استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

آزاد دستان

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ آزاد دستان از بلاگ آزاد دستان دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



فعل مجهول

درخواست حذف اطلاعات
فعل مجهول "بچه ها صبحتان به خیرِِ سلام درس امروز فعل مجهول است فعل مجهول چیست؟می دانید نسبت فعل ما به مفعول است در دهانـــــــم زبان چو آو یزی در تهیگاه زنــــگ می لــغزید صوت ناسازم آن چنان که مگر شیشه بر روی سنگ می لغزید ساعتــــی داد آن سخن دادم حقّ گفتـــــــار را ادا کــــردم تا ز "اعجـــــاز" خود شوم آگاه ژاله را زان میان صـــــدا "ژاله از درس من چه فهمیدی؟" پاسخ من سکوت بود و سکوت " د جوابم بده کجـــــا بودی ؟ رفته بودی به عالم هپـــروت؟" خنده ی دختران و غرّش من ریخت بر فرق ژاله چون باران لیک او بود غرق حیرت خویش غافل از اوستاد و از یـــــاران خشـــــمگین انتقام جـــو گفتم: "بچه ها گوش ژاله سنگین است" دختری طعنه زد که " نه خـــــانم درس در گوش ژاله یاسین است" بــــاز هم خنده ها و همهمه ها تند و پیگیر می رسید به گوش زیـــــــر آتشفشان دیده ی من ژاله آرام بود و سرد و خـــموش رفته تا عمـــــق چشم حیرانم آن دو مـــــیخ نگاه خــیره ی او موج زن در دو چشم بی گنهش رازی از روزگـــــار تـــــــیره ی او آن چه در آن نگاه می خواندم قصه ی غصه بود و حرمان بود ناله ای کرد و در ســــخن آمد با ص که سخت لرزان بود: فعل مجهول فعل آن پدری است که دلـــــــــــم را ز درد پرخون کرد خواهرم را به مشت و سیلی کوفت مـــــــادرم را ز خــــــانه بیرون کرد شب دوش از گرسنگی تا صبح خواهر شیر خوار من نالـــــــــید سوخت در تــــــاب تب برادر من تا سحر در کنـــــــــــار من نالید در غم آن دو تن دو دیده ی من این یکی اشک بود وآن خون بود مـــــــــــادرم را دگر نمی دانم که کجا رفت و حال او چون بود؟" گفت و نالید و آن چه باقی ماند هق هق گریه بود و نــــاله ی او شسته می شد به قطره های سرشک چهره ی همچو برگ لالــــه ی او ناله ی من به ناله اش آمیخت که"غلط بود آن چه من گفتم درس امروز قصه ی غم توست تو بگو ! من چرا سخن گفتم؟ فعل مجهول فعل آن پدری است که تو را بی گناه می ســــــوزد آن حریـــــق هوس بود که در او مادری بی پناه می ســـــــوزد"



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/25




لیلة القدر خیر من الف شهر

درخواست حذف اطلاعات
آری ای دوست مرا داغ عتابم کافی است به دلم قهر و غضب وقت خطابم کافی است دیگر از عدل عذابم مکن ای معدن فضل شعله خجلت ذنبم به عذابم کافی است مستحق غضب و قهر و عذابم اما بی محلی تو یارب به جوابم کافی است آه، رسوا مکنم نزد رئوس الاشهاد زآنکه شرمندگی روز حسابم کافی است باورم نیست ز اصحاب شمالم خوانند پیش اصحاب یمین چشم پر آبم کافی است خواهی ار از من نالان گذری در صف پیش چشمان علی ترک عقابم کافی است شعله نار بر این چهره میفروز که خود از گنه مانده بر این چهره نقابم کافی است



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/16




ملکا

درخواست حذف اطلاعات
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خ نروم جز به همان ره که توام راهنمایی همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی تو زن و جفت نداری، تو خور و نداری احد بی زن و جفتی، ملک کامروایی نه نیازت به ولادت، نه به فرزندت حاجت تو جلیل الجبروتی، تو نصیرالامرایی تو حکیمی، تو عظیمی، تو کریمی، تو رحیمی تو فضلی، تو سزاوار ثنایی بری از رنج و گدازی، بری از درد و نیازی بری از بیم و امیدی، بری از چون و چرایی بری از خوردن و ن، بری از شرک و شبیهی بری از صورت و رنگی، بری از عیب و خطایی نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی نبد این خلق و تو بودی، نبود خلق و تو باشی نه بجنبی، نه بگردی، نه بکاهی، نه فزایی همه عزی و جلالی، همه علمی و یقینی همه نوری و سروری، همه جودی و جزایی همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی احد لیس کمثله، صمد لیس له ضد لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/17




وایسا دنیا

درخواست حذف اطلاعات
من دیگه خسته شدم بس که چشام بـارونیه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من دیگه بسه برام تحمل این همه غم بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود کم و خالی پرافاده شم وایسا دنیا، وایسا دنیا من می خوام پیاده شم همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین این همه چرخیدی و چرخوندی آ ش چی شد اون بلیط شانس دائم بگو قسمت کی شد همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود کم و خالی پرافاده شم وایسا دنیا، وایسا دنیا من می خوام پیاده شم رضا صادقی مخاطب خاص : وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/18




عاشقتم ...

درخواست حذف اطلاعات
میون صد هزار تا حرف تو میلیون ها گل آوازه تمومش گشتمو گشتم نبود در حد و اندازه نبود حرفی بتونم باش بگم حسی رو که میخوام بجز یک واژه ساده که پر کرده همه دنیام عاشقتم عاشقتم مثه عطر دعا مثه رنگ خدا مثه من که نفس به نفس با توام همه جا عاشقتم عاشقتم مثه عطر دعا مثه رنگ خدا مثه من که نفس به نفس با توام همه جا برای گفتن حسم هنوز یک واژه کم دارم که تو شعرام به جای اون همیشه نقطه میذارم منی که با همین احساس یه عمره زندگی نه میتونم نه میدونم که به چشمات بفهمونم عاشقتم عاشقتم مثه عطر دعا مثه رنگ خدا مثه من که نفس به نفس با توام همه جا عاشقتم عاشقتم مثه عطر دعا مثه رنگ خدا مثه من که نفس به نفس با توام همه جا



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/20




ای دوست کجایی ؟

درخواست حذف اطلاعات
من با همه ی درد جهان ساختم اما با درد تو هر ثانیه در حال نبردم تو دور شدی از من و با این همه یک عمر من غیر تو حتا به ی فکر ن من خسته تن از این همه تاوان ج ای بی خبر از حال من امروز کجایی من صبر ن که به این روز بیفتم انقدر نگو صبر کنم تا تو بیایی ای دوست کجایی؟ انقدر که راحت به خودم سخت گرفتم از عشق شده باور من درد کشیدن گیرم همه آینده ی من پاک شد از تو با خاطره های تو چه باید م من روزبه بمانی



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/24




ای دوست کجایی ؟

درخواست حذف اطلاعات
من با همه ی درد جهان ساختم اما با درد تو هر ثانیه در حال نبردم تو دور شدی از من و با این همه یک عمر من غیر تو حتا به ی فکر ن من خسته تن از این همه تاوان ج ای بی خبر از حال من امروز کجایی من صبر ن که به این روز بیفتم انقدر نگو صبر کنم تا تو بیایی ای دوست کجایی؟ انقدر که راحت به خودم سخت گرفتم از عشق شده باور من درد کشیدن گیرم همه آینده ی من پاک شد از تو با خاطره های تو چه باید م من روزبه بمانی



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/24




المومنین ...

درخواست حذف اطلاعات
خدا می خواست تا تقدیر عالم این چنین باشد ی که صاحب عرش است، مهمان زمین باشد خدا در ساق عرش خویش جایی را برایش ساخت که حتّی ماورای دیده ی روح الامین باشد علی را قبل از آدم آفرید و در شب معراج به پیغمبر نشانش داد تا حقّ الیقین باشد خدا می خواست از رخساره ی خود بردارد خدا می خواست تا دست خودش در آستین باشد علی حبّه جنّه، قسیم النّار و الجنّه خدا می خواست آن باشد ،خدا می خواست این باشد به جز نام علی در پهنه ی تاریخ نامی نیست که بر انگشتر پیغمبران نقش نگین باشد مرا تا خطبه های بی الف راهی کن و بگذار که بعد از خطبه ی بی نقطه ی تو نقطه چین باشد مرا در بیت، بیت شعرهایم دستگیری کن غزل های تو بی اندازه باید دلنشین باشد غزل لطف خداوند است، شاعر ها خبر دارند غزل خوب است در وصف المؤمنین باشد



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/14




لیلة القدر خیر من الف شهر

درخواست حذف اطلاعات
آری ای دوست مرا داغ عتابم کافی است به دلم قهر و غضب وقت خطابم کافی است دیگر از عدل عذابم مکن ای معدن فضل شعله خجلت ذنبم به عذابم کافی است مستحق غضب و قهر و عذابم اما بی محلی تو یارب به جوابم کافی است آه، رسوا مکنم نزد رئوس الاشهاد زآنکه شرمندگی روز حسابم کافی است باورم نیست ز اصحاب شمالم خوانند پیش اصحاب یمین چشم پر آبم کافی است خواهی ار از من نالان گذری در صف پیش چشمان علی ترک عقابم کافی است شعله نار بر این چهره میفروز که خود از گنه مانده بر این چهره نقابم کافی است



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/16




ملکا

درخواست حذف اطلاعات
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خ نروم جز به همان ره که توام راهنمایی همه درگاه تو جویم، همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی تو زن و جفت نداری، تو خور و نداری احد بی زن و جفتی، ملک کامروایی نه نیازت به ولادت، نه به فرزندت حاجت تو جلیل الجبروتی، تو نصیرالامرایی تو حکیمی، تو عظیمی، تو کریمی، تو رحیمی تو فضلی، تو سزاوار ثنایی بری از رنج و گدازی، بری از درد و نیازی بری از بیم و امیدی، بری از چون و چرایی بری از خوردن و ن، بری از شرک و شبیهی بری از صورت و رنگی، بری از عیب و خطایی نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی نبد این خلق و تو بودی، نبود خلق و تو باشی نه بجنبی، نه بگردی، نه بکاهی، نه فزایی همه عزی و جلالی، همه علمی و یقینی همه نوری و سروری، همه جودی و جزایی همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی احد لیس کمثله، صمد لیس له ضد لمن الملک تو گویی که مر آن را تو سزایی لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/17




وایسا دنیا

درخواست حذف اطلاعات
من دیگه خسته شدم بس که چشام بـارونیه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من دیگه بسه برام تحمل این همه غم بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود کم و خالی پرافاده شم وایسا دنیا، وایسا دنیا من می خوام پیاده شم همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین این همه چرخیدی و چرخوندی آ ش چی شد اون بلیط شانس دائم بگو قسمت کی شد همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود کم و خالی پرافاده شم وایسا دنیا، وایسا دنیا من می خوام پیاده شم رضا صادقی مخاطب خاص : وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/18




ای اهل بزرگی ...

درخواست حذف اطلاعات
اَللّهُمَّ اَهْلَ الْکِبْرِیاَّءِ وَالْعَظَمَةِ وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَهْلَ الْعَفْوِ خدایا اى اهل بزرگى و عظمت و اى شایسته بخشش و قدرت و سلطنت و اى شایسته عفو وَالرَّحْمَةِ وَاَهْلَ َّقْوى وَالْمَغْفِرَةِ اَسْئَلُکَ بِحَقِّ هذَا الْیَومِ الَّذى و رحمت و اى شایسته تقوى و آمرزش از تو خواهم به حق این روزى که جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمینَ عیداً وَلِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ذُخْراً [وَشَرَفاً] قرارش دادى براى مسلمانان عید و براى محمد صلى الله علیه و آله ذخیره و شرف وَمَزِیْداً اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُدْخِلَنى فى کُلِّ خَیْرٍ و فزونى مقام که درود فرستى بر محمد و آل محمد و درآورى مرا در هر خیرى که اَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُخْرِجَنى مِنْ کُلِّ سُوَّءٍ اَخْرَجْتَ درآوردى در آن خیر محمد و آل محمد را و برونم آرى از هر بدى و شرى که برون آوردى مِنْهُ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ از آن محمد و آل محمد را - که درودهاى تو بر او و بر ایشان باد - خدایا از تو خواهم خَیْرَ ما سَئَلَکَ مِنْهُ عِبادُکَ الصّالِحُونَ وَاَعُوذُ بِکَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ بهترین چیزى را که درخواست د از تو بندگان شایسته ات و پناه برم به تو از آنچه پناه بردند از آن عِبادُکَ الْصّالِحُونَ بندگان شایسته ات



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/19




عاشقتم ...

درخواست حذف اطلاعات
میون صد هزار تا حرف تو میلیون ها گل آوازه تمومش گشتمو گشتم نبود در حد و اندازه نبود حرفی بتونم باش بگم حسی رو که میخوام بجز یک واژه ساده که پر کرده همه دنیام عاشقتم عاشقتم مثه عطر دعا مثه رنگ خدا مثه من که نفس به نفس با توام همه جا عاشقتم عاشقتم مثه عطر دعا مثه رنگ خدا مثه من که نفس به نفس با توام همه جا برای گفتن حسم هنوز یک واژه کم دارم که تو شعرام به جای اون همیشه نقطه میذارم منی که با همین احساس یه عمره زندگی نه میتونم نه میدونم که به چشمات بفهمونم عاشقتم عاشقتم مثه عطر دعا مثه رنگ خدا مثه من که نفس به نفس با توام همه جا عاشقتم عاشقتم مثه عطر دعا مثه رنگ خدا مثه من که نفس به نفس با توام همه جا



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/20




نترس ...

درخواست حذف اطلاعات
اگه قلبت گله کرد گله از فاصله کرد اگه تنهایی موندی تا طلوع خورشید اگه باورات کمن اگه اینه هات غمن اگه هیشکی حرف چشماتو نفهمید اگه غم داشتی یه روز اگه کم داشتی هنوز اگه دیدی دنیا خنده هاتو ید اگه حس کردی خدا نیست هواسش به شما اگه روزگار به ساز تو ن ید ب من با تو بیدارم نترس تنهات نمیزارم بمون از عشق با من بخون ب من با تو بیدارم نترس تنهات نمیزارم بمون از عشق با من بخون ب …. نترس … بمون ….. بخون…. . اگه سایت دشمنه به دلت چنگ میزنه اگه از غریب و از خودی فراری اگه دوری خسته ای اینه ی ش ته ای اگه بی دلیل یه حسه مرده داری میبینی که پیر شدی تو خودت اسیر شدی اگه باور کردی تنهایی غریبی اگه زخمات کهنه شد پا برات شداگه حس کردی دیگه غرقه غریبی ب …. نترس …. بمون …. بخون…….. ب من با تو بیدارم نترس تنهات نمیزارم بمون از عشق با من بخون ب من با تو بیدارم نترس تنهات نمیزارم بمون از عشق با من بخون



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/21




خاطره

درخواست حذف اطلاعات
بسم رب ال و الصدیقین یه سری خاطرات دارم که مال روزهای گذشته است قسمت به قسمت می خوام بنویسم اینجا بیشتر هیجان زده ام از اتفاقات هفته گذشته بنویسم ولی قبلش باید یک چیز هایی را تعریف کنم حدود 20 روز پیش من برای گذروندن دوره آموزشی سربازی به خدمت اعزام شدم ... از اولش بگم قرار بود اول تیر ماه اعزام بشم اما اتفاقاتی افتاد که تاریخ اعزام ما عوض شد و 20 روز دیر تر اعزام شدیم محل اعزام هم طبق سالیان پیش همون شهر محل س تم بود ولی بعد از اون بیست روز عوض شده بود و به کرمانشاه منتقل شدیم اما دیر رسیدیم و ظرفیت کرمانشاه تکمیل شد و ما را برای گذروندن دوره آموزشی به همدان فرستادند خیلی خلاصه نوشتم در همدان همون روز اول من را به عنوان مسئول یکی از قسمت های پر کار یا بهتر بگم پر کار ترین قسمت پادگان انتخاب د و از روز دوم مشغول کار شدم به طوری که حتی خیلی از کلاس های آموزشی را هم نمی تونم شرکت کنم . اول همین هفته برای یک رژه اختصاصی در یک مراسم تعدادی از سربازان را انتخاب می د که در ابتدا نگفتند چه نوع مراسمی هست 27 نفر برای رژه با تفنگ و 28 نفر برای بدون تفنگ من در هر دو مورد دست بلند در هر دو مورد هم فرمانده به من که رسید گفت نه تو خیلی کار داری و نمی تونی همراه ما باشی اول زیاد ناراحت نشدم چون نمی دونستم چه کاری هست و زیاد هم برام مهم نبود اما وقتی فهمیدم که داستان چی هست خیلی دلم سوخت خیلی سعی خودم را جای یکی از بچه های انتخاب شده بذارم آخه داستان این بود که برای همدان 7 شهید دفاع مقدس آورده بودند و مراسم تشیع این عزیزان بود 27 نفر اول با اسلحه احترام می گذاشتند و 28 نفر دوم هم که خیلی دوست داشتم از همون اول جز اونها باشم حمل تابوت را بر عهده داشتند . خلاصه انتخاب نشدم و روز اول تمرین برگذار شد و من هیچ راهی برای ورود پیدا ن همون شب حالم بد شد مشغول کار هر روزه ام بودم با اعصاب اب که با یکی از سرباز های زیر دستم که اونم دوره آموزشی می گذروند بگو مگو و سرش داد زدم بعد از اون خیلی حالم بد تر شد بنده خدا تقصیری نداشت من اعصابم د بود حالم بد بود بد تر شد از محل کارم بدون سوال جواب خارج شدم و به یکی از محل های ممنوعه پادگان که می دونستم اون موقع شب خلوت هم هست رفتم و شروع به قدم زدن اشکم هم جاری شده بود و مرتب به خودم می گفتم خاک تو سرت لیاقت نداری و الا برای شهید و خدای اون شهید کاری داره تو را انتخاب کنن خاک تو سرت اگر سعادت داشتی اگر اون گناه را نمی کردی اگر فلان خطا را انجام نمی دادی الان جات زیر تابوت بود خاک توی سرت کنن این شده بود ذکر من بار ها و بارها با خودم گفتم و تو سر خودم زدم و آ شب هم با حال اب خوندم و باز هم توی از خدا خواستم تا منو ببخشه و این سعادت را نصیبم ه با همون حال اب خو دم ادامه ماجرا را یه روز دیگه می نویسم چون الان باید برم من الان 50 متر با اون فاصله دارم قراره یک مراسم وداع برگذار بشه می خوام اونجا باشم



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/22




نجوا - فرهاد مهراد

درخواست حذف اطلاعات
رستنی های کم نیست کم بودیم خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم گفتنی ها کم نیست کم گفتیم مثل هذیان دم مرگ از آغاز چنین در هم و برهم گفتیم دیدنی ها کم نیست کم دیدیم بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم چیدنی ها کم نیست کم چیدیم وقت گل دادن عشق روی دار قالی بی سبب پرتاب گل سرخی را ترسیدیم خواندنی ها کم نیست کم خو م ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد با دهانی بسته وا م م کم بودیم اما در میدان ها اینک اندازه ما می خوانیم ما به اندازه ما می بینیم ما به اندازه ما می چینیم ما به اندازه ما می بوییم ما به اندازه ما می روییم کم نه که باید شب بی رحم گل مریم و بیداری شبنم باشیم خم نه و در هم نه و کم هم نه که باید با هم باشیم حق داریم در شب این نبض آدم باشیم حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم گفتنی ها کم نیست ...! ترانه سرا : شهیار قنبری خواننده : فرهاد مهراد



منبع : http://azaddastan.blogfa.com/post/23