استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

AVIOR

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ AVIOR از بلاگ AVIOR دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



۱۹۶

درخواست حذف اطلاعات

خوبه .. مختلط بودن رو بذاریم کنار .. خوبه .. دارم یاد میگیرم کنار بیام با یک سری چیزایی که میبینم و رد شم و به راهم ادامه بدم . از کل 18 واحدی ک دار تنها میرسم ترسیم و بیان معماری رو بکشم و بقیه رو فقط همون چیزایی که تو کلاس میگن رو گوش میدم و تمااام . روزای تعطیل هم بیان و یا ترسیم . کلا خلاصه شده تو این دو درس . با پسرا ها حرف زدن درمورد درس مشکلی ندارم ولی حداقل امکان دوری میکنم از صحبت باهاشون اما سر بحث های دیگه اصلا شرکت نمیکنم .. دوستام میگن بهم غیب شونده ((: وقتی میخوان با پسری صحبت کنن من غیب میشم . طفلیا اینقدر ضایع شدن جلو پسرا ((: مثلا دارن حرف میزنن روی صحبت میرسه به من کو یاسمین عه نیست (: شیم " دوستمه خیلی باحاله ، مثل خودم گیج میج میزنه . دیروز حین راه رفتن رفت تو ستون وسط سالن تا کی سوژش کرده بودیم اما پهلوش حس درد گرفته بود بعدم که خانم خانما سرش خورد تو میز . منم سر کلاس باستان پام گرفت تلپی از رو پله افتادم و سوژه ی کل کلاس . شیم میخندونتمون ، با حرفاش با کاراش با دست و پا چلفتی بودنش . تا الان که دختر خوبی بود ببینم اگه ناخالصی داشت باید این رو هم مثه یک سری ها بذارم کنار . یکی از همین همکلاسیای من و شیم دروغگو درومد .. دروغای بزرگ بزرگ . که نمیشد ازش چشم پوشوند . قرار نیست قضاوت کنمش اما گذاشتمش کنار . متاسفانه خیلی باهاش مهربون بودم و الان نمیدونم چ جوری از سرم بازش کنم .. گفتم چقدر حالم از مذکر ها بهم میخوره ؟ اونقدری که نمیتونم تحمل کنم . میگه بی تفاوت باش نسبت به چیزایی که با قانون هات فرق دارن .. میگه چون اینقدر پاستوریزه بار اومدی داری اذیت میشی ( شاید خنده دار باشه یا حتی غیرقابل باور اما واقعا همینطوره ، اونقدر پاستوریزه ایم که تو هم دوستام فهمیدن . اونقدری که باعث میشه از روابط دور و برم ناراحت و اذیت شم . میگه بهت امل هم میگن ؟ میگم بهم میگن خانم ارشاد کننده .. میگه خب بعدا بهت امل هم میگن .. میگم : حتی ذره ایی مهم نیست برام حی ناراحت هم نمیشم . چون این منم . این من و باورهامه که داره ازم محافظت میکنه و من این باور و اعتقاد رو دوست دارم . حتی این اذیت شدن هم من رو حفظ میکنه .) گردش پنج شنبه ی هفته ی پیش خیلی بهم خوش گذشت . نزدیک چهار ساعت پیاده روی تو روستا و جنگل داشت با اینکه همه له بودیم اما خوب بود چون خیلی وقت بود اینقدر راه نرفته بودیم و اینقدر تو جنگل ها و طبیعت نبودیم . حالم از کلاس شه بهم میخوره . اصلا ش حرف درست و حس نمیزنه و تا جایی که بتونم میخوابم سر کلاسش (: باستان رو دوست دارم . ش خیلی خنده داره . اشنایی با معماری جهان هم خوبه . مصالح خفنی داره و عالیه . ترسیم و بیان معماری هم که جای خود ./



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/30/196.avior99




۱۹۴

درخواست حذف اطلاعات
از دور همه میگن ارومی و مظلومی اما اگه چند وقت کنارم باشن میبینن که نه شیطونم ، شیطون بد نه ، عاشق انرژی و تحرکم ، فقط فازم متفاوت میشه ، جایی ک جام نباشه جیم میشم ، میرم چون اونجا برا من نیست ، هر جا دیدم جام نبوده رفتم ، نموندم ، هیچ وقت . میخوام عاقل باشم ، میخوام میون هر چی بدیه من سعی کنم خوب باشم . / تو دلم خیلی چیزاست .. برای گفتن برای به زبون اوردن .. اما حتی تایمشم ندارم ک بخوام بشینم پای دل خودم ، فقط مثه دیلیت عمل میکنم ، دیلیت ، بعضیاشم با شیفت ../ دلتنگ ادمای خوب زندگیمم ، مامانی دختر خالم و بابایی ../ امروزم طرز حرف زدن م مثه بابایی بود من شدم مات و مبهوت .. تو دلم گفتم : چه سخته نیستی چه سخته این درد نبودت .. / ما ک پوستمون کلفت شد رفت .. اما دلمون چی ؟ شما درد نبود یک عزیز رو چطوری تحمل می کنید ؟ من درد نبود بابایی رو چطور باید تحمل کنم ؟ من تو خواب میدیم بغلش می و اشک میریختم ، باورم نمیشه ک نمیتونم هیچ وقت برم بغلش .. / چقد حرف و فکر تو سرمه ../ نمیدونم راهم درسته یا نه ؟ نمیدونم پشت این همه خنده ایا خنده س یا غمه ، بیا فک کنیم خندس و یک عالمه بیخیالی به غما و مشکلات ، بیا بگیم که خوبیم . بیا بگیم شکرت خدا ، برای همه چی ، حفظ کن همه چی رو برام سلامتی و ارامش ( برای همه ) باااشه ؟



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/26/194.avior99




۱۹۵

درخواست حذف اطلاعات
دلم میخواد تمام این روزا رو بالا بیارم .. فقط صدا یا علی .. من به تمام عمرم امروز ترسیدم ../



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/28/195.avior99




۱۹۳

درخواست حذف اطلاعات
خسته کوفته .. با پاهای قرمز ): چهار ساعت تمام برای درس ترسیم س ا بودم ، ظهر رفتیم جشنواره بازی و هیجان دو گروه شدیم یک گروه دختر و یک گروه پسر ، گروه ها هفت نفری بود ، از سوالای مس ه و بی تربیتیش ک بگذریم پهن شده بودیم از خنده ، نمیتونستیم از زمین بلند شیم ./ ( یکی از ام اسمم رو یاد گرفته ، دائم یاسمین فلان یاسمین ع یاسمین بیااا ) کشته من رو ، کل کلاس اسمم رو یاد گرفتن ، رفتم بگم اسمم رو نخوندی ، پسره میگه تورو که دیگه میشناسه بیا برو ، فردا قراره بریم یکی از روستاهای سرسبز دور و اطراف ، خدایا ما رو به یک راهی سر بده ، مراقبمون باش و سالم باشیم منم بتونم چند ع درست و حس بگیرم ../



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/26/193.avior99




۱۹۳

درخواست حذف اطلاعات
خسته کوفته .. با پاهای قرمز ): چهار ساعت تمام برای درس ترسیم س ا بودم ، ظهر رفتیم جشنواره بازی و هیجان دو گروه شدیم یک گروه دختر و یک گروه پسر ، گروه ها هفت نفری بود ، از سوالای مس ه و بی تربیتیش ک بگذریم پهن شده بودیم از خنده ، نمیتونستیم از زمین بلند شیم ./ ( یکی از ام اسمم رو یاد گرفته ، دائم یاسمین فلان یاسمین ع یاسمین بیااا ) کشته من رو ، کل کلاس اسمم رو یاد گرفتن ، رفتم بگم اسمم رو نخوندی ، پسره میگه تورو که دیگه میشناسه بیا برو ، فردا قراره بریم یکی از روستاهای سرسبز دور و اطراف ، خدایا ما رو به یک راهی سر بده ، مراقبمون باش و سالم باشیم منم بتونم چند ع درست و حس بگیرم ../



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/26/193.avior99




۱۸۰

درخواست حذف اطلاعات
شروع هوای سرد و گرم نشدن من .. اینقدر دست و پام یخه که دیگه حسشون نمی کنم ، هر شب قرص اهن رو میخورم اما جوابگو نیست ، فکر کنم دوباره لازم شدم ، من با این دست و پای یخم چیکار کنم ؟



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/23/180.avior99




۱۸۷

درخواست حذف اطلاعات
همین یک ساعت پیش تموم شد رسم مام ، امیدوارم بتونم سرعتم رو بالا ببرم ، چهارشنبه ریاضی داشتیم ، خدا ی مرده بودیم از خنده ، از بس ریاضیش چرت بود (: داشت مجموعه ها رو درس میداد ( a زیر مجموعه ی b ) دیگه شما عمق فاجعه رو حس کنید ، تا ساعت دو ی ظهر علاف بودیم چون نیومده بود و گفته بود بمونید میایم ، کل رو گشت میزدیم ، تا وقتی دیگه بالا ه منت گذاشتن تشریف اوردن ، اونقدر ترسناک بود که من دهنم اصن باز نمیشد ، اخه اصلا بهش نمیومد . گفت که خلاصه پوستتون رو قراره م از الان بگم ، ما هم |: ی جیکش در نمیومد / گفتم شنبه کنفرانس دارم ؟ به غلط افتادم |: هیچ متنی پیدا ن ، استرس دارم زیاااد ، متنی که پیدا از یک جامعه شناس یهودیه ، فک کنم کلا از کلاس پرتم کنه بیرون ، اما من قسمتای خوبش رو جدا همونا رو بگم براشون ، فهمیدم همه پشت سرم یا دادن یا خود شیرین خطابم ((: فقط استرس کنفرانس رو دارم ، میخوام از رو بخونم ، چون خیلی زیاده و زیاد به متن مطمعن نیستم چون خیلی روشنفکرانس میترسم این به ظاهر روشنفکر همین اول کاری چیزی بهم بگه ، دعااا کنید خوب برگزار شه برعههه .. مردم از استرس پروردگاارا .. تا حالا محیطی ندیدم که اینقدر دوستی پسرا و دخترا زیاد و خیلی تو دید باشه ، خیلی درگیرن خیلی ، بعضیاشونم که امان از یه ذره سلیقه، محیط ش خیلی دیگه ازاده ، احساس معذبی دارم و دلم برای دبیرستان و جو ش تنگ شده ، خدا ی نمیشه تو دووید ، شیطونی و مس ه بازی هم نمیشه دراورد ، خلاصه که تا عادت کنم طول میکشه . /
دوربینم هم رسید سه روز اول همش دستم بود ، الان کارم زیاد شده ، غصه میخورم وقتم کمه نمیتونم باهاش ع بگیرم ، باید برای هر روز یه یک ساعتی تایم براش بذارم ، اینقدر جزئیات داره که قاطی ، براش کیف و یه سری وسیله باید بگیرم ، عجب دلبری دلم میخواد شبا بغلش کنم باهاش بخوابم d: بابام میگه فقط اگه ببینم ازش استفاده نکنی ازت میگرمش (: تاکید کرده به درست هم نباید لطمه بزنه |:



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/12/187.avior99




۱۸۸

درخواست حذف اطلاعات
میدونی من ب داشتم میمردم .. خودم و خودم بودم .. اه که چقد سخته تنهایی از پس همه چی براومدن ، من ب برای بارها و بارها کمبود وجود بابایی رو حس ، گاهی نمیدونم دردم رو به چه بزرگتری بگم تا برام حلش کنه .. درد درد رنج .. خفه شدم از بس ی نبود برای شنیدن کمک .. سخته ی نباشه برای شنیدن ، برای راهنمایی .. احساس میکنم تو تنهایی غرق شدیم .. من باز به خودش متوصل شدم ، اخه کی هست جز خودش .. فقط اینبار حرف با بابایی بود .. بد زمانی رفتی ، به جون خودم نمیدونم .. به جان خودم سخت شده همه چی .. به جان خودم نیاز دارم بزرگتری برااام بزرگتر باشه .. اخه چرا رفتی بین این همه بهم ریختگی .. / من چی بگم .. از چی بگم .. / برای کنفراس بالای پله ها ایستادم ، متن رو از رو خوندم ، سعی جذاب بخونم تا خسته نشن ، اما خسته کننده بود براشون ، گفت کاش خلاصش میکردی منم گفتم باشه ورقه هامو جمع گذاشتم کنار میز گفتم : فارغ از تمام اینها یکبار موقعه ی تصمیم گیری به این فکر کنید معیار تصمیمتون از کجا میاد ؟ ریشه ش از کجاست ؟ تقلید از دیگران صرفاا ، یکبار بهش فکر کنید و جواب بدید این سوال رو .. جوابش به خودتون ربط داره اما تهش هر چی بود از درون خودتون باشه از خودت واقعیتون .. حتی اگه غلط بود حتی اگه اشتباه بود اما این خودتونید خود خودتون ../ بعد همه بهم نگاه و تشویقم منم نشستم ( اره بودن اونایی که مزه پروندن و مس ه ) اما به خودم گفتم : هرچی بود تموم شد ، مهم اینه شجاع بودی ، حرف خودت رو زدی .. تو با اعتماد به نفس بودی و خودت رو دست کم نگیررر ، تو با همه ی سختیا جنگیدی ، تو داری قوی تر میشی / شکرت خداااا شکرت ( بیشتر هوام رو داشته باش )



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/14/188.avior99




shawn

درخواست حذف اطلاعات
تو همچنان بتازون و من همچنان ازت یاد بگیرم (: | شان مندز در موزیک اوارد 2018 |



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/19/Shawn_mendes




۱۹۰

درخواست حذف اطلاعات
اینکه امروز عکاس گروه گردشگری م ، پوستم رو کند . همش تو تیررس افتاب ، همش بالا پایین ، چپ راست ، برو بیا . از صبح یه لنگه پا ، پرس ، چشم درد . اقاعه میگفت : بلا ه باید از یه جایی شروع کنی / چقد باید شروع کنم ! / اینکه میخوام دو تا کلاس ثبت نام کنم خیلی فشرده میکنه تایمم رو ؟ همینجوریش پوستمون رو دارن میکنن از بس کار میدن بهمون ، اما خب مگه زندگی همین کنده شدن پوست نیست ؟ تمرین قوی بودن ؟ نه .. این زندگیه .. ! مجبورم قوی باشم . جدا بهش میگن قوی بودن ؟ نمیدونم ../



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/19/190.avior99




۱۸۴

درخواست حذف اطلاعات

از روز اول شروع میکنم یعنی شنبه (دیروز) زبان داشتیم،همه ت و بچه مثبت . کم کم حرف زدیم و به سوالا جواب دادیم . خیلی هم شیک اولین نفر گفت که من بخونم ریدینگ رو و ترجمه کنم ( هر چی میدونستم گفتم فقط رد شه ازم ) ساعت بعد شه ی داشتیم کلاس انچنان خشک خسته کننده ایی نبود اما ش میپیچوند سوالا رو |: یعنی حرف حرف خودم . من هم اولین نفر گفتم جلسه ی بعد بحران های اخلاقی رو کنفرانس میدم . ساعت بعد باستان داشتیم و یک منطقه ایی رو داد که روش تحقیق کنیم . ساعت بعد اشنایی با معماری جهان داشتیم ش عالی بود و از درس و رشته مون گفت . امروزم دو ساعت بیان معماری داشتیم . عالی بود خیلی زیاد . بعد این کلاس فهمیدیم یه مربع کامل و درست رو باید چجوری بکشیم . بعد شناخت مواد داشتیم . بازم من اولین نفر گفتم چوب رو کنفرانس میدم . دلیل تمام اینکه اول خواستم یک کاری رو انجام بدم بیشتر بخاطر خودم بود و یکم هم بخاطر اواسط ترم بود که کارا زیاد میشه و شاید وقت نشه . بیشتر به این خاطر بود چون من همیشه ادمی بودم اروم کار خودم رو می تو این مواقع تو مدرسه همیشه جز ادمایی بودم که کارم رو تو اواسط راه انجام میدادم یعنی نه اول و نه ا . اما الان خواستم به اون یاسمین درونم که دلش میخواد فعال باشه اجازه ی بیرون اومدن بدم .دلم میخواد به خودم اعتماد کنم . بابایی همیشه میگفت ادم از هرکاری میترسه باید بره به سمتش . من از اول بودن تو چشم بودن میترسم اما نمیخوام اینطوری باشه . میخوام تو این این وضع فرق کنه . نمیخوام کل بشناسن منو . میخوام ازم راضی باشه و تو کلاسش فعال باشم . دلیل تمام اینا همون هدفس که میخوام کم کم بهش برسم. رشتم خشک نبوده تا الان . درسای متنوعی داره و خیلی با تاریخ معماری سر وکار داره و این خوبه برای من چون من تاریخ رو دوست دارم . ترسیم واسکیس داره که خب تجربه ی جدیدی برای منه . اگه بگم دارم تو درونم با همه ی حسای بدم میجنگم اغراق ن . گاهی اوقات اونقدر پر میشم از این حسا که دلم میخواد بالا بیارم هر چی حسه بد رو .. دارم تلاش میکنم برای قوی بودن . دارم تنها میجنگم . خداروشکر تو رشتمون تعداد پسرا اندکه .. و خیلی از شهرای دیگه داریم و حتی خیلی دور مثله خوزستان و کرمان و کرمانشاه (: اینقدر حس خوبیه در ارتباط بودن با اینجور ادمها .. دارم خدارو شکر میکنم بابت خوابگاهی نبودن . و این هم بر میگرده به همون یاسمینی که همیشه اروم بودم و میترسیدم از دوری . دارم فکر میکنم که خدا خواست بهم رحم کنه که من رو اینجا قبولوند . چون واقعا همین روزای اول سخته . اما شاید اگه الان شهر دیگه میبودم میگفتم با سختیاش بازم خوبه . ولی وقتی برای چیزی تلاش کردی اما نشد لابد نباید میشده . خداروشکر خداروشکر خداروهزااار مرتبه شکر . از سوتیام بگم (: = به دوستم جلو همه موقه ی خ ظی گفتم : خوش وقت شدم . بعد خودم موندم چی گفتم : بهش نگا گفتم باورت میشه الان نمیدونم چی باید بگم واقعا مغزم یاری نمیکرد .بعدم دنبال کانون فرهنگی بودم کارم رو که انجام دادم رفتم بیرون اما قاطی به جای اینکه برم سمت چپ یک راست رفتم سمت راست که دیوار بود و یکی از پسرا گفت فک کنم باید اینوری بری . من مردم از خج در واقع یه راست رفتم تو دیوار . هم خج کشیدم هم داشتم از خنده منفجر میشدم . ترم بالایی بودن و یه نگاه : اخه کوچولو تو چ ون بود بعد این اتفاقم یکی گفت چه بامزس . هیچی دیگه من از خج اصن نمیدونم کجا بودم . فقط سریع رفتم تا بیشتر ضایع نشم ./
+ کلا بعد یک ترم فک کنم پوست استخون شم از بس این راه دانشکده سلف ایستگاه خونه و ..باید برم و بیام . واقعا باید اتوبوس بذارن تو محوطه رو یا ون خیلی طولانیه . ماهیچه های پام گرفته و درد میکنه . روز اول از خستگی نمیتونستم راه برم / خداروشکر خداروشکر .. هزار مرتبه شکر .. شما از یونی تون برام بگید ؟(:



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/08/184.avior99




۱۸۶

درخواست حذف اطلاعات
هنرمندان رسولان روی زمین اند با مکتبی متفااوت ../ + سخنی از عزیز ترسیم (:



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/11/186.avior99




۱۸۳

درخواست حذف اطلاعات

ساعتای هفت و چهل دقیقه بود که راه افتادیم . رسیدم دم . شلووغ ، بدجوری شلوغ بود .بیشتر خانواده هایی که از شهر دیگه اومده بودن توجه م رو به خودشون جلب کرده بودن . بانمک بودن (: و خوشحال .. رفتم داخل یه چند دقیقه ایی طول کشید تا بریم محل همایش . همه صندلیا پر شده بودن ، ردیف ا خالی بود رفتم نشستم و برای دوستم جا گرفتم مثل این بچه کلاس اولیاا :| اما خب خودش گفته بود و منم نمیخواستم تنها باشم . کم کم اومدن این ادم گنده های حرف زدن من بیشتر حواسم جمع معاون فرهنگی هنری بود ببینم چی میگه , و هی باخودم عکاسای رو رصد می چندتا بودن . چه دوربینی داشتن (: یکیشون دختر بود .خلاصه ازمون خواستن استه بریم استه بیایم و از تمام امکانات استفاده کنیم .ساعتای ده ونیم گفتن برید بیرون غرفه هارو ببینید . منم تا پام رسید بیرون به دوستم گفتم : هیچی م ندادن بخوریم . بعد یکی از اون دانشجوهایی که دانشجو های جدید رو راهنمایی می و یه شال سفید دور گردنش داشت گفت : بیرون مستقیم برید تا پذیرایی شید . منم هنگ ، بزور داشتم خندم رو کنترل می . اخه این چجوری صدای منو بین جمعیت شنید (((: اینقدر بیرون شلوغ بود که . اصلا نمیشد نزدیک غرفه های پذیرایی شد . کاپ کیک و اب جوش میدادن با این چایای بسته بندی هرطمع دلخواه |: ما از خیرش گذشتیم رفتیم غرفه ها رو گشتیم ، یه عالمه کاغذ و کاردستی و از اینا بهمون دادن . یکی از این ترم بالاییا فک کنم خیلی دیگه ترمش بالا بود . رفته بود بالای یکی از پله ها جلویِ غرفه ی امداد و هلال اهمر با صدای بلند می گفت : ترمکی ها بشت د بشت د ، بیایید فشارتان را بگیریم . مس ه بازی میکرد در واقع |: ما هم رفتیم بیرون منتظر بودیم بیان دنبالمون . این بود از خاطره ی همایش ورودی های جدید (:



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/06/183.avior99




۱۸۴

درخواست حذف اطلاعات

از روز اول شروع میکنم یعنی شنبه (دیروز) زبان داشتیم،همه ت و بچه مثبت . کم کم حرف زدیم و به سوالا جواب دادیم . خیلی هم شیک اولین نفر گفت که من بخونم ریدینگ رو و ترجمه کنم . ساعت بعد شه ی داشتیم کلاس انچنان خشک خسته کننده ایی نبود اما ش میپیچوند سوالا رو |: یعنی حرف حرف خودم . من هم اولین نفر گفتم جلسه ی بعد بحران های اخلاقی رو کنفرانس میدم . ساعت بعد باستان داشتیم و یک منطقه ایی رو داد که روش تحقیق کنیم . ساعت بعد اشنایی با معماری جهان داشتیم ش عالی بود و از درس و رشته مون گفت . امروزم دو ساعت بیان معماری داشتیم . عالی بود خیلی زیاد . بعد این کلاس فهمیدیم یه مربع کامل و درست رو باید چجوری بکشیم . بعد شناخت مواد داشتیم . بازم من اولین نفر گفتم چوب رو کنفرانس میدم . دلیل تمام اینکه اول خواستم یک کاری رو انجام بدم بیشتر بخاطر خودم بود و یکم هم بخاطر اواسط ترم بود که کارا زیاد میشه و شاید وقت نشه . بیشتر به این خاطر بود چون من همیشه ادمی بودم اروم کار خودم رو می تو این مواقع تو مدرسه همیشه جز ادمایی بودم که کارم رو تو اواسط راه انجام میدادم یعنی نه اول و نه ا . اما الان خواستم به اون یاسمین درونم که دلش میخواد فعال باشه اجازه ی بیرون اومدن بدم .دلم میخواد به خودم اعتماد کنم . بابایی همیشه میگفت ادم از هرکاری میترسه باید بره به سمتش . من از اول بودن تو چشم بودن میترسم اما نمیخوام اینطوری باشه . میخوام تو این این وضع فرق کنه . نمیخوام کل بشناسن منو . میخوام ازم راضی باشه و تو کلاسش فعال باشم . دلیل تمام اینا همون هدفس که میخوام کم کم بهش برسم. رشتم خشک نبوده تا الان . درسای متنوعی داره و خیلی با تاریخ معماری سر وکار داره و این خوبه برای من چون من تاریخ رو دوست دارم . ترسیم واسکیس داره که خب تجربه ی جدیدی برای منه . اگه بگم دارم تو درونم با همه ی حسای بدم میجنگم اغراق ن . گاهی اوقات اونقدر پر میشم از این حسا که دلم میخواد بالا بیارم هر چی حسه بد رو .. دارم تلاش میکنم برای قوی بودن . دارم تنها میجنگم . خداروشکر تو رشتمون تعداد پسرا اندکه .. و خیلی از شهرای دیگه داریم و حتی خیلی دور مثله خوزستان و کرمان و کرمانشاه (: اینقدر حس خوبیه در ارتباط بودن با اینجور ادمها .. دارم خدارو شکر میکنم بابت خوابگاهی نبودن . و این هم بر میگرده به همون یاسمینی که همیشه اروم بودم و میترسیدم از دوری . دارم فکر میکنم که خدا خواست بهم رحم کنه که من رو اینجا قبولوند . چون واقعا همین روزای اول سخته . اما شاید اگه الان شهر دیگه میبودم میگفتم با سختیاش بازم خوبه . ولی وقتی برای چیزی تلاش کردی اما نشد لابد نباید میشده . خداروشکر خداروشکر خداروهزااار مرتبه شکر . از سوتیام بگم (: = به دوستم جلو همه موقه ی خ ظی گفتم : خوش وقت شدم . بعد خودم موندم چی گفتم : بهش نگا گفتم باورت میشه الن نمیدونم چی باید بگم واقعا مغزم یاری نمیکرد .بعدم دنبال کانون فرهنگی بودم کارم رو که انجام دادم رفتم بیرون اما قاطی به جای اینکه برم سمت چپ یک راست رفتم سمت راست که دیوار بود و یکی از پسرا گفت فک کنم باید اینوری بری . من مردم از خج در واقع یه راست رفتم تو دیوار . هم خج کشیدم هم داشتم از خنده منفجر میشدم . ترم بالایی بودن و یه نگاه : اخه کوچولو تو چ ون بود بعد این اتفاقم یکی گفت چه بامزس . هیچی دیگه من از خج اصن نمیدونم کجا بودم .
+ کلا بعد یک ترم فک کنم پوست استخون شم از بس این راه دانشکده سلف ایستگاه خونه و .. طولانیه . واقعا باید اتوبوس بذارن تو محوطه رو یا ون خیلی طولانیه . ماهیچه های پام گرفته شده و درد میکنه . روز اول از خستگی نمیتونستم راه برم / خداروشکر خداروشکر .. هزار مرتبه شکر .. شما از یونی تون برام بگید ؟ (: خوبه ؟



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/08/184.avior99




۱۸۳

درخواست حذف اطلاعات

ساعتای هفت و چهل دقیقه بود که راه افتادیم . رسیدم دم . شلووغ ، بدجوری شلوغ بود .بیشتر خانواده هایی که از شهر دیگه اومده بودن توجه م رو به خودشون جلب کرده بودن . بانمک بودن (: و خوشحال .. رفتم داخل یه جند دقیقه ایی طول کشید تا بریم محل همایش . همه صندلیا پر شده بودن ، ردیف ا خالی بود رفتم نشستم و برای دوستم جا گرفتم مثل این بچه کلاس اولیاا :| اما خب خودش گفته بود و منم نمیخواستم تنها باشم . کم کم اومدن این ادم گنده های حرف زدن من بیشتر حواسم جمع معاون فرهنگی هنری بود ببینم چی میگه , و هی باخودم عکاسای رو رصد می چندتا بودن . چه دوربینی داشتن (: یکیشون دختر بود .خلاصه ازمون خواستن استه بریم استه بیایم و از تمام امکانات استفاده کنیم .ساعتای ده ونیم گفتن برید بیرون غرفه هارو ببینید . منم تا پام رسید بیرون به دوستم گفتم : هیچی م ندادن بخوریم . بعد یکی از اون دانشجوهایی که دانشجو های جدید رو راهنمایی می و یه شال سفید دور گردنش داشت گفت : بیرون مستقیم برید تا پذیرایی شید . منم هنگ ، بزور داشتم خندم رو کنترل می . اخه این چجوری صدای منو بین جمعیت شنید (((: اینقدر بیرون شلوغ بود که . اصلا نمیشد نزدیک غرفه های پذیرایی شد . گاپ کیک و اب جوش میدادن با این چایای بسته بندی هرطمع دلخواه |: ما از خیرش گذشتیم رفتیم غرفه ها رو گشتیم ، یه عالمه کاغذ و کاردستی و از اینا بهمون دادن . یکی از این ترم بالاییا فک کنم خیلی دیگه ترمش بالا بود . رفته بود بالای یکی از پله ها جلویِ غرفه ی امداد و حلال اهمر با صدای بلند می گفت : ترمکی ها بشت د بشت د ، بیایید فشارتان را بگیریم . مس ه بازی میکرد در واقع |: ما هم رفتیم بیرون منتظر بودیم بیان دنبالمون . این بود از خاطره ی همایش ورودی های جدید (:



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/06/183.avior99




۱۸۲

درخواست حذف اطلاعات
برای فردا اماده ای ؟ راستش نه .. میترسم ..
فردا همایش ورودی های جدیده ، استرس دارم و از طرفی هم شوق و هیجان (: خدایا به امید تو /



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/05/182.avior99




۱۷۹

درخواست حذف اطلاعات
اینکه یکی ضعفت رو بگه دلیل بر نتونستنت نمیشه یاسمین ../ میدونی خودمم خسته شدم از حرف زدن و عمل ن و پیش نرفتن ، حس بدی دارم ، میخواستم از این الانم جلو تر باشم نمیگم الان بده اما باید جلوتر می بودم ../ یه حسی میگه خوبه تا الان ، راضیم ازت ، مگه دیگه چقدر ازت بر میومد ؟ اما یه حسی میگه کم کاری کردی ، باید بیشتر از اینا می بودی و تلاش میکردی / هی بیخیال گذشته و شدن و نشدن کم کاری و فلان و فلان .. الان رو بچسب ، الان باید چیکار کنی ؟ - یه لیست مینویسم برای تمام کارایی که باید انجام بدم ، از ب بسم الله تا ا ش به اضافه ی یک برنامه ی درست حس از خواب و استراحت گرفته تا تایم کلاس و فلان .. اگه این بزرگترینشه پس تلاش کن و تمام / + تو کارنامه ی سبز برای رسیدن به عکاسی چیزی نمونده بود فرق فقط دو سه تا عدد بود ! بعد یه حسی بهم گفت : انگار خدا داره بهت میگه چقدر باید تلاش کنی ، چیزی نمونده بود اما شاید چیزی به بد تو نمونده بود / نه ناراحت شدم و نه افسوس خوردم فقط فهمیدم این راه من نبود برای رسیدن به چیزی که میخوام ، باید راه دوم رو می اومدم / انگار باید خیلی راه برم .. هوامو داشته باش رفیق / ادمایی رو میبینم راهی که من میخوام رو ساده اومدن بعضیاشونم با سختی اما قشنگ اونان که زیر پاشون محکمه ، و همیشه طرحی دارن برای ارائه دادن ../



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/31/179.avior99




movies

درخواست حذف اطلاعات
هایی که تونستم تو این تابستون ببینم و درواقع تنها فعالیت مهمم تو تابستون همین بود،بیشتریاشو دوست داشتم و لذت برم . برای بهتر شدن زبانم سریال فرندز رو شروع . باشد که رستگار شوم (:
1. a wrinkle in time 2. avengers 2018
3. black swan
4.ex machina 2015
5. life as we know it 6. midnight sun
7. mr and mrs smit
8. oceans8 9.over board 10.overdrive
11. red sparrow 12. remember me
13. set it up 14. split 15. the twilight 16. the kissing booth 17. the ragnarok
18. tomb raider 19. batman vs superman
20. bruce almighty
21.captain america 22. inside out 23. spiderman 2017
24. the boss baby 25. the truman show 1998 26. storks 27. zootopia
28. ..valerian and the city of 29. p enger 30. other life 31. the ottoman lieutenan
32. maleficent
33. what happened to monday
34. happy death day
fifty shades of grey 1,2,3.35 36. australia
37. 2014 2017 guardians of the galaxy
38. billionaire boys 39. black panther 40. warm bodies




منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/31/.avior99فیلمها




۱۸۱

درخواست حذف اطلاعات
وطن هتل نیست که هر موقع خدماتش خوب نبود ، ترکش کنیم ../



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/07/05/181.avior99




۱۷۹

درخواست حذف اطلاعات

اینکه یکی ضعفت رو بگه دلیل بر نتونستنت نمیشه یاسمین ../ میدونی خودمم خسته شدم از حرف زدن و عمل ن و پیش نرفتن ، حس بدی دارم ، میخواستم از این الانم جلو تر باشم نمیگم الان بده اما باید جلوتر می بودم ../ یه حسی میگه خوبه تا الان ، راضیم ازت ، مگه دیگه چقدر ازت بر میومد ؟ اما یه حسی میگه کم کاری کردی ، باید بیشتر از اینا می بودی و تلاش میکردی / هی بیخیال گذشته و شدن و نشدن کم کاری و فلان و فلان .. الان رو بچسب ، الان باید چیکار کنی ؟ - یه لیست مینویسم برای تمام کارایی که باید انجام بدم ، از ب بسم الله تا ا ش به اضافه ی یک برنامه ی درست حس از خواب و استراحت گرفته تا تایم کلاس و فلان .. اگه این بزرگترینشه پس تلاش کن و تمام / + تو کارنامه ی سبز برای رسیدن به عکاسی چیزی نمونده بود فرق فقط دو سه تا عدد بود ! بعد یه حسی بهم گفت : انگار خدا داره بهت میگه چقدر باید تلاش کنی ، چیزی نمونده بود اما شاید چیزی به بد تو نمونده بود / نه ناراحت شدم و نه افسوس خوردم فقط فهمیدم این راه من نبود برای رسیدن به چیزی که میخوام ، باید راه دوم رو می اومدم / انگار باید خیلی راه برم .. هوامو داشته باش رفیق / ادمایی رو میبینم راهی که من میخوام رو ساده اومدن بعضیاشونم با سختی اما قشنگ اونان که زیر پاشون محکمه ، و همیشه طرحی دارن برای ارائه دادن ../



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/31/179.avior99




۱۷۹

درخواست حذف اطلاعات



اینکه یکی ضعفت رو بگه دلیل بر نتونستنت نمیشه یاسمین ../ میدونی خودمم خسته شدم از حرف زدن و عمل ن و پیش نرفتن ، حس بدی دارم ، میخواستم از این الانم جلو تر باشم نمیگم الان بده اما باید جلوتر می بودم ../ یه حسی میگه خوبه تا الان ، راضیم ازت ، مگه دیگه چقدر ازت بر میومد ؟ اما یه حسی میگه کم کاری کردی ، باید بیشتر از اینا می بودی و تلاش میکردی / هی بیخیال گذشته و شدن و نشدن کم کاری و فلان و فلان .. الان رو بچسب ، الان باید چیکار کنی ؟ - یه لیست مینویسم برای تمام کارایی که باید انجام بدم ، از ب بسم الله تا ا ش به اضافه ی یک برنامه ی درست حس از خواب و استراحت گرفته تا تایم کلاس و فلان .. اگه این بزرگترینشه پس تلاش کن و تمام / + تو کارنامه ی سبز برای رسیدن به عکاسی چیزی نمونده بود فرق فقط دو سه تا عدد بود ! بعد یه حسی بهم گفت : انگار خدا داره بهت میگه چقدر باید تلاش کنی ، چیزی نمونده بود اما شاید چیزی به بد تو نمونده بود / نه ناراحت شدم و نه افسوس خوردم فقط فهمیدم این راه من نبود برای رسیدن به چیزی که میخوام ، باید راه دوم رو می اومدم / انگار باید خیلی راه برم .. هوامو داشته باش رفیق / ادمایی رو میبینم راهی که من میخوام رو ساده اومدن بعضیاشونم با سختی اما قشنگ اونان که زیر پاشون محکمه ، و همیشه طرحی دارن برای ارائه دادن ../



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/31/179.avior99




۱۷۵

درخواست حذف اطلاعات
بارون بارید .. برای ما کویر نشین ها باران تحفه یِ ارزشمندیه .. بویِ زندگی میاد ../ +خدایا_شکرت



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/28/175.avior




۱۷۶

درخواست حذف اطلاعات

هیچ واقعا نمی داند آ داستان چه می شود .. خوب بودیم و زندگی بد شد ..
+ می دانی خوبی ها سخت باورم میشود ..



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/29/176.avior99




۱۷۸

درخواست حذف اطلاعات
نشسته ام .. گردنم درد میکند ، خوابم می اید ، تو کانال های عکاسی دنبال قیمت هاای دوربین بودم .. فاجعه اور بود ا کی 39 میلیون پول دوربین میدهد درصورتی که نسبت به کارایی ش اصلا نمی ارزد .. کله ام داغ میکند .. یاد پروینی می افتم میلیون را مِیلون می گفت ومن از خنده پر پر شده بودم .. باز یاد دوربین می افتم ): و خودم را لعنت می کنم که چرا یک سال پیش ن یده بودم .. آ این چه وضع مملکت داری ست ../



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/29/178.avior99




۱۷۶

درخواست حذف اطلاعات

هیچ واقعا نمی داند آ داستان چه می شود .. + می دانی خوبی ها سخت باورم میشود ..



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/29/176.avior99




امان از تو کنکور ..

درخواست حذف اطلاعات

زنده م .. نفس میکشم .. اونقدر اشک ریختم که سرم داره میترکه .. چشمام پف کرده ، طبق معمول زیر چشمام قرمز شده .. مثله یکه یه مشت خوابوندن پای زیر دو چشمش .. نمیخوام یادم بیاد لحظه ایی که اب شد همه چی رو سرم .. نمیخوام از چیزی یادم بیاد که مال من نبود .. خواست من نبود .. تا چند لحظه گوشی رو پرت و گفتم این مال من نیست .. اشتباه شده .. باورم نمیشد .. ا ین انتخاب از 21 .. ا یش .. تهرانا رو رد کرده بود و رسید به همون چیزی که نمیخواستم .. به همون چیزی که به خواست خودم انتخاب نکرده بودم .. مرمت بنا .. من این رو بخاطر خودم انتخاب نکرده بودم .. حتی به قبول شدنم تو این رشته فکر نکرده بودم .. حالا من موندم با یک عالمه تو وجودم .. چیشد مگه ؟ مگه با رتبه من تهران نیاورده بودن پارسالیااا .. چی شد .. چرا هر چی خواستم برع شد .. چرا اااب شد .. میدونی امروز وقتی گفت جوابا عصر میاد.. دلم دیگه قرار نداشت .. مامان گفت : مگه توکل نکردی بهش ؟ مگه نگفتی هرچی خودش بخواد بهترینه .. همونجا دلم قرص شد .. گفتم خدایا من از اولش توکل بهت .. این راه رو با هر جون کندنی اومدم .. اما نشد .. ننوشت عکاسی تهران .. نوشت مرمت شهر خودم .. نوشت رشته ایی که هیچ علاقه ایی بهش ندارم .. من فقط یک کد انتخاب رشته رو نمیخواستم. شد همونی که نمیخواستم .. نمیدونم کی و چی رو مقصر بدونم .. نمیدونم چیکار کنم .. اما بد جور همه چی درهمه .. مامان خوشحاله .. بابا می ه .. چون دم خونش قبول شدم .. خواهرم هیچ نظری نداره اما خوشحاله که هستم و کارای خونه باز بینمون تقسیم میشه .. قربون صدقم رفت .. بغض کرد باهام .. تو اون چند دقیقه ی اول اعلام نتایج ، ارومم کرد .. ماچم کرد .. مامان باهام گریه کرد .. من گریه .. گریه .. گریه .. زار زدم .. سرم گیج رفت .. دنیااا تار شد .. مامان ترسید .. بلندم کرد .. شیرینی ید برای قبولیم .. و دیگه رو گفت بیاین .. بهم گفت : سرتو بالا بگیر .. شاید ی جای تو رو بخواد اما حالا تو قبول شدی توش .. حالا زمین نخور .. بلند شو .. بلند شدم ، اما بلند شدن سخته ، حالا با مرمت چیکار کنم ؟ با عکاسی که میخوام چیکار کنم .. ای زندگی چرا اینقدر سخت میگیری بهم ؟ چرا چرا .. خسته شدم .. پوکیدم .. له شدم .. قسمت چی بود ؟ چرا اینقدر قسمت سخته ؟؟ من نمیدونم مرمت چی هست .. میدونی چیه ؟ بعضیا گفتن بمون .. نمیمونم .. اینبار نه .. چرا بمونم پشت ازمونی که هیچیش استاندارد نیست .. چرا عمرم رو هدر بدم ؟ من خسته تر از اونیم که بخوام باازم امید ب م تو این نااامیدی .. مطمئن نیستم .. اما بازم میرم رویا میسازم .. مرمت با عکاسی سنخیتی نداره .. اما من از عکاسی دست نمیکشم .. کی از رویاش دست میکشه .. من خودم له م .. داغونم .. امیدم ته کشیده .. اما میخوام قوی باشم .. میخوام حتی تو مرمت هم شده بجنگم .. اگه این راهمه .. باشه میرم که بسازم .. شمام اگه رسیدن به اون چیزی که خواستین دمتون گرم .. نرسیدین مطمئنم که راه پر ارزش تر میشه تا که برسیم .. من خودم نرسیدم به ی که خواستم .. اما به قول مامانم شاید باید از راه سخت تری برم سراغش .. من از پارسال گفتم مرمت نه .. اخه اینجا همه چی داره جز رشته های هنر .. یکی داره همونم مرمت .. از یه طرف نمیخوامش .. انگار غریبس براام .. انگار باهام مچ نیست .. از یک طرف خوبه که توش نقاشی داره .. عکاسی داره .. بهم می گفت بیا رشته ی من .. تجسمت خوبه .. حالا شد همون رشته ی .. معماری نه امـا مرمت شد .. هر چی من گفتم مرمت نه .. شد مرمت .. چرا هرچی خواستم نشد اما هرچی نخواستم شد ؟ میخوام عاقل باشم .. تو این موضوع دفن نشم .. اگه عکاسی تهران نشد .. عیبی نداره .. شاید باید خودم خودم شم .. کاری که ی ری از ادما میکنن و دیدم که توش چقدر موفق بودن .. میخوام از رویام دست نکشم .. یاد حرف یکی از بچه های انجمن عکاسی تهران افتادم وقتی اومد اسامی رو برای کنکور عملی اعلام کنه که بریم پیش ا .. گفت : خوش اومدید به هنر .. فقظ اگر قبول نشدین باعث نشه از هنر دست بکشید.. حالا میخوام دست نکشم .. میدونم سخت تر میشه .. اما خودم گفتم سختیش رو دوست دارم چون هنره .. چون چیزیه که دوسش دارم و میخوامش .. حتی اگه قرار باشه لیسانس مرمت بنا بگیرم .. خدا رو چه دیدیم شاید مرمت بنا نشست تو دلم .. فقط نمیخوام نااامید شم .. نمیخوام ناامیدیم ادامه پیدا کنه .. من از راکد شدن میترسم ..



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/20/171.avior99




۱۷۵

درخواست حذف اطلاعات
بارون بارید .. برای ما کویر نشین ها باران تهفه یِ ارزشمندیه .. بویِ زندگی میاد ../ +خدایا_شکرت



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/28/175.avior




۱۷۴

درخواست حذف اطلاعات
نفس بکش ، عمیق ، ارام ، شادمان ، بگو غم رد شو .. که قلبت ، آرامگاه اندوه نیست ../



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/28/174.avior99




۱۷۲

درخواست حذف اطلاعات
درگیر ثبت نامم .. هنوز نصفش رو هم انجام ندادم ، امروز رفتم مدرسه ، بنایی کرده بودن و همه چی نو شده بود .. دلم برای اون روزا پر زد .. دلم میخواست هنوز همونجا میبودم .. دلم میخواست باز با زهره بدو بدو میکردیم و از تو پنجره ها رد میشدیم .. دلم میخواست باز سر باز بودن در کلاس غر میزدم .. دلم میخواست مثه اون روزا با زهره از شدت خنده زیر میز میرفتیم و بچه ها از خندمون خندشون میگرفت .. دلم میخواست باز مثله همون روزا با زهره سرِ گم وسایلاش و نیاوردن جامدادی و خ ر مس ه بازی درمیاوردیم .. دلم تنگ شد برای همه چیز اون دوران .. دلم تنگ پیاده راه رفتنمون شد .. چه روزای قشنگی بود . مدیرمون بغلم کرد .. مثله همیشه خنده رو لبش بود .. پروندم رو قرار شد بعدا برم بگیرم .. اینجوری بهانه ایی برای دوباره دیدنشون .. دلم بیشتر براشون تنگ میشه .. ید دانشگام تموم شد .. فردا میرم ا ین کارای ثبت نام رو انجام بدم ..بعدم اتاق ت ی کنم برای اول مهر .. از الان کیفم رو اماده (: | خدایا به امید تو ..|



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/24/172.avior99




۱۷۳

درخواست حذف اطلاعات
حسای بدم پر کشیده .. همه انرژی مثبتی دادن ، اما یهو وقتی حرف تهران میشه ، میگن توکه قبول نشدی .. بعد من میمیرم .. حسای بدم میاد سراغم .. هی میگم چرا نزدم غیرانتفاعیاشوو .. ازادشوو .. نمیخوام غر بزنم .. نمیخوام حسای بدم بیشتر شه .. اما استرس دارم .. میترسم .. چهار سال چیز کمی نیست ..



منبع : http://avior99.blog.ir/1397/06/28/173.avior99