استاد بهترین و آخرین مطالب و دانستنیهای فارسی

هزار و سیصد و هشتاد و هفت

جدیدترین و آخرین مطالب وبلاگ هزار و سیصد و هشتاد و هفت از بلاگ هزار و سیصد و هشتاد و هفت دریافت گردیده و به همراه لینک سایت اصلی نمایش داده شده است. در شرایطی که اطلاعات و مطالب پست های نمایش داده شده نا مناسب بوده و شایسته تذکر میباشد، بر روی دکمه درخواست حذف کلیک نمائید تا از دسترس خارج گردد.



صد و سیزده

درخواست حذف اطلاعات

گرگ هــــــای انسان نمـــا وقتی گرگ میشن کهماه کامل توو آسمون باشهماها چی میشیم امشب،حالـا که قراره ماه کامـــل توو آسمون بیاد؟

توو شبای ماه چارده،همین بس که "ترنج" محسن نامجو رو گوش میدم و چشمم به ماه که میفته یاد این بیت از حافظ میفتم که اتفاقا محسن نامجو خوند و گفت :نگارم دوش در مجلس به عزم چون برخاستگره بگشود از ابرو و بر دل هـــــای یاران زد !... قطعا بح بح!..اگه روحم درگیر این جسم خاکی نبود حتما از شدت حظ از ماه و این آهنگ و این شعر به شکلیفراتر از شکل گرگ درمیومد!



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/08/01/post-120/صد-و-سیزده




صد و چارده

درخواست حذف اطلاعات

روزا و هفته های کار خسته کننده و سختن.اونم این کار!نه که جسم خسته بشه،منظورم اون همه فشار و استرس و خشکی و خستگی برا روح و روانه...
ساعت شماری و روزشماری از صب لعنتی شنبه شرو میشه تا به آ هفته برسه
تنها از و خصوصا چارشنبه به بعده که یه کم نفس میشکمسه و چارشنبه شبا با فوتباﻟای چمپیونزلیگ،چارشنبه شبا سالن فوتسال خودمونپنج شنبه شبا هم فوتبال120 و هم خونه
به قول محمد حسین میثاقی : مرسی فوتبال!! .. مرسی که هستی واقعا ..! ♥



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/08/03/post-121/صد-و-چارده




صد و پونزده

درخواست حذف اطلاعات

چقدر آدم دلش میخاست_آدم ینی من کـــﻠا_ کار یجوری بود که مثـــــــﻠا یه روز،یه بیس چار ساعت کامل کار میکرد و بقیه روزای هفته رو تعطیل بود و به کارای مورد عــــــﻠاقه ش میپرداختاینکه چرا،حاﻟا بماند ولی اگه بخای بدونی چرا باید مث فروید به ﻟایه های زیرینناخودآگاه طرف_که باز من باشم_بری و ببینی که چرا!..
.....
اما میدونی،آدمای کوچیک مث ما آرزوهاشونم کوچیکه!..و این بخاطر خیلی چیزاس که یه بحث گسترده جامعه شناختیه،که مجال گفتن نیست...تنها همین بس که به قول مار : بگو چه کاره ای تا بگم چطور فکر میکنی!...




منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/08/04/post-122/صد-و-پونزده




صد و شونزده

درخواست حذف اطلاعات

یک ماه از سال تحصیلی میگذشتهردوی ما سال سوم دبیرستان بودیم.تو تجربی میخوندی و من انسانیمن ناکام یه تابستون گرم بودم،و آشفته حال،حاﻟادهمین هفته از رفتنت بود،ینی بیش از دوماه بود که با هزارجور فکروخیال سرمی
...
داشتن پدرومادر از بزرگترین نعمتای دنیاست!..گیرم کمتر ی متوجه این قضیه بشه وقتی هردوی اونارو داره هنوز ببخش که اینو گفتم...



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/08/06/post-123/صد-و-شونزده




صد و هفده

درخواست حذف اطلاعات

فوتبال 120 دیدم و حالم یه نمه بهتر شدگرچه که نمیشه گفت بهتر شد_تنها یه کم باعث فراموشی ... همین
توو این اوضاع وقتی فوتبال حال منُ خوب نکنه_حتا مث فوتسال خودمون ب_سالن،دیگه هیچی حالمُ خوب نمیکنهدرمون درد من فقط اون خواب راحته!.. _ حاﻟا که قراره اوضاع به همین منوال باشه...ای کاش "ای کاش" فقط "ای کاش" نبود !..._________________
من این نبودم ..!برم بخوابم



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/08/11/post-124/صد-و-هفده




صد و دوازده

درخواست حذف اطلاعات

یادم میاد پاییزُ دوس نداشتم اون سالـا،مخصوصاً آبان ماه رو که توو راه بودنُهمین هفته از رفتنت بود،و من هـ ــــــیچ کاری از دستم برنمیومد ...
....
امروز ازون روزاییه که بازم اون تپش قلب قدیمی سراغم اومده و حال و حوصله نوشتن ندارم !..دوتا کتاب هست که میخام ب م،آ هفته که حقوق بریزن .: تمام :.



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/29/post-119/صد-و-دوازده




صد و دوازده

درخواست حذف اطلاعات

یادم میاد پاییزُ دوس نداشتم،مخصوصاً آبان ماه رو که توو راه بودنُهمین هفته از رفتنت بود،و من هـ ــــــیچ کاری از دستم برنمیومد ...
....
امروز ازون روزاییه که بازم اون تپش قلب قدیمی سراغم اومده و حال و حوصله نوشتن ندارم !..دوتا کتاب هست که میخام ب م،آ هفته که حقوق بریزن .: تمام :.



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/29/post-119/صد-و-دوازده




صد و یازده

درخواست حذف اطلاعات

بعضیارو میبینم که_بعضیارو که میشناسم_ .. باخودم فک میکنم میگم اینا از زندگی چیُ دارن؟فقط کار،بعدش خونه؟...خب توو خونه چی ن اینا؟
من اگه کتاب نخونم،من اگه موسیقی خوب گوش ندم،من اگه فوتبال نبینم و پنجشنبه شبا فوتبال120 نبینم،من اگه هفته ای یه بار فوتسال نرم و کـُـــل های زمستون رو فوتبال بازی نکنم و عیدا جام عید هم به همین منوال،اگه ی اینارو از من بگیره بهتره بگم زندگی رو ازم گرفته!..من با اینا نفس میکشم!
برا همینه که توو ذهنم به این بعضیا که میشناسم میگم : شما با چی زنده اید؟...و این یه سواله که میشه از هر ی پرسید

میدونی اینجا آخه،مفصلند زمستانها،و برف نسخهء خوبی نیست،برای سرفهء گـُــــــلدان هابرا همین امروز عصر از سرکار که اومدم شمعدونیای توو باغچه رو کندم و زدم توو گلدون تا بهار که دوباره بزنمشون توو باغچه17 گلدون اینا شدن و 9 گلدون شمعدونیای پایین.13 رنگ شمعدونی!
آره .. من با این شمعدونیا و ماه توو آسمون زنده م!اون بعضیا چی؟...



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/26/post-118/صد-و-یازده




صد و یازده

درخواست حذف اطلاعات

بعضیارو میبینم که_بعضیارو که میشناسم_ .. باخودم فک میکنم میگم اینا از زندگی چیُ دارن؟فقط کار،بعدش خونه؟...خب توو خونه چی ن اینا؟
من اگه کتاب نخونم،من اگه موسیقی خوب گوش ندم،من اگه فوتبال نبینم و پنجشنبه شبا فوتبال120 نبینم،من اگه هفته ای یه بار فوتسال نرم و کـُـــل های زمستون رو فوتبال بازی نکنم و عیدا جام عید هم به همین منوال،اگه ی اینارو از من بگیره بهتره بگم زندگی رو ازم گرفته!..
برا همینه که توو ذهنم به این بعضیا که میشناسم میگم : شما با چی زنده اید؟...و این یه سواله که میشه از هر ی پرسید

میدونی اینجا آخه،مفصلند زمستانها،و برف نسخهء خوبی نیست،برای سرفهء گـُــــــلدان هابرا همین امروز عصر از سرکار که اومدم شمعدونیای توو باغچه رو کندم و زدم توو گلدون تا بهار که دوباره بزنمشون توو باغچه17 گلدون اینا شدن و 9 گلدون شمعدونیای پایین.13 رنگ شمعدونی!
آره .. من با این شمعدونیا و ماه توو آسمون زنده م!اون بعضیا چی؟...



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/26/post-118/صد-و-یازده




صد و نه

درخواست حذف اطلاعات

کاش .. درد ما،همه درد ما فقط درد عشق و عاشقی ب ش درد ما فقط درد نرسیدن و ج و دوری و ... بوداما نیست!..اینجا اینجوری نیست،اینجا که ما هستیم_این سرزمین!درد ما درد نونِ..!درد ما درد تبعیض و بی عد یه.درد ما درد بیکاری و گرونیهدرد ما درد نبودن یا کمبود نیازهای اساسی زندگیِ،از هر نوعش درد ما درد دروغ و درد ی های بزرگه.درد ما درد مرگ دموکراسیه.نه حتامرگ اون،بلکه درد مُرده به دنیا اومدن اونهدرد ما درد شعار و ریا و تظاهره!فـساد ..!!یه روز تووی گذشته و آینده مفصل راجع به این مسائل خواهم نوشت. و ینمیدونه چطور تووی گذشته خواهم نوشت.مهم نیستحرف من اینه،اینکه زمانی میتونی باتمام وجودت درگیر درد عشق باشی که هیچکدوم ازین دردارو که گفتم نداشته باشی.میدونی ینی چی؟ینی اینکه حتابرای تجربه درد عشق،باید دلت خوش باشه!..
اما اینجا ایرانه،آره و این اون واقعیت غیرقابل چشم پوشیه!گمونم منظور سیدمهدی هم ازین بیت تمام همین حرف های من باشه که میگه :تمام توان ما تحلیل رفته ..
دیگه نمیخام توو این پست بیشترازین راجع به این قضیه حرف بزنمفک کنم اینقدر گفتم که قابل فهم بوده باشهبیشتر درموردش تووی گذشته خواهم گفت.و هم پست های بعدی توو آینده!
اگرچه چه بقول قدیمی ها :سیر از گرسنه خبر نداره و سواره از پیاده( و کاش این تضادها همزمان با هم توو یک اقلیم نمیبودن!....)




منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/19/post-116/صد-و-نه




صد و ده

درخواست حذف اطلاعات

هوای پاییز دیگه کز شده بود،مث همین حالـاینی دیگه پاییز پاییز شده بود!هرروز مدرسه .. و ها تا غروب کـــــــلـاسای آموزشی برای کارت سبز ....
و من همش به فکر اون تابستون و اتفاقات فوق العاده ای که برام افتاده بود بودمباورم نمیشد.به خودم میگفتم ینی اون من بودم؟ینی اون اتفاقا برا من بود؟؟
و هشت هفته بود که رفته بودی..!



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/22/post-117/صد-و-ده




صد و هشت

درخواست حذف اطلاعات

دو هفته ای از شروع سال تحصیلی میگذشت و حالـا من سوم دبیرستان بودمو دومین سالم توو مدرسه باهنر و رشته علوم انسانی!شنبه تا پنجشنبه مدرسه میرفتم و ها هم دوره های آموزشی رو میرفتم براگرفتن کارت سبز
هفت هفته س که رفتی.دیگه اینکه تو رفتی و نیستی و به این زودی ها_حداقل تا تابستون سال بعد_نمیبینمت رو پذیرفته بودم اما هنوز بهش عادت نکرده بودم.و تمام فکرم پیش تو بود.نمیدونستم توو سر تو چی میگذره نمیدونستم هیچی نمیدونستم.همش به این فکر بودم که ینی میشه تو هم به من حسی داشته باشی؟...بعد به خودم میگفتم : نه بابا...حتا میگفتم اگه چیزی هم در تو نسبت به من بوده،تا حالـا دیگه فراموشت شده ......تمام اون روزای پاییز و زمستون سال 1387 رو وقتی مغرب و عشا رو خونه میخوندم و مسجدنمیرفتم،توو اتاق خودم درُ میبستم و چراغارو خاموش می و م زیر پرتو نور ای بودکه از بالـای در اتاق به درون میت د و من با اون به یه حال معنوی خاص میرسیدم که سراسر م اشگ و گریه بودمن برای وصال به تو بعد تمام اون ا دعای توسل میخوندمتو بگو اما،سالها بعد برای خلـاصی از دست من چیکار کردی؟...
___________________ماشین داداشت الـان که میومدم توو حیاط خونه آجیت بود.ظاهرا دیروز اومده بودو من فکر شاید تو هم الـان اینجاییحالـا،که هــــــیچ حسی نه هست و نه فرقی میکنه



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/15/post-114/صد-و-هشت




صد و نه

درخواست حذف اطلاعات

کاش .. درد ما،همه درد ما فقط درد عشق و عاشقی ب ش درد ما فقط درد نرسیدن و ج و دوری و ... بوداما نیست!..اینجا اینجوری نیست،اینجا که ما هستیم_این سرزمین!درد ما درد نونِ..!درد ما درد تبعیض و ناعد یه.درد ما درد بیکاری و گرونیهدرد ما درد نبودن یا کمبود نیازهای اساسی زندگیِ،از هر نوعش درد ما درد دروغ و درد ی های بزرگه.درد ما درد مرگ دموکراسیه.نه حتامرگ اون،بلکه درد مُرده به دنیا اومدن اونهدرد ما درد شعار و ریا و تظاهره!فـساد ..!!یه روز تووی گذشته و آینده مفصل راجع به این مسائل خواهم نوشت. و ینمیدونه چطور تووی گذشته خواهم نوشت.مهم نیستحرف من اینه،اینکه زمانی میتونی باتمام وجودت درگیر درد عشق باشی که هیچکدوم ازین دردارو که گفتم نداشته باشی.میدونی ینی چی؟ینی اینکه حتابرای تجربه درد عشق،باید دلت خوش باشه!..
اما اینجا ایرانه،آره و این اون واقعیت غیرقابل چشم پوشیه!گمونم منظور سیدمهدی هم ازین بیت تمام همین حرف های من باشه که میگه :تمام توان ما تحلیل رفته ..
دیگه نمیخام توو این پست بیشترازین راجع به این قضیه حرف بزنمفک کنم اینقدر گفتم که قابل فهم بوده باشهبیشتر درموردش تووی گذشته خواهم گفت.و هم پست های بعدی توو آینده!
اگرچه چه بقول قدیمی ها :سیر از گرسنه خبر نداره و سواره از پیاده( و کاش این تضادها همزمان با هم توو یک اقلیم نمیبودن!....)




منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/19/post-116/صد-و-نه




صد و هشت

درخواست حذف اطلاعات

دو هفته ای از شروع سال تحصیلی میگذشت و حالـا من سوم دبیرستان بودمو دومین سالم توو مدرسه باهنر و رشته علوم انسانی!شنبه تا پنجشنبه مدرسه میرفتم و ها هم دوره های آموزشی رو میرفتم براگرفتن کارت سبز
دیگه اینکه تو رفتی و نیستی و به این زودی ها_حداقل تا تابستون سال بعد_نمیبینمت رو پذیرفته بودم اما هنوز بهش عادت نکرده بودم.و تمام فکرم پیش تو بود.نمیدونستم توو سر تو چی میگذره نمیدونستم هیچی نمیدونستم.همش به این فکر بودم که ینی میشه تو هم به من حسی داشته باشی؟...بعد به خودم میگفتم : نه بابا...حتا میگفتم اگه چیزی هم در تو نسبت به من بوده،تا حالـا دیگه فراموشت شده ......تمام اون روزای پاییز و زمستون سال 1387 رو وقتی مغرب و عشا رو خونه میخوندم و مسجدنمیرفتم،توو اتاق خودم درُ میبستم و چراغارو خاموش می و م زیر پرتو نور ای بودکه از بالـای در اتاق به درون میت د و من با اون به یه حال معنوی خاص میرسیدم که سراسر م اشگ و گریه بودمن برای وصال به تو بعد تمام اون ا دعای توسل میخوندمتو بگو اما،سالها بعد برای خلـاصی از دست من چیکار کردی؟...
___________________ماشین داداشت الـان که میومدم توو حیاط خونه آجیت بود.ظاهرا دیروز اومده بودو من فکر شاید تو هم الـان اینجاییحالـا،که هــــــیچ حسی نه هست و نه فرقی میکنه



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/15/post-114/صد-و-هشت




صد و شش

درخواست حذف اطلاعات

تو همـــــیشه دختر عاقل و فــــهمیده ای بودی،و شک ندارم که هستی!به ی چیزی نگو،لـازم نیست.فقط بخون!..بخون و بفهم،همینقد کافیه.اینجا که به ما از وقتی تنها یه بچه بودیم قرص "نفهمی" دادن،و یا اون دو ح دیگه،که یه ح ش اون بود که دهن بعضیامونو تخته یا اونا که .....

سنجاب و آهو و قناری و... بدون ببر!تا ی و مینی بوس و گاری و... بدون ببر!ماهی و برگ و آب جاری و... بدون ببر!رفتند از اینجا به جنگل های دورِ دور...
رفتند تا یک سبز مطلق آنوَر جاده رفتند تا آرامش رؤیای آماده! رفتند تا همسایگی با سرو آزاده و بعد این «رفتند» کلّ قصّه شیرین است!
رفتند از کابوس خونی تبرداران از گریه های بیشتر با دشنه ی یاران از طعم خون دوستان در آ ین باران و نسل بعدی هیچ چی یادش نمی آید!
توی و شادی اش در حال حمّالی ست ماهی بدون آب هم مشغول خوشحالی ست کــُـــلّـا خلـاصه می کنم وضع جهان عالی ست یعنی همه راضی، زمین راضی، خدا راضی
در سرزمین مادری غیر از سیاهی نیست حتی گناهی بیشتر از بی گناهی نیست راه فراری نیست... غیر از مرگ راهی نیست یعنی الهی شکر ما رفتیم، از آنجا
شب بود... امّا یک نفر گاهی مزاحم بود یک قهرمان که واقعاً در قصّه لـازم بود و ببر شاید آ ین مرد مقاوم بود که کشته شد زیر فشار بازجویی ها...
سنجاب و آهو و قناری غرق خاموشی تا ی و مینی بوس و گاری و هماغوشی ماهی و برگ و آب جاری و فراموشی با قرص با سیگار با الکل بدون ببر... #سید_مهدی_ ....تو میدونی چرا سیدمهدی و فاطمه اختصاری هرکدوم روبه ترتیب به 11 و 9 سال حبس و 99 ضربه شــــلـاق_اگه اشتباه نکنم_محکوم ؟به جرم دست دادن با جنس مخالف!و این چیزامس ه س نه؟خیلی مس ه س نه؟؟؟خیلی خیلی مس ه س حتا اگه به نظرت مس ه نباشه
تهش اینکه مهم نیست این چیزا،فرقی به حال ما نمیکنه ...



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/13/post-111/صد-و-شش-بدون-پنج




صد و هفت

درخواست حذف اطلاعات

حواسم نیستاما گاهی به این فکر میکنم که این قضیه فقط برا من مهم بوده!میدونم،اون فقط یه عشق یه طرفه بود،لـااقلش اینه که واسه تواینقد جدی نبود چون شاید تو توقعشُ نداشتی من اونجوری درگیر اوناحساس بشم.گاهی فک میکنم اون قضیه واسه تو فقط یه سوءتفاهم بودکه خیلی زود خاستی تمومش کنی ...
گله ای ندارم،ینی نداشتم!تو حق داشتی،شاید اصلـا از ظاهر و قیافه من خوشت نمیومد،شاید از موقعیت اجتماعی من خوشت نمیومد،شاید نگران آینده ت بودی و من میتونم درک کنم اینوو بهت حق میدم اگه هیچیه این ماجرا برات مهم نبود و میخاستی هرجوری شده ازشفرار کنی.میدونم وقتی حس و علـاقه ای به ی نداری حسش چجوریه؛زور که نیس،خوشت نمیاد از طرف،برا همین میگم که شاید نه این حرفا بلکه کــُل حرفای من توو اینوبلـاگ برات بی اهمیت باشه و آور ..اما به من حق بده ..اگه تو اینا بودی که گفتم،برع تو،من تمام دنیام درگیر تو و این ماجرا بود،تمام زندگی و حتا آینده و سرنوشتمُ تحت تاثیر قرار داد،میفهمی؟!پس حق بده که این حرفا این وبلـاگ برام اهمیت داشته باشه و تحمل کن...چون تنها تویی که مخاطب این وبی ...
آره،تو دختر عاقلی بودی که نخاستی زندگیتُ با یه سوءتفاهم بسازی.شاید اگه وصالی اتفاق می افتاد،بزودی تهش ج بود..به این کاری ندارم که کل اون ماجرا برا تو سوءتفاهم و اشتباهی بیش نبود،اما برا من نه!درسته که من به تو_که تمام چیزی بود که با تمام قلبم از دنیا میخاستم_نرسیدم اما عوضشعشق رو بدست آوردم!!و بدست آوردن عشق تاوان سنگینی داشت.و تاوانش همون چیزی بود که من دادم .....




منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/14/post-113/صد-و-هفت




صد و پنج

درخواست حذف اطلاعات

...is loading



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/10/post-112/صد-و-پنج




صد و شش

درخواست حذف اطلاعات

تو همـــــیشه دختر عاقل و فــــهمیده ای بودی،و شک ندارم که هستی!به ی چیزی نگو،لـازم نیست.فقط بخون!..بخون و بفهم،همینقد کافیه.اینجا که به ما از وقتی تنها یه بچه بودیم قرص "نفهمی" دادن،و یا اون دو ح دیگه،که یه ح ش اون بود که دهن بعضیامونو تخته یا اونا که .....

سنجاب و آهو و قناری و... بدون ببر!تا ی و مینی بوس و گاری و... بدون ببر!ماهی و برگ و آب جاری و... بدون ببر!رفتند از اینجا به جنگل های دورِ دور...
رفتند تا یک سبز مطلق آنوَر جاده رفتند تا آرامش رؤیای آماده! رفتند تا همسایگی با سرو آزاده و بعد این «رفتند» کلّ قصّه شیرین است!
رفتند از کابوس خونی تبرداران از گریه های بیشتر با دشنه ی یاران از طعم خون دوستان در آ ین باران و نسل بعدی هیچ چی یادش نمی آید!
توی و شادی اش در حال حمّالی ست ماهی بدون آب هم مشغول خوشحالی ست کــُـــلّـا خلـاصه می کنم وضع جهان عالی ست یعنی همه راضی، زمین راضی، خدا راضی
در سرزمین مادری غیر از سیاهی نیست حتی گناهی بیشتر از بی گناهی نیست راه فراری نیست... غیر از مرگ راهی نیست یعنی الهی شکر ما رفتیم، از آنجا
شب بود... امّا یک نفر گاهی مزاحم بود یک قهرمان که واقعاً در قصّه لـازم بود و ببر شاید آ ین مرد مقاوم بود که کشته شد زیر فشار بازجویی ها...
سنجاب و آهو و قناری غرق خاموشی تا ی و مینی بوس و گاری و هماغوشی ماهی و برگ و آب جاری و فراموشی با قرص با سیگار با الکل بدون ببر... #سید_مهدی_ ....تو میدونی چرا سیدمهدی و فاطمه اختصاری هرکدوم روبه ترتیب به 11 و 9 سال حبس و 99 ضربه شــــلـاق_اگه اشتباه نکنم_محکوم ؟به جرم دست دادن با جنس مخالف!و این چیزامس ه س نه؟خیلی مس ه س نه؟؟؟خیلی خیلی مس ه س حتا اگه به نظرت مس ه نباشه
تهش اینکه مهم نیست این چیزا،فرقی به حال ما نمیکنه ...



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/13/post-111/صد-و-شش-بدون-پنج




صد و هفت

درخواست حذف اطلاعات

حواسم نیستاما گاهی به این فکر میکنم که این قضیه فقط برا من مهم بوده!میدونم،اون فقط یه عشق یه طرفه بود،لـااقلش اینه که واسه تواینقد جدی نبود چون شاید تو توقعشُ نداشتی من اونجوری درگیر اوناحساس بشم.گاهی فک میکنم اون قضیه واسه تو فقط یه سوءتفاهم بودکه خیلی زود خاستی تمومش کنی ...
گله ای ندارم،ینی نداشتم!تو حق داشتی،شاید اصلـا از ظاهر و قیافه من خوشت نمیومد،شاید از موقعیت اجتماعی من خوشت نمیومد،شاید نگران آینده ت بودی و من میتونم درک کنم اینوو بهت حق میدم اگه هیچیه این ماجرا برات مهم نبود و میخاستی هرجوری شده ازشفرار کنی.میدونم وقتی حس و علـاقه ای به ی نداری حسش چجوریه؛زور که نیس،خوشت نمیاد از طرف،برا همین میگم که شاید نه این حرفا بلکه کــُل حرفای من توو اینوبلـاگ برات بی اهمیت باشه و آور ..اما به من حق بده ..اگه تو اینا بودی که گفتم،برع تو،من تمام دنیام درگیر تو و این ماجرا بود،تمام زندگی و حتا آینده و سرنوشتمُ تحت تاثیر قرار داد،میفهمی؟!پس حق بده که این حرفا این وبلـاگ برام اهمیت داشته باشه و تحمل کن...چون تنها تویی که مخاطب این وبی ...
آره،تو دختر عاقلی بودی که نخاستی زندگیتُ با یه سوءتفاهم بسازی.شاید اگه وصالی اتفاق می افتاد،بزودی تهش ج بود..به این کاری ندارم که کل اون ماجرا برا تو سوءتفاهم و اشتباهی بیش نبود،اما برا من نه!درسته که من به تو_که تمام چیزی بود که با تمام قلبم از دنیا میخاستم_نرسیدم اما عوضشعشق رو بدست آوردم!!و بدست آوردن عشق تاوان سنگینی داشت.و تاوانش همون چیزی بود که من دادم .....






منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/14/post-113/صد-و-هفت




صد و شش_بدون پنج

درخواست حذف اطلاعات

تو همـــــیشه دختر عاقل و فــــهمیده ای بودی،و شک ندارم که هستی!به ی چیزی نگو،لـازم نیست.فقط بخون!..بخون و بفهم،همینقد کافیه.اینجا که به ما از وقتی تنها یه بچه بودیم قرص "نفهمی" دادن،و یا اون دو ح دیگه،که یه ح ش اون بود که دهن بعضیامونو تخته یا اونا که .....

سنجاب و آهو و قناری و... بدون ببر!تا ی و مینی بوس و گاری و... بدون ببر!ماهی و برگ و آب جاری و... بدون ببر!رفتند از اینجا به جنگل های دورِ دور...
رفتند تا یک سبز مطلق آنوَر جاده رفتند تا آرامش رؤیای آماده! رفتند تا همسایگی با سرو آزاده و بعد این «رفتند» کلّ قصّه شیرین است!
رفتند از کابوس خونی تبرداران از گریه های بیشتر با دشنه ی یاران از طعم خون دوستان در آ ین باران و نسل بعدی هیچ چی یادش نمی آید!
توی و شادی اش در حال حمّالی ست ماهی بدون آب هم مشغول خوشحالی ست کــُـــلّـا خلـاصه می کنم وضع جهان عالی ست یعنی همه راضی، زمین راضی، خدا راضی
در سرزمین مادری غیر از سیاهی نیست حتی گناهی بیشتر از بی گناهی نیست راه فراری نیست... غیر از مرگ راهی نیست یعنی الهی شکر ما رفتیم، از آنجا
شب بود... امّا یک نفر گاهی مزاحم بود یک قهرمان که واقعاً در قصّه لـازم بود و ببر شاید آ ین مرد مقاوم بود که کشته شد زیر فشار بازجویی ها...
سنجاب و آهو و قناری غرق خاموشی تا ی و مینی بوس و گاری و هماغوشی ماهی و برگ و آب جاری و فراموشی با قرص با سیگار با الکل بدون ببر... #سید_مهدی_ ....تو میدونی چرا سیدمهدی و فاطمه اختصاری هرکدوم روبه ترتیب به 11 و 9 سال حبس و 99 ضربه شــــلـاق_اگه اشتباه نکنم_محکوم ؟به جرم دست دادن با جنس مخالف!و این چیزا(خوبه بگیم جاسوسی اصـــلـا؟!!)مس ه س نه؟خیلی مس ه س نه؟؟؟خیلی خیلی مس ه س حتا اگه به نظرت مس ه نباشه
تهش اینکه مهم نیست این چیزا،فرقی به حال ما نمیکنه ...



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/13/post-111/صد-و-شش-بدون-پنج




صد و شش_بدون پنج

درخواست حذف اطلاعات

تو همـــــیشه دختر عاقل و فــــهمیده ای بودی،و شک ندارم که هستی!به ی چیزی نگو،لـازم نیست.فقط بخون!..بخون و بفهم،همینقد کافیه.اینجا که به ما از وقتی تنها یه بچه بودیم قرص "نفهمی" دادن،و یا اون دو ح دیگه،که یه ح ش اون بود که دهن بعضیامونو تخته یا اونا که .....

سنجاب و آهو و قناری و... بدون ببر!تا ی و مینی بوس و گاری و... بدون ببر!ماهی و برگ و آب جاری و... بدون ببر!رفتند از اینجا به جنگل های دورِ دور...
رفتند تا یک سبز مطلق آنوَر جاده رفتند تا آرامش رؤیای آماده! رفتند تا همسایگی با سرو آزاده و بعد این «رفتند» کلّ قصّه شیرین است!
رفتند از کابوس خونی تبرداران از گریه های بیشتر با دشنه ی یاران از طعم خون دوستان در آ ین باران و نسل بعدی هیچ چی یادش نمی آید!
توی و شادی اش در حال حمّالی ست ماهی بدون آب هم مشغول خوشحالی ست کــُـــلّـا خلـاصه می کنم وضع جهان عالی ست یعنی همه راضی، زمین راضی، خدا راضی
در سرزمین مادری غیر از سیاهی نیست حتی گناهی بیشتر از بی گناهی نیست راه فراری نیست... غیر از مرگ راهی نیست یعنی الهی شکر ما رفتیم، از آنجا
شب بود... امّا یک نفر گاهی مزاحم بود یک قهرمان که واقعاً در قصّه لـازم بود و ببر شاید آ ین مرد مقاوم بود که کشته شد زیر فشار بازجویی ها...
سنجاب و آهو و قناری غرق خاموشی تا ی و مینی بوس و گاری و هماغوشی ماهی و برگ و آب جاری و فراموشی با قرص با سیگار با الکل بدون ببر... #سید_مهدی_ ....تو میدونی چرا سیدمهدی و فاطمه اختصاری هرکدوم روبه ترتیب به 11 و 9 سال حبس و 99 ضربه شــــلـاق_اگه اشتباه نکنم_محکوم ؟به جرم دست دادن با جنس مخالف!و این چیزا(خوبه بگیم جاسوسی اصـــلـا؟!!)مس ه ست نه؟خیلی مس ه س نه؟؟؟خیلی خیلی مس ه س حتا اگه به نظرت مس ه نباشه




منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/13/post-111/صد-و-شش-بدون-پنج




صد و چار

درخواست حذف اطلاعات

ششمین هفته از رفتنتچهل و دو روز_و من که به مدرسه میرم و لباس مشکی میپوشم هرروز
- دو خواب :
اول.پریشب:کنار خونه مون بودم.انگار که بهار بود و زمین رو گـُـــلـای بهاری پوشونده بودن و باد ملـایمی میوزید و آفتاب بود.صابر پسر م هم اونجا بود.اونُ میدیدم و حتاچهره خودم رو هم میدیدم انگار که دارم تووی آینه رو نگاه میکنم.همون گوشی k800i رو داشتم.توو دستم بود و میخاستم از گـــل ها ع بگیرمرفته بودم رو ح دوربین.گــــلـارو میدیدم اما وقتی از توو دوربین گوشی نگاه می گــــلی پیدا نبود ...یه شماره توو گوشیم بود که میخاستم بهش پیام بدم.نگاهم به شماره نبود اما بهش آگاهی داشتم که شماره توئه!میخاستم پیام بدم اما توو خواب طوری بود که انگار گوشی ای که توودستمه وهمی بیش نیست.توو دستم بود اما متعلق به گذشته بود و چون من توو زمان حال بودمنمیتونستم پیام بنویسم و بفرستم.گوشی توو دستم بخار شد و ناپدید شد .....
دوم. ب:یه نیسان داشتم. و بااون رفتم آرژانتین.رفتم اونجا خونه دختر م.رسیده بودم.انگار خونه شونتوو صحرا بود،جایی که پر بود از درختای گردو که به اندازه بوته های گل سرخ بودن اما پر بودن از گردورفته بودم پشت بومشون و درختای گردو تا اون بالـا رسیده بودن.پر از گردو بودن درختا و انجیرم گرفتهبودن همزمان!..دخترای دختر م هم بودن.دختر م گفت ما میخایم بریم برزیل،تو مارو با نیسانت ببر.ازونجا که نگاهمی برزیل رو مث یه توده از ساختمونای شهر که از دور دیده میشه میدیدم.با نگاهم تا تووی خیابونای اون شهر که برزیل بود رفتم و برگشتم و قرار شد که ببرمشونو این ینی چی؟....
...
حالـا یه نفر این خواب منُ تعبیر کنهتا ساعتای بی خو من تغییر کنه ... شاید ..



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/08/post-110/صد-و-چار




صد و یک

درخواست حذف اطلاعات

اولین روز از پاییزو پنجمین هفته از رفتنت_سال 1387....آجیم و مهدی امروز رفتن



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/01/post-107/صد-و-یک




صد و دو

درخواست حذف اطلاعات


دلم میخاست و میگفتم که ای کـــاش منم یکی از شخصیت های داخل
این کتاب بودم.شاید اینجوری راحت تر میشد از چیزی که_هرچی!_فرارکرد و راه حل پیدا کرد
دنیای کارتونا قشنگ،دنیای ما سیاه و زشتکاش ی زندگیمونو شبیه کارتون مینوشت .......از سری کتاب هایی که توقع نداشتم اینقدر خوب و جالب باشهاما بیش ازون حتا خوب بوده!شاید یجوری مث #قلعه_حیوانات جورج اورول نوشته!..



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/02/post-108/صد-و-دو




صد و سه - در

درخواست حذف اطلاعات

بهش گفتم_به خدا ها!گفتم : پس تو کی باز می شود مُشتت؟...اما اون هیچوقت جوابمُ نداد .. هیچوقت!..شاید تقصیر من بود و هست که توقع داشتم اون جوابمُ بده .......خشکـــــــــیده تر شدم ای مــــاه!ع ت توی کــُــــدوم چشمه ست؟.... ______________امشب که دلم خیلی گرفته بود،تنها تماشای طلوع ماه چهارده از بالـای کوه هـــای الوندیه ذره تسکینم داد ..



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/07/02/post-109/صد-و-سه-درپرده




صد

درخواست حذف اطلاعات

i'm so glad you made time to see me?how's life,tell me how's your familyi haven't seen them in a whileyou've been good,busier then everwe small talk,work and the weather your guard is up and i know whycause the last time you saw meis still burning in the back of your mindyou gave me roses and i left them there to die
so this is me swallowing my pridestanding in front of you saying i'm sorry for that nightand i go back to december all the timeit turns out freedom ain't nothing but missing youwishing that i realized what i had when you were minei'd go back to december turn around and make it alrighti go back to december all the time
these days i haven't been sleepingstaying up playing back myself leavingwhen your birthday p ed and i didn't calland i think about summerall the beautiful times,i watched you laughing from the p enger siderealized that i loved you in the fallthen the cold e,the dark dayswhen fear crept into my mindyou gave me all your loveand all i gave you was goodbye
so this is me swallowing my pridestanding in front of you saying i'm sorry for that nightand i go back to december all the timeturns out freedom ain't nothing but missing youwishing that i realized what i had when you were minei'd go back to december turn around and change my own mindi go back to december all the time
i miss your tan skin,your sweet smileso good to me,so rightand how you held me in your arms that september nightthe first time you ever saw me crymaybe this is wishful thinkingprobably mindless dreamingif we loved again i swear i'd love you righti'd go back in time and change it but i can'tso if the chain is on your door i understand
but this is me swallowing my pridestanding in front of you saying i'm sorry for that nightand i go back to december turns out freedom ain't nothing but missing youwishing that i realized what i had when you were minei'd go back to december turn around and make it alrighti'd go back to december turn around and change my own mindi go back to december all the time
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
عصر تاسوعا،صبح و ظهر عاشورا .. تورو یاد چی میندازه؟اصـــــــلـا تورو یاد چیزی میندازه؟..
این متنُ نمیخاستم حالـا بذارم_براآ ای شهریور1391بود،ینی 4 سال دیگه_اما گذاشتمگیریم که تو هیچوقت چیزی شبیه این متن نبودی،حسی در تو شبیه این متن وجود نداشت!..اما اون موقع_زمانی که هنوز دیر نشده بود من این آهنگُ گوش میدادم و فک می تو چیزیشبیه این آهنگی.اما نبودی ... taylor_swift(ترجمه ش توو گوگـــل هست)
نمیخاستم این موزیک و این متنُ حالـا بذارم،اما به اون روزا برگشتم



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/06/28/post-105/صد




نود و نه

درخواست حذف اطلاعات

دارم غرق میشم اما حتا توو این حالم میگمهیشکی نمیفهمه دارم کجا غرق میشم.و مهم هم نیست که ی میدونه یا نه
حالـا چهار هفته س که رفتی،یعنی یک ماه!و فقط همین ...



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/06/25/post-104/نود-و-نه




صد

درخواست حذف اطلاعات

i'm so glad you made time to see me?how's life,tell me how's your familyi haven't seen them in a whileyou've been good,busier then everwe small talk,work and the weather your guard is up and i know whycause the last time you saw meis still burning in the back of your mindyou gave me roses and i left them there to die
so this is me swallowing my pridestanding in front of you saying i'm sorry for that nightand i go back to december all the timeit turns out freedom ain't nothing but missing youwishing that i realized what i had when you were minei'd go back to december turn around and make it alrighti go back to december all the time
these days i haven't been sleepingstaying up playing back myself leavingwhen your birthday p ed and i didn't calland i think about summerall the beautiful times,i watched you laughing from the p enger siderealized that i loved you in the fallthen the cold e,the dark dayswhen fear crept into my mindyou gave me all your loveand all i gave you was goodbye
so this is me swallowing my pridestanding in front of you saying i'm sorry for that nightand i go back to december all the timeturns out freedom ain't nothing but missing youwishing that i realized what i had when you were minei'd go back to december turn around and change my own mindi go back to december all the time
i miss your tan skin,your sweet smileso good to me,so rightand how you held me in your arms that september nightthe first time you ever saw me crymaybe this is wishful thinkingprobably mindless dreamingif we loved again i swear i'd love you righti'd go back in time and change it but i can'tso if the chain is on your door i understand
but this is me swallowing my pridestanding in front of you saying i'm sorry for that nightand i go back to december turns out freedom ain't nothing but missing youwishing that i realized what i had when you were minei'd go back to december turn around and make it alrighti'd go back to december turn around and change my own mindi go back to december all the time
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
عصر تاسوعا،صبح و ظهر عاشورا .. تورو یاد چی میندازه؟اصـــــــلـا تورو یاد چیزی میندازه؟..
این متنُ نمیخاستم حالـا بذارم_براآ ای شهریور1391بود،ینی 4 سال دیگه_اما گذاشتمگیریم که تو هیچوقت چیزی شبیه این متن نبودی،حسی در تو شبیه این متن وجود نداشت!..اما اون موقع_زمانی که هنوز دیر نشده بود من این آهنگُ گوش میدادم و فک می تو چیزیشبیه این آهنگی.اما نبودی ... taylor_swift(ترجمه ش توو گوگـــل هست)
نمیخاستم این موزیک و این متنُ حالـا بذارم،اما به اون روزا برگشتم



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/06/28/post-105/صد




نود و هفت

درخواست حذف اطلاعات

....
.: مثل تمام شادیها،که تکه تکه در میان غمی بی پایــــان !.. :.____________#شمس_لنگرودی



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/06/22/post-102/نود-و-هفت




نود و هشت

درخواست حذف اطلاعات

من چیزی نمیدونم.تفسیرم بلد نیستم.فقط برام سواله .. که : _کفر نمیگم،سوال دارم .... _کاری هم به اعتقاد و غلط و درست بودن و افی بودن یا هــــررررچیز دیگه ای ندارم؛خب؟
به ما گفتن و ما هم شنیدیم ماجرای دنیا و اجر و پاداش در آ ت و نهایتا حوری و بقیه ماجرا!..خب قبول.حوری!و تو باهر حوری ای که خاستی،ینی دلت خاست هستی ینی میتونی باشیاما یه چیزی هست که عقل ناقص منُ اذیت میکنه بش فکر که میکنم،و دل تنگ من میگیره.و اوناینه که ینی اونجا_که بهشت باشه_ عشق وجود نداره؟..فقط هوا و هوس هست؟..من نمیدونم .. هیچی ........آدم دلش میخاد که با خونواده ش باشه.با ایی که دوست داره!..(هرچند که اینا همه ..حرفه!..کی ازون دنیا برگشته؟تصور ما ازون دنیا بااون چیزی کههست شاید زمین تا آسمون فرق کنه...)



منبع : http://13871216.blogsky.com/1397/06/24/post-103/نود-و-هشت