استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

رس

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ رس از بلاگ رس دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



بهشت و جهنم چگونه ساخته می شوند

درخواست حذف اطلاعات
باسمه تعالی
چگونه اعمال ما بهشت و جهنم را می سازد

برای اینکه نقش اعمال در آ ت را به روشنی بیان کنیم، با یک مثال بحثمان را شروع می کنیم.فرض کنید شما یک درس ریاضی را در دوره کارشناسی اخذ کرده اید.در صورتی می توانید این درس را پاس کنید که در امتحان این درس قبول شوید.لذا سرنوشت شما در این درس به اعمالی بستگی دارد که در دوران ترمی که این درس را اخذ نموده اید و آنچه در برگه امتحانی نوشته اید.
اگر در طول ترم به تدریج مطالعه و تحقیق کرده باشید
و زیر نظر درس در کلاس درس حضور منظم داشته باشید و بطور مرتب درس بخوانید بگونه ای که آنها را خوب فهمیده باشید و خود را همواره در ح امتحان قرار داده باشید، در اینصورت بدون دلهره می توانید به سوالات درس پاسخ دهید.
تنها چیزی که می تواند شما را نجات دهد، نوشته های شما روی برگه امتحان است.اگر آنچه نوشته اید، دقیقا پاسخ به سوالات امتحانی باشد، آموزش اجازه به شما داده می دهد که درس بالاتر را اخذ و صعود به مراتب بالاتر پیدا نمائید.
به نظر می رسد هر عملی که ما انجام می دهیم یک ظاهر دارد و یک باطن.عملی که توسط ما در این دنیا انجام می گردد ظاهر عمل است.اما بطن عمل نتیجه آن عمل است که از این عمل حاصل می گردد.اگر عمل ما سنخیت با روح و روان ما داشته باشد، موجبات شادی و لذت می گردد که این باطن و نتیجه عمل خوب ماست.اگر عمل ما خلاف فطرت ما باشد، لذات آنی اگر چه ممکن است حاصل آن عمل گردد و لی در دراز مدت موجبات آزردگی خاطر ما را فراهم می کند.لذا می توان گفت هر عمل خوب منجر به یک پاداش خوب و هر عمل بد منجر به یک عذاب می گردد.لذا با اعمال خود در همین دنیا بهشت و جهنم خود را می سازیم.
تعدادی از اعمالی که ما در این دنیا انجام می دهیم،ثواب و عذاب آن در آ ت دیده می شود.این روح ماست که در عالم های گوناگون دچار عذاب و یا شاد می گردد.لذا در عالم برزخ و عالم قیامت،همانند عالم طبیعت، روح ما در بدن های مثالی و حقیقی،همانند بدن مادی،می تواند بهشت و یا جهنم ایجاد کند.

بهشت فاسقان در این جهان است
بهشت زاهدان در لا مکان است
بهشت عاشقان اندر دو عالم
بهشت و دوزخ ما در نهان است

علی رجالی
@alirejali



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/24/بهشت-و-جهنم-چگونه-ساخته-می-شوند




عشق و آگاهی

درخواست حذف اطلاعات

عشق و آگاهی تو را بالا برد
از زمین تا عرش بی همتا برد عشق اگر توام شود با معرفت جان بگیرد از تن و تنها برد





منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/19/عشق-و-آگاهی




چرا دیدن خدا مقدور نیست

درخواست حذف اطلاعات
باسمه تعالی چرا دیدن خدا مقدور نیست
وقتی به ادیسون می نگریم، او یک انسان از جنس ما است که برق را که یک چیز قابل دیدن نیست و مجازی است اختراع و کشف نمود و همگی به خاطر روشنایی که برق ایجاد می کند به او نسبت می دهیم و هر گز در وجود ادیسون که خالق برقی بود که آنرا نمی بینیم ،شک نمی کنیم.وقتی مخلوق خدا می تواند اثراتی خلق کند که وجود دارد ولی قابل دیدن نیست.چگونه است که بعضی خدا را می خواهند با چشم سر ببینند.فرض کنیم خدا با چشم سر و یا ذهن قابل تصور بود.این تناقض دارد با اینکه خداوند می فرماید من بر همه چیز احاطه دارم.هر گز نامحدود قابل نشاندن در محدود نیست.در عجبم، که چگونه است که بعضی وجود خدا را انکار می کنند و با استدلال های عقلی در صدد وجود خدا هستند.اگر چه ، استدل باعث آرامش عقل می گردد و با کنجکاوی است که حقایق هستی بر انسان آشکار می گردد.حتی ما در بین انسانها می گوئیم اگر ی را می خواهید بشناسید، اطرافیان او را بشناسید.لذا خداوند با آثار خود بخوبی ما خود را نشان می دهد.به هر چه می نگریم و می شیم جز عظمت و دانش و حکمت چیزی دیگر قابل مشاهده نیست. علی رجالی @alirejali



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/21/چرا-دیدن-خدا-مقدور-نیست




منظور از اول وآ بودن خدا چیست

درخواست حذف اطلاعات
اول و آ ، ظاهر و باطن
در قرآن کریم خداوند این گونه معرفی شده است: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمٌ».
صادق(ع) در معنای «الْأَوَّلُ» فرموده: خداوند نخستین موجودی است که قبل از او اوّلى نبوده، و آغازى بر او مقدّم نیست، و «الاَخِرُ» یعنی هر چیز جز پروردگار جهانیان نابود شود و دگرگون گردد، تنها او است که همیشه به یک ح بوده و باشد. در تبیین معنای ظاهر و باطن گفته شده: «الظاهر» یعنی حجت هاى روشن و برهان هاى نورانى و نشانه های مختلف، که دل بر ربوبیت و صحت یکتا بودنش دارد و «الباطن» یعنى ى است که از دیدگان پنهان است؛ یعنی ذاتش از اوهام و خیالات بشر مخفى مى‏ باشد و انسان نمی تواند با حواس او را درک کند و یا به ذاتش دست یابد. پاسخ تفصیلی خداوند در قرآن برای تبیین توحید نزد مخاطبان می فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمٌ».[1]
چنین توصیف و تعبیری در یک آیه و با این کلمات، تنها یک بار در قرآن آمده است. روایات مختلفی نیز پیرامون این صفات به بحث پرداخته اند.
راوی می گوید: از صادق(ع) شنیدم در پاسخ ى که از تفسیر آیه «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» پرسید، فرمود: خداوند نخستین موجودی است که قبل از او اوّلى نبوده، و آغازى بر او مقدّم نبوده است (از چیزى قبل از خود به وجود نیامده)و پایانى است که انتها بودنش از جهت ختم و پایان نیست، آن گونه که از صفت مخلوقات به نظر می آید (چنان که گویند: فلانى آ ین فرزند فلان است از حیث این که دیگر بعد از او فرزندى نداشته است) و لکن خدا قدیم اوّل (دیرینه ‏اى است که هیچ چیز قبل از او نبوده و هیچ چیز بر او پیشى نگرفته بود) و آ ى است جاودانه و زوال ناپذیر که همیشه بوده و هست و خواهد بود، بدون ابتدا و انتها، پدید آمدن بر او وارد نیست، از حالى به حال دیگر نگردد، و آفریننده همه چیز است».[2]
در روایت دیگری، کلمه باطن را با تفصیل بیشتر، این گونه تفسیر می کند: «ابن ابى یعفور می گوید: از حضرت صادق(ع) پیرامون قول خدا «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ» پرسیدم و گفتم: معناى اول را فهمیدم و اما معنای کلمه آ را شما برایم بیان کنید. فرمود: هر چیز جز پروردگار جهانیان نابود شود و دگرگون گردد. حال این نابودى و دگرگونى یا از خارج به او راه یابد یا رنگ و شکل و وصفش عوض شود و از زیادى به کمى و از کمى به زیادى گراید، تنها او است که همیشه به یک ح بوده و خواهد بود، او است اول و پیش از هر چیز و او است آ براى همیشه، صفات و اسمای گوناگون بر او وارد نشود، چنان که بر غیر او وارد شود، مانند انسان که گاهى خاک و گاهى گوشت و خون و گاهى استخوان پوسیده و نرم شده است و ... ».[3]
همچنین علما در تبیین معنای ظاهر و باطن آورده اند: «الظاهر، یعنی حجت هاى روشن و برهان هاى نورانى و نشانه های مختلف، دل بر ربوبیت و صحت یکتا بودنش دارد و همچنین دل دارد که هیچ موجودى نیست‏، مگر آن که شهادت به هستى او مى دهد، و هیچ مخلوقى نیست مگر آن که از توحیدش برمى ‏دارد. و الباطن یعنى ى است که از دیدگان دیگران، پنهان است، پس او، هم «ظاهر» است و هم «مخفى»، ظاهر است از طریق دلایل و نشانه ها، ولى ذاتش از اوهام و خیالات بشر مخفى مى‏ باشد؛ یعنى ذاتش محجوب و پوشیده و در عین حال از طریق نشانه ‏ها آشکار است».[4]مفسران دیگری نیز تفسیری نزدیک به این معنا را ذکر کرده اند.[5] البته معانی دیگری نیز برای این صفات ذکر شده است.[6]
آنچه ذکر شد مختصری از تفسیر آیه مورد بحث بوده است، ولی این صفات خداوند طبیعتاً بحث های مفصلی را در علوم عقلیه به خصوص کلام و فلسفه ی به خود اختصاص داده اند و حتی برخی از مفسران نیز بدان ها پرداخته اند؛[7] شاید به همین جهت سجاد(ع) پیرامون این نوع از آیات فرموده اند: «: خداى عز و جل دانست که در آ ا مان مردمى محقق و مو شکاف آیند از این رو سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» و آیات سوره حدید را که آ ش «وَ هُوَ عَلِیمٌ‏ بِذاتِ الصُّدُورِ» است نازل فرمود، پس هر که براى خداشناسى غیر از این جوید هلاک است».[8] [1]. حدید، 3: «اوّل و آ هستى و پیدا و پنهان وجود همه اوست و او به همه امور عالم، داناست». [2]. شیخ صدوق، معانی الاخبار، محقق و مصحح: ، علی اکبر، ص 12، دفتر انتشارات ی، قم، چاپ اول، 1403ق؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ترجمه، محمدی شاهرودی، عبد العلی، ج 1، ص 26 - 27، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1377ش. [3]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: ، علی اکبر، ی، محمد، ج 1، ص 115، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق؛ کافی، ترجمه، مصطفوی، سید جواد، ج 1، ص 156، کتاب فروشی علمیه یه، تهران، چاپ اول، 1369ش. [4]. ابن فهد حلی، احمد، عدة الداعی و نجاح الساعی، محقق و مصحح: موحدی قمی، احمد، ص 321، دار الکتب الإسلامی، چاپ اول، 1407ق؛ ابن فهد حلی، احمد، آیین بندگی و نیایش (ترجمه عدة الداعی)، مترجم: ساروی، حسین، ص 561، بنیاد معارف ی، قم، چاپ اول، 1375ش. [5]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف،ج 7، ص 239، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1424ق؛ مکارم ، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 298، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش. [6]. تستری، ابومحمد سهل بن عبدالله، تفسیر ستری، تحقیق: عیون السود، محمد باسل، ص 161، منشورات محمدعلی بیضون، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1423ق. [7]. ف الدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 29، ص 444 – 448، دار احیاء راث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق؛ صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق: خواجوی، محمد، ج 6، ص 153 – 157، انتشارات بیدار، قم، چاپ دوم، 1366ش. [8]. الکافی، ج 1، ص 230.
منبع : کوئیست



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/21/منظور-از-اول-وآخر-بودن-خدا-چیست




عمر بشر

درخواست حذف اطلاعات
عمر من از بی وفایی شد خزان
لطف حق همواره در روح است وجان
من نگردم نا امید از لطف هو
آنچه دارم از خدا گشته عیان



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/22/عمر-بشر




عبادت برای چیست

درخواست حذف اطلاعات
عبادت چیست برای عبادت چهار معنا می توان برشمرد: 1 - معنای لغوی پس از جستجوی فرهنگهای لغت عرب به این نتیجه می رسیم که کلمه «عبد» بر معنایی آمیخته از «اطاعت » و «فروتنی » دل می کند. همچنین دانسته می شود منظور از کلمه «عبادة » عملی است که فرمانبری از معبودی را در پی دارد. برای آگاهی از درستی آنچه گفتیم به مراجعی مانند «اساس البلاغه »، «لسان العرب » و «تاج العروس » مراجعه کنید. باید گفت به خاطر معنای خاص «عبد» است که آن را با تشدید - عبد - استعمال می کنند و مثلا می گویند: «عبد الطریق، عبد الشخص »; یعنی جاده را هموار کرد، فلان را بنده خود کرد. با توجه به معنایی که گفته شد، هر اطاعتی عبادت نیست. آن اطاعتی عبادت است که محض دیگری باشد. شخصی که برای برآوردن خواسته خود دست به کار می زند، نمی گویند عبادت کرده است. 2 - معنای قرآنی (مفهوم ی عبادت) مفهوم کلمه «عبد» و مشتقات آن در فرهنگ قرآن و در گستره مفاهیم ی به گونه ای است که همه افعال آدمی را در بر می گیرد. همه انسانها به گونه ای در طریق این مفهوم عام سیر می کنند. عبادت جز پیروی فروتنانه معنایی ندارد و اگر چنین است - که هست - همه آدمیان، از مؤمن ترین مردم گرفته تا کافرترین آنها، عابدند. آنچه بین عبادات فرق می اندازد، «معبود» است، عده ای انسان را عبادت می کنند، دسته ای هوای نفس خود را، گروهی را و جمعی بتها را. در این میان انی هم هستند که فقط خدای یکتا را می پرستند. (ایاک نعبد) آنجا که سخن از عبادت ی به میان می آید، همین عامیت و فراگیری معنای آن رخ می نماید: الف) در آیه 64 آل عمران می خوانیم: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله »; بگو ای اهل کتاب به سخنی روی آورید که میان ما و شما ی ان است، جز خدا را نپرستیم. چنانکه پیداست این آیه، به جای دعوت به ، به عبادت خداوند دعوت می کند. یا آیه 11 سوره زمر: «قل انی امرت ان اعبدالله مخلصا له الدین »; بگو من شده ام خدا را بپرستم و برای او در دین اخلاص ورزم. در این گونه آیات، دعوت به عبادت خداوند عبارت است از قبول و پای بندی به همه مفاهیم شریعت . ب) «و یوم ن هم جمیعا ثم نقول للذین اشرکوا مکانکم انتم و شرکاؤکم فزیلنا بینهم و قال شرکاؤهم ما کنتم ایانا تعبدون. فکفی بالله شهیدا بیننا و بینکم ان کنا عن عبادتکم لغافلین »; روزی که همگان را گرد آوریم، به مشرکان می گوییم: شما و معبودهایتان در جایتان بمانید. آنگاه آنها را از یکدیگر جدا خواهیم کرد. معبودهای آنها خواهند گفت: «شما ما را عبادت نمی کردید» همین بس که خدا گواه باشد که ما از عبادت شما بی خبر بودیم. در این دو آیه (آیات 28 و29) سوره یونس) می خوانیم که معبود بعضی از انسانها هوای نفس آنهاست. آنها به خیال خود از بزرگان قوم خود اطاعت می د; ولی بی خبر بودند که کارشان عبادت خود و هوای نفسشان است. ج) صادق آل محمد(ع) در تفسیر آیه 31 سوره توبه: «اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله »; آنان احبار و راهبان را معبودهایی در برابر خدا قرار دادند. فرمود: به خدا سوگند، احبار و راهبان مردم را به عبادت خویش نخواندند، چون می دانستند که مردم به خواسته شان تن نمی دهند; آنها حلال را حرام و حرام را حلال د و این گونه مردم، بی آنکه بدانند مطیع آنها شدند. در سخن دیگری از (ع) آمده است: «هر که سخن شخصی را بپذیرد و خدا را معصیت کند، آن شخص را عبادت کرده ». د) در آیه 44 سوره مریم می خوانیم: «یا ابت لا تعبد ال . ان ال کان للرحمن عصیا»; ای پدر، را پرستش نکن، زیرا به خدای رحمان نافرمانی کرد. در حقیقت، بت پرستی «آزر» عبادت بود; زیرا است که نفس آدمی را به معصیت وسوسه می کند و انسان، با ارتکاب آن، را معبود خود قرار می دهد. ه) در آیه 43 سوره فرقان می خوانیم: «ارایت من اتخذ الهه هواه افانت ت علیه ا»; آیا دیدی ی را که هوای نفسش را به عنوان معبود برگزیده است؟ آیا می توانی حافظ و نگهبان او باشی؟ قرآن، از هوای نفس، با عنوان «اله » و «معبود» سخن گفته است. با تدبر در آیاتی که گذشت و مانند آن درمی ی م که عبادت در اصطلاح دینی و ی، معنایی عام دارد و همه کارهای انسان را، گرچه پیروی از و هوای نفس باشد، شامل می شود. پس همه کارها بدین معنا عبادتند. اما عبادتی که می گوید چیزی نیست جز قراردادن کارها و خواهشها در مسیری که امرها و نهی های خداوند نشان می دهد. این ندای دین را، مسلمانان لبیک می گویند و همه خداوند را عبادت می کنند; عبادتی که در همه عرصه های زندگی شان حضور دارد; در شیوه حکومت، در مسایل مربوط به مردم، در توزیع و تولید و در واجباتی مانند: و روزه و جهاد و ... همه این امور گونه های متفاوتی از عبادت خداوند است. عباداتی که به خواست و اراده خداوند تحقق می پذیرند. 3 - معنای فقهی تدریس مسایل شرعی و تالیف کتابهای فقهی، فقیهان را بر آن داشت که به تقسیم احکام مبادرت ورزند. این کار از دو جهت سودمند بود; زیرا هم تشخیص احکام از یکدیگر را آسان می کرد و هم تالیف این گونه کتابها را تا حدی روشمند می ساخت. آنها این نکته را دریافته بودند که معدودی از احکام، برای همیشه، بر جبین خود شرط « » را دارند; یعنی آن که می خواهد این احکام را به اجرا درآورد باید قصد تقرب کند، آگاه باشد که اینها دستورهای خداوند تبارک و تعالی است، انجام دادنشان سر به فرمان او سپردن است و در غیر این صورت اعمالی لغو و بیهوده خواهد بود; اعمالی که یا باید آنها را دوباره، با قصد تقرب، به جای آورد یا، اگر وقتشان گذشته، قضا کرد. در مقابل واجباتی هم وجود دارد که قید « » را ندارد و صرف انجام دادن آنها، بدون قصد تقرب، خواسته خداوند است. فقیهان نام این گروه اخیر را «واجبات توصلیه » (واجباتی که مهم عمل به آنهاست) گذاشتند و گروه اول را، «واجبات عبادیه یا عبادات » نام دادند، مانند ، روزه، حج و ... 4 - معنای عرفی اعمالی چون روزه، حج، دعا، تسبیح و مانند آن داخل در معنای عرفی عبادت است. این معنای عبادت از دیگر معانی آن محدودتر است. معنای عرفی عبادت، به همان اندازه که به معنای فقهی عبادت نزدیک است، از معنای عام و فراگیر قرآنی آن دور است; با در نظر گرفتن معنای فقهی واجباتی مانند زکات و خمس عبادت است، چون قصد تقرب در آنها شرط است; ولی معنای عرفی این امور را در بر نمی گیرد. معصومان: گاه عبادت را در معنای عرفی آن استعمال کرده اند. زیرا مصداق بارز کلمه عبادت در بین مردم معنای عرفی است. در پایان به این نکته اشاره می کنیم که چه چیز سبب شد معنای عبادت ی با آن گستردگی اش، در ذهن مسلمانان جای خود را به معنای محدود و ناکارآمد عرفی بدهد. اگر نگاهی، هرچند اجمالی، به تاریخ تفکر در جهان بیفکنیم، در می ی م که علت این امر به دوران انحطاط فکری مسلمانان باز می گردد. در پی این سقوط، بسیاری از مفاهیم اصیل و بلند ی از ذهن مردم زدوده شد و جای آن را مفاهیم خشک و محدود و نیز مفاهیم فرهنگهای دیگری مانند غرب پر کرد که با فرهنگ اصیل ی سر ناسازگاری داشت. استعمارگران و همدستانشان همه کوشش خود را به کار بردند تا مفاهیم اصیل دینی را تحریف کنند و به انواع زواید بیالایند. اینان در کشورهای تحت سلطه خود برنامه های تربیتی مسموم و غلط را پیاده د و از طریق رسانه های گروهی در القای مفاهیم دست خورده و تحریف شده بسیار کوشیدند. دشمنان پی برده بودند که می توان با سوء استفاده از ویژگی معنای عرفی عبادت تا حدی مسلمانان را از مبارزه با خود منصرف کنند. آنها همواره در گوش مسلمانان می د: «اگر شما را به عبادت خداوند فرا خوانده و عبادت همان انجام عبادات ی است، پس وظیفه ای جز این ندارید که در سایه ی، که ما برایتان به ارمغان آورده ایم، با خیالی آسوده به عبادت بپردازید; روزه بگیرید، حج بروید، بخوانید، قرآن تلاوت کنید. شما را چه شده است که رابطه آرام و بی درد سر خود با خداوند را رها کرده اید و با وارد دینتان به ب و کار، زندگی روزمره و رویارویی با ما، آن را از حیات و حرکت انداخته اید. این وضع شما را به آنچه خداوند می خواهد (عبادت او) نمی رساند و از هدف بلندی که دین ترسیم کرده، باز می دارد.» این نمونه ای از توطئه استعمارگران است. اینک پرسش ما این است: تا کی ما مسلمانان باید آب به آسیاب تحریف دشمنانمان بریزیم و مفهوم اصیل و ریشه دار عبادت ی را، که همان عبادت خداوند همراه با دمیدن روح حیات در امت ی، بر اساس هدایت و قانون الهی است، از مرتبه اش به زیر بکشیم و آن را در عرصه های دور از زندگی در بند کنیم. گویا ما و دشمنان استعمارگر این سخن خداوند (آیه 105 سوره نساء) را فراموش کرده ایم که می فرماید: «انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس »; ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا بدان سان که خداوند به تو آموخته است در میان مردم داوری کنی. خداوند به ش نفرمود ما این کتاب را بر تو نازل کردیم تا تو و پیروانت از واقعیت زندگی بگریزید، در فضایی آسوده زندگی و این گونه خداوند را عبادت کنید. اگر دعوت رسول خدا(ص) که می فرمود: «خداوند را عبادت کنید»، همان چیزی بود که این استعمارگران می گویند. پیروانش را گوشه ای گرد می آورد تا راحت زندگی ند و اصلا به این نین ند که خداوند بارها به جهاد و مبارزه امر فرموده است. آری، در فرهنگ دینی ما، عبادت به معنای و روزه و ... همراه با جنگ و جهاد و کوشش برای در انداختن طرحی نو در همه شؤون زندگی است. احکام ، از آن جهت که عبادتند، اندک تفاوتی با هم ندارند. احکام توزیع ثروت، احکام جهاد، احکام ، احکام روزه، احکام مستحبات و ... همه احکامی برای برقراری صلح و سعادت در زندگی بشر است. مسلمانان همه اینها را با جان و دل می پذیرند و عمل می کنند و معبودی راستین و حقیقی را می پرستند تا در مسیر تکامل به عالی ترین مراتب انسانیت دست یابند. این از زیبایی های حکمت خداوند است که واجبات تعبدی را گوناگون قرار داده است; برای مثال عملی است فروتنانه و تربیتی، روزه خودداری و دست شستن از خواسته ها نفس را به انسان می آموزد، حج آدمی را به سیر در آفاق و انفس خانه خدا می برد، خمس و صدقات با مال و ثروت ارتباط دارد و غسل و وضو اعمالی برای پاکی است ... این همه یادآور این نکته است که خداوند اراده کرده است، انسان در همه کارهایش ح توجه به پروردگارش را حفظ کند و آنچه می کند خالصانه برای او باشد. پی نوشت: 1- این نوشته، ترجمه بخش کوتاهی از کتاب «فلسفة الصلاة » نوشته محقق ارجمند «علی کورانی » است. با این امید که ترجمه تمام این کتاب بزودی در دسترس علاقه مندان قرار بگیرد.
منبع پایگاه اطلاع رسانی حوزه



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/22/عبادت-برای-چیست




منظور از عبادت چیست

درخواست حذف اطلاعات
ali rejali: باسمه تعالی عبادت چیست وقتی به ریشه لغوی عبادت می نگریم،به عبد می رسیم.لذا باید مفهوم عبد را بدانیم.عبد به معنای بندگی است.بندگی عاملی است که باعث تزکیه نفس می گردد.با تز کیه نفس است که انسان عروج پیدا می کند.بنابراین با عبادت، انسان به خدا نزدیک می گردد.لذا می توان گفت که هر کاری که باعث حیات مادی و معنوی انسان و دیگران در این عالم می گردد را عبادت گویند.عبادت همانند آب برای ماهی می ماند،ماهی بدون آب به هلاکت می رسد.نقل است که عبادت در این دنیا باعث می گردد که بهشتی را که خداوند قول آنرا داده است ساخته شود و نیاز آن عالم است.همانند جنینی که در رحم مادر است، اعضای بدن او شکل می گیرد ولی این اعضا برای ادامه حیات او در این دنیا مورد نیاز است و در عالم رحم از خون مادر تغذیه می کند.اعمال ماست که آ ت ما را می سازد.اینکه چه اعمالی صالحات و باقیات است ، اثرات ماندگار و مفید برای جوامع است که موجبات رشد نسلهای آینده را فراهم می کند.انسانها شبانه روز اعمالی را انجام می دهند.گاهی با شنا خت، گاهی با احساس، گاهی با تقلید و الی آ .خو شا به حال انی که اع ان با فکر و تدبیر و شناخت است که باعث رشد و انگبزه دو چندان در انسان می گردد و در پی گیری تا حصول اعمال موثر است. لذا چه خوب است که انسان حداقل قسمتی از وقت خود را به تفکر در عالم هستی،آفرینش خداوند، خدا شناسی و الی آ در شبانه روز انجام دهد.در پایان هر روز به اعمالی که در روز انجام داده مروری د.آیا عمر خود را بیهوده گدرانده است؟ ایا کار مفیدی انجام داده است؟.خوشا به حال انی که از تمام لحظات زندگی خود حداکثر استفاده می کنند و گرانبهاترین سرمایه انسان که عمر فرد است ببهوده تلف نمی کنند.اگر انسان با شناخت زندگی کند، هر گز احساس خستگی و افسردگی نمی کند .
علی رجالی @alirejali



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/22/منظور-از-عبادت-چیست




خطبه شقشقیه(قسمت چهارم: بخش پنجم)

درخواست حذف اطلاعات
باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه سوم : قسمت ۴
بخش پنجم
خطبه شقشقیه
حضرت علی در ادامه می فرمایند، عثمان با این ریخت و پاش ها و انتصابات و قدرت دادن به فرزندان بنی امیه نتوانست در تداوم حکومت موفق باشد.عملکرد و رفتار او موجبات سقوط او را فراهم آورد. شکم پرستی عثمان ، بالا ه او را از صورت به زمین انداخت.
شرح کامل ماجرا را ابن الحدید در جلد دوم کتاب شرح نهج البلاغه خود از قول تاریخ نویس معتبر بنام طبری توضیح داده است.در دوران حکومت عثمان افراد متقی همچون مالک، ابوذر،عمار را کنار گذاشته شدند و یا تبعید نموند و بیت المال مورد تعرض زیاد قرار گرفت.افرادی خوار همچون ولید را بکار گماشتند.در این موقع بود که مردم به تنگ آمدند و شورش د و خانه عثمان را محاصره د و خواستند که از حکومت کناره گیری کند.
در این زمان بود که عثمان از حضرت علی کمک خواست که مردم را به آرامش دعوت کند.عثمان از حضرت خواست که با مردم صحبت کند و او قول داد که از سخنان حضرت پیروی کند. اگر چه حضرت چندین بار به او در خصوص حکومت تذکر داده بودند و او قبول می کرد ولی در عمل اعتنایی نمی کرد.
به اتفاق سی نفر از یاران خود به نزد مردم که علیه خلیفه سورش کرده بودند رفت. با جمعی از سران شورش که از مصر آمده بودند صحبت نمودند و آنها قبول د که برگردند و عثمان نیز قول داد که به شکایات مردم رسیدگی کند.
عثمان وقتی به خانه برگشت، دید که مروان به اتفاق گروهی از خاندان بنی امیه آنجا نشسته اند.مروان گفت سخن بگویم و یا ت باشم.همسر عثمان گفت ت باش.شما ها قاتل عثمان هستید و فرزندان او را یتیم خواهید کرد.مروان به عثمان گفت آنچه تو در مسجد گفتی به صلاح خلافت نمی باشد.
حضرت علی که مطلع از حضور مروان در منزل عثمان گردید، به طرف منزل عثمان رفتند و به عثمان گفتند که خاندان بنی امیه نمی گذارند که به قول خود عمل کنی و چند روز مرا نخواهی دید.در این ایام سران مصریانی که به طرف مصر می رفتند از نیمه راه باز گشتند و نامه غلام عثمان به والی مصر در رابطه با مجازات شورشیان را تحویل حضرت دادند.
عده ای گفتند این کار مروان است که این نامه را تهیه و مهر عثمان را پای آن زده و به غلام عثمان داده که به والی و عرماندار مصر جهت اجرا آنرا ببرد.حضرت موضوع را با عثمان در میان گذاشتند.عثمان گفت که من از این نامه بی خبرم.
عده ای دیگر گفتند مگر امکان دارد که فردی چون مروان اقدام به چنین عملی بدون نظر عثمان کند و عثمان خبر نداشته باشد.عثمان گفت من خبر ندارم که مروان چنین کاری را انجام داده است.مصریان گفتند از دو حال خارج نیست.اگر واقعا از این نامه خبر نداری،این کار نشان می دهد که لیاقت حکومت داری بر مسلمین را نداری.چنانچه خودت اقدام به این کار کرده ای، باز این خلاف تعهدی است که دادی و کار درستی نیست.در هر صورت لایق خلافت بر مسلمین را نداری.

مکن تکیه بر مال و زور و نفر
اگر می توانی از آن کن حذر
شوی خوار گر تکیه بر آن کنی
بود سخت این امتحان بر بشر

علی رجالی
@alirejali



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/23/خطبه-شقشقیه-قسمت-چهارم-بخش-پنجم




خطبه شقشقیه(قسمت چهارم :بخش ششم)

درخواست حذف اطلاعات
باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه سوم : قسمت چهارم
بخش ششم
خطبه شقشقیه
عثمان گفت من این لباس خلافت از طرف خدا به من رسیده است و آن را از تن بیرون نمی آورم ولی توبه می کنم.مصریان گفتند یا تو را به قتل می رسانیم و یا خودت از خلافت صرف نظر کن.
عثمان باز از حضرت کمک خواست و گفت سه روز به من فرصت دهید تا به مشکلات مردم رسیدگی کنم.عثمان در این سه روز مشغول تدارکات جنگ و منتظر آمدن نیروهای کمکی از اطراف مدینه بود تا قیام مردم را سرکوب کند.مردم که از این موضوع آگاهی پیدا د، حلقه محاصره را تنگ تر د.حتی برای تسلیم شدن عثمان، آب را هم بروی او قطع د.عثمان پیکی را نزد حضرت علی فرستاد تا برای او آب بیاورند.حضرت نیز پذیرفتند و توسط فرزندان خود آب را به او رساندند.
در این بین درگیری بین مردم و هوادارن عثمان در خانه او در گرفت و چندین نفر از طرفین کشته شدند.عده ای وارد اطاق عثمان شدند و تقاضای تسلیم شدن او را د و او نپذ یرفت و نهایتا کشته شد.بدن عثمان سه روز به زمین افتاده بود و ی دفن نمی کرد.باز حضرت وساطت د، که بدن عثمان به خاک س شود.باز عده ای ممانعت می د که بالای سر او خوانده شود ، که با وساطت حضرت میت برای او خوانده شد.
بدن عثمان در گورستانی در خارج از بقیع دفن شد. معاویه در زمان حکومت خود دستور داد که به خاطر اینکه اهانتی به عثمان نشده باشد، این گورستان را نیز جزئی از بقیه محسوب منظور کنند و قبرستان بقیع را توسعه دادند.

فرصت طلبان ذلیل و خوارند و حقیر
قدرت طلبان حریص و مستند و اسیر
دوری ز هوای نفس و دوری ز گناه
منجر به هدایت است و یاری و نصیر


علی رجالی
@alirejali



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/23/خطبه-شقشقیه-قسمت-چهارم-بخش-ششم




منظور خدا

درخواست حذف اطلاعات

ما چه دانیم و چه فهمیم ز منظور خدا
ما چه گوئیم و چه خوانیم ز اذکار و دعا
ما که سر گشته و حیران و جودیم همه خیر ما هست که خواهیم ولی را که بیا



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/19/منظور-خدا




خطبه شقشقیه(قسمت چهارم، بخش چهارم)

درخواست حذف اطلاعات
باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه سوم : قسمت ۴
بخش چهارم
خطبه شقشقیه
حضرت علی می فرمایند، خلیفه دوم من را همانند یکی از دیگر اعضا می دانست.پناه به خدا می برم از چنین شورائی.حضرت می فرمایند که همه آگاه بودند که من از نظر فضیلت برتر همه هستم.اما متاسفانه شرایطی ایجاد شده که منی که در دامن بزرگ شده ام با ی که پدرش قاتل حسین است در یک ردیف قرار داده می شود.
آنها می خواستند که من با انتخاب عثمان مخالفت کنم و مرا به هلاکت برسانند.لذا من نیز همانند کبوترانی که دسته جمعی پرواز می کنند و دسته جمعی می نشینند با اعضای شورا همراهی تا واقعی و تشیع باقی بماند.
حضرت علی در وصف خلیفه سوم می گوید، که او همواره یا پای سفره بود و یا در دستشویی.لذا او را فردی شکم پرست معرفی می کنند که به خلافت مسلمین رسید.
کلید دار کعبه دو فرزند داشت، یکی هاشم و دیگری امیه.فرزندان و نسل بنی هاشم افرادی چون المومنین بودند.اما نسل بنی امیه افردای چون معاویه بودند.این دو نسل همواره دارای خصلت های متمایز و متضاد و درگیر بودند.با به قدرت رسیدن عثمان، فرزندان بنی امیه قدرت گرفتند و عثمان در دوران حکومتش قدرت زیادی به معاویه داد.نسلی که تا دیروز خانه نشین و گوشه گیر بودند،امروز با ریخت و پاش هائی که عثمان از بیت المال می کرد ،جایگاه بالائی پیدا نمودند.

خدعه و مکر نمودند پس از مرگ نبی
تا حکومت برسد بر دگران جز به علی
گاه گویند جوان است و گهی حیله کنند
لیک غافل که خدا حامی حق است و ولی

علی رجالی
@alirejali



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/20/خطبه-شقشقیه-قسمت-چهارم،-بخش-چهارم




خطبه شقشقیه( قسمت چهارم، بخش سوم)

درخواست حذف اطلاعات
باسمه تعالی برداشت هایی از نهج البلاغه خطبه سوم : قسمت چهارم بخش سوم خطبه شقشقیه حضرت علی در ادامه خطبه می فرمایند از ترکیب و ضوابط شورا به خدای متعال پناه می برم. شورائی که یکی از اعضایش عثمان است و تشنه خلافت می باشد ، دیگری داماد عثمان عبد الرحمن عف می باشد.نفر سوم سعد ابن وقاس،پدر عمر سعد،قاتل حسین است.نفر چهارم طلحه می باشد که کینه فراوان حضرت را به دل دارد. در زمان رای گیری، طلحه گفت که من به نفع عثمان کنار می روم.زبیر هم به نفع المومنین کنار رفت. وقاس هم به نفع عبدالرحمن عف کناره گیری کرد.عبدالرحمن رو به حضرت علی کرد و گفت در صورتی با تو بیعت می کنم که رفتار و ملاک قضاوت تو کتاب قرآن، سنت پیمبر و سیره دو خلیفه گذشته باشد.حضرت در پاسخ گفتند که من بر اساس کتاب خدا،سنت پیغمبر و اجتهاد خودم حکومت داری می کنم.عبد الرحمن همین سوال را از عثمان کرد و او شرایط را پذیرفت. عبدالرحمن دو مرتبه دیگر سوال و شروط خود را را به حضرت مطرح نمود و در هر دوبار پاسخ اول حضرت را شنید.سپس دست بیعت به عثمان داد و او را المومنین خطاب نمود. حضرت علی در پایان رای گیری فرمودند، این اولین باری نیست که به ما پشت می کنید.خداوند به ما صبری زیبا و جمیل داده است و از خدای متعال یاری و مدد می طلبم.حضرت رو به عبدالرحمن د و گفتند خلافت را به ی دادی، که بعد از مردن او حکومت به تو برسد.اما خداوند هر روزی در کاری است و اشاره به زن عطر فروشی د که افراد قبل از رفتن به جنگ عطر او را می یدند تا بتوانند به خاطر آن تعداد بیشتری از افراد دشمن را به هلاکت برسانند.اتفاقا بین عثمان و عبدالرحمن اختلاف نظر پیش آمد و خونریزی شدید و زیادی شد.سپس عبدالرحمن در پاسخ به سخنان حضرت گفت یا علی پیش پای ما کشتن خود را قرار مده.بعد حضرت جلسه را ترک نمودند.
سیر حق دارد سروری جان فزا جملگی عشق است و نور است و صفا هر که باشددر صراط مستقیم می چشد می را ز دست دلر با
علی رجالی @alirejali



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/20/خطبه-شقشقیه-قسمت-چهارم،-بخش-سوم




خطبه شقشقیه(قسمت چهارم، بخش دوم)

درخواست حذف اطلاعات
باسمه تعالی
برداشت هایی از نهج البلاغه
خطبه سوم : قسمت چهارم
بخش دوم
خطبه شقشقیه
خلیفه دوم شش نفر را تعیین نمود و گفت پس از من این شورا در خصوص جانشین من تصمیم بگیرند.در این شورا المومنین نیز یکی از آنان بود.با عنایت به اینکه حضرت علی وقتی که می تواند جانشین باشد، قطعا می تواند پس از عمر ، بر مسلمین حکومت کند.بعلاوه حضرت این عضویت را پذیرفت، اگر چه می دانست انتخاب افراد به گونه ای می باشد که حضرت علی انتخاب نگردد.
حضرت علی علت اینکه چرا عضویت در شورا را پذیرفت را به عبد الله ابن عباس می گوید.عمر از قول پیمبر به غلط ،در زمان انتخاب ابوبکر گفته بود که نبوت و خلافت در یک خاندان جمع نمی شود.من برای رد سخن عمر و اینکه او مرا سزاوار و اهل خلافت می داند ، در صورتیکه زمان خلیفه اول چنین اعتقادی نداشت، عضویت آنرا بپذیرفتم ، اگر چه می دانم که من انتخاب نمی شوم.تا بدینوسیله اثبات شود که حدیثی که عمر نقل کرده بود، صحیح نبوده است.
عمر قوانینی برای شورای متشکل از حضرت علی، عثمان، طلحه، زبیز،عبدالرحمن عف و سعد ابن وقاس وضع کرده بود.انتخ هوشمندانه که قطعا نتیجه آن جلسه المومنین نبود و قطعا عثمان پیراهن خلافت را به تن می کرد.
ابن الحدید می گوید،عمر ابو طلحه انصاری را پس از انتخاب اعضای شورا خواست و گفت پس از مرگ من این شش نفر را در محلی جمع می کنی و آنها را توسط پنجاه نفر شمشیربه دست محاصره می کنی.اگر در طی حداکثر سه روز آنها به نتیجه نرسیدند، سر هر شس نفر را بزن و بگذار مردم خود تصمیم برای بر گزیدن خلیفه جدید کنند.اما اگر نتیجه رای گیری یک به پنج و یادو به چهار شد،سر یک نفر مخالف و یا دو نفر مخالف را بزن.اما اگر نتیجه سه با سه شد،رای آن سه نفری ملاک است که عبد الرحمن عف در آن وجود دارد برحق و باید از بین آن سه نفر خلیفه مشخص گردد.دقیقا مخالف نطر پیمبر که میزان حق را علی می دانست.عمر می گوید، اگر هر سه نفر تمکین ن د، سر هر سه نفر را بزن.

شیعه خطش، خط شاه کربلاست
جوهرش خون و قلم تیغ ولاست
مکتبش عشق شهید سر جداست
سجده گاهش خاک پاک نینواست

علی رجالی
@alirejali



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/17/خطبه-شقشقیه-قسمت-چهارم،-بخش-دوم




پی

درخواست حذف اطلاعات

ای رجالی سیر حق طی است
نفس را از بیخ و بن پی است
هفت شهر عشق را پیمودن است
سر به خاک دوست را پی است



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/18/پی-کردن




عقل کل

درخواست حذف اطلاعات
غلامحسین ابراهیمی دینانی، سرآمد سهروردی پژوهان معاصر معتقد است، حکمت اشراق سهروردی، مدیون فرهنگ است. هنگامی که سهروردی از اشراق سخن می گوید، نخستین مستندات او، منابع حوزه فرهنگ ی است، بنابراین حکمت اشراق در تفسیر دینانی، به باطن سالک اشراقی مسلمان بازگشته و رویداد نفس محسوب می شود. در گفت وگوی پیش رو دینانی دیدگاه سهروردی نسبت به حضرت ختمی مرتبت(ص) را شرح می دهد که از نظر شما می گذرد. ! شما منتقد سهروردی پژوهی معاصر هستید و می گویید از عهد سهروردی تاکنون از شه وی غفلت شده است. به نظر شما برای شناخت صحیح شه های سهروردی چه باید کرد؟
-در قرن مدرن و پسامدرن و حتی قبل از این هم، شه هایی مانند شه سهروردی کمتر مورد توجه بوده، هست و شاید خواهد بود. مادامی که بشر عقل را به مثابه ابزارمی نگرد، نمی تواند با سهروردی ارتباط برقرار کند. در گذشته و در طول قرون هم این گونه بوده است، ولی امروزه کمی بیشتر مورد نظر است، چون امروز ابزاری شدن عقل بیش از هر زمان دیگری آشکار است، همیشه این نگرش بوده، ولی امروزه خیلی روشن است که از عقل به عنوان ابزار استفاده می کنند، بخصوص بعد از دکارت.
بنیاد فلسفه دکارت «می شم، پس هستم» است و براساس این فکر اثری با عنوان «رساله ای در روش به کار بردن عقل» نوشته است که اتفاقا مهم ترین اثر دکارت هم هست. وی معتقد است عقل چیزی هست که باید آن را به کار برد و در به کار بردن آن باید روش داشت. اگر روش نداشته باشیم، نمی توانیم از عقل استفاده کنیم و خود دکارت هم این اعتقاد و نظر خود را انجام داد. این نظر دکارت را باید خیلی جدی گرفت و خیلی مهم است. این نظر دکارت چهره جهان را عوض کرد؛ یعنی دنیای قبل از دکارت و دنیای بعد از دکارت کاملا متفاوت شد. دنیای فناوری جدید بدون شک مدیون دکارت فرانسوی است. منکر اهمیت این نظریه دکارت نیستم، این نظر به همان اندازه که مهم است به همان اندازه سهمناک و خطرناک نیز هست. اجازه بدهید به اصل موضوع بپردازیم. سهروردی می گوید: «همه صفات الهی در وجود حضرت ختمی(ص) ظاهر شده اند و از این جهت خداوند می فرماید: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ ا... أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» تفسیر شما از اینکه سهروردی معتقد است همه صفات الهی در وجود حضرت ختمی(ص) ظاهر شده است، چیست؟
- آیه تلاوت شده، آیه بسیار عجیبی در نعت حضرت ختمی مرتبت(ص) است؛ اولا منشأ اخلاق را خُلق الهی دانسته است. دوم اینکه خُلق و صفات الهی که در خُلق و حیات ریشه دارند، همه در حضرت ختمی مرتبت(ص) ظهور یافته است.
صفات حق در حیات ریشه دارند، همه این صفات مظهر پیدا د، یعنی به ظهور رسیدند، یعنی هیچ صفتی از صفات حق نیست، مگر اینکه به ظهور رسیده باشد. هیچ صفت حضرت حق پنهان نمانده و در وجود حضرت ختمی مرتبت(ص) به ظهور رسیدند و از این جهت ایشان مظهر خُلق عظیم الهی است و خداوند در قرآن هم می فرماید: « وَإِنکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ» به همین خاطر است.
ابن عربی می گوید: «خداوند مطلق است، اما أخذ از خداوند مقید است. حضرت ختمی مرتبت(ص) مقید است، اما هر آنچه ما از او بگیریم مطلق است.» این حرف عظیم و عجیبی است. خداوند در وجود، حیات، صفات و ... مطلق است، یعنی قید و بند و زمان و مکان ندارد. پیغمبر(ص) هم مقید است، چون ممکن الوجود است، اما سخن او برای ما مطلق است، چون درست است که حضرت، مقید و انسان کامل است اما سخن او سخن الهی و سخن حق است و سخن حق همانند خود حق مطلق است، اگر حق مطلق است، سخن اش هم مطلق است. سخن از لب پیغمبر(ص) مستقیم سخن حق است نه با واسطه، یعنی خداوند به طور مستقیم از زمان پیغمبر(ص) حرف می زند، یعنی سخن خدا همان سخنی است که پیغمبر(ص) می گوید در مقام وحی، سخن پیغمبر(ص) بدون واسطه سخن خداست. از این روست که ابن عربی چنین می گوید و این مناسبت دارد با چیزی که سهروردی در اینجا گفته است.
«فِی رَسُولِ ا... أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ» یعنی نه اینکه حضرت ختمی مرتبت(ص) در عصری، در مدتی، در شرایط معینی، بلکه علی الاطلاق حضرت تا ابد اسوه است. اسوه حسنه یعنی زمان و مکان ندارد، یعنی مدام و در هر شرایط و در هر زمان و مکان و در هر عالم، آن حضرت اسوه هستند، یعنی حضرت فی الدنیا و الا ه، اسوه هستند. چرا حضرت محمد(ص) به خاتم ان معروف است، این واژه خاتم، هم معنای مقامی و هم معنای علم و کمال را در بردارد؟
- روایت دیگری داریم که حضرت ختمی مرتبت(ص) فرمودند: «اول ما خلق ا... نوری» حضرت محمد بن عبدا...(ص) جسمانیتی دارد که در مکه متولد شد، اما نورانیت و باطن حضرت ختمی مرتبت(ص) که همان عقل کل است، ازلی است که سهروردی هم این اعتقاد را دارد. سهروردی انبیا(ع) را انسان کامل می داند. کامل بودن انسان کامل، در کامل بودن عقل اوست. ی که عقلش کامل نباشد، انسان کامل نیست. نبی(ع)؛ یعنی عقل کل. عقل کل، عقلانی حرف می زند. همه حرف انبیا(ع)، بخصوص حضرت ختمی مرتبت(ص) عقل کل هستند، به همین جهت خاتم است. خاتم است؛ یعنی عقل کل است.
نام احمد، نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست در فلسفه سهروردی چه رابطه ای میان نور و حضرت ختمی مرتبت(ص) وجود دارد؟
-فرهنگ ما می گوید: نبی(ع) ظهور عقل است و کامل ترین عقل حضرت ختمی مرتبت(ص) است. همه انبیا(ع) با نور شروع می کنند، ولی اولین پیغمبری(ع) که از نور صحبت کرد، حضرت زرتشت(ع) بود، حضرت موسی(ع) نیز از نور صحبت کرد. انبیا(ع) نور هستند و نور محمدی(ص) کامل ترین نور است و سهروردی مسلمانی است که فرهنگ ایران باستان را آغاز می کند و به نور محمدی(ص) ختم می کند.
عقل دکارتی
بشری که با عقل ابزاری کار می کند، نمی تواند با عقل اشراقی رابطه ای داشته باشد. اصولا اشراق؛ یعنی عقلی که ابزاری نیست. اشراق چیزی نیست که به راحتی قابل دسترسی باشد و انسان بتواند یک شبه حکیم و نورانی شود. این نظر، وهمی بیش نیست که در ذهن آدمهای تنبل و اهل غیر شه وجود دارد که این گونه فکر می کنند و منتظر هستند که به سرعت و با اتفاقی حکیم شوند، نظام عالم به این بلبشویی نیست، نظام هستی این گونه نیست. نباید منتظر این گونه اتفاقات بود. این مسأله خیلی مهمی است که اکنون در جهان معاصر در قالب عرفانهای کاذب مطرح هست و گریبان گیر جوامع و مردم شده است.



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/18/عقل-کل




عامل رشد

درخواست حذف اطلاعات

عامل رشد است، عشق ایزدی
عشق حق، بالا برد عقل بسی
مرکب عقل است،عشق لا یزال
می کند کامل تو را، از هر بدی



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/18/عامل-رشد




تحلیه، تجلیه و تخلیه

درخواست حذف اطلاعات
تحلیه و تخلیهو تجلیه خداوند متعال در آیه دوم سوره مبارکه می فرماید: هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین؛ اوست آن که در میان بى‏سوادان فرستاده‏ اى از خودشان برانگیخت، تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت ب ان بیاموزد، و [آنان‏] قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند. از ظاهرآیه شریفه به دست می آید که برای گرامی (ص) ابتدا چهار وظیفه مقرر شده است: نخست، ارائه آیات و معجزات تا زمینه پذیرش مراحل بعدی آماده شود. دوم، تزکیه و پاکیزه نمودن نفوس از رذایل و آراستن آن به فضایل اخلاق. سوم، تعلیم کتاب یعنی قرآن و کتاب تکوینی اعم از آفاقی و انفسی، چنانکه این وظیفه را در طول مدت مسئولیتش به خوبی انجام داد و چهارم، تعلیم حکمت، یعنی علم به حقایق اشیا و خواص کاینات. در اینجا به تزکیه نفس انسان که از اه رس بوده اشاره می کنیم. تزکیه به سه مرحله تقسیم می شود؛ تخلیه، تحلیه و تجلیه. - تخلیه به معنای پاک سازی باطن و روان از رذایل اخلاق؛ از وظایف بسیارمشکل و سنگین سالکان راه حق، پاک سازی و تصفیه روان از رذایل و تطهیر نفس از پلیدی ها و ناپاکی ها است. سالک باید باطنش را از آلودگی صفاتی همچون حسد، کینه، تکبر، عداوت، سوءظن و امثال آن پاک کند، زیرا هر یک از این صفات همچون موش های خائنی هستند که در درون نفس به سرقت و ت یب دست می زنند و محصولات اعمال و افعال انسان را نابود می سازند. درهمین رابطه روایاتی از گرامی (ص) و از اهل بیت طاهرینش به ما رسیده که به ای ازآنها اشاره می کنیم. از رشک و حسد بر حذر باشید که حسد حسنات انسان را می خورد همانگونه که آتش هیزم را می خورد و خا تر می کند. (بحار الانوار/ج73/ص 255)
اگر تخلیه نفس با جهاد اکبر از حیث مفهوم متحد نیست، از نظر مصداق با هم اتحاد دارند و نسبت میانشان تساوی است. جهاد با نفس از جهاد با دشمن خارجی مشکل تر است، چنانکه می بینیم جهادگران با دشممنان خارجی بسیارند، اما مجاهدین با نفس اماره بسیار کم هستند. به همین ترتیب، تخلیه نفس از رذایل، از تحلیه آن به فضایل بسیار دشوارتر است. تخلیه گاهی به تدریج انجام می گیرد، یعنی سالکین راه حقیقت، به مرور زمان و در طول مدتی کم یا زیاد، یکایک صفات زشت و رذایل اخلاقی را از صحیفه نفس خود پاک سازی می کنند. مثلا گاهی با رذیله حسد دست به گریبان می شوند، تا کم کم دامن نفس را ازآن بزدایند. زمانی با رذیله تکبر رویارو می گردند تا آن را از زمینه نفس ریشه کن نمایند و به همین صورت با رذایل دیگر مواجه می شوند تا فضای نفس را از آنها غبارروبی و آفت ز کنند. آنان اگر ببینند که این رذایل در شخصیت شان و جود دارد، با مطالعه آیات کریمه و روایات و سایر بیاناتی که در کتاب های اخلاقی در ذمّ این صفات آمده است و با انجام اعمالی ضد این صفات آنها را از کانون وجود خود می زدایند. مثلا صفت تکبر را اولا با توجه به آیات و روایاتی که در ذمّ آن وارد شده یا تواضع و فروتنی در برابر هر پیر و جوان و هر د و کلان، این صفت نکوهیده را از دامن نفس خود می پیراند و به لباس مقدس تواضع و فروتنی آراسته می شوند. البته تخلیه به این صورت تدریجی اگر در مورد تمام صفات رذیله به کار گرفته شود ممکن است سالها به طول بینجامد اما بسیار راحت تر از تخلیه دفعی است. گاهی تخلیه، دفعی است یعنی انسان در مدتی کوتاه بلکه در ظرف چند لحظه با تصمیم گیری قاطع، انقلاب و تحولی در کانون و جود خود پدید آورد و یک باره دگرگون گردد. - تحلیه از ماده حُلی و حّلی به معنای زیور است؛ پس تحلیه یعنی به زیورآراستن. این کلمه در علم اخلاق به معنای آراستگی به مکارم اخلاق است. انسان اگر سه نوع صفت یعنی صفات شیطنت، بهیمیت و سبعیت را از خود بپیراید و بزداید، مرحله "تخلیه" را انجام داده است و چون خود را به اوصاف فرشتگان و خصال انسانیت آراسته گرداند، مرحله تحلیه را پیموده است. تخلیه در برابر تحلیه است. در مقام دفع و پیراستن و تحلیه در مقام جذب و آراستن است؛و نیز تخلیه،در مقام تبری، یعنی با رذایل اخلاق ستیز و آنها را از کانون و جود خود زدودن، اما تحلیه در مقام توّلی است؛ یعنی با فضایل اخلاق انس و الفت پیدا و در نهایت بدان ها متلبّس شدن. تحلیه نیز بدون عنایت حضرت حق، جهاد، ریاضت نفس، توکل و توسل، امکانپذیر نیست. گفتنی است که تحلیه می تواند همچون تخلیه،دفعی و یا تدریجی صورت گیرد. - تجلیه یعنی خود را با اعمال دینی متجلی ساختن و به تعبیر دیگر، در قالب اعمال مذهبی متجلی شدن. هدف از تجلیه آن است که انسان اعمال مذهبی را بدان صورت که شارع مقدس خواسته است به جا آورد؛ یعنی ، روزه و سایر عبادات را به شیوه ای درست انجام دهد.



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/18/تحلیه،-تجلیه-و-تخلیه




امر حق

درخواست حذف اطلاعات

آ ین دین خدا کامل شود
سایر ادیان حق شامل شود
هست احمدخاتم ادیان هو
امر حق را جملگی عامل شود



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/18/امر-حق




خدا چیست

درخواست حذف اطلاعات
ali rejali: خدا کیست یا چیست؟ نحوه اثبات خدا چگونه است؟
پاسخ تصور ذات خداوند برای ما که موجوداتی محدود و مادی هستیم، امری است محال و معرفت بشری نمی تواند به کُنه ذات پروردگار دست یابد. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «همت ها هر اندازه دو ردازی کنند، او را نمی یابند و زیرک ها هر اندازه در ژرفای دریای شه فروروند، به او نائل نمی گردند. [1] »
عدم امکان معرفت حقیقی ما به ذات پروردگار متعال، به این دلیلی است که ذات باریتعالی نامحدود است و ما محدود، و محدود به کنه نامحدود راهی ندارد. علاوه، ما پیوسته در زندگانی مادی خود به یک سلسله معلولات جسمانی که آغشته به یک رشته قیود جسمانی و زمانی و مکانی می باشند، گرفتاریم و هیچ گاه حواس و تخیل ما یک موجود بی قید و شرط و مطلق را نمی تواند تصور کند. در عین حال ما یقین داریم که خ وجود دارد، زیرا این جهان هستی نمی تواند بدون خالق و مدبر باشد، پس خالق توانایی دارد.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: «تو آن خ هستی که در عقل ما نمی گنجی تا در معرض وزش شه ها نقش پذیر کیفیات بشوی، و نه تحت کنترل فکر در می آیی تا محدود و قابل تغییر باشی. [2] »
در بعضی از روایات آمده است: «هم چنان که از چشم ها پنهان است، از عقل ها پنهان است.»
آن چه از سخنان معصومین علیهم السلام استفاده می شود، محدودیت قدرت سیر عقلانی بشر است، نه ناتوانی و ممنوعیت کامل عقل بشر. بنابراین گر چه خداوند را بطور کامل نمی توان شناخت، ولی اولا اصل وجودش را نمی توان انکار کرد، و ثانیا با استفاده از شناخت صفات او می توان به یک شناخت نسبی رسید و گفت: خداوند وجود مطلق، کمال مطلق، غنای مطلق، قدرت مطلق، علم مطلق و بطور کلی ذاتی است که دارای تمام کمالات و فاقد هر شناخت هر یک از این راه ها، نیازمند شرح و توضیحات فراوان است که در این مختصر نمی گنجد. ما در اینجا توضیح مختصری داده و توضیح مفصل را در مراجعه شما به کتب های مفصل خداشناسی و راه های اثبات وجود خدا می دانیم [3] .
مراد از راه دل یا فطرت این است که انسان به سبب ساختمان خاص روحی خود، متمایل و خواهان خدا آفریده شده است. در انسان، خداجویی و خداخواهی و خدا پرستی نهاده شده است. همچنانکه غریزه جستجوی مادر در طبیعت کودک نهفته شده است.
خدا خواهی و خدا جویی نوعی جاذبه معنوی است میان کانون دل و احساسات انسان از یک طرف، و کانون هستی یعنی کمال مطلق، از سوی دیگر و انسان بدون آن که خود بداند، تحت تاثیر این نیروی مرموز قرار دارد.
دانمشندان روان شناس و روان کاو، در قرون اخیر به این حقیقت پی برده اند و به آن اعتراف کرده اند. از جمله این دانشمندان می توان به ال یس کارل [4] ، ویلیام جیمز [5] ، پاسکال [6] ، برگسون [7] و… اشاره کرد.
1- راه حس و علم (از راه طبیعت):
مراد از این راه، راه مطالعه در خلقت است که این راه را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
الف- تشکیلات و نظاماتی که در ساختمان جهان بکار رفته است.
ب- هدایت و راهنمایی رموزی که موجودات در مسیر خویش می شوند.
ج- از راه حدوث و پیدایش عالم.
2- راه عقل (از راه استدلال و فلسفه)
این راه یک راه برهانی است که برهان های این راه را به سه قسم می توان تقسیم بندی کرد ارسطوی، سینوی و صدرایی.
برهان ارسطویی همان برهان معروف «محرک اول» است که بر پنج اصل زیر بنا شده است:
الف- حرکت نیازمند به محرک است.
ب- محرک و حرکت زمانا توأم هستند، یعنی انفکاک زمانی ندارند.
ج- هر محرک یا متحرک است یا ثابت.
د- هر موجود جسمانی متحرک و متغیر است.
هـ- تسلسل امور مترتبه غیر متناهیه محال است.
نتیجه این اصول پنجگانه این است که: سلسله حرکات منتهی می شود به محرکی که متحرک نیست، و او خداست.
برهانی سینوی برهان معروف ابن سینا است که از راه تقسیم موجود به واجب و ممکن و نیازمندی ممکن به مرجع و امتناع دور و تسلسل، بر اثبات خالق استدلال کرده است. برهان صدرایی، همان برهان صدیقین است که در آن برای اثبات ذات حق چیزی به عنوان واسطه قرار نگرفته است. این برهان مبتنی بر اصول فلسفی اص الوجود، وحدت وجود، معدوم نشدن وجود، مساوی بودن حقیقت وجود و کمال، و... است که در فلسفه مفصل بحث شده است و ما در اینجا اشاره ای کردیم و شما را به مطالعه کتاب ارزشمند اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، با پاورقی های شهید مطهری دعوت می کنیم تا هر چه بیشتر با این راه ها آشنا شوید.

[1] خطبه 1.
[2] نهج البلاغه، خطبه 89.
[3] آفریدگار جهان، مکارم - هستی بخش، سید عبدالکریم هاشمی نژاد- خداشناسی، محمدی ری شهری و...
[4] رساله نیایش، ترجمه علی شریعتی، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 36.
[5] همان.
[6] دین و روان، ترجمه مهدی قائنی، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 36.
و سیر حکمت در اروپا، ج 2، ص 14، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم.
[7] همان، ج 3، ص 321، به نقل از اصول



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/18/خدا-چیست




ریاضیات و خدا شناسی

درخواست حذف اطلاعات

پرسش:آیا می توان از طریق ریاضیات به خدا رسید؟ چگونه؟ پاسخ: 1. اگر مقصود این است که ی مساله ی « خدا موجود است » یا « خدا یگانه است » و امثال این مسائل خداشناسی را به عنوان مساله ای ریاضی قرار داده ، به حلّ آنها بپردازد ، روشن است که نشدنی است. چرا که هر علمی موضوع و مسائل و غایات مخصوص به خود را دارد. علم ریاضی نیز از این قاعده مستثنی نیست. موضوع علوم ریاضی کمّیّت است ؛ و خدا کمّیّت نیست تا در ریاضیّات از او بحث شود. خدا وجود محض است لذا جای بحث از او علومی چون علم کلام ، فلسفه و عرفان است که از وجود بحث می کنند. اینکه بخواهیم وجود خدا یا اوصاف او را در ریاضِیّات بررسی کنیم مثل این است که بخواهیم در علوم ریاضی مسائل پزشکی را حلّ کنیم. و این نشدنی است. چون موضوع و مسائل و غایات این دو علم یکی نیستند. 2. امّا اگر مقصود این است که از طریق شیوه ی استدلالهای ریاضی که شیوه ی برهانی و یقینی است به حلّ مسائل خداشناسی بپردازیم ، نه تنها امکان پذیر است بلکه در عمل نیز واقع شده است. چون شیوه ی استدلال ریاضی دقیقاً همان شیوه ای است که در فلسفه ی ی به کار می رود. یعنی قالب استدلالها و براهین ریاضی و فلسفی و منطق حاکم بر هر دو علم یکی است و فرق آنها در محتوای قضایاست. برای نمونه به دو استدلال زیر توجّه فرمایید. الف) هر عدد زوجی ، مضرب عدد دو است. و هیچ عددی که مضرب دو باشد ، وجود ندارد که عدد اوّل باشد. پس هیچ عدد زوجی ، وجود ندارد که عدد اوّل باشد. ب) هر موجود محدودی ، محتاج علّت است و هیچ محتاج به علّتی ، وجود ندارد که واحب الوجود باشد. پس هیچ موجود محدودی ، وجود ندارد که واجب الوجود باشد. در هر دوی این استدلالها که یکی ریاضی و دیگری فلسفی است قالب استدلال یکی است که در علم منطق این قالب را یکی از ضروب قیاس برهانی شکل اوّل گفته ، چنین می نویسند. هر الف ب است. هیچ ب ج نیست. پس هیچ الف ج نیست. 3. همچنین از محصولات علوم ریاضی می توان در براهین خداشناسی استفاده نمود. برای مثال می توان از طریق علوم ریاضی مقدّمه ی اوِّل برهان نظم را فراهم ساخت ؛ به این صورت که: علم ریاضی از کمّیّات ــ چه کمّ منفصل (عدد) و چه کمّ متّصل (خطّ و سطح و حجم) ــ بحث می کند ، بی آن که کاری به عالم طبیعت داشته باشد. لذا برای هر عالم ریاضی روشن است که نظمی شگفت انگیز و پیچیده بین کمّیّات موجود است که انسان فقط آنها را کشف می کند و هیچ ریاضی دانی آن قواعد و نظمها را نمی سازد. از طرف دیگر عقل حکم می کند که هر نظمی محتاج به ناظم است. بنا بر این نظم موجود در موجودات ریاضی ، دارای ناظمی است. این استدلال در حقیقت بیان خاصّی از همان برهان نظم مشهور است ؛ لکن این تقریر از برهان نظم ، ظرافتها و نقطه قوّتهایی دارد که در بیان متداول برهان نظم موجود نیستند. 4. طریقه ی دیگر رسیدن به خدا و ملکوت از راه علوم ریاضی این است که علوم ریاضی به خاطر نامحسوس بودن موضوعش ذهن آدمی را مجرّد ش و مجرّدیاب می کنند ؛ و به او کمک می کنند تا بتواند امور نامحسوسی چون ملائک ، عرش ، اسماء حسنای الهی ، لازمان و لامکان ، وجود ، صرف و محض بودن و امثال این امور را راحتتر ادراک نماید. یعنی حلّ مسائل ریاضی ، بخصوص در حیطه ی مسائل فراطبیعی مثل مسائل مرتبط با اعداد موهومی و اعداد مختلط و ابعاد اعشاری و ابعاد بالاتر از سه بُعد ذهن را تمرین و ورزش می دهند برای فهم امور نامسوس. لذا برخی از حکمای سابق شاگردان فلسفه ابتدا به درس ریاضیّات می گماشتند تا هم ذهنشان ورزیده شود هم طریقه استدلال برهانی را یاد بگیرند. گفته شده که برخی از حکمای یونان بر سردر کلاس فلسفی خود نوشته بودند: هر که هندسه نمی داند وارد نشود. 5. همچنین علوم ریاضی باعث می شوند که ذهن طالب حقایق الهی ، منظّم و منطقی تربیت شود تا به راحتی بتواند استدلال نماید و نیز برای کشف مغالطات استدلالهای خود و دیگران توانا گردد. 6. و ایضاً ریاضیّات ابزار خوبی است برای درک عمیقتر طبیعت و کشف ظرافتها و شگفتیهای آن ، که باعث تقویت ایمان آدمی نسبت به خالق متعال شده ، علاقه و حبّی عقلانی را در انسان نسبت به خدا بر می انگیزد. برای مثال ردّ پای عدد طلایی ، مستطیل طلایی ، مثلث طلایی و ما یچ طلایی که عدد هنرمندان و نسبت الهی و نسبت اعتدال نیز نامیده شده در جای جای طبیعت به چشم می خورد. همچنین فراکتالهای شگفت انگیزی در طبیعت دیده می شوند ، یا در جاهایی از طبیعت سری فیبوناچی به چشم می خورد که یقیناً یک نفر عالم ریاضی بهتر از افراد عادی می تواند چنین زیبایی های ریاضی را ادراک نماید.



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/18/ریاضیات-و-خدا-شناسی




سیر الهی

درخواست حذف اطلاعات
سیر حق دارد سروری جان فزا
جملگی عشق است و نور است و صفا
هر که باشددر صراط مستقیم می چشد می را ز دست دلر با




منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/18/سیر-الهی




حکومت

درخواست حذف اطلاعات
خدعه و مکر نمودند پس از مرگ نبی
تا حکومت برسد بر دگران جز به علی
گاه گویند جوان است و گهی حیله کنند
لیک غافل که خدا حامی حق است و ولی




منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/19/حکومت




خطبه شقشقیه

درخواست حذف اطلاعات
باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه سوم : قسمت اول
بخش اول
خطبه شقشقیه

حضرت علی انباشته از حکمت و علم و معرفت بود.لذا به بهر بهانه ای مردم را از حقایق هستی آگاه می کرد.
حضرت در این خطبه می فرمایند که جامه و ردای حکومت ی در اندازه خلیفه اول نبود.اما این جامه را با زور و سختی به تن کرد.
شتر ها وقتی دچار هیجان و شوری می شوند، از دهانشان چیزی شبیه بادکنک خارج می شود و صداهای خاصی می کنند.سپس بعد از آرام گرفتن ، این شی بادکنک مانند به درون دهان به آرامی بر می گردد.عرب به پوسته بادکنک مانند، شقشقه می گوید.
حضرت این خطبه را در اوج احساسات در خصوص خلفا ایراد نمودند.در جمعی که سرا پا گوش ودر حال هیجان بودند ایراد نمودند.لذا به آن خطبه شقشقیه گویند.در حین سخنرانی از بین حضار یک نفر نامه ای به حضرت علی می دهد.حضرت مطالعه می کنند و سپس به سخنان خود پایان می دهند.ابن عباس از حضرت می خواهد که به سخنان خود ادامه دهند.لذا حضرت می فرمایند که سخنانی در ح هیجان در خصوص خلفا گفته شد و آنها همانند شقشقه شتران بود که در ح شور و هیجان از خود تولید صدا می کنند.
حضرت می خواهند بگویند که شعله ای بود که اوج گرفت و سپس آرام گرفت.لذا انتظار نداشته باشید که ادامه دهم.حضرت این سخنان را در رابطه با سوالی که یک نفر پس از جنگ های نهروان و صفین و جمل در مسجد کوفه و یا در محل یا مناسبتی دیگر مطرح نمود، ایراد نمودند.
این فرد می گوید چرا اینقدر ردای حکومت را دیر به تن کردی.لذا حضرت حقایقی را در رابطه با خلفا بیان می کنند.حضرت می فرمایند که فرزند قهافه ، اشاره به کنیه پدر ابوبکر دارد، جامه خلافت را به زور به تن کرد.یعنی شایسته خلافت بر مسلمین را نداشت.
سنگ های آسیاب که یکی در زیر ثابت و دیگری در روی آن که امکان چرخش توسط محوری که در مرکز سنگ دایره شکل قرار دارد، قرار دارد.لذا گندم ها براحتی آرد می گردند.اما اگر محور و چوبی که در وسط سنگ تعبیه شده است وجود نداشت، امکان آسیاب و چرخش سنگ مقدور نبود.
حضرت می فرمایند، ابوبکر می دانست که نقش من در حکومت همانند محور و قطب سنگ آسیاب است و حکومت با حذف من امکان تداوم احسن ندارد. حضرت می گویند ابوبکر می دانست که نقش من همانند کوهی می ماند که آب از آن به دشت و صحرا سرازیر می شود و باعث سرسبزی زمین می گردد.
در اینجا منظور حضرت از سرازیر شدن آب،نشانه ای از علوم و معارف الهی است که در حضرت جای داشت و با طرح آنها مردم را از معرفت الهی سیراب و باعث رشد و تعالی مردم فراهم سازد.
حضرت در ادامه خود را معرفی می کند، نه اینکه از خود تعریف کند.حضرت می فرمایند، ابوبکر بخوبی می دانست که من در قله شه و معرفت قرار دارم.اینها شکوائیه نیست، بلکه حقایقی است تا در تاریخ ثبت و مردم از آنها آگاه و دچار انحراف نگردند.
حضرت می فرمایند، من بر روی حکومت ای قرار دادم تا آنرا نبینم.این دل بر بی اعتنایی حضرت به حکومت دارد.

با ولایت روشنایی است
وصال کردگار و دلر با یی است
ولی را جانشین کرده خداوند
اطاعت از ولی کاری الهی است

علی رجالی
@alirejali





منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/15/خطبه-شقشقیه




مجموعه برداشتهایی از خطبه سوم نهج البلا غه

درخواست حذف اطلاعات
باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه سوم : قسمت اول
بخش اول
خطبه شقشقیه

حضرت علی انباشته از حکمت و علم و معرفت بود.لذا به بهر بهانه ای مردم را از حقایق هستی آگاه می کرد.
حضرت در این خطبه می فرمایند که جامه و ردای حکومت ی در اندازه خلیفه اول نبود.اما این جامه را با زور و سختی به تن کرد.
شتر ها وقتی دچار هیجان و شوری می شوند، از دهانشان چیزی شبیه بادکنک خارج می شود و صداهای خاصی می کنند.سپس بعد از آرام گرفتن ، این شی بادکنک مانند به درون دهان به آرامی بر می گردد.عرب به پوسته بادکنک مانند، شقشقه می گوید.
حضرت این خطبه را در اوج احساسات در خصوص خلفا ایراد نمودند.در جمعی که سرا پا گوش ودر حال هیجان بودند ایراد نمودند.لذا به آن خطبه شقشقیه گویند.در حین سخنرانی از بین حضار یک نفر نامه ای به حضرت علی می دهد.حضرت مطالعه می کنند و سپس به سخنان خود پایان می دهند.ابن عباس از حضرت می خواهد که به سخنان خود ادامه دهند.لذا حضرت می فرمایند که سخنانی در ح هیجان در خصوص خلفا گفته شد و آنها همانند شقشقه شتران بود که در ح شور و هیجان از خود تولید صدا می کنند.
حضرت می خواهند بگویند که شعله ای بود که اوج گرفت و سپس آرام گرفت.لذا انتظار نداشته باشید که ادامه دهم.حضرت این سخنان را در رابطه با سوالی که یک نفر پس از جنگ های نهروان و صفین و جمل در مسجد کوفه و یا در محل یا مناسبتی دیگر مطرح نمود، ایراد نمودند.
این فرد می گوید چرا اینقدر ردای حکومت را دیر به تن کردی.لذا حضرت حقایقی را در رابطه با خلفا بیان می کنند.حضرت می فرمایند که فرزند قهافه ، اشاره به کنیه پدر ابوبکر دارد، جامه خلافت را به زور به تن کرد.یعنی شایسته خلافت بر مسلمین را نداشت.
سنگ های آسیاب که یکی در زیر ثابت و دیگری در روی آن که امکان چرخش توسط محوری که در مرکز سنگ دایره شکل قرار دارد، قرار دارد.لذا گندم ها براحتی آرد می گردند.اما اگر محور و چوبی که در وسط سنگ تعبیه شده است وجود نداشت، امکان آسیاب و چرخش سنگ مقدور نبود.
حضرت می فرمایند، ابوبکر می دانست که نقش من در حکومت همانند محور و قطب سنگ آسیاب است و حکومت با حذف من امکان تداوم احسن ندارد. حضرت می گویند ابوبکر می دانست که نقش من همانند کوهی می ماند که آب از آن به دشت و صحرا سرازیر می شود و باعث سرسبزی زمین می گردد.
در اینجا منظور حضرت از سرازیر شدن آب،نشانه ای از علوم و معارف الهی است که در حضرت جای داشت و با طرح آنها مردم را از معرفت الهی سیراب و باعث رشد و تعالی مردم فراهم سازد.
حضرت در ادامه خود را معرفی می کند، نه اینکه از خود تعریف کند.حضرت می فرمایند، ابوبکر بخوبی می دانست که من در قله شه و معرفت قرار دارم.اینها شکوائیه نیست، بلکه حقایقی است تا در تاریخ ثبت و مردم از آنها آگاه و دچار انحراف نگردند.
حضرت می فرمایند، من بر روی حکومت ای قرار دادم تا آنرا نبینم.این دل بر بی اعتنایی حضرت به حکومت دارد.

با ولایت روشنایی است
وصال کردگار و دلر با یی است
ولی را جانشین کرده خداوند
اطاعت از ولی کاری الهی است
خطبه سوم قسمت_ ۱
بخش دوم
ردای حکومت
حضرت در ادامه خطبه خود را معرفی می نماید.ایشان می فر مایند، من در قله شه ها هستم و نکاتی را در خصوص خلفا می گویم تا که در تاریخ ثبت شود و دیگران دچار خطای مشابه نگردند.
حضرت می فرمایند، من روی از حکومت بر گرداندم و نسبت به ب آن بی اعتنا شدم.
حضرت در رابطه با این سوال که چرا زودتر حکومت ی را ب ا نکردی، می فرمایند من در دو راهی قرار داشتم.یکی بدون داشتن یار قیام کر دن و علیه خلفا به جنگ بروم که نتیجه آن معلوم بود.
نقل است حضرت از کوچه ای گذر می د.حدود سی در حال عبور بودند.ایشان می فرمایند اگر به همین تعداد یار ویاور داشتم، موضوع حکومت خلفا را حل می .
حضرت می فرمایند، راه دوم صبوری در دنیای تاریک مطلق بود.با فکر به این نتیجه رسیدم که راه دوم که اختیار صبوری است، بهتر است.آنهم نه صبوری همراه با آرامش، بلکه صبر ی مانند فردی که در چشمانش خاشاک و در گلویش استخوان است.
حضرت علی می فرمایند، می دیدم که آنچه از طرف خدای متعال تعیین و توسط نبی اکرم ابلاغ گردید، توسط خلفا به ناحق غصب شده بود و به تاراج می رود.این تاراج ها زمینه چینی برای تاراج های زیادی شد.از جمله زمینه چینی برای به قتل رساندن حسین و یارانش در صحرای کربلا بود.
نقل است که فرزند خلیفه دوم نامه ای به یزید می نویسد و از ابنکه در کربلا آن اتفاق افتاد گله و اظهار ناراحتی می کند.یزید در پاسخ می گوید، یا ب حکومت حق ما بوده است ، که ما در ابن راه پیروز شدیم.یا اینکه حکومت حق ما نبوده است، که پدر شما مقصر است و او باعث شد که حکومت به ما برسد.با این فرق که پدر شما حکومت علی را غصب نمود و ما حکومت فرزندش حسین را غصب نمودیم.

حکومت چون ردای پادشاه است
نمادی از جلال و عز و جاه است
سزاوار حکومت هست مولا
به اهلش گر رسد زیبا و ماه است

علی رجالی
@alirejali




منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/15/مجموعه-برداشتهایی-از-خطبه-سوم-نهج-البلا-غه




ردای پادشاهی

درخواست حذف اطلاعات

حکومت چون ردای پادشاه است
نمادی از جلال و عز و جاه است
سزاوار حکومت هست مولا
به اهلش گر رسد زیبا و ماه است





منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/15/ردای-پادشاهی




ردای حکومت

درخواست حذف اطلاعات
باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه سوم قسمت_ ۱
بخش دوم
ردای حکومت
حضرت در ادامه خطبه خود را معرفی می نماید.ایشان می فر مایند، من در قله شه ها هستم و نکاتی را در خصوص خلفا می گویم تا که در تاریخ ثبت شود و دیگران دچار خطای مشابه نگردند.
حضرت می فرمایند، من روی از حکومت بر گرداندم و نسبت به ب آن بی اعتنا شدم.
حضرت در رابطه با این سوال که چرا زودتر حکومت ی را ب ا نکردی، می فرمایند من در دو راهی قرار داشتم.یکی بدون داشتن یار قیام کر دن و علیه خلفا به جنگ بروم که نتیجه آن معلوم بود.
نقل است حضرت از کوچه ای گذر می د.حدود سی در حال عبور بودند.ایشان می فرمایند اگر به همین تعداد یار ویاور داشتم، موضوع حکومت خلفا را حل می .
حضرت می فرمایند، راه دوم صبوری در دنیای تاریک مطلق بود.با فکر به این نتیجه رسیدم که راه دوم که اختیار صبوری است، بهتر است.آنهم نه صبوری همراه با آرامش، بلکه صبر ی مانند فردی که در چشمانش خاشاک و در گلویش استخوان است.
حضرت علی می فرمایند، می دیدم که آنچه از طرف خدای متعال تعیین و توسط نبی اکرم ابلاغ گردید، توسط خلفا به ناحق غصب شده بود و به تاراج می رود.این تاراج ها زمینه چینی برای تاراج های زیادی شد.از جمله زمینه چینی برای به قتل رساندن حسین و یارانش در صحرای کربلا بود.
نقل است که فرزند خلیفه دوم نامه ای به یزید می نویسد و از ابنکه در کربلا آن اتفاق افتاد گله و اظهار ناراحتی می کند.یزید در پاسخ می گوید، یا ب حکومت حق ما بوده است ، که ما در ابن راه پیروز شدیم.یا اینکه حکومت حق ما نبوده است، که پدر شما مقصر است و او باعث شد که حکومت به ما برسد.با این فرق که پدر شما حکومت علی را غصب نمود و ما حکومت فرزندش حسین را غصب نمودیم.

حکومت چون ردای پادشاه است
نمادی از جلال و عز و جاه است
سزاوار حکومت هست مولا
به اهلش گر رسد زیبا و ماه است

علی رجالی
@alirejali



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/16/ردای-حکومت




یاد خدا ی متعال چیست

درخواست حذف اطلاعات
یاد خدا همه ما در رانندگی ممکن است یک حرکتی خطر ناک انجام دهیم که در موقع انجام از خطرات ان اگاه نیستیم وقتی مدتی از ان حدکت گذشت با کمی تفکر در عملی که انجام دادیم ، ترس وجودمان را فرا میگیرد و میگوییم اگر اینجور میشد مثلا تصادف شدید میشد و اگر اینجور میشد و... انگار در موقع انجام کار من هیچ اطلاعی از عواقب و خطرات احتمالی ندارم تازه بعد از رد هوشیار میشویم. زندگی ما هم اینگونه است بعد از سفر به عالم باقی تازه خطرات پشت سر را درک میکنیم انگار درکی قویتر و فهمی ولاتر یافته ایم. پس اگر بتوانیم در این دنیا با تفکر و تعمق بیشتری حرکت کنیم و قبل از انجام هر حرکتی از خداوند کمک بگیریم یک راحتی در عالم معنا برای خود ایجاد مینماییم هر انسانی در زندگی فردی و اجتماعی خود مطلوب و هدفی دارد که برای تحقق بخشیدن به آن تلاش و کوشش می کند. زمانی انسان در راه رسیدن به هدف و مطلوب تلاش می کند که از سویی از نیروی تحرّک بخش و انگیزاننده به سوی آن چه که مطلوب اوست برخوردار باشد و از سویی از نیروی بازدارنده و نگاه دارنده از آن چه که مانع رسیدن او به مطلوب یا موجب کندی پیشرفت او می گردد بهره مند باشد، و به عبارت دیگر: انسان در تلاش های فردی و اجتماعی خود به انگیزه احتیاج دارد تا در او تحرّک ایجاد کند و او را وادار سازد به سوی مطلوب و هدف حرکت کند و به نیروی بازدارنده ای نیازمند است تا موانع رسیدن به مطلوب را کنار زند. از این رو انسان هایی که در زندگی هدف آن ها تأمین نیازهای مادی است انگیزاننده او جلب منفعت و بازدارنده او دفع ضرر است یعنی هرچه که سبب جلب منفعت بیشتر او گردد و سود بیشتری را متوجه او کند از آن استقبال می کند و هرچه که موجب ضرر شود از آن گریزان است.
انسان با ایمانی که در جهت لقاء الهی و رستگاری و نجات خود در تلاش است نیازمند به دو نیروی توان بخش و حرکت آفرین و نگاهدارنده است. آن چه که در انسان تحرّک ایجاد می کند یاد خدا و صفات جلال و جمال او و نعمت های بی پایانش است و آن چه که بازدارنده از موانعی چون خود بینی ها و ها است همانا یاد خداست.
از این رو قرآن کریم فرموده است: «یا ایها الّذین آمنوا اذکروا اللّه ذکراً کثیراً و سبّحوه بکرة و اصیلاً؛(1) ای انی که ایمان آورده اید خدا را بسیار یاد کنید و صبح و شام او را تسبیح گویید و او را به پاکی یاد کنید.»
انسانی که به یاد خدا باشد هم وظائف خود را برای رسیدن به لقاء اللّه به درستی انجام می دهد و هم از معصیت و نافرمانی اجتناب می کند. زیرا یاد خدا یعنی توجه به سرچشمه قدرت روحی و معنوی و عامل سعادت و کمال.
از آن جایی که عوامل غفلت در زندگی های مادی بسیار فراوان و تیرهای وسوسه از هر سو حیات واقعی انسان را نشانه می گیرد، برای مبارزه با آن جز یاد خدا و با تمام وجود به یاد خدا بودن مؤثر نخواهد بود.
شایان توجه است که قرآن فرمود:زیاد و پیوسته به یاد خدا باشید و این به این معناست که یاد خدا باید بر همه اعمال انسان پرتو افکن بوده و بر آن نور و روشنایی بیفکند و در همه صحنه های زندگی انگیزه مناسب الهی با یاد خدا برای عبادت و اطاعت بوجود خواهد آمد.
و به عبارت دیگر: هنگامی که یاد خدا برده می شود یک دنیا عظمت، قدرت، علم و حکمت در قلب انسان متجلی می گردد. زیرا خدای سبحان دارای اسماء حسنی و صفات علیا و صاحب تمام کمالات و منزّه از هرگونه عیب و نقص است، توجه مداوم به چنین حقیقتی که دارای چنان اوصافی است روح انسان را به نیکی ها و پاکی ها سوق می دهد و از بدی ها و زشتی ها پیراسته می دارد و در واقع اوصاف جمال الهی در آدمی تجلّی می کند و آدمی که اوصاف جمال الهی در او تجلّی کرد از گناه و فساد و آلودگی اجتناب می نماید.
در حقیقت یاد او، یاد مراقبت او، یاد حساب و جزای او، یاددادگاه عدل او و بهشت و جهنم و دوزخ او است و این یاد است که جان را صفا و دل را نور و حیات می بخشد.
راز کثرت یاد خدا
این که قرآن در آیه مورد بحث از مؤمنان خواسته تا زیاد به یاد خدا بوده و در همه حالات و شؤون او را یاد کنند برای آن است که:
اولاً: در حال غفلت به انسان حمله می کند و اگر ی به یاد خدا متذکر باشد به دام نمی افتد.
ثانیاً: یاد خدا سنت حسنه ای برای تقویت روح فرشتگی در انسان ذاکر است. زیرا ملائکه دائماً به یاد خدا هستند و هرگز خسته و افسرده نمی شوند: «یسبّحون اللیل و النهار لایفترون؛(2) تمام شبانه روز تسبیح خدا میگویند و سست نمی شوند.» پس انسانی که می خواهد فرشته خو شود پیوسته به یاد خداست.
در کثرت یاد شده کمیت و کیفیت هر دو باید لحاظ شود زیرا خدای سبحان از ذکر بدون اخلاص و حضور قلب به عنوان ذکر قلیل و اندک یاد می کند: «ولایذکرون اللّه الّا قلیلا؛(3) منافقان کم به یاد خدا هستند.» زیرا ذکر آن ها بدون روح و زبانی است و در واقع ذکر کثیر یعنی ذکر با روح و با خلوص است که حافظ انسان است.
حضرت المؤمنین (ع) فرمود: «انّ اللّه سبحانه وتعالی جعل الذکر جلاءً للقلوب، تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقادبه بعد المعانده؛(4) خدای سبحان یاد خود را مایه جلای قلب ها قرار داده که بر اثر آن گوش، پس از سنگینی (بر اثر غفلت) شنوا شود و چشم پس از کم سویی بینا گردد و از لجاجت و عناد به اطاعت و انقیاد باز گردد و رام شود.
هنگامی که انسان نام خدا را به عظمت می برد و اوصاف جمال و جلالش رااز علم و قدرت و سمع و بصر و مقام رحمانیّت و رحیمیت و مراقبت او را نسبت به بندگان بر می شمارد و های غفلت از مقابل چشم او کنار می رود و حق را به خوبی می بیند. غوغای هوا و هوس ها فرو می نشیند و ندای داعیان حق را شنیده و در برابر فرمان خدای متعال به انقیاد کامل دست می یابد.
معنا و حقیقت ذکر
ذکر در لغت به معنای مطلق یاد و توجه داشتن است خواه به زبان باشد و خواه به قلب و دل و خواه به فعل و عمل، اما حقیقت ذکر: توجه قلبی و باطنی انسان به ساحت قدس پروردگار است در حقیقت ذکر خدا، عبارت است از یک ح خدا بینی و توجه باطنی به خدای جهان به گونه ای که آدمی خدا را حاضر و ناظر خویش در محضر پروردگار جهان بداند، ی که این چنین به یاد خدا باشد به دستورات خدا عمل می کند، واجبات را انجام می دهد و محرّمات را ترک می کند.
حضرت علی(ع) فرمود: «لاتذکر اللّه سبحانه ساهیاً و لاتنسه لاهیا واذکره ذکراً کاملاً یوافق فیه قلبک لسانک و یطابق اضمارک و اعلانک ولن تذکره حقیقة الذکر حتی تنسی نفسک فی ذکرک و تنفقدها فی امرک؛(5) خدای سبحان را از روی سهو و غفلت ذکر نگو و او را فراموش مکن، خدای را ذکر کامل بگو به طوری که قلب و زبانت همراه و باطن و ظاهرت هماهنگ باشند، خدا را به حقیقت ذکر یاد نمی کنی جز در صورتی که در حال ذکر، نفس خودت را فراموش کنی و در انجام کار، خودت را نی .»
عارفی گوید: ذکر روح عبادت عملی و نهایت ثمره آن است و آن را اولی است که موجب دوستی و حب خداست و آ ی است که موجب السن به خداوند است زیرا مرید او آغاز کار با تکلف و زحمت ذکر خدا می کند تا بتواند دل و زبان خود را از وسواس منصرف کند، پس اگر موفق به مداومت بر ذکر گردد اُنس به خداوند پیدا می کند و حبّ مذکور یعنی خدا در دلش کاشته می شود.
جهت تنبیه و بیداری از مثالی استفاده می شود و آن این که، هرگاه در حضور یکی از ما از ی ستایشی به عمل آید و او را به داشتن صفات پسندیده یاد کنند، آن شخص به سبب شنیدن وصف او و کثرت ذکر خیر او، وی را دوست داشته و به او عشق ورزد. سپس به جهت یادآوری فراوان از او ناچار به یک یادآوری بیشتری از او دچار می گردد به حدی که تاب ندیدن او را ندارد، چرا که هر چیزی را دوست بدارد فراوان از او یاد می کند و هر که فراوان از چیزی یاد کند، هرچند با تکلّف و زحمت هم باشد آن را دوست خواهد داشت.
همچنین ذکر خدا در آغاز کار با تکلّف صورت گیرد تا این که میوه انس و دوستی او را به بار آورد و در آ کار تاب آوردن بر عدم دیدار او ممکن نمی شود.(6)
بنابراین انسان گرچه به ذکر لفظی می پردازد اما آن چه مهم است که ذکر لفظی وسیله ای برای ذکر قلبی گردد به گونه ای که آدمی پیوسته خود را در محضر او دیده و او را حاضر و ناظر برخود بداند.
مراتب ذکر
ذکر مقامی بسیار وسیع و دارای مراتب و درجاتی است که اولین مرتبه اش ذکر لفظی و زبانی و نهایت آن انقطاع کامل است.
الف: ذکر زبانی
ی که به ذکر و یاد خدا است همینکه به خدا توجه کرد به قصد قربت اذکار مخصوص را بر زبان جاری سازد بدون آن که به معانی آن ها توجه داشته باشد.
ب: ذکر معنوی
انسانی که به قصد قربت ذکر می گوید، در همان حال معنای آن را بر ذهن خود خطور دهد و به دل سرایت دهد تا دل از آن متأثر گردد.
ج: ذکر قلبی
در این مرتبه زبان از قلب پیروی می کند و ذکر می گوید و در باطن ذات به مفاهیم ذکرها ایمان دارد که زبان با پیروی از قلب به گفتن ذکر مشغول می شود. این ذکر است که عمیق ترین اثرات روحی و معنوی را برای انسان داراست.
د: ذکر در تمام حالات
انسانی که دائم الحضور است و پیوسته خود را در حضور خدا می بیند و با او انس دارد و اگر لحظه ای غفلت کند احساس گناه کرده و به درگاه خدا توبه می کند.
البته این مرحله ویژه بندگان خاص خدا است که همیشه با یاد خدا پیوند برقرار کرده و هیچ نوع علاقه و تمایلی که معارض با حبّ الهی و رضا و خوشنودی او باشد در او راه نمی یابد.
مواقف ذکر
در آیات و روایات از مؤمنان خواسته است که پیوسته به یاد خدا باشند و ذکر و یاد خدا را عمل همیشگی خودشان بدانند و درباره اولواالالباب فرموده است: «الذین یذکرون اللّه قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم؛(7) آنان که در حال ایستاده و نشسته و آن گاه که به پهلو خو ده اند به یاد خدا هستند.» یعنی دمندان همیشه و در همه حالات به یاد خدا هستند.
در روایتی از صادق(ع) نقل شده که آن حضرت فرمود: «هر چیزی حد و اندازه ای دارد جز ذکر و یاد خدا که هیچ حد و مرزی برای او نیست.»
«فرض اللّه عزّ و جلّ الفرائض فمن ادّا هنّ فهو حدّ هنّ و شهر رمضان فمن صامه فهو حدّه و الحج فمن حجّ فهو حدّه الّا الذکر فانّ اللّه عزّ و جلّ لم یرض منه بالقلیل و لم یجعل له حدّاً ینتهی الیه ثم تلاهذه الآیه «یا ایها الذین آمنوا اذکروا اللّه ذکراً کثیراً و سبّحوه بکرة و اصیلا» و فقال لم یجعل اللّه عزّو جلّ له حداً ینتهی الیه؛(8) خدای سبحان فریضه ها را واجب کرده است هر آن را ادا کند حدّ آن را تأمین کرده است، هر در ماه رمضان روزه بگیرد، حدش انجام گردیده است و حج را هر بجا آورد همان حد آن است جز یاد خدا که خدای سبحان به کم آن راضی نشده و برای کثیر آن حدّی قائل نگردیده
دانشحو حیدر نیا ارشد: است سپس آیه را خواند که ای مؤمنان زیاد به یاد خدا باشید و صبح و شام او را تسبیح کنید یعنی خدا حدّ و مرزی برای ذکر قرار نداده است.» سپس صادق فرمود: پدر من باقر(ع) کثیرالذکر بود و بسیار ذکر می گفت. هر وقت با او راه می رفتم ذکر خدا می گفت به هنگام غذا خوردن نیز به یاد خدا بود. حتی هنگامی که با مردم سخن می گفت از ذکر خدا غافل نمی شد. و می فرمودند: که در هر مجلسی به یاد خدا باشید و اگر در مجلسی نیکان و بدان در آن حضور دارند، اگر بدون یاد خدا آن مجلس را ترک کنند در روز قیامت برای آن ها حسرت و افسوس خواهد بود.(9)
با همه تأکیدهایی که در کثرت ذکر شده است اما در برخی مواقع تأکید بر ذکر و یاد به عمل آمده است زیرا آن مواقع اگر انسان دچار غفلت شود احتمال لغزش او فراوان است و آن موارد عبارتند از:
الف: هنگام ملاقات با دشمن
آدمی وقتی در میدان کارزار در برابر دشمن قرار گرفت به روحیه قوی نیازمند است تا دچار تز ل نشود این جاست که او با یاد خدا روحیه سرباز مجاهد را تقویت می کند و در میدان جنگ احساس می کند که تنها نیست، تکیه گاه نیرومندی دارد که هیچ قدرتی در برابر او مقاومت نمی کند.
افزون بر آن یاد خدا، یاد دنیا و تعلقات دنیا را از دل او بیرون می کند و با آرامش و قوت و قدرت به فلاح و رستگاری و پیروزی نائل می شود: «یا ایّها الذین آمنوا اذا لقیتم فئة فاثبتوا و اذکروا اللّه کثیراً لعلّکم تفلحون؛(10) ای انی که ایمان آورده اید هنگامی که گروهی از دشمنان را در برابر خود در میدان نبرد ببینید ثابت قدم باشید و خدا را فراوان یاد کنید تا رستگار و پیروز شوید.»
ب: هنگام خلوت و تنهایی
یکی از مواقعی که انسان باید بیاد خدا باشد زمانی است که تنهاست زیرا در حال تنهایی به انسان نزدیک و او را وسوسه می کند و با وسوسه اوهام و افکار او را مشغول و زمینه های گناه را برای او فراهم می کند از این رو صادق(ع) فرمود: «شیعتنا اذا خلوا ذکروا اللّه کثیراً؛(11) شیعیان ما وقتی تنها شدند زیاد خدا را یاد می کنند.» و در روایت دیگری باقر(ع) فرمود: «فی ورات مکتوب فیما ناجی اللّه به موسی بن عمران به یا موسی خفنی فی سرّ امرک احفظک من وراء عوراتک و اذکرنی فی خلواتک و عند سرور لذّاتک اذکرک عند غفلاتک؛(12) در تورات نوشته شده است که هنگام مناجات موسی با خدا، خدا به او فرمود: ای موسی در پنهان از من بترس تا تو را حفظ کنم و در خلوت ها و هنگام خوشی هایی که در اثر لذت حاصل می شود مرا یاد کن تا در غفلت ها به یاد تو باشم.»
ج: هنگام ورود به بازار
یکی از چیزهایی که انسان را از خدا غافل و در نتیجه زمینه خطا و گناه را فراهم می کند توجه به دنیا و مظاهر دنیاست، انسانی که وارد بازار می شود اگر بازاری نباشد کالاهای دنیا در برابر او جلوه نمایی می کند و او را به خود مشغول می نماید اگر امکان فراهم آن را نداشته باشد دچار حسرت و افسوس می شود و اگر امکان فراهم آن را داشته باشد به خود آن مشغول می گردد و اگر بازاری باشد همیشه در معرض انواع آفت هاست آفت هایی چون گران فروشی، کم فروشی، غشّ و تقلّب و خیانت در معاملات و امثال آن ها، اینجاست که انسان اگر بخواهد از این آفت ها خود را مصون بدارد نیازمند به نیروی باز دارنده بسیار قوی است که از درون او را کنترل کند و این نیروی بازدارنده قوی همانا یاد خداست. حضرت علی(ع) فرمود: «اکثروا ذکر اللّه اذا دخلتم الاسواق و عند اشتغال الناس فانه کفّارة للذنوب و زیادة فی الحسنات و لاتکتبوا فی الغافلین؛(13) هنگامی که وارد بازار می شوید و هنگام اشتغال مردم، بسیار خدا را یاد کنید که یاد خدا کفّاره گناهان و افزایش حسنات است و انسانی که به یاد خدا باشد در ردیف اهل غفلت نوشته نمی شود.»
د: هنگام خشم و غضب
یکی از مواردی که انسان دچار لغزش می شود هنگامی است که دچار ح خشم و غضب شود. زیرا انسانی که دچار ح خشم شود زبانش در اختیارش نیست، و گاهی اعضا و جوارح او در اختیارش نیست از این رو زبان به بدگویی می گشاید و به دیگران می دهد و یا ممکن است فردی را مورد ضرب و شتم قرار دهد و به طور کلی به حرکات و رفتار ناهنجار دست یازد و اگر آدمی در این حال بخواهد بر خود مسلّط شده و برخود و اعضاء و جوارح خود مسلط باشد به عمل بازدارنده ای بسیار قوی نیازمند است و آن عامل قوی همان یاد خدا است که اکرم(ص) فرمود: «یقول اللّه عزّ و جلّ یا ابن آدم اذکرنی حین تغضب اذکرک حین اغضب فلا امحقک فیمن امحق؛(14) خدای سبحان می فرماید: ای فرزند آدم هنگام خشم و غضبت به یاد من باش تا من هنگام غضب به یاد تو باشم و در موردی که ی را هلاک و نابود می کنم تو را نابود نسازم.»
هـ: هنگام تصمیم گیری و...
آدمی هنگامی که برای کارها تصمیم گیری می کند باید به یاد خدا باشد از این رو خدا(ص) فرمود: «اذکروا اللّه عند همّک و عند لسانک اذا حکمت و عند یدک اذا اقسمت؛(15) د دانشحو حیدر نیا ارشد: ر سه زمان به یاد خدا باشید: 1ـ هنگامی که بر انجام کاری تصمیم گرفتی 2ـ هنگام داوری و قضاوت در پیشگاه زبان 3ـ در موقع تقسیم وقتی دستت را می گشایی».
در این روایت از مؤمنان خواسته است هنگام تصمیم گیری و همت بر انجام کارها و در ح قضاوت و داوری که آدمی همیشه در معرض خطاست و در موقع تقسیم که به طور طبیعی امکان لغزش وجود دارد، به یاد خدا باشند تا در این شرائط از لغزش مصون بمانند.
در حقیقت ذکر و یاد خدا برای آن است که انسان در برابر لغزش ها مصونیت پیدا کند از این رو در شرائطی که امکان لغزش بیشتر است یاد خدا نمودن تأکید شده است.
در روایتی اکرم(ص) فرمود: «من اطاع اللّه فقد ذکر اللّه و ان قلّت صلاته و صیامه و تلاوته و من عصی الله فقد نسی اللّه و ان کثرت صلاته و صیامه و تلاوته؛(16) هر خدا را اطاعت کند، در حقیقت خدا را یاد کرده است، گرچه و روزه و تلاوت قرآنش کم باشد و ی که خدا را معصیت کند، در حقیقت خدا را فراموش کرده است گرچه قرآن خواندن و و روزه اش زیاد باشد. در واقع اثر مهم یاد خدا به طاعت خدا و ترک معصیت اوست.
آثار ذکر
با توجه به این، ذکر و یاد خدا یک مقام باطنی و استکمال حقیقی معنوی و است و انسانی که به یاد خدا می پردازد ودر قلب خود به یاد خداست آثار و علائمی دارد که با آن آثار از انسان غافل از خدا امتیاز داده می شود و وجود آن کمال و حقیقت باطنی با آن آثار شناخته می شود که برخی از آن آثار عبارتند از:
1ـ پای بندی به اطاعت خدا
انسانی که پیوسته به یاد خداست در باطن ذات خود جمال الهی مشاهده می کند و خود را در محضر او می بیند و انسانی که همواره خود را در محضر خدا ببیند از دستوراتش پیروی می کند، فرمان های الهی را اجرا و از نواهی او اجتناب می کند و اگر انسانی خواست بداند به یاد اوست مقدار تعهد خود را نسبت به اوامر و نواهی الهی مشاهده کند در صورت پای بندی به آن در مقام ذکر خواهد بود.
صادق(ع) فرمود: «من کان ذاکر اللّه علی الحقیقه فهو مطیع و من کان غافلاً فهو عاص؛(17) هر واقعاً، به یاد خدا باشد مطیع او خواهد بود و هر که غافل باشد گنا ار است.»
2ـ بصیرت و بینش درونی
یکی از آثار ذکر خدا دست یافتن به روشن بینی و بصیرت درون است انسانی که به این ح روشن بینی رسید را دیده و او را دفع می کند قرآن کریم در سوره اعراف آیه 203 فرمود: «انّ الذین اتقوا اذا مسّهم طائف من ال تذکروا فاذاهم مبصرون؛ آنان که از تقوا برخوردارند هنگامی که دسته هایی از او را مسّ کنند، متذکر شده و به یاد خدا می افتند و در این حال آن ها دیده می شوند.» یعنی افراد با تقوا هنگامی که با وسوسه های ی مواجه شوند با یاد خدا و نعمت های بی پایانش و با یاد عواقب شوم گناه و مجازات دردناک آن، ابرهای تیره و تار وسوسه های اطراف قلب آن ها کنار می رود و راه حق را به روشنی می بیند. برای توضیح مطلب توجه به دو نکته لازم است:
الف: به هر موجود متمرّد و سرکشی اطلاق می شود که در صدد آزار رساندن به انسان است و این به صورت های گوناگون در برابر انسان ظاهر می شود تا او را اغوا کرده و به انحراف و گناه بکشاند.
ب: از منظر قرآن، دشمن سرسخت انسان است و همواره با وسوه او، موجبات ضل و گمراهی او را فراهم می کند و باعث بدبختی او می گردد بنابراین انسانی که در معرض وسوسه و اغواء دشمن سر سختی قرار دارد که قسم خورده تا او را منحرف سازد به ابزاری نیازمند است که با آن بتواند را طرد و با او مقابله کند و ذکر و یاد خدا تنها وسیله سلامت از وسوسه های و طرد اوست. علی(ع) فرمود: «ذکر اللّه رأس مال کلّ مؤمن و ربحه السلامة من ال ؛(18) یاد خدا سرمایه مؤمن است که سودن سلامتی از وسوسه های است.»
و همان حضرت فرمود: «ذکر اللّه مطردة ال ؛(19) یاد خدا وسیله طرد و دفع است.»
در آیه مورد بحث نیز گروه را به مانند دشمنی معرفی کرده است که در اطراف قلب انسان طواف می کند تا راه نفوذی به قلب پیدا کند.
این جاست که آدمی نیاز به دیدبانی است آگاه و هوشیار که مراقبت و نگهبانی داده تا این دشمن به حریم قلب او راه نیابد و یاد خدا آن وسیله ای است که های غفلت را کنار زده و اطراف قلب او را روشن و نورانی می کند در این صورت دیده شده و با دیده شدن دشمن به طور طبیعی آدمی آنرا دفع و طرد می کند و به بیان دیگر: راه ورود در انسان دو چیز است:
الف: نارسایی و ناتوانی فکری و عقلی که موجب ایجاد انحراف فکری و لغزیدن به سوی باطل می شود. راه مقابله با نفوذ در این رابطه تقویت نیروی عقل از طریق تعقّل و تفکر و تحصیل علوم و حقایق یا رسیدن به مرحله یقین می باشد و انسانی که به مقام یقین رسید که دشمن سرسخت اوست و می خواهد نورانیت و روشنایی را از انسان بگیرد و او را دچار ظلمت ها و تاریکی ها سازد به طور

دانشحو حیدر نیا ارشد: باز داشته شده و گناه و اء به سراغ او نمی آید. در واقع این لطف ممتاز خدا نسبت به انسان متذکر است زشتی و گناه را از نزدیک شدن به انسان سالک صالح و شاهد حق باز می دارد.
5 ـ خودی
گاهی کار انسان غافل به آن جا می رسد که سر گرمی های مختلف، چنان او را به خود مشغول می دارد که او حتی خود را فراموش می کند و از یاد می برد که او یک انسان است، آزاد آفریده شده است، حق زندگی دارد.
حق انتخاب راه دارد، حق دارد این انتخاب را به خوبی انجام دهد، و فراموش می کند که او می تواند جهان را بشناسد و در آن با اراده انسانی خود، سازندگی داشته باشد، قرآن می گوید: انسانی که خدا را فراموش کند خود را نیز فراموش می کند: «ولات وا کالذین نسوا اللّه فانسیهم انفسهم، اولئک هم الفاسقون؛(25) مانند آنها که خدا را از یاد برده اند نباشید که این بی خبری آنان موجب شد که خدا آنان را از خودشان بی خبر گردانید این ها آن فاسقانند.» در این آیه نتیجه و پی آمد فراموش کرد خدا را خود فراموشی می داند روشن است که در مقابل آن اگر انسانی خدا را یاد کند خود را به یاد می آورد یعنی یاد خدا موجب خودی می شود.
موانع ذکر
پس از آشنایی با حقیقت ذکر و یاد خدا و مراتب و آثار آن حال به موانع ذکر اشاره می شود با توجه به این که خدا به انسان نزدیک است و از رگ گردن انسان به او نزدیک تر است چرا آدمی از یاد او غافل است از این رو، در این قسمت به موانع ذکر اشاره می شود و سپس راه زدودن آن تبیین می گردد و اما موانع ذکر
1ـ تعلقات و وابستگی های مادی و معنوی
انسانی که وابسته به دنیا و داشته های خود باشد به گونه ای که آن چه برای او ارزش دارد امور دنیوی باشد و همین امور او را به خود مشغول سازد به طوری که با اشتغال به آن ها آدمی از یاد خدا غافل می شود و او را فراموش می کند.
2ـ حجاب اعمال
علاوه بر تعلقات و وابستگی ها انسان گاهی در حجاب اعمال خود قرار گرفته و از یاد خدا غافل می شود به این صورت که آدمی با ملاحظه اعمال خوب خود، دچار غرور و عجب و خود فریبی شده و در نتیجه خدا را فراموش می کند.
3ـ ه نی با غافلان
گاهی انسان در اثر ه نی با غافلان و بی خبران از خدا غافل می شود ه نانی که خود اهل ذکر و یاد خدا نیستند و انسان را نیز از یاد خدا غافل می کنند.
راه زدودن موانع حجاب
برای از بین بردن این موانع و زدودن آنها آدمی باید به تلاش و کوشش مداوم بپردازد و برای این کار باید اولاً به معرفت و شناخت کامل خدا رسیده و با معرفت او به سیر و سلوک و به تلاش و کوشش خالصانه اقدام کند و صفحه دلش را از آن موانع پاک سازد و ثانیاً به تخلیه و تحلیه و تجلیه بپردازد، یعنی نفس خود را از کلیه رذایل و آلودگی ها و قیود مادی پا ازد و صفحه دل را به انجام واجبات و اطاعت پروردگار و آراستن به فضائل زینت بخشد و علاوه بر آن، آن را به ترک مکروهات و انجام مستحبات صیقلی دهد در این صورت است که انسان می تواند این موانع را از سر راه خود بردارد. و پیوسته به یاد خدا یعنی کمال و جمال مطلق باشد.
نتیجه گیری
آن چه در این مقال به عنوان یکی از برنامه های مؤمنان بررسی شد پرداختن به ذکر و یاد خدا است که اولاً یاد خدا هم انگیزاننده انسان به سوی کمال و هم مانع از سقوط انسان و هلاکت اوست و ثانیاً مراد از این ذکر اعم از ذکر زبانی و قلبی است و ثالثاً با این که خوب است انسان در همه حالات به یاد خدا باشد اما در برخی مواقع تأکید خاص شده تا به یاد او باشیم و رابعاً به آثار مهم ذکر یعنی پای بندی به اطاعت خدا و بصیرت و بینش درونی و آرامش قلبی و روحی و خدای سبحان به یاد انسان بودن و خودی وپرداخته شده و در نهایت به موانع ذکر و راه های زدودن آن اشاره گردید. امید است که مؤمنان راستین با توجه نمودن به برنامه الهی به انجام آن پرداخته و از آثار آن بهره مند شوند.
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
1. سوره احزاب، آیه 42 ـ 41.
2. سوره انبیاء، آیه 20.
3. سوره نساء، آیه 142.
4. نهج البلاغه، خطبه 222.
5. تصنیف غررالحکم، ص 189.
6. بحرالمعارف، ج 1، ص 184 ـ 183.
7. سوره آل عمران، آیه 191.
8. اصول کافی، ج 2، ص 499.
9. همان، ص 496.
10. سوره انفال، آیه 45.
11. اصول کافی، ج 2، ص 499.
12. بحارالانوار، ج 13، ص 328.
13. همان، ج 73، ص 173.
14. همان، ج 90، ص 152.
15. همان، ج 74، ص 1.
16. همان، ج 90، ص 156.
17. همان، ج 93، ص 158.
18. غررالحکم، ص 404.
19. همان.
20. سوره رعد، آیه 28.
21. مفاتیح الجنان، دعای عرفه.
22. سوره طه، آیه 124.
23. سوره بقره، آیه 152.
24. سوره یوسف، آیه 24.
25. سوره ، آیه 19.

هاشمی۴: 8- غذای روح
حضرت علی (ع) می فرماید: «مداومت بر ذکر الهی غذای روح و کلید رستگاری است.» با توجه به اهمیت «ذکر الهی» و نقش سازنده آن در پیشرفت معنوی انسانهای مؤمن، خداوند مؤمنان را از توجه به اموری که انسان را از یاد خدا باز می دارد بر حذر می دارد:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» (7)
ای انی که ایمان آورده اید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا باز ندارد و هر چنین کند از زیانکاران است.
بدیهی است توجه به مال و زندگی دنیوی در صورتی نهی شده است که انسان را از یاد خدا باز دارد و به عبارت دیگر؛ هدف انسان در زندگی توجه به آنها باشد ولی در صورتی که انسان مراقب نفس خویش باشد و از اینها به عنوان وسیله برای رسیدن به سعادت ابدی استفاده کند، نه تنها مذموم نیست بلکه سفارش هم شده است. پس اموال و اولاد تا آنجا که از آنها در راه خدا و برای نیل به حیات طیبه کمک گرفته شود، از مواهب الهی هستند و مطلوب می باشد اما اگر علاقه افراطی به آنها سدی در میان انسان و خدا ایجاد کند، بزرگترین بلا محسوب می شود و خسرانی بزرگ است که در آیه شریفه به همین معنا اشاره شده است. (8)
تعبیر به «خاسرون» به خاطر این است که حب دنیا چنان انسان را سرگرم می کند که سرمایه های وجودی خویش را در راه لذت ناپایدار و اوهام و پندارها صرف می کند و با دست خالی از دنیا می رود در حالی که با داشتن سرمایه های بزرگ برای زندگی جاودانه اش کاری نکرده است.
در حالات عالم بزرگ «شیخ عبدالله شوشتری» از معاصرین مرحوم علامه مجلسی نوشته اند: او فرزندی داشت که بسیار مورد علاقه او بود، این فرزند سخت بیمار شد، پدرش مرحوم شیخ عبدالله، هنگامی که برای ادای به مسجد آمد پریشان بود، هنگامی که طبق دستور ی، سوره «منافقین» را در رکعت دوم تلاوت کرد و به این آیه رسید، چندین بار آیه را تکرار کرد! پس از فراغت از ، بعضی یاران علت این تکرار را سؤال د، فرمود: «هنگامی که به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم، و با تکرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آن چنان مبارزه که فرض فرزندم مرده، و جنازه اش در برابر من است و من از خدا غافل نیستم، آنگاه بود که دیگر تکرار ن .» (9) و (10)
هاشمی۴: 8- غذای روح
حضرت علی (ع) می فرماید: «مداومت بر ذکر الهی غذای روح و کلید رستگاری است.» با توجه به اهمیت «ذکر الهی» و نقش سازنده آن در پیشرفت معنوی انسانهای مؤمن، خداوند مؤمنان را از توجه به اموری که انسان را از یاد خدا باز می دارد بر حذر می دارد:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَلَا أَوْلَادُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ» (7)
ای انی که ایمان آورده اید، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا باز ندارد و هر چنین کند از زیانکاران است.
بدیهی است توجه به مال و زندگی دنیوی در صورتی نهی شده است که انسان را از یاد خدا باز دارد و به عبارت دیگر؛ هدف انسان در زندگی توجه به آنها باشد ولی در صورتی که انسان مراقب نفس خویش باشد و از اینها به عنوان وسیله برای رسیدن به سعادت ابدی استفاده کند، نه تنها مذموم نیست بلکه سفارش هم شده است. پس اموال و اولاد تا آنجا که از آنها در راه خدا و برای نیل به حیات طیبه کمک گرفته شود، از مواهب الهی هستند و مطلوب می باشد اما اگر علاقه افراطی به آنها سدی در میان انسان و خدا ایجاد کند، بزرگترین بلا محسوب می شود و خسرانی بزرگ است که در آیه شریفه به همین معنا اشاره شده است. (8)
تعبیر به «خاسرون» به خاطر این است که حب دنیا چنان انسان را سرگرم می کند که سرمایه های وجودی خویش را در راه لذت ناپایدار و اوهام و پندارها صرف می کند و با دست خالی از دنیا می رود در حالی که با داشتن سرمایه های بزرگ برای زندگی جاودانه اش کاری نکرده است. در حالات عالم بزرگ «شیخ عبدالله شوشتری» از معاصرین مرحوم علامه مجلسی نوشته اند: او فرزندی داشت که بسیار مورد علاقه او بود، این فرزند سخت بیمار شد، پدرش مرحوم شیخ عبدالله، هنگامی که برای ادای به مسجد آمد پریشان بود، هنگامی که طبق دستور ی، سوره «منافقین» را در رکعت دوم تلاوت کرد و به این آیه رسید، چندین بار آیه را تکرار کرد! پس از فراغت از ، بعضی یاران علت این تکرار را سؤال د، فرمود: «هنگامی که به این آیه رسیدم به یاد فرزندم افتادم، و با تکرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آن چنان مبارزه که فرض فرزندم مرده، و جنازه اش در برابر من است و من از خدا غافل نیستم، آنگاه بود که دیگر تکرار ن .» (9) و (10)



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/11/یاد-خدا-ی-متعال-چیست




بذر گناه

درخواست حذف اطلاعات

گر بکاری در دلت بذر گناه
گر کنی غفلت ز احکام اله
نیست محصولی بجز رنج و عذاب
گر توانی توبه کن در بین راه



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/12/بذر-گناه




عواقب گناه

درخواست حذف اطلاعات
باسمه تعالی
برداشتهایی از نهج البلاغه
خطبه دوم : قسمت ۵
بخش اول
بذر گناه
کشاورزان برای بدست آوردن یک محصول سه مرحله را باید پشت سر بگذرانند.کاشت، داشت و برداشت است.در مرحله کاشت، دانه را در داخل خاک قرار می دهند.فاصله جوانه زدن تا برداشت محصول ، نیاز به مراقبت و آبیاری دارد که به آن داشت می گویند.در مرحله سوم، برداشت محصول و درو آن فرا می رسد.
المومنین دنیا را همانند مزرعه می دانند.اگر اعمال ما خوب باشد، در این مزرعه اگر قلمه گل بکاریم،پس از مدتی غنچه های گل شکوفا می گردد.انسان گنا ار با عمل خود بذر خار می کارد و لذا خار بدست می آورد. گناه بین انسان و خدا فاصله می اندازد.غفلت از خدا موجب می شود ،که بذر گناه در دل انسان ریشه بدواند و رشد کند.بدیهی است که محصول بذر گناه ، پس از آبیاری،هلاکت و بدبختی است.انسان اگر دچار گناهی شد، باید بلافاصله توبه کند و بذر گناه را آبیاری نکند.در غیر اینصورت پس از هر کاشت و داشتی، یک برداشت هست.

گر بکاری در دلت بذر گناه
گر کنی غفلت ز احکام اله
نیست محصولی بجز رنج و عذاب
گر توانی توبه کن در بین راه

علی رجالی
@alirejali



منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/12/عواقب-گناه




مزرعه

درخواست حذف اطلاعات
این جهان مزرعه ای اعمال ماست
تخم آن در فکر و در افعال ماست
خار و گل محصول کشت ما بود
رشد خار از دوری و اغفال ماست




منبع : http://alirejali.blog.ir/1397/08/12/مزرعه