استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

۩۞۩ღღ..کلبه دلنوشته های تنهاییم..۩۞۩ღღ

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ ۩۞۩ღღ..کلبه دلنوشته های تنهاییم..۩۞۩ღღ از بلاگ ۩۞۩ღღ..کلبه دلنوشته های تنهاییم..۩۞۩ღღ دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



درد های تکراری

درخواست حذف اطلاعات
“درد های تکراری” باز هم شب آمد. باز هم درگیر این تنهایی تکراری. این چه حسی است که هر شب مهمان ناخوانده دقایقم میشود. دلهره های بی معنی این دقایق قاتل تمام لحظه های شاد سپری شده امروزم میشود. بی آنکه جرمش ثابت شود آزادانه هرشب با دست بی رحمش به صلابه میکشد لحظه لحظه آرامش شبم را گویی شب سرگردان ترین آدم زنده سرزمین مردگانم. بی انتها درد دارد این نگاه خیره به سقف تاریک سرنوشتم چه سخت است غم غربت میان آدم های به ظاهر آشنا هنگامی که نگاهت را نمیفهمند هنگامی که تنها میمانی میان ازدحام عابرین خیابانی پر از درد نبودن عابری آشنا من به آغوش سرد این دیوار های بلند عادت کرده ام. جز از زانوهایم آغوش گرمی ندیده ام که تاب بیاورد این درد های منه شوریده حال را درد هایم را یادگاری کرده ام بر تن رنجور دیده ام از دنیا و آدم های رهگذرش آدم هایی که هرگز سادگی را لباس عافیت نپوشاندن و ضعفش به نامم مرا به آرامش میخوانند با آرام بخش هایی که آرامشم را به عزلت و تنهایی کشانده مگر میشود زخم های نمک خورده ام را به باد فراموشی بسپارم وقتی هر لحظه مرور میشود از پس چشمانم هنگامی که پلک هایم را به امید نبودنش روی هم میگذارم نویسنده:#ساسان_بایسته @arcaan www.asheghamkardi.



منبع : http://asheghamkardi.blogfa.com/post/55




ناگفتــــــــــہ هاے امشبمــــــــــ

درخواست حذف اطلاعات
ناگفتہ هاے امشبمـــــ شب شد و باز حسے آشنا سراغم مے آید. مڹ مانده امـــــ و یڪ دنیا سواڸ بے جواب. لحظہ هاے دوریـــــٺ بہ تاریخ دلم طولانے شده است شاید بہ زماڹ ساعت دیوارے اتاقت بہ چشم نیایـــــد اما وقتے گلویت را بغضے بفشارد و چشمانٺ را گـــــرم ڪند حسے ڪہ دردے شده است بے درمـــــاڹ. آنوقتـــــ است ڪہ گذر از ثانیــــــــــہ بہ ثانیــــــــــہ لحظہ ها طعـم دردے را میچشے ڪہ تنہا دلـــــٺ را نشانـــــہ رفتہ. ڪاش مانعے براے ایڹ احساس سرڪش بود ڪہ همچو اسبے رام نشده در دڸ ڪوهستانے ڪہ ش را یافتہ نمے داند بہ ڪدام سمـــــٺ برود و بے هدف و بے منطق فقط مے تازد. خود را گوڸ میزنـــــم ڪہ تنہا درد تو نیست او نیـــــز همــــــــــدرد است براے قلـــــب زخمیـــــت زمزمہ میڪنم تمام حـــــرف هاے ناگفتـــــہ ام را زیر لـــــب ،افسوس از حصار زمزمہ اے زیر لــــــــب خارج نمیشـــــود دلـــــم مے خواست آزادش ڪنم ، فریادش ڪنم و برسانمـــــش بہ گوش عالمـــــے اما حیـــــف نہ مڹ تواڹ آزاد ڪـــــردنش را دارم نہ عالمـــــے ـــــہ گوش شنیدڹ آڹ را بماڹ و در همــــــــــاڹ ناگفتــــــــــہ هاے خویش خاڪ شو ڪہ هیچ ڪـــــس براے شنیدنت شنوا نیســـــت تـــــورا محڪـــــوم ڪرده ام بہ تنہایے خـــــودت اے دڸ ساده محصـــــور ✍ ســـــاســـــاڹ بایستــــــــــہ ∝ڪلبہ دڸ نوشتہ هاے تنہاییـــــم ∝ ۱۱ بهمــــــــــڹ ۱۳۹۴ ⌛۲:۳۶ بامـــــداد



منبع : http://asheghamkardi.blogfa.com/post/54




درد های تکراری

درخواست حذف اطلاعات
“درد های تکراری” باز هم شب آمد. باز هم درگیر این تنهایی تکراری. این چه حسی است که هر شب مهمان ناخوانده دقایقم میشود. دلهره های بی معنی این دقایق قاتل تمام لحظه های شاد سپری شده امروزم میشود. بی آنکه جرمش ثابت شود آزادانه هرشب با دست بی رحمش به صلابه میکشد لحظه لحظه آرامش شبم را گویی شب سرگردان ترین آدم زنده سرزمین مردگانم. بی انتها درد دارد این نگاه خیره به سقف تاریک سرنوشتم چه سخت است غم غربت میان آدم های به ظاهر آشنا هنگامی که نگاهت را نمیفهمند هنگامی که تنها میمانی میان ازدحام عابرین خیابانی پر از درد نبودن عابری آشنا من به آغوش سرد این دیوار های بلند عادت کرده ام. جز از زانوهایم آغوش گرمی ندیده ام که تاب بیاورد این درد های منه شوریده حال را درد هایم را یادگاری کرده ام بر تن رنجور دیده ام از دنیا و آدم های رهگذرش آدم هایی که هرگز سادگی را لباس عافیت نپوشاندن و ضعفش به نامم مرا به آرامش میخوانند با آرام بخش هایی که آرامشم را به عزلت و تنهایی کشانده مگر میشود زخم های نمک خورده ام را به باد فراموشی بسپارم وقتی هر لحظه مرور میشود از پس چشمانم هنگامی که پلک هایم را به امید نبودنش روی هم میگذارم نویسنده:#ساسان_بایسته @arcaan www.asheghamkardi.



منبع : http://asheghamkardi.blogfa.com/post/55