استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

گودزیـــلای لــمیــ ــــیده بر ذهـن :)

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ گودزیـــلای لــمیــ ــــیده بر ذهـن :) از بلاگ گودزیـــلای لــمیــ ــــیده بر ذهـن :) دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



نی نی :)

درخواست حذف اطلاعات

وقتی یکی عجوله...عجوله دیگه ! سه هفته زودتر از موعـد میاد :| و همه ی اون سو رایزاااا رو نابود میکنه :| تولدت مبارک بــچــه :|


***
وقتی پیش یکی از بیانی ها قدر یه رمان حرف میزنی و تایپ میکنی :) اونم قدر یه رمان برات حرف میزنه و تایپ میکنه :) و بعدش حس میکنی چـقدر حرف زدی آروم شدی :)) عزیز جان "م . ا" :)
computer


***
وقتی خواهرت میاد میگه کل ب پیشت خو دم :| و تو نفهمیده باشــــــی :| گفت سردم بود اومد پیشت فکر کنار شوفاژ تو گرم تره. صبح که بلند شد دید شوفاژ اصلا خاموش بوده تو کل شـــب :| بهم گفت بخاری :(



***
وقتی به یکی کشیده میزنــــــی :| و فکر میکنی اروم زدی :| ولی میبینی طرف با یه دلخوری عجیبی داره نگات میکنه :| و تو خیلی حق به جانب میگی حقت بود و به شوخی رد میکنی :| و اون طرف میره به "م" میگه به عارفه بگو دیگه منو نزنه :( شوخی بود شوخــــــِی :| چـــقدر محکم زدم مــگه الان تو فاز قهری ؟! :) فکر کردی عذرخواهی میکنم ؟! :|


****

وقتی بعد مدت ها یه فیــــلم خـــفن معـــمایی ترسناک میبینی :))


****

وقتی دو سه هفته اس توی گوشیـــت هیچ سیمکارتی نــیـــست و توهم انـگار نه انــگار :) در افق محو بودن چـیز خوبیست !



***
وقتی یکی سلـــیطه بازیاشو بازهم ادامه میــــــده !!!


****

وقتی یکی یه چیزی مینویسه من باب خاص خود را نشان دادن و فاز روشنفکری برداشتن و غیره و تو نمیتونی ت بشینی میری و دلـــت خنــک میشه :|




****
وقتی هیچکی خونه نیــست و خونه ــته :) وقتی تو سکوت رو دوست داری :) زیــــــاد :))


****





منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/30/نی-نی




خـدا و ما ... و (++++++)

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/29/خدا-و-خرما




هنگ من و بیان و غــیــره !!!

درخواست حذف اطلاعات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید



منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/29/هنگ-من-و-بیان-و-غیره




عالیــجـــناب !

درخواست حذف اطلاعات


جای هیــچـــ جبرانی که برایت نگــذاشــته باشد تو باید برگــــ ــــردی !
آنجـا ایستادنــت...درست روبه روی تابلوی "با احتیاط برانــیـد" زیادی خنده دار اســت.
جان عــزیــزت برگـــ ــــرد !
او دیگر فرشته بودنش را تمام کرده و دلش می خواهد انـسان باشـد !
دیگـر نمیتازیــــ...
حالا او یک آدمــــیـــزاد است...درست مثل تو !!!



****

وقتی توی وقت های اضافی هم نــتوانی حتی یک گل بزنی یعنی ته بی لــــیـــاقـــتی...!
قبول کن !


****


گــــاهــــی نــــــیا !!!
این انتــظار شرف دارد به آمــــدن و رفتن های زجر آور ... !


****

یکی که بیایـــد و بشود جزو خاطرات گوشه ی لبخـــنـــد محـــوت، آدم خطرناکــــی است !
او قدرتش را دارد بی هوا نابودت کــــند.
باهمان لبخـــند های محو و ساختـــگی.

****

رفـــته بود که مثلا خودش را بـــشــکند !!!
اما نه ص آمـــد و نه بازمانــده های بلور چـــینـــی به چـــشم خورد .
غرور با همه عـــظـــمتـــش بازهم فرار کـــرده بود !



(نارتی تی )


پ.ن : همه اینا با شنیدن اتفاقی "عالیجناب عشـق" اومد :) evan band :)

پ.ن2: دارم چندتا از این وبایی که دنبال میکنم رو حذف میکنم :| حس میکنم زیادی زیادن :| بعضیا رو هم که فقط باز میکنم ستارش
بره :| یه خونه ت ی اساسی در بیان :|







منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/29/عالیجناب




خـدا و ما ...

درخواست حذف اطلاعات

اینکه هم خدا رو بخوای هم ما رو مشکل نیست ! مشکل تو دید مریض یه عده اس !
دوست ندارم وقتی؛ انتخاب یه چیزایی خیلی جاهارو برات منع میکنه :) حتی اگه بد نباشه !
دوست ندارم وقتی؛ انتخاب یه چیزایی خیلی ا رو برات منع می کنه :) حتی اگه بد نباشه !
دوست ندارم وقتی؛ انتخاب یه چیزایی خیلی کارا رو برات منع می کنه :) حتی اگه بد نباشه !
دوست ندارم وقتی؛ انتخاب یه چیزایی خیلی حرفا رو برات منع می کنه :) حتی اگه بد نباشه !
متنفرم از این مرز بندی ها :| متنفر :| !!! اونم وقتی همه اینا دلیلش باشه یه چیز خیلی خیلی ساده :| تو فکـــرمه... سال بعد و سال های بعدش بشکنم همه این بت های ممنوعه رو !!! همه اون کارا رو کنم :) با همه اون ادما حرف بزنم :) زدن اون حرفا برام مشکلی نباشه :) هرجایی هم که بخوام برم :) شجاعت میخواد...و من الان تو فازم یا نه رو نمیدونم ؟! ولی ش تن همه ی این تابو ها شجــاعـــت میخواد :) نمیدونم پیداش میکنم تا سال بعد یا نه !!! نمیدونم اگرم پیداش اون بتا رو میشکنم یا نه :| یعنی حتی قدر ارزنم به فکرم مطمئن نیستم. فقط میدونم... شجاعت خیلی وقته واژه ی گمشده ی تقدیر منــه :| نمیدونم انجامش میدم یا نه ؟! نمیدونم یعنی باز اون بالایی یه حرکتی میزنه که تهش بگم واو پـــس نه ؟! :| حتی اگه شجاعته قیمتش "..." باشــه ؟! آی دونــــــت نــــــووووووووووووو :)

پ.ن :دوم راهنمایی که بودم پدربزرگم یت بود تو کربلا...مثل الان که یته ! اون موقع قرار بود 40 روزه بره و برگرده اما طول کشید...هیچکدومممونم ازش خبر نداشتیم...خیلی
دوسش داشتم و دارم.شاید بشه گفت مرد اول دوست داشتنی منه :) حتی قبل پدر خودم ! براش یه نذری ...و گفتم اگه تا فردا پیداش شد نذرمو ادا میکنم... و دقیقا فرداش رسید خونه...بی خبر...یهویی !!!! و من سالهاست دارم نذرمو ادا میکنم :| ناراحت نیستم از اون نذر :) چون باباجونیمو بهم برگردوند :)
ولی خیلی اوقات فکر میکنم یه سناریو ی خیلی حرفه ای از سمت اون بالایی بود که خیلی غیر مستقیم منو بزاره تو عمل انجام شده و منم مجبور به اطاعت بشــم :) نمیدونم تشکر کنم یا گلایه کنم :| برای اون روزا ممنون برای این روزا گله ؟! نمیدونم...شاید کفر باشه...گله درست نیست. لابد از همون اول منو اینجوری میخواستی :| قسمت...قسمت...قسمت...و سنــــــاریـــــوی حرفه ای تو خــــدا :) فکر نکن نفهمیدم :| بگو خــــــب !
پ.ن2:شـــــایـــد هم درس زیـــادی داره عمق میده به مخم :| من و این افکـــــار زیادی عمــــیق ؟! :) اونم نصفه شـــب ؟! :|
پ.ن3: ا مثل گیلانی ها زیاد قربون صدقه میرن :) عادتشونه :) دوست دارم :)) خیلی :))






منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/29/خدا-و-خرما




امپراطوریـــــ ؟!

درخواست حذف اطلاعات






خواستید نظرتون رو راجع به این جمله بگین !
همین !






منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/27/امپراطوری




هـعی.

درخواست حذف اطلاعات

۱-اثراتی که سریال پدر روی پسرامون گذاشته جبران ناپذیــــره :| جمع کنید توروخدا خودتونو :| هنوز خداروشکر مد نشده دختر بره خواستـــــگاری :| فیتیله توهمــاتت رو بیار پایین برادر و در واقعیت زندگی کن و خیال پرداز نباش :)چون انگاه تورا همچون دختر رویا پردازی میبینند که همیشه در ذهنش از کاه کوه میسازد :| بس است جـــــو :|
۲- مهمون خونمونه ! از شیراز اومدن و تا وسطای هفته هم میمونن ! درس و ایناااا در شعاع خطر قرار گرفته شدید با اومدنشون :) اما خب ما میگیم حبیب خداست و برکت و اینا...درس این چندروز هم جبران میکنم انشاءالله :|من تو کف خانومم :) یعنی به این مرزبندی ها اعتقادی نداشتماااا چمیدونم اصفهانی ها خسیسن یا ا تنبلن و غیره... اما ایناااا واقعااااا هــــستن...تنبل رو میگم :|نپرسین چرا چون نمیتونم اسرار مهمونا رو فااااش کنم :))
۳- این مهمونامونو مامان بابام بردن شمال گردی دیروز .خانومه اومد گفت دخترا شمام باید می اومدید معمولا دخترا جمع رو گرم میکنن و جاتون خالی و اینا ! و او نمیدانــــد من خــــاله پیرزنـــــی هستمممم که دومی ندارد :|
۴-به دنبال رام یه چیزیم به اسم "نفس" !!! خیلی پروو شده...خیلی وقیح...و خیلی لوس و دپ و ... !!!! اما دقیقا چطورش رو خودم موندم :) را ار لازمم :|
۵- از ب با خواهرم تو فاز اخم و تخم و قهرم ! و او میدانـــد قهر های من کشدار است و ازار دهنده و رو مـــخ :| شاید بخندین که خواهرم بعضی شبا میاد تو اتاق من میخوابه...یعنی تختشو ول میکنه میاد تشک میندازه تو اتاق من:| الانم تحریمش . و از امشب حق نداره بیــــــاد :| کاملا جدیم و به نظرممممم ترسو بودن هم حدی داره :|
۶- عشقول کوچولو غیرتی مــــیشود :) : _وای چرا جوراب شلواری پوشیدی؟ +چیکار کنم خب؟ _شلوار بپوش بدو بدو... +با دامن کی شلوار میپوشه :| _ نه توروخدا شلوار بپوش :( + ی که نیست اونجا فقط خانومان :) _نه ی نباید ببینه شلوار بپوش :| و ما تیپ بلیز و شلوار زدیـــــــم :) و چه ی باور میکند این فسقل پنج سال دارد ؟ :|
۷_ جدیداااااا فکر مم دیدم قشنگترین اسم پسر تو دنیا ه :| نپرسید چرا نمیدوووونم :)
۸_ و بالا و پایین پله ها مشکــــل است !!!



منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/28/هعی




امپراطوریـــــ !

درخواست حذف اطلاعات






خواستید نظرتون رو راجع به جمله ایشون بگین !
همین !






منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/27/امپراطوری




من و اونا !

درخواست حذف اطلاعات

دبیرستان که بودم شاید بشه گفت بهترین سفر عمرم رو رفتم . همــدان ! فرقش با باقی سفرها رفتن با رفقا و از طرف مدرسه بود :) خوش گذشت...خیلی ! پنج شش نفر از بچه های مدرسه برای مسابقات حفظ و قرائت و...کشوری رفتیم همـــــدان :) هدف سفر تفریح و اینا نبود اصلا ! شاید از اون یه هفته ما فقط دوروزشو رفتیم همدان و جاهاشو گشتیم ولی عــجیب کــــیف داد :) مشاور مدرسمونم که همرامون بود کلا مارو ول میکرد ازاد بودیــــم شدید :) مثلا رفتیم یه جایی که آخ اسمشو یادم رفت ولی خب تفریحی بود تله ک ن داشت و ایناااا ( که نمک ابرود ما هم داره :| ) اقا این خانوم مارووو ول کرد من تنهایی با دوتا از دوستام با فسقل قد تو دوم دبیرستان رفتیم تله ک ن. رسیدیم بالای کوه اونجا بستنی خوردیم ع گرفتیم...تو تله ک ن با هر ننه قمری بای بای کردیم :) من جمله یه پلیس با لباس نظامی :) یه خانواده :) یه پسر تنها و مغموم که توی وی آی پی دراز کشیده بود :) که اینجا دوست دیوونم بلند شد تند براش دست ت داد پسره فکر کرد رفیقم رو میشناسه بلند شد با ذوق و شوق دستاشو بالا پایین برد :| و من تـرکیدم از خنده :) و سعی در پندهای دوستانه نمودم :)
تله ک ن رو ت دادیم :) سعی در باز در تله ک ن در زمین و هوا داشـــــتیم :)
بماند :) برگشتیم گـــیم داشت . بازی کردیم :) رفتیم پاساژ سوغاتی گرفتیم این مشاوره هم چنان نبود و داشت تنهایی با خودش
انگار نه انگااااار ما امانتــــیم :)) گفتیم بریم ناهار بچــه ها :| یهو همینطور داشتیم سرازیری میرفتیم یه ماشین پر جنس ذکور کنارمون ایستاد :| و ما سکته کردیم :) بعد ما گفتیم خـــب این چرا باید با سه تا چادری کوچک دبیرستانی کار داشته باشه :| سعی کردیم عادی باشیم :) اقا بگو چی شد راننده سرشو از پنجره اورد بیرون و خوند: یه توپ دارم قل قلیه سرخ و سفید و ه !
و هر هر دوستاش و گاز و رفـــتن و مااااااا :) ( مثلاااا خواستن شعر به ما یاد بدن بگن ما ک ن را پاس می داریم :| )
یه لحظه شوک شدیم...شـــوک ! و بعد سرخورده و نادمممم به سمت رستوران حرکت کردیم :)

پ.ن : بچه های فرزانگان و طلایه داران باهم اومده بودیم منتهی با دو تا اتوبوس جدا قطعااااا :) یه جوری تایم بندی ما سوار
تله ک ن میشیم اینا گیم بازی کنن وقتی ما داریم برمیگردیم اینا تازه سوار شن :) سوژه های بیچاااره :) اخه ببینین اول اینا رو اصلا
با چه هدفی اوردین بعد از این حرکتا بزنین :|
پ.ن2: این خاطره با دیدن مکان جغرافیایی دوستم تداعــــی شد :| کدوم مکان جغرافیایی ؟! بمـــــاند :) ولی نوشتن خاطرات رو هرچند کوتاه دوست دارم :)
پ.ن3: نمیدونم میدونین یا نه که ساروی ها با بابلی ها در جـــنگ خفیفی به سر میبرن :) الان لابد میگین وا :) ولی اینجوریه :) نفر اول تو مازندارن وقتی یه بابلی شد برو بچـــ ساری درحال سکته بودن :)) دلایلش بمــــاند :))
پ.ن4: جان اومـد و منم من باب افزایش پیاز داغ پوستمو نشون دادم و اووووه کلی ادا اومدم که ای درد داره :| یه ماچی کرد پوست داغونمو و گفت اتفاقا بهتــــــر ! ی ام نگاه نمیکنه ( با خباثت گفــــت :d ) گفتم اکی نگاه نکنه ولی چشمش افتاد کنار خیابون بالا نیاااااره :| که گفــــت خوووووبـــه توهم نزن
و من سعی دارم توهـــم نزنم :|
پ.ن5:حس می کنم بازهم باید بگذرم ! اینا کمه برای رسیدن ! بازهم باید بدم تا بشه !
پ.ن6: مرسی از اون جیگری که گلاب رو برای پوست تاکید کــــرد :))
پ.ن7: یاعلی :)





منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/22/من-و-اونا




پیاده !

درخواست حذف اطلاعات






فهمیده ام که فهمیدنش هم نوعــی منت آسمانـــ ـــی اســت !!!
و دلت گاهی مجلس ختم هایش را به قصد کشت به پا می کند !
به توجه به کودکی که در حیاط سنگفرش خانه ،تنها، لی لی بازی می کند !

"نار تی تی "


%%%%%%%%%%%%%%%%%





منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/23/پیاده




آآآآی ام مدرن ؟!!!!!

درخواست حذف اطلاعات

چقدر تفاوته بین حرف زدن از خودمون و حرف زدن دیگران راجع به خودمون ! تفاوتش مثل همون وقتیه که ما رفتار یکی رو از بیرون میبینیم و اونم رفتار ما رو از بیرون میبینه ! و هیچکدوممون رفتار خودمونو نمیتونیم ببینیم !
***
سر خیلی چیزا سنتی فکر و رفتار میشه مضحک ! سر خیلی چیزام نه ! اما خیلی ها به زور میخوان مضحک نشونش بدن ! مام میگیم چــــشــــم !!!
***
و اوج ش ت جایی میشه که یکی ادعای مدرن بودن کنه ولی شاکله اش باشه یه ادم سنتی یا نیمه سنتی ! و خیلی هامون همینیم :| تلفیق این دوتاییم یا همون اولیه که ازش فرار میکنیم :| یعنی سنتی بودن :)
***
شاید تو کل عمرم بتونم سه چهار نفر رو اسم ببرم که یه انسان مدرن کاملا امروزین :) بقیه همه ادان :) شما بگین نه :) من مدرنم :) من سنتی فکر نمیکنم :) دوره ی جه و فلان تموم شد !!! ولی ولی ولی !!!
***
صرف چسبوندن برچسب خوبی و بدی نیس ! حفظ سنت ها میتونه خوب باشه امــــــا سنت های عقلانـــــی و به دور از جهل و تعصب و وحشی گریی !!! قدم زدن تو راه پر پیچ و خم مدرنیته هم میتونه خوب باشه امــــا وقتی نخواد هدفش بشه ش دن هرچی
چهارچوبـه !!! همون چهارچوبی که تفاوت ما و یه چها ا رو مشخــص میکـنه !!
***
مدرنیته اما طبق چیزی که تو ذهــــن منــــه و قطعا ی نمیدونه اون چـــیه :) چیز بسیار خوبیه !!! اما اعتراف میکنم من مدرن نیستم :|
***
حتی اگه الان یه مخترع ماشین زمان بیاد و بهم بگه میخوای به کدوم زمان بفرستمت؟! نمیگم 1000 سال بعد که همه چی پیشرفته تر شده باشه. میگم منو بفرست چند صد سال قبل تو دوره ی یکی از امپراطوری های بزرگ :|
دوست دارم لباسای اونا رو بپوشم و ترجیحا هم توی روم به دنیا بیـــام :) امپراطوری بزرگ روم :| شاید مس ه به نظر بیاد اما چند صباحی "بدون دین" زندگی کنم ! و یکی بگیره که ، چـــــه مــــیـــکــــنم ؟!!!
***
مردهای ما سنتی ان... زن های ما سنتی ان... از حرفاشون...از حرفاشون...از حرفاشون...!!! یه وبلاگی رو خوندم :| مال یه اقـــــــــایی بود :| و خوندم و خوندم :| و دیدم چقـدر یکی تو قالب شیک و
مجلسی میتونه متحـجر و روانی و چشم و گوش بسته باشه !!!!! ( کاری به میزان سوااااادش ندارم که الان
دیگه کی سواد نداره :| ) مال ایشون رو که خوندم داشتم دوباره میرفتم تو فاز دوره راهنماییم که از جنس مذکر به حدی نفرت داشتم که حرکتای عجــیب غریب برخورنده ای جلوی خیلی ها میزدم امــا جلوی خودم رو گـرفتم :| حوصله اون میزان نفرت از نصف ادمای اطرافم رو ندارم :| یعنی اصلا چرا باید مثل اون رفتار کنم ؟! :| بشم یه ادم روانی ؟! :| که سر ت ادما رو طبقه بندی کنم ؟! :| و فقط فکر چقدر یه ادم میتونه در عین لاپوشنی ظواهر متحــجر وحشی وحشی باشـــــــه :| (ادبیاتم رو ببخشـــــید )
***
سخنرانی جدید "لیدی گاگا" رو گوش کنـــید ! قابل تامــله ! برای خیلی هامون !!! خیلی از دخترامون البته :)
و نــــیز "نیکول کیدمن " !!!
***
# به _امید_ رفع_ تحجر_ و_ بی _عقلی_ از_ ذهن_ تک_ تکمون #




پ.ن: یه پیجی هست تو اینستا چند وقتی میشه پیداش . اینه :
aaamiiiriii برید فالو اش کنین...حال کنید :)
بعضی از این پیجا چقدر لعنتی ان اخـــــه :(

پ.ن2:من که یادم نمیاد اما مثل اینکه امروز صبح که خواهرم مشغول رفتن به مدرسه بود و منم تو تختم خواب و بیدار اومده اتاقم
یه چیزی رو برداره که یهو من سرمو از رو بالشت بلند میکنم و با یه خنده ی ترسناک میگــم چند س ه؟! خواهرمم شوکه ج میده.
منم تو این لحظه یه خنده ی ترسناک دیگــه میکنم و دوباره سرمو رو بالشت پرت میکنم :|
آیـــــا من رد دادام ؟!!!!!!!!
آخه سابقه این هذیون سر صبحی ها رو دارم :| خواب و بیدار انقدر چیزای خنده دار گفتم که دیگـــه هرچی خواهرم بگه گفتم باور

میکنم :(

پ.ن3: و بازهم میخواااااااام راجع به متن اصلی بنویسم اما :| کافیه !









منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/26/آآآآی-ام-مدرن




پوست مـلتهب :(

درخواست حذف اطلاعات

وقـتی سر پیشنهاد یه ادمـــــی به صورتت یه صابون مثلا گیاهی میزنی و صورتت میریزه بیرون :| پوست پوست میشه :| شبیه ماه گرفتگی میشه یه طرفش:| قرمز میشه :| سوز میاد :( انگـــــار یکی اسید ریخته روش :| میری باشگاه عرق میکنی پوستت ملتهب میشه پوست پوست میشه میگــه چیکار کردی با اون پوســـت ؟! چش بود رفتی صابون زدی؟! و تو چی میتونی بگــــــــــــی ؟! یعنی الان قــــشنگ ترسناک شدم :| یه طرفی که بیشتر زدم قرمزه :| عین اینکه یکی یه طرف صورتشو کــــلا رژگونه زده :| یه طرف دیگه هم سفیده :| نمیدونم چـــــــرا باید یه تیکش قرمز شه و اون یه تیکش نــــــشه !!!!!!!! حالم داره از پوستم بهم میخوره :) عسل زدم... الان پوست دادن و خیر سرش لایه برداریش کـــــمتر شده...ولی هنوزم قرمزیش مشخصههههه !!!! اگه تا پس فردا خوب نشد میرم پیش باباجونــــیم ! لابد کلی نصیحت و اینا :| ولی خب یه قرصی چیزی مینویسهههههههه پمادیییییییی هر چی به جز اون عــــــسل ج که هی رو لباسم میریزههه !!! ناراحــــــــــ ــــــتم و میسووووزه صورتم :|

***

فانتزی من از بچگـــــِی این بوده که یکی میاد رو صورتم اسید میپاشه منم تا ا عمر باید برم گوشه اتاق قایم شم :) از این فانتزی ترســــناکــــ ها :| وگرنه ی غــــلط میـــــکنه :) فک کنم الان در ورژن کوچیــــکش به حقیقت پیـــــوست !!!

***

دارن اونور بچگیای من و خواهرم رو میبینن :| ابروریــــــــزی :| الان میگـــه این عارفــــست واقعا ؟!!!!!!!!!
و بلــــــه منممممم ! که چـــــی ؟! خب بچگی ادم فرق داره دیگـــــه یه بچه در میتونه جلف و لوس و لوس و لوس و صدا نازک و اه و اه و اه باشــــــــه !!! وای وای وای الان داره صدام میاددددد که دارم با یکی که الان بزرگ شده و باهاش رودربایستی دارم مصاحـــبه میکنم و چرت و پرت میپرســــم :| اونم تو داره غش غش میخنده و جوابمو میده :| وای 9 سالگـــــــی :| وای وای وای :| چقدر فضاحت که سر عقدش مامانم منو میده جلو میگه هنوز به سن تکلیف نرسیدی روبوووسی کن و من یه بار و برای ا ین بار
میبوسمش :| درحالیکه 6/7 ماه به تاریخ قمری سن تکلیفم مونده ! با همون مســــــــتری که باهاش رودر بایستی دارممممممم :| اه اه اه :| چرا انقدر من تو این لوسم :| اقا من الان میخوام خودکشــــــی کنمممممم.
من که یه روز همه اون ااا رو پاک میــــکنم :| نمیزااااارم به دست ی برسه :)

****
مامانم ع بچــــگیامووووووو با یه ژست فجیح گذاشته رو پروفایل تلگرامــــــش :| بامزه بودم که بودممممممم تو باید ع منو با اون لباس بزااااااااری تلگراااااااام ؟! :( ای خدا ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
میخوام یواشکی برم حذفش کنم :) کرم و اینا :) بله :) بره همون ع خواهر زاده هاشو بزاره :| ع 5 سالگی من با اون وضعععع اصلا مناسب نیـــــست :(

****

و دختره دروغ گوی دروغ گوی دروغ گو !!! و چرا انقدر دخترا تو دوستــــــــــــِی نارو میزنن یهو ؟! :|
ادم به دوست خودش دروغ میگـــه اخه ؟! من دردمو به کی بگم اخه دختره "..." !


****

عشقول کوچولو اومده اینجا :) صداش میاد :) غر بــــسه :) ادامه کــــــــــــــــــار ها مونده :) البته خیلی کم :| چون امروز خیلی فشرده بود همه چی !


***

مراقب خودتون و پوستتون باشـــین :)









منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/21/پوست-ملتهب




جـهاد مغنیه !

درخواست حذف اطلاعات


image result for ‫متن و دل نوشته جهاد مغنیه‬‎


:( چرا یهو یه جایی که اصلا حواسم نیست ع ت باید چشمک بزنه :| این ته نامردیـه :| بدون !
***
راضی نیستی خودمم راضی نیستم :| چیز جدیدی نیست :| ولی حل میشه! از همین فردا !
***
ع ت امروز دوباره ارمان ها رو زنده کـرد ! و من داشتم فکر می دوسال پیش و اون حال و هوا رو هنوز یدار هستی؟! و اون اصلیست ! و اینی که الان ورد زبونمه فقط و فقط یه پــله برای اون اصــلیه ! شاید خیلی وقتا اون اصلیه گم شه تو این پــله ! اما تا شما ها هستین اون اصلیه همچنان حتی با چشمک زن ضعیفم هست!
پس ...

***
از جایی یهو چشمک زدی...از طرف ی که دوماه پیش یه بار باهاش حرف زده بودم. دمش گـرم ! براش دعا کن ! هرچی صلاحه پیش بیاد براش سر اون قضیه !


***




ـماس دعــا از جفتتون ! برای یک موجود حــسود غبطه خور نامـرد بـدقــول داغـان داغـــــان داغـــــــــــ ـــــــــان :)

پ.ن: بدون منــاســــــبــــت !
پ.ن2:مــــــعـــجزه طلب !!!




منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/20/جهاد-مغنیه




بازی :)

درخواست حذف اطلاعات





از این بازی تا حالا کردین ؟!



****
پ.ن: خیلی قدیمی نیست :) در دوران طفولیت ولی می از این بازیاا :) شدید هم دوستش داشتم :))

پ.ن2: آقـــــــا ع یکی رو دیدم :) از این آشنایان مجازی طور :) اصلا فکر نمی اینجوری باشه :) خودشم نمیدونه من ع شو دیدم :) چرا تصورات ادمو بهم میزنین اخــــه ؟! از نظر من معمولی شاید بود ولی ع ش خیلی بهتر بود :)) سو ـــــرایـــــز دوســـــــــ ــــــت

پ.ن3: کی گفته سن من مخفی و پلیس بازیه ؟! :| پیام بده بگم :| این حرکات چیه :| 18 سال و 2 ماه و چند روز ! خوبه ؟!
کنکورم دادم ولی اون رشته ای که میخواستم نشد موندم برای سال بعد ! اوکــــــِی؟! چرا جو الکی میدی اخــــــه ؟! :| اونی ام که گفتی عزیزم خودتـی :) و السلاممممممممممم !
پ.ن4: الان لابد میای میگی اصلا حدس نمیزدم این سن باشی :)
پ.ن5: این روزا خیلی دیگه منطقی شدم :| خیلی هاااا :| یعنی احساسات یخ مخ :| عواطف انسانی nothing:| خیلی دیگـه دارم داغــــــان میشــــم :| بازم یه حرکت رک و صریح دیگه سر یه بدبخت دیگه زدم :| ناراحت شد قطعا :| ولی من فقط به عواقبش فکر و اون کار رو :| زیادی منطــــقی :|
پ.ن 6: صبح و هوای مـلس و چای داغ...به به به :)





منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/20/بازی




چالش نوا نگـار !

درخواست حذف اطلاعات

سلام. سومین پست امروزمـــــه میدونم :)) ولی به دعوت نسیم جــانم و چون امشب شب ا ه فک کنم ،اومدم :)بعضی از اهنگاشو قبلا شنیده بودم :) پـــس خلف وعـــده نیست :)

"آهنـــگ ششمــــی"

theme_from_the_mermaid_chair

شنیده ام امشب حوالی صفر عاشقی، دور شمع دیگری پروانه می شوی... برای دیگری می سوزی و برای دیگری می میری... کلاغ صادق هنوز هم پیدا می شود.
خواستم بگویم... بوی تنت انگار سالهاست با شعله هایم خا تر شده. دل تنگی میدانی چیست ؟! من دلتنگ آن بوی خا تر شده ام ! دل تنگم و سلول هایم مظلومانه گوشه ای در حال احتضارند.
لاقل بیا و یک بار دورم بچرخ...یک بار برایم بسوز...یک بار برایم بمیر ! بویت که دوباره حوالــــی ام گـرم گرفت؛ برو...! پیش هر شعله ای که خیال می کنی "زیادی" از من گرم تر است...!

"نارتی تی "


پ.ن: چون دیگه ا است و اونایی که من تا حدی میشناختمم شرکت و اونای دیگــــه ام اهل این قرتی بازیا نیستن که بیان و

بنویســـن پس یو نمیتونم دعوت کــــــنم :)


پ.ن2: داشتم فکـــر می این متنو میدادم قبل گذاشتن نسیم با صدای خودش بخونه بعد بزااارم اینجـــا :) اع :( حیف شد :))




منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/19/چالش-نوا-نگار




چالش نوا نگـار !

درخواست حذف اطلاعات

سلام. سومین پست امروزمـــــه میدونم :)) ولی به دعوت نسیم جــانم و چون امشب شب ا ه فک کنم ،اومدم :)بعضی از اهنگاشو قبلا شنیده بودم :) پـــس خلف وعـــده نیست :)

"آهنـــگ ششمــــی"

theme_from_the_mermaid_chair

شنیده ام امشب حوالی صفر عاشقی، دور شمع دیگری پروانه می شوی... برای دیگری می سوزی و برای دیگری می میری... کلاغ صادق هنوز هم پیدا می شود.
خواستم بگویم... بوی تنت انگار سالهاست با شعله هایم خا تر شده. دل تنگی میدانی چیست ؟! من دلتنگ آن بوی خا تر شده ام ! دل تنگم و سلول هایم مظلومانه گوشه ای در حال احتضارند.
لاقل بیا و یک بار دورم بچرخ...یک بار برایم بسوز...یک بار برایم بمیر ! بویت که دوباره حوالــــی ام گـرم گرفت؛ برو...! پیش هر شعله ای که خیال می کنی "زیادی" از من گرم تر است...!

"نارتی تی "


پ.ن: چون دیگه ا است و اونایی که من تا حدی میشناختمم شرکت و اونای دیگــــه ام اهل این قرتی بازیا نیستن که بیان و

بنویســـن پس یو نمیتونم دعوت کــــــنم :)







منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/19/چالش-نوا-نگار




آریــــایــــی...؟!

درخواست حذف اطلاعات

خشونت و تعصب بیجای ما روی "صرفا نژاد" چیز مس ه ایــه ! یه جاهایی خوبه وقتی داریم گلومونو می کــنیم و کوروش کوروش می کنیم و ژست من اریایی ام برمی داریم.فقط یه لحظه فکر
کنیم به این قضیه که از کجا معلووووم اصلا تو اریایی باشــــی ؟! :| انقدر اومدن تو این مملکت و زدن و خوردن و تولید مثـــل :| از افـغان و عرب و ترک و مــــــغـــول و.... !!!! پس این همه ژست بیخود اومدن داره ؟! مقایسه هرچی با چندهزار سال پیش چه سودی داره ؟! و ف فروختن بیخود ؟! صرف ف فروختن بود یه چیزی...! دست انداختن و این جو منفی سر یه سری نژاد ها چـــــیه واقعا ؟! باز دم اربعین شد...شر و ور های عرب ستیز پررنگ شد ! بسه تورو قرآن ! هر وقت رفتی شجره نامت رو اوردی کردی تو حلقوم بقیه و فهمیدم جـدت هلاکو خانی، اسکندری ی نیس بعد بیا تززز بده !!! چیزی که ایران رو ایران کرد و به همین گلوی شدت ارزش داد بود !!! وگرنه بحث نژاد باشه ما خیلی هامون ممکنه هم نـــژادی نباشــــیم ! ما تو ایرانم عرب داریم...نمیفهیم یعنی این همه شر و ور برمیگرده به اون بیچاره ها که همیشه خط مقدم انواع حمله ها و اسیب ها
بودن ؟!
اومده به یه زبونی حرف زده ( خارجــکی) گفت منظورت چشم انداره دیگه؟! جناب گفت : یعنی عربی بگم؟!!!!! بیسواد...بیسواد...بیسواد !!!! چشم انداز عربی نیست...اگرم بود انقدر افت داره برات غیر فارسی حرف زدن چرا واژه ایی که مال یه جای دیگست رو میگی؟! چرا به یه جایی رسیدیم که از زبون مون بدمون میاد و اخ و واخ میکنیم ؟! وقتی کامل ترین زبان همین زبانه؟! فارسی با همه ی ابهتش کامل ترین نیست خــــــب؟!!!!! برو خود کشی کن حالا عزیزم :) و بازهم تمامی نداشتن این داستان ها ! و دوست من که شجره نامش برمیگرده به این که ایشون اصلا ایرانی نیست...گرجستانیه :| این چیزا هست...انقدر فاز ف و غرور بیخود برنداریم...انقدر بقیه رو نکوبونیم...انقدر دم اربعین مز ف نــــگیـــــم !!! و حرص های بی پایـــــــان !

پ.ن: ما شجره ناممونو از سال ها پیش داریم :) جد جد جد ... من :) جیگــــریه :) یه جــــیگر :)) یادمه اون موقع که فهمیدم به
خیلیا گفتم...خیلی هاشون باور ن :) هـعی :)
پ.ن:پدربزرگم با م باز راهی اربعــــینن فداشون شـم :) سال بعد میرم باهاشون سه تایی :| یم نمیزارم بیاد :| والسلاااام :|








منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/19/آریایی




آریــــایــــی...؟!

درخواست حذف اطلاعات

خشونت و تعصب بیجای ما روی "صرفا نژاد" چیز مس ه ایــه ! یه جاهایی خوبه وقتی داریم گلومونو می کــنیم و کوروش کوروش می کنیم و ژست من اریایی ام برمی داریم.فقط یه لحظه فکر
کنیم به این قضیه که از کجا معلووووم اصلا تو اریایی باشــــی ؟! :| انقدر اومدن تو این مملکت و زدن و خوردن و تولید مثـــل :| از افـغان و عرب و ترک و مــــــغـــول و.... !!!! پس این همه ژست بیخود اومدن داره ؟! مقایسه هرچی با چندهزار سال پیش چه سودی داره ؟! و ف فروختن بیخود ؟! صرف ف فروختن بود یه چیزی...! دست انداختن و این جو منفی سر یه سری نژاد ها چـــــیه واقعا ؟! باز دم اربعین شد...شر و ور های عرب ستیز پررنگ شد ! بسه تورو قرآن ! هر وقت رفتی شجره نامت رو اوردی کردی تو حلقوم بقیه و فهمیدم جـدت هلاکو خانی، اسکندری ی نیس بعد بیا تززز بده !!! چیزی که ایران رو ایران کرد و به همین گلوی شدت ارزش داد بود !!! وگرنه بحث نژاد باشه ما خیلی هامون ممکنه هم نـــژادی نباشــــیم ! ما تو ایرانم عرب داریم...نمیفهیم یعنی این همه شر و ور برمیگرده به اون بیچاره ها که همیشه خط مقدم انواع حمله ها و اسیب ها
بودن ؟!
اومده به یه زبونی حرف زده ( خارجــکی) گفت منظورت چشم انداره دیگه؟! جناب گفت : یعنی عربی بگم؟!!!!! بیسواد...بیسواد...بیسواد !!!! چشم انداز عربی نیست...اگرم بود انقدر افت داره برات غیر فارسی حرف زدن چرا واژه ایی که مال یه جای دیگست رو میگی؟! چرا به یه جایی رسیدیم که از زبون مون بدمون میاد و اخ و واخ میکنیم ؟! وقتی کامل ترین زبان همین زبانه؟! فارسی با همه ی ابهتش کامل ترین نیست خــــــب؟!!!!! برو خود کشی کن حالا عزیزم :) و بازهم تمامی نداشتن این داستان ها ! و دوست من که شجره نامش برمیگرده به این که ایشون اصلا ایرانی نیست...گرجستانیه :| این چیزا هست...انقدر فاز ف و غرور بیخود برنداریم...انقدر بقیه رو نکوبونیم...انقدر دم اربعین مز ف نــــگیـــــم !!! و حرص های بی پایـــــــان !

پ.ن: ما شجره ناممونو از سال ها پیش داریم :) جد جد جد ... من :) جیگــــریه :) یه جــــیگر :)) یادمه اون موقع که فهمیدم به
خیلیا گفتم...خیلی هاشون باور ن :) هـعی :)
پ.ن:پدربزرگم با م باز راهی اربعــــینن فداشون شـم :) سال بعد میرم باهاشون سه تایی :| یم نمیزارم بیاد :| والسلاااام :)








منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/19/آریایی




دختر ناتنی پدر ... !

درخواست حذف اطلاعات

سیاست چیز عجیبیــــست ... !
می دانی چرا؟! چون یک ادم با سیاست برایمان قطعا جذاب تر از یک ادم ظاهر و باطن یکی است ! سیاست ته ته اش هم که ارامش و
س بیاورد...ته ته اش هم که جذ ت چشم و چال کور کننده ای داشته باشد...بازهم جایی میان دلت را از خا تری شدن دور و
اطرافت می سوزاند...یعنی قشنگ می سوزانــــد هــــا !
تو که نمی دانی...قبل تر ها که بچه بودم می شد لقب یک انسان سیاستمدار را به من داد...درست برع حالا ! آن موقع ها دختر ناتنی پدرم که هم سن و سال دختر نفرت انگیزم بود برایم زیادی زشت بود اما جذاب ! :| شاید جذاب از این نظر که ان موقع ها با دیدن هر ادم بزرگتری سعی در جلب توجه اش داشتم...به هر حال یک مردادی بودم و اوهم
مستثناا نبـــود !
توی خانه ی پدربزرگم به ف"دختر نفرت انگیزم " گفتم که وای چقدر این دختر ناتنی پدرم زیبا و مهربانست ! :| الان دارم لبخند می زنم :) آن موقع ها می دانستم دختر فضولی دارم :) خصلتی که بعد از سال ها فقط و فقط شوری اش بیشتر شد! گفتم نگو! با چهره ای که پیروزی در ان ی موج می زد رفت و گفت. در دل خندیدم !
و دختر فضولم در ظاهر پیروز میدان مبارزه با ای شد که همیشه به او حسادت می کرد.
دختر ناتنی با ان صورت زیادی زشت و خال روی دماغش بعد از شنیدن حرف زیادی تماشایی بود. و صد در صد قیافه مظلوم و
به ظاهر معترض من !
می دانی به این می گویند سیاست ! و سیاست ان جایی زشت می شود که لبخند دختر ناتنی روبه روی صورتت چه چه بزند و فاز غرور بردارد. وای که چه تراژدی می شود! خدا به خیر کــــند !

یک عدد نارتی تی و خاطره ای در 6 سالگی :)

پ.ن: و کودکـــــی :)




منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/18/دختر-دایی-ناتنی-پدر




یک گیجی گیــج !

درخواست حذف اطلاعات

حسگر های داخلی که به کار بیفتد بیچاره ای ...!
حسگر های دائم الخــمر دیوانه...!
معنای اسارت را که القا کنند یعنی دیگر تو شده ای زامبی و باید کمی روندگان را رها کنی و دنبال یک گله بزرگ موجودات دوپا راه بروی.

این حسگر ها تو را فلج می کنند...!
اگر فلجی ات را فاکتور بگیری انگ بی عاری میخوری...انگ بی دینی...انگ انسان نبودن !
اگر هم تسلیم شوی تو می مانی و هزاران حسگر متوقع دیگر که من هم من هم !
او چرا ؟! و من چرا نه ؟!
ازادگی پس چه معنایی دارد ؟! ازادگی بدون این اژیر های هشدار عذاب اور :|
و بعد آن گرفتگی زردپی هااااا ... !
و بعد ان چاله هایی که گیر می کنی...!
و بعد آن چاه هایی که میشود مامنت...!
و بعد ان...!
بازهم انگ می خوری...به محض گفتن من افتاده ام...جتما به خاطر ان حسگر لعنتی منتقم !
اینجاست که انگ میخوری...انگ افی بودن...!
و بازهم سرگردانی و بیچارگــــی !
بیخیال انگ ها میدوی...توی اسمان کلاغ میشوی...طوطی را دوست نداری !
آن پایینی ها داد می زنند:
آهـــای خبـــر دار...مستی یا هوشـــــیار ؟!
و تو بال می زنی و دور می شوی...برفک های این بالا بهتر از صد من یه غاز های گله های پایین است ... حس میکنی بهتری !
اما تا نفس عمیقت نرفته و برنگشته سقوط می کنی !
بین حلقه ی منتظر همان گله ها !
حسگر هایت دوباره کار می افتند !
تو بازهم ربط می دهی سقوطت را به علت و معلولی یکی از آن حسگرها !

گله دوباره میخندد...مس ه می کند...سرتکان می دهد و انگ می زند...!
انگ افی بودن...!
انگ سادگی...!
انگ ضعف...!
بلند می شوی...کنارشان می زنی...بازهم می آیند !
سنگی سفت قورت می دهی...و پشت سرش اب سردی و تمـــام !
با درد می میرند...حسگر ها را می گویم !
عقب را نگاه که کنی باز هم هستند ....شاید نا امید....شاید با دهانی که حالا گل گرفته شده !
اما هستند و با هر قدمت دنب می کنند !
آن ها همیشه هستند !
اما حالا پشت سرت !

"نار تی تی "


پ.ن : وقتی با " یک کلمه " تو پست کوتاه یکی نوشتنت میاد...بیخیال مشغولیات !










منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/19/یک-گیجی-گیج




دختر ناتنی پدر ... !

درخواست حذف اطلاعات

سیاست چیز عجیبیــــست ... !
می دانی چرا؟! چون یک ادم با سیاست برایمان قطعا جذاب تر از یک ادم ظاهر و باطن یکی است ! سیاست ته ته اش هم که ارامش و
س بیاورد...ته ته اش هم که جذ ت چشم و چال کور کننده ای داشته باشد...بازهم جایی میان دلت را از خا تری شدن دور و
اطرافت می سوزاند...یعنی قشنگ می سوزانــــد هــــا !
تو که نمی دانی...قبل تر ها که بچه بودم می شد لقب یک انسان سیاستمدار را به من داد...درست برع حالا ! آن موقع ها دختر ناتنی پدرم که هم سن و سال دختر نفرت انگیزم بود برایم زیادی زشت بود اما جذاب ! :| شاید جذاب از این نظر که ان موقع ها با دیدن هر ادم بزرگتری سعی در جلب توجه اش داشتم...به هر حال یک مردادی بودم و اوهم
مستثناا نبـــود !
توی خانه ی پدربزرگم به ف"دختر نفرت انگیزم " گفتم که وای چقدر این دختر ناتنی پدرم زیبا و مهربانست ! :| الان دارم لبخند می زنم :) آن موقع ها می دانستم دختر فضولی دارم :) خصلتی که بعد از سال ها فقط و فقط شوری اش بیشتر شد! گفتم نگو! با چهره ای که پیروزی در ان ی موج می زد رفت و گفت. در دل خندیدم !
و دختر فضولم در ظاهر پیروز میدان مبارزه با ای شد که همیشه به او حسادت می کرد.
دختر ناتنی با ان صورت زیادی زشت و خال روی دماغش بعد از شنیدن حرف زیادی تماشایی بود. و صد در صد قیافه مظلوم و
به ظاهر معترض من !
می دانی به این می گویند سیاست ! و سیاست ان جایی زشت می شود که لبخند دختر ناتنی زشت روبه روی صورتت چه چه بزند و فاز غرور بردارد. وای که چه تراژدی می شود! خدا به خیر کــــند !

یک عدد نارتی تی و خاطره ای در 6 سالگی :)

پ.ن: و کودکـــــی :)




منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/18/دختر-دایی-ناتنی-پدر




رک...

درخواست حذف اطلاعات

خواستم سر رفاقت با یه موجودی تا قبل عید باهاش یه جایی برم...اونم دوبار در هفته...! دیدم اصلا با من جور نیست اون جا...اصلا ... ! پیام دادم گفتم نمیام...! دم از تعهد زد...! گفتم یعنی من نیام بهم میخوره ؟!گفت اره...چه جوری بهت بگم. و من باز هم رفتم. و کل اون ساعتا دلم میخواست فقط تموم شه...حرص و عصبانیت !!! خالم اومد خونمون وقتی شنید کلی بارم کرد :)) در یک کلام گفت رفاقتت بخورد بر فرق سرمـــان...بگو نه و خلاصــــ...این ادم منفعت طلب را بگذار سر کوچه و ایـنا :)) منم پیام دادم و گفتم دیگه نمیام.فکر می مثل اون شب طوماااار مینویسه اما فقط گفت اوکی!
تز های رفاقتی من بر باد رفت :) منفعت طلبی های او هـــــم :)

****

یه تشکری هم بکــنم از خــدا :) من باب این که یه ذره حرکت رو با صدتا برکت جواب میده ! یه ذره تغییر رو بهونه می ه که چندتا دررو همزمان باز کنه. یهو میشی عزیز :) عزیز تویی و بس خدا جان :) بقیه ادات رو در میارن :))

***
fatf & cft ؟؟؟؟

what the fazeeeee؟!
are you ok؟؟؟؟!!!!!!!!!

****
وقتی با یکـــــــی یک ساعت و نیم پـــشت تلفن حـرف که نه...میخندی و مز ف میگــــی ! یعنی هنوز کودکـــی :) روز کودک به خودم مبارک با تاخیر :) بم فرستادم بابامو پیتزا بگیره برای اهل منزل :) من باب روز کودک :/ فک نکنین برای خواهر کوچیکم...صرفاااااا برای خودم :) الان چند وقته میترسم از اینکه سنم بالا بره :) نمیدونم چرا اینجوری شدم :) واقعا این مسائل الان نباید مورد بحث گودزیلا جان
باشه اما هست :/ میاد و میره :/ نمیفهمم چرا انقدر دوره جوونی باید کوتاه باشه بعد پیری انقدر درااااااز ؟! من نمیپسندم اقــــا :) انا اعتراااااض :))


****
یه اقا پسری هست تو فامیلمون انقدر خوب...با شعور...19 سالشه خب؟! بعد پدربزرگش مجبورش کرد ازدواج کنه. من دردموووو به کی بگم؟!!!!! صرفا برای اینکه الان قبول شد و بچه ی مذهبیه نره اونجا اب نشه دل نبنده چمیدونم از این چــــیزا ! شنیدم کف ! یعنی چی؟! خوبه پس فردا بره خیانت کنه تو این سن به زور زنش دادین ؟!
هـعی :/

****

و تو بخند کــــیم اما من سال بعد اولین دستمزد مستقلم رو میگیرم :) بله تو همین سن کم :) میگیرم و تو همچنان بخــــند و... :)

***

عشقول جان اومده گفته : چرا وسط استینت سوراخه ؟! مثلا حضرت یوسفی ؟! :) یکی نیست به این فسقل بگه این مدله عزیزم :) این مــــدله استینه :))

***
از ادم های منفعت طلب خودخواه بدم بدم بدم می اید ! اع اسم اون رمان اقای چی بود اسمش؟! اهااااا binaha ! بود چی؟!از عشق بدم بدم بدم می اید :) یادش به خیر اون رمانای اینترنتی :)) شاید دومیش یکمی خودمم باشم :) اما من هیچ کجا نگفتم از خودم خوشم میاد :))

***

یکی پرســـید : یارت را چگونه میبینی ؟! نمود بیرونی دارد یا ندارد ؟! گفتم : برای ما زود است و سوال بعدی :)) زود است و خیلی زود است اما نمود بیرونی داره :)) کوچیکم میشه نمود بیرونیش...یار جان شبیه اون باید باشه :) همین و یکی دیـــــگر :d

***

زنگ زد و کلی انرژی داد :) با اون لهجه اصفهانیش :)

***
اقا جــــان تهران چجوری زندگی میکنید ؟!!!!!!!! الان یکمی بارندگی اومده اما قبلش من رفتم یه سر اونجا چند وقت پیش دقیقا قبل بارندگی . داغـــــان هوایش یعنی !!!! تا یه هفته چشم هام فقط میسوخت و اشک میومد از الودگــی ! ازگل که تازه میگفتن هواش خوبه :/ کلاس های اضافه :/ چقدر مگه شمال و جنوبش فرق داره ؟!
قدر ارزن !!!!!!! مازندران و بس :)

***

این نجم الدین شریعتی هست مجری برنامه سمت خدا :) چقدر اروم حرف میزنه با ارامش :) منم میتوووونم یه روز انقدر اروم و بدون هیجان حرف بزنم :/

***
فونت الان خوبه ؟! فاصله بین خطوط؟! من باب انتقاد یکی از عزیزان سعی بهترش کنم :) راضی هستین ؟! :)








منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/17/رک




چــــفـــــیه ... !

درخواست حذف اطلاعات






یه چـفیه دارم...
دوسال پیش از گرفتم :)
قسمت نشد انگشترم بگیرم اما همینم کلی خب بود :)
این چفیه سال بعدش رفت زیارت حسین :) بدون من :(
رفت و طواف خورد و متبرک تر شد و برگشت :)
اومد و بازهم دیوونه تر کرد :)
اومد و عزیز تر شد :)
بدون من !

***
گفت برای چی دوسش داری ؟!
گفتم چون عزیزه
گفت چرا نگهش میداری؟! استفادش کن.
گفتم برای اونیه که قراره بیاد

گفت بیخیال

گفتم برای خود خودشــه !
***
امسال نمیشه به خاطر شرایط پیچیده درسی...
نمیشه و منطق میگه نمیشه و نباید بشه !
اما سال بعد وعده اش از همین حالا...
بطلب اربعین !
مخـلصـــیم شدید :)






منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/12/چفیه




حرمت دست.

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم تا حالا شده با ی دست بدین سر یه قولی که رودروایسی محض باشه ؟!

من با یه عزیزی یه قول خیلی خنده دار عجیب مخفی دادم :/

باهاش دست دادم...
و اون گفت پس حرمت این دستت رو بدون !!!
و این جملش ...!!!

الان در بدترین ح حس میکنم اگه قولم رو بش م دســـــتم قطع میــــشه :d
و من برای دستم بخونم...
چرا رفتی چرا من بی قرارم ؟! :/

پ.ن : اخه این چه قولی بود !!
پ.ن2: یه پسر بچه دارن همسایه کناریمون همیشه مادرش درحال داد زنه : محــــــــمد شـــــلوارتو بپووووش...محــــــــمد تو حیاط

جیش نـــــکن....محمد الهی فلان شــــی....محمد فلان فلان...و سه ساعت بعد...جان مامان...عزیزم...پسر دارم شاه نداره :/
مدیووونین اگه فک کنین گوش وایمیستم...همه از دست این خانومه عاصــــی ان !!! انقدر جیـــغ و داد و...!!!
شوهر شمم میاد که بدترررر...الانم باز داره مارو با فحاشی های بلندش به بچش به فیض میرسونه !!!
پ.ن3 : قولم گوش ن اهنگ طی هفت ماه بود :/نپــرسین چراااا چون خودمم نمیدونم :)
پ.ن4: سید میگفت فلان جا فضاش خیلی بده...برای تو مناسب نیس نرو...نه به خاطر حرف اون...بخاطر اینکه خودمم به این حرف

رسیدم دیگه تو اون گروه مز ف نرفتم...!
پ.ن5: یعنی اگه تا حالا به این هیچ اعتقادی نداشتم الان معتقد معتقدمممم که زیبایی کاملا ســلیقه اییه :/
کاملااااااا :/ وقتی اون خانوم غریبه منو دید یهو ایستاد و به مادرم گفت وای خانوم دخترتون چقدر نازه ماشالله اولش این شکـــلی

شدمممم :)) تا بناگوش :/ اما بعدش باز به این قضیه رســـیدم که زیبایی کاملا سلیقه ایه وگرنه من صبح تا شب دارم زیر الفاظ رکیک

خواهرم حرف میخورممم و دم برنمـــی اوررررم :)) هــعی خدایا این ادمااا رو زیادددد کن :) اعتماد به نفس میدن خوبــــــه :)

خود من که اسطوره ی این قضایاااام...یکی رو دیدیم...مامانم گفت ماشالله...خواهرم گفت وای چه خوشگله...من گفتم خدا تو ساخت
این بشر کم کاری کرده :/ و این اســــــت تفاوت ســــلیقه در زیبایی شنـــــاســـــی :)
پ.ن6:پرسپوووولیـــس برد الســــــد رو :) من عمرا قرمز باشـــــم :/ اما این برد با اون پن ی همیشگی تو فوتبال خارجی ما ایرانیاااااا
عجـــیب چسبید دمت گرممم علـــــیپوووور :)
پ.ن7:سکته ای زیاد داشتــــیم :/ و نمیدونم چرا درد وطن پرســــتی من زیر درخت البالووو گم شـــده :( خبر داری نوچ نوچ بی خبری

نوچ نوچ :)
پ.ن8:بله بله یکمی احساس رد دادن میــــکنم :)
پ.ن9:امروز تولد مامانجونـــــیمه (مادربزرگ مادریــــم :) و شما چه دانـــید که او عشـــقی است که دومیش را افردیگار نساخته :)
پ.ن10:و السلاااام :)








منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/11/حرمت-دست




تا ـــــــــــی

درخواست حذف اطلاعات

شاید مس ه به نظر بیاد که من برای راه های طولانی بلد نیستم تا ی شهری بگیرم :/
خصوصا اونجاهایی که باید یه مسیری پیاده شی و بعد دوباره تا ی بگیری....یعنی دو کورس تا ی !!!
چقدر پیچیده و سخته :( بابام نمیتونست بیاد دنبالم و کار داشت فراوون...به مامی گفتم بیاد بهم دقیق یاد بده از کجا تا کجا تا ی

بگیرم چقدر پیاده برم خب حالا از اینجا چقدر پولشــــه :)) مخشو خوردم...! و مورد تمس دوستامم قرار گرفتم :)
واقعا این بابا ها چقدر نعـــمتنااااا...تا ی گرفتن خصوصا وقتی بیوفتی تو یه پیکان پروسه ی بسی عذاب اوریـــــــــــــه :/
ولی خب بیسیم خوبه :) بیسیم چارش یه زنگه...امااااا ایندفعه چون میخواستم یاد بگیرم راهوو شهری گرفتم...بد نبود :/

***
تو تا ی نشسته بودم منتظر بودم پر شه کامل. من عقب بودم یه اقایی هم جلو...یهو دو تا پسر اومدن نشستن عقب...از این

پا درازااااای بی خاصیت که میشینن الا و بلا باید پاشوووونو تا حلق ادم باز کنن :/ خب نمیفهمم واقعا یه پنج دقیقه نمیتونی اون پاهاتو
جفت کنی بشیــــــــنی ؟!!!!!!! اه اه اه :/ یعنی این مسیر خیلی بد بود :(کیف لعنتیمم گیر کرده بود و نمیتونستم بین خودمون بزارم...
خلاصه کلی هوای خـــفه و عرق ریز و درشت و کوفت و زهرمار خجـــــ :/ داشتم پیاده میشدم باهاش چشم تو چشم شدم :/
برادر نفـــــهم دوستم بووووووود :/

***
یه بارم تو تا ی یه اقایی که جلو بود و صورتشم مشخص نبود پول داد به راننده و گفت برای من و این خانوم !!!
تعجب و اون پیاده شد...خواستم دوباره خودش هم پول ده دیدم کیف پول تو خونه جاگذاشته شــــده !!!
فرشته :) کی بودی تو مـــــستر ؟! و سکـــته ای عجــیب و غریب !!!


***
یه بارم سواااار تا ی شده بودممم تلفنی اما...هیچی رانندش یه چیزی خورده بود :/
باور نمیکنین؟! :)
ببین اهنگ زیادددددد....کلا اینه زوم...رانندگی قاطـــــی...دو دوی چشماااا...بعدم خواستم پیاده شم برگشت اومد نزدیک که من سریع

پیاده شدم...و به اون تا ی تلفنی بی مصرففففففف خواستم بگم این راننده های داغونو برای چی میفرستین اما نگفتم !!!!
مامانم اما رفت گفـــت :) پسره ی بیجـــاره :)

****

و این راننده تا ی های پیر نانازی که میگن عمو جون یا بابا جان یا دتر جان...چقدر خوبن اینا !
یکی بود هنوز یادمه :)

****
یه بارم تو یه جمعی بودمم زنگ زدم به تا ی بیاد دنبالم توقع یه صدای پیری و خفه رو داشتم یهو یه صدای جذاب لعنتی پشت خط

اومد :/ جای براااااادریـــــــــــــــ :) هیچی گفتم ادرسو و گفت میفرستم براتون .منم اون لحظه فجـــیح رو یادم نمیره...که گفتم :
باشه قربوونت :/ وای وای وای و نگاه اون "ر" لعنتــــــی و سوتی مننننن !!!!
یعنی چی قربونت؟! :/ وای وای وای :/ قطع که با "م" خندیدیم...زیــــاد :(

****
یه راننده تا ــــی هم بود...یه پسر حدودا 25؛26 ساله...ببین گوشیش ایفن بود...ساعتشم مارک دار...قیافشـــم به کمتر از
نمیخورد...اون دقیقااا داشت جای کی کار میییکـــــرد..؟!!!! تو تو اون تا ی چیکار میکردی اخــــه ؟!!!! :)




related image




منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/10/تاکسی




حماسه ای دیگر...

درخواست حذف اطلاعات

دلار گرون شد....هجوم مردم برای خــــرید !
دلار ارزون شد...هجوم مردم برای فـــروش !
دلم اصلا نمیسوزه برای ی که خونشو فروخت رفت دلار 18000 تومنی گرفـت و الان در به در دنبال فروششه تا بیشتر از این به گل

نشینه...اصلا دلم نمیـــسوزه... حقتونه...!!!!!!!!!
موشک بعدی رو که بندازن در ادامه روند انتقـام احتمالا بازهم سقوط میکنه و بازهم عده ی کثـــیری از مردم سکته می کنن !!!
به جای خوشحالی ناراحت میشن :)
ای بابا :)
ای بابا :)
پ.ن ( دیوانگـــان جاسوووووس) :
_برو بگو موشک سقوط کرده تو کرمانشاه، کی به کیه ما که ایذه رو دریا دار کردیم موشکم تو کرمانشاه سقوط میدیم .تصویرااای اتیش زدن
پسماندهای کشاورزاا

+اگه سقوط کنه که کلی تلــفات داره .
(و بازهم کامـــنت های فراوااان گوش مخمـــلی ها :/ )

پ.ن2: ساشا سبحانی ایا رد داده ؟! قشنگ از همه و ع داره! باهمه خاطره داره :) بچـــه شریف مملکت و نظااااام :/
پ.ن3: نوشته بود یه راه فقط هست که اقتصادمون عین اقتصاد ژاپن شه اونم اینه رییس جمهور اونجا شه :) ای خدا ملت ما رو
همینجوووری سرخوش نگه دار :) الهــی امین :)
پ.ن4:و بازهم این دلارررر یکهو نزولـــی گول زننده و یه عده سکته ای :))


والســـــلااااام !!!





منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/09/حماسه-ای-دیگر




جـاری و ساری :))

درخواست حذف اطلاعات

تردید خیلی بده. خصوصا اگه یکی از اون راها رو وقتی بری جایی برای برگشت و رفتن به اون یکی راه نباشه !!! کمال گرایی ام این موقع ها گلوتو میگیره...غرورتم که سر به فلک "به قول م " شاهزاده خانوم :/...لجبازی هم که تو اوجشی :) کدوم راه درست ؟! نمیدونم واقعا چرا انقدر منفی نگرم که فک می کنم "ر" به خاطر بازخواست نشدن خودش تو چندماه دیگه داره میگه این مسیر بهتره !!! گیجم گیج !

****
ب بود یا پریشب ؟! فشار مامانم رو که گرفتم اول بود 14 رو 8...بعد 15 رو 8...بعد 16 رو 8....! سکته میدونین چیه؟! :/ افتاب مهتاب بود یا چی !!!!! خداروشکر من فشار پایینم با یه شکول حل میشه ! دردسر ما این فشار بالای مادراست و بـــس ! :/
****
امروز برم یا نرم گ ار ؟! کل کشور یادوارست...! از سید جان خج میکشم :(از نیز :(
برم نرم برم نرم ؟!
برم فقط فاتحه بخونم و گوش بدم به مراسم ؟! یعنی با سید حرف نزنـــممم ؟! 0_0 اگه خانوادش باشن که نمیشه برم بگم خبببب برین الان من میخوام حرف بزنم :) مادرش فک کنم کتکم بزنه :))


****
یه فردی هست تو بیـــان ازش خوشـــم نمیاد :) بی دلیل نه ها :) از توی نظراتی که وب های دیگه میزاره یا وب خودش. اصلا اسمشو میبینم کهـــــیر میزنم.شما از این افراد دارین اینجا یا فقط من اینجوریممممم ؟!!!!!!! بنده خدا :)

****
این "ر" چقدر کلکه !!!!! چقدر یه ادم میتونه هی بپیچونه ؟! بابا جـــــــــــان داری پوووول میگیریییییی و این کار اسمش میشه کم کاری! پس اون پول تو میشه حرومممم فهمیدییییی ؟! تز نیا...خب...تز اضافی نیااااااا !!!!

****
جـــــانی دپ :)) الان میگین خب که چــــی؟!
هیچــــــی فقط جانی دپ و اون فک زاویه داررررش ^_^

****
مام رولت می ین ؟! خب قطعا خیلی هاتون می ین وگرنه بدون اون دچار گندیدگی خواهید شد :d
یه معلموووولیش شد 24 تومن هاهاهاها :) ادکلن به صرف تره ؟!!! نمیدونم ولی من همچنان به مام وفادارممم ! اصلا عشقی که با مام هست با ادکلن و اسپری نیست کـــه :/ من مام خیلی دوست دارم :)) از بچگـــــی :))

***
صورتشووووو گرفتمممم محکم فشاردادممم درست روبه روی چشااام داشت از خنده میترکید...لباشم غنچه شده بود :) گفت برای ا ین بار ببخشید :) بیشتر فشارش دادم عینک گردش داشت کج میشد :)) نامفهوم یه چیزایی گفت از بین اون لبای خوشگلش :)) گفتم باشه و خندیدم :))
و خندید :)) این بچــه تنها موجود ریزیه که بعد5 ساله شدنش من همچنان میمیرم براش :) سابقه من تا دوسال بیشتر نیست...بعد اون بچه ها نفرت انگیز میشن :))

****
توی مراسم... انشالله عروسی پسرت... انشاءالله... خب چرا... رو برای پسرت نمیگیری؟! و لبخند... چقدر بعضیا حرف اضافه میزنن...!!!

****
چی دارم مینویسممممم؟! اصلا برای چی دارم مینویسممم؟! میدونین برای همون بند اول...تردید ! چه کــنم ؟! تردید اصلا به کنااار...خودمو چرا وارد بازی نمیکنم ؟! اینش بیشتر مسئلست !!!!!!

****

چقدر این روزا تو بیان تولده ؟! :)

****
خدایا ببخش و برهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان :/
****
ایا جواب ندادن تلفن شخصی که دوماهه دارم میپیچونمش کار بدیه ؟!!!! چجوری به یکی میفهمونن من دیگه نمیخوام خیلی زیاد با تو ارتباط داشته باشم ؟! :(
دختر خوبیه اما این میزان از یکهووو ادا اومدن و تز مریم مقدس بودنش برام غیر قابل درکه :)) و چرندیات پشت همش و قدیسه بازی :)) ریا خیلی بده :) چه نیازی هست یه چیزو انقدر بگیم ؟!!!! میخوای چی رو بکوبونی؟! ازش دیگه خوشم نمیاد :)
به همین راحتی از یه رفاقت شش ساله دل کندم عرض یه ماه :)) ولی خوبه :) حس اینکه میتونم وابستگیمو به راحتی ببرم ! منطقی بودن بـــسی خوب است :) کات رابطه با دوستان مسئله دار بهتررررر :))

****

تصویب شد ! پیش به سوی گ ار اا ! بعد مسافت را بیخیالللللل....دوری از این حال و هوا قطعا تجویز مناسبیه !!!

***
مهربون باشیـــــــــــــــــم :)) به به :)

****
یاعلی :)






منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/05/جاری-و-ساری




برادر مـلحد :)

درخواست حذف اطلاعات

برادر ملحد _ من تو اینستا بیشتر میرم سراغ پیج های مذهبی نظرات زیرشونو میخونم ( و نیــشخند )
من_ من تو اینستا بیشتر میرم پیج های هتاک رو سر میزنم.
برادر ملحد_میری میدی؟! (و نیشخند)
من_میرم غلط گیری می کنم.یه جا یه چیز بسیار بدی راجع به نوشته بود بعد زده بود بحار الانوار جلد فلان.رفتم سریع ببینم.دیدم ای

دل غافل بحار الانوار اصلا همچین جلدی نداره :)) کلا گیر میارن هر چرتی رو میزنن بحار الانوار :/

برادر ملحد_نفرمایید اع ،جناب مجـلسی( و نیشخند )

اینجا شروع بحث تکراری و مز فی من باب یکی دیگه از احادیث کتاب بحار الانواااااار :/

و باز هم اعصاب اب...حرص های بی پایان :)

***
اون پیج های هتاک باز قابل درکه ! یه سری چرت مینوسین ادرس اشتباهم میندازن زیرش با فکر اینکه خیلی ها فقط میخونن و نمیرن منبع رو
چک کنن !
ولی یه ادم معتقد دیگه چراااا باید یه حدیثت و روایت غلط رو با افتخار بزنه تو وبش ؟! و خیلی ام مصر بمونه ؟!!!
همین کارا رو میکنیم زبون یه عده درازه به خدا :/
بحار الانوار بعضی از احادیثش ضعیفه... !

خود جناب مجلسی هم گفته که قصدش جمع یه دایرالمعارف روایات بوده قبل از ازبین رفتنشون.( به زبون ساده ممکنه خیلی از

روایت هاش هم درست باشه اما خیلی هاش هم ممکنه ضعیف باشه )))) استناد بیخود نکنیم :)


پ.ن: برادر ملحد تو یه روز نظرت عوض میشه ؟! :/





منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/06/برادر-ملحد




من امروز !

درخواست حذف اطلاعات

"ر" گفت : خنده های "ی" ترسناک نبود ؟!
گفتم: خنده هاش ؟! چه شکلی بود ؟!
گفت : دوشنبه دوباره میبنیش :)
و من منتظر دوشنبه ام تا "ی" بخنده :) این بار دقت کنم به خنده هاش :) به قول "ر" ترسنــاک !!!
&

داشتم با "یه دیوونه ای" "زیر افتاب" سر یه مسئله ی "جدی" حرف میزدم و "چشامم مدام براش درشت" می تا بهش تفهیم کنم :) گفت

بهم چشات ترسناکه...ژانر خوف هالیووود راست کارته :))

گفتم خــــا :)

وسط اون بحث ! خندم گرفت...خل !


***

بهم گفت 28 سالشه ! :/

و گفت ازدواج هم کرده :/
و گفت در شرف بچه دار شدن هم هست :/ یعنی دلش میخواد :/
اون واقعا 28 یا من را چیزی فرض کرده است ؟! :) ادم انقـــد جوووووون میموووووونه ؟!!

****
مردک نفهم خندید.
تو ذهنم یه چیزی جرقه زد اما منم با جمع خندیدم.
بی جنبه نشدم...زود رنج هم نشدم.
اما محرک شد حرفش...این روزها بیشتر خودمو دوست دارم.
یعنی این روزها که نه :) امروز خودمو خیلی دوست داشتم و دارم :) ولی قرار نیس فقط امروز باشه :)
این پروسه ادامه دارد :) گفـــته باشم هــــــا :))

***

گفت هرکی شبیه یه حیوونیه من شبیه کیم ؟!
نمیدونم چرا تند گفتم : سمور :/
دندوناش به کنار...اون رایحــه زیبای سمور اون وسط اخماشو درهم کرد من که میدوووونم :))
خب میگفتم سنجـــاب :/ کرم داشتم لابد کــــرم :))

***
یه پسری بود و هست تو فامیلمون سه سالی از من کوچیکتره...بچگیا با این و خواهرش گاهی باهم بازی میکردیم...بچه خوبی بود.
الان رفته توفاز :) نمیدونم خج ه یا نداشتن اداب اجتماعی یا... ! ولی نگاش میکنم سلام کنم سریع روشو برمیگردونه سلام نکنه :))
ای خدا این بچه ها دور و بر من چی میگن اخه :))

***

چرا جوگیر میشیم بعضی اوقات ؟! :/
چرا فکر میکنیم یهوووو ادم مهمی هســــتیم؟! :/

***
امروز همون بچه عشقول پنج ساله بم گفت: الان دوباره بام دوستی؟!
گفتم: مگه قهر بودیم؟!
خندید :)











منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/07/من-امروز




شاخ و برگ

درخواست حذف اطلاعات

او می آید و در من جوانه می زند...
قلاب می کند و شاخ و برگ، بزرگ می کند...
سبز می شود و رنگ من خنثی را هم رنگ شاخ و برگ هایش می کند...
فقط می خندم !
بی انکه حواسم برود پای ریشه های خشک شده ای که مرا بنده کرده است ... !


پ.ن : :/ همـــین و هزاران عذر از مکتب غرور !!!







منبع : http://ars-shkh.blog.ir/1397/07/08/شاخ-و-برگ