استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

آفتاب فردا

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ آفتاب فردا از بلاگ آفتاب فردا دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



توضیح برخی اصطلاحات رایج (2):

درخواست حذف اطلاعات
قسمت:معنای غلطی که از واژهء قسمت در بین مردم شایع هستش،اینه که سرنوشت هر ی،قبل از به دنیا اومدنش تعیین شده و به قول معروف،بر پیشانی اش نوشته شده و نمیشه اونو تغییر داد و....؛در حالیکه این نوع تعریف از قسمت،اصلا درست نیست:معنای درست اون اینه که هر انسانی که به دنیا میاد،از روز اول،یک سری امکاناتی رو داره و یک سری امکانات دیگه ای رو نداره؛اما با توجه به عقل و استعداد و اختیاراتی که داره،میتونه امکانات زندگی اش رو حفظ کنه و یا اونا رو افزایش بده و یا برع ،اون امکانات اولیه ای رو که داره،از بین ببره و خودش رو بدبخت کنه.امکانات اولیه ای که به انسانها داده شده،معمولا متفاوته.مثلا یکی در خانواده و کشوری فقیر به دنیا میاد و دیگری در خانواده و کشوری ثروتمند،یکی در خانواده ای بافرهنگ و دیگری در خانواده ای بیسواد؛اما مهم اینه که انسانها باید سعی کنند خودشون رو با استفاده از امکانات اولیه و استعداد و اختیاراتشون بالا بکشند و مخصوصا این وظیفهء اخلاقی رو هم دارند که به همنوعان خود کمک کنند. اگر عده ای از انسانها با سوء استفاده از امکانات شون بخوان بر دیگران تعرض کنند،همهء انسانها وظیفه دارن جلوی متعرضین رو بگیرن و.... . در طول تاریخ،همیشه حاکمان ستمگر سعی داشته اند تا ستمگری خود و مظلومیت مردم رو نتیجهء قسمت و سرنوشتی بدونند که در روز اول آفرینش بر پیشانی انسانها نوشته شده و قابل تغییر نیست و به این وسیله،ظلم و ستم خودشون رو توجیه کنند و مردم رو از مبارزه با ستمگران،منع کنند.در حالیکه چنین چیزی نیست و نه ستمگران حق ستم دارند و نه ستمدیدگان،باید به بدبختی خودشون رضایت دهند و ت بشینند... ادامه دارد...



منبع : http://aftabfarda.blogsky.com/1397/07/19/post-28/




معمّای آفرینش:قسمت چهارّم

درخواست حذف اطلاعات

8)خلاصهء جو که برای سؤالات اساسی ما از طریق کتب و ان الهی داده شده،اینه که قراره انسانها بعد از مرگ،دوباره زنده بشن و بسته به اعمالی که انجام داده اند،پاداش و یا مجازات دریافت کنند...در اینجا سؤالات زیادی مطرح میشه که سعی می کنیم تا حد امکان به اونا جواب بدیم.البته برای پی بردن به جزئیات قضیه،باید به کتابهائی که در این زمینه تألیف شده اند مراجعه کرد و این نوشته،نمیتونه به همهء سؤالها جواب بده... 9)تا اینجا فهمیدیم که خدائی ما رو آفریده و با ارسال کتابها و ان آسمانی،می خواد ما رو طوری راهنمائی ه که بتونیم با انجام اعمال درست،رضایت اون خدا رو جلب کنیم و در عالم بعد از مرگ،از مواهب بهشت برخوردار بشیم و از عذاب جهنم رهائی پیدا کنیم. 10)سؤال بعدی اینه که چرا خدا ما رو آفرید؟آیا احتیاجی داشت و یا اینکه با آف ما،می خواست کمبودی رو از وجود خودش برطرف ه؟ از محتوای آموزه های دینی و نیز از طریق دلایل علمی و منطقی میشه فهمید که خدا نه احتیاجی داره و نه اصلا کار بیهوده و لغو و عبثی انجام میده. خدا انسان رو آفرید تا با استفاده از اراده و اختیار و آگاهی و حق انتخاب خودش،راه کمال رو طی ه و موجودی کامل بشه. 11)باز این سؤال مطرح میشه که فرض کنیم که خدا ما رو آفریده تا به کمال برسیم و از طرفی،نه احتیاجی به ما داشته و نه کار بیهوده از خدا سر میزنه:با این حساب،اگه ما رو نمی آفرید،چه اتفاقی می افتاد؟ 12)با توجه به اینکه توضیح و توجیه اینگونه مطالب،زمینهء ذهنی و عقلی خاصی رو می طلبه و همهء مردم،این توانائی رو ندارن تا با خواندن کتب تخصصی مذهبی و آثار فلسفی،جواب سؤالات شون رو در مورد مسائل اینچنینی پیدا کنند،سعی می کنیم با استفاده از مثالهای ساده،موضوع را به صورت «همه فهم»،توضیح بدیم. ادامه دارد



منبع : http://aftabfarda.blogsky.com/1397/07/09/post-20/




مناظرات اکرم (ص) قسمت نهم

درخواست حذف اطلاعات

ادامه از پست قبل: نوع اول : اموری که بر فرض، انجام دهم دلیل نبوت من نمی شود و خدا نمی تواند نادانی مردم را غنیمت بشمرد و به ادله ای رس خود را ثابت کند که واقعاً دل ی ندارند. نوع دوم: موجب نابودی تو است، و دلیل آوردن، برای گرایش به مذهب است، نه برای نابود مردم. نوع سوم: تحقق آن از نظر عقل امکان پذیر نیست. نوع چهارم: اموری که ثابت می کند تو آدم لجبازی هستی که به هیچ وجه حاضر نیستی حقیقت را بپذیری، و ی که به این بیماری مبتلا باشد، داروی آن بلای آسمانی، و یا دوزخ و یا شمشیر دوستان خدا است. امّا مطلب اولی را که به عنوان سند نبوت از من می خواستی (جاری ساختن چشمه) از سؤ پیدا است که دلیل ارتباط انسان را با خدا نمی دانی، گیرم که من چنین کاری ، این دلیل نبوت من است؟
عبدالله: نه. (ص): خود تو، در طائف باغها داری، آیا قسمتی از این باغها پیش از این که به این صورت درآید زمین های سخت و ناهموار و بی آب نبود که با فعالیت های تو هموار شد و چشمه های آب در آن جاری گردید؟! عبدالله: چرا. (ص): مانند تو انی دیگر هم هستند که نظیر باغ های تو را احداث کرده باشند؟
عبدالله: آری. (ص): با چنین عملی تو و آنها شدید؟
عبدالله: نه. (ص): بنابراین جاری ساختن چشمه، سند نبوت محمد(ص) نمی تواند باشد، و این گفتهء تو در واقع مانند این است که بگوئی ما به تو گرایش پیدا نمی کنیم مگر این که بلند شوی و راه بروی، یا مانند مردم غذا بخوری. و اما درخواست دوم (که من دارای باغ ما و انگور باشم) آیا تو و رفقایت در طائف چنین باغ هائی ندارید؟... و آیا با داشتن چنین باغ ها شما شدید؟
عبدالله: نه. (ص): بنابراین چرا از به عنوان دلیل ارتباط با خدا، چیزهائی را می خواهید که بر فرض انجام دادن دل بر صدق او نمی کند بلکه دلیل کذب اوست، چون به اموری استدلال می کند، که از نظر علمی نمی توان با آن استدلال کرد. و اما درخواست سوم: (فرو ریختن آسمان) موجب نابودی شما ـ و بلکه دیگران ـ می گردد، و خدا، مهرش به تو بیش از این است، او تو را نابود نمی کند، بلکه با دلیل، حقیقت را به تو ثابت می نماید. ولی دلیل اثبات نبوت معجزه، به انتخاب مردم نیست چون مردم مصالح و مفاسد را نمی دانند... گاه کارهای محال و نشدنی را انتخاب می کنند. سپس: فرمود آیا طبیب، داروی بیماران را به انتخاب خود آنها واگذار می کند؟، مسلم اینطور نیست، بلکه آن داروئی که خود صلاح می داند می دهد، بیمار، بخواهد یا نخواهد. و علاوه بر این، اگر ی مدعی حقی بر دیگری است، قاضی نمی تواند به او بگوید دلیلی که می آوری باید مطابق میل خصم باشد. و به انتخاب او تعیین گردد، اگر چنین بود هیچ نمی توانست حق خود را ثابت کند. و اما درخواست چهارم : (احضار خدا و فرشتگان) نشدنی و محال است، و نیازی به توضیح ندارد، زیرا که آفریدگار، مانند آفریده نیست که بیاید، برود، حرکت کند، و در برابر چیزی قرار گیرد تا قابل احضار باشد... به بینم تو در طائف و مکه دارای زمین و باغ و مستغلات و کارمند نیستی؟ عبدالله: چرا
(ص): آیا خودت شخصاً به کارهای آنجا رسیدگی می کنی یا ای داری؟
عبدالله: دارم. (ص): اگر کارمندان به ات بگویند، در صورتی ما نمایندگی تو را می پذیریم که شخصاً عبدالله همراه شما باشد صحیح است؟
عبدالله: نه. (ص): بنابراین این نمایندگان تو برای اثبات نمایندگی خویش باید چه کنند؟ آیا چنین نیست که اگر از طرف تو نشانهء درستی که دل بر صدق تو کند همراه داشته باشند، بر کارمندان لازم است آنها را تصدیق کنند؟
عبدالله: چرا، همینطور است. (ص): حالا اگر کارمندان، تو را نپذیرند و ات برگردد و بگوید اینها مایل هستند خودت همراه من بیائی «و تا نیائی نمی روم» آیا مخالف تو شمرده نمی شود؟ و تو به او نمی گوئی که تو تنها من هستی نه مشاور و فرمانده من؟
عبدالله: چرا. (ص): چگونه درخواستی را که از زارعین و خود صحیح نمی دانی، خودت از خداوند داری، این دلیل قاطعی است که تمام درخواستهای تو را باطل می سازد. و اما در مورد درخواست پنجم:(داشتن خانه ای زرین)، خبر داری که «پادشاه» مصر خانه هائی از طلا دارد؟
عبدالله: آری. (ص): او با داشتن آن خانه ها شد؟
عبدالله: نه. (ص): به همین دلیل خانه های زرّین دلیل نبوت محمد هم نمی شود و محمد، نادانی تو را غنیمت نمی شمرد تا به این گونه دلیلها نبوت خود را ثابت کند. و اما در مورد درخواست ششم: (بالا رفتن به آسمان و آوردن نامه) بالا رفتن به آسمان از پائین آمدن مشکل تر است، و تو گفتی اگر من به آسمان هم بالا روم ایمان نمی آوری (مگر پس از بازگشت) وقتی بالا رفتنم سبب ایمان تو نشود، بازگشتم هم همانطور است. علاوه بر این تو گفتی باید نامه ای هم از خدا بیاوری، و پس از انجام تمام درخواستها باز هم نمی دانم رس تو را می پذیرم یا نه. بنابراین با اعتراف خودت، تو آدم لجبازی هستی که با روشن شدن حقیقت هم حاضر به پذیرفتن آن نیستی، پس تنها داروی شفا بخش تو شمشیر مجاهدین است... خداوند برای پاسخ تمام سئوال های تو، یک جمله به من وحی کرد که بگو: «سبحان ربی هل کنت الا بشرا رسولا؛ منزه است خدای من، من فقط انسانی هستم فرستادهء خدا »
از ساحت قدس پروردگارم دور است که به خواسته های افراد نادان، جامه عمل بپوشد، من هم انسانی مانند شما هستم که عنوان نمایندگی خدا را دارم، و بر من لازم نیست جز دلیلی که او به عنوان سند نبوت به من داده، دلیل دیگری بیاورم... [1]وَقَالُوا مَالِ هَذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الْأَسْوَاقِ (فرقان-7) [2] لَوْلَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا (فرقان-7) [3]وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِکَةً (مؤمنون-24)قَالُوا لَوْ شَاء رَبُّنَا لَأَنزَلَ مَلَائِکَةً (فصلت-24) [4]وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ یَنبُوعًا (اسراء-90) أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِی السَّمَاء وَلَن نُّؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَابًا نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولًا (اسراء-93) [5]وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِم بَابًا مِّنَ السَّمَاءِ فَظَلُّواْ فِیهِ یَعْرُجُونَ * لَقَالُواْ إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ (حجر-14و 15)



منبع : http://aftabfarda.blogsky.com/1397/07/01/post-11/




معمّای آفرینش:قسمت اوّل

درخواست حذف اطلاعات
1) نخستین سؤالی که در مورد جهان هستی و آفرینش به ذهن بشر می رسه اینه که آیا اصلا ما وجود داریم،یا اینکه تمام چیزهائی که می بینیم،همه اش خواب و خیال و پوچ و بیهوده است؟اوّلین جوابش اینه که حتی اگه واقعاً خواب و خیال هم باشه،بالأ ه باید ی باشه تا این خواب و خیالها رو ببینه و تصوّر ه.اگر ی نیست و یا اگر دنیائی نیست،پس این تصوّرات ما از کجا به وجود میاد و توسّط چه ی دیده میشه؟ پس نمیشه گفت دنیا و انسانی وجود نداره.دوّمین جوابش اینه که فرض کنیم این چیزائی که می بینیم،همه اش خواب و خیال باشه:(خواب به چیزی میگیم که شب ها هنگام خو دن می بینیمش و معمولاً پریشان و اتّفاقات داخلش بی حساب و کتاب هستن).این سؤال پیش میاد که این چه جور پدیدهء پریشانی است که در درون آن، قوانین ثابتی وجود داره:مثلاً آب همیشه در صد درجه می جوشه و در صفر درجه یخ می بنده؟خورشید هر روز از شرق طلوع می کنه و در غرب،غروب؟چرا یک روز خورشید از شمال طلوع نمی کنه؟پس می بینیم که زندگی ما نمیتونه خواب و خیال پریشان باشه و بلکه واقعیتی داره و قانونمنده.سوّمین جوابش رو (رنه دکارت) دانشمند اروپائی میده:دکارت میگه:فرض کنیم که من به وجود همه چیز شکّ م،به وجود خودم،به وجود اطرافیانم،به وجود خدا،به وجود قوانین اطرافم و...امّا آیا میتونم به (شکّ ِ خودم) هم شکّ م؟من به هر چیز هم که شکّ م،نمی توانم به شکّ ِ خودم شکّ م و نسبت به آن شکّم،مطمئنّم.اگه به شکّ ِ خودم هم شکّ داشته باشم،معناش اینه که احتمالاً شکّی نکرده ام. پس اقلاً یک چیزی وجود داره که قابل شکّ نباشه.از اونجا نتیجه می گیریم شکّ کننده، به بعضی چیزا شکّ میکنه و به بعضی چیزای دیگه شکّ نمیکنه و ازشون مطمئن هستش:من شکّ می کنم،پس هستم.به عبارت دیگر، اگر انسانی مثل من وجود نداشت، اصولاً نمی تونست تصمیم به شکّ یا ن بگیره...چهارمین جو که به این سؤال میشه داد،اینه که:جملهء «هیچ حقیقتی وجود ندارد» رو در نظر بگیرید:آیا این جمله، خودش حقیقت داره یا نه؟اگه حقیقت داشته باشه،پس اقلاً یک حقیقت[یعنی همین جملهء درست و حقیقی] وجود داره.پس جملهء هیچ حقیقتی وجود نداره،خود به خود نقض میشه.ولی اگه این جملهء «هیچ حقیقتی وجود ندارد»،حقیقت نداشته باشه و غلط باشه،نتیجه اش این میشه که حقیقت یا حقایقی وجود دارن.می بینیم که در هر دو صورت،حقیقتی وجود داره.وجود هم دقیقاً به این شکل،ثابت میشه:اگه بگیم هیچ چیزی وجود نداره،اونوقت میگیم لااقل این تصوّرِ «هیچ چیزی وجود نداره»،خودش وجود داره و مخصوصاً گویندهء همین جمله وجود داره...



منبع : http://aftabfarda.blogsky.com/1397/07/07/post-17/