than 50%. to my way of thinking, even 50% support is far too high. there is a wealth of easily accessible information available as to how evil, corrupt, greedy and parasitic this woman and her family of inbreeds are, yet at least 1 in 2 of us are happy to let her reign continue… are these people mad? the queen should have been hanged for high treason back in 1972 when she let the corrupt paedophile prime minister, edward heath sign away our sovereignty. she had and still has the authority to do so, yet she still let him. furthermore, she let him do so under very unfavourable terms for the country- terms which heath had in fact been blackmailed into agreeing too. this blackmail e about after it was discovered that heath was molesting young boys from various children’s care homes around the country. the following is an extract from ‘wheel of fortune’ written by t stokes: “one of those who stood most to lose was sir edward heath prime minister from 1970-74, who was known to visit the jersey care home the haute garrene among others to take young boys on boating weekends on his yacht called ‘morning cloud’, or as bodyguards referred to it, ‘morning sickness’.” heath had already been warned several times by the commissioner of the metropolitan police about his conduct, but like so many before him, the then prime minister thought that he was untouchable and as such, ignored the warnings..
many of these boys were allegedly provided to heath and many more prominent mp’s for that matter by the radio 1 dj and tv celebrity jimmy saville. course, jimmy ‘rattle, rattle’ saville was a hero to millions of kids in the 1960’s & 70’s who would never believe that of him. after his career took a nose dive in the 1980’s saville reinvented himself as a charity fund raiser for the stoke mandeville hospital and as such millions more would also never believe him capable of such a heinous crime. on the other hand, i find it extremely easy to believe and very plausible too. after all, he was extremely flamboyant, he never married – in fact he was never known to have had a friend. but most tellingly of all was his fondness for children, especially boys in care homes. the following is an extract in connection with the haut de la garenne inquiry into the child abuse that took place at the haute garenne childrens home on jersey : “a source spoke to one of his victims and he said about others who were present, and more important, who was supplying the children to him. the person bringing children for him to abuse was sir jimmy saville. he was seen by the witness, victim, taking young boys onboard heaths yacht the ‘morning cloud’ when they were at party conference. saville is known for supplying a number of high profile mp’s with children for them to ually abuse”. saville, a homo ual paedophile, was also a frequent visitor to the royal household. you can draw your own conclusions from that but i will remind you that during these 6oth anniversary celebrations, one of the invited guests on the royal barge was the convicted offender harbinder singh rana who served a 4yr prison term for a list of offences including 5 counts of indecent ault. the fact that all of the senior royals were in the company of this known offender – who would have been closely vetted before being allowed anywhere near them – would not have mattered a jot to liz & co. after all, the royal family have been linked to perverse scandals for centuries. prince andrew for instance has been dogged for years by rumours of homo uality. if he is, fair enough, but he would never be allowed to admit it, what with his mother being the head of the church of england. however, the nature of his ual preferences was called in to question following the revelation of his close ociation and friendship with the child offender jeffrey epstein. now if you or i were known to be regular visitors to a paedophiles home we would be attacked and beaten in the street. unfortunately, randy andy also thinks nothing of charging the public for the travel costs to his shenanigans. now considering the fact that he is well aware that the tax payer should only pick up the tab for his travel to and from ‘official business’ trips, the word ‘fraud’ automatically springs to mind. course, if asked which member of the royal family is gay, the majority of people automatically choose prince ed the ball. now while it’s true that he wasn’t man enough for the military and as such tried a career as a ‘luvie’, there are no scandal stories to support the claim. in fact, apart from trading in on his royal status and beating his dogs with a walking stick, there is actually very little tittle tattle on rock steady eddie… he’s just a pratt. his older brother prince big ears… sorry, that was rude so i will start again. edwards’s older brother prince dobby, sometimes affectionately known as charles, on the other hand is also rumoured to be gay, or at least bi ual. this information e straight from the horse’s mouth so to speak. that isn’t to say that the info e from princess anne. i will deal with her later. prince charles uality was called into question following the murder of his wife diana. diana, in a self preservation exercise had made a tape recording of one of charles’ valets telling of how he was d by a senior member of the royal household. jamie doward, social affairs editor at the observer ran this story on november 2, 2003: “secret confessional videos made by diana, princess of wales – which would have caused huge embarr ment to the royal family if they had been made public – have been [allegedly] destroyed. royal sources say the videos, recorded by a former eraman, who is now believed to be living abroad, were seized when detectives raided the home of paul burrell, diana’s former butler, in cheshire two years ago. the videos featured an emotional diana discussing her life following her divorce from prince charles and an allegation that a courtier close to a senior royal d one of his male colleagues [apparently princess charles sodomized one of his male valets]. this is the same allegation that diana reputedly recorded on the infamous audio tape whose whereabouts is now the subject of a media frenzy. on the audio tape the princess recorded george smith, a former aide to charles, alleging that he was [homo ually] d [sodomized, “buggered”] by a senior courtier [apparently princess charles, who partially admitted the allegation by stating that he was the person named in diana’s diaries, without going so far as confessing his guilt that he perped the crime]”. never the less, despite the evidence pointing to charles being a homo ual ist – a common and accepted practice amongst the elites apparently – at least he and his sister anne can be reasonable sure of their parentage. on the other hand prince’s randy andy & ed the ball cannot claim likewise with the same degree of certainty. this is because despite appearances, the queen and her husband, phil the greek (who is in fact german) are not as close as they would have you believe. there are in fact far to many newspaper articles and rumours pertaining to liz & phil’s cold, loveless marriage, for them not to be true. prince andrew’s parentage was called into question shortly after his birth and the murmurings have gained momentum ever since by sly digs in the media such as this one from the teleg h: “there are those who persist in believing that prince andrew’s natural father was the queen’s racing manager, henry porchester, “porchey”, 7th earl of carnarvon, suggesting the conception occurred at some point between 20 january and 30 april 1959 when philip was away on another of his long sea voyages in the britannia”. in 1993 the new york times magazine exposed the queen’s penchant for sleeping with her underlings in an article quoting the columnist nigel dempster telling the author christopher hitchens, ‘get hold of a picture of prince andrew and then one of lord porchester at the same age. you’ll see that prince philip could never have been andy’s father’. tellingly, the queen did not dare challenge the article. she did however use the tax payer’s money to increase the budget for the buckingham palace press office – the outfit set up decades ago to buy the silence of media owners and editors. coincidentally enough, or perhaps as fate would have it, as i was searching for a p og h of the queen and lord porchester in each others company, i e across an article in today’s teleg h newspaper (6/7/12) from which the following extract is taken: euston headed the list of well-born “flirts” that elizabeth and her friends used to joke about, which also included lords porchester and plunket, among others. unlike her fun-loving younger sister, margaret, elizabeth was painfully shy and cautious and solemn in her demeanour, albeit still attractive. at parties she could appear something of a wallflower. however, at nightclubs – such as the 400 club in leicester square, where there was a band for dancing, or the nearby café de paris, before it was bombed – she could be squired by young men she liked, away from prying eyes. “she clearly found hugh euston, porchey [lord porchester] and lord plunket ually attractive,” recalled a lady-in-waiting to the teleg h journalist and author graham turner, “and they would get the come-hither looks, a fluttering of the eyelashes. you can’t have much going on between you in a viennese waltz, but there’s the look, the pressure of the hand and, in those days, it wasn’t so commonplace to want the next thing.” moreover, according to royal researcher jim hutchinson, state papers released in 2009 confirm that in 1959, the [pregnant] queen and the question as to who her – as yet unborn – baby’s father was likely to be, was discussed in cabinet on three occasions. the details of the first of these discussions had been stamped ‘not to be seen for 50 years’. that is 20 years longer than the standard 30 year rule. the details of the other two discussions have been stamped ‘not to be seen for 100 years’. four years after randy andy’s birth, prince ed the ball was born and just like his older brother, it wasn’t long before his parentage be e gossip for the press. however, in edwards’s case the man being touted as his father wasn’t the womanising lord porchester, it was in fact a chap named baron patrick plunkett. while the evidence for pluckett being edwards father isn’t as compelling as that for porchester being prince andrew’s father, it would tie in with the much repeated claim that after the birth of princess anne, bizzy lizzy refused to have phillip in her bed. this claim was repeated in a book written by nicholas davies and revealed “a shocking world of royal adultery, p ion and betrayal” the book stated – as fact, not surmise – that the duke of edinburgh’s liaisons with his cousin, princess alexandra and the film star merle oberon, not to mention his former daughter in laws mother, susan barrantes (among others!)- as the reason “why the queen banned her husband from her bed”. more damming still, the teleg h reported in an article on the 5th of september 2004, about how phillip had “imp ively, incensed but silent” when a journalist from a “sunday broadsheet” had suggested to the duke that he might have a raft of illegitimate children and had enjoyed a homo ual liaison with valery giscard d’estaing, the former president of france. course, prince dobby – being a chip off the proverbial old block – is known to have had the odd extra marital affair or two. it has been well documented that he was sleeping with illa parker bowles throughout his entire marriage to princess diana. however, what is less well known is that while still married to diana and sleeping with illa, charlie boy was also getting it on with his son’s nanny, tiggy legge-bourke. after princess diana’s death, it was revealed that she had deposited a letter with her solicitor, lord victor mishcon, stating that charles planned to have her killed in a “car accident” so as he would be free to marry “tiggy” ( tiggy legge-bourke). when the letter had first been made public, the name of the woman charles wished to marry had been censored. this led to the general consensus amongst the british population being that the woman in question was illa. however, as you can see from the p o of the letter(below), diana states that illa was just a decoy. moreover, further details of the sordid affair were revealed at the diana inquest in 2007. the daily mirror had this to say on the matter: “princess diana told her solicitor that both she and illa parker bowles were going to be “got rid of” so prince charles could marry royal nanny tiggy legge-bourke, her inquest heard”.
it is a known fact that a ‘car accident’ is a recognized way of carrying out an ination. the method of doing so is called the ‘boston brakes’. it is also a fact that 6 weeks before diana was murdered, illa parker bowles was in a serious road accident while driving alone. despite knowing that it is a very serious criminal offence to flee the scene of an accident, illa immediately ran into the nearby woods from where she then phoned prince charles, who immediately had his security team rush and get her. she later said that she was in fear of her life – a curious thing to say. i do intend to cover this car accident in more detail in a future article surrounding the murder of diana. in november 1995 the national press were tipped off that tiggy legge-bourke (tlb) had become pregnant by charles and had had an abortion. it was further reported that ‘words’ had been exchanged between diana and legge-bourke on the subject at a party on the 14th of december 1995, where diana had supposedly said to tlb; “so sorry about the baby”. on 18 december 1995, legge-bourke, with the queen’s agreement, instructed the libel lawyer peter carter-ruck to write to diana’s solicitors demanding an apology and asking that the accu ion be “recognized to be totally untrue“. predictably no apology or retraction was ever received, but legge-bourke’s lawyers never the less circulated a letter to the news media to warn against publication. staying on the subject of illegitimate royal offspring, there have always been rumours flying around suggesting that dobby isn’t actually the real father of his 2nd son, prince harry. certainly, as is the case with dobby’s younger brother andrew, there is a lack of the usually predominant mountbatten (battenberg/windsor) facial features present when you look at harry. it isn’t in fact, unfair to suggest that harry does indeed share many more characteristics in common with those of his alleged father, james hewitt than he does with charles. award winning journalist, ian halperin had this to say on the matter: a longtime employee of harry’s mother princess diana told iuc that the royal family was involved in a m ive cover up to hide the fact that diana’s ex lover james hewitt is in fact harry’s real father. according to the source prince philip threatened hewitt’s life if he didn’t go along with the cover up. “they made him lie about the timeline,” the source told iuc. “prince philip told hewitt he would destroy him if it ever leaked out. it’s impossible that charles is harry’s real father. hewitt was on the scene as diana’s lover two years before harry was born. diana stopped having with charles years before harry was born. harry looks exactly like hewitt”. so there we have both the queen’s husband who is all but king in name and his son, the king in waiting, both having evidence against them to suggest that they both indulged in multiple affairs while married. both were closet homo uals – charles being an alleged homo ual ist. both impregnated with child, women other than their wives and both play father to children who may not be their biological children. do they not say that history repeats itself? it certainly seems to be the case in the house of windsor, but could it get any worse? it most certainly does because while dobby was carrying on his love affair with illa parker bowles, his sister princess dobbin aka anne had resumed her love affair with illa’s husband, andrew parker bowles. the daily mail newspaper had this to say on the matter on june the 19th 2010. i have underlined certain words in order to put emphasis on certain insinuations: “it’s been 37 years since their red- affair ended in tears when the young cavalry officer called a halt to their romps, announcing he was going to marry a called illa.
anne, shattered at the loss of her one true love, got hitched on the rebound to another cavalryman, mark phillips, before finding contentment of sorts with ‘harmless’ naval officer tim laurence. since then, between their four collective marriages, anne and andrew have often rekindled the flame. anne is 59 and andrew 70 – but despite their a ncing years, the talk round royal enclosure this week focused on a report that their on-off affair was on again”. now, as far as i am aware, anne and her husband ‘dim tim’ haven’t announced their separation. therefore, a person would be entitled to ask; is there no end to this dysfunctional family’s bed-hopping? apparently not. the royal researcher jim hutchinson has this to say in relation to princess dobbin and her daughter zara phillips, who is obviously the granddaughter to the queen: “zara is the daughter of princess anne and peter cross, a detective of the royal protection squad. when princess anne told mummy she was pregnant cross was moved to an ordinary police job in south london. but ‘the royal and her dick affair’ carried on (and on – much to the delight of mi5). the queen’s spooks reported the couple spending steamy nights in a workers cottage on anne’s gatcombe park estate, gloucester. mummy was not amused”. the daily mail newspaper however were slightly more restrained than mr hutchinson. they had this to say on the affair which, as you will see, also reveals that dobbin’s husband at the time, captain mark phillips had also got in on the royal trend of having illegitimate children: “for some years before they parted, she [anne] and mark phillips were not really happy. as he flew around the world riding and teaching (and siring an illegitimate child in new zealand, whose mother eventually e looking for maintenance), there was talk and innuendo about anne and the men (note the insinuation, ‘men’ being the plural – spivey) close to her. much of it involved detective sergeant peter cross, a married officer from mitcham, south-west london, who be e her protection officer in 1979. a year later, anne e down to breakfast at gatcombe park to find grim-faced royal protection squad senior officers waiting to meet her. cross was being relieved of his duties amid suggestions that he and the princess had become ‘too close’. never was the princess’s imperious manner as useful as when re ing such suggestions. the formerly high-flying cross found himself back in uniform, but moved from the glamour of royal protection to a mundane role behind a desk at croydon police station. alas, that wasn’t the end of the matter because four years later, in 1984, handsome sergeant cross (by then retired) sold his kiss-and-tell story to the news of the world. they paid him £600,000 – worth about £2million in today’s money – in exchange for which he claimed the princess snuggled up to him on the sofa while watching tv at gatcombe, had intimate meetings in the library and in a lodge on the estate, the changing rooms of a swimming pool at windsor and even a rendezvous in a three-bedroom semi in ewell, surrey, loaned to them for the afternoon by a fellow officer. the princess royal has never acknowledged, let alone commented, on his claims”. i think it’s safe to say then that the royal family take the sanctity of marriage with a pinch of salt. that is hardly what you would expect from the so called head of the church of england is it? they cant even stand behind the defence that they got married at the local registry office. all of their weddings have cost the tax payer a great deal of money. for instance, according to the daily mail, dobby and illa parker dogface’s relatively small wedding cost us £14million. course illa – who insiders say dobby “can no longer stand” – added an extra £40 million to the tax payers annual £2billion bill which is already being spent on protecting the royal family. never the less the cost of dobby’s second wedding was small change compared to his first. that wedding to diana cost us £4million back in 1981 (£70million at todays prices –source: global trader magazine). however, according to the respected financial magazine, global trader, that wedding could also be said to be cheap in comparison to prince william’s wedding. global trader had this to say on the matter: “on the simplest of balance sheets, it will be a m ive loss. the cbi has said that the bank holiday alone will cost the country £5bn in lost production, while the cost of the wedding itself, though predicted to be less (in real terms) than the £70m it cost charles and di to tie the knot in 1981, is going to put a heavy dent in the public purse”. so, lets be clear on this matter. we, the tax payer pay for the richest woman in the worlds children and grandchildren to get married. we don’t get an invite and even after we have forked out for the bash, the spoilt parasites don’t take their wedding vows seriously. is it just me who thinks that there is something seriously amiss in that equation? and, while the majority of the british public are finding it tough at the moment in this age of austerity, here are a few more facts on the royals and what their expenditure has cost us over the past year. fact: … long live our noble queen? the bridge dictionary defines ‘noble as: moral in an honest, brave and not selfish way. with that in mind, consider these other facts. fact: the sovereign’s official expenditure in 2011-2012 was £32.3million, up £200,000 on the previous year. never the less, while we tighten our purse strings it has just been announced that the queen has been given a pay rise totalling £6million. meanwhile children in this country, i.e. her subjects, are going hungry. fact: it has been revealed by the prince’s annual accounts that charles received almost 2.2 million pounds from grants and government departments in the year to march 31. that is a rise of 11 percent comparing to the year before. figures also show that charles income and expenditures both rose at the cost of the taxpayers in the uk. the prince already receives a large income from properties and investments of the duchy of cornwall. that is a land the size of 136,000 acres which was established in the 14th century to provide income for the heir to the throne – plenty of room for him to grow his own veg then. “one can’t eat the cancer giving that the riff-raff have to eat, do you not know”. never the less, dobby was exposed in july as having spent thousands of pounds of taxpayers’ money on personal travel, including £29,786 for a return flight from clarence house to balmoral for a private four-day break. fraud? meantime big ears still continues to lobby parliament for more money from the civil list. fact: prince andrew was revealed to be pushing for taxpayer-funded roles for his daughters, causing tensions with senior royals. in february 2012, prince andrew’s uk trade and industry position was challenged in the house of commons due to his close connections with col gaddafi and libyan gun-runners. since then he has clocked up bills of £378,000 on flights in his capacity as a controversial global amb ador for uk trade and industry. fact: kate and william’s wedding has been revealed to have impacted negatively on both uk tourism and economic growth. furthermore, their earlier pr failed them after announcing in late 2010 that they would have no servants… then in june 2012 they were caught, errr… advertising for servants, doh! fact: prince harry’s jubilee tour on behalf of the queen in march cost £107,098… nice work if you can get it. of that £51,443 was spent on scheduled flights for himself and his staff from london to miami and rio de janeiro back to london. a further £55,655 was spent on a private jet to take him from miami to belize and onto the bahamas, jamaica and then back to miami… thanks nan, thanks peasants. fact: it has been revealed that princess dobbin’s daughter zara phillips’ wedding cost the taxpayer over £400,000… did retired police sgt peter cross give her away? fact: prince william and his wife kate spent an incredible £52,000 on a one-way flight from los angeles to london for themselves and their seven-strong entourage. the cost of royal travel is continuing to raise eyebrows with a bill for £6.1million last year, an increase of £100,000 on the year before. fact: dobby cost the taxpayer, that’s us, £460,387 for a private jet for him and his ‘put it about a bit’ wife for their tour of middle east, south africa and tanzania. a few days before flying out to the middle east, charles flew by charter to saudi arabia at a cost of £67,215, to pay his condolences on behalf of the uk following the death of the saudi arabian crown prince. i take it that would be the saudi arabia which likes to publicly behead those who break the law. i don’t remember asking him to p on my condolences to the tyrant, do you? to me, those facts just confirm what i already knew i.e, they are taking the right michael out of us, yet somewhere between 50 – 80 % of the british population apparently feel that the royal family are worth the cost. the phrase ‘mad dogs & englishmen’ springs to mind. personally i would seriously question the morals of a queen who takes tea with tyrants and socialises with offenders and paedophiles. furthermore, this despicable woman who is touted as being ‘caring’ doesn’t sound so caring to me when you take into account that some estimates suggest that she could end world poverty 10 times over and still be a trillionaire. disregarding that fact, anyone who can sit on a throne wearing a million pound hat and say that they empathise with our suffering in these times of austerity is taking the . yet at least 1 in 2 of us still thinks she is worth keeping… never mind her morality, what does that say about our own? the royal family are without a doubt all barking mad, primarily brought about by years of inbreeding. indeed dobby made it perfectly clear to diana that he had only married her to inject much needed new blood into the line. i personally strongly suspect that prince william was ordered to do the same in relation to kate middleton. however, i don’t doubt for one second that like her deceased mother in law, kate is truly in love with the man she married. the royal males however are incapable of such feelings. had diana still been alive, then no doubt in the case of william & harry this trend may have been reversed. alas, any chance of that happening ended with diana’s murder on august the 31st 1997. indeed, such is the lack of comp ion running through the monarchy’s veins that william & harry were paraded in front of the world’s media after being forced to attend the windsor’s hypocritical, customary sunday church service at balmoral, some 2 or 3 hours after being told that their mother had been killed in paris. if that wasn’t bad enough the reverend – or whoever it is that presides over these pantomimes – was under strict orders from the queen to make no mention of the princess’s death what so ever. course, the royal family’s inability to show love for their children is well documented. this fact is even caught on film footage from the 1950’s which shows a pre-school aged prince charles trying to take his mother’s hand only to have it shooed away. it is also a documented fact that dobby’s young life was shaped by his great uncle louis mountbatten. wikipedia has this to say on that matter: “mountbatten was a strong influence in the upbringing of his grand-nephew, prince charles, prince of wales, and later as a mentor—”honorary grandfather” and “honorary grandson”, they fondly called each other according to the jonathan dimbleby biog hy of the prince”. now while that may sound innocuous enough in its self, the fact that mountbatten was a known gay paedophile, who was rumoured to have had incestuous relationships with both edward viii & prince philip, should have meant that he wasn’t allowed within a 100 miles of the young prince dobby… or perhaps there were darker, more sinister reasons for charles to be in the care of such a vile monster. the authors of the controversial book ‘the war of the windsor’s’ which was serialised in the daily mail state: “lord louis mountbatten had the nickname “dickie” …and for good reason. philip’s uncle dickie was the last viceroy in india where he was a known paedophile who ually exploited young working cl indian peasant boys”. mountbatten is also linked to the paedophile ring who abused boys living at the kincora care home in belfast northern ireland. an excellent website, dedicated to exposing the royal family http://www.helpfreetheearth.com/index.html, have this to say about a book written on that paedophile ring entitled ‘the kincora scandal’: “the kincora scandal connects lord dickie mountbatten to a child prostitution vice ring in belfast, ireland. authorities failed to intervene at the kincora care home for boys until 1981, despite reports over the years of child ual abuse”. the operators of the kincora child prostitution ring were eventually convicted in 1981 of the ritual ual abuse of defenceless young boys who were sold like prostitutes. no charges were ever brought against the vip customers made up of royals, politicians, lawyers, and judges. however, belfast citizens finally had reason to celebrate when prince philip’s paedophile uncle was killed by an ira bomb planted in his boat”. i can fully appreciate that many people will find all this information hard to believe. however, it is for that very reason that the house of windsor have got away with it for so long. course, whenever the majority of people hear the word paedophile, they automatically think of an old, dirty raincoat wearing social misfit. this couldn’t be further from the truth according to ‘abel danger’ who say this: “we are inclined to think of child molesters as strange men in dirty macs hanging around street corners looking for unsuspecting prey. this perception is erroneous, since it has been established that the villains are more likely to be the ‘bastions of society’ who have an infinite supply of vulnerable victims from children’s homes, who are too afraid to tell. who would believe them anyway, as the officials in authority they approach for help are usually involved”? it is important to remember that the royals have no concept what so ever of what most of us would consider ‘normal’ life. for instance, how often have you heard it said that the royal family are steeped in tradition? the word ‘tradition’ is described by the online bridge dictionary as being; a belief, principle or way of acting which people in a particular society or group have continued to follow for a long time, or all of these beliefs, etc. in a particular society or group. the windsors do indeed adhere to tradition. to them, tradition is ‘normal’ and that includes homo ual paedophilia, often with members of their own family. for their part, they despise us. we are only here to serve them and their needs. they are parasites who have accumulated fantastic and unimaginable wealth via conquest, pillage, slavery, deception, depleted uranium and fraud, yet it is us who are to blame for letting them get away with it. as far as conquest and pillage are concerned, countless millions of men women and children have been murdered or forced into slave labour in the quest to establish the british empire. many people today are under the impression that the british empire is a thing of the past. those people would be very wrong. the only difference is that the british empire is now run covertly as opposed to the overtly way it was run in the past. an article printed in the guardian on the 21st of april 2012 entitled ‘deny the british empire’s crimes? no, we ignore them’ will give you some idea as to the m genocide that took place in order for the royal family to add to their already obscene wealth. the article has an appropriate subtitle of; ‘new evidence of british colonial atrocities has not changed our national ability to disregard it”. i have re-printed a section of this article below and underlined the parts which i feel are important to emphasise: “caroline elkins, a professor at harvard, spent nearly 10 years compiling the evidence contained in her book britain’s gulag: the brutal end of empire in kenya. she started her research with the belief that the british account of the suppression of the kikuyu’s mau mau revolt in the 1950s was largely accurate. then she discovered that most of the documentation had been destroyed. she worked through the remaining archives, and conducted 600 hours of interviews with kikuyu survivors – rebels and loyalists – and british guards, settlers and officials. her book is fully and thoroughly documented. it won the pulitzer prize… …the entire population of one and a half million people, in ps and fortified villages. there, thousands were beaten to death or died from malnutrition, typhoid, tuberculosis and dysentery. in some ps almost all the children died… the inmates were used as slave labour… people deemed to have disobeyed the rules were killed in front of the others… …interrogation under torture was widespread. many of the men were anally d, using knives, broken bottles, rifle barrels, snakes and scorpions. a favourite technique was to hold a man upside down, his head in a bucket of water, while sand was rammed into his rectum with a stick. women were gang- d by the guards…. the british devised a special tool which they used for first crushing and then ripping off testicles. they used pliers to mutilate women’s breasts. they cut off inmates’ ears and fingers and gouged out their eyes. they dragged people behind land rovers until their bodies disintegrated. men were rolled up in barbed wire and kicked around the compound. elkins provides a wealth of evidence to show that the horrors of the ps were endorsed at the highest levels. the governor of kenya, sir evelyn baring, regularly intervened to prevent the perpetrators from being brought to justice. the colonial secretary, alan lennox-boyd, repeatedly lied to the house of commons. this is a vast, systematic crime for which there has been no rec ing”. and that is just kenya. wide scale atrocities in the name of britain – therefore the queen – took place where ever we conquered. course, this conquest and pillaging still continues today by way of illegal overt wars in iraq and afghanistan as well as the covert war in libya (and soon to be syria). many of you are under the impression that going to war is decide by the british government. however, the queen in her capacity as head of state presides over a weekly meeting of the joint intelligence committee where she is fully briefed on the activities of all of the british secret services. the queen alone appoints military commanders. no british agents, or british troops, carry out a single act, overt or covert without direct orders signed by the british head of state. the royal household has in the past made untold amounts of money from slavery, although some would argue that they still are today. its all to do with those two words ‘overt’ & ‘covert’. remember; “none are more hopelessly enslaved than those who falsely believe they are free”.
it is a fact that in 1679 the duke of york (the future king james ii) was one of the main investors in purpose built slave ships as were king george iii & king william iv after him. at the time of james ii a slave sold for between £11-£14 (around £1000 today) and had risen to as much as £95 (around £10,000 today) per head by the time queen victoria took over the family business. each ship held 600 slaves with an expected 20% death rate en-route. records of how many slave ships the royals had an interest in and how many slaves were transported on those ships are not readily available. however, in order to give you an insight into how big a business the slave trade was, you only need to visit the national archives website where i found this information: “between 1808 and 1869 the royal navy’s west africa squadron seized over 1,600 slave ships and freed about 150,000 africans but, despite this, it is estimated that a further 1 million people were enslaved and transported throughout the 19th century”.



منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/دامنه-فحشاء-در-سلطنت-انگلیس




نگاهی اجمالی به ملی گرایی ایرانی

درخواست حذف اطلاعات
نگاهی اجمالی به ملی گرایی ایرانی برای شناخت ملی گرایی ایرانی نباید به دنبال فهم آن در چارچوب تئوری های اروپایی در مورد ناسیونالیسم باشیم. ناسیونالیسم اروپایی در جهت ملت سازی بوده است و بر مبنای آن، نخست تی با گرایش و اه ملی تشکیل و سپس پروژة ملت سازی بر اساس مؤلفه های مورد نظر این ت دنبال می شد. روندی که در ترکیه و جمهوری آذربایجان نیز صورت گرفته است. ملی گرایی ایرانی اما امری متفاوت است. ملت ایران از دوران قدیمه وجود داشته و نام ایران در اسناد تاریخی موجود است و آگاهی ملی ایرانیان (حتی در نبود یک ت ملی) که فرهنگ و شة ایرانشهری شالودة آن را در دوره ی تشکیل می دهد، سبب تداوم ایران و خلق حماسه های ملی می شده است. همچنین ت های ایرانی از دل همین ملت طبیعی-تاریخیِ ایران برآمده اند و خود را در ادامة ت های ایرانی دیگر می دیدند. ملی گرایی ایرانی بر خلاف ناسیونالیسم اروپاییِ برخاسته از فرایندِ دفاعیِ طبیعی و گرایش طبیعیِ ایرانیان در دفاع از سرزمین و فرهنگ خود در طول سده ها و در برابر یورش مهاجمان و مهاجران مختلف است. اما ناسیونالیسم اروپایی در ذات خود تهاجمی و به دنبال استیلا و تحمیل است. رویکرد و نگاه اصلی در ملی گرایی ایرانی، یک نگاه سیستمی است. ایران به مثابة یک سیستمِ طبیعی-تاریخی (و نه ساختگی توسط ت ها)، کلیتی است در عین جزئیات جدی و اصیل. ایران وحدتی است در عین کثرت و کثرتی است در عین وحدت. ایران سیستمی است برساخته از اجزای مختلف اما کلیتی بیشتر و فراتر از تک تک اجزای خود که در عین حال، قائل به ویژگی ها و هویت منحصر به فرد هر جزء است.
همة ما در درجة نخست ایرانی هستیم و از درون این ایرانیت به سمت جزئیت ها و کثرت های خاص خودمان (که مبتنی بر مؤلفة قومی-منطقه ایِ ما است) حرکت می کنیم. تمامی مؤلفه های قومی-منطقه ای ما در تعامل سیستمی با یکدیگر، برسازندة مفهوم ایران است که اقوام مختلف ایرانی در درون آن یکپارچه می شوند. اقوام ایرانی، هویت ملیِ جدا و مجزایی از یکدیگر ندارند. آنها همانند اجزای یک سیستم در تعامل و روابط و تأثیرگذاری متقابل با هم درک می شوند. از همین رو، ما یک ملت داریم و آن ملت ایران است. اگر به این ملت باور و آگاهی داریم، باید به منظور تأمین منافع ملی در حفظ مؤلفه های ملی خودمان (که ارکان ملی ما به شمار می روند و تداوم بخشِ ایران هستند) کوشا باشیم.
یکی از مولفه های مهم ملی ما زبان فارسی است. زبان فارسی، زبان ملی ما است. وقتی می گوییم ملی، معنای این جمله در نفی سایر زبان های ایرانی نیست بلکه این زبان نمایندة ملت ایران و مردمان ایرانی است. در طول تاریخ، سایر زبان های ایرانی هیچ گاه از جایگاهی که زبان فارسی از آن برخوردار بوده، برخوردار نبودند. منظور ما در اینجا برتری زبان شناختی فارسی بر سایر زبان های ایرانی نیست. موقعیت و جایگاه تاریخیِ ویژة زبان فارسی در ایرانشهر به دلایل مختلف که آن را به سطح زبان رسمی و ادبی و علمی ایرانشهر رسانده است، این زبان را مبدل به زبانی کرده است که از سطح یک قوم خاص فراتر رفته و مؤلفه های فکری و فرهنگی و تاریخی تمامی اقوام ایرانی در مقام ملت ایرانی را در خود جای داده است. از همین رو، تبدیل به مهم ترین حافظة تاریخی و فرهنگی ملت ایران شده است.
سایر زبان های ایرانی نیز به اندازة خود دارای مؤلفه های ملی هستند (در عین مؤلفه های قومی و منطقه ای) و صد البته جزوی از میراث فرهنگی ایران زمین محسوب می شوند. هر فردی به عنوان یک ایرانی، زبان فارسی را زبان ملی خود می داند و در چارچوب قوم خاص خود، زبان قومی خویش را ارج می نهد و به کار می گیرد. اینها منافاتی با یکدیگر ندارند. زبان فارسی نفی کنندة سایر زبان های ایرانی نیست و مسأله در برتری زبان شناختی زبان فارسی نیست بلکه مسأله بر می گردد به موقعیت ویژة زبان فارسی در طول تاریخ که اگر شرایط طور دیگری رقم می خورد و برایندهای تاریخی به شکلی دیگر می شدند ممکن بود به جای این زبان، زبان ایرانی دیگری از این موقعیت ویژة تاریخی-علمی-ادبی برخوردار شود و نهایتاً به عنوان زبان ملی در نظر گرفته شود.
زبان فارسی که به قوم پارس در گذشته نسبت داده می شود و در حال حاضر زبان رسمی کشور ایران است، دیگر از آن جایگاه محدودِ منسوبِ خود در گذشته فراتر رفته و در طی سده های متمادی تبدیل به عنصری ملی شده است. با رسمی شدن این زبان توسط هخا ان بر سراسر شاهنشاهی ایشان و نیز استمرار این رسمیت در طی دوران بعدی، زبان پارسی رفته رفته از محملی صِرف برای فرهنگ و شۀ قوم پارس تبدیل شده است به محملی برای یکپارچه شدن فرهنگ و شه و آداب تمامی اقوام ایرانی و نا-ایرانی موجود در دامنۀ حکومت های ایرانی و مفهوم ایرانشهر که این امر موجب گسترش این زبان و ورود عناصر زبانی و فرهنگی سایر اقوام در آن شده است. همراه با داخل شدن عناصر و قالب های فرهنگی و فکری
اقوام دیگر به یک زبان، مطمئناً واژگان و اصطلاحات مربوط به آن سیستم یا ده-سیستم های فرهنگی و فکری نیز ورود پیدا خواهند کرد. برای نمونه، دین زرتشت و فرهنگ زرتشتی-اوستایی که مطابق مستندات تاریخی و زبانی امری ظهور یافته در قلمروی ایران اما دور از سرزمین قوم پارس بوده، با خود بسیاری از اصطلاحات و واژگان را در قالب هایی از شه ها و آداب و احکام وارد زبان پارسی کرده است. و یا حتی بعد از ورود و تثبیت شیعه در ایران که باز هم شاهد این انتقال های فکری-زبانی هستیم. از همین رو، زبان فارسی با رسمی شدنش دیگر نه زبان یک قوم بلکه زبان یک ملت به نام ملت ایران است که تمامیشکل های فرهنگی و فکری و تجربی اقوام مختلف ایران را در خود یکپارچه کرده است. زبان فارسی در واقع یک زبان ملی است، نه قومی. این زبان با رسمی شدنش تبدیل به ابزاری شده در راستای یکپارچه شدن عناصر فرهنگی و فکری و زیستی تمامی اقوام ایرانی، و نیز ابزاری به عنوان بستر انتقال فرهنگ و شه و آداب ایرانشهری که در طی گذر تاریخ در هم گره خورده اند و فراتر از عناصر فرهنگی و فکریِ تک قومِ پارس هستند.
متأسفانه در دهه های اخیر شاهد حمله به زبان فارسی از سوی برخی جریان های بنیادگرای قومی هستیم. در این جریان ها برای حمله به ایران، نخست یک دوقطبی کاذب ایجاد می شود که در آن فارس در مقابل قومی دیگر قرار می گیرد (مانند دوقطبیِ کاذبِ «فارس-ترک»)، سپس مردمان یک منطقه برابر با آن قوم خاص در نظر گرفته می شوند (مانند آذری را برابر با ترک دانستن)، آنگاه ایران را مساوی با فارس و فارس را مساوی با ایران قرار می دهند و این چنین آن قوم خاص را در برابر ایران علم می کنند (مانند قرار دادن ترک ها در مقابل ایرانی ها که به طور ضمنی همان قرار دادنِ آذری ها را در مقابل ایرانی ها است) و با بیرون کشیدن آن قوم خاص از دایرة ملت ایران و حمله به ایران و مؤلفه های آن از جمله زبان فارسی به عنوان زبان فارس ها و ایرانیانی که از نظر آنها همان فارس محسوب می شوند، شروع به حمله به ارکان هویت ملی ایرانیان و در نتیجه به تمامیت ایران و منافع ملت ایران می کنند.
ملی گرایی ایرانی در برهة کنونی از تاریخ ایران در حال مبارزه با همین دست از بنیادگرایی های قومی است تا از تمامیت و هویت ایرانی دفاع کند. جدا از این وظیفة دشوار، از دیگر اه ملی گرایی ایرانی برقراری حکومت قانون و ت ملی است تا در ذیل آن منافع ملت ایران از هر قوم و منطقه ای تأمین شود و قدرت و نیروهای موجود در کشور به صورتی متناسب و متعادل در میان مردمان ایرانی توزیع گردد. ملاک اصلی ملی گرایی ایرانی در سنجش روش ها و سیاست های داخلی و بین المللی، تأمین شدن منافع و مصالح ملی است. با فهم مفهوم ایران و ضرورت ت ملی توسط مردم، راه برای برقراری حکومتی مبتنی بر قانون و منافع ملی باز خواهد شد که اقتصاد و تولید ملی یکی از نتایج حتمی آن است. ملی گرایی ایرانی به دنبال قدرتمند شدن ایران هم به لحاظ داخلی و هم به لحاظ بین المللی است که این امر را بر پایة فرایند «کهنه در نو» و تداوم سنت های ایرانی در شکلی نوآیین جستجو می کند.
ملی گرایی ایرانی شامل تفکرات مبتنی بر حکومت قانون و حاکمیت ملت و برقراری ت ملی، های و اجتماعی ملی گرایانه، تأکید بر مصالح کشوری و منافع ملی، عشق به فرهنگ و زبان و تاریخ ایرانی و حس افتخار به ایران و مردم ایران است. اساس ملی گرایی ایرانی بر آگاهی ملی و آگاهی از هویت ملی است که در کانون آن ایران و هویت ایرانی و یکپارچگی مردم ایران به عنوان یک ملت قرار دارد. سابقة آگاهی ملی در میان ایرانیان سابقه ای به درازای سده های طولانی است و مردم ایران در ذیل این آگاهی خود را ملتی یکپارچه و به عنوان ایرانی درک می کنند.
در عالم سیاست و اجتماع (چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی) هیچ چیز ملموس تر و واقعی تر از وطن و ملت نیست و به تبع آن هیچ چیز با اهمیت تر از مصالح کشور و منافع ملت نیست. ملی گرایی ایرانی با تکیه بر همین واقعیات و مصادیق و انسانی به دنبال حاکمیت ملت ایران بر خود و ترقی کشور ایران و سعادت مردمان ایرانی است.
در ملی گرایی ایرانی والاترین ارزش ها که واقعی ترینِ ارزش ها هم هستند عبارتند از کشور و ملت و هویت ملی و تاریخ ملی و منافع ملی. ملی گرایی ایرانی خواهان سرافرازی و سربلندی کشور و ملت ایران است که این هدف را با تشکیل ت ملی و برقراری حکومت قانون و نظام مبتنی بر سنت ایرانی (اما به صورت اصلاح شده و به روز شده) دنبال می کند.
ملی گرایی ایرانی عشق به میهن است در جهت حفظ و استمرار آن و دفاع از میهن و متعلقاتش در برابر بدخواهان و بیگانگان. ملی گرایی ایرانی نه باستان گرایی است و نه نژادپرستی بلکه تلاش برای سروری ملت ایران بر خود و بر امورات و سرنوشت خویش و دفاع از کیان کشور و آیندة ملت ایران است در سایة قانون و ت ملی، د ایرانی
و احساسات وطن خواهانه.
ملی گرایی ایرانی هرگونه بنیادگرایی قومی و مذهبی را رد می کند و ضمن احترام به کثرت اقوام ایرانی، اصل را بر شهروند به عنوان عضوی از جامعه می گذارد و در واقع بر تفکر شهروندی در جامعه تأکید دارد. فرد به فردِ ملت ایران پیش از همه به عنوان یک شهروند ایرانی لحاظ می شوند و دارای حقوق و وظایفی در جامعه هستند. در تفکر شهروندی، تمامی افراد در چارچوب جامعة ایرانی از حقوق برابر برخوردارند و قانون اساسی و قوة عدلیه و عد خانه پشتوانة حقوق آنها است. یکی از خط قرمزهای ملی گرایی ایرانی و ت ملی برآمده از آن عبارت است از حقوق ملت ایران و همچنین تضمین حقوق و های اصناف و اتحادیه ها و احز که مردم و شهروندان در آن نهادهای مردمی حقوق فردی و منافع شخصی خود را در چارچوب مصالح عمومی و منافع ملی پیگیر می شوند.
ملی گرایی ایرانی اصل را بر ایران به عنوان بنیان و مأمن ایرانیان می گذارد و بر همین اساس نیز موضوع اصلی در های علوم انسانی ایران باید خودِ ایران باشد تا علوم و دانش های تولیدشده پاسخگوی نیازهای ایران و مردمان ایرانی باشد. تولیدات علمی های ایران می بایست راهگشای ترقی ایرانیان در عرصه های داخلی و خارجی باشند. همچنین فن آوری های نوین می بایست بر اساس نیازهای ایرانیان و در چارچوب فرهنگ ایرانی بومی سازی شوند تا اصل تناسب میان «نیاز، بافتار و تولید» حفظ گردد و از این طریق نیز تولید ملی شکل گیرد که سبب رونق اقتصاد ایران خواهد شد. در واقع ما برای توسعه و پیشرفت نیاز به تفکر ملی و تقویت آگاهی و هویت ملی داریم.
ما برای توسعه و پیشرفت نیاز به تفکر ملی و تقویت آگاهی و هویت ملی داریم. علم جامعه شناسی بیان می دارد تا زمانی که اصولی مانند مصالح عمومی و منافع ملی در بنیاد امور مختلف یک ملت قرار نگیرد، آن ملت از توسعه و ترقی دور خواهد ماند. هر اندازه که مردمان یک کشور از تفکر ملی گرایی دور بمانند، به همان اندازه جامعة ایشان دچار انحطاط، فساد، ، رشوه، انحصارگرایی، بی تفاوتی و بی مسئولیتی عمومی خواهد شد. عشق به میهن و ملت سبب می شود تا هر فرد به مثابة یک شهروند ایرانی نسبت به کشور و هم میهنان خویش و نسبت به قوانین اجتماعی و منافع ملی تعهد و احترام نشان دهد و سعادت کشور و ملت ایران را اولویت قرار دهد. همین اولویت مبنایی است برای رشد و توسعة کشور و رفاه اجتماعی و همچنین مبنایی است برای اقتدار ایرانیان در منطقه و در سطح بین المللی.
در ملی گرایی ایرانی اعتقاد به نهاد شهریاری است به عنوان بخشی از نظام مشروطه. شهریار عبارت از پادشاهی است که صاحب فرّه ایزدی است یعنی فردی که دارای بالاترین میزان از د و شة نیک، دادگری و درستی و راستی است و کیفیات لازم برای خدمت به کشور و ملت را تا نزدیک ترین درجه به آرمانِ شاهی دارا می باشد. این فرد برگزیدة د جمعی مردمان ایران و دارای توانایی تاریخ سازی است. اما چنانچه زمانی فرّه ایزدی از او خارج شود و دیگر نه در جهت خدمت به کشور و ملت بلکه در جهت آسیب به کشور و ملت گام بردارد، نهادهای قانونی تعریف شده در نظام مشروطه جایز و م م هستند تا او را از جایگاه شهریاری پایین کشند و فرد جایگزین را انتخاب کنند. بر همین اساس، در نظام مشروطه نهادهای مردمیِ نظارت بر مقام شهریاری و نهادهای انتخاب شهریار وجود دارند. در ملی گرایی ایرانی، پادشاهی زمانی قانونی و مشروع است که دارای کیفیت شهریاری و دارای اص عقلانی و اخلاقی باشد. از این رو ملی گرایی ایرانی با هر گونه استبداد و حکومت زور و تلاش پادشاه برای رسیدن به حکومت مطلق مخالف است. ملی گرایی ایرانی به دنبال شهریاری نو و شهریاری ملت بر خود و بر کشور است که این سروری و شهریاری دارای نمادی به نام پادشاه است که در واقع نماد اقتدار و استقلال مردم ایران است. پادشاهیِ بدون مؤلفه های شهریاری (شامل د و راستی، عقلانیت و عد محوری و رعایت اص اخلاقی) یک حکومت فردی و مطلق گرا، استبدادی، تندرو، ناب دانه و غیراخلاقی است که از آرمان شاهیِ ایرانی به دور است. در ملی گرایی ایرانی، شة شاه آرمانی و شهریاری بر فضیلت شاهی و قانونمندی استوار است. برای شاه و مردم تحت ادارة او تنها در چارچوب قانون سر بر می آورد. از این رو، شهریار افزون بر استعداد فطری برای فرمانروایی، دمندی و بینش، تجربه و کارایی، راستی و دادگری و اخلاق مداری می بایست قانونمند باشد. این قانون مانع از افراطی پادشاه یا مردم است و در عین حال پشتیبان های ضروری و لازم برای پادشاه و مردم نیز هست.
منبع مطلب : تلگرام و سایت پان ایرانیست - متشکل از ملی گرایان با غیرت و شرف ایران زمین ! ثبت مطلب به تاریخ چهارشنبه 7 شهریور 1397 شمسی



منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/08/20/نگاهی-اجمالی-به-ملی-گرایی-ایرانی




روز مادر ایرانی سپندارمذ است

درخواست حذف اطلاعات
روز مادر ایرانی سپندارمذ است فرزان مصدق | , ۲۱ فروردین ۱۳۹۴، ۱۱:۰۰ ق.ظ روز مادر ایرانی، سپندارمذ است و دیگر هیچ! جشن سپندارمذ به مناسبت گرامیداشت صفت پاک و ارزشمند «سپنته آرمئیتی» از سوی ایرانیان برگزار میگردد. «سپنته آرمئیتی» یا سپندارمذ یا "اسفند" امروزی، نام چهارمین امشاسپند و نام پنجمین روز هر ماه است که در نقش مادی خود، نگهبان زمین شناخته می شود. در پنجمین روز از ماه اسفند، در دین [ایرانی] زرتشت، به دلیل برخی از ویژگیهای مشترک زمین با زن همچون آفرینندگی و زایندگی، این روز به نام «زن و«زمین» نامگذاری شده است. سپنته آرمئی تی، فروزه ای است با ویژگی های نه و مادرانه یعنی مهر و عشق بی پایان و تواضع و فروتنی که به راستی «زمین» نمادی نیکو بر آن است
«سپندارمذ» فرشته و ایزد بانوی اسفند ماه است. سپندارمذ در عالم مینوی نشانه ی مهر ، بردباری و تواضع اهورامزدا است و روی زمین ، فرشته موکل بر زمین پاک و زن درستکار است. به این سبب او را مونث و دختر [آفریده ی] اهورامزدا دانسته اند. او موظف است زمین را م و پاک و بارور نگاهداری کند. به این جهت هر به کشت و کار و آبادانی بپردازد ، خشنودی سپندارمذ را فراهم کرده است. در اساطیر آمده است که این فرشته بود که برای «آرش کمانگیر» تیر حاضر کرد و وی را امر کرد که برای تعیین مرز ایران و توران کمانی برگزیند. در کتاب های مربوط به دین زرتشتیان آمده است: «سپنته آرمئی تی، فروزه ای است با ویژگی های نه و مادرانه یعنی مهر و عشق بی پایان و تواضع و فروتنی که به راستی زمین نمادی نیکو بر آن است.» در کتاب «آثارالباقیه» به نقل از ابوریحان بیرونی آمده است که: «شمردن شمار جشن های ایرانیان همانند شمار آبگذرهای یک سیلاب غیرممکن است.»
این واژه یکی از فروزه های اهورایی است که انسان نیز می تواند آن را در خود پرورش دهد. در این روز مادران از فرزندان خود و ن از مردان پیشکش هایی دریافت می کنند و ن نیکوکار، پاکدامن و پرهیزگار مورد تشویق قرار می گیرند. «گاهنبار»ها جشن های فصلی و مربوط به زندگی کشاورزی و دامپروری هستند که در فرهنگ ایران باستان شکل گرفته اند و شش مرحله در سال برگزار می شوند. زرتشتیان در هر مرحله گاهنبار، پنج روز به داد و دهش می پردازند و با گردهمایی در این جشن ها داده های آفریدگار را سپاس می گویند. در سفره این جشن جامی از شیر و تخم مرغ که نشانه ماه بهمن (وهومن) است قرار دارد. به جز آنها میوه های فصل به ویژه انار و سیب، شاخه های گل، شربت و شیرینی، برگ های خشک آویشن با دانه هایی از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار می دهند و مواد خوشبو و کندر بر روی آتش می گذارند و مقدار کمی از هفت گونه حبوبات و دانه ها که در جشن مهرگان برای سفارش کاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند می گذارند. "کتایون مزداپور" ای زبان و ادبیات باستانی در باره سپندارمذ معتقد است :چند هزار سال قبل از میلاد مادر ، خ وجود داشت که حامی زمین خوانده می شد.سپندارمذ شکل جدیدی از آن مادر خداست.اسفندگان در فرهنگ زرتشتی یعنی روزی که متعلق به این فرشته است و این روز به نام روز "زن" در کتاب ابوریحان بیرونی هم آمده است. در زمانهای گذشته در این روز ن کار خانه را تعطیل می د واداره امور منزل بر عهده مردان بود . به همین جهت این روز را "جشن مزدگیران " می گفتند و مردان به ن مزد یا هدیه می دادند.
مزداپور در ادامه می افزاید:در این روز معمولا اهالی منزل زودتر از خواب برمی خیزند وخانه را آب و جارو می کنند . بر پاشنه های در منزل ، آویشن می ریزند وبا پختن آش و سیروگ (نان مخصوص زرتشتی ) این جشن را برگزار می کنند. از ویژگی های این جشن، استراحت کامل ن از کار و تلاش و کوشش و فرمانبرداری کامل مردان از ن است. در این چند روز به پاس تلاش یک ساله ن، مردان وظایف ایشان را بر دوش گرفته و با این کار، فعالیت های یک زن را تجربه می کنند و در عین حال در این روز هدیه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلی این جشن به شمار رفته است. جشن سپندارمذ از دیدگاه نیکنام «کورش نیکنام» ای فلسفه ی زرتشت در این مورد با اشاره به مقام والای زن در فرهنگ ایران باستان گفت: در آیین زرتشت، 29 بهمن، پنجمین روز از ماه اسفند محسوب می شود و در این آیین هر روز با عنوانی خاص نام گذاری شده است. همچنین نام 12 ماه نیز در بین نام های 30روزه وجود دارد و نام های دوازده گانه ماه با دوازده ماه از اسامی روزها مشترک هستند که در هر ماه زرتشتیان برابر شدن روز و ماه را جشن می گیرند.
نیکنام همچنین در مورد نامگذاری روز زن در آیین زرتشت افزود: در دین ما، روز سپندارمذ (روز آرمان مقدس) به عنوان روز ایثار، فداکاری، فروتنی و از خودگذشتگی نامگذاری شده است و از آنجا که این احساس پاک بیشتر در وجود و سرشت ن یافت می شود، در پنجمین روز اسفند در آئین زرتشتی، مقام والای زن و مادر گرامی داشته می شود.
براساس سنتی باستانی، مردان و فرزندان زرتشتی در روز سپنته آرمئیتی که مظهر ایمان، مهر و محبت و حامی ن نیک است، به همسران و مادران خود هدایایی تقدیم می کنند و برگزاری مراسم جشن و سرور در این روز ضروری است. به این ترتیب از محبت و مهربانی ن سپاسگزاری می شود. در این روز خاص همچنین انجام کارهای خانه بر عهده مردان است و ن با پوشیدن لباس های نو، مورد تکریم قرار می گیرند. در مراسم جشن اسفندگان در آیین زرتشت همچنین ن پاکدامن و پرهیزکار که به تربیت فرزندان نیک پرداخته اند و این فرزندان به عنوان شخصی نیک شناخته شده اند، تشویق می شوند. زرتشتیان اصفهان «روز سپندارمذ ، روز زن » را گرامى مىدارند موبد زرتشتیان اصفهان(بهزاد نیکدین) روز چهارشنبه به خبرنگار ایرنا گفت : "سپندارمذ" فرشته پاسبان زمین و حامى ن درستکار و پارسا و شوهر دوست است . امروزه ایرانیان جشن های خود را به درستی نمی شناسند و خاطره ای دور از آن در تقویم هر ساله خود یادداشت نمی کنند. چه جوانان برای ب ایی جشن های ملی خود حافظه تاریخی محکمی ندارند و از چرایی آن نیز بی خبرند.
"موبد بهزاد نیک دین " افزود : از دوران گذشته "روز سپندارمذ" این ماه به عنوان روز عید ن نامگذارى شده و مردان به ن خویش بخشش مىنمودند و هنوز این رسم در میان زرتشتیان باقى مانده است .
وى اظهارداشت : روز "سپندارمذ" که واژه اوستایى آن "سپنته آرمیتى" است به معنى «تواضع مقدس» مىباشد و فرشته سپندارمذ در عالم معنوى مظهر عشق و محبت و تواضع بوده و در عالم مادى، نگهبانى زمین با اوست .
نیکدین گفت : "امشاسپندان " به عنوان شش فرشته مقرب الهى به دو جنس مرد و زن تقسیم شده اند که برابرى در نزد آنان حفظ شده است .
وى افزود : «وهومن»،«اردیبهشت» و«شهریور» به عنوان نماد مردانه و «سپندارمزد» ، «خورداد» و «امرداد» به عنوان نماد نه شناخته مىشوند. وى سپندارمزد را جنس نه برجسته عنوان کرد و افزود : پاکدامنى و فروتنىاین فرشته نمادى از ویژگى ن است .
موبد زرتشتیان اصفهان به آیین برگزارى جشن اسفندگان (بزرگداشت روز زن ) اشاره کرد و گفت : در این مراسم مادران و ن مسن شرکت کننده در این جشن مورد احترام و قدردانى قرار مىگیرند.
وى گفت : دراین جشن مردان به مادران و ن خود هدایایى به رسم بزرگداشت این روز، تقدیم مىکنند. طرح یک پرسش
چرا برگزاری جشن ها برای زرتشتیان اهمیت زیادی دارد؟ دین زرتشت، دین و آیین های شادمانی است و وظیفه شاد بودن و نشاط داشتن از بایسته های دینی است. بنابراین به مناسبت های گوناگون تاریخی، دینی و رویدادهای طبیعی از گذشته های دور در سنت ایرانیان جشن هایی شکل گرفته است. کلمه جشن از واژه «یزت» به معنای نیایش و سپاسگزاری از اهورا مزدا آمده است. در کتاب «آثارالباقیه» به نقل از ابوریحان بیرونی آمده است که: «شمردن شمار جشن های ایران همانند شمار آبگذرهای یک سیلاب غیرممکن است.». ایرانیان باستان عقیده داشتند که شادى از بخشش هاى اهورایى و اندوه از پدیده هاى اهریمنى است. آنان غم را نمى شناختند و حتا در سوگ ى نیز به اندوه نمى نشستند و شیون و زارى را گناهى بس برزگ مى شمردند، از این رو مى کوشیدند تا همیشه شاد باشند و در هر فرصتى جشنى سزاوار مى آراستند و با گرد هم آیى به شادمانى و سرور مى پرداختند... جشن سپندارمذ، روز مهر، روز زمین و عشق، روز مادر ، پنجمین روز از ماه اسفند زرتشتی برابر با روز ۲۹ بهمن خورشیدی [شمسی عربی] بر تمام مادران مهربان ایرانی شاد باد! نویسنده : بیژن . ... منبع مطلب : وب سایت زرتشت



منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/روز-مادر-ایرانی-سپندارمذ-است




مصدق در قلبها جاودانه است

درخواست حذف اطلاعات
همچنان مصدق, عزیزترین و بهترین مردم ایران خائنان انگلیسی در پی حذف نام و یاد مصدق دشمنی تحجری و انگلیسی با ابزار مذهبی انی که خدمتی به ملک و ملت ایران نداشته اند، عارض مصدق بوده اند. یکی از عوامل دشمنی خائنان داخلی، با شادروان مصدق، حسادت نسبت به شخصیت ممتاز انسانی، علمی و او است که خود عاری از آنها بوده اند. متاسفانه طی 35 سال حکومت ، بیشترین آماج نقادی و دشمنی علیه شادروان محمد مصدق، مبارزه با امپریالیسم، در عصر معاصر بوقوع پیوسته است؛ این در حالی است که مردم هندوستان شادروان مهاتما گ را خار چشم امپریالیسم دانسته، نام و یاد او را به هر بهانه ای استفاده می نمایند، خاصه ع مهاتما گ ، در ادارات تی نصب شده است. لیکن گروهی خائن انگلیسی، در ایران هستند که خود، خدمتی شایان برای ملک و ملت نداشته، دائم عارض شادروان مصدق شده اند. همان خائنان انگلیسی که در راستای تحصیل بیشتر زر، زور و تزویر، در عرصه های مختلفه حضور دارند. منقول از شادروان مصدق است که خائنان انگلیسی، در هر دستگاهی، نهادی و سازمانی حضور دارند، بنابراین حتی شورای شهر و شهرداری از این موضوع مستثنی نیست. خائنان هرگز اجاز نداده اند که نام و یاد شادروان مصدق بر میادین و خیابانهای مهم شهری و کت مدرسه ای نقش بندد. طی 35 سال اخیر، حکومت که داعیه ی مبارزه با امپریالیسم را داشته، به عرضه ی وجهه ی پوپولیستی و الیگارشی پرداخته است، هرگز از مصدق و تالمات و زحمات او، در راستای استیناف حقوق ملی ایران و ایرانیان، به نیکی تجلیل نکرده است. امروز گروهی از مسولان تی، در داخله و ممالک خارجه، به زبان امپریالیستی انگلیسی سخن میرانند، حال آنکه مصدق، در دادگاه لاهه و فرانسه، حاضر به تکلم به زبان امپریالیستی انگلیسی نشد. دشمنی با فقید مبارزه با امپریالیسم انگلیس و حتی توسطه مهره های انگلیسی همچنان ادامه دارد. افرادی به مصدق می تازند که خود خدمتی شایان به ملک و ملت ایران نداشته اند. خدمات مصدق، فراتر از ملی صنعت نفت ایران است. تردیدی نیست, طی سالیان متمادی، خائنان در دستگاه های حکومتی و تی، سعی در حذف نام و یاد مصدق و مخدوش ساختن وجهه ی خدماتی ایشان بوده اند که مردم با درایت، واقف بدین خیانت برخی افراد بوده اند که البته! نفوذ و رتبه کافی برای دشمنی با ملک و ملت ایران را داشته اند. شورای شهر و شهرداری نیز عاری از خائنان انگلیسی نیست. مبارزه با سلطنت مطلقه و مشروطه خواهی - مخالفت با قرار داد استعماری 1919 - افشای خیانتهای وثوق ال ه و قوام سلطنته در مجلس شورای ملی - مبارزه با استبداد پهلوی اول، در مجلس شورای ملی - مخالفت با طرح راه آهن جنوب و شمال با هزینه بیت المال ایران در راستای ایجاد راه مواصلاتی انگلیس در جنوب ایران و روسیه در شمال ایران - مخالفت با تخصیص بودجه برای تعمیر قصرهای سلطنتی و درخواست تخصیص بودجه برای رفع محرومیت مردم و اشتغال زایی - الغای قرار داد نفتی گس گلشائیان استعماری، در مجلس شورای ملی - دعوی با پلیس جنوب انگلیس - ملی شیلات خزر - دستور استخدام ن در بخش پرستاری - گسترش خدمات بیمه و بیمه ن پرستار - گسترش بیمه کارگری - بنیانگذار ساخت مسکن ارزان قیمت برای اقشار کم در آمد جامعه - دفاعیه از حقوق ملی ایران در دادگاه لاهه و توفیق نهایی - سفر به دادگاه لاهه برای دفاع حقوق ملی و با تقبل هزینه سفر از جیب خود - جلوگیری از اسراف هزینه ها و ریخت و پاش ها، در ت - ملی صنعت نفت ایران و ... . نامگذاری خیابان مصدق با "اما و اگر"مواجه شد بررسی هایی که تاکنون در این زمینه صورت گرفته نشان می دهد که مصدق شرایط طرح در کمیته نامگذاری را ندارند چرا که ارا و افکار ایشان مورد تایید مقامات رسمی ایران نیست. مدیر کمیته نامگذاری شورای شهر تهران از پیگیری گروهی از کارشناسان برای بررسی ارزشمند بودن طرح نامگذاری خیابان مصدق در کمیسیون نامگذاری شورای شهر تهران خبر داد.
"معصومه آباد" که یک ماه پیش با پیشنهاد نامگذاری خیابانی به نام مصدق در تهران مواجه شد درباره آ ین اخبار این کمیته در بررسی پیشنهاد مذکور به chn می گوید:«بررسی هایی که تا کنون در این زمینه صورت گرفته نشان می دهد که مصدق شرایط طرح در کمیته نامگذاری را ندارند چرا که ارا و افکار ایشان مورد تایید مقامات رسمی ایران نیست.»

وی تاکید می کند:« هر فرد و گروهی می تواند به شورا پیشنهاد کند تا نام مورد نظر بر خیابانی نقش ببندد اما این موضوع مست م آن است که فرد شرایط طرح در کمیسیون نامگذاری را داشته باشد و بر اساس رایزنی ها و مطالعاتی که تا کنون صورت گرفته مصدق چنین شرایطی را ندارد.»

آباد همچنین به تشکیل گروهی کارشناسی برای بررسی بیشتر در همین زمینه تاکید می کند و ارایه اخبار بیشتر در این حوزه را به ارایه گزارش نهایی این گروه موکول می کند.

وی پیش از این نسبت به رای اوردن نامگذاری خیابان مصدق در میان اعضای شورای شهر تهران خوش بین بود و معتقد بود دست کم هفت نفر از اعضای شورای شهر با این نامگذاری موافقند.

وی در پاسخ به اینکه پیشینه اقدامت تاریخی مصدق و آنچه او با عنوان ملی شدن صنعت نفت در ایران برای ایرانی ها رقم زد در کجای این بررسی ها قرار خواهد گرفت ، به chn گفت:« بگذارید نتیجه گروه کارشناسی بیاید و آن موقع می تواند در این باره صحبت کرد.»

مصدق با ملی صنعت نفت ایران از وابستگی ایران به کشورهای استعمارگر ان دوران کاست و نام او در تاریخ اجتماعی _ ایران به عنوان شخصیت ملی و تاثیرگذار به ثبت رسید.

طرح نامگذاری خیابان مصدق در شورای شهر دور اول مطرح شد اما در آن دوره نیز طرح نامگذاری به نتیجه ای نرسید و به بایگانی س شد. منبع: خبرگزاری میراث فرهنگی منبع گزارش : سایت هم صدا



منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/دکتر-مصدق-در-قلبها-جاودانه-است




آذریایجان به زبان پارسی بازگردد

درخواست حذف اطلاعات
صدا و سیمای آذربایجان, بایست به زبان پارسی برنامه های خود را پخش کند ایران مانند سایر ملل جهان و منجمله انگلیس و زبان ملی دارد لطفاً آذری های آریایی, به زبان پارسی بازگردند. توطئه مار یست ها علیه آذربایجان و کردستان ایران ! یت حزب توده , کمونیسم کارگری, مجاهدین خلق, و کومله از سوی انگلیس و در راستای هدایت سیاست ضد ایرانی, در قالب تجزیه طلبی و تفرقه افکنی بوده است. این ین مار یستی و انترناسیونالیستی انگلیس و , در کران گروهی از لیبرالیستهای ایرانی, قومیت های ایرانی را ملیت های ایرانی خوانده و سعی در استقرار فدرالیسم ( تقسیم قدرت مرکزی ) در برابر سانترالیسم ( انجسام قدرت مرکزی ) داشته اند ! تجزیه طلبان ترک اغوز و چپ گرا با نفوذ در پیکره حاکمیت وقت, زبان ترکی را در صدا و سیمای آذربایجان غربی و شرقی اعمال نموده اند که هر آینه و در یک هنگامه, مجریان آن, به زبان ترکی اعلان استقلال و ج طلبی خود را اعلان نمایند. این در حالی است که قاطبه جمعیت آذربایجان را آریایی ها تشکیل می دهند که فقط زبان آنان طی سده ها همزیستی با ترکهای مغول, به زبان ترکی گراییده است. ا امی است که مسولین ت کشور ایران به پشتوانه قانون اساسی و مجلس ایران زمین, پخش برنامه ها به زبان ترکی اغوز, در آذربایجان آریایی ایران زمین را بزودی متوقف نموده و به احترام وحدت ملی,زبان ملی و آذری های آریایی و ایرانی مقیم در آذربایجان, به پخش برنامه ها به زبان پارسی اقدام نمایند. قاطبه مردمان آذربایجان را مردمان قوم مادها تشکیل داده اند که زبان ترکی اغوزی وارداتی, طی سده ها و از دوره سلجوقی, به آریاییهای آذربایجان تحمیل شده است؛ لذا ا امی است که همه ی آذربایجانیان آریایی, در همه ا به زبان پارسی اجدادی خویش بازگردند و از زبان ترکی اغوزی, دوری جویند. خائنان به ملک و ملت با باج دادن تعمدی به بیگانگان میهمان در ایران اعم از ترکهای اغوز مغول, مقدمات تجزیه ایران را بصورت گام به گام و نامحسوس فراهم ساخته اند. پخش برنامه ها به زبان ترکی اغوز را در آذربایجان آریاییهای قوم ماد ایران زمین متوقف کنید. ناسیونالیستهای آریایی در آذربایجان ایران, وظیفه ملی و حساسی برای تشویق بازگشتن سایر آذری های آریایی, به زبان پارسی دارند. یکی از ترکها, در فضای اینترنت بوسیله یک ع و نوشتاری, به خود می بالید که ترک اغوز است و حال آنکه ریشه ترکها, در ژن های چنگیز مغولی و ریشه آریاییها, در ژن های کوروش آریایی نهفته است. اینجانب هرگز نژاد پرست و شووینیست, مانند نژاد پرست و شووینیست ترک, عرب و امپریالیست نبوده ام که همانا پان ترکیسم عثمانی طی جنگ جهانی نخست, حدود پانصد هزار نفر ارمنی,یونانی و آشوری را کشتار و آواره نمود؛ اما اینجانب از هموطنان عزیز مبارز و ناسیونالیست و با درک و غیرت درخواست دارم که انگلیس و را برای مردمان استقلال طلب و تجزیه طلبان نژادهای مختلف, در انگلیس و اعم از آنگلوها - سا ن ها, اسکاتها, و یها در انگلیس و سرخپوستها,سیاه پوستها و سایر نژادها, در مهیا نمایند و مظلومان نژادی انگلیس و را دریابند و از طرق معنوی و مادی به آنان یاری رسانند. اگر استعمال قانون اساسی زبان ملی پارسی, در سرزمین آریایی روا نباشد؛ لذا استعمال قانون اساسی زبان ملی انگلیسی, در سرزمین انگلیسی و یی روا نباشد. این در حالی است که انگلیس, و فرانسه, همپالگان ضد ی ,همواره مترصد استقرار دیکتاتوری و تفرقه افکنی, در سایر و ملل جهان بوده اند, که براستی امروزه پیشرفت های ارتباطی و رسانه ای و رشدهای علمی و شعوری اعم از ,اجتماعی,اقتصادی, فرهنگی و اعتقادی, موجبات ش ت سیاستهای امپریالیستی را در همه عرصه ها فراهم می سازد. صاحبان اصلی سرزمین ایران زمین, سه قوم باستانی قوم مادها, در نیمه جنوبی و غرب ایران, شامل اقوام کردی و آذری و قوم پارسها در نیمه شمالی ایران و شمال ایران و قوم پارتها, در شرق و شمال شرقی ایران میباشد. همچنین آذربایجان ایران, در عهد باستان آتروپاتن خوانده می شد. نام آذربایجان از عقاید زرتشتی منبعث شده است و به معنای نگهبان آتش آتشکده میباشد. در قدیم و زمانیکه هنوز مواد احتراقی و ابزار احتراقی برای تولید آتش وجود نداشت, متفکران ایران به ساختن آتشکده و مراقبت از روشن ماندن آتش آتشکده برای مصرف عمومی مبادرت ورزیدند. اما اندکی پس از آن آتش از منظر فلسفی و عرفانی وارد آیین توحیدی زرتشتی شد و تشریح تخصصی و آیینی, در اینباره وجود دارد که اهل فن و تخصص زرتشتی مسلط به تشریح فلسفی,عرفانی و سنتی آن میباشند. ... اینجانب این موضوع را تایید می کنم که مقاطع حکمروایی های مهاجمان و مهاجران به ایران, مانند یونانی ها - عرب ها - مغول ها و ترک ها, کشور ایران بشدت دچار لطمه و صدمه شده است. از تاریخ 2500 ساله پادشاهی ایران زمین آریایی, حدود 1000 سال با پادشاهی یونانی ها - عرب ها - مغول ها و ترک ها (غزنویان,سلجوقیان,خوارزمیان,صفویان و قاجاریان) مواجه می شویم که متاسفانه تاریخ پادشاهی ایران و استقلال ایران را به چالش کشیده است؛ اگر ایرانی اصیل آریایی بر ایران حکمروایی نماید, تمهیدات ,عقیدتی و ناسیونالیستی را اعمال نموده و ایران و ایرانی را از گزند دشمنی ها,خیانتکاری ها و سهل انگاری ها محفوظ می دارد. براستی ننگ هر ایرانی اصیل آریایی است که بیگانگان مهاجر یا مهاجم, حدود 1000 سال در تاریخ ایران مسبب استقرار پادشاهی برای ایرانیان بوده اند.هر گاه ایرانی اصیل آریایی و ناسیونالیستی, پادشاهی ایرانیان را به عهده داشته است, با عرق قوی ناسیونالیستی خویش, خدمات و عد بزرگی ,به ملک و ملت ایران عرضه نموده است. ... ایران زمین - فروردین ماه 1397



منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/آذریایجان-به-زبان-پارسی-بازگردد




زن ایرانی بنیانگذار توحید است

درخواست حذف اطلاعات
زن ایرانی، بنیانگذار توحید است کتاب سرزمین جاوید (روایت تاریخ ایران باستان) نوشته : گیرشمن،هرتسفلد،موله وقتی کتاب فوق الذکر را مطالعه ، به عظمت فرهنگ و هویت ایرانیان باستان پی بردم که مورخان و محققان بسیاری بدان اذعان داشته اند البته. البته! تردیدی نیست که من همه ی مردم دنیا را دوست داشته، به تعلقات انسانی،اخلاقی،ملی،میهنی، و تاریخی آنان احترام می گزارم. ملاحظه : ایران بان؛یعنی،بانوی ایران و شهبانوی ایران. بان از بانو اقتباس شده است که معنای پهلوی و فارسی آن، نگهبان است، همچون واژه ی پاس بان، شهربان- پارک بان و ... (مشخصه های زمین شناسی) دوران سنوزوئیک - دوره چهارم زمین شناسی «آ ین مرحله ذوب یخ ها را در حدود 17000 تا 8000 سال قبل از میلاد حساب می کنند. در آ ین مرحله در اثر سرما انواع جانوران قطبی به طرف جنوب حرکت کرده و جانشین جانوران گرمسیری می شوند که یا از بین می روند و یا کاملاً به طرف جنوب گرمتر حرکت می نمایند. در اثر ذوب یخها در مراحل بین یخچالی و به علت ازدیاد حجم آب سطح اقیانوس ها بالا می آید و پیشرویها در طول مراحل بین یخچالی، و پسرویها در طول مراحل یخچالی در دریاها بوقوع می پیوندد. در اواسط دوران چهارم، بشر در نقاط مختلف - با قضاوت از روی بقایای ابزارهای مختلفی که بدست آمده - پا به عرصه وجود نهاد. عصر پالئولیتیک paleolithique که تا 8100 سال قبل از میلاد به طول انجامید به تدریج سیر تکاملی بشر را تعیین کرد. این مدت که شاید بیش از 500 هزار سال به طول انجامید شامل دوره شلئن یا آبه ولین و بعد آشلئن و سرانجام کلاکتومین می باشد که به دوره مزولیتیک ختم شد از سده 8000 سال قبل از میلاد، ابزار بشر به تدریج تکامل یافته و دوره نئولیتیک neolithique بوجود می آید. سرانجام بشر از 5500 سال قبل از میلاد به استفاده از ف ات پی برد و نقطه عطفی در تاریخ بوجود می آید که به نام دوره ی ف ات موسوم است. » احمد معتمد،زمین شناسی عمومی، دوران چهارم،ص383 تخلیص روایت تاریخی : آریان ها در مناطق مختلف سرزمین آری یا آریانا یا ایرانویچ زیر سایه ی ایران بان (بانوی ایران) زندگی را سپری می د. ایران بان را در مجالس رسمی و عمومی بوسیله ی عصای مخصوص ایران بانان می شناختند.ی ک طرف کشور ایران بان، در مغرب سیلک (تپه سیلک کاشان) و طرف دیگرش در مشرق نیگ (نیگ واقع در جنوب غربی قاین) واقع شده بود که بین این دو نقطه غیر از آب دریاچه وجود نداشت. ن ها وظیفه حمل کشتی را در امتداد ساحل دریاچه بعهده داشتند. غذای آنان را مواد گوشتی اعم از ، ن،مرغ و ماهی تشکیل می داد، اما گوشت و ن، در اولویت قوت و غذای آنان قرار داشت. سخن از وجود شیرها و فیل ها، در قلمرو آریان ها رانده شده است. شیرها به اتزاق از ن ها می پرداختند که تعداد زیادی از آنها در مناطق مختلف آری،آرین یا آریان (ایران) پراکنده بودند. طبق نوشته مورخان است که مردم شمال دریاچه از گندم و جو برای غذای خود استفاده می د. ایران بان به مردم خویش متذکر شده بود که گندم و جو باعث زشتی،شور بختی و ناتوانی انسانی می شود. آنان از پیشینیان خویش آموخته بودند که گندم و جو برای انسانها مضر بوده، لذا ابتدا مردم سیلک گندم و جو را برای دام و طیور خود مصرف می د. «هنوز کشاورزی در ایران به وجود نیامده بود و ی هم خود را نیازمند کشاورزی نمی دید؛ زیرا آن قدر گوشت فراوان بود که احتیاجی به کشاورزی نداشتند و عقلا حدس می زدند، روزی که ایرانیان گندم بخورند بدبختی آنها شروع می شود، زیرا آغاز کشاورزی و احتیاج آنها به زمین خواهد بود ... خانه ایران بان در شهر سیلک تفاوتی با خانه های دیگر نداشت. شهر سیلک عبارت بود از یک عده خانه که روی تپه ها یا در دامنه آنها مشرف بر دریاچه بنا کرده بودند و بین هر خانه با خانه دیگر به مقیاس امروز از دویست تا پانصد متر فاصله وجود داشت. تمام خانه ها با چوب بنا شده بود و در سقف تمام منازل گالی به نظر می رسید و هر سال یک مرتبه هنگامی که گالی کنار دریاچه رشد می کرد و به دست می آمد سقف خانه ها را تجدید می نمودند و فصل باران از پاییز شروع می شد و تا نیمه فصل بهار بدون انقطاع باران می بارید یک قطره آب وارد خانه نمی شد و باران به قدری طولانی و شدید بود که وقتی فصل باران منقضی می شد می دیدند که آب دریاچه ایران از ده تا پانزده متر بالا آمده است و به همین جهت اطراف دریاچه، خانه ها را بر تپه ها بنا می د که وقتی آب دریاچه بالا آمد خانه ها را غرق نکند» ج1- ص10 در همین اثناء است که زاب هیجده ساله - پسر ایران بان – با رود دختر مورد علاقه اش ازدواج کرد. ایران بان صاحب دختری نشده بود که پس از او بانوی ایران باشد؛ لذا او نیک می دانست که رود – زوجه پسرش - جانشین اش خواهد شد. برهه ی زندگی مردم سیلک، دوره ی دوم پارینه سنگی است که انسانها ابزار مورد نیاز خود را با سنگها می ساختند. پدر رود که کوزه گر بود، روزی بطور اتفاقی ف مس را کشف نموده، ایرانیان را با آن عنصر آشنا کرد. رود و زاب با شه بارکشی از اسب، آن حیوان را رام نمودنده،نخستین انی بودند که مردم را به استفاده از اسب ترغیب نمودند.پیش از آن ن وسیله بارکشی مردم سیلک بود. به زودی رود و زاب صاحب فرزندی شدند؛ اما در همین اثناء بود که ایران بان به بیماری ناشناخته ای مبتلا شده، پس از پانزده روز دار فانی را وداع گفت. مردم سیلک به اتفاق آراء؛ بلافاصله رود را جانشین ایران بان خواندند. زمان زمامداری رود اول، عصر اختراعات و اکتشافات جدید است. رود اول رنگ و نقاشی روی کوزه و سفال را بوسیله رنگ میوه انار و چرخ چوبی کوزه گری را کشف کرد. همچنین او مرغ و وس را در جنگل و را در ارتفاعات یافته، مردم را با آن حیوانات آشنا ساخت. پس از سه سال رود و زاب صاحب فرزند دختر (فرزند دوم) شدند که موجبات خوشحالی آنان را فراهم ساخت؛زیرا فرزند دختر آنان جانشین رود اول و ایران بان آینده محسوب می شد. «ایرانی ها اولین ملت جهان هستند که آتش را کشف و از آن استفاده د و اولین ملت جهان هستند که مس را کشف و ذوب نمودند و صنعت ف سازی را بنیان نهادند و اولین جنگ بین ایرانیها و غیر ایرانی ها به احتمال قوی بر سر آتش در گرفت و اقوام غیر ایرانی که آتش نداشتند برای بردن آتش با ایرانیان می جنگیدند. پروفسور سیریلی – استانلی – اسمیت، تاریخ ف شناسی و صنعت در موسسه ماساچوست در سال 1345 خورشیدی در ایران با یک هیات مشغول یافتن اولین کوره های ذوب مس بود.» ج1 – ص 36 نکته ای ما بایست بدان دقت نماییم، آتشکده ها در ایران میباشد که قدمت آن به دوره پارینه سنگی و سیلک باز می گردد، ایرانیان بدلیل حفظ آتش و نیاز به آن، آتشکده می ساختند که همین مهم موجب شده بود که تورها یا تورانیان برای سرقت آتش، به آتشکده های سیلک تهاجم نموده، برخی اهل سیلک را در راستای یدن آتش به قتل برسانند. آن زمان انسان هنوز وسیله ای برای ایجاد احتراق همچون کبریت را کشف نکرده بود؛ لذا آتش نزد انسانهای حجری یک عنصر گرانبها محسوب می شد که شه حفظ آن، منجر به ساختن آتشکده شده بود. پس از مدتی واقعه ای مهیب، بهشت سیلک را م وب ساخت؛ چنانک مورخان بیان داشته اند، گویا آتشفشان و ز له بزرگی بوقوع پیوسته، دریاچه مرکزی ایران به خشکی و آن منطقه به خش الی گرایید. مردم سیلک آتش را از گدازه آتش بدست آورده، پدر رود، نخستین کوره ذوب ف را در سیلک، نزدیک کاشان کنونی ساخت. وضعیت زندگی مردم سیلک هر روز بحرانی تر می شد. آب دریاچه بطور کامل خشک شده بود. ات به شهر سیلک روی آورده بودند. رزق آنان بدلیل کوچ پرندگان و علفخوران بشدت کاهش یافته بود. «همان گونه که جانوران جنگل ناپدید شدند، و و اسب در مناطق شمالی کم شد و آن جانوران هم مثل جانوران جنگل برای این که شکم خود را سیر کنند از پیرامون دریاچه خشک دور گردیدند»ج 1- ص 52 مردم سیلک مجبور شدند که گندم و جو استفاده کنند؛ لذا ایران بان مردم را آموخت که کشاورزی نمایند که دانه های گندم و جو همواره در اختیار آنان بقا یابد. در آن روز ملکه ایران، اساس کشاورزی را بنیان نهاد. آب و هوای منطقه سیلک تغییر کرده، مردم به سختی افتاده بودند. تابستانها هوا خیلی گرم و زمستانها هوا خیلی سرد شد. این تغییرات جوی، همچنان در منطقه کاشان حکمفرما میباشد. پیشتر مردم با پوست علفخوران و سوزن استخوانی البسه می دوختند، رود دوم، دختر بزرگ رود اول نمد را اختراع کرد و اولین مخترع لباس شد، لذا او مردم را آموخت که بوسیله پشم ان برای خود لباس تهیه نمایند. همچنین پدر رود اول، سفالگر و کاشف مس و مخترع کوره ذوب آرد و طبخ نان را آموخته، دیگران را با آن آشنا نمود. مازون ملکه شهر گیان، پسری به نام تم (با فتح ت و س میم) داشت که اغلب به شکار ان می پرداخت. او خبر ذوب ف مس را در شهر سیلک شنیده، راهی آن دیار شد، اما تم پیش از مشاهده ی ف مس، چهره ی رود دوم را مشاهده نموده، به او دلبسته شده، او را از ایران بان، مادر رود دوم خواستگاری نمود. در همین اثناء ایران بان به اتفاق رود دوم دخترش، تم و مرد کوزه گر داس مسی را اختراع د که کشاورزان را برای دروی محصول یاری دهند. بواقع هوش ملکه ایران منجر به اختراع داس شد. جشن ازدواج رود دوم و تم بسادگی برگزار شد و آنان زندگی مشترک خود را آغاز د. از آنجائیکه مردم سیلک از ظروف مسی برای پخت غذا استفاده می د، لذا گروهی از آنان بیمار شده، برخی جان خود را از دست دادند. همچنان هوش ایران بان به یاری ایرانیان شتافته، علت بیماری آنان را کشف کرد، بنابراین او توصیه نمود که مردم داخل ظرف مسی غذا طبخ نکنند. «ایرانیان نخستین مردمی بودند که تجارت و ضرب سکه (سکه مسی) را ابداع د.» وقتیکه زاب، شوهر ایران بان برای رسیدگی به شکایات مردم جنوب علیه وحشیگری تورانیان به آن منطقه رهسپار شد، او از وجود یک دریاچه و منطقه م و سر سبز آگاهی یافت، از اینرو او با شه ی ترغیب مردم سیلک برای مهاجرت بسوی آن منطقه به شهر خویش مراجعت نمود. آن دریاچه در شرق ایران قرار داشت. ایران بان پس از اندکی تفکر در اینباره، تصمیم خود را برای مهاجرت مردم سیلک بسوی دریاچه شرق ایران صادر کرد. تم و رود دوم هم مبادرت به مهاجرت به آن منطقه د. سکنه دریاچه هامون در شرق ایران با سندی از ایران بان و مردم سیلک برای سکنا در آن منطقه استقبال د. «هنگامیکه پایتخت ایران منتقل به ساحل هامون شد تمدن ایرانیان قوام گرفته بود و ملت ایران به معنای واقعی کلمه یک ملت متمدن به شمار می آمد؛ زیرا علاوه بر این که در شهر زندگی می کرد ف می ساخت و زراعت می نمود و جانوران اهلی را پرورش می داد و پارچه می بافت.» ج 1- ص 76 چند ماه پس از سکنای مردم سیلک پیرامون دریاچه هامون است که تورانیان برای غارتگری و آدمکشی به آن منطقه و زابلستان پایتخت ایران حمله د. زابلستان را به افتخار زاب، همسر رود اول و ایران بان ایرانیان نام نهاده بودند. تورانیان که منطقه جنوب شرقی ایران را در اختیار داشتند، نه اهل کشاورزی و دامداری و نه اهل تلاشی و جهدی برای تغییری فرهنگی و اقتصادی بودند؛ بلکه آنان همواره با استفاده از گری و غارتگری امرار معاش می د. در همین اوضاع و اوصاف است که تم در پی شکار به مناطق شمالی رفته، حیوانی مختلط را یافته، به همراه خود به زابلستان آورد. مردم این حیوان مختلط را گور نام نهادند. تم محل زندگی این حیوان را قهستان یا کوهستان نامید. مردم از این حیوان برای بارکشی و سواری سود جستند. خاصه تم دریافته بود که نوع دراز گوش آن به نام راحت اهلی می شود. بلا ه روزی فرا رسید که ده ها هزار مرد و زن گرسنه تورانی و وحشی،مسلح به چماق و برخی مسلح به کاردهای مسین، به زابلستان تهاجم نمودند. بسیاری از ایرانیان سیلک و زابلستان به قتل رسیدند، حتی آنان به کودک کشی پرداختند. پس از این واقعه ناگوار است که تم نزد رود دوم رفته، از او صدور فرمان مهاجرت بسوی شمال و کوهستان را درخواست نمود. اکنون به تلخیص بایست گفت که مردم بدلیل هجمه های تورانیان، به منطقه شمال و قهستان پناه برده، رحل اقامت گزیدند. تولید استر و قاطر از لقاح اسب و ، در آن منطقه بوقوع پیوست. «رود دوم در آن منطقه مبتکر تکمیل فن غذا پختن شد. تا آن موقع غذاهایی که ایرانیان طبخ می د ساده بود و مواد گوناگون نداشت.» ج1 – ص86 «زندگی ایرانیان در قهستان و رفت و آمد در دامنه کوه های آن منطقه و همچنین جستجوی انواع گیاهان در کوه های قهستان سبب گردید که رفته رفته مردم ایران راه به سوی شمال برند و توانستند در مناطق شمال قهستان که امروز اسان است و در آن موقع غیر مس بود امکنه ای را برای س ت کشف نمایند.» ج1 – ص89 «رود دوم پادشاهی بود بسیار با هوش و دارای آنچه امروز به اسم ذوق خوانده می شود و در دوره سلطنت آن زن باهوش و قریحه ، چند واقعه قابل توجه اتفاق افتاد و از جمله اسم مرد و زن متمایز گردید؛ زیرا تا آن موقع گرچه مردها و زنها اسم مخصوص داشتند و لی اسم عام آنها "من" بود. ایرانیان به جای کلمه مردم اسم من را به زبان می آوردند و به جای کلمه زن هم اسم من را به زبان جاری می د» ج1 – ص91 «هزاران سال قبل از اینکه اثری از تمدن در اروپا به وجود بیاید ایرانیان گل را دوست می داشتند و آن را پرورش می دادند و از گل عطر می گرفتند»ج1 – ص92 «واقعه برجسته دیگر که در زمان رود دوم اتفاق افتاد و با اهمیت تر از وقایع مذکور در فوق بود، ایجاد فکر خدا پرستی است و مبتکر فکر مزبور رود دوم بوده است. آنچه سبب شد که رود دوم به فکر خدا پرستی بیفتد این بود که بیش از مادران و پدرن خود از نجوم آگاه گردید و متوجه شد که ستارگان در آسمان دارای حرکات منظم هستند و حرکات انها مطیع یک قانون مخصوص است. تا آن موقع ایرانیان خورشید را می پرستیدند و همه چیز را بطوری که گفتیم – از خورشید می دانستند. ولی رود دوم به ملت خود گفت چیزی هست که خورشید را به وجود آورده و آن "مرد" می باشد و آفریدگار خورشید و زمین و ستارگان، مرد است و مرد دارای اختیار کامل بود هست و خواهد بود و همه باید از مرد اطاعت نمایند و مرد یعنی خداوند ... به وجود آمدن فکر پرستش خداوند از طرف ایرانیان یکی از پدیده های بسیار جالب توجه نبوغ اقوام ایرانی می باشد و ایرانیان با استنباط و ارائه این فکر، بزرگترین قدم را در راه از بین بردن افات برداشتند و خدمتی بزرگ به نوع بشر د.فکر خدا پرستی که ایرانیان به اقوام دیگر ارائه دادند راه را برای توعه تمدن و وسعت صنعت و پیدایش علوم گشود؛چون افه پرستی مانع از این بود که آدمی بتواند برای توسعه صنعت قدم بردارد و خواهان علم شود. ... این افتخار بزرگ مختص ایرانیان است و اگر نبوغ ایرانی در سایه پرستش خدای یگانه و آفریدگار همه چیز را به وجود نمی آورد یحتمل امروز هم نوع بشر در غارها زندگی می کرد و برای تحصیل قوت لایموت مجبور بود با جانوران جنگل و صحرا ستیز نماید. ...»ج1 – ص93 و 94 همچنین تم، همسر رود دوم – ملکه ایران زمین - در جستجوی شکار بسوی نواحی شمال ایران زمین رهسپار شده، دریای کاسپین و سواحل آن را، در کمال نعمت و برکت یافت؛ لذا او با خشنودی و به همراه یافته های خود به دربار رود دوم بازگشت که خبرهای مسرت بخش خویشرا به مردم برساند. گروهی از مردم با شنیدن بهشت حاشیه دریاچه کاسپین به مناطق گلستان و مازندران امروزی کوچ نموده، در آن مناطق اقامت گزیدند. بنابراین اعتقادات توحیدی نوع بشری، مرهون و مدیون ایرانی و زن ایرانی میباشد که همچنین متعاقب آن، ابرام، در اور کلدان و کنعان و زرتشت، در سرزمین آریان با رس خویش - موضوع توحید را به جدیت برجسته نموده؛ گمراهان را با واقعیات عرفانی،عبادی و معنوی آشنا ساختند. البته! مگر زرتشت، روایت رس جم برای دعوت مردم به وحدانیت و عقلانیت در تاریخ باستان ایران مثبوت است. روایت موسی عبرانی، به 1500 سال قبل از میلاد و روایت به قرن اول میلادی باز می گردند. بنابراین تردیدی نیست که ایرانیان و آریاییان، بنیانگذار توحید، در جهان بوده اند که همچنین زرتشت قوانین عبادی و شرعی توحیدی را وضع نمود. وقتی حضرت موسی، به رس پرداخت، بنی با " اعتقاد توحیدی" پیشینیان خویش آشنایی کامل داشت، اما نقش عمده ی رس حضرت موسی، در فرامین معروف او خلاصه می شود که همه ی احکام او فاقد بار شرعی - بشری و استثماری بر دوش مردم بود. پیش از ایشان پیغمبری مگر زرتشت، به وضع فرامین شرعی نپرداخته بود. ایشان فرمان از خدا ترسیدن، خواندن، والدین را احترام نهادن، به دیگران مهربانی نمودن و نیکوکار بودن را دین و آیین خداوند برای بنی و مردمان جهان خوانده اند. ان راستین خداوند را نمی توان مرزبندی نمود، بلکه ایشان به همگان تعلق دارند. ان راستین آرامش می آفرینند و ان دروغین تنش. ان راستین سخی هستند و ان دروغین قسی. در انتهای متن برای آرامش روح و روان نویسندگان متوفای کتاب سرزمین جاوید و همچنین مرحوم ذبیح الله منصوری، مترجم حاذق سرزمین جاوید، رحمت،برکت و مغفرت مسئلت دارم. آمین! خلاصه نویسی و اقتباس : محمد مصدق



منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/زن-ایرانی-بنیانگذار-توحید-است




تاریخ علم در ایران پیش از

درخواست حذف اطلاعات
تاریخ علم در ایران پیش از نویسنده : اسفندیار معتمد معتمدی «ایران پلی میان آسیا و اروپا و جای برخورد قوم های گوناگون بوده است. بر اثر آن برخوردها و داد و ستدهای فرهنگی، شه هایی در ایران باستان پدید آمد که در ساختن فرهنگ کنونی جهان، نقش بسیار داشته است. اما از سده ی پنجم و ششم مهی(:قمری) به این سو، دچار خشک شی انی شدیم که بستگی (:جمود) فکری داشتند و گمان می د تنها آن چه خود می شند، درست است. از آن پس خواب آلودگانی بودیم، که از دانش و فرهنگ جهان دور مانده بودند. تنها در روزگار کبیر بود که دریافتیم باید دانش جهانی را بشناسیم و بیاموزیم و با آن هماهنگ شویم.» آغاز تاریخ علم از یونان! آن چه بازگو شد بخشی از سخنان اسفندیار معتمدی، فیزیکدان و پژوهشگر تاریخ علم، در بنیاد فرهنگی جمشید جاماسیان بود. او که درباره ی «تاریخ علم در ایران» سخن می گفت، در آغاز به گستره ی فرهنگی ایران اشاره کرد و آن را بسیار پهناورتر از مرزهای آن دانست و از ایرانیانی، همانند پارسیان هند، یاد کرد که آثار و فرهنگ ایران را به سرزمین های دور برده اند و بر گستره ی فرهنگی کشور ما افزوده اند. آنگاه با اشاره به این که دیرینه ترین اثری که در فلات ایران به دست آمده است، دیرینگی اش به 800 هزار سال پیش بازمی گردد، گفت: «از 12 هزار سال پیش کشاورزی در ایران پدید آمد و مردمی که پیش از آن، کوچ رو بودند، یکجا نشین شدند و خانه ساختند و این توانایی را یافتند که شه های مشترکی داشته باشند و از این راه، دانش را پدید بیاورند. اما عادت شده است هنگامی که می خواهند تاریخ علم را بنویسند، از یونان آغاز کنند. درست است که در روزگار باستان، فرهنگ ما بیشتر به بود و به نوشتن، کمتر می پرداختیم، اما حتا دشمنان ایران هم نمی توانند سهم ایرانیان را در پدید آمدن دانش پنهان کنند و ناگزیرند به دیده ی بزرگداشت به فرهنگ ما بنگرند؛ چون می دانند که در این سرزمین مردمی می زیستند که تجربه های زندگی و دانش آن ها از گفتار و کردار و شه ی نیک سرچشمه می گرفت.» سهم ایرانیان در شناخت دانش و فناوری معتمدی، دانش را تلاشی برای پاسخ دادن به نیازهای آدمی و شناخت پدیده های گوناگون دانست و در ادامه افزود: «ایرانیان باستان هم در بخش شناخت دانش سهم داشته اند و هم در بخش فناوری. آرمان (:هدف) دانش، پیدا پیوند میان پدیده هاست؛ در حالی که فناوری، کوششی برای توانمند ساختن آدمی و ساختن ابزار و شیوه ی به کار بردن آن هاست. در روزگاران باستانی ایران، انی بودند که هر دو بخش را می شناختند و در هر دو زمینه، کارهای بسیار انجام می دادند. یک نمونه از آن تلاش ها، کارهای مغ های ایرانی بود که می کوشیدند تا دانش های گوناگون را گردآوری کنند و راهی برای بهتر زیستن مردم بیابند.» گاهشماری یکی از دستاوردهای علمی ایرانیان معتمدی مساله ی بخش بندی زمان و به کارگیری گاهشماری را یکی از دستاوردهای علمی ایرانیان دانست و افزود: «هر چند به درستی پیدا نیست که نخستین مردمی که گاهشماری را پدید آوردند چه انی بودند، اما ایرانیان نخستین ملتی بودند که دریافتند سال بیشتر از 12 ماه است و 365 روز است. در حالی که تازیان شمار روزهای سال را 354 روز می پنداشتند. حتا ایرانیان پس از کوتاه زمانی پی بردند که سال از 365 روز نیز به اندازه ی یک چهارم روز بیشتر است. پس گاهشماری یکی از راه های علمی بود که نیاکان باستانی ما پیمودند. این را نیز می دانیم که اشو زرتشت دانش ستاره شناسی را می دانست. این نیز نشانه ی دیگری از آشنایی دیرباز ایرانیان با دانش ستاره شناسی است.» ستاره شناسی، دانشی که می شناختیم به سخن معتمدی، ایرانیان از 2 هزار سال پیش ستارگان را می شناختند و نام هایی بر آن ها گذاشته بودند و برای راهنمایی کاروانیان، از ستاره شناسی بهره می بردند. سده ها پس از آن نیز یکی از ایرانیان به نام «عبدالرحمن کواکبی» کتاب «صور الکواکب» را به زبان تازی نوشت و در سده ی هفتم خواجه نصیرالدین توسی آن اثر گرانبها را به زبان فارسی برگردان کرد. اوستا کهن ترین اثری که از پزشکی می گوید معتمدی سپس به پزشکی و آشنایی ایرانیان باستان با این دانش اشاره کرد و افزود: « زندگی آدمی، هیچ گاه از بیماری و درد و رنج، جدا نبوده است. انسان های نخستین، بیماری را نشانه ای از خشم خدایان می دانستند و درمان آن را با جادوگری چاره گری می د. تا آن که با گذشت زمان و انباشت تجربه ها، دانش پزشکی پدید آمد. ایرانیان نیز همواره به پزشکی ارزش بسیار می دادند و پزشکان در نزد آنان از جایگاه ویژه ای برخوردار بودند. افزون بر این که اوستا را می توان کهن ترین اثری دانست که در آن به پزشکی و شیوه های گوناگون درمانگری، پرداخته شده است. در کتاب “دینکرد” نیز نوشتار دراز دامنی درباره ی پزشکی دیده می شود و دستورهایی در آن برای درمان بیماران و حتا شیوه هایی که باید پزشکان در پیش بگیرند تا روان خود را از پلیدی ها پالوده کنند، آمده است. در کتاب “طب پهلوی” نیز از 4332 گونه بیماری و راه های درمان آنها یاد شده است.» نظریه اتمی«استانوس»، دانشمند باستانی ایران معتمدی آنگاه از «نظریه اتمی» «استانوس»، دانشمند باستانی ایران، و بهره گیری «دموکریت»، فیلسوف یونانی، از نظریه ی او یاد کرد و گفت: «دموکریت می گفت موادی در جهان هستند که اگر آن ها را کوچک کنیم، به ذراتی می رسیم که تجزیه شدنی نیستند. این نظریه را که به نام “نظریه اتمی” یا “ذره ای بودن مواد” می شناسیم، به دموکریت نسبت می دهند. در حالی که پرویز اذکایی، پژوهشگر ایرانی، نشان داده است که دموکریت، نظریه ی خود را از استانوس، یکی از مغان ایرانی، گرفته است. استانوس می گفت که هر چیزی در جهان از بذری پدید آمده است. هنگامی که استانوس به مصر رفت، نظریه ی خود را با کاهنان مصری درمیان گذاشت و بدین گونه، دموکریت با یافته ی علمی او آشنا شد و نظریه ی ذره ای خود را پیش کشید.» معتمدی در ادامه به دانش ستایش برانگیز یکی دیگر از دانشمندان ایرانی به نام زکریای رازی اشاره کرد و گفت: «رازی بخش بسیاری از دانش و آگاهی های خود را از راه کتاب هایی به دست آورده بود که در خانواده های زرتشتی نگهداری می شد. این آگاهی ها و دانش ها، تنها دانش های یونانی نبود، بلکه دانشی بود که ایرانیان باستان بدان پی برده بودند.» اسفندیار معتمدی در پایان به دانش زمین شناسی، گیاه شناسی و جانور شناسی ایرانیان پرداخت و گفت: «ایرانیان از گرد بودن زمین، لایه لایه بودن آن، بالیدن و رستن کوه ها از زمین گرد بی نشیب و فراز، و و گسسته شدن پوسته ی زمین آگاهی داشتند و به دسته بندی گیاهان پرداخته بودند و گونه های جانوری را می شناختند.» یکی از آثار مهم معتمدی کتاب تاریخ علم در ایران است که چهار جلد دارد. جهت آگاهی بیشتر به لینک سایت زیر مراجعه کنید :



منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/تاریخ-علم-در-ایران-پیش-از-اسلام




کاشانی از پشت به مصدق خنجر زد

درخواست حذف اطلاعات
(مغرضان و عوامل انگلیس, همچنان به مصدق می تازند) صادق زیبا کلام : کاشانی از پشت به مصدق خنجر زد کوهستانی نژاد: کودتا برای خودش یک تعریف دارد. به هر چیزی نمی توانیم بگوییم کودتا، به هر چیزی نمی توانیم بگوییم شورش. کودتا تعریفی دارد و باید طبق آن تعریف عمل می شد. اگر غیر از این باشد، اسمش کودتا نیست. چیزی که واضح است در روز ۲۸ مرداد، طبق چیزی که گزارش ها و مدارک تاریخی نشان می دهند، عده ای از ناحیه ۱۰ تهران حرکت د، از راه خیابان خیام به طرف بالا آمدند و به خانه مرحوم مصدق حمله د. عده ای هم از طرف چهارراه مولوی و خیابان های آن طرف حمله د. وقتی این ها حمله د، در خانه مصدق مقاومتی صورت گرفت که عده ای کشته شدند و در نهایت مرحوم مصدق رفت. هیچ جا این نکته نوشته نشده که این به معنی کودتاست. اینکه ما بیاییم بگوییم شعبان جعفری بلند شد و رفت این کار را کرد، این ها همه قصه است. شعبان جعفری اصلا آن روز زندان بوده و ساعت ۴-۳ بعدازظهر بیرون آمده است. در حالی که ماجرا ساعت یک بعدازظهر تمام شده بود. زیباکلام: من خاطرم هست که روز باز تهران ۲ ع خیلی بزرگ وجود داشت، یکی مرحوم بود و ع دوم تصویر مصدق بود. یک چنین تجلیلی از مصدق در دوران پیروزی انقلاب می شد. بزرگترین خیابان تهران از میدان راه آهن تا تجریش به نام مصدق شد. در شهرستان ها هم همین طور. در اولین ۱۴ اسفند بعد از انقلاب در احمدآباد به مناسبت سالگرد فوت مرحوم مصدق مراسم باشکوهی برگزار شد. در تمام این مدت از مصدق و یارانش، فاطمی و جبهه ملی تجلیل می شود ولی همچنان آن نگاه منفی به آیت الله کاشانی وجود دارد. شاه هم که به عنوان یک خائن تکلیفش روشن است. کودتای ۲۸ مرداد هم به معنای خیانت بود و همه آن را نقشه سازمان سیاه و mi6 می دانستند.

از یک جاهایی در سال ۵۸ این وضعیت عوض شد. یعنی عده ای آرام آرام شروع د به اینکه ع آیت الله کاشانی و این ها را بالا بردند و ابتدا مِن مِن کنان و بعد خیلی جدی آمدند و گفتند که مصدق خطا کرده است. گفتند که مصدق آدم خوبی بود ولی پر از خبط و خطا بود و اصلا اصل کار را آیت الله کاشانی کرده است. بعد گفتند که اصلا چه ی گفته این خیابان را به اسم مصدق کنید؟ گفتند مصدق فراماسون بود. مصدق، مصدق السلطنه بود و یک ضد حمله شدید را علیه مرحوم مصدق شروع د. آقای شهید سیدحسن آیات، آقای عبدالحمید دیالمه و خیلی دیگر از انقل ون از جمله این افراد بودند. اعضای حزب جمهوری شروع به تطهیر آیت الله کاشانی د. در تهران و بعضی از شهرستان ها که می توانستند اسم خیابان را عوض د. تمام خیابان ها و کوچه پس کوچه ها و چهارراه هایی که به اسم مصدق شده بود، همه را به اسم آیت الله کاشانی و ف ان د.
در این یکی دو سال اخیر یک بحث جدید هم مطرح شد که اصلا چه ی گفته که کودتا رخ داده است؟ همین چیزی که آقای کوهستانی، آقای مجتهدزاده و فرزندان آیت الله کاشانی می گویند. این عده اعتقاد دارند که مردم به نفع شاه قیام د و خلاصه حرفشان این است که حق با آیت الله کاشانی بوده و مصدق درست عمل نکرده است، مصدق نمی توانست مساله نفت را حل کند و مملکت فلج شده بود و بنابراین مصدق دید بهترین کاری که می تواند انجام دهد این است که با یک کودتا، مثل یک قهرمان از این صحنه خارج شود. این دقیقا نظری هست که آقای محمود کاشانی دارد و بالا ترین استدلالی که می آورد این است که پدر من چند روز قبل از کودتا نامه می نویسد به مصدق که فضل الله زاهدی می خواهد کودتا کند، بیایید دست به دست همدیگر بدهیم و مثل ۳۰ تیر جلوی کودتا را بگیریم. اما مصدق پشت همان کاغذ می نویسد که خیلی ممنون من مستحضر به پشتیبانی ملت هستم یعنی تقاضای آیت الله کاشانی را پس می زند!

این بماند که خیلی ها بعد از انقلاب گفتند که معلوم نیست که اصلا آن نامه وجود خارجی داشته است یا خیر. اصلا دست خط آیت الله کاشانی بوده است؟ فردی که آن نامه را می آورد یک بچه ۱۴-۱۳ ساله بوده است، اصلا یک بچه چطور می توانسته یک چنین نامه مهمی را بیاورد؟!

کوهستانینژاد: آیت الله کاشانی دیگر آن جایگاه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ را ندارد. آنقدر او را بی آبرو کرده بودند که دیگر توان بسیج مردم را نداشت. در واقع در ۲۸ مرداد سهم کاشانی در حضور یا عدم حضور مردم فوق العاده ضعیف تر از آنی بود که سال ۳۱ بود. نکته دیگر اینکه آیت الله کاشانی جزو جامعه مذهبی بود. نیروهای مذهبی ما به دلیل اعمال غیرقانونی مصدق، در مرداد ۱۳۳۲ یا ت بودند یا مخالف مصدق. ولی این به آن معنا نبود که هر ی مخالف مصدق است بگوید که درود بر شاه، جاوید شاه. نه اصلا درست نیست.

زیباکلام: عملا آیت الله کاشانی و مخالفین مصدق سد راه کارهای مصدق شده بودند. مجلس تبدیل به یک کانون برای تمام مخالفین مصدق شده بود. از جمله یکی از کارهایی که مصدق کرد این بود که در دور دوم تش یک سری افسران و فرماندهان را که به لحاظ مالی خیلی آدم های درستی نبودند و یک سری از فرماندهانی را که صراحتا و علنا علیه مصدق و تش فعالیت می د و از شاه پشتیبانی می د را بازنشسته کرد. اما مجلس شده بود محل فعالیت افسران بازنشسته که با ملی شدن نفت و با مصدق در تضاد کامل بودند و سیدحسن ی و آیت الله کاشانی و این ها از این افراد کاملا حمایت می د بنابراین این مصدق مجلس را منحل کرد.

مصدق می خواست به وسیله لایحه ای، اشراف و خوانین نتوانند با رایی که رعیت به آن ها می دهد آنقدر راحت وارد مجلس شوند. نکته دیگر این است که اصلا این اختلافات بین مصدق و یاران سابق به واسطه چه بوجود آمد؟ بخش عمده ای از این اختلافات به خاطر قدرت و رقابت بود. مثلا آیت الله کاشانی یک کاغذ می نوشت و می گفت که آقای فلان را استاندار کنید. حالا به درست یا غلط مصدق هم عمل نمی کرد.

کوهستانی نژاد: ما سیاه و سفید فکر می کنیم و اشتباهات را نمی بینیم. مصدق مظهر خواهی است؟! او مجلس را منحل کرد! آن هم به بد ترین شکل! رفراندومی که ایشان برای انحلال مجلس گذاشت کمترین اصول رای گیری را نداشت. ۲ حوزه رای گیری بود، یک حوزه برای موافقین، یک حوزه برای مخالفین. جالب اینکه یک عده با دوربین رفته بودند در حوزه مخالفین و هر ی را که رای مخالف می داد از وی ع می انداختند. این قدر این رفراندوم آزاد بود! واقعا این رفراندوم بود؟ رفراندومی که رای گیری مخفی نبود.

در میدان بهارستان می گرداندند و بعد دور سرش ع گذاشته بودند. شما بروید ببینید ع دور سر این چه بود؟ من جسارت نمی کنم. ولی یقینا تصویر مصدق نبود، یقینا تصویر یاران مصدق هم نبود. دقت می کنید این آن ای است که همه به آن می نازند!

زیباکلام: نه تنها آیت الله کاشانی از چشم ملت افتاد و دیگرانی که با ایشان بودند، بلکه بعد از کودتا هم این ها هیچ کاره شدند، می دانید چرا؟ نه به خاطر اینکه این ها آدم های ملی و وطن پرستی بودند بلکه برای اینکه فکر نمی د که شاه به این ها اعتماد نکند. شاه بهشان اعتماد نکرد. همه آن ها تا آ عمر خانه نشین شدند. مظفر بقایی خانه نشین شد، آیت الله کاشانی خانه نشین شد، شمس قنات آبادی خانه نشین شد. به هیچ جا نرسیدند.

فی الواقع فکر د که حالا اگر ما مصدق را به زمین بکوبیم و کودتا بشود و شاه برگردد ما به یک جاهایی می رسیم. این ها به هیچ جا نرسیدند چون شاه بهشان اعتماد نکرد. شاه حتی به فضل الله زاهدی هم اعتماد نکرد. به سال نرسید که فضل الله زاهدی را از نخست ی برداشت. حالا فرض کنیم که مجلس را منحل نمی کرد، به نظر شما اگر مجلس را منحل نکرده بود کودتا اتفاق نمی افتاد؟! آیا مردم می گفتند نه نه شعبان بی مخ دست نگهدار؟ سفارت انگلیس دست نگهدار؟ مظفر بقایی دست نگهدار؟ به نظر شما این طور می شد؟ یعنی بیایم ما خودمان را مس ه و بگوییم که چون مجلس منحل شده بود دیگر راه باز شد و شاه مثلا توانست عزل و نصب د؟ نه شما این واقعیت ها را باید بپذیرید که مصدق در سخت ترین دوران نخست بوده است و آیت الله کاشانی و همفکران وی از پشت به مصدق خنجر زدند. حتی آیت الله کاشانی بعد از کودتا وقتی مصدق دستگیر شد گفت این خیانت کرده است، باید بشود! این ها را شما نمی خواهید ببینید و دوست دارید تصویری که باب میل شماست از مصدق و کودتای ۲۸ مرداد برای خودتان و دیگران بسازید! منبع گزارش : پایگاه جامع تاریخ معاصر ایران



منبع : http://bbcking.blog.ir/1397/07/14/کاشانی-از-پشت-به-مصدق-خنجر-زد




مصدق به روایت حسین مکی

درخواست حذف اطلاعات
 مصدق به روایت حسین مکی محمد مصدق السلطنه یکی از رجال معروف و صاحب شخصیت ایران در دوره اخیر است. نگارنده مانند دیگران فقط نامی از مصدق شنیده بودم و اطلاعات بیشتر از او و اع و نقشه های اجتماعی و سایر خصوصیات زندگانی او نداشتم. تا اینکه ت دیکتاتوری پهلوی ] رضا شاه [ سقوط کرد و دوباره بدست آمد. نگارنده که در طی بررسی تاریخ معاصر بارها به نام مصدق برخورده بودم, درصدد برآمدم, بیش از پیش با این سیاستمدار مشهور آشنا شوم و از مقاصد و آفکار و مشاغلی که عهده دار بود, تحقیقات نمایم. بدین منظور نسخت به آرشیو راکد مجلس شورای ملی که نطق تمام نمایندگان از دوره دوم به بعهد در آنجا مضبوط است, مراجعه , و سپس مجلدات مذاکرات مجلس را که حاوی نطق های نمایندگان از دوره ششم به بعد است از نظر گذردانم. اعتراف می کنم که هر چه بیشتر به خطابه ها و گفته های برمی خوردم و هر قدمی در این راه پیش می رفتم, شخص او در نظرم بزرگتر و ارجمندتر جلو می کرد و بزرگی روح و وسعت معلومات و احاطه وی نمایان تر می گردید. مصدق همواره در مواقع حساس و حتی مواقعی که حرف زدن و اظهار وجود خطرناک بوده, با کمال صراحت و متانت آنچه را به نظر او ثواب آمده است, ابراز داشته او از انجام وظایف خطیر خویش شانه خالی نکرده است. آری! مقاومت در برابر اعمال جابرانه دیکتاتور و پایداری در برابر همال آن, اینها کلماتی است که در تاریخ مشروطیت ایران قرین نام پر افتخار مصدق خواهد بود. عملیات این مردم خواه در تاریخ پارلمان و مشروطیت کشور ما فصل درخشانی را تشکیل می دهد که از آغاز تا انجام جوله عفت و تقوا و فداکاری در راه حقیقت است. مقاومت شدید این مظهر شهامت بود که به دنیا نشان داد جریان آبان ماه 1304 برخلاف میل ملت ایران است و دست خون آلود دیکتاتور می خواهد دیکتاتوری و اعمال نفوذ حق شکنانه خود را در زیر ماسک قانون مستور بدارد. شخصیت این مرد آزاده از جان گذشته بود که مرعوب تهدید عمال ستمکاری نشد و بر روی سندی که دست وکلای فرمایشی عروسک های صحنه بهارستان تنظیم می شد, خط بطلان کشید و همواره با مخالفت خود نشان داد که ملت یاران را بر خلاف تمایلات خود به عمال دیکتاتوری تسلیم کرده اند. مصدق همواره در راه حق و مردانه قیام کرده است و با آنکه دقایق عمرش مواجه با خطر زندان و ترور و نیستی بود, از حق و فضیلت پشتیبانی کرده و نام خود را با اسطوره زرین بر صحایف تاریخ ایان ثبت کرده است. زیرا سطوت و تسلط دیکتاتور نتوانست این مرد رشید را مرعوب کند و قدرت سلطنت بر فضایل و تقوای وی بچربد و سالوس و چرب زبانی عمال دیکتاتور این شخصیت بزرگ را که به رموز سیاست آگاه بود, فریب دهد. اینها جهاتی است که ملت ایران مقام ارجمندی به او تخصیص داده است. نطق های مصدق عموماً قابل ضبط در تاریخ و شخصیت بزرگ و توانای اوست و شاید بهترین معرف تاریخ معاصر و تحولات اوضاع باشد. بدین جهت دریغ است آن گفتارهای شیوا و شجاعانه که منشاء آثار مهمی در جریانات پارلمانی شده, در آرشیو و جراید و مجلدات مختلف پراکنده باشد و در مجموعه ای تدوین نگردد, تا نسل های آینده بتوانند به چهره حقیقی این قهرمان پارلمانی پی ببرند. نطق های مصدق عموماً یادگار مواقع حساس و مهم است و کمتر دیده شده که در موارد عادی و بی اهمیت لب بگشاید ولی در مواقعی که قضایای حیاتی مطرح بوده و مجللس شورای ملی جلسات تاریخی خود را منعقد ساخته است, غالبا! باگ فداکارانه و شجاعت آمیز مصدق در فضای پارلمان منع شده و مردانه از حقوق ملت دفاع کرده است. این خصایص, این شجاعت و از خود گذشتگی, این موقع شناسی و مآل بینی, این مبارزات جسورانه و بی پروا, اینها است که زندگانی و نطق های مصدق را اهمیت و عظمت خاصی بخشیده و برای دارنده چنین شخصیت و گوینده چنین نطق هایی, مقامی بس ارجمند احراز کرده است. (منبع – کتاب مصدق و نطق های تاریخی او در دوره پنجم و ششم تقنینیه نوشته حسین مکی ص 2- 4 چاپ 1324 شمسی( حسین مکی : یکی از یاران دیرین محمد مصدق و رو مه نگار, سیاستمدار و توضیح اینجانب درباره بخشی از مطلب : ضمن سپاسگزاری از بخش خدمات بی شائبه حکومتهای ملی گرای پهلوی که همه ی مواهب امروز ایران و منجمله انرژی هسته ای و زن, در عرصه های مختلفه علمی, ,اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی و رهایی زن­ از حصر خانه نشینی و رهایی از­عقاید ­تحجری مذهبی ­و تازی و عقاید بربریستی به همت والای مردان و ن غیور و شریف این مرز و بوم در تهای ملی گرای پهلوی ­فراهم شده است؛­مطلب ذیل را از نوشته مرحوم آقای حسین مکی وام گرفته, در اختیار سایر هموطنان گرامی قرار می دهم. بی گمان حکومتهای بشری,­عاری نقصان و اشکال نیستند و لذا روانشاد حسین مکی, گاهی درباره حکومت روانشاد رضا شاه پهلوی از واژه دیکتاتوری استفاده کرده است که البته! روانشاد رضا پهلوی بدلیل اشتغال در ایران,بدین خصال مانوس شده بود؛ ولی خصال ملی گرایی و استبدادی او است که خدمات بسیاری برای مردم ایران به ارمغان آورد و حتی ایشان, نخستین فردی بود که مقابل انگلیسی ها به دفعات ایستادگی نمود؛ چنانکه هم ایشان­ انگلیسی ها را در دیوان دادگستری بین الملل (قرارداد 1933)­مجاب به افزایش پرداخت سود نفت و گاز به خزانه ملی ایران نمود و همچنین او زیر بار خواسته های انگلیسی ها, در خلال جنگ جهانی دوم نرفت و از ا اج آلمانی ها از ایران امتناع ورزید.عاقبت انگلیسی ها با به خاک ایران و تصرف ایران, طی کینه جویی و دشمنی, به تبعید رضا شاه پهلوی مبادرت ورزیدند و این کینه جویی و دشمنی را تا انقلاب سال 1357 شمسی ادامه دادند. اما انگلیسی ها پس از انقلاب سال 1357 شمسی با الطاف و عنایات همچنان در ایران به تاخت و تاز پرداخته است و آجیل مشکل گشای سران و عمال بوده است. تردیدی نیست که سران و عمال همواره چشم امید به انگلیس داشته, در بحران ها دست به دامان آنان بوده اند؛ یعنی, همچنان ایران تحت نفوذ سیاستهای انگلیسی است و همچنین خط مقدم سیاستهای روسی,علیه تهای یی و اروپایی !



منبع : http://bbcking.blog.ir/1396/11/17/دکتر-مصدق-به-روایت-حسین-مکی




مصدق در قلبها جاودانه است

درخواست حذف اطلاعات
همچنان مصدق, عزیزترین و بهترین مردم ایران خائنان انگلیسی در پی حذف نام و یاد مصدق دشمنی تحجری و انگلیسی با ابزار مذهبی انی که خدمتی به ملک و ملت ایران نداشته اند، عارض مصدق بوده اند. یکی از عوامل دشمنی خائنان داخلی، با شادروان مصدق، حسادت نسبت به شخصیت ممتاز انسانی، علمی و او است که خود عاری از آنها بوده اند.  مصدق در قلبها جاودانه است متاسفانه طی 35 سال حکومت ، بیشترین آماج نقادی و دشمنی علیه شادروان محمد مصدق، مبارزه با امپریالیسم، در عصر معاصر بوقوع پیوسته است؛ این در حالی است که مردم هندوستان شادروان مهاتما گ را خار چشم امپریالیسم دانسته، نام و یاد او را به هر بهانه ای استفاده می نمایند، خاصه ع مهاتما گ ، در ادارات تی نصب شده است. لیکن گروهی خائن انگلیسی، در ایران هستند که خود، خدمتی شایان برای ملک و ملت نداشته، دائم عارض شادروان مصدق شده اند. همان خائنان انگلیسی که در راستای تحصیل بیشتر زر، زور و تزویر، در عرصه های مختلفه حضور دارند. منقول از شادروان مصدق است که خائنان انگلیسی، در هر دستگاهی، نهادی و سازمانی حضور دارند، بنابراین حتی شورای شهر و شهرداری از این موضوع مستثنی نیست. خائنان هرگز اجاز نداده اند که نام و یاد شادروان مصدق بر میادین و خیابانهای مهم شهری و کت مدرسه ای نقش بندد. طی 35 سال اخیر، حکومت که داعیه ی مبارزه با امپریالیسم را داشته، به عرضه ی وجهه ی پوپولیستی و الیگارشی پرداخته است، هرگز از مصدق و تالمات و زحمات او، در راستای استیناف حقوق ملی ایران و ایرانیان، به نیکی تجلیل نکرده است. امروز گروهی از مسولان تی، در داخله و ممالک خارجه، به زبان امپریالیستی انگلیسی سخن میرانند، حال آنکه مصدق، در دادگاه لاهه و فرانسه، حاضر به تکلم به زبان امپریالیستی انگلیسی نشد. دشمنی با فقید مبارزه با امپریالیسم انگلیس و حتی توسطه مهره های انگلیسی همچنان ادامه دارد. افرادی به مصدق می تازند که خود خدمتی شایان به ملک و ملت ایران نداشته اند. خدمات مصدق، فراتر از ملی صنعت نفت ایران است. تردیدی نیست, طی سالیان متمادی، خائنان در دستگاه های حکومتی و تی، سعی در حذف نام و یاد مصدق و مخدوش ساختن وجهه ی خدماتی ایشان بوده اند که مردم با درایت، واقف بدین خیانت برخی افراد بوده اند که البته! نفوذ و رتبه کافی برای دشمنی با ملک و ملت ایران را داشته اند. شورای شهر و شهرداری نیز عاری از خائنان انگلیسی نیست. مبارزه با سلطنت مطلقه و مشروطه خواهی - مخالفت با قرار داد استعماری 1919 - افشای خیانتهای وثوق ال ه و قوام سلطنته در مجلس شورای ملی - مبارزه با استبداد پهلوی اول، در مجلس شورای ملی - مخالفت با طرح راه آهن جنوب و شمال با هزینه بیت المال ایران در راستای ایجاد راه مواصلاتی انگلیس در جنوب ایران و روسیه در شمال ایران - مخالفت با تخصیص بودجه برای تعمیر قصرهای سلطنتی و درخواست تخصیص بودجه برای رفع محرومیت مردم و اشتغال زایی - الغای قرار داد نفتی گس گلشائیان استعماری، در مجلس شورای ملی - دعوی با پلیس جنوب انگلیس - ملی شیلات خزر - دستور استخدام ن در بخش پرستاری - گسترش خدمات بیمه و بیمه ن پرستار - گسترش بیمه کارگری - بنیانگذار ساخت مسکن ارزان قیمت برای اقشار کم در آمد جامعه - دفاعیه از حقوق ملی ایران در دادگاه لاهه و توفیق نهایی - سفر به دادگاه لاهه برای دفاع حقوق ملی و با تقبل هزینه سفر از جیب خود - جلوگیری از اسراف هزینه ها و ریخت و پاش ها، در ت - ملی صنعت نفت ایران و ... . نامگذاری خیابان مصدق با "اما و اگر"مواجه شد بررسی هایی که تاکنون در این زمینه صورت گرفته نشان می دهد که مصدق شرایط طرح در کمیته نامگذاری را ندارند چرا که ارا و افکار ایشان مورد تایید مقامات رسمی ایران نیست. مدیر کمیته نامگذاری شورای شهر تهران از پیگیری گروهی از کارشناسان برای بررسی ارزشمند بودن طرح نامگذاری خیابان مصدق در کمیسیون نامگذاری شورای شهر تهران خبر داد.
"معصومه آباد" که یک ماه پیش با پیشنهاد نامگذاری خیابانی به نام مصدق در تهران مواجه شد درباره آ ین اخبار این کمیته در بررسی پیشنهاد مذکور به chn می گوید:«بررسی هایی که تا کنون در این زمینه صورت گرفته نشان می دهد که مصدق شرایط طرح در کمیته نامگذاری را ندارند چرا که ارا و افکار ایشان مورد تایید مقامات رسمی ایران نیست.»

وی تاکید می کند:« هر فرد و گروهی می تواند به شورا پیشنهاد کند تا نام مورد نظر بر خیابانی نقش ببندد اما این موضوع مست م آن است که فرد شرایط طرح در کمیسیون نامگذاری را داشته باشد و بر اساس رایزنی ها و مطالعاتی که تا کنون صورت گرفته مصدق چنین شرایطی را ندارد.»

آباد همچنین به تشکیل گروهی کارشناسی برای بررسی بیشتر در همین زمینه تاکید می کند و ارایه اخبار بیشتر در این حوزه را به ارایه گزارش نهایی این گروه موکول می کند.

وی پیش از این نسبت به رای اوردن نامگذاری خیابان مصدق در میان اعضای شورای شهر تهران خوش بین بود و معتقد بود دست کم هفت نفر از اعضای شورای شهر با این نامگذاری موافقند.

وی در پاسخ به اینکه پیشینه اقدامت تاریخی مصدق و آنچه او با عنوان ملی شدن صنعت نفت در ایران برای ایرانی ها رقم زد در کجای این بررسی ها قرار خواهد گرفت ، به chn گفت:« بگذارید نتیجه گروه کارشناسی بیاید و آن موقع می تواند در این باره صحبت کرد.»

مصدق با ملی صنعت نفت ایران از وابستگی ایران به کشورهای استعمارگر ان دوران کاست و نام او در تاریخ اجتماعی _ ایران به عنوان شخصیت ملی و تاثیرگذار به ثبت رسید.

طرح نامگذاری خیابان مصدق در شورای شهر دور اول مطرح شد اما در آن دوره نیز طرح نامگذاری به نتیجه ای نرسید و به بایگانی س شد. منبع: خبرگزاری میراث فرهنگی منبع گزارش : سایت هم صدا



منبع : http://bbcking.blog.ir/1396/11/17/دکتر-مصدق-در-قلبها-جاودانه-است




تاریخ سرزمین های بریتانیا و ایرلند

درخواست حذف اطلاعات
اسکاتلند - ایرلند - و - انگلیس
وجود استعدادها در تقسیمات و تجزیات جزیره بریتانیا تقسیمات استانی و نژادی بریتانیا سرزمین اسکاتلند : اسکاتلند ( scotland ) که بخشی از قلمرو پادشاهی بریتانیا محسوب می شود در شمال جزیره ی بریتانیا واقع شده است ، پایتخت اسکاتلند ، شهر ادینبورگ ( edinburgh ) با 550 هزار نفر جمعیت می باشد . مساحت اسکاتلند 78.772 کیلومتر مربع و جمعیت آن 5 میلیون و 500 هزار نفر می باشد . از مهمترین ای اسکاتلند می توان به گلاسگو 1 میلیون و 300 هزار نفر ، ابردین 887 هزار نفر و اینورنس 420 هزار نفر اشاره کرد . اسکاتلند که در شمال جزیره ی بریتانیا واقع شده ، یک سوم از مساحت این جزیره را شاغال نموده است ، در شرق آن دریای شمال و در غرب اقیانوس اطلس شمالی قرار دارد . اسکاتلند به سه ناحیه ی طبیعی تقسیم می شود ، مناطق کوهستانی ، مناطق پست مرکزی که دو سوم جمعیت اسکاتلند در این منطقه مستقرند و مناطق مرتفع جنوبی . در مناطق کوهستانی ساحل غربی اسکاتلند ، دریاچه های طبیعی و فیورد هایی متعددی وجود دارند ، همچنین در شمال غرب و غرب اسکاتلند ، جزایر هبرید خارجی و داخلی ( outer and inner hebrides ) وجود دارد ، در سواحل شمالی اسکاتلند نیز ، جزایر اورکنی ( orkney islands ) و جزایر شتلند ( shetland islands ) واقع شده اند . اولین نان اسکاتلند را سلت ها و پیکت ها تشکیل می دادند ، بین 82 تا 208 میلادی رومی ها اسکاتلند را نمودند و آنرا ، کالدونیا ( caledonia ) نامیدند . حکومت رومی ها بر اسکاتلند بسیار کوتاه و مقطعی بود . اقوام سلتیک و اسکات در 500 میلادی از ایرلند به اسکاتلند مهاجرت نموده و در سواحل غربی این منطقه مستقر شدند . کنت مک آلپین ( kenneth mcalpin ) پادشاه اسکات ها در 843 میلادی با سرنگون پادشاه پیکت ها بر تخت پادشاهی جلوس کرد . بدین وسیله اقوام مختلف اسکات و پیکت تحت لوای پادشاهی ای که بعدا ، دال ریادا ( dal riada ) نامیده شد ، با یکدیگر متحد گشتند . در قرن 11 میلادی پادشاهی اسکاتلند تا قلمرو کنونی اش گسترش یافت . نفوذ انگلیس در اسکاتلند با ازدواج مالکوم سوم ( malcolm iii ) پادشاه اسکاتلند طی سالهای 1057 تا 1093 با پرنسس انگلیسی آغاز شد . انگلیس طی قرون 12 و 13 اشتیاق شدیدی برای تصاحب اسکاتلند از خود نشان داد ، در سال 1296 ، ادوارد اول ( edward i ) پادشاه انگلستان به اسکاتلند حمله و این منطقه را کرد ، در ادامه پس از چندین سال ، روبرت و بروس و تن از استقلال طلبان در اسکاتلند شورش هایی را به منظور رهایی از انگلستان سامان دادند ، عاقبت هم روبرت پیروز و در سال 1306 با عنوان روبرت اول ( robert i ) رسما در اسکاتلند تاج گذاری کرد . پس از چندین سال جنگ بین اسکاتلند و انگلیس که از سال 1314 با عنوان ، " نبرد بانوکبورن " ( battle of bannockburn ) آغاز شد ، سرانجام انگلیس ش ت خورد و در سال 1328 سرانجام استقلال اسکاتلند را به رسمیت شناخت . در قرن 16 میلادی ، جان نو ( john knox ) در اسکاتلند با برقراری اصلاحاتی ، کلیسای پرسبیترین ( presbyterian church ) را جایگزین مکتب کاتولیک ( catholicism ) با عنوان مذهب رسمی کشور کرد . در سال 1567 ، ماری ( mary ) ملکه ی اسکات ها که یک کاتولیک بود ، مجبور به کناره گیری از قدرت شد و چندی بعد توسط الیزابت اول ( elizabeth i ) دستگیر و شد . پسر ماری ، جیمز ششم ( james vi ) تحت افکار مذهبی پروتستان رشد یافت و در سال 1603 جایگزین الیزابت اول شده و با نام جیمز اول ( james i ) پادشاه انگلیس شد ، بدین ترتیب جیمز اول هم حاکم انگلیس و هم حاکم اسکاتلند بود ، با این حال دو کشور هنوز جدا از یکدیگر بودند . در سال 1707 پس از یک قرن آشفتگی ، اسکاتلند ، انگلیس و وی به صورت یک اتحادیه با یکدیگر متحد شده و ، " بریتانیای بزرگ " ( great britain ) را شکل دادند . شورای م ی به نام ( house of hanover ) در سال 1714 جایگزین استوارت لاینج ( stuart lineage ) شد . که باعث یک شورش وسیع در میان اسکات ها و طرفداران خاندان پیشین سلطنتی بریتانیا یعنی استوارت ها شد. پس از آن یاکوبیت ها ( jacobites ) یا طرفداران جیمز اول دو بار یکی در سال 1715 و یکی در سال 1745 شورش هایی در سطح بریتانیا ب ا د . پس از وقوع انقلاب صنعتی ، اسکاتلند از بزرگ ترین تولید کنندگان منسوجات در اروپا لقب گرفت . همچنین صنایع کشتی سازی ، معادن زغال سنگ ، آهن و فولاد نیز در این کشور گسترش یافت . در اوا قرن بیستم اسکاتلند بر روی صنایع الکترونیک و صنایع فناوری پیشرفته متمرکز شد . همچنین در دریای شمال نیز معادن مهم نفت و گاز کشف شد و به شکوفایی هرچه بیشتر اقتصاد اسکاتلند کمک شایانی کرد . در یک رفراندوم که در سپتامبر 1997 در اسکاتلند برگزار شد 74 % اسکاتلندی ها خواستار تشکیل یک پارلمان مجزا و مستقل در اسکاتلند شدند ، در 2 جولای 1999 اولین پارلمان در سه منطقه ی تحت تملک انگلیس یعنی ، اسکاتلند ، ایرلند شمالی و وی در اسکاتلند با موافقت تونی بلیر ( tony blair ) و ملکه الیزابت دوم شروع به کار کرد . در انتخابات پارلمانی اسکاتلند ، حزب کارگر با برتری مقابل حزب ناسونالیست اسکاتلند ( snp ) که حامی استقلال این منطقه از بریتانیا بود بسیاری از کرسی های پارلمان اسکاتلند را از آن خود کرد . ولی در انتخابات پارلمانی که در ماه می 2007 حزب ناسیونالیست اسکاتلند ( snp ) با اختلاف اندکی مقابل حزب کارگر به پیروزی رسید و از 127 کرسی پارلمان ، 47 کرسی را از آن خود کرد ، سهم حزب کارگر نیز 46 کرسی بود . در انتخابات پارلمانی پیشین حزب ناسیونالیست اسکاتلند فقط 25 کرسی پارلمان را به خود اختصاص داده بود . در سال 2001 میلادی ، جک مک کُنل ( jack mcconnell ) به عنوان نخست اسکاتلند منصوب شد . نژاد اسکاتلندی ها را اکثرا ، سلت و اسکات تشکیل می دهند ، همچنین ادیان رایج در اسکاتلند نیز ، کاتولیک ،انگلیکان ، باپتیست و متدیست می باشد . زبان رسمی اسکاتلند ، انگلیسی است ، لهجه ی گالیک اسکاتلندی نیز رایج می باشد . واحد پول اسکاتلند ، پوند استرلینگ با واحد جزء ( پنی ) نام دارد . از مهمترین صادرات اسکاتلند می توان به محصولات کشاورزی و دامی و همچنین منسوجات و پوشاک و لوازم الکترونیکی اشاره کرد . منبع : پاتوق یو سرزمین ایرلند : ایرلند(به ایرلندی éire) ,(به انگلیسی: ireland) با نام قدیم هیبرنی (به انگلیسی: hibernie)٬[۱]نام کشوری به پایتختی دوبلین است که در جزیرهٔ ایرلند، در شمال غرب قارهٔ اروپا واقع شده است. نام رسمی این کشور جمهوری ایرلند است و گاهی با نام ایرلند جنوبی خوانده می شود تا با ایرلند شمالی اشتباه نشود. جمعیت جمهوری ایرلند (دارای نژاد فنسی) ۴٫۶ میلیون نفر و جمعیت ایرلند شمالی ۱٫۸ میلیون نفر است که جمعاً ۶٫۴ میلیون نفر جمعیت دارند. این کشور پنج ششم جزیره ایرلند را کرده است و با ایرلند شمالی که بخشی از پادشاهی متحده است، در شمال مرز مشترک دارد. همچنین در غرب ایرلند اقیانوس اطلس، در شرق دریای ایرلند و در جنوب و جنوب غربی دریای کلتی و کانال سن جورج قرار دارد. جمهوری ایرلند یکی از اعضای اتحادیه اروپا است و در ۱ ژانویه ۱۹۷۳ به این اتحادیه ملحق شد. ایرلند سومین جزیره بزرگ اروپا و بیستمین جزیره بزرگ جهان است. جزیره بزرگ تری به نام بریتانیای کبیر در شرق ایرلند قرار دارد که دریای ایرلند این دو را از هم جدا کرده است. جزیره ایرلند تا سده هفدهم با جنگل های انبوه پوشیده بود ولی امروزه از بی جنگل ترین مناطق اروپا است. در این جزیره ۲۶ گونه دار بومی زندگی می کنند. دو زبان ایرلندی و انگلیسی زبان های رسمی جمهوری ایرلند هستند اما انگلیسی از ایرلندی رایج تر است. زبان ایرلندی از شاخه زبان های کِلتی و متعلق به خانواده زبان های هندواروپایی است. پیش از گسترش انگلیسی، زبان ایرلندی بیش از دو هزار سال زبان بومی مردم این کشور بود. نماد ملی ایرلند چنگ کلتی است که بر سکه های یورو ایرلند نیز حک شده است. جمهوری ایرلند دارای یک نظام پارلمانی است. رئیس جمهور که رئیس ت است برای یک دوره ۷ ساله انتخاب می شود و می تواند برای دو دوره پیوسته نیز انتخاب گردد. مجلس شند (سنا) متشکل است از ۶۰ عضو که ۱۱ نفر آن را نخست تعیین می کند، ۶ نفر را ها انتخاب می کنند و ۴۳ نفر غیر مستقیم انتخاب می شوند تا برای دوره ای پنج ساله به نمایندگی منافع ویژه و صنفی بپردازند. دویل (مجلس نمایندگان) متشکل است از ۱۶۶ عضو که برای دوره ای پنج ساله با رأی تمامی افراد بالغ تحت نظام تعیین تعداد نمایندگان به نسبت جمعیت هر منطقه انتخاب می گردند. رئیس جمهور برای دوره ای هفت ساله مستقیماً انتخاب می شود. نخست و شورای ان را مجلس نمایندگان نامزد و رئیس جمهور انتصاب می کند. احزاب مهم عبارتند از: • فیانا فیل (سربازان تقدیر، میانه رو متمایل به راست) • فینه گیل (حزب متحد ایرلند، میانه رو متمایل به راست) • حزب کارگر (چپ گرا) • دموکرات های پیشرو (میانه رو متمایل به راست). مردم ایرلند در ۲۳ مهٔ ۲۰۱۵ با بیش از ۶۲ درصد رای موافق، به قانونی شدن ازدواج گرایان رای مثبت دادند. به این ترتیب، ایرلند اولین کشوری است که ازدواج دو زوج ، مردان با مردان و ن با ن را از طریق رفراندوم قانونی اعلام می کند.ایرلند از ۴ استان اولستر، کناخت، لینستر و مانستر و ۳۴ شهرستان تشکیل شده است. مرکز ایرلند زمین پستی است که در آن تپه های کوچک، دره های پهناور، فلات ها و دریاچه ها قرار دارند. این زمین پست را به جز ساحل شرقی در شمال دوبلین تپه ها و کوه های ساحلی از جمله کوه های ویکلو (جنوب دوبلین) کوه های کامرا (در بخش واترفورد) و کوههای آ و تپه های کانمارا و دانگال در غرب احاطه کرده است. بلندترین ارتفاعات مک گیلیاردی ریکز در جنوب غرب است. ساحل ناهموار ایرلند در کنار اقیانوس اطلس پستی و بلندی هایی فراوان دارد. رودهای مهم ایرلند شانن، شوئر، بوین، برو، ارن و بلندترین نقطه آن قله توال، با ۱۰۴۱ متر است. ایرلند آب و هوای معتدل و ملایم است و میزان بارندگی بالاست و از بیش از ۲۵۰۰ میلی متر در غرب و جنوب غرب تا ۷۵۰ میلی متر در شرق متغیر است.پژوهش های ژنتیکی نشان داده است که مهاجران اولیه ایرلند پس از پایان عصر یخبندان از شبه جزیره ایبری به ایرلند آمده اند.[۳] جمعیت ایرلند در طول سال های اخیر به مقدار زیادی افزایش یافته است. بخش زیادی از این افزایش جمعیت را می توان به افزایش مهاجرها و بازگشت برخی مهاجران ایرلندی از خارج که به علت بیکاری سالیان گذشته مهاجرت کرده بودند همراه با فرزندانشان که در خارج متولد شده اند دانست. همچنین میزان زاد و ولد در ایرلند دوبرابر مرگ و میر است و این در میان کشورهای اروپای غربی غیرمعمولی است.[۴] ده درصد جمعیت ایرلند در حال حاضر از مهاجران خارجی تشکیل شده است. ایرلند سهم بزرگی در شاخه های مختلف ادبیات جهان، بخصوص ادبیات انگلیسی داشته است. شعر به زبان ایرلندی، قدیمی ترین نمونهٔ شعر بومی در اروپاست. جاناتان سوییفت که اغلب، کماکان از وی به عنوان نخستین هجونویس در زبان انگلیسی یاد می شود، در عصر خود برای نوشتن آثاری چون سفرهای گالیور و یک پیشنهاد ساده، بسیار معروف بود. همچنین اسکار وایلد که از دیگر نویسندگان ایرلندی است، بیش از هر چیز به خاطر بذله گویی های نقل شده اش شناخته می شود. در قرن بیستم، ایرلند چهار برندهٔ نوبل ادبیات داشته است: جرج برنارد شاو، ویلیام باتلر ییتس، ساموئل بکت و سیموس هینی. همچنین جیمز جویس اگرچه برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات نبود، اما به طور گسترده ای به عنوان یکی از شاخص ترین چهره های ادبیات قرن بیستم شناخته می شود. اولیس، رمان معروف جویس یکی از مهمترین آثار در ادبیات مدرن است. ادبیات مدرن ایرلندی، غالباً در ارتباط با فرهنگ روستایی است، این امر در آثار نویسندگانی چون جان مک گاهرن و شاعرانی چون سیموس هینی مشهود است. منبع : ویکی پدیا سرزمین و : وی ( wales ) واقع است در غرب جزیره ی بریتانیا و جنوب دریای ایرلند . پایتخت وی ، شهر کاردیف ( cardiff ) با 680 هزار نفر جمعیت می باشد . مساحت وی 20.768 کیلومتر مربع و جمعیت آن 3 میلیون نفر است . از مهمترین ای وی می توان به سوانزی ، نیوپورت ، پمبروک ، ابریستویت و هالی هد اشاره کرد . شمال و مرکز وی را رشته کوههای کامبرین ( brian mountains ) فرا گرفته ، بقیه ی نقاط نیز عموما تپه ای می باشد . بلندترین نقطه ی وی ، قله ی مونت اسنودون ( mount snowdon ) با 1090 متر ارتفاع در شمال وی واقع شده است . در ابتدا وی زیستگاه مردم سلت بوده ، رومی ها با حمله به بریتانیا از قرن 1 تا 5 میلادی وی را در اختیار خود داشتند . سپس آنگل ها ، سا ون ها و جوت ها به جزیره ی بریتانیا یورش بردند ولی دستشان به وی نرسید ، در آغاز قرن 8 میلادی قبایل مختلف وی با همسایگان شرقی خود آنگلو سا ون ها وارد جنگ شدند ولی وی ی ها که قبایل جنگجویی به شمار می آمدند قادر بودند حمله ی دشمنان را خنثی کنند . در سال 1066 میلادی ، ویلیام فاتح بریتانیا را مقهور قدرت خود ساخت ، نرم او در سال 1093 به وی حمله برد و در آنرا نمود . در سال 1282 انگلیس کاملا وی را به تصرف درآورد . و در سال 1284 ، اساس نامه ی رودلان ( statute of rhuddlan ) حکومت انگلیس را بر وی رسمی اعلام کرد . در سال 1301 ادوارد اول وی را به پسرش واگذار کرد ، او بعدا به عنوان ادوارد دوم پادشاه بریتانیا شد . در سال 1400 میلادی شاهزاده ی وی ، اوون گلندوور ( owen glendower ) شورشی را علیه انگلیس ی کرد ، او چهار سال بعد از قدرت منفصل شد . هرچند در سال 1410 قیام او سرکوب شد . در سال 1485 هنری هفتم ( henry vii ) پادشاه انگلیس شد ، او اولین وی ی بود که در تاریخ پادشاهی انگلیس به این سمت می رسید . پسر او ، هنری هشتم ( henry viii ) انگلیس و وی را به وسیله ی اتحادیه ی عمل ( act of union ) در سال 1536 به یکدیگر پیوند داد . انقلاب صنعتی اقتصاد سنتی وی را که مبتنی بر کشاورزی و چوبانی بود را تهدید می کرد . در قرن بیستم ، اقتصاد وی بر پایه ی تولید زغال سنگ بنا نهاده شد . پس از جنگ جهانی اول قیمت زغال سنگ افت و سقوط چشمگیری داشت ، همین مساله موجب ادی اقتصاد و بیکاری گسترده در وی شد . طی سالهای اخیر تجدید حیات زبان و فرهنگ وی ی در میان مردم وی ، قدرت و هویت فرهنگ مردم وی را اثبات کرده است . با برگزاری یک رفراندوم در 18 سپتامبر 1997 و رای اتباع وی به تشکیل یک مجمع ملی در این منطقه ، در سال 1999 تونی بلیر ( tony blair ) از اعطای خودمختاری به وی حمایت کرد ، در 1 جولای 1999 مجمع ملی نیز در وی گشایش یافت و اولین حکومت خودمختار وی پس از 600 سال در این ناحیه به وجود آمد . در سال 2000 ، رودری مورگان ( rhodri morgan ) به عنوان رئیس مجمع ملی وی انتخاب شد . اکثریت نژاد وی را ، وی ی تشکیل می دهند ، ادیان رایج در وی نیز کالوینیست متدیست ، کلیسای وی ، انگلیکان و کاتولیک می باشد . زبانهای رسمی وی ، انگلیسی و وی ی است . واحد پول وی نیز ، پوند استرلینگ با واحد جزء ( پنی ) نام دارد . از مهمترین صادران وی نیز می توان به ماهی ، فراورده های کشاورزی و دامی و احشام اشاره کرد . منبع : ویکی پدیا سرزمین انگلیس : این منطقه از شمال با اسکاتلند و از غرب با و هم مرز است و مهمترین و عمده ترین جزء تشکیل دهنده ی کشور بریتانیا است. مرزهای آبی این کشور در شمال غرب دریای ایرلند، در جنوب غرب دریای سلتی و در شرق دریای شمال هستند، و در جنوب نیز کانال مانش آن را از اروپای قاره ای و کشور فرانسه جدا می کند.انگلستان دارای بیش از یکصد جزیره کوچک و بزرگ است که از جمله آن ها می توان به جزیره وایت و جزیره من اشاره کرد. شهر لندن پایتخت انگلستان و در عین حال پایتخت پادشاهی بریتانیا است. پرآب ترین رود انگستان، رود تیمز است که از میان شهر لندن می گذرد و به دریای شمال می ریزد. مساحت این کشور ۱۳۰٬۳۹۵ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۵۱٬۴۴۶٬۰۰۰ نفر[۴] است. قدیمی ترین نشان وجود انسان در انگلیس کنونی به حدود ۷۸۰ هزار سال پیش برمی گردد. رومی ها در سال ۴۳ پیش از میلاد در زمان امپراتور کلو انگلستان را تصرف د، و این سرزمین با نام استان بریتانیا به امپراتوری روم افزوده شد. تاریخ انگلستان به دوران پیش از رومیان، عهد رومیان، تهاجم آنگلوسا ون ها، یورش نورمان ها، سلسله پلانتانژه، سلسله تئودور، انگلستان در سده هفدهم، هجدهم و نوزدهم و انگلستان معاصر تقسیم بندی می شود. منبع : ویکی پدیا نژاد انگلیسی, از اقوام آنگل - سا ون و جوت تشکیل شده است که پس از مهاجرت به جزیره بریتانیا و پس از قرن ها, با یکدیگر زندگی کرده اند. اقوام مختلف جزیره بریتانیا : بنابراین جزیره بریتانیا از اقوام سلت, اسکات,پیکت,آنگل,سا ون و جوت تشکیل شده است که هر یک از اقوام مذکور, حق استقلال قومی و نژادی را برای خود محترم شمرده است. سرزمین های اصلی جزیره بریتانیا و جزیره ایرلند تقسیمات نژادی در بریتانیا



منبع : http://bbcking.blog.ir/1396/11/17/تاریخ-سرزمین-های-بریتانیا-و-ایرلند




ماهیت توافق هسته ای 1+5

درخواست حذف اطلاعات
ماهیت توافقنامه 1+5 هسته ای ی و غربی

دشمنان و خائنان داخلی, تعمدی ایرانیان را بسوی بحران بین المللی هدایت می کنند که زیربار توافق با تعدادی آمورالیستی و امپریالیستی غربی رفته, دچار محدودیتها و محرومیتهای طولانی شده, از پیشرفت همه جانبه باز بمانند. همین رفتارهای ضد ایرانی را پادشاهان قاجاری انجام دادند که منجر به زیر بار رفتن ت و سلطنت ایران برای امضای توافق قرار دادهای گلستان و ترکمانچای شد. دشمنان و خائنان تعمدی بحران سازی می نمایند که ایرانیان را اسیر و گرفتار ناهنجاریها و غربیها نمایند. ماهیت برنامه هسته ای : من موافق با پیشرفته شدن ایران, در همه زمینه ها هستم, ولی دسایسی و دشمنی خاصی از مجاری مذهبی, ,تقنینی و قضایی, با دستاویز پیشرفته شدن, پس از وقوع انقلاب 57, استقرار , سرکوبگری, جنگ هشت ساله عراق و ایران, ولی فقیه مطلق و ناکارآمد , همچنان قصد بحران زایی برای مردم ایران را بر سر پرورانیده اند که ناهنجاری و فروپاشی شخصی,شخصیتی,خانوادگی و اجتماعی تحقق یابد که همانا سیاستهای ماکیاوللیستی در آنها نهفته بوده است. بنابراین گاهی دشمنان به بهانه پیشرفت علمی و تسلیحاتی به پسرفت اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی یاری رسانیده, مملکتی و جامعه ای را وارد فاز فروپاشی می کنند که بستر سازی استثماری و استعماری را تسهیل و آسان سازند.وقتی به دقت ماهیت ظهور برنامه انرژی هسته ای را مورد بررسی قرار دهیم, بی گمان منفعتی ملی, مگر ضررهای عمده ی ,اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی در آن نمی توان یافت. منفعت چالش و تنش برنامه هسته ای نصیب ل های داخلی و خارجی شده است؛ یعنی مردمان ایران طی دهه ها حکمروایی ی و و لایی, لای منگنه و استکباری - غربی قرار گرفته اند که مگر خسران و زیان عایدشان نشده است. ایران می توانست برنامه هسته ای را تحت لوای نظام مردمسالاری و متعدلی و معتدلی اعم از عقلی,علمی,اعتقادی و انفعالی در کمال آرامش همچون سایر دارای انرژی هسته ای تحصیل نماید؛ ولیکن دشمنی های داخلی, منطقه ی عربی و امپریالیستی, مصلحتهای دینی و فرقه ای, منفعتهای الیگارشی و ل مذهبی, و عربی, آتش بر من آرامش و ایران ایمن و امین افروخته است. مآلاً من استنتاج نموده ام که برنامه ی هسته ای همچون سایر برنامه های پیشین, مگر برای گسترش استضعاف اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی و گسترش ناهنجاری در عرصه های مختلفه ی حیات ایران و ایرانی بیش نبوده است. این در حالیست که ایرانیان هرگز حتی از عد ی نسبی, حقوق دمکراسی و حقوق شهروندی واقعی برخوردار نبوده اند. ماهیت برنامه هسته ای به قرار ذیل میباشد : 1- ایجاد انگیزش انقل و خودی برای حفظ حضور نیروهای خودی, در صحنه های و پاسداری از بقای . 2- ایجاد نیروی بازدارندگی اتمی, در برابر تهدیدهای ابرقدرتهای غربی علیه 3- ایجاد فلسطین اتمی, در برابر اتمی و توازن قدرت اتمی بین فلسطین و , در راستای هژمونی فرقه ای . 4- ایجاد نابسامانی و ناهنجاری تعمدی, در عرصه ی اقتصادی,اجتماعی و فرهنگی و سیاستهای ماکیاوللیستی . 5- سوق دادن تعمدی دیپلماسی ایران بسوی چالش افکنی و زیر بار رفتن انعقاد یک معاهده تحمیلی و استکباری دیگر همچون معاهدات گلستان و ترکمانچای. سران و عمال ,وقعی به گرفتاریهای مردم ایران و خاصه مستمندان ایران نمی دهند؛ زیرا ماهیت ی و شخصیتی آنان بحران سازی و ناهنجاری میباشد. بنابراین برنامه هسته ای در راستای بحران سازی تعمدی و تداوم گرفتاریهای مردم ایران با سیاستهای اتخاذی داخلی و خارجی, تهیه و تدوین شده است. کدامین کشورهای صاحب فناوری هسته ای را می توان سراغ داشت که چالش و تنش بین المللی در حوزه برنامه ی هسته ای با چنین ابعاد م بی علیه مصالح و منافع ملی و مردمی داشته باشند؟ بی گمان کشوری چنین دارای حاکمان و عمال ناهنجار و بسیار شرور, در شرق و غرب یافت نمی شود که نابسامانی و ناهنجاری روز افزون علیه زندگی معنوی و مادی مردم خود پدید آورده, خود در آسایش و آرامش, مردمان مغروق در بحران و چالش را به اقتصاد مقاومتی مانوس نمایند. همچنین منافع خودی و عربی را مد نظر قرار داشته, وقعی به منافع ملی و ایرانی نداشته است.
ماهیت توافق هسته ای



منبع : http://bbcking.blog.ir/1396/11/17/ماهیت-توافق-هسته-ای-1-5